شناخت و تحلیل مکاتب حدیثی شیعی در سدههای اولیه اسلامی، از مباحث جدّی در محورهای مربوط به بررسی تاریخ تحول حدیث، و همچنین ادوار فقه و اجتهاد در عالم تشیع است. علیرغم اهمیت اینگونه مباحث و نقش آن در شناخت زیربناهای فکری حاکم بر حوزههای حدیثی شیعه و جایگاه آن در نوع داوری در خصوص صحت و سقم متون روایی، آن سان که شایسته است، به ویژه در زمینه حوزههای حدیث شیعی، تحقیقات متنوعی به چشم نمیخورد. اصولاً تعبیر «مکتب حدیثی» یا «مدرسه حدیثی» متضمن نوعی دیدگاه و مشی فکری خاص در قبول و نقل احادیث است. از اینرو، با توجه به اصول فکری موجود در مناطق مختلف اسلامی و شیعی، مکاتب خاصی نیز پدید میآمده است: بدین لحاظ یکی از محورهای متعارف در تقسیمبندی مکاتب گوناگون در عرصههای مختلف همچون حدیث، تاریخ، فلسفه و … تقسیم به اعتبار مناطق مختلفی است که نمایندگانِ دیدگاه خاصی را در خود جای میدادهاند.پیش از معرفی مکاتب حدیثی شیعه، متناسب است نکاتی را درباره فواید شناخت مکاتب حدیثی، یادآور شویم:1ـ مناطق مختلف عالم اسلامی، بسته به نوع گرایشها و تفکرات حاکم بر آن، مکتبهای متناسب با خود را داشتهاند؛ به عنوان نمونه، مدینه به خاطر حضور صحابه در آن و نقل احادیث متنوّع از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و معصومین علیهمالسلام از نوعی حدیثگرایی برخوردار بوده و محدّثان مدنی نیاز کمتری به نقادّی عقلی در احادیث احساس میکردند. در نقطه مقابل، کوفه به دلیل برخی عوامل از جمله دوری از محل استقرار صحابه و همچنین ائمه معصومین علیهمالسلام به عمل به قیاس و دخالت دادن عقل در فهم معانی احادیث تمایل پیدا کرد. تحلیل گرایشهای موجود در این حوزههای مختلف در گرو مباحث مربوط به مکاتب حدیثی است.(1)2ـ از خلال شناخت مبانی فکری حاکم بر مکاتب حدیثی، میتوان عالِمان رجال و تراجم را در نوع قضاوتشان نسبت به راویان حدیث یاری بخشید؛ مثلاً پیدایش دو جریان فکری مهم در عصر حضور امام شیعه علیهمالسلام ، یعنی مفوّضه و در نقطه آنان، مقصّره، موجب آن شد که موجی از حملات از سوی طرفین به یکدیگر انجام شود و گروهی گروه دیگر را به غلوّ متّهم، و آن گروه متّهم نیز گروه مقابل را به تقصیر در جایگاه و علوم ائمه علیهمالسلام متّهم سازند. از اینرو، برخی از کسانی که در غالب منابع رجالی تضعیف شدهاند، بنا به اعتقاد عدّهای از رجالیان، به خاطر نقل احادیثی بوده که در تلّقی برخی گروهها بوی غلوّ از آنها استشمام میشده است؛ به عنوان نمونه، میتوان به محمد بن سنان، جابر بن یزید جعفی و مفضّل بن عمر جعفی اشاره کرد.(2)3ـ از خلال معرفی محدثان مرتبط به هر مکتب و حوزه حدیثی، مقایسه حوزههای حدیثی با یکدیگر با سهولت بیشتری قابل انجام خواهد بود.به عنوان نمونه، در بر شماریِ محدّثان مکاتب قم، کوفه، مدینه، ری، خراسان، بغداد، بصره و … و مقایسه آنها با هم، تعدادِ کسانی که ملقّب به «کوفی» و «قمّی» هستند بیشتر است.(3) این امر نشان امتیاز این دو حوزه حدیثی و اهمیت مضاعف آنهاست. بدین جهت، معرفی محدثان مربوط به هر یک از مکاتب حدیثی و آثار و تلاشهای علمی آنها در این مباحث اجتنابناپذیر است.4ـ وجود روابط متقابل حدیثی بین محدثان مراکز مختلف و انجام سفرها به منظور کسب و سماع حدیث (الرحلة فی طلب الحدیث) نیز از موضوعاتی است که از خلال شناخت مکاتب حدیثی و فعالیت آنها قابل تحصیل است. به عنوان نمونه، در حوزه حدیثی قم، شخصیت مبرّزی همچون شیخ صدوق را داریم که یکی از فعّالترین و پرسفرترین محدثان شیعی است، که شاید کمتر محدّثی همچون وی، سفرهای بلند برای افاده و استفادههای حدیثی کرده باشد. در شرح سفرهای وی بدین منظور، همانگونه که نام شهرهای مناطق اسلامی در غرب و جنوب غربی ایران همچون بغداد، کوفه، مدینه و مکّه به چشم میخورد به نام بسیاری از شهرهای شرقی ایران در خراسان و ماوراءالنهر همچون بلخ، بخارا، طوس، سمرقند، فایاب، خوارزم، ایلاق، زَمَخْشر، جرجان، هرات و … نیز برمیخوریم.(4) همچنین برخی از محدثان، از دیگر نقاط به قم سفر کرده و از عالمان این دیار کسب حدیث کرده و خود به نقل حدیث پرداختهاند، به عنوان نمونه، به حسین بن سعید اهوازی اشاره میکنیم که تا آخر عمر در قم به سر برد و در همانجا رحلت کرد.(5)5ـ حوزهها و نحلههای حدیثی، گاه برای ردّ یا قبول یک روایت، شرایط خاصّی را عنوان میکردند که مربوط به مَنْهَج آنان در نقل و قبول حدیث بوده است. چنانکه در مورد الفاظی که برای نقل حدیث به کار میبردند یا الفاظ توثیق، تعدیل و جرح راویان و یا شیوههای نقد رجالی و طرق اخذ حدیث، همچون سماع، املاء، کتابت، وجادة و … گاه دارای مشی خاصّی بودهاند که از طریق مطالعات مربوط به شناخت مکاتبحدیثیقابلحصولاست.اکنون با توجه به آنچه گذشت، ضمن نگاهی گذرا به سیر شکلگیری و پیدایش مکاتب حدیثی شیعه، به معرفی و بیان ویژگیهای هر مکتب خواهیم پرداخت.
