در این نوشتار قصد داریم به بحث و بررسی نحوه برخورد نخبگان سیاسی، اجتماعی و مذهبی مسلمین با حرکت امام حسین(علیه السّلام) علیه حاکمیت ظلم و زور بپردازیم.
منظور ما از نخبگان در این مقاله شخصیتهای و افراد برجسته ای هستند که در جامعه اسلامی از جایگاه ویژه ای به لحاظ اجتماعی برخوردار بودند. برخی از آنان در زمره صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می آمدند که روزگار پیامبر را درک کرده و در غزوات و سریات، یار و همراه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و در دوره حاکمیت خلفای راشدین نیز محل رجوع بسیاری از مسلمانان برای دریافتن احکام شرعی و شنیدن احادیث و اخبار حضرت رسول و آگاهی از سیره و نحوه سکوت او بودند.
گروه دیگر نیز جزو مدعیان خلافت محسوب می شدند. این عده به خصوص در دوره حاکمیت معاویه و ولیعهدی یزید، این دو را شایسته احراز مقام خلافت نمی دانستند و درصدد بودند که در فرصت مقتضی و با فراهم آوردن عّده و عُدّه کافی برای به دست گرفتن قدرت اقدام کنند.
برخی شیعیان خالص و مخلص نیز بودند که از همان ابتدا، زمامداری معاویه و فرزندش را بر نمی تافتند و در شرایط و مقاطع حساس تاریخ صدر اسلام نیز با اصرار و ابرام از امام حسن (علیه السّلام) و امام حسین (علیه السّلام) می خواستند تا با گردآوری سپاه، علیه حاکمیت اموی قیام کنند. این گروه جزو بهترین یاران ائمه اطهار محسوب می شدند و تنها تکیه گاه آنان برای آغاز حرکت علیه دشمنان به شمار می آمدند، اما به لحاظ تعداد نیرو، در اقلیت به سر می بردند و از هر سو نیز تحت فشار قرار می گرفتند، به خصوص ایام پس از صلح امام حسن (علیه السّلام) که معاویه از فرصت به دست آمده، کمال استفاده را برد و از هیچ کوششی برای آزار و اذیت شیعیان فروگذار نکرد. وی از سیاستهای خاص تبلیغی برای به حاشیه راندن شیعیان استفاده می کرد و حتی بدعتی نو گذاشت و خطبه نماز عید را مقدم بر نماز کرد. به این خاطر که مردم بعد از خواندن نماز برای شنیدن خطبه صبر نمی کردند تا لعن بر خاندان علی(علیه السّلام) را بشنوند. همچنین معاویه برای تحریک حساسیت خاندان اهل بیت(علیهم السّلام) در داد که فدک را به مروان حکم ببخشند. (۱)
نمونه های فراوانی از سختگیری های معاویه نسبت به شیعیان در تاریخ ثبت است.
وی حکومتی مبتنی بر ترور و وحشت را بر جامعه اسلامی حاکم ساخت و دوستداران علی (علیه السّلام) را مورد آزار و اذیت قرار داد و آنان را به سرزمین های دور دست تبعید و خانه هایشان را ویران کرد. (۲)او حتی به عاملان خود دستور داد که مقرری های شیعیان را قطع کنند. (۳)
خشونت «زیاد بن عبید» که از سوی معاویه، ماموریت سختگیری بر اهالی کوفه را داشت، به حدی رسیده بود که وقتی برای معاویه نامه نوشت و تصریح کرد که عراق را به دست راست خود حفظ کرده و دست چپش آزاد است و معاویه نیز حکومت حجاز را به او سپرده بود، مردم مدینه از کوچک و بزرگ در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گرد آمدند و سه روز به دعا و استغاثه پرداختند تا خدا این فتنه را از سر آنان دفع کند. چون از ظلم و خشونت او خبر داشتند (۴)
