15 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

نسب امير مؤمنان

عدم اطاعت از علی علیه السلام و کفر به خدا
0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 

نسب امير مؤمنان ×

پدر آن جناب، ابوطالب، پسر عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف از تيره بنى‏هاشم و از قبيله قريش بود. پدرش عبدالمطلب، رئيس بنى‏هاشم و بزرگ قريش بود و به سبب داشتن ويژگى‏هاى ممتاز اخلاقى و ظاهرى، در ميان قوم و قبيله خود جايگاه بسيار رفيعى داشت.

تاريخ تولد ابوطالب را 35 سال پيش از عام الفيل ذكر كرده‏اند كه با بيشترِ روايت‏هاى تاريخى هماهنگى دارد. سن او را هنگام مرگ، هشتاد سال نوشته‏اند.

ابوطالب، تحت سرپرستى پدرش پرورش يافت. وى رئيس قبيله بنى‏هاشم، شخصيتى بانفوذ در مكه و از مردان بزرگ قريش بود. گذشته از اين، خاندان او به فضل و بزرگوارى مشهور بودند. به همين علت، او با بهره‏مند شدن از تربيت در چنين خانواده‏اى و با استفاده از قابليت‏هاى فردى خود، از همان سال‏هاى جوانى به فضل و بزرگى مشهور شد و در ميان فرزندان عبدالمطلب جايگاه ممتازى يافت.

عبدالمطلب، هنگام وصيت به ابوطالب درباره سرپرستى محمد | ابوطالب را مردى باتجربه معرفى كرد.

ابوطالب نيز، همانند پدرش عبدالمطلب، اهل اطعام مردم بود. او مردى با شهامت بود و هرجا كه لازم مى‏ديد، از خود شدت قول و عمل نشان مى‏داد. با اين حال، اجازه نمى‏داد كه غضب بر عقل او غلبه كند. ويژگى‏هايى، مانند:  حلم، فروبردن خشم، دورانديشى و خردورزى ابوطالب سبب شد تا قريش، او را يكى از داوران خود انتخاب كند.  ابوطالب مردى نيك نفس، بلند طبع و از نظر اعتقادى نيز فردى متمايز بود. برخى، مردم حجاز (عربستان) در دوران جاهليت را به دو دسته تقسيم كرده‏اند:

  1. معطله كه منكر خالق بودند و بت مى‏پرستيدند و به تناسخ ارواح معتقد بودند؛
  2. غير معطله كه شمارشان اندك، اما خداپرست بودند.

گروه غير معطله، اهل پاكدامنى و دورى از اعمال زشت به شمار مى‏آمدند. ابوطالب جزء اين گروه بود. داشتن اين ويژگى‏ها سبب شده بود كه ابوطالب به جايگاه شايسته‏اى ميان قريش دست يابد و آنان، او را بسيار گرامى مى‏داشتند.

ازدواج ابوطالب، مقارن با عام الفيل بود. همسر او فاطمه، دختر اسد بن هاشم بن عبدمناف بود. مورخان، اين ازدواج را نخستين ازدواج ميان يك زن و مرد هاشمى و ازدواجى منحصر به فرد دانسته‏اند.

ابوطالب از همسر خود فاطمه، صاحب چهار پسر به نام‏هاى (طالب، عقيل، جعفر و على) شد؛ اما درباره تعداد دختران او گزارش‏هاى مختلفى ثبت شده است.

سرپرستى محمد |

محمد | پس از درگذشت مادرش و در شش سالگى به خانه پدربزرگش عبدالمطلب رفت و تحت سرپرستى او قرار گرفت اما دو سال بعد عبد المطلب ديده از جهان فروبست. او افزون بر وصيت‏هاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى خود، درباره سرپرستى و كفالتِ محمد |نيز وصيت كرد.