گذری بر چگونگی شکلگیری مکاتب حدیثی شیعهاز دوران نزول وحی، که در اصطلاح ادوار فقه و تشریع اسلامی به «عصر تشریع» معروف است، «مدینه» به عنوان مرکز رشد و بلوغ محدّثان اسلامی همواره دارای نقش بزرگی بوده است. استقرار حاکمیّت دینی در مدینه در عصر نبوی، و نزول غالب آیات الهی در این مرکز، موجب شد که این شهر همچون سرچشمهای جوشان برای دیگر شهرها و مراکز عالم اسلامی مطرح باشد.پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله وجود صحابه آن بزرگوار در این شهر و در رأس آنان أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام ، موجب استمرار نقش یاد شده برای مدینه شد. همزمان با انجام فتوحات و عزیمت تعداد زیادی از صحابه و مسلمانان به نقاط دیگر، زمینههای شکلگیری دیگر مراکز سماع و نقل حدیث نیز فراهم آمد. شاید بتوان «کوفه» را به عنوان مهمترین و مقدّمترین این مراکز به شمار آورد.نقش کوفه به عنوان یک مرکز مهم در زمینه حدیث از زمانی نمود بیشتر یافت که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به علت مصالح موجود پس از پایان جنگ جمل، در این شهر ماند و آنجا را در طول قریب به پنج سال، مرکز خلافت و حکومت خود قرار داد. این دوره همراه بود با تربیت شاگردان مبرّزی که همگی از سرچشمه جوشان علم علوی جرعه جرعه نوشیدند و فیوضات علوی را از کوفه به دیگر نقاط سرایت دادند.پس از شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام و تحقق صلح تحمیلی بر امام حسن مجتبی علیهالسلام ، آن حضرت به مدینه هجرت فرمود، ولی کوفه همچنان به عنوان محلّ تجمّع شیعیان و مرکزی برای تبادلِ احادیث نبوی و علوی باقی ماند.در دوره امامت امام حسن علیهالسلام تا امام صادق علیهالسلام به علت حضور و سکونت این امامان بزرگوار در مدینه، این شهر مجددا نقش حدیثی خود را باز یافت و به خصوص در عصر امامَین باقر و صادق علیهماالسلام این نقش به اوج خود رسید.در عصر امام صادق علیهالسلام و در دوره حاکمیّت أبوالعباس سفّاح، اوّلین خلیفه عبّاسی، که امام صادق علیهالسلام برای مدتی مجبور به هجرت به کوفه شد و مدتی در آن شهر سکونت فرمود، این شهر از نظر تربیت و رشد محدّثان، پیشرفت چشمگیری یافت و کار بدانجا رسید که بنا به نقل نجاشی تنها در یک زمان حدود نهصد تن در مسجد کوفه میگفتند: «حدثنی جعفر بن محمدالصادق علیهالسلام !».(6) حاصل این حرکت و تلاش علمی، تدوین بخشی از «اصول اربعمأة» توسط جمعی از برجستهترین محدّثان شیعی در کوفه بود.در کنار فعالیت حدیثی دو مرکز مهمّ مدینه و کوفه، مراکز دیگر حدیث شیعی نیز رفته رفته رو به تشکّل نهادند که میتوان از آن میان به سه مرکز بغداد، قم و ری اشاره کرد.پس از بنای بغداد به دست ابوجعفر منصور دوانیقی و انتقال مرکز خلافت عبّاسی به آن،(7) گروههایی از طوائف شیعی نیز رفته رفته در این شهر سکنی گزیدند. محبوس شدن امام کاظم علیهالسلام در این شهر و همچنین رفت و آمد شیعیان به آنجا برای ایجاد ارتباط با حضرت و از سوی دیگر، حضور تعدادی از وکلای امام کاظم علیهالسلام و ائمه بعدی در بغداد، همگی در شکلگیری این حوزه حدیثی مؤثر بود.آنچه موجب شد که حوزه حدیثی بغداد در عصر پیش از غیبت کبری شکل منسجمتری بیابد انتقال دو امام هادی و عسکری علیهماالسلام به سامراء و سپس انتقال مرکز استقرار نوّاب ناحیه مقدّسه به بغداد بود. در طول دوران غیبت صغری، بغداد مرکز تجمّع و ارتباطات شیعیان و به تبع آن، مرکز نقل و سماع احادیث اهل بیت علیهمالسلام بود و محلههای مخصوص شیعهنشین در بغداد کانونهای عرضه و نقل حدیث بودند. همراه با فعالیت مراکز حدیثی یاد شده، دو مرکز مهمّ شیعهنشینِ قم و ری در ایران پدید آمد و به تدریج جای خود را به عنوان مهمترین مراکز حدیثی شیعی در قرن دوّم به بعد، در میان محدّثان شیعی باز کرد. مرکز قم که از اواخر قرن اوّل، یکی از قدیمیترین مراکز شیعهنشین در ایران بود در طول قرن دوّم و دو قرن پس از آن، همواره محلّ تربیت و رشد محدّثانی برجسته بود. در بررسی رجال شیعی قرن دوّم و سوّم، به تعداد زیادی از اسامی قمیها بر میخوریم. همین امر نشانِ کثرت ارتباطات شیعیان قم با ائمه اهل بیت علیهمالسلام میباشد.وجود شرایط خاصّ حاکم بر قم موجب شکلگیری نوعی حدیثگرایی یا اخباریگری در این حوزه حدیثی شد. همین امر موجب گردید که به خصوص در اواخر قرن چهارم، درگیریهای فکری بین دانشمندان این حوزه حدیثی و دانشمندان مکتب بغداد رخ دهد و سرانجام این درگیریها به ضعف و رکود حوزه حدیثی قم بینجامد.چنانکه گفته شد، حوزه حدیثی ری نیز به عنوان یکی از مراکز مهمّ حدیثی مطرح بود. شاید بتوان نیمه دوّم قرن سوّم را دوران رشد و اوجگیری فعالیت این حوزه حدیثی دانست. از شواهد این سخن، ظهور محدّث جلیلالقدر شیعی، «محمد بن یعقوب کلینی»، در این حوزه حدیثی در اواخر قرن سوّم و اوایل قرن چهارم هجری و وجود لقب «رازی» برای تعدادی از اصحاب ائمه علیهالسلام است.گفتنی است که زیستِ مسالمتآمیز اهل سنت و شیعه در این شهر و مباحثههای کلامی میان آنان، نوعی حرکت به سمت عقلگرایی و اجتهاد را در میان محدّثان این حوزه حدیثی فراهم آورده بود، در حالی که در حوزه حدیثی قم شاهد چنین وضعیتی نیستیم.گرچه شهرهای دیگر شیعهنشین در ایران و عراق، نیز دارای محدّثان متعدد و روابط حدیثی با دیگر حوزههای حدیثی بودهاند، ولی به سختی میتوان نوعی گرایش خاصّ را در میان آنان شناسایی کرد؛ در این میان، حوزه حدیثی بصره به لحاظ تعارضات موجود بین شیعیان و عثمانیها و همچنین حوزه حدیثی خراسان ـ و به طور مشخص نیشابور ـ جزء حوزههای حدیثی مهم قرنهای سوم و چهارم به حساب میآیند و این اهمیت به سببِ حضور محدّثان برجستهای چون فضل بن شاذان نیشابوری، و نیز حضور وکلایی از سوی ائمه آخرین شیعه در این شهر و روابط شیعیان این منطقه با ائمه علیهمالسلام و برخی درگیریها بین مفوّضه و غُلات با دیگر گروههای شیعی این ناحیه بود.آنچه گذشت، تصویری گذرا از مهمترین مراکز حدیثی شیعی بود. اکنون به تناسب و فراخور وضع این مقاله، ابتدا به ویژگیهای جزئیتر، مکتب حدیثی مدینه پرداخته، و سایر حوزههای حدیثی در صورت امکان در مقالهای دیگر بحث خواهد شد.
