مُسلمِ اوّل، شه مردان على علیه السلامعشق را سرمایه ایمان على علیه السلام (۱)
«در آن روزگار، زمینیان، ملت هاى پراکنده اى بودند با گرایش هاى ناهمسو و روش هاى گوناگون در سویى، کسانى مى زیستند که براى شناخت خدا به قیاس آویخته بودند و در دیگر سو، قومى زندگى مى کردند که در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده و گروهى نیز بت پرستى را پیشه خود ساخته بودند… ». 2آرى خداوند، پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را در چنین شرایطى برانگیخت؛ اما هدایت مردمانى که عمرى را در کفر و زبونى سپرى کرده بودند، کارى بس دشوار بود. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم با اراده اى پولادین از جانب حق آمده بود و مى خواست این مردمان را از گمراهى به راه هدایت سوق دهد؛ پس زمزمه حق را بر جزیره العرب جارى ساخت. اما در آن اوضاع که شعله هاى فساد زبانه مى کشید، کسى آمادگى پذیرش چنین دعوتى را نداشت، مگر کسى که دل و جانى صاف و بى آلایش داشته باشد و در این میان نخستین کسى که داراى چنین اوصافى بود، کسى جز على علیه السلام نبود.آرى على علیه السلام زمزمه حق را شنید و با دل و جان به نداى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم خدا لبیک گفت و چنین افتخارى را در طول تاریخ براى خویش ثبت کرد… و خود را با نام زیباى «نخستین یار» آراست.در این نوشتار به فهرستى از معتقدان و روایات اهل سنّت که «نخستین مسلمان بودن» على علیه السلام را نشان مى دهد، اشاره مى کنیم.
پیشگامى على علیه السلام از نگاه صحابه و تابعان
بزرگان صحابه و تابعان و بسیارى از محدّثان و مورّخان اهل سنّت بر این باورند که على بن ابیطالب علیه السلام نخستین مسلمان است.پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم و خودِ على علیه السلام نخستین مسلمان را حضرت على مى دانند.زید بن ارقم، عبداللّه بن عباس، انس بن مالک، سلمان فارسى، ابوایّوب انصارى، ابوذرغفارى، ابوسعید خُدرى، عفیف کِندى، خلیل بن احمد فراهیدى، ابى لیلى، ابواسحاق، عمر بن خطّاب، سعد بن ابى وقّاص، عبدالرّحمن بن عوف، ابوموسى اشعرى، حسن بصرى و… از جمله صحابه و تابعانى هستند که بر تقدّم اسلام على علیه السلام تصریح کرده اند.
محدّثان و مورّخان اهل سنّت
ابن اسحاق مى گوید:نخستین کسى که از پیامبر پیروى کرد و به او ایمان آورد، على بن ابیطالب و بعد از او زید بن حارثه است. ۳خطیب بغدادی:على علیه السلام اوّل کسى است که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را تصدیق کرده است. ۴ابن حجر عسقلانی:على بن ابیطالب علیه السلام پسر عموى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و داماد ایشان است… و بهتر این است که ایشان اول مسلمان باشد. ۵و در جاى دیگر مى گوید:طبق قول اکثر اهل علم، ایشان اوّل کسى است که اسلام آورده است. ۶ابن عبدالبرّ قرطبى مى گوید:على بن ابیطالب علیه السلام ، اوّلین مرد و خدیجه، نخستین زنى است که به خدا و رسول او ایمان آوردند. ۷ابن اثیر:تقدّم در اسلام، با امام على علیه السلام است. ۸ابن جوزی:پیشگامان در اسلام، حضرت خدیجه علیهاالسلام و حضرت على علیه السلام هستند. ۹ابن ابى الحدید نیز قائل به تقدّم اسلام امام على علیه السلام است و بحث مفصلى در این رابطه دارد. ۱۰ابن حبّان نیز قائل به تقدّم اسلام امام على علیه السلام است. ۱۱صفدى مى گوید:سلمان، ابوذر، مقداد، خبّاب و زید بن اسلم روایت کرده اند که امام على علیه السلام نخستین مسلمان بوده و بر همگان برترى دارد. ۱۲دِمْیَرى بر این باور است که حضرت على علیه السلام نخستین مسلمان و نمازگزار است. ۱۳بیهقى نیز على را نخستین مسلمان مى داند. ۱۴مسعودى مى گوید:طبق قول اهل بیت و پیروان آنان، على نخستین مسلمان و نمازگزار است. ۱۵سبط بن جوزى نیز نخستین مسلمان و نمازگزار را على علیه السلام مى داند. ۱۶گروهى از متأخّرین نیز قائل به تقدّم اسلامِ حضرت على علیه السلام بر همگان هستند. ۱۷
آمار احادیث
شمارش و دسته بندى روایاتى که نص بر تقدّم اسلام امیرمؤمنان هستند، براساس ترتیبى است که ابن عساکر۱۸ در تاریخ دمشق جمع آورى کرده؛ زیرا اکثر روایات و نصوص که تصریح بر تقدّم ایمان و اسلام امام على علیه السلام دارد، در این کتاب جمع آورى شده است. ۱۹
روایات پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم
ابن عساکر چهارده حدیث از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم ، که تصریح برتقدّم اسلام امام على علیه السلام دارد، نقل مى کند که پنج تاى آن را به خاطر شیعى بودن راویانش، مردود مى شمارد و بقیه را قبول مى کند. ۲۰
روایات امام على علیه السلام
ابن عساکر پانزده حدیث از امام على علیه السلام نقل مى کند که در آنها خود حضرت در مقاطع گوناگون، اوّل مسلمان بودن خویش را اعلام داشته است. وى یک روایت را باطل و بقیه را صحیح مى داند. ۲۱همچنین ابن عساکر در تأیید تقدّم اسلامِ على علیه السلام بر سایرین، روایاتى نقل نموده که همه آنها را پذیرفته است. اکنون نام راویان و تعداد روایتشان را مى آوریم:۱. ابوایّوب انصارى، ۲ روایت. ۲۲۲. سلمان فارسى، ۴ روایت. ۲۳۳. ابن عباس، ۹ روایت. ۲۴۴. زید بن ارقم، ۱۱ روایت. ۲۵۵. حسن بصرى، ۴ روایت. ۲۶۶. ابورافع، ۲ روایت. ۲۷۷. عمر بن خطّاب، ۲ روایت. ۲۸۸. مجاهد، ۱ روایت. ۲۹۹. مالک بن حویرث، ۱ روایت. ۳۰۱۰. عبدالرّحمن بن عوف، ۱ روایت. ۳۱۱۱. انس بن مالک، ۸ روایت. ۳۲۱۲. ابن عساکر از ابوذرغفارى نیز ۴ روایت نقل کرده که سه تاى آنها را پذیرفته است. ۳۳
نقل روایات، توسّط اهل سنّت