عبدالمطلب – كه بزرگ بنى‏هاشم بود – سرپرستى محمد را به پسرش ابوطالب سپرد. بدين ترتيب حضرت محمد | تحت سرپرستى عمويش، ابوطالب قرار گرفت. ابوطالب تا پايان عمر خود در سرپرستى و حمايت از برادرزاده‏اش، كوشش فراوانى از خود نشان داد.

فاطمه همسر ابوطالب نيز، مانند مادرى مهربان، حضرت محمد | را دوست مى‏داشت و حتى او را بر فرزندان خود ترجيح مى‏داد. حضرت محمد | نيز به‏گونه‏اى در خانواده ابوطالب زندگى كرد و با آنان انس گرفت كه قريش او را «يتيم ابوطالب» مى‏ناميدند.[1]

ابن ابى الحديد در كتاب خود درباره شأن و عظمت ابوطالب مى‏نويسد:

«اگر ابوطالب نبود، هيچ پايه‏اى براى اسلام استوار نمى‏شد؛ به راستى كه ابوطالب تا هنگام قيامت بر گردن هر مسلمانى حق دارد، من اين ابيات را درباره او سروده‏ام:

اگر ابوطالب و پسرش «على ×» نبودند، هرگز پيكره دين آشكار و پايدار نمى‏شد، آن يكى در مكه پناه داد و حمايت كرد و اين يكى در مدينه با مرگ پنجه درافكند. ابوطالب كفالت او را عهده‏دار شد و هنگامى كه ابوطالب رحلت كرد، على × در كار تمام و كامل درآمد… تا آنجا كه مى‏گويد: همان گونه كه، گمان كسى كه پرتو روز را تاريكى مى‏پندارد، به روشنى و پرتو بامداد زيانى نمى‏رساند، ياوه سرايى نادان و شخص بينايى كه خود را به كورى بزند نيز به بزرگى بزرگان زيانى نمى‏رساند.[2]

مادر على × – فاطمه، دختر اسد بن هاشم عبد مناف بن قصى – نخستين بانوى هاشمى است كه براى شوهر هاشمى خود فرزند آورده است.

على × كوچك‏ترين پسر اوست. جعفر، ده سال از على × بزرگ‏تر بود و عقيل، ده سال از جعفر و طالب، ده سال از عقيل بزرگ‏تر بودند و مادر اين چهار نفر فاطمه دختر اسد است.[3]

حضرت ابوطالب داراى خصال بسيار پسنديده و اوصاف ويژه زير بوده‏اند:

  1. ابوطالب سرپرست حضرت محمد |بوده است كه خود به تنهايى منقبت منحصر به فردى است؛
  2. بزرگ‏ترين ياور و همراه هميشگى پيامبر اكرم |، قبل و بعد از بعثت بوده است كه اگر وجود شريف او نبود در مواجهه با مشكلات به ويژه در شعب ابوطالب چه مصائب جديدى كه بر پيامبر وارد نمى‏آمد؛
  3. وى پدر اولين مردى بود كه به پيامبر اسلام | ايمان آورد و همچنين پدر جعفر، اولين مُبلِّغ اسلامى كه پيامبر اكرم گروهى را با مسئوليت وى براى تبليغ اسلام به حبشه فرستاد. همچنين درايت او در سپردن على به پيامبر براى تربيت او به صورت احسن، دلالت بر عظمت و عمق اسلام ابوطالب دارد.

فاطمه، دختر اسد، يازدهمين مسلمان است. پيامبراكرم | او را بسيار گرامى مى‏داشت و تعظيم مى‏فرمود و او را مادر خطاب مى‏كرد. وقتى مرگ فاطمه فرا رسيد، او پيامبراكرم  | را وصى خود قرار داد. رسول خدا |نيز وصيت او را پذيرفت و خود بر پيكر او نماز گزارد؛ سپس وارد مزار فاطمه شد و با آنكه پيراهن خود را بر پيكر او پوشانده بود، در قبر او اندكى به پهلو دراز كشيد.

