مفهوم شناسی تولی و تبری

اشاره

تولی و تبری از اموری است که در دین اسلام جایگاه خاصی دارد و نیز در مذهب شیعه نمودی بیشتر پیدا نموده است. در این مقاله به معنای تولی و تبری پرداخته شده و نیز بیان گردیده که آیا تولی و تبری از اصول دین است یا از فروع دین. همچنین درباره فلسفه تولی و تبری توضیحاتی داده شده و بیان گردیده که چه آثاری بر این دو فریضه مترتب می گردد. در ضمن به جایگاه این دو فریضه در قرآن و روایات پرداخته شده است.

 

تولّی در لغت به معنای دوستی کردن، ولیّ قرار دادن و ولایت دادن، کاری را به عهده گرفتن، دوستی و محبّت[۱] و تبرّی به معنای بیزاری جستن، بیزار شدن، بیزاری[۲] آمده است. واژه تولّی گاه بدون حرف «عَن» و گاه با «عَن» استعمال می شود، در صورتی که بدون حرف (عن) استعمال شود به همان معنای  لغوی، یعنی دوست دانستن کسی و پیروی کردن از او و ولیّ گرفتن وی و یاری رساندن به او ذکر شده و در صورتی که با حرف «عَن» به کار رود به معنای روی گرداندن است.

این واژه در قرآن کریم در بیشتر موارد به معنای برگشتن و پشت کردن آمده است.[۳] ولی در آیاتی نیز به معنای اول به کار رفته است؛ به عنوان مثال خداوند در این آیه می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصاری را دوست و تکیه گاه خود انتخاب نکنید، آن ها اولیای یک­دیگرند و کسانی که از ما با آنان دوستی کند از آن ها هستند، خدای سبحان جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند.[۴]

و در منابع شیعی تولّی به معنای دوست داشتن، تصدیق و تبعیّت و پذیرش ولایت خدا و پیامبر و ائمه (علیه‌السلام) است. از جمله آیاتی که برای این معنا، به آن استشهاد شده است آیه ۵۵ و ۵۶ سوره مائده است که می فرماید: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الذین یقیمون الصّلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون و من یتول اللّه و رسوله و الّذین آمنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون؛[۵] سرپرست و ولیّ شما فقط خدا است و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده­اند همان هایی که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند پیروزند؛ زیرا حزب و جمعیت خدا پیروز است». در تفاسیر، مصداق مؤمنانی که در نماز در حال رکوع زکات می دهند، را علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) می دانند و با استناد به این آیه تنها ولیّ و سرپرست و رهبری مادی و معنوی انسان و کسی که در امور انسان تصرّف می کند خدا و پیامبر و علی ابن ابی­طالب است و در آیه بعد می گوید: کسی که ولایت و سرپرستی خدا و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و افراد با ایمان، یعنی ائمه(علیه‌السلام) را بپذیرد پیروز خواهد بود.

تولی و تبری از اصول یا فروع دین

اصل حبّ و بغض امر قلبى، جزو عقائد و داخل در ایمان است، دوستى خدا و دوستی با دوستان خدا ( انبیاء، ملائکه، جانشینان انبیاء و مؤمنان) و دشمنى با دشمنان خدا (مشرکان، منافقان، کافران، معاندان و دوستی با دشمنان دوستان خدا)، جزو عقاید است، اما ترتیب آثار محبت و عداوت در خارج از فروع دین است و از واجبات شرعى است، چنان چه فقها در کتب فقهی تولی و تبری را از فروع[۶] دین شمرده اند.[۷]

به عبارت دیگر دو عنوان مطرح می شود: یکى نفس حبّ و بغض و دیگر اظهار دوستى و دشمنى، امّا نفس حبّ و بغض امرى است قلبى و جزو ایمان است حتّى از امام صادق(علیه‌السلام) پرسیدند: دوستى و دشمنى از ایمان اند؟ فرمود: آیا ایمان غیر از دوستى و دشمنى است؟[۸] ولی اظهار دوستی و دشمنی جزو فروع دین می باشد.

