مقدمه:کتاب «دلائل النبوه» از ابوبکر بیهقی یکی از آثار پرحجم در سیره نبوی است که در قرن پنجم پدید آمده و به دلیل گرایش آن به بیان معجزات و دلائل و با توجه به حجم بالای آن، از آثار مهم و قابل توجه این قرن در سیره نبوی به شمار میآید. اندکی پیش از وی جریان نگارش در زمینه دلائل در میان محدثان اهل سنت پدید آمده بود و پس از آن هم این حرکت ادامه یافت. اما اثر بیهقی اثری شاخص در این بخش است که به رغم وسواسی که در گزینش اخبار و احادیث آن با معیارهای سنی در آن صورت گرفته، همچنان اثری است که حاوی بخشی از میراث قصصی در سیره نبوی است. با این حال، نباید غفلت کرد که بیهقی در این کتاب بخش مهمی از کتابهایی مانند مغازی موسی بن عقبه را برای نسلهای بعدی حفظ کرده و با توجه به مفقود شده کتاب مزبور، این امر میتواند بر ارزش و اعتبار این کتاب بیفزاید. اما به هر روی، گرایش کلی کتاب توجه به «دلائل» و «اعلام النبوه» است و به نظر میرسد باید در زمینه سیره شناسی، تحقیق خاصی در باره نگاشتههای مربوط به دلائل صورت گیرد.آقای عبدالرحمان بن علی سندی کتابی با عنوان «السیره النبویه عند البیهقی» نوشته و ضمن بررسی این کتاب مقایسهای میان آن و آثار دیگری که در قرن پنجم در شرق اسلامی پدید آمده انجام داده است. این تحقیق ۵۰۰ صفحهای که رساله دکترا بوده در سال ۲۰۰۵ توسط دانشگاه امام محمد بن سعود چاپ شده است.وی در این کتاب جریان دلائل نگاری را هم مورد توجه قرار داده و در جای جای کتاب اشاراتی دارد که این قبیل اخبار در کتابهای سیره و مغازی که در قرن دوم و سوم نوشته شده بوده، وجود نداشته است.بخشی از این کتاب به مآخذ بیهقی پرداخته است که به لحاظ مرور بر تاریخ سیره نگاری اهمیت دارد. ما این بخش را با تلخیص مختصر، در اینجا ترجمه کرده ایم. البته بخشی از همین بخش استفاده بیهقی از آثار حدیثی مانند بخاری و غیره است که کنار گذاشتیم.ابوبکر بیهقی در سال ۳۸۴ در قریه خسروجرد از توابع بیهقی به دنیا آمد و به سال ۴۵۸ درگذشت. این دوره، دوره شکوه خراسان دردانشهای مختلف به ویژه دانشهای دینی و در رأس آنها دانش حدیث است. وی نزد بسیاری از جمله ابوعبدالله حاکم نیشابوری حدیث را فرا گرفت و خود با تألیف «السنن الکبری» نشان داد که ذخیره شگفتی از احادیث رایج در آن زمان را گردآوری کرده است. وی علاوه بر آن، همین کتاب دلائل النبوه و آثاری دیگر مانند الاسماء و الصفات و الجامع لشعب الایمان و بسیاری دیگر را تألیف کرد. از جمله استادان وی ابوسعد عبدالملک خرگوشی (م ۴۰۷) بود که کتابش با عنوان شرف المصطفی یا شرف النبی(ص) در همین رشته علمی یعنی دلائل نگاری است.کتاب دلائل النبوه بیهقی علاوه بر آن که کتابی مانند دیگر آثار سیرهای است و اخبار مغازی و حوادث دوران بعثت را دارد فصلهای فراوانی در باره معجزات و اخبار غیبی و پیشگوییها و خوابها و علائم نبوت دارد. شبیه این ابواب را در کتاب دلائل النبوه ابونعیم اصفهانی هم میتوانیم ملاحظه کنیم. مؤلف کتاب «السیره النبویه عند البیهقی» شرحی کامل از محتوای کتاب ضمن صفحات ۱۳۹ – ۱۵۷ آورده است.