ياران عرض كردند: «اى رسول خدا! تاكنون نديده‏ايم كه با هيچ كس اين‏گونه رفتار كنيد». فرمود: «پس از ابوطالب، هيچ كس مهربان‏تر از او بر من نبود، پيراهن خود را بر او پوشاندم تا از جامه‏هاى بهشتى بر پيكرش پوشانده شود، قبل از او در قبر دراز كشيدم و پشت بر خاك نهادم تا فشار قبرش آسان شود».[4]

حافظ گنجى شافعى، در كتاب «الكفايه» ابن بخار از حاكم نيشابورى چنين حكايت مى‏كند كه به او گفت:

امير مؤمنان، على‏بن‏ابى‏طالب × در شب جمعه، سيزدهم رجب سال سى‏ام عام‏الفيل در مكه و در بيت الله الحرام به دنيا آمد، چه پيش از او و چه بعد از او، ديگر نوزادى در بيت اللّه‏ الحرام به دنيا نيامد.[5]

شهاب الدين سيد محمود آلوسى، صاحب تفسير، در كتاب شرح قصيده عينيه عبدالباقى افندى عمرى مى‏نويسد:

«به دنيا آمدن حضرت امير «كرّم اللّه‏ وجهه» در خانه خدا، در دنيا امر مشهورى است و در كتاب‏هاى دو گروه سنى و شيعه نيز چنين ياد شده است و مشهور نشده است كه شخص ديگرى جز او (كرّم اللّه‏ وجهه)، در آنجا متولد شده باشد، آن چنان كه ميلاد او شهرت يافته است؛ بلكه اتفاق كلمه بر اوست و چه اندازه سزاوار و شايسته است براى امام امامان و پيشواى رهبران كه ولادتش در جايى باشد كه آنجا قبله مؤمنان است و منزه است آن خدايى كه هر چيزى را در جاى خودش قرار مى‏دهد و اوست دادرس‏ترين دادرسان».[6]

ديوار خانه خدا براى مادرش فاطمه شكافته شد. فاطمه داخل شد؛ سپس محل شكافته شده به روى هم آمد. فاطمه در كعبه بود تا آنكه شرافت دهنده خانه خدابه دنيا آمد. با اين مولود مسعود،فاطمه از ميوه‏هاى بهشتى خورد و صدف كعبه از گوهر درخشنده‏اش شكافته نشد، مگر آنكه به نور رخسار اقدسش، جهان هستى را روشن كرد و اين واقعيتى است كه دو گروه شيعه و سنى بر اثبات آن اتفاق نظر دارند.[7]

همسر ابوطالب، سه روز در كعبه به سر برد. روز چهارم، كسانى كه در اطراف كعبه گرد آمده بودند، به چشم خود ديدند كه بار ديگر ديوار كعبه از همان جا شكافت و آن بانوى سرفراز، در حالى كه نوزاد خود را در آغوش داشت، از درون خانه خدا بيرون آمد.

همسر ابوطالب، خطاب به حاضران گفت: «خداوند، خانه‏اش را در اختيار من گذاشت تا فرزند خود را در آن جايگاه مقدس به دنيا بياورم» و سپس به خانه آمد. رسول خدا | كه از ماجرا مطلع شده بود، در خانه ابوطالب بود. نوزاد تا آن لحظه چشم باز نكرده بود. لحظه‏اى كه پيامبر اكرم | ضمن تبريك به زن عمويش نوزاد را از آغوش او گرفت و نخستين نگاه نوزاد به چهره مبارك حضرت محمد | افتاد، چشمانش را گشود. پيغمبر صورت نوزاد را بوسيد، نام او را على × گذاشت و به عمو و زن عمويش چنين مژده داد كه اين نوزاد، آينده بسيار درخشانى دارد.[8]

پرورش در دامان پيامبر اكرم |

على × از شش سالگى در دامن پيامبر | و تحت سرپرستى او قرار گرفت.[9]

از فضايل خاصه حضرت على × اين بود كه او، از همان دوران كودكى در دامان پيامبر اسلام | پرورش و تربيت يافت؛ همان‏گونه كه خدا مى‏خواست، جانشين خاتم پيامبران |، در دامان او تربيت يابد.