در اینجا چکیده روایات کسانى که تقدّم اسلام امام على علیه السلام را روایت کرده اند، ذکر مى گردد و به دنبال هر روایت، توثیق و تأیید آن ـ که توسّط عالمان اهل سنّت انجام گرفته ـ آورده مى شود.ابن عباس:قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم : «علیّ اول من آمن بى و صدّقنی».و نیز مى گوید:قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم :«صلّت الملائکه علیّ و على بن ابى طالب سبع سنین»، قالوا: و لم ذلک یا رسول الله؟ قال: «لم یکن معى من الرجال غیره. »34ابو ایّوب انصاری:قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم : «صلّت الملائکه علیّ و على (بن ابى طالب) بسبع سنین لاِءنّا نصلّى لیس معنا احد یصلّى غیرنا». 35ابن عساکر این سه روایت را قبول مى کند.از دو روایت اخیر به دست مى آید که از ابتداى اسلامِ على علیه السلام ـ که وى در سنّ هفت یا هشت سالگى بوده ـ تا زمانى که بر او «رَجُل» اطلاق شده ـ یعنى پانزده سالگى ـ احدى غیر از او مسلمان نشده است.سلمان:قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم : «اوّلکم وروداً علیّ الحوض اوّلکم اسلاماً علیّ بن ابى طالب». 36و نیز مى گوید:قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم : «اوّلکم وارداً علیّ الحوض و اوّلکم اسلاماً علیّ بن ابى طالب». 37ابن عساکر، حاکم نیشابورى و ذهبى، این دو روایت را صحیح مى دانند؛ همچنین ذهبى براى تأیید این روایت، طریق دیگرى نیز ذکر مى کند. ۳۸عایشه:قال النبى صلى الله علیه و آله وسلم : «یا عایشه دعى لى اخى فانّه اوّل النّاس اسلاماً و آخر النّاس بى عهداً و اوّل النّاس لى لقیاً یوم القیامه». 39ابى لیلی:قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم : «الصدّیقون ثلاثه: حبیب النّجار، مؤمن آل یاسین الذى قال «یا قوم اتّبعوا المرسلین» و حزقیل مؤمن آل فرعون الذى قال: «اتقتلون رجلاً یقول ربّى اللّه» و على بن ابى طالب و هو افضلکم». 40ابوذر:سمعت النبیّ صلى الله علیه و آله وسلم یقول لعلیّ بن ابى طالب: «انت اوّل من آمن بى و انت اوّل من یصافحنى یوم القیامه و انت الصّدّیق الاکبر و انت الفاروق الذى یفرق بین الحقّ و الباطل و انت یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الکفّار». 41ابن جوزى این حدیث را به دلیل اینکه در سند آن «عبّاد بن یعقوب»42 است ـ و او از شیعیان است ـ تضعیف مى کند. ۴۳ اما سخن عالمان اهل سنّت درباره عبّاد بن یعقوب چیز دیگر است. آنان او را در حالى که شیعه است معتبر مى دانند، به گونه اى که بزرگانى چون: بخارى، ترمذى، ابوداود، ابن خزیمه و ابن ماجه در کتاب هایشان با احادیث وى احتجاج کرده اند. ۴۴ و این، نشانه وثاقت و اعتبار «عبّاد بن یعقوب» است.ابن حجر عسقلانى مى گوید:عبّاد، راستگوست. ۴۵دارقطنى نیز مى گوید:عبّاد بن یعقوب، شیعه است؛ اما راستگوست. ۴۶ابوحاتم مى گوید:عبّاد، نسبتاً مورد اعتماد است. ۴۷ابن خزیمه وقتى از عبّاد بن یعقوب روایت نقل مى کرد، چنین مى گفت:«حدثنا الثقه». 48هیثمى نیز وى را از ثقات مى داند. ۴۹ذهبى مى گوید:عبّاد از افراطى هاى شیعه است؛ اما در حدیث راستگوست. ۵۰در جاى دیگر مى گوید:عبّاد، عالم راستگو و روایتگر شیعه است. ۵۱بدین ترتیب، «روایت» عبّاد تقویت شده و دیگر اعتبارى براى گفتار ابن جوزى باقى نمى ماند.ابى سعید خدری:قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم لعلیّ… فضرب بین کتفیه: «یا على لک سبع خصال لایحاجّک فیهنّ احد یوم القیامه: انت اوّل المؤمنین باللّه ایماناً و اوفاههم بعهداللّه و اقومهم بأمراللّه و ارأفهم بالرعیه و اقسمهم بالسّویه و اعملهم بالقضیه واعظمهم مزیه یوم القیامه». 52ابى اسحاق:قال النبى صلى الله علیه و آله وسلم : «لقد زوجتکِ و انّه لاوّل اصحابى سلما و اکثرهم عِلماً و اعظمهم حِلماً». 53این گفتار، خطاب پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به فاطمه زهرا علیهاالسلام هنگام ازدواج با امام على علیه السلام است.هیثمى ذیل این روایت مى گوید: اسناد این حدیث، صحیح است. ۵۴انس بن مالک:انّ النبى قال لابنته فاطمه: «قد زوجتکِ اعظمهم حلماً و اقدمهم سلماً و اکثرهم علماً». 55ذهبى براى این حدیث، سه طریق از انس بن مالک، معقل بن یسار و جابر بن یزید جُعفى نقل کرده و دو طریق آن را تقویت مى کند. ۵۶معقل بن یسار:… دخلنا على فاطمه فقال النبى لها: «اما ترضین انّى زوّجتک اقدم امتى سلماً و اکثرهم علماً و اعظمهم حلماً». 57هیثمى این حدیث را توثیق مى کند. ۵۸ابن عباس:«انّ النبیقال: الصدّیقون ثلاثه: حزقیل مؤمن آل فرعون، و حبیب النّجار صاحب یس و على بن ابیطالب». 59و نیز مى گوید:«قال رسول اللّه: السُّبَّق ثلاثه: السابق الى موسى، یوشع بن نون و السابق الى عیسى، صاحب یس و السابق الى محمد، على بن ابیطالب». 60هیثمى این حدیث را تقویت مى کند. ۶۱البانى نیز این حدیث را از احادیث صحیح مى داند. ۶۲عایشه:«قال النبی: السُّبَّق ثلاثه: السابق الى موسى، یوشع بن نون و السابق الى عیسى، صاحب یس و السابق الى محمد، على بن ابیطالب». 63عبدالرّحمن بن عوف:«لمّا حضر النبى الوفاه قالوا: یارسول اللّه اوصینا، قال: اوصیکم بالسابقین الاوّلین و بأبنائهم من بعدهم، و بأبنائهم من بعدهم، و بأبنائهم من بعدهم، الاّ تفعلوا لا یقبل منکم صرف و لا عدل». 64هیثمى در توثیق این حدیث، چنین مى گوید:«رجاله ثقات». 65على علیه السلام :«بُعِثَ رسول اللّه یوم الاثنین و اسلمتُ یوم الثلاثاء». 66حبّه:«قال على علیه السلام : اللّهمّ لا اعترف عبداً من هذه الامه عبدک قبلى غیر نبیک (ثلاث مرّات) لقد صلّیتُ قبل ان یصلّى النّاس سبعاً». 