در اینجا بخش منابع بیهقی را در کتاب دلائل النبوه از کتاب یاد شده ترجمه میکنیم. در بخش اول منابع سیره ای، در ادامه منابع شمائل و دلائل و در پایان، تواریخ مورد استفاده وی فهرست خواهد شد.کتاب دلائل توسط عبدالمعطی قلعچی در سال ۱۹۸۵ توسط دارالکتب العلمیه در هفت مجلد در بیروت منتشر شده است.منابع سیرهای بیهقی در دلائل النبوهبیهقی در این کتاب از منابع مختلف سیرهای بهره برده است، اما اولا نشان داده است که به لحاظ اعتبار میان آنان تفاوت قائل است؛ و دیگر آن که از طرق متنوعی به عنوان واسطه در نقل از آن منابع استفاده میکند. طبعا برای ما این امکان وجود دارد که طرق اساسی مورد استفاده بیهقی را که از طریق آنها به شمار زیادی از نقلهای سیره دسترسی پیدا کرده، مشخص کنیم. اینها طرقی است که وی را به منابع نخستین سیره رسانده است. در این باره، ضمن بحث، توضیحاتی خواهد آمد. اما منابع «سیره ای» وی – منهای منابع حدیثی یا آنچه از کتب شمائل گرفته یا ازمنابع ادبی غیره، و تنها منابع سیرهای – به این شرح است: ۱٫ عروه بن زبیر (م ۹۴/۷۱۲)بر اساس آنچه برخی از منابع نوشتهاند ، عروه یکی از نخستین مؤلفان در موضوع سیره نبوی است. بیهقی تعداد ۱۶۰ روایت از وی البته از طرق مختلف نقل کرده که بخشی از آنها از طریق فرزندش هشام بن عروه بن زبیر است. روایات وی بیشتر در وصف پیامبر(ص) (دلائل: ۱/۲۲۴، ۲۶۶، ۲۹۸، ۳۰۶، ۳۱۰، ۳۱۱) و تعداد اندکی هم در مغازی است.همچنین شماری از روایات وی در باره مسائل بیماری اخیر رسول خدا(ص) و وفات ایشان است. عروه بیشتر این نقلها را منسوب به عایشه و کسان دیگری کرده است که آن روایات را در باره آن روزها و شرایط حاکم بر آن، برای وی نقل کردهاند (برای نمونه بنگرید: دلائل: ۷/۱۴۴، ۱۶۴، ۱۸۸، ۲۱۳، ۲۱۷، ۲۲۱، ۲۴۸). بدین ترتیب روایات هشام بن عروه از پدرش از عایشه، منبعی برای رخدادهایی است که نزدیک به زمان رخدادهاست. قاعده بر آن است که این امر، یعنی نزدیکی راوی با حادثه، معیاری برای ترجیح این نقلها بر دیگر نقلهای مشابه است. به عبارت دیگر در مباحث علم اصول نشان داده شده است که نقلهای مستقیم از حادثه در وقت تعارض نقلها، معیار ترجیح است.بخشی از روایاتی که به عروه باز میگردد، از طریق ابوالاسود بن محمد بن عبدالرحمن (م ۱۳۱/۷۴۸) نقل شده است، کسی که راوی اخبار مغازی از عروه است. بیهقی این روایات را از طریق «ابن لهیعه از ابوالاسود» از عروه نقل کرده که کمتر از ۴۰ روایت در مغازی نیست و همه جز اندکی از یک طریق است. به رغم آن که روایت از ابن لهیعه از ابوالاسود از عروه از جمله روایات اساسی بیهقی در باب مغازی است، اما باید توجه داشت که اینها روایات ضعیف است چرا که از مرسلات عروه بوده و منسوب به هیچ یک از صحابه نیست. به نظر میرسد، بیهقی میکوشد تا میان طریق مزبور از عروه با آنچه موسی بن عقبه در مغازی خود آورده، مقایسهای صورت دهد. موردی که چنین امری را نشان میدهد نقل خبر دخول رسول خدا(ص) با اصحابش به شِعب ابی طالب و تاریخ اسراء و معراج و نیز غزوه ذی قرد و خبر فرستادن ابوبکر به عنوان امیر الحاج در سال نهم هجری است (دلائل:۲/۳۱۱، ۳۱۴، ۳۵۴، ۳۵۵؛ ۴/۱۹۱، ۵/۲۹۸).