در دوران كودكىِ حضرت على ×، قحطى شديدى پيش آمد كه زندگى را بر ابوطالب دشوار كرد.

پيامبر اكرم | به عموهاى خود حمزه و عباس پيشنهاد داد كه براى كمك به ابوطالب، تعدادى از فرزندان او را به خانه خود ببرند.پس از مطرح كردن اين پيشنهاد، ابوطالب گفت: «جز عقيل كه او را پيش خود نگه مى‏دارم، هر كدام را مى‏خواهيد با خود ببريد». طالب را عباس، جعفر را حمزه و على × را پيامبر |، انتخاب كرد.

پيامبر | فرمود: من كسى را برگزيدم كه خداوند او را براى من و بر شما برگزيده و او على ×است.[10]

احسان، شفقت و كوشش پيامبر | در راه تربيت على × علاوه بر اينكه حكايت از عظمت و شخصيت والاى على × دارد؛ بيانگر قدرشناسى پيامبر اكرم | براى جبرانِ محبت‏هاى ابوطالب نسبت به خود بوده است؛ زيرا پس از وفات عبدالمطلب، ابوطالب، پيامبر اكرم | را در دامن خود پرورش داد و تحت حمايت خود قرار داد.

موضوع پرورش على × در دامان پيامبر اكرم |، و گفتار على × در اين خصوص حائز اهميت است؛ آنجا كه مى‏فرمايد:

«هفت سال پيش از آنكه، كسى از اين امت خدا را بپرستد، خدا را پرستيده‏ام».

در گفتار ديگرش چنين آمده است:

«هفت سال، آواى وحى را مى‏شنيدم و پرتو آن را مى‏ديدم و پيامبر اكرم | در آن هنگام ساكت و خاموش بود و اجازه تبليغ و بيم دادن نداشت».

مطابق سخنان خود حضرت، اگر هنگام بعثت پيامبر اكرم | سيزده ساله بوده و در شش سالگى به پيامبر اكرم | سپرده شده باشد، هفت سال پيش از همه مردم، خدا را پرستيده است.[11]

اميرمؤمنان × خود در اين باره در خطبه قاصعه مى‏فرمايد:

پيامبر اكرم | مرا در روزگار كودكى، در دامان خود پرورش مى‏داد. مرا در اتاق خود مى‏نشاند، به آغوش مى‏كشيد و در بستر خود مى‏خواباند و گاهى غذا در دهانم مى‏گذاشت. هرگز، دروغى در گفتارم نديد و اشتباهى در كردارم مشاهده نكرد. از همان لحظه‏اى كه پيامبر اكرم | را از شير گرفتند، خداوند مقرب‏ترين فرشته خود (جبرئيل) را براى تربيت پيامبر اكرم |مأمور كرد تا شب و روز، او را به راه راستى و رستگارى و تحصيل اخلاق نيكو راهنمايى كند و من همواره با پيامبر اكرم |بودم؛ مانند فرزندى كه همواره همراه مادر خود است. پيامبر اكرم | هر روز نشانه‏هاى تازه‏اى را از اخلاق نيكو برايم آشكار مى‏كرد، و مرا فرمان مى‏داد تا به او اقتدا كنم. پيامبر اكرم |چند ماه از سال را در غار حرا مى‏گذراند و تنها من بودم كه به ديدن او مى‏رفتم و جز من، كسى او را نمى‏ديد.[12]

اين گونه بود كه آن بزرگوار – از آغاز كودكى، تحت تربيت و مراقبت‏هاى ويژه اخلاقى، پيامبر اكرم |قرار گرفت – از خرمن اخلاق و فضايل انسانى او بهره برد و تحت رهبرى پيام‏آور نور و رحمت، به عالى‏ترين مدارج كمال رسيد.

