نسب امير مؤمنان ×
پدر آن جناب، ابوطالب، پسر عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف از تيره بنىهاشم و از قبيله قريش بود. پدرش عبدالمطلب، رئيس بنىهاشم و بزرگ قريش بود و به سبب داشتن ويژگىهاى ممتاز اخلاقى و ظاهرى، در ميان قوم و قبيله خود جايگاه بسيار رفيعى داشت.
تاريخ تولد ابوطالب را 35 سال پيش از عام الفيل ذكر كردهاند كه با بيشترِ روايتهاى تاريخى هماهنگى دارد. سن او را هنگام مرگ، هشتاد سال نوشتهاند.
ابوطالب، تحت سرپرستى پدرش پرورش يافت. وى رئيس قبيله بنىهاشم، شخصيتى بانفوذ در مكه و از مردان بزرگ قريش بود. گذشته از اين، خاندان او به فضل و بزرگوارى مشهور بودند. به همين علت، او با بهرهمند شدن از تربيت در چنين خانوادهاى و با استفاده از قابليتهاى فردى خود، از همان سالهاى جوانى به فضل و بزرگى مشهور شد و در ميان فرزندان عبدالمطلب جايگاه ممتازى يافت.
عبدالمطلب، هنگام وصيت به ابوطالب درباره سرپرستى محمد | ابوطالب را مردى باتجربه معرفى كرد.
ابوطالب نيز، همانند پدرش عبدالمطلب، اهل اطعام مردم بود. او مردى با شهامت بود و هرجا كه لازم مىديد، از خود شدت قول و عمل نشان مىداد. با اين حال، اجازه نمىداد كه غضب بر عقل او غلبه كند. ويژگىهايى، مانند: حلم، فروبردن خشم، دورانديشى و خردورزى ابوطالب سبب شد تا قريش، او را يكى از داوران خود انتخاب كند. ابوطالب مردى نيك نفس، بلند طبع و از نظر اعتقادى نيز فردى متمايز بود. برخى، مردم حجاز (عربستان) در دوران جاهليت را به دو دسته تقسيم كردهاند:
- معطله كه منكر خالق بودند و بت مىپرستيدند و به تناسخ ارواح معتقد بودند؛
- غير معطله كه شمارشان اندك، اما خداپرست بودند.
گروه غير معطله، اهل پاكدامنى و دورى از اعمال زشت به شمار مىآمدند. ابوطالب جزء اين گروه بود. داشتن اين ويژگىها سبب شده بود كه ابوطالب به جايگاه شايستهاى ميان قريش دست يابد و آنان، او را بسيار گرامى مىداشتند.
ازدواج ابوطالب، مقارن با عام الفيل بود. همسر او فاطمه، دختر اسد بن هاشم بن عبدمناف بود. مورخان، اين ازدواج را نخستين ازدواج ميان يك زن و مرد هاشمى و ازدواجى منحصر به فرد دانستهاند.
ابوطالب از همسر خود فاطمه، صاحب چهار پسر به نامهاى (طالب، عقيل، جعفر و على) شد؛ اما درباره تعداد دختران او گزارشهاى مختلفى ثبت شده است.
سرپرستى محمد |
محمد | پس از درگذشت مادرش و در شش سالگى به خانه پدربزرگش عبدالمطلب رفت و تحت سرپرستى او قرار گرفت اما دو سال بعد عبد المطلب ديده از جهان فروبست. او افزون بر وصيتهاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى خود، درباره سرپرستى و كفالتِ محمد |نيز وصيت كرد.
عبدالمطلب – كه بزرگ بنىهاشم بود – سرپرستى محمد را به پسرش ابوطالب سپرد. بدين ترتيب حضرت محمد | تحت سرپرستى عمويش، ابوطالب قرار گرفت. ابوطالب تا پايان عمر خود در سرپرستى و حمايت از برادرزادهاش، كوشش فراوانى از خود نشان داد.