1ـ مکتب حدیثی مدینه؛ نخستین حوزه حدیثی شیعیگفتیم که میبایست ریشه مکتب حدیثی مدینه را مربوط به عصر تشریع و نزول وحی دانست، چنانکه میبایست این مکتب را آبشخور دیگر مکاتب حدیثی قلمداد نمود. در دوران حیات نبی گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله مسلمانان با بهرهگیری از علوم نبوی و استماع احادیث از لسان آن حضرت و نقل آن احادیث به دیگران، میراث عظیمی از سنّت و سیره نبوی را از عصر تنزیل وحی و تشریع به عصر تأویل منتقل کردند. از آنجا که مدینه نخستین پایگاه نشر احکام اسلامی بود، میبایست نخستین مدرسه حدیثی را نیز در همین نقطه جستوجو کنیم.یکی از مهمترین اشاعهدهندگان حدیث نبوی، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بود. همراه با وی، همسرش فاطمه زهرا علیهاالسلام و دو فرزندش امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام و جمع بسیاری از صحابه و تابعان شیعی نیز در کار نشر و اشاعه حدیث شیعی مؤثر بودند. ایشان بودند که اساس مکتب حدیثی شیعه را در مدینه بنیان نهادند.
سیر تحولات مکتب حدیثی مدینه تا عصر صادقَیْن علیهماالسلام این مکتب، به خلاف برخی مکاتب دیگر در مدینه، خطّ صحیح رسالت نبوی را دنبال میکرد و از دخالت دادن افکار بدعتآمیز در دین پرهیز داشت. پژوهشهای مربوط به مکاتب حدیثی غیرشیعی در مدینه، به بروز نوعی انحراف در این مکتب، از زمان دوّمین خلیفه، اذعان دارند. معروف است که اوّلین بناکننده بنیان رأی و قیاس، خود عمر بن خطاب بوده است(8) و این کار در حالی صورت گرفت که وی شدیدا به مقابله با جریان کتابت احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله برخاست. از اینرو، مکتب حدیثی غیرشیعی مدینه، در همان آغاز دوران پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گرفتار دو آفت رأی و نقل شفاهی شد.ولی در نقطه مقابل، بنا بر شواهد تاریخی، حدیث نبوی در عالم شیعه توسط امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و شیعیانش از همان دوران حیات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به صورت مکتوب و مدوّن محفوظ ماند و اوّلین کسی که اقدام به کتابت و ضبط احادیث نبوی نمود شخص علی بن ابی طالب علیهالسلام بود که مجموعهای از احادیث نبوی را که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر او املاء کرده و او کتابت نموده بود، جمعآوری نمود و به «کتاب علی علیهالسلام » یا «أمالی رسول الله صلیاللهعلیهوآله » یا «صحیفة علی علیهالسلام » یا «الجامعة» معروف شد.(9)علاوه بر امیر المؤمنین علیهالسلام برخی مجموعههای حدیثی به برخی شیعیان آن جناب، همچون سلمان فارسی، ابوذر غفاری و علی بن ابی رافع نسبت داده شده؛ است به غیر از اینها تعداد زیادی از صحابه و تابعان که احادیث نبوی را شنیده و در سینه مضبوط داشتند نیز به عنوان حاملان حدیث شیعی و بانیان مکتب حدیثی شیعه در مدینه قابل ذکرند، که از میان آنها میتوان عبدالله بن عباس را مثال زد.حضور قریب به بیست و پنج ساله امیرالمؤمنین علیهالسلام در مدینه، پس از رحلت پیامبر اکرم علیهالسلام و پاسخگویی او به سؤالهای فراوانی که از سوی مسلمانان و غیر آنها در مقولات مختلف عرضه میشد، از عوامل اصلی پویایی مکتب حدیثی شیعه در مدینه است. مقدار زیادی از این احادیث هماکنون در جوامع حدیثی شیعی و غیرشیعی مضبوط است.نکته شایانذکر در این قسمت آنکه، در عرض مدرسه حدیثی اهل بیت علیهمالسلام در مدینه و عصر امیرالمؤمنین علیهالسلام ، مدرسه حدیثی دیگری شکل گرفت که برخی از آن به «مدرسة الصحابه» و بعضی به «مدرسة الخلفاء» تعبیر کردهاند. این نامگذاری از آنرو است که جمعی از صحابه که در راهی به جز طریق اهل بیت علیهمالسلام مشی میکردند و ملتزم به مشروعیّت حکومت خلفای پس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودند، مشی حدیثی خاصّی برگزیدند؛ و همانگونه که قبلاً اشاره شد آمیختهای از حدیث نبوی و اجتهاد و رأی شخصی را محور تشرّع خود قرار دادند.(10)پس از قتل عثمان، و با روی کار آمدن امیرالمؤمنین علیهالسلام و هجرت آن حضرت به کوفه پس از پایان جنگ جمل، برای مدتی کوتاه، مدینه از وجود امام معصوم خالی بود ولی در همین مدت نیز شیعیانی در مدینه حضور داشته و کار نشر حدیث شیعی را دنبال میکردند؛ که میتوان جابر بن عبدالله انصاری، و امّ سلمه را به عنوان نمونه ذکر کرد.(11) ذهبی درباره شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام از میان تابعین و تابعینِ تابعین گوید: «تشیّع، در میان تابعین و تابعینِ تابعین بسیار بود، و اگر بنا باشد حدیث آنان را ردّ کنیم بسیاری از آثار نبوی را محو کردهایم»؛(12) و روشن است که بسیاری از آنان ساکن مدینه بودهاند.