حضرت على × در نهج البلاغه چنين مى‏فرمايد:

وابستگى من به پيامبر خدا |، مانند نورى است كه از نورى ديگر روشنى گرفته و همانند پيوستگى ساعد و بازو است.[13]

حضرت على × در غار حرا

پيامبر اسلام | پيش از آنكه به رسالت مبعوث  شود، هر سال، يك ماه در غار حرا به عبادت مى‏پرداخت. شواهد حاكى از آن است كه حضرت على × نيز هميشه در آنجا همراه پيامبر اكرم | بوده است.

امام × در اين باره مى‏فرمايد:

در همان دوران كودكى، هنگامى كه در غار حراء كنار پيامبر اكرم |بودم، نور وحى و رسالت را مى‏ديدم كه به سوى پيامبر اكرم | فرود مى‏آمد و بوى پاك نبوت را از او استشمام مى‏كردم.[14]

زندگى حضرت على × از بعثت تا هجرت

اين دوره از زندگى امام، از سيزده سال تجاوز نمى‏كند. حضرت على × تمام اين مدت را در محضر پيامبر اكرم | بود و تكاليفى نيز برعهده داشت. در طول اين دوره، افتخاراتى نصيب امام شد كه در طول تاريخ نصيب كسى نشده بود.

نخستين افتخارش در اين بخش از زندگى، پيشگام بودن او در پذيرفتن اسلام بود. هنگامى كه رسول خدا | در غار حراء به مقام نبوت رسيد و به خانه بازگشت، در خانه او خديجه، على × و زيد پسر حارثه به سر مى‏بردند.

پيامبر اكرم |پيش از آنكه چگونگى رسالت خود را براى ديگران نقل كرد، به اين سه بزرگوار گفت و هر سه بى چون و چرا به او گرويدند.

حضرت على  × در اين باره مى‏فرمايد:

هيچ كس، پيش از من به پذيرفتن دعوت حق نشتافت و مانند من صله رحم نكرد و افزودن در بخشش و كرم نيافت.[15]

ابن اثير در كتاب الكامل مى‏نويسد:

درباره ايمان على × براى هيچ كس جاى شك و ترديد نيست كه او نخستين كسى است كه به پيامبر اكرم | ايمان آورده است.[16]

در آغاز اسلام، دعوت مردم به دين اسلام، پنهانى بود. اين مدت را تا سه سال نوشته‏اند و چون آيه « وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »[17] نازل شد، پيامبر اكرم | به على ×فرمود:

خدا به من فرمان داده است تاخويشاوندان نزديكم را به پرستش او دعوت كنم. گوسفندى بكش و يك صاع نان و قدحى شير تهيه كن. على ×نيز اطاعت امر كرد. در آن روز، نزديك به چهل نفر از فرزندان عبدالمطلب گردهم آمدند و همگى از آن غذا خوردند. پس از صرف طعام، هنگامى كه رسول خدا مى‏خواست سخنان خود را آغاز كند، ابولهب گفت كه پيامبر اكرم |شما را جادو كرد. در اين هنگام، مجلس به هم خورد. روز ديگر، پيامبر اكرم |آنان را خواند و گفت: «اى فرزندان عبدالمطلب! گمان نمى‏كنم كه كسى از عرب، براى مردم خود، بهتر از آنچه كه من براى شما آوردم، آورده باشد. من دنيا و آخرت را براى شما آورده‏ام».

آن گاه رسالت خود را به خويشاوندان رساند و گفت: «كدام يك از شما مرا در اين كار يارى مى‏كند، تا برادر، وصى و خليفه من در ميان شما باشد؟» همه خاموش ماندند. على × گفت: «اى فرستاده خدا! آن شخص من هستم».

پيغمبر |فرمود: «على ×وصى و خليفه من در ميان شماست. سخن او را بشنويد و به فرمان او گوش فرا دهيد». از آن روز، على × به جانشينى و وصايت رسول خدا |برگزيده شد.[18]

افتخار ديگر آن حضرت، جريان معروف «ليلة المبيت» است. در آن شب كه مأموران زبده قريش، آماده يورش به خانه وحى بودند و براى ريختن خون پاك رسول خدا | لحظه شمارى مى‏كردند، حضرت على × به استقبال شمشيرهاى برهنه رفت و در رختخواب پيامبر اكرم |خوابيد تا جان رسول حق | را از خطر حفظ كند. او با اين عمل خود، توطئه شيطانى دشمنان را نقش بر آب و ماندگارى دين خاتم را تضمين كرد. پس از آن، اين شب به «ليلة المبيت» شهرت يافت.