روایات دیگری هم از عروه توسط بیهقی نقل شده است، اما به نظر میرسد میان اینها و آنچه گذشت، تفاوتهایی وجود دارد چیزی که بیهقی به این نکته توجه داشته است. وی این نکته را زمانی که بر آن است تا آرای نویسندگان مغازی را در باب تاریخ حدیبیه مشخص کند، توضیح میدهد، به این ترتیب که پس از نقل رأی زهری و قتاده و موسی بن عقبه و ابن اسحاق مینویسد: این مخالف با چیزی است که از عروه بن زبیر نقل شده است (۴/۹۱-۹۲). سپس روایت فرزندش هشام را از پدرش در باره خروج رسول الله به حدیبیه در رمضان آورده و تأکید بر این که در شوال بوده – سال ششم – بوده است (همان).در روایت ابن لهیعه از ابوالاسود آمده است که رسول خدا(ص) برای عمره آماده شد و این در ذی قعده سال ششم بود.در اینجا اختلافات دیگری هم هست که از ظاهر عبارات گذشته و به دادههای اساسی نقلها مربوط میشود. مانند این نقل از عروه در باره «آزاری که رسول و اصحاب از مشرکان دیدند». در روایت محمد بن ابراهیم تیمی از عروه این روایت مستند به عمرو بن عاص است در حالی که روایت یاد شده از طریق هشام بن عروه از پدرش مستند به عبدالله بن عمرو بن عاص است (۲/۲۷۴، ۲۷۵). مانند همین اختلاف در باره زمان اقامت رسول(ص) در غار ثور میان روایت زهری و روایت ابوالاسود از عروه وجود دارد.بسا بتوان گفت که این اختلافات مربوط به عدم دقت راویان است. چنان که محتمل است که برخی از این اختلافات را به کار خود عروه در باره تجمیع روایات مغازی باز گرداند که در مراحل مختلف بوده و هر بار مورد تهذیب و ویرایش و حذف و اضافه قرار گرفته است. این عقیده محمد الاعظمی در باره اختلافات موجود در نقلهای متفاوت از عروه است. ۲٫ ابن شهاب زهریمحمد بن مسلم بن عبیدالله بن شهاب زهری (م ۱۲۴/۷۴۲) از کسانی است که بیهقی نصوص بسیار زیادی از وی نقل کرده است. برخی از این نقلها به خود او باز میگردد و برخی از آنها را وی از شیوخ خود و تابعین مانند سعید بن مسیب و عروه بن زبیر و حتی صحابهای مانند انس بن مالک نقل کرده است (۲/۱۳۷-۱۳۸،۱۵۴، ۳۵۷).از بارزترین نقلهایی که به خود زهری میرسد و از انشای خود است، روایت طولانی وی در باره حمله اصحاب فیل و حفر زمزم توسط عبدالمطلب و نذر او برای ذبح یکی فرزندانش و نیز مولد النبی(ص) و شیرخوارگی و دوران زندگی وی در کنف حمایت عبدالمطلب و سپس ابوطالب، سفر وی به شام همراه ابوطالب و سپس مشارکت او در بنای کعبه، سفر او بعد از آن – چنان که در آن نقل آمده – به بازار حباشه در تهامه برای تجارت، و ازدواج او با خدیجه دختر خویلد است (۱/۸۵-۹۸). در این روایت رنگ داستانی دیده شده و حوادث پی در پی، آن هم با ذکر حوادث غریب آمده و صرفا از زهری نقل شده است. برای مثال این که حمله اصحاب فیل پیش از تولد رسول(ص) بوده، حتی پیش از تولد پدرش عبدالله، و نیز این که آن حمله پیش از حفر چاه زمزم بوده است. نیز این نقل که خدیجه، رسول خدا(ص) را اجیر کرد تا به بازار حباشه در تهامه برود. اینها اوهامی است که واقدی و ابراهیم بن منذر و خود بیهقی، حاشیه بر آنها زدهاند، چنان که خواهد آمد. همین