فلسفه تولّی و تبرّی

خداوند متعال فلسفه تولی و تبری را در قرآن این گونه بیان می کند: «حکومت آسمان­ها و زمین خاص خدا است، زنده مى‏کند و مى‏میراند و شما را جز او سرپرست و یاورى نیست»[۹] در ذیل این آیه حکمى را که آیه قبلى[۱۰] بر آن دلالت مى‏کرد، چنین تعلیل مى‏کند که اگر از دوستى با دشمنان خدا نهى نموده و گفتیم که باید از آنان بیزارى بجوئید، براى این است که جز خداى سبحان کسى ولى و یاور حقیقى نیست، و این معنا براى مؤمنان وجدانى شده، پس وجدان و ایمان خود آنان باید ایشان را بر آن بدارد که تنها نسبت به او و یا ولیى از اولیاى او که خود او اجازه داده باشد تولى داشته باشند، و به غیر ایشان به هیچ یک از دشمنان او هر که باشد دوستى و تولى نورزند. علاوه بر این در ابتدای آیه بیان مى‏کند که چرا ولى و ناصرى جز خدا نیست، و مى‏فرماید: جهتش این است که تنها کسى که مالک همه چیز است و مرگ و حیات به دست او است، خداوند است و معلوم است که غیر از چنین خدایى که یگانه مالک و مدبر عالم است ولى و ناصرى نیست. از همین بیان عمومى و علت عمومى که در این آیات مورد بحث آمده به خوبى روشن شد که حکم مورد بحث این آیات نیز عمومى است؛ یعنى اگر در این آیات حکم به وجوب تبرى از دشمنان خدا و حرمت دوستى با آنان نموده، این حکم اختصاص به یک نحو دوستى و یا دوستى با یک عده معینى ندارد، بلکه همه انحاء دوستى را شامل مى‏شود، خواه تولى به سبب استغفار باشد یا به غیر آن و خواه دشمن، مشرک یا کافر و یا منافق و یا غیر آنها از قبیل اهل بدعتى که منکر آیات خدا هستند باشد و یا نسبت به پاره‏اى از گناهان کبیره از قبیل محاربه با خدا و رسول اصرار داشته باشد.[۱۱]

تولی و تبری سبب رشد و تکامل معنوی

از آن جایی که هر جنسی به جنس خود تمایل دارد و از غیر جنس خود گریزان است، انسانی که تولّی اولیاء الهی و تبرّی دشمنان آن ها را با عمق جان به دست آورد خود را به ویژگی های مثبت اولیاء الهی می آراید و از زشتی دشمنان آنها دوری می کند و در قیامت نیز با اولیای الهی محشور می شود؛ از این رو پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) فرمود:  هر که بنده‏اى را در راه خدا دوست مى ‏دارد، پس به یقین خدا را دوست داشته است. و هر که خدا را دوست مى‏ دارد، خدا هم او را دوست مى‏ دارد.[۱۲]

انسان با محبوب خود همراه است و با او محشور می شود و این همراهی در عمل به همراهی با آن ها در رفتار منتهی خواهد شد. روایتی که از امیرالمومنین (علیه‌السلام) نقل شده گویای این مطلب است: ایشان می فرماید: هر کس ما را دوست داشته باشد با ما خواهد بود، و اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد خدا او را با آن محشور خواهد ساخت.[۱۳]

انسانی که دارای تولّی و تبرّی است از سویی با انسان هایی که دارای این ویژگی هستند متحد شده و در پرتو اتحاد، انسجام اجتماعی ایجاد شده که نتیجه آن پیروزی است و از سویی با تبرّی با دشمنان حق نزدیک نشده و آن ها را به اسرار خود راه نمی دهد و در نتیجه بیگانگی با دشمن را حفظ و به صورت بیگانه با او برخورد می کند که پی آمد آن مصونیت از آفات و آسیب های دشمنان است؛ از این رو قرآن کریم می گوید: اولاً کفار را اولیاء اتخاذ نکنید و ثانیاً آن ها را بطانه و آگاه به اسرار خود قرار ندهید و ثالثاً بدانید کسی که با آنها دوستی کند از آن ها خواهد بود. پس دوری از آن ها ضروری است. قرآن می فرماید:[۱۴] ای کسانی که ایمان آورده اید، محرم اسرار از غیر خود انتخاب نکنید، آن ها از هرگونه شرّ و فسادی درباره شما کوتاهی نمی کنند، آن ها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید، نشانه های دشمنی آنان از دهان و کلامشان آشکار شده و آن چه در دل­هایشان پنهان می دارند از آن مهم تر است. ما آیات و راه های پیش­گیری از شرّ آنها را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید.[۱۵]

جایگاه تولی و تبری در قرآن

خداوند متعال در مورد تولی و تبری می فرماید: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، به زودی خداوند رحمان برای آنان محبتی (در دل­ها) قرار می دهد.[۱۶]

گرچه مسلم است که این آیه، مربوط به همه ایمان آورندگان است، ولی مفسران شیعه و سنی، شأن نزول این آیه را درباره علی بن ابی­طالب (علیه‌السلام) دانسته اند. سبط بن جوزی در ذکر فضایل آن حضرت از ابن عباس نقل کرده: «و هذا الود جعله الله لعلی (علیه‌السلام) فی قلوب المؤمنین»، خداوند این دوستی در دل مؤمنان را برای علی (علیه‌السلام) قرار داده است.