67هیثمى این حدیث را تقویت کرده و مى گوید:«اسناده حسنٌ». 68حبّه بن جوین:«قال على علیه السلام : عبدتُ اللّه مع رسول اللّه سبع سنین، قبل ان یعبده احد من هذه الامه». 69على علیه السلام :«انا عبداللّه و اخو رسوله و انا الصدّیق الاکبر لایقولها بعدى الاّ کاذب مفترٍ صلّیتُ مع رسول اللّه قبل النّاس بسبع سنین». 70حاکم نیشابورى مى گوید:«هذا الحدیث صحیح الاسناد». 71ابن کثیر در تأیید روایت یاد شده، مى گوید:«نسائى در کتاب خصائص امام على علیه السلام (از احمد بن سلیمان) و ابن ماجه در سنن، این حدیث را نقل مى کند. »72بوصیرى نیز مى گوید:«هذا اسنادٌ صحیح». 73هیثمى نیز در تأیید این روایت، مى گوید:«سند حدیث، صحیح است و راویان آن موثّق هستند. »74حبَّه:«سمعتُ علیّاً یقول: انا اوّل من اسلم و صلّى مع رسول اللّه». 75خطیب بغدادى، سند روایت را صحیح مى داند. ۷۶هیثمى نیز دو طریق براى روایت مذکور بیان مى کند و یک طریق آن را تقویت مى کند. ۷۷معاذه العدویه:«سمعتُ علیّاً على منبر البصره یقول: انا الصدّیق الاکبر آمنتُ قبل اَنْ یؤمن ابوبکر و اسلمتُ قبل اَنْ یسلم ابوبکر. »78عُقَیلى که از متعصّبان اهل سنّت و دشمن امام على علیه السلام و یاران اوست، حدیث مذکور را تأیید مى کند. ۷۹ابن عباس:«اوّل من اسلم على بن ابى طالب». 80ذهبى در تأیید این حدیث، مى گوید:«این حدیث از ابن عباس ثابت است. »81سعید بن جبیر:«اوّل من صلّى مع رسول اللّه علیّ و فیه نزلت الایه «السّابقون السّابقون»». 82ابن عباس:«وکان (على بن ابى طالب) اوّل من اسلم بعد خدیجه من النّاس». 83حاکم نیشابورى سلسله سند این حدیث را صحیح مى داند. ۸۴هیثمى در تأیید روایت، مى گوید:«راویانى که احمد بن حنبل این روایت را از آنها نقل کرده است، مورد اعتماد هستند. »85سیوطى نیز مى گوید:«طبرانى این حدیث را به سند صحیح نقل کرده است». 86قرطبى مى گوید:«در اسناد این روایت هیچ شک و شبهه اى نیست، به خاطر اینکه سند، صحیح و موثّق است». 87در تعلیقه کتاب «معجم الکبیر» در ذیل این روایت، آمده است:«این روایت را نسائى در خصائص امام على علیه السلام ، صفحه ۶۱ و ۶۴ آورده و حاکم نیشابورى نیز آن را ذکر کرده و گفته اسنادش صحیح است. ذهبى نیز قول حاکم را پذیرفته است». 88سلمان:«اوّل هذه الامه وروداً على نبیّها اوّلها اسلاماً على بن ابى طالب». 89سیوطى در تأیید روایت، مى گوید:«این روایت از لحاظ سند، قوى و مؤیّد خوبى براى روایات دیگر است». 90هیثمى نیز مى گوید:«راویان این حدیث، موثّق هستند. »91عمر بن خطّاب:«لن تنالوا علیّاً فأنى سمعتُ رسول اللّه یقول ثلاثه لأن یکون لى واحده منهنّ احبّ الیّ ممّا طلعت علیه الشّمس کنتُ عند النبى صلى الله علیه و آله وسلم و عنده ابوبکر و ابوعبیده ابن الجرّاح و جماعه من اصحاب النّبى صلى الله علیه و آله وسلم فضرب بیده على مِنکَبِ علیٍّ فقال: انت اوّل النّاس اسلاماً و اوّل النّاس ایماناً و انت منّى بمنزله هارون من موسی». 92این روایت را ابن عساکر قبول مى کند.سعد بن ابى وقّاص:«قال قیس کُنتُ بالمدینه فبینا انا اطوف فى السّوق اذ بلغت احجار الزّیت، فرأیتُ قوماً مجتمعین على فارسٍ قد رکب دابّه و هو یشتم علیّ بن ابى طالب والنّاس وقوفٌ حوالیه اذ اقبل سعد بن ابى وقّاص فوقف علیهم فقال: ما هذا؟ فقالوا: رجلٌ یشتم علیّ بن ابى طالب فتقدم سعد فأرجفوا له حتى وقف علیه فقال: یا هذا على یشتم على ما تشتم علیّ بن ابى طالب الم یکن اوّل من اسلم، الم یکن اوّل من صلّى مع رسول اللّه… ». 93حاکم نیشابورى این حدیث را صحیح مى داند. ۹۴زید بن ارقم:«اوّل مَن اسلم مع رسول اللّه على بن ابى طالب». 95حاکم نیشابورى و ذهبى این حدیث را صحیح مى دانند و ذهبى براى تأیید، طریق دیگرى نیز ذکر مى کند. ۹۶ابن کثیر نیز در تأیید این روایت، مى گوید:«این حدیث را ترمذى و نسائى روایت کرده اند و ترمذى در ذیل روایت ،گفته: «حسنٌ صحیحٌ». 97انس بن مالک:«استنبى ء النّبى صلى الله علیه و آله وسلم یوم الإثنین و اسلم علیٌّ یوم الثلاثاء». 98سیوطى مى گوید:«حاکم نیشابورى بعد از ذکر این مطلب، ادّعا مى کند که اجماع اهل تاریخ بر این روایت است و مورد قبول همگان است. »99ابن عساکر۱۰۰ و خطیب بغدادی۱۰۱ نیز این روایت را تقویت مى کنند.قال عبدالرحمن بن عوف فى تفسیر الآیه الشریفه «والسّابقون الاوّلون»: «هم عشره من قریش کان اوّلهم اسلاماً علیّ بن ابى طالب. »102ابن عساکر این حدیث را قبول مى کند.ابوموسى اشعری:«انّ علیّاً اوّل من اسلم مع رسول اللّه». 103حاکم نیشابورى مى گوید:«اسناد این روایت، صحیح است. »104عفیف کندى در حقّ امیرمؤمنان علیه السلام مى گوید:«و اسلم بعد ذلک فحسن اسلامه لوکان اللّه عزّوجلّ رزقنى الاسلام یومئذ فأکون ثانیاً مع علیّ بن ابیطالب». 105حاکم نیشابورى حدیث را تقویت مى کند و مى گوید: «سندش صحیح است. » همچنین از احمد بن حنبل نقل مى کند که، سند این روایت، صحیح است. ۱۰۶هیثمى نیز رجال احمد بن حنبل را ثقات مى داند و روایت را از طریق احمد بن حنبل تقویت مى کند. ۱۰۷عُقَیلى نیز این روایت را قبول مى کند. ۱۰۸ابو رافع:«اوّل من اسلم من الرّجال علیّ و اوّل من اسلم من النّساء خدیجه». 109هیثمى در مورد این حدیث، مى گوید: «رجاله رجال الصحیح». 110مالک بن حویرث:«اوّل من اسلم من الرّجال علیّ و من النّساء خدیجه». 111هیثمى مى گوید:«در سلسله سند این حدیث، ضعف هایى وجود دارد؛ ولى ابن حبّان آنها را تقویت کرده است. »112ابى سخیله:«حججتُ انا و سلمان فنزلنا بأبى ذر… فقال: انّه ستکون فتنه فان ادرکتموها فعلیکم بکتاب اللّه و علیّ بن ابى طالب علیه السلام فأنّى سمعتُ رسول اللّه یقول: «علیٌّ اوّل مَنْ آمن بى و اوّل مَن یصافحنى یوم القیامه و هو یعسوب المؤمنین». 