طور روایات فراوانی با طرق گونه گونی هست که به موضوعات مختلفی از سیره نبوی در کتاب بیهقی به نقل از زهری آمده است. اینها در باره صفت رسول خدا(ص) و اخبار مربوط به مبعث است. به طور کلی به نظر میرسد که مرویات وی در مغازی کتاب بیهقی، با توجه به این که وی را از مؤلفان در این رشته میدانند، به طور نسبی اندک است. از جمله نشانهای اندکی نقلهای او در بخش مغازی کتاب بیهقی این است که روایات مسند به وی، در میان ۱۴۲ روایت مسندی که در باره غزوه بدر نقل شده (دلائل: ۳/۱۲۴-۱۵۷)، از ۱۰ مورد تجاوز نمیکند.به علاوه همه آنچه که بیهقی از نصوص مسند به زهری نقل کرده، از کتاب المغازی زهری که البته به دست ما نرسیده، نیست، بلکه غالب این نصوص بخشی از مرویات زهری در حدیث است که البته بسیار فراوان است و برخی از حافظان شمار آنها را دو هزار حدیث میدانند. بخاری در تاریخ الکبیر از ابراهیم بن سعد از پدرش نقل میکند که میگفت: بعد از رسول الله(ص) هیچ کس را ندیدم که بهاندازه زهری به جمع حدیث بپردازد. شاهدی بر این که بیهقی کتاب المغازی زهری را دیده وجود ندارد. آنچه نزد وی بوده روایات او در سیاق واحد با سلسله سندی است که به زهری میرسد.از زهری روایاتی هم نقل شده است که بیهقی بر آنها حاشیه و تعقیب دارد. از آن جمله در باره مدت زمان میان مبعث رسول خدا(ص) با حادثۀ حمله اصحاب فیل است که میگوید هفتاد سال بوده است. بیهقی در ادامه، از قول ابراهیم بن منذر نقل کرده که میگوید: این اشتباه است و احدی از علمای ما در این باره تردید ندارد که رسول خدا در عام الفیل به دنیا آمد و چهل سال که از حادثه فیل گذشت، مبعوث گشت (۱/۷۹). بیهقی در جای دیگری هم متعرض روایت مزبور از زهری شده و آن موردی است که اشاره به روایاتی میکند که راویان اجماع دارند که تولد حضرت در عام الفیل بوده است (۱/۹۲). باور زهری آن است که غزوه بنی النضیر بعد از بدر و پیش از احد بوده است، عقیدهای که موسی بن عقبه و ابن اسحاق و دیگران برخلاف آن هستند و زمان آن را پس از احد میدانند (۳/۱۷۶، ۱۸۰). اما بیهقی، در این باره نظر قاطعی نداده و از این غزوه در دو جا یاد کرده که نخستین آنها پیش از غزوه احد است (۳/۱۷۶) و مورد دوم پس از احد (۳/۳۵۴)؛ و بدین ترتیب نشان داده است که خودش هم در این باره تردید داشته است.روایت بیهقی از زهری بطلان این عقیده را که زهری در برابر حکومت امویان خاضع بوده و احادیثی به مزاق آنان جعل میکرده باطل میکند. از جمله مستشرقانی که روی این مسأله انگشت نهاده گلدزیهر بوده است. اگر بخواهیم بیطرف باشیم میتوانیم دریابیم که زهری حاضر به پذیرش هیچ گونه تأویلی نسبت به نصوص و تردیدی در حقایق سیره نبوده است. این مطلب در باره روایت بیهقی در باره حدیث افک آشکار میشود. وی میگوید: من نزد ولید بن عبدالملک – خلیفه اموی میان سالهای ۸۶/۷۰۴-۹۶/۷۱۵ – بودم. او گفت مصداق «الذی» در «تولی کبره» در قرآن در باره افک نسبت به عایشه، علی بن ابی طالب بوده است. من گفتم: نه، سعید بن مسیب و عروه و علقمه بن ابی وقاص و عبیدالله بن عتبه همه گفتند که از عایشه شنیدهاند که مقصود «عبدالله بن ابی سلول» بوده است (۴/۷۲-۷۳) بدین ترتیب میتوانیم دریابیم که زهری در برابر خلیفه مسلط اموی، این چنین به بیان حق پرداخته و این نشانگر امانت داری زهری است. در مجموع باید گفت روایات زهری در مغازی و به طور کلی روایات و احادیث او در موضوعات سیره توسط بیهقی در کتاب او استفاده شده و سهمی برای و در این کتاب پدید آورده است.