علامه امینی در کتاب الغدیر، بسیاری از منابع و مصادر این مطلب را از کتب اهل سنت آورده است و نیز از مجمع البیان نقل کرده که ابن عباس در باره علی (علیه‌السلام) گفته است: مؤمنی نیست مگر آن که در قلبش محبت آن حضرت وجود داشته باشد.

وی از تفسیر ابو حمزه از امام باقر(علیه‌السلام) نقل کرده که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به علی (علیه‌السلام) فرمود، بگو: خدایا برای من نزد خودت عهد و پیمانی قرار بده و محبت مرا در دل های مؤمنان زیاد کن. در ادامه حدیث آمده است که علی (علیه‌السلام) پس از آن که این دعا را نمود، آیه زیر نازل شد. خداوند متعال فرمود: ای رسول! بگو من هیچ پاداشی از شما به ازای رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم. و هر کس عمل نیکی انجام دهد بر نیکی اش می افزاییم.[۱۷]

ابو حمزه ثمالى در تفسیر خود روایت کرده، می گوید: عثمان بن عمیر از سعید بن جبیر از عبد اللَّه بن عباس روایت می کند هنگامى که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) وارد مدینه شد، و اساس اسلام را استوار فرمود، انصار گفتند: خدمت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) برویم و به او بگوئیم اگر لازم داشته باشى، اموال ما در اختیار تو است هر فرمانى درباره آن بدهى هیچ مانع و اشکالى در بین نیست، انصار خدمت حضرت رفتند و این اظهار را نمودند، و به دنبال آن این آیه نازل شد «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏» حضرت آیه را بر آنان خواند و فرمود: پس از من نزدیکان مرا دوست داشته باشید، انصار از خدمت حضرت بیرون رفتند در حالى که تسلیم فرمان او بودند.[۱۸]

مفسران در تفسیر این آیه بحث های فراوانی دارند که روی هم رفته برای آیه چهار تفسیر معروف وجود دارد:

۱- منظور از ذوی القربی، نزدیکان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) است و محبت آنها وسیله ای است برای قبول امامت و رهبری ائمه معصومین (علیه‌السلام) از دودمان آن حضرت و پشتوانه ای بر ادای رسالت.

جمعی از مفسران سنی و تمام مفسران شیعه این معنا را برگزیده اند.

۲- منظور این است که اجر و پاداش رسالت، دوست داشتن اموری است که شما را به «قرب الهی » دعوت می کند.

این تفسیر که جمعی از مفسران اهل سنت آن را انتخاب کرده اند، به هیچ وجه با ظاهر آن سازگار نیست؛ زیرا در این صورت، معنای آیه چنین می شود که از شما می خواهم که اطاعت الهی را دوست بدارید و مودّت آن را به دل بسپارید، در حالی که باید گفته شود، من از شما اطاعت الهی را می خواهم نه مودت اطاعت را.

علاوه بر این، در میان مخاطبین آیه، کسی وجود نداشت که دوست نداشته باشد به خدا نزدیک شود. حتی مشرکان نیز علاقه داشتند که به خدا نزدیک شوند و اصولا عبادت بت ها را وسیله ای برای این کار می پنداشتند.

۳- منظور این است که شما بستگان خودتان را به عنوان پاداش رسالت دوست بدارید و صله رحم به جا آورید.

با این تفسیر، هیچ تناسبی میان رسالت و پاداش آن وجود ندارد؛ زیرا دوست داشتن بستگان خود، چه خدمتی به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) می تواند باشد؟ و چگونه ممکن است اجر رسالت قرار داده شود؟!

۴- منظور این است که پاداش من این است که خویشاوندی مرا نسبت به خود محفوظ دارید و به خاطر این که با اکثر قبایل شما رابطه خویشاوندی دارم، مرا آزار ندهید (زیرا پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) از طریق نسبی با قبایل قریش ارتباط داشت و از طریق سببی (ازدواج) با بسیاری از قبایل دیگر و از طریق مادر با جمعی از مردم مدینه از قبیله بنی النجار و از طرف رضاعی به قبیله بنی سعد).