پس از انتقال مجدّد امام حسن علیهالسلام به مدینه، مدرسه مدینه مجدّدا رو به پویایی نهاد و بقیة السلف شیعه که بعضا ساکن مدینه بودند و بعضی نیز از مناطق دیگر همچون عراق و بیشتر به مناسبت زیارت بیتالله الحرام و قبر نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله به مدینه گذر میکردند، موفق به کسب حدیث از محضر امام حسن علیهالسلام میشدند. این وضع همچنان در عصر امام حسین علیهالسلام تا سال 61 هجری ادامه داشت.پس از شهادت امام حسین علیهالسلام و با انتقال مجدّد باقی ماندگان از کاروان کربلا به مدینه، امام سجاد علیهالسلام در طول دوران امامتش وظیفه سنگین تبیین شریعت و انتقال میراث نبوّت و امامت را به عهده داشت. در همین زمان بود که حتی فقهای بزرگ غیرشیعی نیز از محضر آن حضرت بهرهها بردند؛(13) و شاگردان مبرّزی از میان شیعیان، با کسب حدیث از حوزه درسی امام سجاد علیهالسلام در مدینه، که هم در بیت آن بزرگوار و هم در مسجد رسول الله صلیاللهعلیهوآله تشکیل میگردید، اساس مدرسه پرشکوه حدیثی در عصر دو امام باقر و امام صادق علیهماالسلام را بنیان نهادند؛ که میتوان در این میان به سعید بن مسیّب، یکی از فقهای هفتگانه مدینه، قاسم بن محمد بن ابی بکر و ابوخالد کابلی اشاره کرد.(14) چنانکه مجموعهای از دعاهای آن حضرت که خود، نوعی از احادیث منقول از آن جناب است، نیز از طریق صحیفه سجادیّه و غیر آن به دست ما رسیده است که نشاندهنده جوشش چشمه حدیث شیعی در مدینه در این دوران است. همچنین «رسالة الحقوق» آن حضرت که توسط شاگردش ابوحمزه ثمالی نقل شده است، از دیگر نمونههاست.(15) علاوه بر کسانی که به نامشان اشارت رفت، اسامی تعدادی دیگر از صحابه و تابعان، به عنوان کسانی که نزد امام سجاد علیهالسلام رفت و آمد داشته و کسب حدیث میکردند، نقل شده که عبارتند از: جابر بن عبدالله انصاری، عامر بن واثله کنانی، سعید بن جهان کنانی و مولی أم هانی، سعید بن جبیر، محمد بن جبیر بن مطعم، قاسم بن عوف الشیبانی، اسماعیل بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب، ابراهیم بن محمد بن حنفیه، حبیب بن أبی ثابت، و یحیی بن امّ طویل. چنان که برخی از فقها و بزرگان غیرشیعی همچون ابن شهاب زهری نیز نزد آن حضرت رفت و آمد داشته و استفادههای فراوان بردند؛ همو درباره آن جناب گفته است: «کان افضل هاشمی ادرکنا». چنان که ابوحازم نیز در وصف آن حضرت گفته: «ما رأیت هاشمیا افضل من علی بن الحسین علیهالسلام »(16)
مکتبحدیثیمدینهدرعصرصادقَیْن علیهماالسلام اوج دوران تحرّک و فعالیت مکتب حدیثی مدینه، پس از عصر رسالت، مربوط به دوران امامت دو امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام است. اینکه چه شرایط و زمینههایی موجب گشت که در این زمان، مدینه به پایگاه فعّال حدیث شیعی تبدیل شود بحث مفصّلی است، که بدون توجه به شرایط سیاسی، اجتماعی و تاریخی آن دوره قابل درک نیست؛ ولی یکی از مهمترین عوامل این امر، علاوه بر آمادگیِ فرهنگی جامعه اسلامی در آغاز قرن دوم برای بذرافشانی فرهنگی، همان انتقال حاکمیّت اُموی به عبّاسی و ضعف حکومت اُموی میباشد.این دوره از شکوفاترین دوران حدیث شیعی است، از اینرو شیخ آقا بزرگ تهرانی از این دوره به «عصر انتشار علوم آل محمد صلیاللهعلیهوآله » یاد کرده است.(17) در این عصر، کتابت حدیث توسط شاگردان امام صادق علیهالسلام امری متداول بوده است.(18)هر یک از آن دو امام همام، در مسجد نَبَوی رواقی داشته و حلقه درسی خود را علاوه بر بیت شریف در آن مکان تشکیل میدادند؛ و به خصوص در ایام حجّ، که شیعیان به خاطر زیارت قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه میآمدند، به محضر آن دو بزرگوار میرسیدند و سؤالهای مختلف خود را عرضه میکردند و پاسخها را به صورت احادیث، مکتوب کرده و با دستی پر، از مدینه خارج میشدند. این وضعیت در عصر امام صادق علیهالسلام به مراتب گستردهتر از عصر امام باقر علیهالسلام بود؛ و این در حالی بود که بسیاری از علمای غیرشیعی برای تلمّذ و کسب حدیث به بیت امام باقر و صادق علیهماالسلام رفت و آمد داشتند؛(19) این جمله از ابوحنیفه که: «لولا السنتان لهلک النعمان» که درباره دو سال شاگردیش از امام صادق علیهالسلام گفته، یکی از شواهد این مدّعاست. وی نه تنها از امام صادق علیهالسلام استفاده علمی برده، بلکه برخی از شاگران مبرّز آن حضرت نیز برای او حکم معلّم داشتند.(20)نکته شایان ذکر در این قسمت آنکه، در عصر امام صادق علیهالسلام ، بروز جریان ترجمه منابع یونانی و هندی و ایرانی و عبری و سریانی به عربی، و دخول معارفی در زمینههای فلسفه، کلام، ریاضیات، طبیعیات و غیر آن،(21) موجب شد مجامع حدیثی شیعی مدینه نیز با سؤالهای جدیدی مواجه شوند و طرح این سؤالها و اخذ پاسخ آنها از امام علیهالسلام موجب بروز نوعی تنوّع و تکثّر در احادیث این عصر شده است.