۳٫ موسی بن عُقبهموسی بن عقبه بن ابی عیاش اسدی (م ۱۴۱/۷۵۸) مؤلف کتاب المغازی و از راویانی است که بخاری و مسلم و چهار امام حدیث دیگر از وی روایت دارند. وی مقبولیت خاصی نزد علما داشت و بیهقی هم در باره مغازی موسی بن عقبه میگوید که اهل علم بر آن هستند که این کتاب «اصحّ المغازی» است (۳/۱۰۱). سپس با سند خود از امام مالک نقل میکند که وقتی در باره مغازی از وی پرسیدند گفت: بر تو باد که به مغازی این مرد صالح موسی بن عقبه مراجعه کنی که صحیح ترین مغازی است. یحیی بن معین هم میگوید: کتاب موسی بن عقبه از صحیح ترین کتب است.از این نقلها میتوان به اهمیت این مغازی پی برد که به صورت کلی و مجمل، توثیق شده و مواد آن در میان راویان مدینه شایع بوده است. بیهقی ۹۵ روایت از آن نقل کرده که برخی کوتاه و برخی بلند است و شامل روایاتی در باره صفت رسول الله(ص)، بنای کعبه و مشارکت رسول در آن و نیز روایاتی در رویدادهای مختلف مبعث، و نیز هجرت نخست به حبشه است که روایتی طولانی است و بیهقی آن را مقدم بر دیگر نقلها آورده است، همین طور خبر دخول رسول و اصحاب به شعب ابی طالب (۱/۲۱۵، ۲/۵۸، ۶۰، ۲۸۵-۲۸۶)، خبر عرض بر قبایل (۲/۴۳۰) که بیهقی بر آن اعتماد کرده، خبر عقبه اولی، هجرت اصحاب به مدینه، خبر ورود عبدالله بن سلام خدمت رسول خدا(ص) در وقت ورود به مدینه، بنای مسجد (۲/۴۳۰، ۴۵۸، ۵۳۲، ۵۳۸)، و نیز مغازی، که در این بخش بیهقی مواد زیادی از کتاب مغازی موسی بن عقبه را آورده و احتمال میرود که تمامی آنها را نقل کرده باشد. به نظر میرسد بیشتر نقلهایی که بیهقی از موسی بن عقبه آورده در بخش مغازی کتاب بیهقی است که در جلد سوم و چهارم و پنجم آمده و شامل ۶۵ روایت است (برای نمونه: ۳/۱۰۱ – ۱۲۱، ۳۹۸-۴۷۰، ۴/۱۱۹). این در حالی است که در بخش معجزات و دعوت و همین طور پرسشهای یهود هیچ روایتی از وی نقل نکرده و در باره ابواب مربوط به «اِخبار النبی بالکوائن» تنها سه روایت از او نقل کرده است (۶/۳۱۹، ۳۹۳، ۳۹۹).نقلهای بیهقی از مغازی موسی بن عقبه، میتواند محتوای کتاب او را بر ما آشکار سازد. بر این اساس می¬توان گفت آن کتاب، متضمن اخباری در باره رویدادهای سیره نبوی در دوره مکه، بوده است. شاهد آن که وقتی بیهقی روایت هجرت به حبشه را به نقل از موسی به عقبه میآورد، پس از ذکر نام موسی بن عقبه در اسناد آن (۲/۴۸۵)، به نام کتاب المغازی موسی بن عقبه تصریح میکند. این خبر از جمله رویدادهای معروف دوران مکه است. شاهد دیگر آن است که سند روایاتی که رویدادهای مکه و مدینه را نقل کرده و به موسی بن عقبه میرسد، جز در موارد اندکی، یکسان است و این نشان میدهد که نصوص مربوطه همه به یک اصل واحد باز میگردد. بدین ترتیب، باید گفت که مغازی موسی بن عقبه، ایضا شامل رویدادهای دوران حیات پیامبر(ص) پیش از بعثت و بعد از آن بوده و این قاعدهای را تأیید میکند که برخی از محققان به آن باور دارند و آن این که مقصود از کتب «مغازی» صرفا کتابهایی در باره مغازی رسول یعنی جنگها نیست بلکه به طور کلی مقصود از آن، حیات رسول الله(ص) به طور عموم است.