این تعبیر بدترین معنایی است که برای آیه شده است؛ زیرا درخواست اجر رسالت از کسانی است که رسالت او را پذیرا شده اند و هر گاه کسانی رسالت را پذیرا شوند، دیگر نیازی به این بحث ها نیست. آنها پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را به عنوان فرستاده الهی احترام می گذارند، و دیگر احتیاجی ندارد که به خاطر قرابت و خویشاوندی اش او را محترم بشمارند؛ زیرا احترام ناشی از پذیرش رسالت ما فوق همه این ها است.

در واقع این تفسیر را باید از اشتباهات بزرگی شمرد که دامان بعضی از مفسران را گرفته و مفهوم آیه را به کلی مسخ کرده است.

در این جا، برای این که حقیقت محتوای آیه روشن تر شود، بهترین راه آن است که از آیات دیگر قرآن کمک گرفته شود. قرآن مجید می فرماید:

الف: پیامبران می گفتند: پاداشی از شما در برابر دعوت رسالت نمی خواهیم و پاداش ما تنها بر پروردگار عالمیان است[۱۹] و در مورد شخص پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) نیز تعبیرات مختلفی دیده می شود.

ب: در جایی دیگر خداوند متعال می فرماید: بگو پاداشی را که از شما خواستم، تنها به سود شما است. اجر و پاداش من فقط بر خداوند است. [۲۰]

ج: خداوند متعال می فرماید: بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشی از شما مطالبه نمی کنم، مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند..[۲۱]

د: در سوره ص خداوند متعال می فرماید: من از شما پاداشی نمی طلبم و چیزی بر شما تحمیل نمی کنم.[۲۲]

هر گاه این آیات با آیه مورد بحث کنار هم گذاشته شود، نتیجه گیری از آن آسان است. در یک جا به کلی نفی اجر و مزد می کند. در جای دیگر می گوید: من تنها پاداش از کسی می خواهم که راهی به سوی خدا می جوید و در مورد سوم می گوید: پاداشی را که از شما خواسته ام، برای خود شما است.

و بالاخره در آیه مورد بحث می افزاید: مودّت در قربی پاداش رسالت من است؛ یعنی من پاداشی از شما خواسته ام که این ویژگی ها را دارد. مطلقا چیزی نیست که نفعش به من برسد، صددرصد به سود خود شما است و چیزی است که راه شما را به سوی خدا هموار می سازد.[۲۳]

جایگاه تولی و تبری در روایات

احادیث بسیار فراوانی در کتب اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت در زمینه  تولی و تبری آمده است، در این­جا به بخشی از این احادیث که از کتب مختلف گلچین شده، اشاره می شود:

۱- در روایت معروف «بنی الاسلام …» که از طرق متعدد با تفاوت مختصری از معصومان(علیه‌السلام) نقل شده، این موضوع به خوبی منعکس شده است، از جمله در حدیثی که یار وفادار امام باقر (علیه‌السلام) «زراره » از آن حضرت نقل کرده، آماده است: اسلام بر پنج پایه بنا شده: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت ، زراره می گوید: عرض کردم: کدام یک از اینها افضل است؟ فرمود: ولایت افضل است؛ زیرا کلید همه آنها است، و والی و رهبر الهی راهنما به سوی چهار اصل دیگر است.[۲۴]

از این تعبیر به خوبی استفاده می شود که ولایت و اقتدا به اولیاء الله سبب احیاء سایر برنامه های دینی و مسایل عبادی و فردی و اجتماعی است و این اشاره روشنی به تأثیر مسئله ولایت در امر تهذیب نفوس و تحصیل مکارم اخلاق می باشد.

۲- در حدیث دیگری از امام علی بن الحسین (علیه‌السلام) نقل شده است: هنگامی که خداوند متعال اقوام اولین و آخرین را (در قیامت) جمع می­کند، ندا دهنده ای، به گونه ای که به گوش همه مردم برسد، ندا می دهد و می گوید: کجا هستند آنهایی که به خاطر خدا هم­دیگر را دوست داشتند، در این هنگام گروهی از مردم بر می خیزند و به آنها گفته می شود، بدون حساب به سوی بهشت بروید! در این موقع فرشتگان الهی از آنها استقبال می کنند، می گویند به کجا می روید؟ می گویند: بدون حساب به بهشت! می گویند شما از کدام گروه مردم هستید؟ می گویند ما کسانی هستیم که به خاطر خدا یک­دیگر را دوست می داشتیم، می گویند، اعمال شما چه بود؟ می گویند ما به خاطر خدا گروهی را دوست می داشتیم و به خاطر خدا گروهی را دشمن می داشتیم، فرشتگان می گویند: چه خوب است پاداش عمل کنندگان.[۲۵]