خداوند متعال در قرآن كريم، بزرگى و عظمت آن حادثه را اين گونه بيان مى‏فرمايد:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَاد»[19]

بعضى از مردم، جان خود را براى كسب رضاى خداوند و دفاع از جان پيامبر اكرم |، درطبق اخلاص مى‏گذارند وخداى تعالى با بندگان مهربان است.

ابن ابى الحديد در كتاب خود مى‏نويسد:

«همانا رسول خدا | به فاطمه ×فرموده است كه تو را به همسرى بهترين فرد امت خود درآوردم. اگر در ميان امت كسى بهتر از على ×بود، او را انتخاب مى‏كرد. پيامبر اكرم | ميان اصحاب خود، عقد برادرى بست و در پايان ميان خود و على نيز عقد برادرى منعقد كرد. پيامبر اكرم | خود از همه مردم بهتر و برادرش (على ×) نيز از همگان بهتر است».[20]

دكتر طه حسين، مختصرى از مقام و موقعيت حضرت على × را نزد پيامبر اكرم اكرم | يادآور مى‏شود و در اين ياد آورى، به ليلة المبيت و عقد برادرى پيامبر |با حضرت على ×اشاره مى‏كند؛ همچنين، جريان دامادى على × و ازدواج او با دختر پيامبر اكرم |را روايت مى‏كند و چنين مى‏نويسد كه حضرت على ×در تمام جنگ‏ها در تمام سختى‏ها در كنار پيامبر اكرم | و پرچمدار او بود.

دكتر طه حسين در ادامه، چنين اشاره مى‏كند كه پيامبر اكرم | فرمود:

«فردا، پرچم را به كسى مى دهم كه خدا و رسولش را دوست مى‏دارد و آنها هم او را دوست مى‏دارند».

پيامبر اكرم | در جنگ تبوك نيز على × را به جاى خود در مدينه مى‏گمارد و به وى مى‏فرمايد:

(اَنتَ منّى بِمنزَلة هارونَ من موسى إلا أنّه لانبىَّ بَعدى)؛[21] جايگاه تو نزد من، مانند

جايگاه هاورن، نزد موسى است؛ مگراينكه پيامبرى پس از من نيست.

محمد بن سعد، كاتب واقدى در كتاب خود مى‏نويسد:

عمر، همواره از جلسه رفع مشكلى كه على × در آن حضور نداشته باشد، به خدا پناه مى‏برد. او در جاى ديگر مى‏نويسد كه عمر گفت: «على ×داناترين ما به قضاوت است.[22]

محمد بن سعد واقدى در جاى ديگرى مى‏نويسد كه على × فرمود:

«به خدا سوگند! هيچ آيه‏اى نازل نشده است، مگر آنكه بدانم در چه مورد، كجا و براى چه نازل شده است. همانا پروردگارم، به من دلى انديشمند، و دورانديش و زبانى رسا و بليغ عنايت كرده است».

همچنين مى‏فرمود: درباره كتاب خدا از من سؤال كنيد. به راستى هيچ آيه‏اى نيست كه ندانم، در شب نازل شده است يا روز  و در دشت نازل شده است يا در كوه.[23]

درباره شجاعتِ آن حضرت بايد گفت: كه شجاعت او، شجاعت تمام نام آوران پيش از خود و پس از خود را از يادها محو كرده است. پايدارى‏هاى او در جنگ، چنان مشهورند كه تا قيامت از زبان‏ها نخواهند افتاد.