گرایش مکتب مدینه از نصّگرایی به تحلیلهای عقلانیمکتب حدیثی شیعه در مدینه در این دوره از شکل نصگرایی صِرف و تکیه بر سماع و نقل حدیث، تا حدودی به سمت تحلیل عقلانی احادیث و اجتهاد در آنها حرکت کرد. یکی از عوامل مهم بروز این وضعیت ـ علاوه بر آنچه درباره نهضت ترجمه گذشت ـ بروز نحلههای جدید فکری و فتح باب مناظرات کلامی بین برخی از اصحاب امام صادق علیهالسلام و فرقههای مخالف بود. کسانی همچون ابان بن تغلب، مؤمن الطاق، هشام بن حکم و جمعی دیگر از اصحاب امام صادق علیهالسلام از سرآمدان باب مناظره بودند؛ و طبیعی است که فتح باب مناظره، مستلزم قدرت بر تحلیل عقلانی و اجتهادی آموختههای حدیثی است.(22)در کنار عامل یاد شده، پیدایش فروع جدید فقهی نیز ایجاب میکرد که امام باقر علیهالسلام و به خصوص امام صادق علیهالسلام ، شیوه تفریع و انطباق فروع بر اصول را به شاگردانشان بیاموزند و لذا در مواردی، به جای پاسخ صریح یک مسئله، دلیل آن را از قرآن ذکر میکردند و در همین عصر است که تعدادی از قواعد کلی فقهی و اصولی تبیین شد.(23)این در حالی بود که جریان رأی گرای سُنّی، که از عصر خلیفه دوّم آغاز شده بود، همچنان تداوم یافته و در عصر امام صادق علیهالسلام به شکل بارزی در مکتب قیاس گرای ابوحنیفه تبلور یافت و لذا این وضعیت، بر دشواری رسالت امام صادق علیهالسلام در گذر دادن مکتب حدیثی شیعه از میان جریان نصّگرای صِرف (که در میان اهل سنّت از آن به اهل الحدیث تعبیر میشد) و جریان رأی گرای افراطی، میافزود. آن حضرت از سویی میبایست اصحاب خود را به سمت اجتهاد و عقلگرایی صحیح سوق دهد، و از سوی دیگر از غلتیدن آنان به دام قیاس و تکیه غیراصولی بر حکم عقل، اجتناب دهد. البته جریان مدرسه رأی سُنّی بیشترین نمودِ خود را در کوفه داشت که محلّ فعالیت ابوحنیفه و پیروان او بود، ولی مراودات فراوان موجود بین کوفه و مدینه، موجب تأثّر برخی محدّثان مدینه از این مشی فکری شده بود. گرچه این دو گرایش در این دو نقطه، بیشتر در حوزه حدیث سُنّی مشاهده میشود ولی تردیدی نیست که شیعیان نیز ـ به خصوص در کوفه ـ از جوّ رأی گرای موجود متأثر میشدند. لذا حملات امام صادق علیهالسلام به مکتب رأی سُنّی بیشتر به خاطر حفظ شیعیان از این دام خطرناک بود، به عنوان نمونه میتوان به هشدار آن جناب به ابان بن تغلب در مورد قیاس دیه قطع انگشتان زن به یکدیگر،(24) و همینطور به جریان مناظره امام صادق علیهالسلام و ابوحنیفه درباره عمل به قیاس،(25) و سخن آن حضرت به مؤمن الطاق، پس از مناظرهاش با یکی از خوارج در محضر آن حضرت که: «القیاس لیس من دینی» اشاره نمود.(26)بدین ترتیب، عصر امام صادق علیهالسلام با وجود پیچیدگیهای موجود و بروز نحلههای جدید فکری و شرایط تازه سیاسی و انشعاب در مدرسة الصحابه یا مدرسة الخلفاء به دو گرایش اهل حدیث و اهل رأی یکی از حسّاسترین دوران حدیث شیعی، و به خصوص مکتب حدیثی مدینه به حساب میآید.
ویژگیهای این دوره را به طور خلاصه میتوان اینگونه برشمرد:عصر توسعه و انتشار علوم اهل بیت علیهمالسلام ، ازدیاد و کثرت راویان و روایات، تنوّع و تکثّر احادیث از نظر موضوعات عقلی، طبیعی و علوم انسانی، کثرت تدوین اصول و کتب حدیثی، ازدیاد شاگردان و سفرهای طلب حدیث، بروز نوعی آزاداندیشی و گرایش به اجتهاد و تعقّل در معنای احادیث، تغییر اسلوب تعلیم از حفظ به بحث و استقراء، تأکید بر نصّگرایی در کنار تبیین قواعد صحیح اجتهاد، پیدایش مدرسه روایان فقیه، تأسیس مدرسه کلامی، فلسفی شیعی و …(27).از جمله شاگردان مبرَّز مکتب حدیثی مدینه در عصر امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام میتوان از این افراد نام برد:زرارة بن اعین، ابان بن تغلب، محمد بن مسلم الطائفی، جابر بن یزید الجعفی، معروف بن خربوذ، برید بن معاویه العجلی، ابوبصیر یحیی بن أبی القاسم الأسدی، فضیل بن یسار النهدی البصری، جمیل بن دراج النخغی، عبدالله بن سکان الکوفی، عبدالله بن به کیر الکوفی، حماد بن عیسی الجهنی البصری، حماد بن عثمان الرواسی الکوفی، ابان بن عثمان الأحمر الجبلی و تعداد بسیار دیگری که اسامی آنها در کتابهای رجال، همچون رجال شیخ طوسی و رجال کشی آمده است.(28) به عنوان مثال، تعداد راویان از امام صادق علیهالسلام بنا به نقل شیخ طوسی، 3217 نفر میباشند که به مراتب بیش از تعداد راویان دیگر ائمه علیهمالسلام میباشد. و تعداد راویان امام باقر علیهالسلام در رجال شیخ طوسی 466 نفر ذکر شده که پس از امام صادق علیهالسلام بیشترین تعداد نسبت به دیگر ائمه علیهمالسلام است. بخش مهمی از این تعداد یا ساکن مدینه بودند و یا در مراوده و ارتباط با آن.
مکتب حدیثی مدینه در عصر امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام این مکتب، پس از شهادت امام صادق علیهالسلام با ذخایر عظیم علمی و حدیثی و مجموعهای از محدّثان زبردست شیعی، که برخی از آنان در مدینه سکونت داشتند و بعضی دیگر به مراکز شیعهنشین عراق، ایران و دیگر نقاط رفت و آمد داشتند؛ ادامه مسیر داد و در دروان امامت و اقامت امام کاظم علیهالسلام و امام رضا علیهالسلام در مدینه، نیز از سرچشمه فیّاض علوم آنان بهرهها برد و شاگردان مبرّز بسیار دیگری تربیت شد و نقش تأثیرگذار مکتب مدینه بر دیگر مراکز همچنان محفوظ بود.در این عصر مناظرات کلامی و درگیریهای فکری میان نحلهها و فرق مختلف با یکدیگر از سویی، و میان آنها با شیعیان از سوی دیگر به شدّت ادامه داشت؛ از اینرو، برخی از اصحاب امام کاظم علیهالسلام و امام رضا علیهالسلام با بهرهگیری از احادیث آنان و همچنین تجربیات کلامی و قدرت عقلانی خود به مناظره با مخالفان میپرداختند؛(29) چنانکه درباره مناظرات شخص امام رضا علیهالسلام با مخالفان، نمونههای متعددی در دست است.(30)در برشماری تعداد راویان این دو امام همام، به این نتیجه میرسیم که تعداد کسانی که از این دو بزرگوار کسب حدیث کردهاند بیش از تعداد کسانی هستند که از سه امام بعد از امام علی علیهالسلام و از سه امام بعد از امام رضا علیهالسلام نقل روایت کردهاند، همین، نشانِ پویایی و تحرّک و نشاط مدرسه مدینه در طول سالهای 148 هجری (سال شهادت امام صادق علیهالسلام ) تا سال 203 ه. (سال شهادت امام رضا علیهالسلام ) میباشد. به عنوان نمونه، شیخ طوسی تعداد راویان و اصحاب امام کاظم علیهالسلام را 272 نفر و تعداد راویان امام رضا علیهالسلام را 317 نفر برشمرده است؛ این در حالی است که تعداد راویان سه امام پس از امام رضا علیهالسلام را به ترتیب 113 و 182 و 103 نفر، و تعداد راویان سه امام پس از امام علی علیهالسلام را به ترتیب 41 و 109 و 173 نفر ذکر کرده است.