فاطمه همسر ابوطالب نيز، مانند مادرى مهربان، حضرت محمد | را دوست مىداشت و حتى او را بر فرزندان خود ترجيح مىداد. حضرت محمد | نيز بهگونهاى در خانواده ابوطالب زندگى كرد و با آنان انس گرفت كه قريش او را «يتيم ابوطالب» مىناميدند.[1]
ابن ابى الحديد در كتاب خود درباره شأن و عظمت ابوطالب مىنويسد:
«اگر ابوطالب نبود، هيچ پايهاى براى اسلام استوار نمىشد؛ به راستى كه ابوطالب تا هنگام قيامت بر گردن هر مسلمانى حق دارد، من اين ابيات را درباره او سرودهام:
اگر ابوطالب و پسرش «على ×» نبودند، هرگز پيكره دين آشكار و پايدار نمىشد، آن يكى در مكه پناه داد و حمايت كرد و اين يكى در مدينه با مرگ پنجه درافكند. ابوطالب كفالت او را عهدهدار شد و هنگامى كه ابوطالب رحلت كرد، على × در كار تمام و كامل درآمد… تا آنجا كه مىگويد: همان گونه كه، گمان كسى كه پرتو روز را تاريكى مىپندارد، به روشنى و پرتو بامداد زيانى نمىرساند، ياوه سرايى نادان و شخص بينايى كه خود را به كورى بزند نيز به بزرگى بزرگان زيانى نمىرساند.[2]
مادر على × – فاطمه، دختر اسد بن هاشم عبد مناف بن قصى – نخستين بانوى هاشمى است كه براى شوهر هاشمى خود فرزند آورده است.
على × كوچكترين پسر اوست. جعفر، ده سال از على × بزرگتر بود و عقيل، ده سال از جعفر و طالب، ده سال از عقيل بزرگتر بودند و مادر اين چهار نفر فاطمه دختر اسد است.[3]
حضرت ابوطالب داراى خصال بسيار پسنديده و اوصاف ويژه زير بودهاند:
- ابوطالب سرپرست حضرت محمد |بوده است كه خود به تنهايى منقبت منحصر به فردى است؛
- بزرگترين ياور و همراه هميشگى پيامبر اكرم |، قبل و بعد از بعثت بوده است كه اگر وجود شريف او نبود در مواجهه با مشكلات به ويژه در شعب ابوطالب چه مصائب جديدى كه بر پيامبر وارد نمىآمد؛
- وى پدر اولين مردى بود كه به پيامبر اسلام | ايمان آورد و همچنين پدر جعفر، اولين مُبلِّغ اسلامى كه پيامبر اكرم گروهى را با مسئوليت وى براى تبليغ اسلام به حبشه فرستاد. همچنين درايت او در سپردن على به پيامبر براى تربيت او به صورت احسن، دلالت بر عظمت و عمق اسلام ابوطالب دارد.
فاطمه، دختر اسد، يازدهمين مسلمان است. پيامبراكرم | او را بسيار گرامى مىداشت و تعظيم مىفرمود و او را مادر خطاب مىكرد. وقتى مرگ فاطمه فرا رسيد، او پيامبراكرم | را وصى خود قرار داد. رسول خدا |نيز وصيت او را پذيرفت و خود بر پيكر او نماز گزارد؛ سپس وارد مزار فاطمه شد و با آنكه پيراهن خود را بر پيكر او پوشانده بود، در قبر او اندكى به پهلو دراز كشيد.
ياران عرض كردند: «اى رسول خدا! تاكنون نديدهايم كه با هيچ كس اينگونه رفتار كنيد». فرمود: «پس از ابوطالب، هيچ كس مهربانتر از او بر من نبود، پيراهن خود را بر او پوشاندم تا از جامههاى بهشتى بر پيكرش پوشانده شود، قبل از او در قبر دراز كشيدم و پشت بر خاك نهادم تا فشار قبرش آسان شود».[4]
حافظ گنجى شافعى، در كتاب «الكفايه» ابن بخار از حاكم نيشابورى چنين حكايت مىكند كه به او گفت:
امير مؤمنان، علىبنابىطالب × در شب جمعه، سيزدهم رجب سال سىام عامالفيل در مكه و در بيت الله الحرام به دنيا آمد، چه پيش از او و چه بعد از او، ديگر نوزادى در بيت اللّه الحرام به دنيا نيامد.[5]
شهاب الدين سيد محمود آلوسى، صاحب تفسير، در كتاب شرح قصيده عينيه عبدالباقى افندى عمرى مىنويسد:
«به دنيا آمدن حضرت امير «كرّم اللّه وجهه» در خانه خدا، در دنيا امر مشهورى است و در كتابهاى دو گروه سنى و شيعه نيز چنين ياد شده است و مشهور نشده است كه شخص ديگرى جز او (كرّم اللّه وجهه)، در آنجا متولد شده باشد، آن چنان كه ميلاد او شهرت يافته است؛ بلكه اتفاق كلمه بر اوست و چه اندازه سزاوار و شايسته است براى امام امامان و پيشواى رهبران كه ولادتش در جايى باشد كه آنجا قبله مؤمنان است و منزه است آن خدايى كه هر چيزى را در جاى خودش قرار مىدهد و اوست دادرسترين دادرسان».[6]
ديوار خانه خدا براى مادرش فاطمه شكافته شد. فاطمه داخل شد؛ سپس محل شكافته شده به روى هم آمد. فاطمه در كعبه بود تا آنكه شرافت دهنده خانه خدابه دنيا آمد. با اين مولود مسعود،فاطمه از ميوههاى بهشتى خورد و صدف كعبه از گوهر درخشندهاش شكافته نشد، مگر آنكه به نور رخسار اقدسش، جهان هستى را روشن كرد و اين واقعيتى است كه دو گروه شيعه و سنى بر اثبات آن اتفاق نظر دارند.[7]
همسر ابوطالب، سه روز در كعبه به سر برد. روز چهارم، كسانى كه در اطراف كعبه گرد آمده بودند، به چشم خود ديدند كه بار ديگر ديوار كعبه از همان جا شكافت و آن بانوى سرفراز، در حالى كه نوزاد خود را در آغوش داشت، از درون خانه خدا بيرون آمد.