او دلاور و رزمنده‏اى است كه هرگز از نبرد فرار نكرده، از هيچ لشكرى بيم نداشته و با هيچ كس به مبارزه برنخواسته است؛ مگر اينكه او را كشته و براى كشتن دشمن هيچ گاه ضربه دومى نزده است. در حديثى آمده است كه ضربه‏هاى او همواره تك و يگانه بوده‏اند.[24]

ابن قتيبه نيز چنين آورده است: روزى عبداللّه‏ بن محجن ثقفى نزد معاويه آمد و گفت: «يا امير مؤمنان، از پيش كسى مى‏آيم كه هم نادان و هم ترسو و هم بخيل است». معاويه گفت: «واى بر تو! آيا مى دانى درباره چه كسى سخن مى‏گويى؟ او على بن ابيطالب ×است. درباره اينكه گفتى او نادان است، به خدا سوگند! اگر همه زبان‏هاى مردم گرد آيند و يك زبان شوند، زبان على × آنها را كفايت مى‏كند؛

رباره اينكه گفتى او ترسو است، مادرت به عزايت بنشيند! آيا كسى را مى‏شناسى با على × مبارزه كرده باشد و كشته نشده باشد؟

اما درباره اينكه گفتى او بخيل است، به خدا سوگند! اگر على × دو خانه، يكى از طلا و ديگرى از كاه داشته باشد، خانه ساخته شده از طلا را زودتر از آن يكى به مردم عطا مى‏كند».[25]

[1]. على اكبر رشاد و همكاران، دانشنامه امام على ×، صص 63 ـ 67.

[2]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 53.

[3]. ابن ابى الحديد، پيشين، ج 1، ص 7.

[4]. همان، ص 8.

[5]. علامه امينى، الغدير، ج 6، ص 22.

[6]. همان.

[7]. همان، صص 21 و 22.

[8]. على دوانى، تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت، صص 74 و 75.

[9]. ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 9.

[10]. همان، به تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، ج 1، ص 15. اين سخن پيامبر | قابل تأمل است و اين سخن زمانى گفته شده است كه امام هنوز كودكى بيش نبوده است و از اين‏جا معلوم مى‏شود كه امامت امام على × از سوى خدا، از پيش تعيين شده بود. اين قسمت در كتاب على × و فرزندان از دكتر طه حسين نيز روايت شده است.

[11]. ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 9.

[12]. نهج البلاغه، ترجمه مرحوم دكتر محمد دشتى، خطبه قاصعه

[13]. همان.

[14]. جعفر سبحانى، فروغ ولايت، ص 18.

[15]. سيد جعفر شهيدى، گزيده‏اى از سخنان اميرمؤمنان على ×، صص 2 و 3.

[16]. ابن اثير، الكامل، ج 2، ص 57.

[17]. شعراء / 214؛ «خويشان نزديك خود را بترسان».

[18]. گزيده‏اى از سخنان اميرمؤمنان على ×، ص 3. تفصيل اين حديث در صفحات 143 – 155، الغدير، به هفت صورت نقل شده است. تمام راويان اين حديث به نظر عامه ثقه بوده‏اند؛ مگر «ابومريم عبدالغفارى بن قاسم» كه اهل سنت او را به سبب شيعه بودن تضعيف كرده‏اند؛ ولى ابن عقده در لسان الميزان، ص 43، او را ثنا گفته است.

[19]. بقره / 207.

[20].ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 9.

[21]. طه حسين، على × و فرزندانش، صص 19 ـ 20. «أَنتَ بِمنزَلتى هارونَ من موسى إلاّ لانبىَّ بَعدى».

[22]. محمد بن سعد كاتب واقدى، طبقات الكبرى، ج 2، ص 409.

[23]. همان، ص 407.

[24]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ص 15.

[25]. ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسة، ص 145.

نوشته قبلی

اعترافات برخى بزرگان معاصر اهل‏ سنّت

نوشته‌ی بعدی

اسباب جاودانگي نهج البلاغة:

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی

اسباب جاودانگي نهج البلاغة:

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا