از کسایی سوگنامه ای درباره ی کربلا باقی مانده که دلیلی دیگر بر وجود تشیعی گسترده در ادب فارسی در قرن چهارم است، این شعر قصیده ای بسیار زیبا و نخستین قصیده ی سوگنامه ی کربلا در زبان فارسی است که شامل پنجاه بیت است:
مشکبوی عالم وین نوبهار خرم بر ما چنان شد از غم چون گور تنگ و تنها بیزارم از پیاله، وز ارغوان و لاله ما و خروش ناله ی کنجی گرفته مأوا دست از جهان بشویم، عز و شرف نجویم مدح و غزل نگویم، مقتل کنم تقاضا میراث مصطفی را، فرزند مرتضی را مقتول کربلا را، تازه کنم تولا آن نازش محمد، پیغمبر مؤید آن سید ممجد، شمع و چراغ دنیا آن میر سر بریده، در خاک خوابنیده از آب ناچشیده، گشته اسیر غوغا تنها و دل شکسته، بر خویشتن گرفته از خان و مان گسسته، وز اهل بیت آبا از شهر خویش رانده، وز ملک برفشانده مولی ذلیل مانده، بر تخت ملک مولی مجروح خیره گشته، ایام تیره گشته بدخواه چیره گشته، بی رحم و بی محابا بی شرم شمر کافر، ملعون سنان ابتر لشکر زده برو بر، چون حاجیان بطحا.. آن پنج ماهه کودک، باری چه کرد ویحک کز پای تا به تارک مجروح شد مفاجا بیچاره شهربانو مصقول کرده زانو بیجاده گشته لؤلؤ، بر درد ناشکیبا آن زینب غریوان، اندر میان دیوان آل زیاد و مروان، نظاره گشته عمدا… بر مقتل ای کسایی! برهان همی نمایی گرهم بر این بپایی بی خار گشت خرما.. تا زنده ای چنین کن، دلهای ما حزین کن پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا(۱)
پی نوشت : ۱- کسائی مروزی زندگی، اندیشه و شعراو، ص ۵۹، محمد امین ریاحی – تهران – ۱۳۶۸ توس.
















هیچ نظری وجود ندارد