همسر ابوطالب، خطاب به حاضران گفت: «خداوند، خانهاش را در اختيار من گذاشت تا فرزند خود را در آن جايگاه مقدس به دنيا بياورم» و سپس به خانه آمد. رسول خدا | كه از ماجرا مطلع شده بود، در خانه ابوطالب بود. نوزاد تا آن لحظه چشم باز نكرده بود. لحظهاى كه پيامبر اكرم | ضمن تبريك به زن عمويش نوزاد را از آغوش او گرفت و نخستين نگاه نوزاد به چهره مبارك حضرت محمد | افتاد، چشمانش را گشود. پيغمبر صورت نوزاد را بوسيد، نام او را على × گذاشت و به عمو و زن عمويش چنين مژده داد كه اين نوزاد، آينده بسيار درخشانى دارد.[8]
پرورش در دامان پيامبر اكرم |
على × از شش سالگى در دامن پيامبر | و تحت سرپرستى او قرار گرفت.[9]
از فضايل خاصه حضرت على × اين بود كه او، از همان دوران كودكى در دامان پيامبر اسلام | پرورش و تربيت يافت؛ همانگونه كه خدا مىخواست، جانشين خاتم پيامبران |، در دامان او تربيت يابد.
در دوران كودكىِ حضرت على ×، قحطى شديدى پيش آمد كه زندگى را بر ابوطالب دشوار كرد.
پيامبر اكرم | به عموهاى خود حمزه و عباس پيشنهاد داد كه براى كمك به ابوطالب، تعدادى از فرزندان او را به خانه خود ببرند.پس از مطرح كردن اين پيشنهاد، ابوطالب گفت: «جز عقيل كه او را پيش خود نگه مىدارم، هر كدام را مىخواهيد با خود ببريد». طالب را عباس، جعفر را حمزه و على × را پيامبر |، انتخاب كرد.
پيامبر | فرمود: من كسى را برگزيدم كه خداوند او را براى من و بر شما برگزيده و او على ×است.[10]
احسان، شفقت و كوشش پيامبر | در راه تربيت على × علاوه بر اينكه حكايت از عظمت و شخصيت والاى على × دارد؛ بيانگر قدرشناسى پيامبر اكرم | براى جبرانِ محبتهاى ابوطالب نسبت به خود بوده است؛ زيرا پس از وفات عبدالمطلب، ابوطالب، پيامبر اكرم | را در دامن خود پرورش داد و تحت حمايت خود قرار داد.
موضوع پرورش على × در دامان پيامبر اكرم |، و گفتار على × در اين خصوص حائز اهميت است؛ آنجا كه مىفرمايد:
«هفت سال پيش از آنكه، كسى از اين امت خدا را بپرستد، خدا را پرستيدهام».
در گفتار ديگرش چنين آمده است:
«هفت سال، آواى وحى را مىشنيدم و پرتو آن را مىديدم و پيامبر اكرم | در آن هنگام ساكت و خاموش بود و اجازه تبليغ و بيم دادن نداشت».
مطابق سخنان خود حضرت، اگر هنگام بعثت پيامبر اكرم | سيزده ساله بوده و در شش سالگى به پيامبر اكرم | سپرده شده باشد، هفت سال پيش از همه مردم، خدا را پرستيده است.[11]
اميرمؤمنان × خود در اين باره در خطبه قاصعه مىفرمايد:
پيامبر اكرم | مرا در روزگار كودكى، در دامان خود پرورش مىداد. مرا در اتاق خود مىنشاند، به آغوش مىكشيد و در بستر خود مىخواباند و گاهى غذا در دهانم مىگذاشت. هرگز، دروغى در گفتارم نديد و اشتباهى در كردارم مشاهده نكرد. از همان لحظهاى كه پيامبر اكرم | را از شير گرفتند، خداوند مقربترين فرشته خود (جبرئيل) را براى تربيت پيامبر اكرم |مأمور كرد تا شب و روز، او را به راه راستى و رستگارى و تحصيل اخلاق نيكو راهنمايى كند و من همواره با پيامبر اكرم |بودم؛ مانند فرزندى كه همواره همراه مادر خود است. پيامبر اكرم | هر روز نشانههاى تازهاى را از اخلاق نيكو برايم آشكار مىكرد، و مرا فرمان مىداد تا به او اقتدا كنم. پيامبر اكرم |چند ماه از سال را در غار حرا مىگذراند و تنها من بودم كه به ديدن او مىرفتم و جز من، كسى او را نمىديد.[12]
اين گونه بود كه آن بزرگوار – از آغاز كودكى، تحت تربيت و مراقبتهاى ويژه اخلاقى، پيامبر اكرم |قرار گرفت – از خرمن اخلاق و فضايل انسانى او بهره برد و تحت رهبرى پيامآور نور و رحمت، به عالىترين مدارج كمال رسيد.
حضرت على × در نهج البلاغه چنين مىفرمايد:
وابستگى من به پيامبر خدا |، مانند نورى است كه از نورى ديگر روشنى گرفته و همانند پيوستگى ساعد و بازو است.[13]
حضرت على × در غار حرا
پيامبر اسلام | پيش از آنكه به رسالت مبعوث شود، هر سال، يك ماه در غار حرا به عبادت مىپرداخت. شواهد حاكى از آن است كه حضرت على × نيز هميشه در آنجا همراه پيامبر اكرم | بوده است.
امام × در اين باره مىفرمايد:
در همان دوران كودكى، هنگامى كه در غار حراء كنار پيامبر اكرم |بودم، نور وحى و رسالت را مىديدم كه به سوى پيامبر اكرم | فرود مىآمد و بوى پاك نبوت را از او استشمام مىكردم.[14]
زندگى حضرت على × از بعثت تا هجرت
اين دوره از زندگى امام، از سيزده سال تجاوز نمىكند. حضرت على × تمام اين مدت را در محضر پيامبر اكرم | بود و تكاليفى نيز برعهده داشت. در طول اين دوره، افتخاراتى نصيب امام شد كه در طول تاريخ نصيب كسى نشده بود.
نخستين افتخارش در اين بخش از زندگى، پيشگام بودن او در پذيرفتن اسلام بود. هنگامى كه رسول خدا | در غار حراء به مقام نبوت رسيد و به خانه بازگشت، در خانه او خديجه، على × و زيد پسر حارثه به سر مىبردند.
پيامبر اكرم |پيش از آنكه چگونگى رسالت خود را براى ديگران نقل كرد، به اين سه بزرگوار گفت و هر سه بى چون و چرا به او گرويدند.
حضرت على × در اين باره مىفرمايد:
هيچ كس، پيش از من به پذيرفتن دعوت حق نشتافت و مانند من صله رحم نكرد و افزودن در بخشش و كرم نيافت.[15]
ابن اثير در كتاب الكامل مىنويسد:
درباره ايمان على × براى هيچ كس جاى شك و ترديد نيست كه او نخستين كسى است كه به پيامبر اكرم | ايمان آورده است.[16]
در آغاز اسلام، دعوت مردم به دين اسلام، پنهانى بود. اين مدت را تا سه سال نوشتهاند و چون آيه « وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »[17] نازل شد، پيامبر اكرم | به على ×فرمود:
خدا به من فرمان داده است تاخويشاوندان نزديكم را به پرستش او دعوت كنم. گوسفندى بكش و يك صاع نان و قدحى شير تهيه كن. على ×نيز اطاعت امر كرد. در آن روز، نزديك به چهل نفر از فرزندان عبدالمطلب گردهم آمدند و همگى از آن غذا خوردند. پس از صرف طعام، هنگامى كه رسول خدا مىخواست سخنان خود را آغاز كند، ابولهب گفت كه پيامبر اكرم |شما را جادو كرد. در اين هنگام، مجلس به هم خورد. روز ديگر، پيامبر اكرم |آنان را خواند و گفت: «اى فرزندان عبدالمطلب! گمان نمىكنم كه كسى از عرب، براى مردم خود، بهتر از آنچه كه من براى شما آوردم، آورده باشد. من دنيا و آخرت را براى شما آوردهام».
آن گاه رسالت خود را به خويشاوندان رساند و گفت: «كدام يك از شما مرا در اين كار يارى مىكند، تا برادر، وصى و خليفه من در ميان شما باشد؟» همه خاموش ماندند. على × گفت: «اى فرستاده خدا! آن شخص من هستم».
پيغمبر |فرمود: «على ×وصى و خليفه من در ميان شماست. سخن او را بشنويد و به فرمان او گوش فرا دهيد». از آن روز، على × به جانشينى و وصايت رسول خدا |برگزيده شد.[18]
افتخار ديگر آن حضرت، جريان معروف «ليلة المبيت» است. در آن شب كه مأموران زبده قريش، آماده يورش به خانه وحى بودند و براى ريختن خون پاك رسول خدا | لحظه شمارى مىكردند، حضرت على × به استقبال شمشيرهاى برهنه رفت و در رختخواب پيامبر اكرم |خوابيد تا جان رسول حق | را از خطر حفظ كند. او با اين عمل خود، توطئه شيطانى دشمنان را نقش بر آب و ماندگارى دين خاتم را تضمين كرد. پس از آن، اين شب به «ليلة المبيت» شهرت يافت.
خداوند متعال در قرآن كريم، بزرگى و عظمت آن حادثه را اين گونه بيان مىفرمايد:
«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَاد»[19]
بعضى از مردم، جان خود را براى كسب رضاى خداوند و دفاع از جان پيامبر اكرم |، درطبق اخلاص مىگذارند وخداى تعالى با بندگان مهربان است.
ابن ابى الحديد در كتاب خود مىنويسد:
«همانا رسول خدا | به فاطمه ×فرموده است كه تو را به همسرى بهترين فرد امت خود درآوردم. اگر در ميان امت كسى بهتر از على ×بود، او را انتخاب مىكرد. پيامبر اكرم | ميان اصحاب خود، عقد برادرى بست و در پايان ميان خود و على نيز عقد برادرى منعقد كرد. پيامبر اكرم | خود از همه مردم بهتر و برادرش (على ×) نيز از همگان بهتر است».[20]
دكتر طه حسين، مختصرى از مقام و موقعيت حضرت على × را نزد پيامبر اكرم اكرم | يادآور مىشود و در اين ياد آورى، به ليلة المبيت و عقد برادرى پيامبر |با حضرت على ×اشاره مىكند؛ همچنين، جريان دامادى على × و ازدواج او با دختر پيامبر اكرم |را روايت مىكند و چنين مىنويسد كه حضرت على ×در تمام جنگها در تمام سختىها در كنار پيامبر اكرم | و پرچمدار او بود.
دكتر طه حسين در ادامه، چنين اشاره مىكند كه پيامبر اكرم | فرمود:
«فردا، پرچم را به كسى مى دهم كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و آنها هم او را دوست مىدارند».
پيامبر اكرم | در جنگ تبوك نيز على × را به جاى خود در مدينه مىگمارد و به وى مىفرمايد:
(اَنتَ منّى بِمنزَلة هارونَ من موسى إلا أنّه لانبىَّ بَعدى)؛[21] جايگاه تو نزد من، مانند
جايگاه هاورن، نزد موسى است؛ مگراينكه پيامبرى پس از من نيست.
محمد بن سعد، كاتب واقدى در كتاب خود مىنويسد:
عمر، همواره از جلسه رفع مشكلى كه على × در آن حضور نداشته باشد، به خدا پناه مىبرد. او در جاى ديگر مىنويسد كه عمر گفت: «على ×داناترين ما به قضاوت است.[22]
محمد بن سعد واقدى در جاى ديگرى مىنويسد كه على × فرمود:
«به خدا سوگند! هيچ آيهاى نازل نشده است، مگر آنكه بدانم در چه مورد، كجا و براى چه نازل شده است. همانا پروردگارم، به من دلى انديشمند، و دورانديش و زبانى رسا و بليغ عنايت كرده است».