113ابن عساکر چهار روایت به همین مضمون نقل کرده و دو روایت آن را قبول مى کند. ۱۱۴حسن بصری:«فکان اوّل من آمن، على بن ابى طالب». 115هیثمى مى گوید:«سند این حدیث، صحیح است. »116قال ابى اسحاق:«سألتُ قثم بن عباس، کیف ورّث علیّ رسول اللّه دونکم؟ قال: لأنّه کان اوّلنا به لحوقاً و اشدّنا به لزوقاً». 117حاکم نیشابورى این حدیث را صحیح دانسته و ذهبى نیز آن را تأیید مى کند.خلیل بن احمد الفراهیدی:«انّ علیاً تقدّمهم اسلاماً و فاقَهُم علماً و بذهم شرفاً و رجحهم زهداً و طالهم جهاداً… ». 118این، گوشه اى از احادیث و روایاتى است که دلالت آشکار بر تقدّم اسلامِ امام على علیه السلام دارد.در پایان، جهت تکمیل بحث، به سه روایت که بسیارى از پرسش ها را پاسخ مى دهد، اشاره مى شود.در روایتى، سالم بن ابى الجعد از محمد بن حنفیه درباره تقدّم اسلامِ ابوبکر سؤال مى کند که وى در پاسخ مى گوید: «خیر، وى نخستین مسلمان نیست. »119طبق نصوص تاریخى و حدیثى، تنها اختلافى که مطرح است، این است که آیا ابوبکر بعد از پنج نفر به اسلام گرویده یا بعد از پنجاه نفر؟ابن کثیر در تاریخ خود مى نویسد:«محمد بن سعد بن ابى وقّاص مى گوید: از پدرم درباره تقدّم اسلامِ ابوبکر پرسیدم، پدرم در پاسخ گفت: خیر، چرا که قبل از اسلام وى بیش از پنج نفر به اسلام گرویده بودند». 120سیوطى روایت یاد شده را تقویت کرده و مى گوید:«ابن عساکر این روایت را با سلسله سندِ نیکو نقل کرده است. »121طبرى در تاریخ خود مى نویسد:«حدّثنا ابن حمید قال حدّثنا کنانه بن جبله عن ابراهیم بن طهمان عن الحجاج بن الحجاج عن قتاده بن دعامه عن سالم بن ابى الجعد عن محمد بن سعد قال: قلت لابی: أکان ابوبکر اوّلکم اسلاماً؟ فقال: لا ولقد اسلم قبله اکثر من خمسین و لکن کان افضلنا اسلاماً؛۱۲۲… محمد بن سعد مى گوید: از پدرم در مورد تقدّم اسلامِ ابوبکر پرسیدم، در پاسخ به من گفت: خیر، بیش از پنجاه نفر قبل از ابوبکر به اسلام روى آورده اند؛ ولى اسلام وى برترین اسلام است!»ابن کثیر دمشقى از این حدیث این گونه تعبیر مى کند: «فانّه حدیث منکر اسناداً و متناً»،۱۲۳ در حالى که علاّمه امینى این حدیث را صحیحه مى داند و از آن این گونه تعبیر مى کند: «نقل الطبرى باسنادٍ صحیح رجاله ثقات». 124قبل از قضاوت میان این دو گفتار، سند حدیث یاد شده را از دیدگاه اهل سنّت بررسى مى نماییم:۱. محمد بن حمید بن حیان، (ابوعبّداللّه رازی) از شخصیت هایى است که نزد عالمان اهل سنّت، از جایگاه بسیار رفیعى برخوردار است؛ به گونه اى که ذهبى درباره وى مى گوید:«العلامه، الحافظ، الکبیر… حدث عنه: ابوداود، ترمذى، قزوینى، احمد بن حنبل، ابوزرعه، ابوبکر بن ابى الدنیا، صالح بن محمد جزره، حسن بن على معمرى، عبداللّه بن احمد بن حنبل، محمد جریر طبرى، ابوالقاسم بغوی… و خلق کثیر». 125با اینکه برخى وى را به خاطر ترکیب اسانید در متون حدیث، تضعیف کرده اند؛۱۲۶ ولى ذهبى در دفاع از وى مى گوید:«با اینکه ابن حمید در اسانید تصرّف مى کرده؛ ولى حدیث جعل نمى کرده است. »127ابوزرعه درباره وى مى گوید:«هرکس محمد بن حمید را کنار گذارد، بیش از ده هزار حدیث را از دست مى دهد». 128ابو قریش مى گوید:«نظر محمد بن یحیى را پیرامون ابن حمید جویا شدم، وى در پاسخ گفت: مگر نمى بینى از وى حدیث نقل مى کنم!»عبداللّه بن احمد به نقل از پدرش مى گوید:«مادامى که محمد بن حمید در (شهر) رى وجود دارد، علم نیز وجود دارد». 129ابوحاتم از یحیى بن معین نقل مى کند که ابن حمید، فردى مطمئن و ثقه است. ۱۳۰در جاى دیگر، ابن ابى خیثمه از یحیى بن معین درباره محمد بن حمید سؤال مى کند و وى در پاسخ مى گوید:«هیچ اشکالى بر وى وارد نیست». 131جعفر بن ابى عثمان طیالسى نیز وى را توثیق مى کند. ۱۳۲خلیلى درباره وى مى گوید:«کان حافظاً عالماً بهذا الشّأن رضیه احمد و یحیی». 133حدیث مورد بحث را طبرى از محمد بن حمید نقل کرده است، ذهبى در توثیق احادیث طبرى از ابن حمید، چنین مى گوید: «قد اکثر عنه ابن جریر فى کتبه و وقع لنا حدیثه عالیا». 134در جاى دیگر مى گوید:«فقد قال محمد بن جریر الطبرى فى ما صحّ له عنه». 1352. کنانه بن جبله، نیز نزد اهل سنّت معتبر است؛ چنان که ابوحاتم درباره وى مى گوید: «محلّه الصدق». 1363. ابراهیم بن طهمان هم نزد اهل سنّت از جایگاه بلندى برخوردار است؛ بخارى در مورد وى مى گوید:«صحیح العلم والحدیث». 137اسحاق بن راهویه مى گوید:«کان صحیح الحدیث کثیرالسّماع ما کان بخراسان اکثر حدیثاً منه و هو ثقه. »یحیى بن اکثم مى گوید:«کان ابراهیم من انبل الناس بخراسان و العراق و الحجاز و اوثقهم و اوسعهم علماً». 138دارقطنى، احمد بن حنبل، ابوداود، صالح بن محمد جزره، ابن مبارک، ابوحاتم، یحیى بن معین، جوزجانى، خطیب بغدادى، عثمان بن سعید، یوسف بن خراش، ابن حبان، ابن شاهین، ابن ندیم، ابن حجر عسقلانى، ذهبى و صفدى، وى را فردى صدوق و مطمئن دانسته و به احادیث وى استناد کرده اند. ۱۳۹۴. حجاج بن حجاج باهلى بصرى، نیز مورد وثوق و تأیید اهل سنّت است. ابوحاتم رازى، وى را توثیق کرده است. ۱۴۰ احمد بن حنبل، یحیى بن معین، ابوبکر بن خزیمه، ابوداود، ابن حبان، ابن حجر عسقلانى و ذهبى وى را توثیق کرده و مورد اطمینان و راستگو مى دانند. ۱۴۱۵. قتاده بن دعامه، نیز نزد اهل سنّت از جایگاه بسیار بلندى برخوردار است؛ به گونه اى که ذهبى از وى چنین یاد مى کند: «حافظ العصر، قدوه المفسّرین و المحدّثین»142، «کان من اوعیه العلم و ممّن یضرب به المثل فى قوّه الحفظ»143، «هو حجّه بالاجماع». 