۲٫ پادشاهان غیر الهی:
در ذیل، به برخی از پادشاهان غیر الهی که قرآن از آنها یاد نمود است اشاره می شود: ۲-۱٫ نمرود: از نظر تاریخی، نخستین پادشاه یادشده در قرآن، معاصر حضرت ابراهیم خلیل (ع) بوده است. مفسّران (طبری، ۱۴۱۵ ق، ج ۳ ،ص ۳۴ / طبرسی، ۱۴۰۶، ق، ج ۲، ص ۱۶۷ / طباطبائی، ۱۳۹۳ ق ، ج ۲، ص ۳۵۳) و مورّخان (طبری، ۱۴۱۵ ق، ج ۱، ص ۱۷۳) مسلمان او را پادشاه بابل و نامش را نمرود گفته اند. وی در مواجهه با دعوت توحیدی حضرت ابراهیم (ع) مدعی خدایی شد و در این باره با آن حضرت احتجاج کرد: «الم ترإلی الذّی حاج إبراهیم فی ربه ان اتاه الله الملک إذ قال إبراهیم ربی الّذی یحیی و یمیت قال انا احیی و امیت…» (بقره: ۲۵۸) مجاهد و دیگران، او را نخستین کسی خوانده اند که استبداد و خودکامکی پیشه کرد و دعوی الوهیت داشت. (طبری، ۱۴۱۵ ق، ج ۳، ۳۴-۳۵ / طوسی، [بی تا]، ج ۲، ص ۳۱۶ / طبرسی، ۱۴۰۶ ق، ج ۲، ص ۱۶۷) گویند: وی در اثبات خدایی خویش و اینکه می تواند مانند خدای ابراهیم (ع) منشأ مرگ و زندگی باشد. دستور داد دو زندانی را آورده، یکی را بکشند و دیگری را آزاد سازند. (طبری، ۱۴۱۵ ق، ج ۳، ص ۳۶ / جصاص، [بی تا]، ج ۱، ص ۵۵۰/ طباطبائی، ۱۳۹۳ ق، ج ۲ ص ۳۵۴) گویا مغالطه وی در اقناع مردم کارگر افتاد. از این رو، حضرت ابراهیم (ع) برهان دیگری آورد و دعوی دروغین او آشکار شد. (طباطبائی، همان، ص ۳۵۴ / ر.ک: بقره: ۲۵۸) به اعتقاد مفسّران، خداوند با اشاره به مُلک بخشیِ خویش و ادعای الوهیت نمرود، در مقام ابراز شگفتی از کار اوست؛ زیرا وی بدون قدرت و سلطنت، امتیازی بر دیگران نداشت و او به جای سپاس و استفاده درست، با تکیه بر آن سر به طغیان نهاد. (طبری، ۱۴۱۵ ق، ج ۳، ص ۳۴، ۱۶۸/ بغوی، ۱۴۱۴ ق، ج ۱، ص ۲۴۱) خداوند برای تحقیر او و تقبیح کردارش، به نام وی تصریح نکرده است. (طباطبائی، ۱۳۹۳ ق، ج ۲، ص ۳۵۲) برخی از احادیث، نمرود را در کنار ذوالقرنین، سلیمان و بخت النصر یکی از چهار پادشاهی خوانده اند که بر همه سرزمین های آن روز حاکم بوده اند و قلمرو وسیعی داشته است. (حویزی عروسی، ۱۳۷۳، ج ۱، ص ۲۶۷ / قمی مشهدی، ۱۴۱۱ ق، ج ۲۷ ص ۴۱۳) ۲-۲٫ پادشاه مصر: قرآن مجید در داستان حضرت یوسف(ع) بدون یادکردی نامی از پادشاه معاصر آن حضرت در مصر، همچنین خواب دیدن او و تعبیر آن به وسیله یوسف(ع) خبر می دهد: «وَ قَالَ المِلکُ إِنِّی أَرَی سَبعَ بَقَرَاتٍ سِماَنٍ سِماَنٍ یَأکُلُهُنَّ سَبعٌ عِجَافٌ وَ سَبعَ سُنبُلاَتٍ خُضرٍ وَ أُخَرَ یَابِسَاتٍ…» (یوسف: ۴۳-۴۹) مفسّران نام او را رَیّان بن ولید گفته اند. (طبری، ۱۴۱۵ ق، ج۱۲۷ ص ۲۲۸ و ج۱۳، ص ۶/ طوسی، [بی تا]، ج ۶، ص ۱۵۶ / جوزی، ۱۴۰۷ ق، ج ۴، ص ۱۷۴) آیات قرآن از بت پرست بودن، شراب خواری، مرجع دادرسی بودن او دست کم هنگام شکایت از درباریان، همچنین دیدار رؤسای صادقه به وسیله او و ارج نهادنش به ارزش هایی همچون دانش، امانت داری و پاک دامنی حکایت می کند. (یوسف: ۳۹-۵۵) از آیات قرآن می توان به دورنمایی کلی از ساختار نظام سلطانی مصر در زمان حضرت یوسف(ع) دست یافت. یادکرد قرآن کریم از پادشاه و عزیزمصر در کنار یکدیگر و به عنوان دو شخصیت جداگانه و با وظایف و اختیارات متفاوت، نشان می دهد که عزیزی مصر منصبی خدایی از پادشاهی و چیزی همانند وزیر ارشد بوده و به وسیله پادشاه انتخاب می شده است (یوسف: ۵۰-۵۱، ۷۰-۷۸)، به ویژه آنکه آیات از عدم شناخت پادشاه مصر نسبت