(31)محل تحدیث، تدریس و افاضات علمی و حدیثی امام کاظم علیهالسلام و امام رضا علیهالسلام در مدینه، مسجد نبوی بود؛ و همچنین مجالس دیگری نیز در بیت شریف آن دو بزرگوار منعقد میشد. بنا به روایت ابن طاووس، یاران و نزدیکان امام کاظم علیهالسلام در مجلس درس او حاضر میشدند و لوحههای آبنوس در آستینها داشتند و هرگاه او کلمهای میگفت یا در موردی فتوا میداد به ثبت آن مبادرت میکردند.(32) شیخ مفید نیز درباره وضعیت حدیث در عصر امام کاظم علیهالسلام گفته است: «مردم روایات بسیار زیادی از امام هفتم علیهالسلام روایت نمودند و آن حضرت افقه زمان خود به شمار میرفت.»(33)بنا به روایت حاکم نیشابوری، امام رضا علیهالسلام در حالی که جوانی بیست و چند ساله بود در مسجد نبوی به افتا مشغول بود!(34) چنان که طبرسی از ابوالصلت هروی نقل کرده که امام رضا علیهالسلام میفرمود: «من در روضه منوّره نبوی مینشستم در حالی که علمای بسیاری در مدینه حضور داشتند، و هنگامی که یکی از آنان در پاسخ مسئلهای درمیماند همگی آنان، افراد را به نزد من میفرستادند و من پاسخگوی مسائل آنان بودم.»(35)بررسی آماری دیگری، به غیر از آنچه نسبت به تعداد راویان صورت گرفت؛ نشان میدهد که تعداد روایات منقول از این دو امام علیهماالسلام نیز، پس از امامَیْن صادقَیْن علیهماالسلام بیشترین تعداد روایات را به خود اختصاص داده است. بنابر آماری که برخی محققان از شمارش روایات کتب اربعه ارائه دادهاند، تعداد روایات منقول از امام کاظم علیهالسلام رقمی در حدود 1200 روایت، و از امام رضا علیهالسلام در حدود 500 روایت است؛ در حالی که از هر یک از سه امام بعدی چیزی کمتر از یک صد روایت نقل شده، و از امام باقر و صادق علیهماالسلام بیش از ده هزار روایت نقل شده که بیشترین آن از امام صادق علیهالسلام است.(36)این آمار نشان میدهد که این دو امام در قیاس با امامان بعدی، از فرصتهای بهتری در نشر حدیث و تربیت محدّثان برخوردار بودهاند. چنان که دسته سوّم از اصحاب اجماع نیز در میان یاران و راویان این دو امام میباشند.
تدوین و تبویب احادیث در مکتب حدیثی مدینهنکته شایان ذکر درباره شیوههای حاکم بر مدرسه حدیثی شیعه در مدینه آنکه، پس از عصر صادقَیْن علیهماالسلام به تدریج کار تبویب و دستهبندی همراه با کتابت احادیث در کتابها و مجموعههای حدیثی رو به انجام گرفتن نهاد؛ و لذا در بررسی فهرست آثار قلمی اصحاب این دو امام، علیهماالسلام کار تبویب و دستهبندی احادیث به وضوع مشاهده میشود.به عنوان نمونه، برای یونس بن عبدالرحمان که از اصحاب و راویان و وکلای مبرّز امام رضا علیهالسلام بود، آثاری بدین ترتیب نقل کردهاند: کتاب الشرائع، کتاب جوامع الآثار، کتاب الجامع الکبیر فی الفقه، کتاب الصلوة، کتاب الوضوء، کتاب یوم و لیلة، کتاب السهو، کتاب الزکاة، کتاب اختلاف الحجّ، کتاب العلل الکبیر، کتاب علل الحدیث، کتاب الفرائض، کتاب الفرائض الصغیر، کتاب الاحتجاج فی الطلاق، کتاب التجارات، کتاب المزارعات، کتاب الآداب و الدلالة علی الخیر، کتاب علل النکاح و تحلیل المتعة، کتاب البیوع، کتاب الدیات، کتاب الحدود و غیر اینها.(37)
خطر غالیان و جاعلان حدیث در مکتب مدینهمکتب حدیثی مدینه، همانگونه که در عصر امام باقر و صادق علیهماالسلام گرفتار آسیب غالیان و جعّالان حدیث بود و آن دو امام، به خصوص امام صادق علیهالسلام ، با درایت به مبارزه با جریان جعل و انحراف در حدیث پرداختند، در عصر امام کاظم علیهالسلام نیز از این خطر مصون نبود.(38) این امر، به خصوص پس از شهادت امام کاظم علیهالسلام توسط فرقه منحرف «واقفیه» شدّت گرفت. آنان برای تأیید مذهب خود اقدام به جعل احادیثی دالّ بر قائمیّت امام کاظم علیهالسلام و نفی امامت فرزندش امام رضا علیهالسلام نمودند؛ از اینرو، یکی از وظایف امام هشتم علیهالسلام ، آن بود که به تبیین ماهیّت این جریان و تمیز احادیث صحیح از سقیم بپردازد.(39) چنان که در غیر مورد یاد شده نیز، امام رضا علیهالسلام برای تصحیح متون حدیثی منقول از برخی محدّثان شیعی، همواره مورد مراجعه قرار میگرفت.(40)
مکتب حدیثی مدینه پس از عصر امام رضا علیهالسلام پس از شهادت امام رضا علیهالسلام در سال 203 ه، و انتقال امامت به فرزندش امام جواد علیهالسلام و سپس انتقال آن حضرت به امر مأمون به بغداد، مدینه از وجود امام معصوم خالی شد؛ و جز در سالهای محدودی در اواخر عمر شریف آن حضرت و سپس در حدود ده سال از اوایل دوران امامت امام هادی علیهالسلام محدّثان مدرسه مدینه، زمینه کسب حدیث از سرچشمه امامت را نیافتند. البته این سخن، بدان معنا نیست که آنان کاملاً با امام خویش قطع ارتباط کرده بودند، چرا که مراودههای بین حجاز و عراق همواره در جریان بود؛ لذا مکتب مدینه نیز همواره در این دوره، جایگاه تحدیث و نشر حدیث بود. مسجد نبوی بهترین پایگاه در این جهت به حساب میآمد، و درگیریهای فکری و کلامی نیز همواره بین امامیّه و مخالفان در جریان بود؛ به ویژه اینکه امام جواد علیهالسلام ، امام هادی علیهالسلام و امام عسکری علیهالسلام همواره در مدینه و در مناطق شیعهنشین جزیرة العرب دارای وکلایی بودند که زمینههای ارتباط شیعیان با ائمه علیهمالسلام را فراهم میآوردند؛ یکی از فعالیتهای این وکلا، انتقال نامههای حاوی سؤالهای شیعیان به نزد ائمه علیهمالسلام و دریافت پاسخ آن بود.(41) این زمینه ارتباطی در عصر غیبت صغری نیز همچنان ادامه یافت.فراموش نکنیم که در تمامی ادوار یاد شده، مدینه یکی از مهمترین پایگاههای حدیثی اهل سنّت به شمار میآمد و تفکر غالب بر این مرکز نیز تفکّر حدیث گرا بوده است. معمولاً این مدرسه را از نظر خط فکری در نقطه مقابل مدرسه کوفه قرار میدهند که گرایش به رأی، بر آن غالب بود.(42) در مدینه بیشتر، احادیث مربوط به تعبدیّات و در کوفه بیشتر، مباحث کلامی مطرح بود؛ همین نوع از تقابل، ولی به درجاتی پایینتر و خفیفتر، بین مدرسه حدیثی شیعه در مدینه و کوفه به چشم میخورد، که در بحث پیرامون مدرسه کوفه به آن اشارهای خواهیم داشت.