144سایر علما از جمله: ابن سعد، یحیى بن معین، ابن خلکان، ابوحاتم رازى، احمد بن حنبل، ابن سیرین، ابو زرعه، ابن حبان، ابن شاهین، یحیى بن معین، ذهبى و ابن حجر عسقلانى، از وى به بزرگى یاد کرده و او را فردى مطمئن مى دانند. ۱۴۵لازم به ذکر است که وى یکى از دشمنان سرسخت حضرت على علیه السلام بود. ۱۴۶۶. سالم بن ابى الجعد، ذهبى در مورد جایگاه وى نزد اهل سنّت، مى گوید:«احد الثقات و کان من نبلاء الموالى و علمائهم»،۱۴۷ «من ثقات التابعین». 148ابراهیم حربى در مورد وى آورده است: «مجمع على ثقته». 149بزرگان اهل سنّت از جمله: ابن سعد، ابونعیم اصفهانى، یحیى بن معین، ابو زرعه، نسائى، ابن حبان، عجلى، ابن قتیبه، صفدى، ذهبى و ابن حجر عسقلانى وى را از برترین و موثق ترین تابعین بر مى شمارند. ۱۵۰۷. محمد بن سعد بن ابى وقّاص نیز نزد اهل سنّت معتبر بوده و جاى هیچ بحثى در آن نیست.۸. سعد بن ابى وقّاص از بزرگان صحابه نزد اهل سنّت است.با بیانات یاد شده، واهى بودن ادّعاى ابن کثیر، نمایان مى شود.نکته قابل تأمّل، جمله ابن کثیر است که اساس و بنیان گفتار کسانى را که در تقدّم اسلام امام على علیه السلام بر دیگران، تشکیک مى کنند، سست و متزلزل مى کند.سیوطى به نقل از وى مى گوید:«ظاهر این است که اهل بیت پیامبر قبل از همگان به پیامبر ایمان آورده اند: خدیجه همسر پیامبر، على پسر عموى پیامبر، زید بن حارثه غلام پیامبر، امّ ایمن و ورقه بن نوفل». 151
سخن پایانى
اگر ما قبول کنیم که ابوبکر نخستین مسلمان بوده است، از لحاظ عقلى «نخستین مسلمان بودن وی» محال است؛ چرا که به اجماع اهل تاریخ و حدیث، ابوبکر قبل از بعثت پیغمبر، عمرش را در بت پرستى، نوشیدن شراب و… سپرى کرده و در اوائل بعثت نیز ادامه داشته است. ۱۵۲این دسته افراد اگرچه به خاطر نوشیدن شراب و بت پرستى در دوران جاهلیت در قیامت عذاب نشوند؛ ولى به هر حال، این اعمال و رفتار بر عقل و فطرت آنها اثر وضعى خود را مى گذارد و همین، مانع از شناخت اسلام و قبول آن مى شود.اما امام على علیه السلام که رشد و نموّ ایشان در دوران جاهلیت در دامان پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم بوده و در بسترى کاملاً آراسته و پیراسته از گناه، رشد کرده، پس اقتضاى نخستین مسلمان بودن در ایشان وجود داشته است.همچنین برخى جمع بین احادیث کرده و از این رهگذر، ابوبکر را نخستین مرد مسلمان معرّفى کرده اند؛ که با بررسى اسناد این احادیث و ضعیف بودن آنها، نوبت به این جمع نمى رسد. ۱۵۳
——————————————–پى نوشت ها :
۱. دیوان اقبال لاهورى، ص ۱۱۴.۲. فرهنگ آفتاب، ج ۲، ص ۷۷۶.۳. المعارف، ص ۱۶۸.۴. تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۱۳۳.۵. تقریب التهذیب، ج ۲، ص ۳۹. جالب این است که در چاپ جدید تقریب التهذیب، کلام ابن حجر عسقلانى را تحریف کرده اند و این گونه نوشته اند: «جمعى مى گویند: اولین نفر که به اسلام گروید، على بن ابیطالب(ع) است». (تحریر تقریب التهذیب، ج ۳، ص ۲۳۱).۶. الاصابه، ج ۲، ص ۵۰۶.۷. الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۹۷.۸. الکامل فى التاریخ، ج ۱، ص ۴۸۴ و ۴۸۵.۹. الوفاء باحوال المصطفى، ص ۱۶۳ و ۱۶۴.۱۰. . شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۳۲، ج ۴، ص ۳۱۹ و ج ۱۳، ص ۱۴۸.۱۱. السیره النبویه و اخبار الخلفاء، ج ۱، ص ۶۷ و ۶۸؛ کتاب الثقات، ج ۱، ص ۵۲.۱۲. الوافى بالوفیات، ج ۲۱، ص ۲۶۹ و ۲۷۰.۱۳. حیاه الحیوان الکبرى، ج ۱، ص ۷۹.۱۴. السنن الکبرى، نسائى، ج ۹، ص ۹۴ و ۹۵؛ السنن الصغرى، ج ۱، ص ۵۷۰؛ ج ۲، ص ۳۶۵.۱۵. التنبیه و الاشراف، ص ۱۹۸.۱۶. تذکره الخواص، ص ۲۶.۱۷. موسوعه الفقه الاسلام، ج ۱، ص ۲۶۹؛ شباب حول الرسول، ص ۲۱.۱۸. ذهبى درباره وى مى گوید: «الامام العلاّمه الحافظ، الکبیر، المجوّد محدّث الشام ثقه الدین»؛ سیراعلام النبلاء، ج ۲۰، ص ۵۵۴.۱۹. علامه امینى تمامى روایاتى را که از منابع اهل سنّت است، به تفصیل نقل مى کند. ر. ک: الغدیر، ج ۳، ص ۲۲۰، چ قدیم و ج ۳، ص ۳۱۰، چ جدید.۲۰. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۳۹ـ۴۴.۲۱. همان، ص ۳۰ و ۳۴.۲۲. همان، ص ۳۹ و ۴۰.۲۳. همان، ص ۴۰ و ۴۱.۲۴. همان، ص ۲۷، ۳۵، ۳۶ و ۴۲.۲۵. همان، ص ۳۶ و ۳۸.۲۶. همان، ص ۲۷.۲۷. همان، ص ۲۷ و ۲۸.۲۸. همان، ص ۵۸ و ۵۹؛ کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۱۲۴.۲۹. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۶۰.۳۰. همان، ص ۳۷، ۴۳ و ۴۴.۳۱. همان.۳۲. همان، ص ۲۸، ۲۹ و ۳۹.۳۳. همان، ص ۴۱ و ۴۳.۳۴. همان، ص ۳۶.۳۵. همان، ص ۴۳ و ۴۴؛ کنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۱۶، ح ۳۲۹۸۹.۳۶. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۰. لازم به ذکر است که ابن عدى، سند این حدیث را تضعیف کرده (الکامل فى ضعفاء الرجال، ج ۴، ص ۲۹۱ و ۲۹۲)، اما ابن عساکر از طریق دیگر این حدیث را تقویت مى کند؛ (المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، ابن حجر عسقلانى، ج ۴، ص ۵۷. )۳۷. مستدرک، حاکم نیشابورى، ج ۳، ص ۱۳۶؛ تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۰؛ جامع الاحادیث سیوطى، ج ۳، ص ۳۱۲، ح ۸۸۴۱؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۱۶، ح ۳۲۹۹۱.۳۸. مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۶.۳۹. الاصابه، ج ۸، ص ۱۸۳.۴۰. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۳؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۰۸؛ الصواعق المحرقه، ج ۲، ص ۳۶۵؛ مختصر المنهاج، شمس الدین ذهبى، ص ۳۰۹.۴۱. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۳ و ۴۴؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۷۹؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲.۴۲. در وثاقت عبّاد هیچ شکى نیست، اما در مذهب ایشان اختلاف است. شیخ طوسى در الفهرست، ص ۱۱۹، ایشان را عامى المذهب مى داند و برخى از متأخرین نیز ایشان را سنّى مى دانند. ر. ک: جامع الرواه، ج ۱، ص ۴۳؛ نقدالرجال، ج ۳، ص ۱۸. اما ابوعلى حائرى، آیه الله خویى، محقق تسترى، علامه نمازى و علامه مامقانى قائل به تشیّع وى هستند و دلیل بر تشیّع وى را دو چیز مى دانند:۱. روایاتى که عبّاد در رابطه با اهل بیت(ع) نقل کرده است.۲. گواهى اهل سنّت در تشیّع عبّاد.ر. ک: منتهى المقال، ج ۴، ص ۶۲؛ معجم الرجال الحدیث، ج ۹، ص ۲۱۹؛ قاموس الرجال، ج ۵، ص ۶۶۱؛ مستدرکات علم الرجال، ج ۴، ص ۳۳۸. قابل ذکر است که عبّاد حدیث پیامبر در ذمّ معاویه «قال النبی(ص): اذا رأیتم معاویه على منبرى فَقتلوه» را نیز روایت کرده است. (تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۲۳).۴۳. الموضوعات، ج ۱، ص ۳۴۴. جالب این است که عالمان اهل سنت این کتاب را تضعیف مى کنند و درباره آن چنین گفته اند: «غالب ما فى کتاب ابن الجوزى موضوعٌ»؛ تدریب الراوى، ص ۱۸۳.۴۴. رجال الشیعه فى اسانید السنه، محمد جعفر طبسى، ص ۲۱۸؛ رجال صحیح البخارى، ج ۲، ص ۸۶۳؛ میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۳۷۹؛ المراجعات، ص ۹۷.۴۵. تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۳۹۴ و ۳۹۵.۴۶. میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۳۷۹ و ۳۸۰.۴۷. رجال الشیعه فى اسانید السنه، ص ۲۱۵؛ به نقل از الجرح و التعدیل، ج ۶، ص ۸۰، شماره ۴۴۷ (شیخ ثقه).۴۸. میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۳۴۰ و ۳۷۹.۴۹. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۸۱.۵۰. میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۳۷۹.۵۱. رجال الشیعه فى اسانید السنه، ص ۲۱۵ به نقل از سیر اعلام النبلاء، ج ۱۱، ص ۵۳۶.۵۲. حلیه الاولیاء، ابونعیم اصفهانى، ج ۱، ص ۶۶. روایت مذکور را از طریق معاذ بن جبل نیز نقل کرده است؛ حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۶۵ و ۶۶؛ کنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۱۷.۵۳. جامع الاحادیث الکبیر، سیوطى، ج ۵، ص ۶۳، ح ۱۷۲۰۹؛ المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶، ص ۳۷۶، ح ۳۲۱۳۱؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲.۵۴. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲.۵۵. سیرالخلفاء الراشدین، ص ۲۳۰؛ المصنف، عبدالرّزاق، ج ۵، ص ۴۹۰.۵۶. سیرالخلفاء الرّاشدین، ص ۲۳۰.۵۷. مسند، احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۲۶.۵۸. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۲۳، ر. ک: سیرالخلفاء الراشدین، ص ۲۳۰.۵۹. تفسیر قرطبى، ج ۱۵، ص ۳۰۶؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۰۱؛ الصواعق المحرقه، ج ۲، ص ۳۵۱.۶۰. کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۰۱؛ المعجم الکبیر، ج ۱۱، ص ۷۷؛ الصواعق المحرقه، ج ۲، ص ۳۶۴؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲.۶۱. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲.۶۲. سلسله الاحادیث الصحیحه، ج ۱، ص ۳۶۱.۶۳. الصواعق المحرقه، ج ۲، ص ۳۶۴.۶۴. معجم الاوسط، ج ۸۷۸؛ مختصرالزوائد، (مسند البزاز)، ج ۲، ص ۳۵۰.۶۵. مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۱۷.۶۶. مسند ابویعلى، ج ۱، ص ۴۶۶؛ مختصر اتحاف الساده، ج ۵، ص ۱۹۰؛ الصواعق المحرقه، ج ۲، ص ۳۵۱؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۳.۶۷. اتحاف المهره باطراف العشره، ج ۱۱، ص ۵۴۰؛ معجم الاوسط، طبرانى، ج ۸، ص ۲۰۶؛ کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۱۲۲؛ مختصراتحاف الساده، ج ۵، ص ۱۹۰؛ حیاه الصحابه، ج ۱، ص ۴۸.۶۸. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲.۶۹. سنن الکبرى، ج ۵، ص ۱۰۶؛ کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۱۲۲؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۱۱.۷۰. جامع المسانید و السنن، ج ۳۰، ص ۵۷۳، ح ۱۱۶۵؛ مصنّف ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۴۹۸؛ سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۴۴؛ فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۵۸۶ و ۵۸۷؛ اتحاف المهره باطراف العشره، ابن حجر عسقلانى، ج ۱۱، ص ۴۶۵. ابن حجر عسقلانى بعد از نقل این حدیث، تأیید حاکم نیشابورى را نیز نقل مى کند؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۰۲؛ سنن الکبرى، نسائى، ج ۵، ص ۱۰۶؛ خصائص امیرالمؤمنین علی(ع)، نسائى، ص ۲۴ و ۲۵؛ الاوائل، عسکرى، ج ۱، ص ۲۰۳؛ تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۱۰.۷۱. المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۱.۷۲. جامع المسانید و السنن، ج ۳۰، ص ۵۷۳.۷۳. زوائد سنن ابن ماجه، ص ۴۶.۷۴. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲. لازم به ذکر است که ذهبى درباره روایت مذکور، مى گوید: «هذا کذب على علیّ» (میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۳۶۸)؛ ابن کثیر نیز همانند ذهبى در جاى دیگر عصبیّت و بغض خود را نسبت به امام على علیه السلام ابراز داشته و مى گوید: «هذا الحدیث منکَر بکل حال و لایقوله علیّ و کیف یمکن ان یصلى قبل الناس بسبع سنین هذا الامر لایتصوّر اصلاً» (البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۲۵ و ۲۶)؛ همچنین برخى از متأخرین این حدیث را باطل مى دانند (الالبانى، ضعیف سنن ابن ماجه، ص ۱۴)، این همه اقوال و تضعیف به خاطر عبّاد بن عبداللّه الاسدى است که چون شیعه است، مورد تهاجم قرار گرفته؛ اما با این حال، بزرگان اهل سنت همانند ابن حبّان ایشان را در زمره ثقات و معتمدین برشمرده، مى گوید: «عبّاد من اهل الکوفه یروى عن علی(ع)» (کتاب الثقات، ج ۵، ص ۱۴۱، چ قدیم).