بنابراین طبیعی بود که برخی از شیعیان و دوستداران علی (علیه السّلام) که نیت خالصانه داشتند، این همه ظلم و ستم و بی مروتی را بر نتابند و اعتراض خویش را نسبت به حاکمان جور اعلام دارند. صلح امام حسن (علیه السّلام) برای شیعیان بسیار دردناک بود. بسیاری از آنان با ابراز نارضایتی از این اقدام، در مواجهه با امام حسن(علیه السّلام) از لحن و گفتاری استفاده کردند که باعث رنجش و تکدر خاطر امام شد. در قادسیه هنگام بازگشت سپاه کوفه از جبهه نبرد، امام را با عنوان «ذلیل کننده عرب» (5) مورد خطاب قرار دادند و در گزارش دیگری آمده است که سفیان بن الیل التمیمی به امام گفت: السلام علیک یا مذل المومنین (۶)
برخی دیگر مانند قبیس بن سعد و سعد بن مالک از بیعت معاویه کراهت داشتند و از اینکه او را خلیفه بنامند، ابا داشتند. بر اساس گزارشی، سعد بن مالک هنگام بیعت با معاویه به او گفت، سلام بر تو ای پادشاه. معاویه به او گفت: چرا نگفتی سلام بر تو ای امیر المومنین. گفت: آن در صورتی بود که ما تو را امیر کرده باشیم (۷)
جدای از این واکنشها، در جامعه شیعه برخی دیگر از دوستداران اهل بیت، گام را از مرحله حرف و بیان فراتر نهاده و اعتراضات خود را به صورت جدی تری مطرح کردند. از جمله این افراد حجربن عدی بود که وی در زمره اشرف کوفه و از سران قبیله بنی کنده به شمار می آمد و بارها از امام خواسته بود که با نادیده گرفتن مفاد صلحنامه و تجدید سازمان ارتش کوفه بر سپاهیان معاویه بتازد. اما امام حسن (علیه السّلام) در پاسخ فرمودند: ما بیعت کردیم و پیمان بسته ایم و راهی برای شکستن بیعت نیست. (۸)
در دوران امارت مغیره در کوفه هر گاه وی و یارانش قصد داشتند که بر منابر به علی (علیه السّلام) و خاندانش ناسزا بگویند، مورد تهدید و تعرض حجربن عدی و دوستانش قرار می گرفتند. در دوره امارت زیاد بن عبید بر کوفه به حجر اخطار شد که منش خویش را که دوستی خاندان اهل بیت بود، تغییر دهد. اما با ادامه اقدامات و واکنشهای اعتراضی حجر بن عدی، برای دستگیری او نیروی نظامی زیادی فرستاده و این گروه موفق به دستگیری جر و سیزده تن از یارانش شد. (۹) دستگیر شدگان را به سمت شام روانه کردند، اما در مرج العذرا، نامه ای از سوی معاویه مبنی بر دستور قتل حجر و یارانش رسید.
در میان دستگیر شدگان، ۶ نفر بودند که به واسطه سفارش هایی از سوی عناصر صاحب نفوذ از مرگ رهیدند. اما حجر بن عدی، شریک بن شداد حضرمی، صیفی بن فسیل شمیانی، قبیصه بن صبیعه عبسی، محرز بن شهاب تمیمی و کدام بن حبان عنزی به شهادت رسیدند. (۱۰)