به یوسف(ع) و بی اطلاعی او از ماجرای آن حضرت و زنان مصر حکایت می کند: «وَ قَالَ المِلکُ ائتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءهُ الرَّسُولُ قَالَ ارجع إِلَی رَبِّکَ فَاسأَلهُ مَا بَالُ النِّسوَهِ اللاَّتِی قَطَّعنَ أَیدِیَهُنَّ… قَالَ مَا خَطبُکُنَّ إِذ رَاوَدتُّنَّ یُوسُفَ عَن نَّفسِهِ… قَالَتِ امرَأَهُ العَزِیزِ…» (یوسف: ۵۰-۵۱) درحالی که به تصریح قرآن، یوسف در خانه عزیز مصر بود و او ماجرای آن حضرت با همسرش را می دانست: «وَ قَالَ نِسوَهٌ فِی المَدِینَهِ امرَأَهُ العَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفسِهِ قَد شَغَفَهَا حُبًّا…) (یوسف: ۳۰ و نیز ۲۳-۲۹) همچنین در گزارش نقشه حضرت یوسف(ع) برای نگه داری بنیامین در نزد خود از ممنوع بودن آن براساس آیین پادشاه یاد می کند و یوسف(ع) با عنوان عزیزمصر و شخصی غیر از پادشاه خوانده می شود. (یوسف: ۷۲، ۷۶، ۷۸ و ۸۸) درخواست پادشاه مصر از درباریان برای تعبیر خواب خود، انتخاب یوسف(ع) به عنوان امین و مورد اعتماد خویش و نیز برای سرپرستی خزائن مصر و توزیع غلات نشان می دهد که در نظام سلطنتی مزبور، افزون بر عزیزی مصر، مشاورانی برای شاه و صاحب منصبانی همانند وزیر دارایی یا خزانه داری هم بوده است. (یوسف: ۴۳-۴۴، ۵۴-۵۵ و ۵۸-۶۲) ۳-۲٫ فرعون: وی بارزترین نمونه یک پادشاه منفی و غیر الهی و معاصر حضرت موسی(ع) است و قرآن با نام فرعون که لقب عمومی سلاطین مصر است از او یاد می کند. وی پادشاهی به تمام معنا خودکامه، مستبد و خودرأی، ستمگر و سرکش، فاسد و خونریز خوانده می شود که دعوی خدایی کرد. (مؤمنون: ۴۶ / شعراء: ۲۹ و ۴۹ / قصص، ۴ / غافر: ۲۷ / نازعات: ۲۴ و ۱۷۷) وی وزیری به نام هامان، مشاورانی در دربار، سپاهی نیرومند و سرزمینی آباد و پرنعمت داشت و به رغم مشاهده انبوهی از آیات و معجزات الهی، بر کفر و طغیانگری خویش پای فشرد و با عذاب الهی نابود گردید. (شعراء: ۵۷-۵۹ / قصص، ۶، ۸ و ۴۱ / طه: ۷۸) ۴-۲٫ ملکه سبا: قرآن از ملکه ای معاصر با حضرت سلیمان و سلطنت وی بر سرزمین سبا یاد می کند: «… وَ جِئتُکَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ إِنِّی وَجَدتُّ امرَأَهً تَمِلکُهُم وَأُوتِیَت مِن کُلَّ شَیٍ وَلَهَا عَرشٌ عَظِیمٌ.» (نمل: ۲۲-۲۳) مشهور مفسّران (طبری، ۱۴۱۵ ق، ج۱۹، ص ۱۸۵ / طوسی، [بی تا]، ج۸، ص ۹۹ / جوزی، ۱۴۰۷ ق، ج۶، ص ۱۶۵) و مورّخان (ابن قتیبه، ۱۳۷۳، ص ۶۲۸-۶۲۹ / احمد بن یعقوب، ۱۴۱۵ ق، ج۱، ص ۵۹ / طبری، ۱۴۱۵ ق، ج ۱، ص ۲۸۹-۲۹۰) مسلمان، نام او را بلقیس گفته اند. آیات قرآن نشان می دهد که وی حکومتی به نسبت مقتدر، سپاهی انبوه، نیرومند و کاملاً فرمان پذیر، تختی باشکوه و سرزمینی با رونق و پرنعمت داشته و زنی با درایت، اهل مشورت و عین حال خورشیدپرست بوده است: «قَالُوا نَحنُ أُولُوا قُوَّهٍ وَأُولُوا بَأسٍ شَدِیدٍ». (نمل: ۲۳-۲۹ و ۲۴-۳۵) ۵-۲٫ فرمانروای معاصر خضر(ع): قرآن در حکایت داستان همراهی حضرت موسی(ع) با خضر(ع) از فرمانروایی یاد می کند که کشتی های سالم را به زور تصاحب می کرده است: «أَمَّا السَّفِینَهُ فَکَانَت لِمَسَاکِینَ یَعمَلُونَ فِی البَحرِ فَأَرَدتُّ أَن أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءهُم مَّلِکٌ یَأخُذُ کُلَّ سَفِینَهٍ غَصبًا.» (کهف: ) منبع: نشریه الاهیات اجتماعی شماره ۲٫

















هیچ نظری وجود ندارد