۳- در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) چنین آمده است:  اگر دو بنده از بندگان خدا یک­دیگر را به خاطر خدا دوست بدارند، یکی در مشرق باشد و دیگری در مغرب، خداوند آن دو را در قیامت در بهشت کنار هم قرار می دهد، و فرمود: برترین اعمال حب فی الله و بغض فی الله است.[۲۶]

۴- در حدیث قدسی خداوند متعال به موسی (علیه‌السلام) فرمود: آیا هرگز عملی برای من انجام داده ای؟ موسی عرض کرد: آری! برای تو نماز خوانده ام، روزه گرفته ام، انفاق کرده ام و به یاد تو بوده ام. فرمود: اما نماز برای تو نشانه (ایمان) است، و روزه سپر آتش، و انفاق سایه ای در محشر، و ذکر خدا نور است. ای موسی! کدام عمل را برای من به جا آورده ای؟ عرض کرد خداوندا! خودت مرا در این مورد راهنمایی فرما! فرمود: آیا هرگز به خاطر من کسی را دوست داشته ای، و به خاطر من کسی را دشمن داشته ای؟ (در اینجا بود که) موسی (علیه‌السلام) دانست برترین اعمال حب فی الله و بغض فی الله (دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا) است.[۲۷]

پی نوشت

[۱]. معین، محمد، فرهنگ معین، ص ۱۱۷۰.

[۲]. همان، ص ۱۰۲۲.

[۳]. راغب اصفهانی، مفردات راغب، ص۵۳۴.

[۴]. مائده، ۵۱، «یا ایّها الّذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولّهم منکم فانّه منهم انّ اللّه لایهدی القوم الظالمین»

[۵]. جهت مطالعه بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود.

[۶]. طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۶، ص ۲۹۶، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۸. (نماز، روزه، خمس، زکاه، حج، جهاد، امر بمعروف و نهى از منکر و تولّى و تبرّى).

[۷]. همان.

[۸]. کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۲۵،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۹].  مائده، ۱۱۶.

[۱۰]. توبه، ۱۱۳، پیغمبر و مؤمنان را نرسد که براى مشرکان از خدا آمرزش بخواهند هر چند اقوامشان بوده باشند، این پس از آن است که مشرکان مرده باشند و بر مؤمنان ثابت شده باشد که آنها اهل آتش هستند.

[۱۱]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، محمد باقر، ج ‏۹، ص،۵۴۳ ، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.

[۱۲].امام صادق (علیه‌السلام)، مصباح الشریعه، ترجمه، گیلانى‏، عبد الرزاق، ص، ۵۸۶، ناشر، پیام حق، تهران‏، چاپ اول، ۱۳۷۷ ش.« قال رسول اللَّه (صلی‌الله علیه و آله): المرء مع من احبّ، فمن احبّ عبدا فی اللَّه فانّما احبّ اللَّه تعالى، و لا یحبّ عبد اللَّه إلّا احبّه اللَّه».

[۱۳]. صدوق، الامالی، ص،۲۱۰، انتشارات کتابخانه اسلامیه، سال ۱۳۶۳ ش، (َ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَه‏).

[۱۴]. مائده، ۵۱.

[۱۵]. آل عمران، ۱۱۸«یا ایّها الذین آمنوا لاتخذوا بطانه من دونکم لایألونکم خبالا ودوّا ما عنتم قد بدت البغضاء من افواهم و ما تخفی صدورهم اکبر قد بیّنا لکم الآیات ان کنتم تعقلون. »

[۱۶]. مریم، ۹۶، «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا».

[۱۷]. شوری، .۲۳

[۱۸]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۹، ص۴۴، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۲.

[۱۹]. شعرا، ۱۸۰.

[۲۰]. سبا، ۴۷.

[۲۱]. فرقان، ۵۷.

[۲۲]. ص،۸۶.

[۲۳]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، ج ۲۰ ، ص ۴۰۳-۴۱۰، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش: جهت اطلاعات بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود

[۲۴]. کلینی کافی، ج ۲، ص ۱۸،‏ ناشر، اسلامیه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۲۵]. همان، ج ‏۲، ص ۱۲۶.

[۲۶]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏۶۶، ص ۲۵۲، نشر، اسلامیه، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر،

[۲۷]. همان، ص ۲۵۳ و ۲۵۲.

منبع : اسلام پدیا (بخشی از یک مقاله مفصل)

https://farsi.al-shia.org/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87/%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c/%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%af%db%8c%d9%86/page/3/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.