تاثیر این جنبش اجتماعی شیعی، در بین دوستداران اهل بیت زیاد بود و باعث بر آشفتگی برخی از آنان شد. در همین خصوص چندین تن از اشراف کوفه نزد امام حسین(علیه السّلام) آمدند و بعد از رساندن خبر شهادت حجر، چند روزی در مدینه ماندند و با امام آمد و شد کردند. در این زمان مروان، حاکم مدینه خبر این ملاقاتها را به گوش معاویه رسانید و معاویه با ارسال نامه ای، مفاد عهد نامه را یاد آور شد. امام نیز در پاسخ به او اطمینان داد که بر ضد معاویه اقدامی نخواهد کرد. (۱۱) حتی زمانی که امام حسن (علیه السّلام) به شهادت رسید، شیعیان فرصت را برای اعلام قیام و حمایت از امام حسین (علیه السّلام) مناسب دیدند. از این رو عده ای از آنان در خانه سلیمان بن صرد خزاعی گرد آمدند و با ارسال نامه ای ضمن تسلیت به امام عنوان کردند: «ما شیعیان توایم که در سوگواریت سوگوار و به اندوهت اندوهناک و در شادمانی ات شادمان و شیوه ات را رهسپار و فرمانت را در انتظاریم اما امام پاسخ روشنی به این در خواست نمی دهد. (۱۲)
چنین پاسخ هایی از سوی امام به معنای سکوت ایشان در قبال ستمگریها و زیاده خواهی های معاویه نبود. بلکه در مقاطع مختلف، امام اعتراض خویش را اعلام می کرد. در دیداری که بین معاویه و امام حسین(علیه السّلام) روی داد، معاویه با لحنی که بوی تهدید می داد گفت: ای ابوعبدالله! دانستی که ما شیعیان پدرت را کشتیم، پس آنها را حنوط کردیم و کفن پوشاندیم و بر آنان نماز خواندیم و دفنشان کردیم. امام در پاسخ فرمودند، به خدا قسم اگر شیعیان تو را بکشیم، آنان را نه کفن می کنیم و نه حنوط و نه برایشان نماز و نه دفنشان کنیم.(۱۳)
در برهه ای دیگر در سفری که امام حسین (علیه السّلام) به مکه داشتند ، در اجتماع بنی هاشم، موالیان و انصار سخنانی مبنی بر حقانیت خودشان در امر امامت و ولایت و حکومت ایراد کردند و از شنوندگان خواستند که مطالب ایشان را به دیگران منتقل کنند. (۱۴)
امام حسین (علیه السّلام) بعد از فوت معاویه بلافاصله امامت خویش را آشکار کرد و در هر فرصتی که پیش می آمد، مردم را به جهاد فرا می خواند (۱۵)
بعد از انتصاب یزید به زمامداری توسط معاویه، او بلافاصله سیاستی خشن را در پیش گرفت و به حاکم مدینه، ولید بن عتبه دستور داد که بلافاصله از امام حسین (علیه السّلام)بیعت گیرد.
ولید نیز امام را به مقر امارت دعوت کرد تا اخبار مهمی را به اطلاع ایشان برساند. امام حسین نیز جوانب احتیاط را رعایت کرده و به همراه عده ای از یاران اهل بیت مسلح خود به دارالاماره رفت. وزیرکانه در پاسخ به اصرار و ابرام والی مبنی بر بیعت یزید گفت: مثل منی پنهانی بیعت نمی کند، بلکه فردا مردم را جمع کن و من هم می آیم و یکی از آنها خواهم بود. با قبول این در خواست از سوی ولید، امام از فرصت استفاده و شبانه مدینه را ترک کرد و به همراه اهل بیتش روانه مکه شد. (۱۶)
نکته جالب برخورد نخبگان جامعه اسلامی در برابر قیام امام حسین (علیه السّلام) است. از همان ابتدای حرکت امام به سمت و سوی مکه، معلوم بود که ایشان به هیچ وجه زیر بار بیعت کردن با یزید نخواهند رفت و در صورت لزوم نیز از هیچ اقدامی برای اعلام موضع اعتراضی خود دست بر نخواهد داشت.