۷۵. فضائل الصحابه، ج ۲، ص ۵۹۰؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۴۱؛ تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۵۷ (چاپ محمودی)، جامع المسانید و السنن، ج ۱۹، ص ۵۰، ح ۱۱۶؛ تاریخ بغداد، ج ۴، ص ۲۳۳؛ مناقب ابن مغازلى، ص ۱۵؛ فضایل الخمسه، ج ۱، ص ۱۸۰، به نقل از مسند ابوحنیفه، ص ۲۴۷.۷۶. تاریخ بغداد، ج ۴، ص ۳۳۳، ش ۱۹۴۷.۷۷. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۳.۷۸. انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۷۹؛ المعارف، ص ۱۶۹؛ کنز العمال، ج ۱۳، ص ۱۶۴؛ تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۶۱ (چاپ محمودی).۷۹. الضعفاء الکبیر، ج ۲، ص ۱۳۱.۸۰. الطبقات الکبرى، ج ۳، ص ۲۱.۸۱. سیرالخلفاء الراشدین، ص ۲۲۷.۸۲. تذکره الخواص، ص ۲۶.۸۳. مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۳۳۱ و ۳۷۳؛ فضائل الصحابه، ج ۲، ص ۵۸۹؛ الجامع فى العلل و معرفه الرجال، ج ۳، ص ۴۲۵؛ معجم الکبیر، ج ۱۲، ص ۷۷، ح ۱۲۵۹۳؛ السنن الکبرى، نسائى، ج ۵، ص ۴۳.۸۴. المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۴۶۵.۸۵. مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۰۲.۸۶. تدریب الراوى، ص ۳۸۶.۸۷. الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۹۸؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۹۹.۸۸. معجم الکبیر، ج ۱۲، ص ۷۷.۸۹. همان، ج ۶، ص ۲۶۵، ح ۶۱۷؛ مناقب ابن مغازلى، ص ۱۵، ح ۲۰ و ۲۱؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۰۳؛ الوافى بالوفیات، ج ۲۱، ص ۲۷۰؛ المطالب العالیه بالزوائد المسانید الثمانیه، ج ۴، ص ۵۷؛ الصواعق المحرقه، ج ۲، ص ۳۵۱؛ المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶، ص ۳۷۱، ح ۳۲۱۱۲.۹۰. اللئالى المصنوعه، ج ۱، ص ۲۹۹ و ۳۰۰.۹۱. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲ و ۱۲۴.۹۲. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۵۹ و ۵۸؛ کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۱۲۴، ح ۳۶۳۹۵.۹۳. المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۴۹۹؛ تفسیر الحبرى، ص ۳۹۵ و ۴۰۷.۹۴. المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۴۹۹.۹۵. انساب الاشراف، ج ۱، ص ۱۲۵؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۳۶۸؛ مناقب ابن مغازلى، ص۱۴، ح ۱۸؛ تاریخ الامم والملوک، ج ۱، ص ۵۳۸؛ الصواعق المحرقه، ج ۲، ص ۳۵۱.۹۶. مستدرک، حاکم نیشابورى، ج ۳، ص ۱۳۶.۹۷. جامع المسانید والسنن، ج ۱۴، ص ۱۵، ح ۲۷۷۱.۹۸. المنتظم، ج ۳، ص ۳۱۹؛ الصواعق المحرقه، ج ۲، ص ۳۵۱؛ تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۱۳۴؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۰؛ جامع الاصول فى احادیث الرسول، ابن اثیر، ج ۸، ص ۶۴۱، ح ۶۴۸۴.۹۹. تدریب الراوى، ص ۳۸۶.۱۰۰. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۲۸ و ۲۹.۱۰۱. تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۱۳۴.۱۰۲. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۳ و ۴۴.۱۰۳. فضائل الخمسه، ج ۱، ص ۱۷۸؛ به نقل از مستدرک حاکم نیشابورى، ج ۳، ص ۴۶۵.۱۰۴. همان.۱۰۵. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۳۴ و ۳۵؛ معجم الکبیر، ج ۱۸، ص ۱۰۰، ح ۱۸۱؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۱؛ البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۲۴ و ۲۵؛ دلایل النبوه، ج ۱، ص ۱۶۵؛ مختصر اتحاف الساده، ج ۵، ص ۱۹۱ و ۲۲۷؛ السنن الکبرى، نسایى، ج ۵، ص ۱۰۵.۱۰۶. مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۸۳؛ معجم الکبیر، ج ۱۸، ص ۱۰۰.۱۰۷. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۳.۱۰۸. الضعفاء الکبیر، ج ۱، ص ۲۸ و ۸۰.۱۰۹. مختصر الزوائد، (مسند البزاز)، ج ۲، ص ۳۵۰.۱۱۰. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۲۰.۱۱۱. معجم الکبیر، ج ۱۹، ص ۲۹۱.۱۱۲. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۲۰.۱۱۳. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۱؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۶۱ و ۳۶۲؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۳۰۷؛ فرائدالسمطین، حموینى، ج ۱، ص ۳۹؛ میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۱۸۸؛ مستدرکات علم الرجال، ج ۸، ص ۴۴۵؛ الارشاد، ج ۱، ص ۳۱ و ۳۲.۱۱۴. تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۱.۱۱۵. مصنف عبدالرزاق، ج ۱۱، ص ۲۲۶، ح ۲۰۳۹۱ و ج ۵، ص ۳۲۵، ح ۹۷۱۸؛ معجم الکبیر، ج ۱، ص ۹۵؛ الجامع فى العلل و معرفه الرجال، احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۷۰ و ج ۳، ص ۴۲۵؛ سنن الکبرى، بیهقى، ج ۹، ص ۲۳۶ و ۲۳۵.۱۱۶. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲.۱۱۷. المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۱۲۵.۱۱۸. منتهى المقال، ابوعلى حائرى، ج ۳، ص ۱۸۵.۱۱۹. المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۲۷۲.۱۲۰. البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۲۷.