بیهقی از طریق ابوالحسین بن فضل قطان از ابوبکر بن عتاب از قاسم جوهری از اسماعیل بن ابی اویس از اسماعیل بن عقبه از موسی بن عقبه و نیز از طریق ابوعبدالله حافظ (حاکم نیشابوری)، از اسماعیل بن محمد بن فضل شعرانی، از فضل شعرانی از ابراهیم بن منذر از محمد بن فلیح از موسی بن عقبه، از این کتاب نقل میکند. البته طریق نادر دیگری هم هست که از آن طریق هم نقل کرده اما غالبا از همان دو طریق یاد شده اول نقل کرده و آنها را با یکدیگر مقارنه میکند (برای نمونه: ۲/۳۱۱، ۳۵۸، ۳/۸، ۱۰۱، ۲۰۶، ۳۸۴، ۳۹۳).بیهقی مطالب این منبع را مقدم بر منابع دیگر میآورد؛ چیزی که کاملا برای بیهقی آشکار بوده است به طوری که برای برخی از روایاتش ابواب ویژهای طرح میکند (۳/۱۰۱، ۲۰۶، ۳۹۸) و روایاتش را از روایات دیگران جدا میسازد. به علاوه که وی در بسیاری از موارد، نصوص منسوب به وی را مستقیم به کتاب او که از آن با عنوان «مغازی موسی بن عقبه» (3/353، ۷/۶۶، ۱۹۳)یا «کتاب المغازی» (2/285، ۳/۱۴۷) یاد کرده، ارجاع میدهد.ما با توجه به کثرت نقلهای بیهقی میتوانیم اسلوب کتاب مغازی بن عقبه و نیز مواردی که مورد عنایت وی بوده و نیز متفردات او را در اخبار مغازی و آنچه از نصوص صحیح با اسناد عالی در آنها آمده، بشناسیم. اسلوب کتاب وی یک اسلوب قصصی پیاپی با درهم آمیختن روایات مربوط به وقایع غریبه است، مانند حکایت ماری که وقت خراب کردن کعبه – برای بازسازی آن – خود را گرداگرد کعبه پیچیده بود (۲/۵۹). یا مانند خبر مکر عمرو بن عاص در جاهلیت با رفیقش در هیئتی که قریش او را با عماره بن ولید فرستاد. وقتی نجاشی از مکر عمرو بن عاص آگاه شد، گفت تا در احلیل او باد کرده و سپس وی را به جزیره انداختند و او مجنون شد و با وحوش بود و سپس به مکه باز گشت و مصاحب وی، هلاک شد و مسیرش را گم کرد و نتوانست به مقصودش برسد» (2/296). نیز موسیبن عقبه فراوان از کلماتی که برای تضعیف روایات به کار میرود، استفاده میکند؛ مانند آنچه در غزوه بدر آورده و پنج بار کلمه «زعموا» یا «یزعمون» را بکار میبرد (۳/۱۰۹، ۱۱۵)؛ یا در غزوه احد هفت با الفاظی را با همان دلالت استفاده میکند (۳/۲۰۷، ۲۱۱، ۲۱۴، ۲۱۶). شاید به کار بردن این تعابیر برای نشان دادن پرهیزش از قبول کامل این اخبار و عدم اطمینان وی به منابع اخباری باشد که این تعابیر را در مورد آنها بکار برده است.موسی بن عقبه اهتمام خاص به بیان نتایج معنوی برخی از رویدادهای دارد، چنان که در وصف سختی مسلمانان در مکه پیش از هجرت به حبشه این تعبیر را به کار میبرد: «فکانت فتنه شدیده و زلزلوا زلزالا شدیدا» (2/285). در باره نقش منافقین در احد میگوید: منافقان، در وقت گریه مسلمانان، به مکر و تفرقه در اطراف رسول الله مشغول بوده و مؤمنان را محزون میساختند… و مدینه سرتاپا پر از نفاق شد و آنان نفاق و فریب را ظاهر کردند (۳/۲۱۶-۲۱۷).