همچنين مىفرمود: درباره كتاب خدا از من سؤال كنيد. به راستى هيچ آيهاى نيست كه ندانم، در شب نازل شده است يا روز و در دشت نازل شده است يا در كوه.[23]
درباره شجاعتِ آن حضرت بايد گفت: كه شجاعت او، شجاعت تمام نام آوران پيش از خود و پس از خود را از يادها محو كرده است. پايدارىهاى او در جنگ، چنان مشهورند كه تا قيامت از زبانها نخواهند افتاد.
او دلاور و رزمندهاى است كه هرگز از نبرد فرار نكرده، از هيچ لشكرى بيم نداشته و با هيچ كس به مبارزه برنخواسته است؛ مگر اينكه او را كشته و براى كشتن دشمن هيچ گاه ضربه دومى نزده است. در حديثى آمده است كه ضربههاى او همواره تك و يگانه بودهاند.[24]
ابن قتيبه نيز چنين آورده است: روزى عبداللّه بن محجن ثقفى نزد معاويه آمد و گفت: «يا امير مؤمنان، از پيش كسى مىآيم كه هم نادان و هم ترسو و هم بخيل است». معاويه گفت: «واى بر تو! آيا مى دانى درباره چه كسى سخن مىگويى؟ او على بن ابيطالب ×است. درباره اينكه گفتى او نادان است، به خدا سوگند! اگر همه زبانهاى مردم گرد آيند و يك زبان شوند، زبان على × آنها را كفايت مىكند؛
رباره اينكه گفتى او ترسو است، مادرت به عزايت بنشيند! آيا كسى را مىشناسى با على × مبارزه كرده باشد و كشته نشده باشد؟
اما درباره اينكه گفتى او بخيل است، به خدا سوگند! اگر على × دو خانه، يكى از طلا و ديگرى از كاه داشته باشد، خانه ساخته شده از طلا را زودتر از آن يكى به مردم عطا مىكند».[25]
[1]. على اكبر رشاد و همكاران، دانشنامه امام على ×، صص 63 ـ 67.
[2]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 53.
[3]. ابن ابى الحديد، پيشين، ج 1، ص 7.
[4]. همان، ص 8.
[5]. علامه امينى، الغدير، ج 6، ص 22.
[6]. همان.
[7]. همان، صص 21 و 22.
[8]. على دوانى، تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت، صص 74 و 75.
[9]. ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 9.
[10]. همان، به تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، ج 1، ص 15. اين سخن پيامبر | قابل تأمل است و اين سخن زمانى گفته شده است كه امام هنوز كودكى بيش نبوده است و از اينجا معلوم مىشود كه امامت امام على × از سوى خدا، از پيش تعيين شده بود. اين قسمت در كتاب على × و فرزندان از دكتر طه حسين نيز روايت شده است.
[11]. ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 9.
[12]. نهج البلاغه، ترجمه مرحوم دكتر محمد دشتى، خطبه قاصعه
[13]. همان.
[14]. جعفر سبحانى، فروغ ولايت، ص 18.
[15]. سيد جعفر شهيدى، گزيدهاى از سخنان اميرمؤمنان على ×، صص 2 و 3.
[16]. ابن اثير، الكامل، ج 2، ص 57.
[17]. شعراء / 214؛ «خويشان نزديك خود را بترسان».
[18]. گزيدهاى از سخنان اميرمؤمنان على ×، ص 3. تفصيل اين حديث در صفحات 143 – 155، الغدير، به هفت صورت نقل شده است. تمام راويان اين حديث به نظر عامه ثقه بودهاند؛ مگر «ابومريم عبدالغفارى بن قاسم» كه اهل سنت او را به سبب شيعه بودن تضعيف كردهاند؛ ولى ابن عقده در لسان الميزان، ص 43، او را ثنا گفته است.
[19]. بقره / 207.
[20].ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 9.
[21]. طه حسين، على × و فرزندانش، صص 19 ـ 20. «أَنتَ بِمنزَلتى هارونَ من موسى إلاّ لانبىَّ بَعدى».
[22]. محمد بن سعد كاتب واقدى، طبقات الكبرى، ج 2، ص 409.
[23]. همان، ص 407.
[24]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ص 15.
[25]. ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسة، ص 145.
















هیچ نظری وجود ندارد