۱۲۱. «اخرجه ابن عساکر بسندٍ جیّد»؛ تاریخ الخلفاء، ص ۴۷.۱۲۲. تاریخ الامم و الملوک، ج ۱، ص ۵۴۰.۱۲۳. البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۲۸.۱۲۴. الغدیر، ج ۳، ص ۲۴۰.۱۲۵. سیر اعلام النبلاء، ج ۱۱، ص ۵۰۳.۱۲۶. میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۵۳۱؛ الکاشف، ج ۳، ص ۲۱؛ تاریخ الکبیر، ج ۱، ص ۶۹؛ الضعفاء الکبیر، ج ۴، ص ۶۱.۱۲۷. سیر اعلام النبلاء، ج ۱۱، ص ۵۰۵.۱۲۸. میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۵۳۱.۱۲۹. همان.۱۳۰. الجرح و التعدیل، ج ۷، ص ۲۳۲؛ تهذیب الکمال، ج ۱۶، ص ۲۲۲.۱۳۱. تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۲۶۰؛ تهذیب التهذیب، ج ۹، ص ۱۱۲؛ تهذیب الکمال، ج ۱۶، ص ۲۲۲.۱۳۲. تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۲۶۰؛ تهذیب الکمال، ج ۱۶، ص ۲۲۳؛ تهذیب التهذیب، ج ۹، ص ۱۱۲.۱۳۳. تهذیب التهذیب، ج ۹، ص ۱۱۵.۱۳۴. سیراعلام النبلاء، ج ۱۱، ص ۵۰۵.۱۳۵. میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۵۳۰.۱۳۶. الجرح والتعدیل، ج ۷، ص ۱۶۹؛ میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۴۱۵.۱۳۷. تاریخ الکبیر، ج ۱، ص ۱۹۴؛ تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۱۱۳.۱۳۸. تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۱۰۶؛ تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۱۱۳؛ تهذیب الکمال، ج ۱، ص ۳۶۷؛ سیراعلام النبلاء، ج ۷، ص ۳۸۰.۱۳۹. رجال صحیح بخارى، ج ۱، ص ۵۳؛ رجال صحیح مسلم، ج ۱، ص ۴۰؛ سیراعلام النبلاء، ج ۷، ص ۳۸۳؛ تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۱۰۸؛ تهذیب الکمال، ج ۱، ص ۳۶۶؛ الفهرست، ابن ندیم، ص ۳۱۹؛ تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۱۱۳؛ کتاب الثقات، ج ۶، ص ۲۷؛ تاریخ اسماءالثقات، ابن شاهین، ص ۵۸؛ الجامع فى العلل و معرفه الرجال، ج ۲، ص ۴۸؛ الوافى بالوفیات، ج ۶، ص ۳۴؛ الجرح والتعدیل، ج ۳، ص ۱۵۸؛ تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۳۶؛ العبر، ج ۱، ص ۱۸۵؛ الکاشف، ج ۱، ص ۴۰؛ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۲۱۳؛ المغنى فى الضعفاء، ج ۱، ص ۱۷؛ تحریر تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۸۹.۱۴۰. الجرح و التعدیل، ج ۳، ص ۱۵۸؛ تاریخ الاسلام (حوادث ۱۲۱)، ص ۳۹۵؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۶، ص ۱۵۲؛ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۷۶.۱۴۱. سیر اعلام النبلاء، ج ۶، ص ۱۵۲؛ میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۴۶۱؛ کتاب الثقات، ج ۶، ص ۲۰۱؛ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۷۶؛ تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۱۵۲؛ الکاشف، ج ۱، ص ۱۶۱؛ تهذیب الکمال، ج ۴، ص ۱۵۳؛ الجامع فى العلل و معرفه الرجال، ج ۱، ص ۲۰۲.۱۴۲. سیر اعلام النبلاء، ج ۵، ص ۲۶۹.۱۴۳. المعارف، ص ۴۶۲؛ سیراعلام النبلاء، ج ۵، ص ۲۷۰؛ تاریخ الاسلام (حوادث ۱۰۱ تا ۱۲۰)، ص ۴۵۴.۱۴۴. سیر اعلام النبلاء، ج ۵، ص ۲۷۱.۱۴۵. طبقات الکبرى، ج ۷، ص ۲۲۹؛ الجرح و التعدیل، ج ۷، ص ۱۳۵؛ وفیات الاعیان، ج ۴، ص ۸۵؛ کتاب الثقات، ج ۵، ص ۳۲۳؛ تاریخ اسماء الثقات، ص ۲۶۵؛ میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۳۸۵؛ الکاشف، ج ۲، ص ۳۸۲؛ تاریخ الاسلام (حوادث ۱۰۱ تا ۱۲۰)، ص ۴۵۵؛ رجال صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۵۰؛ تهذیب التهذیب، ج ۸، ص ۳۱۸؛ تقریب التهذیب، ج ۲، ص ۱۲۳؛ مقدمه فتح البارى، ص ۴۵۸؛ العبر، ج ۱، ص ۱۱۲؛ تهذیب الکمال، ج ۱۵، ص ۲۳۲؛ سیراعلام النبلاء، ج ۵، ص ۲۷۱؛ المغنى، ج ۲، ص ۵۲۲؛ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۰.۱۴۶. سیر اعلام النبلاء، ج ۵، ص ۲۷۲.۱۴۷. همان، ج ۵، ص ۱۰۹؛ تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۸۲، ۲۹۲ و ۳۰۹.۱۴۸. میزان الاعتدال، ص ۱۰۹.۱۴۹. تهذیب التهذیب، ج ۳، ص ۳۷۴.۱۵۰. طبقات الکبرى، ج ۶، ص ۲۹۱؛ حلیه الاولیاء، ج ۷، ص ۱۵۰؛ تهذیب التهذیب، ج ۳، ص ۳۷۴؛ الجرح و التعدیل، ج ۴، ص ۱۸۱؛ تهذیب الکمال، ج ۷، ص ۷؛ کتاب الثقات، ج ۴، ص ۳۰۵؛ العبر، ج ۱، ص ۹۰؛ تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۲۷۹؛ رجال صحیح بخارى، ج ۱، ص ۳۱۶؛ رجال صحیح مسلم، ج ۱، ص ۲۵۹؛ تاریخ الاسلام (حوادث ۸۱ تا ۱۰۰)، ص ۳۶۲؛ المعارف، ص ۴۵۲؛ الوافى بالوفیات، ج ۱۵، ص ۹۵؛ المغنى، ج ۱، ص ۲۵۰؛ تحریر تقریب التهذیب، ج ۲، ص ۵.۱۵۱. تاریخ الخلفاء، ص ۴۷.۱۵۲. مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۶؛ الکشف والبیان، ج ۲، ص ۱۴۳ و ج ۴، ص ۱۰۶؛ النکت و العیون، ج ۲، ص ۶۴؛ تفسیر ابن ابى حاتم، ج ۴، ص ۱۲۰۰، ح ۶۷۶۷؛ تفسیر جامع البیان، ج ۷، ص ۴۶؛ تفسیر بغوى، ج ۳، ص ۹۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۶۶؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۳۱۵؛ تفسیر قرطبى، ج ۶، ص ۲۸۶ و ۲۸۷؛ المجموع فى شرح المهذب، ج ۲۲، ص ۲۵۴؛ سنن الکبرى، بیهقى، ج ۵، ص ۲۸۵؛ تفسیر المنار، ج ۷، ص ۴۹؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۷۸، ۱۸۵ و ۱۸۶؛ فتح القدیر، ج ۲، ص ۹۴؛ الکشاف فى تفسیر القرآن، زمخشرى، ج ۱، ص ۲۵۷ و ۵۰۲؛ مناقب آل ابى طالب، ج ۲، ص ۲۰۴؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۷، ص ۸۴.۱۵۳. براى آگاهى بیشتر و بیان ضعف هاى روایت، ر. ک: نخستین یار پیامبر، محمدمحسن طبسى، انتشارات دلیل.
منبع : کوثر، زمستان ۱۳۸۱، شماره ۵۶

















هیچ نظری وجود ندارد