پینوشتها1. فضلی، عبدالهادی، تاریخ التشریع الاسلامی، دارالکتاب الاسلامی، 1414 ق، ص 143 ـ 144.2. مامقانی، ملاّ عبدالله، تنقیح المقال، نجف، مرتضویه، 1352 ق، ج 3، رقم 10819 و 12084 و ج 1 رقم 1621.3. به عنوان نمونه ر. ک. به: رجال شیخ طوسی و رجال نجاشی.4. ر.ک.به:معارف،مجید،پژوهشیدر تاریخ حدیثشیعه،تهران،نشرضریح،1374ش،ص495.5. نجاشی، احمد بن علی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعة، قم، داوری، بیتا، ص 44.6. نجاشی، همان، ص 29.7. بغداد ابتدا بازاری تجاری بود که در سال 13 ه. همراه با فتوحات درعراق، به دست «مثنی بن حارثه» فتح و غارت شد. زان پس، به سال 145 ه. هنگامی که منصور عباسی تصمیم به انتقال مرکز خلافت از هاشمیه در نزدیکی کوفه، به مکان دیگری گرفت، بغداد را مکان مناسبی برای این منظور یافت؛ از اینرو، فرمان بنای این شهر را صادر کرد. نام قدیم این منطقه بغداد بوده که درباره وجه تسمیه آن، اقوالی در دست است؛ ر. ک. به: معجم البلدان، یاقوت هموی (م 626)، بیروت دارالحیاء التراث العربی، ج 1، ص 457 ـ 460.8. ر. ک. به: فضلی، عبدالهادی، مقاله «الشیخ المفید مؤسس المدرسة الاصولیة الامامیة»، المقالات و الرسالات، کنگره بینالمللی شیخ مفید، 1413 ق. شماره 8 و معروف الحسنی، هاشم، المبادی العامه للفقه الجعفری، چ2،بیروت،دارالقلم، 1978م،ص58.9. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، به تصحیح و تحقیق استاد علی اکبر غفاری، تهران مکتبة الصدوق، ط اوّل، 1417 ق، ج 9، ص 369 و 371 باب میراث الاعمام و العمات و الأخوال و الخالات ح 1 و 9 / تهرانی، شیخ آقا بزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة تهران و نجف 98 / 1353 ق، ج 21، ص 7 / فضلی، عبدالهادی، تاریخ التشریع الاسلامی، مؤسسة دارالکتاب الاسلامی، 1414 ق / 1993 م، ص 30 ـ 36 / الحر العاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة تصحیح عبدالرحیم ربّانی شیرازی و محمد رازی، تهران، 1376 به بعد ج 17، ص 497.10. ر. ک. به: عسکری، سیّد مرتضی، معالم المدرستین، تهران، مؤسسة البعثة، 1405 ق، ج 1، ص 86 (ارجاع شماره یک) / ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، 1379 ق. شرح نهج البلاغة ج 1، ص 9 / فضلی، عبدالهادی، همان، ص 5 ـ 54.11. ر. ک. به: مامقانی، ملا عبدالله، پیشین، ج 1، رقم 1610 و ج 3 باب النساء.12. ذهبی، محمد بن احمد (م 748 ق)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، قاهره، 1383 ق، ج 1، ص 5.13. ابی الحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح الارقبلی (م 693 ق)، کشف الغُمّة فی معرفة أحوال الائمه علیهمالسلام ، بیروت، دارالاضواء، بیتا، ج 2، ص 288 ـ 289.14. بنا به نقل شیخ مفید، امام صادق علیهالسلام این سه تن را جزء ثِقات امام سجّاد علیهالسلام به شمار آورد. ر. ک. به: محمد بن شهر آشوب، مناقب آل بی طالب، بیروت، دارالاضواء، 1405 ق ج 1، ص 375 / صدر، سید حسن، تأسیس الشیعة، بغداد، شرکة النشر و الطباعة، بی تا، ص 299 / سبحانی، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، قم، مؤسسة الامام الصادق علیهالسلام ، 1418 ق، ج 2، ص 203.15. ر. ک. به: نجاشی، همان، ص 84 / امین، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف، 1406 ق، ج 1، ص 638 / الخفاجی، عبدالمنعم، الامام صادق علیهالسلام کما عرّفه علماء المغرب، ط اوّل، کویت، مکتبة الألفین؛ و بیروت، مؤسسة الوفاء، 1406 ق، مقدمه، ص 12 / عبدالهادی فضلی، همان، ص 90 ـ 89.16. المفید، محمد بن محمد بن النعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، بیروت، اعلمی، 1399 ق، ص 255.17. تهرانی، شیخ آقا بزرگ، همان، ج 2، ص 2 ـ 131.18. به عنوان نمونه نگاه کنید به: اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، طوسی، محمد بن حسن، مشهد، دانشگاه الهیات، 1348 ق، ص 143 ح 226.19. ر. ک. به: اسد حیدر، الامام الصادق علیهالسلام و المذاهب الاربعة، بیروت، دارالکتاب العربی، 1392 ق / 1971 م، ج 1، ص 318؛ امامان شیعه علیهالسلام گاه این حقیقت را به برخی از غیرشیعیان یادآور میشدند که اگر میخواهند به سرچشمه علوم الهی دست یابند باید به نزد ایشان مراجعه کنند. به عنوان نمونه، توجه کنید به کلام امام باقر علیهالسلام به سلمة بن کهیل و حکم بن عتیبة که: «شرّقا أو غرّبا لن تجدا علما صحیحا الاشیئا خرج من عندنا اهل البیت» (کشی، همان: 209 ح 369 و 370)، به جز ابو حنیفه از تعدادی دیگر از غیرشیعیان، که شاگردی امام صادق علیهالسلام را کردهاند بدین ترتیب میتوان نام برد: محمد بن مسلم بن عبیدالله شهاب الزهری المدنی (ت 124 ه.) أیّوب بن کیسان السختیانی البصری (ت 131) یحیی بن سعید الانصاری المدنی (ت 143) عبدالملک بن عبد العزیز بن جریح القرشی المکی (ت 150) سفیان بن سعید بن مسروق الثوری (ت 159)، وی خود صاحب مذهبی بود، شعبة بن الحجّاج البصری (ت 159) مالک بن انس الاصبحی، امام مذهب مالکی (ت 179 ه.) سفیان بن عیینة الکوفی، محدّث حرم مکّه، که خود صاحب مذهبی بود (ت 198 ه.) و غیر اینها. (ر. ک. به: فضلی، همان، ص 118).20. ر. ک. به: جریان تعلّم ابوحنیفه از محمد بن مسلم ثقفی در مسأله وفات زن حامل، در رجال کشی، ص 162، رقم 275.21. ر. ک. به: شاکر مصطفی، التاریخ العربی و المؤرخون، بیروت، دارالعلم للملایین، 1979 م / دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 4، مقاله ابن مقفّع، ص 