روایات بیهقی از موسی بن عقبه، توجه او را به تواریخ و انساب به خصوص ارائه نام کامل افراد را آنچنان که در شأن بیشتر مورخان سیره است، نشان میدهد (۴/۱۹۵). این کار به خصوص در بیان تاریخ دقیق مغازی است؛ همچنین در باره تعیین بعثت نبوی در رأس گذشت ۱۵ سال از بنای کعبه (۲/۴۱)، و نیز ارائه نسب عاصم بن ثابت بن ابی الافلح با تأکید بر این که از بنی عمرو بن عوف است (۳/۳۲۶). وی در باره عدی بن ابی الزغباء میگوید که اصل وی از جهینه بود (۳/۱۰۲). البته اسامی برخی هم بدون یاد از نسب آنان در مغازی او هست مانند ملیح که میگوید «او نخستین کسی است که کعبه را عطرآمیز کرد». این در حالی است که ابن اسحاق وی را دویک مولی بنی ملیح بن عمرو بن خزاعه یاد کرده است. بیشتر مرویات بیهقی از موسی بن عقبه، مرسلات و غالب آنها سندش به نام خود او ختم میشود. برخی هم به زهری، شیخ او میرسد (برای نمونه: ۴/۱۱۹، ۱۷۲، ۲۱۴). وی در برخی از مسائل تاریخی با وی به مخالفت بر میخیزد، مانند آن که موسیبن عقبه در باره دلیل تصمیم قریش به تخریب کعبه میگوید که «آنچه قریش را وادار به هدم آن از بنیان کرد، آمدن سیل از بالای آن بود» (2/58)، در حالی که زهری عامل آن را چنین میداند که زنی از قریش کنار کعبه آتش روشن کرد که پرده کعبه از آن آتش روشن شد و کعبه در آتش سوخت (۱/۸۹). همین طور در باره تاریخ غزوه بنی النضیر با زهری مخالفت کرده آن را بعد از احد میداند، در حالی که ابن شهاب زهری آن را بعد از بدر و پیش از احد میداند (۳/۱۷۶، ۱۸۰).نکته دیگر آن که میان روایات موسی بن عقبه و نصوصی که از عروه از طریق ابن لهیعه از ابوالاسود از عروه، یک توافق ضمنی وجود دارد. به همین جهت بیهقی در بسیاری از موارد میان آنها جمع کرده است (برای نمونه: ۳/۸، ۴/۲۶۴، ۵/۱۳۲)، به این ترتیب که عبارت را از یکی از دو منبع آورده و سپس عبارات دیگری را که تنها خود او بدان متفرد است، میآورد. برای نمونه روایتی را در باره فرستاد حمزه در سال اوّل هجرت نقل کرده و سند آن را به عروه میرساند، سپس از آنجا به سراغ سند موسی بن عقبه رفته و روایت را از طریق وی دنبال میکند و آنگاه میگوید: «این عبارت موسی بن عقبه است، اما در حدیث عروه آمده است که که حمزه با ابوجهل بن هشام ملاقات کرد. باقی عبارت همان معنا را میرساند». و نیز این عبارت بیهقی :«این عبارت موسی است، اما در عبارت عروه تعبیر «قام رسول الله» و نیز این سخن او: یا انصار الله، نیامده و در باره سنگریزه گوید که از پیش رو و پشت سر آنها را پرتاب کرد». (5/132) (پرتاب کردن سنگریزهها از سوی رسول خدا(ص) به طرف دشمن).به هر حال، موسی بن عقبه از شاگردان عروه بوده است؛ چنان که نصوص سیره به صورت عام مشابه و نزدیک به یکدیگر است. بیهقی کاملا نسبت به این تشابه وقوف دارد و به همین دلیل میان این دو منبع، مانند دیگر محدثان که بین آنها جمع کردهاند، نوعی مقارنه انجام داده است.
ادامه دارد…
منبع: www.historylib.com

















هیچ نظری وجود ندارد