برخی از دوستان و خویشاوندان و محبان اهل بیت به ایشان توصیه کردند که در مکه اقامت گزیند و در شهر امن الهی روزگار بگذارد(۱۷)
حتی محمد بن حنیفه برادر امام پیشنهاد می کند که به واسطه حضور انصار و شیعیان، امام روانه یمن شود. (۱۸) امام نیز در پاسخ فرمودند، برای اصلاح امت جدش قیام خواهند کرد و این حکایت را یک وظیفه تلقی می کند(۱۹)
برخورد نخبگان شهر مکه جالب توجه است. امام در این شهر مورد استقبال بسیاری از چهره های شناخته شده قرار گرفت و عبدالله بن زبیر نیز به پیشواز امام آمد. وی یکی از مدعیان خلافت بود و برای گریز از دست ماموران امنیتی حاکمیت اموی، مکه را برای اقامت برگزید. حضور امام در مکه برای وی بسیار نگران کننده بود چون می دانست که تا امام هست، مردم حجاز با او بیعت نمی کنند. (۲۰)
اخباری که موید نگرانی عبدالله بن زبیر از حضور امام در مکه و استقبال اهالی این شهر از امام است، در منابع متعددی وجود دارد. این گونه به نظر می رسد که بیشتر مردم از حیث انتساب امام به خاندان اهل بیت (علیهم السّلام) به ایشان ارادت می ورزیدند. اما این به این معنا نیست که این افراد در شمار شیعیان راستین به حساب می آمدند. بلکه تنها قرابت نسبی امام با پیامبر ، دلیل عمده علاقه مردم مکه به امام حسین (علیه السّلام) بود. به خصوص اینکه این شهر در زمان مورد نظر به رغم آشفتگی های سیاسی و اجتماعی شهرهایی نظیر بصره کوفه و شام، خود را از هر گونه تشنجی به دور داشته بود. و به همین واسطه بیشتر اشراف و بزرگان این شهر در زمان مورد نظر، خواهان حفظ یکپارچگی امت اسلامی تحت هر شرایطی بودند و امام را نصیحت می کردند که ترک جماعت نکند. از جمله ابوسعید خدری که صحابه پیامبر بود، به جهت توصیه یزید، از امام خواست که از قیام صرف نظر و از یزید پیروی کند. وی از یزید به عنوان امام و پیشوا یاد کرده بود. (۲۱)
برخی دیگر نیز مشروعیت خلافت یزید را پذیرفتند و حرکت امام را خلاف وحدت می پنداشتند و ادامه آن را سبب اختلاف بین مسلمین می دانستند. مانند دختر عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن عمر که مکرر امام را نصیحت می کردند؛ با این هدف که ایشان را از ادامه قیام باز دارند. (۲۲)
شهر مدینه نیز تکیه گاه و مامن مناسبی برای امام به شمار نمی آمد. چون اساسا در دوره مورد نظر، مکه و مدینه به عنوان شهر های مذهبی، دیگر موقعیت سابق را نداشت و حتی نقل می کنند که در روزگار زمامداری یزید، لوازم لهو و لعب و غنا در مکه و مدینه رواج پیدا کرد و مردم آشکارا شراب خوارگی می کردند. (۲۳)
در بین مراکز مهم اسلامی بصره و مکه جایگاه شیعیان بود. بصره از شهرهای مهم و محوری منطقه عراق بود و جلب حمایت این شهر می توانست تا حدود زیادی توازن قوا را علیه حاکمیت وقت بر هم بزند. نخبگان این شهر بیشتر در زمره رؤسای قبایل و اشراف به حساب می آمدند و به همین دلیل امام حسین، نامه هایی را برای رؤسای پنجگانه بصره یعنی مالک بن مسمع، احنف بن قیس، یزید بن مسعود، منذر بن جارود و مسعود بن عمر الازدی ارسال و از ایشان طلب یاری کرد.
باید در نظر داشت که بصره مانند دیگر شهرهای اسلامی، ساختار قبیلگی خویش را حفظ کرده بود و رؤسای قبایل در این هنگامه آشوب ترجیح می دادند که سکوت اختیار کنند. برخی دیگر اعلام حمایت کردند. اما حمایت ها، بیش از آنکه در جهت تایید مواضع امام و حقانیت ایشان برای احراز مقام ولایت باشد، رنگ و لعاب قبیله ای داشت. (۲۴)
سران قبایل نامه ها را پنهان کردند، به جز منذربن جارود که نامه را به عبدالله بن زیاد داد. ابن زیاد مردم بصره را ترساند و به همراه شریک بن اعور و منذربن جارود روانه کوفه شد. (۲۵)
یزید بن مسعود، قبایل بنی تمیم و بنی حنظله و بنی سعد را جمع کرد. بنی حنظله اعلام حمایت کرد و از بنی سعد فرصت خواست و بنی تمیم اعلام کرد که به همراه وی از قیام امام حسین(علیه السّلام) حمایت خواهند کرد. (۲۶)
اما هیچ یک از این تمهیدات اثر نکرد و در نهایت تنها یزید بن مسعود و یزید بن نبیط با فرزندش به یاری امام حسین(علیه السّلام) شتافتند. (۲۷).

















هیچ نظری وجود ندارد