662.22. برخی از اینان رسما از سوی امام صادق علیهالسلام مأمور انجام مناظره در مدینه میشدند. به عنوان مثال امام علیهالسلام به ابان بن تغلب فرمود: «یا ابان جالس اهل المدینة، فانّی أحبّ ان یکون مثلُک مِنْ رُواتی و رِجالی»؛ همچنین آن حضرت در پاسخ مردی شامی که خواست با ایشان در علم عربیّت مناظره کند فرمود: «یا ابان ناظره …» (ر. ک. به: کشی، همان، ص 276 ح 494 و ص 330 ح 603 و 602 و ما مقانی، همان ج 1 رقم 19).23. امام صادق علیهالسلام خود به هشام بن سالم فرمود: «انما علینا أن نُلقی الیکم الأصول، و علیکم التفریع» ر. ک. به: محمد ابراهیم جنّاتی، «ادوار اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی»، مؤسسه کیهان، 1372 ش، ص 253 / سید محسن امین، همان، ج 1، ص 104 و برخی از قواعد فقهی و اصولی که توسط امام صادق علیهالسلام بیان شد عبارتند از: قاعده استصحاب، لا تُعاد، قاعده تجاوز، احادیث علاج خبَرَیْن متعارضَیْن، قاعده ید، اصل طهارت، اصل حلّیّت، قاعده بناء به اکثر، قاعده الزام و قاعده المؤمنون عند شروطهم.24. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، من لا یحضره الفقیه، تصحیح استاد علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، 1394 ق، باب الجراحات والسسل بین النساء و الرجال ج 4، ص 118.25. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتاب الاسلامی، 1386 ق، ج 2، ص 288 / طبرسی، ابومنصور، الاحتجاج، به تصحیح محمدباقر خرسان، نجف، 1966 م، ص 359 / اسد حیدر، همان، ج 1، ص 316.26. کشی، همان، ص 189 رقم 331.27. فضلی، همان، ص 159.28. ر. ک. کشی، همان، ص 133 ـ 453 / امین، سید محسن، همان، ج 1، ص 143.29. درباره آن دسته از اصحاب امام کاظم و رضا علیهماالسلام همچون هشام بن الحکم و هشام بن سالم و ابوجعفر مؤمن الطالق و … که به کار مناظره و مباحث کلامی اشتغال داشتند ر. ک. به: کشی، همان، ص 281 و 271 و 275 و 185.30. ر. ک. نجاشی، همان، ص 27، ذیل ترجمه حسن بن محمد بن سهل نوفلی، نجاشی دربارهاش چنین گفته: «ضعیف، له کتاب حسن کثیر الفوائد جمعه و قال: ذکر مجالس الرضا علیهالسلام مع الأدیان…» و نیز نگاه کنید به مقاله دکتر سید جواد مصطفوی تحت عنوان: «تجلّی علوم اهل بیت علیهالسلام در مناظرات امام رضا علیهالسلام » که ضمن مجموعه آثار نخستین کنگره امام رضا علیهالسلام به طبع رسیده است.31. ر. ک. به: طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، قم، منشورات رضی (افست)، 1380 ق، ص 342 ـ 397 / فضلی، همان، ص 6 ـ 205 / بهبودی، محمدباقر، معرفة الحدیث، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1362 ش، ص 53.32. ر. ک. عادل ادیب، زندگی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه دکتر اسدالله مبشری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1365 ش، ص 206 / هاشم معروف الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر، ط 6، بیروت، دارالتعارف، 1411 ق، ج 2، ص 31 (نقل از مجید معارف پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص 332)33. شیخ مفید، الارشاد، ص 298.34. امین، سید محسن، همان، ج 1، ص 101.35. فضل بن الحسن الطبرسی، اعلام الوری، تحقیق مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1417 ق، ج 2، ص 64 / مجلسی، بحارالانوار، ج 49، ص 100، ح 17.36. ر. ک به: بهبودی، محمد باقر، مقاله «علم رجال و مسأله توثیق»، کیهان فرهنگی، سال هشتم شماره 8 (نقل از مجید معارف، «پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه»، تهران، مؤسسه فرهنگی ـ هنری ضریح، 1374 ش، ص 331).37. نجاشی، همان، ص 311.38. ر. ک. به: مجلسی، محمد باقر، همان، ج 25، ص265 و ج 48، ص 158ـ121 / کشی، همان، رقمهای 525 و 526 و 527 و 528 و 541 و 542 و 511 و 538 و 581 / الزین، محمد حسین، الشیعة فی التاریخ ط 2، بیروت، دارالآثار، 1399 ق، ص 220 / مجید معارف، همان، ص 323 ـ 294.39. ر. ک. به: طوسی، کتاب الغیبة، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، 1412 ق، 43 ـ 48 بنا به نقل شیخ طوسی، تعداد زیادی از گروندگان به این مذهب با رؤیت معجزات امام رضا علیهالسلام و یا پاسخهای علمی وی به مسائل فراوانی که از ایشان سؤال میشد و با روشنگریهای آن حضرت، از این مذهب بازگشتند. (و ر. ک. به: مجلسی، همان، ج 49، ص 25 و ج 41).40. به عنوان نمونه، در یک مورد، یونس بن عبدالرحمن، تعداد زیادی از احادیثی که در عراق از اصحاب امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام شنیده بود را به محضر امام رضا علیهالسلام عرضه نمود و آن حضرت تعداد بسیاری از آن احادیث را ردّ کرده و فرمودند برخی همچون ابوالخطّاب و پیروانش بر امام صادق علیهالسلام دروغ میبستند، و تا به امروز به این کار ادامه میدهند! (ر. ک. به: کشی، همان، ص 224، ح 401).41. نمونههای زیادی از توقیعات و نامههای امامان شیعه علیهمالسلام که توسط وکلائشان به شیعیان ارسال مینمودند در دست است. به عنوان نمونه رجوع شود به محمد بن علی بن بابویه قمی، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، به تحقیق استاد علی اکبر غفاری، ط 3، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1416 ق، ص 474 و 475 و باب ذکر التوقیعات، ص 522 ـ 482 / طوسی، کتاب الغیبة، ص 176.42. ر.ک.به: هاشم معروف الحسنی، مبادی الفقه الجعفری، ص58 / فضلی، همان، ص 143.















هیچ نظری وجود ندارد