نسب خانوادگى اهلبيت ×
در بعضى از روايات، رسول خدا | ويژگيهاى خانوادگى اهلبيت× را چنان بيان كردهاند كه امكان ندارد بر افراد ديگر تطبيق گردد؛ چرا كه در اين روايات سلسله نسب خانوادگى آنها بيان شده است. به اين روايت توجه كنيد:
«قال دخلت على رسول اللّه | فى شكاته التى قبض فيها، فاذا فاطمة رضى اللّه عنها عند رأسه قال فبكت حتى ارتفع صوتها فرفع رسولاللّه| طرفه اليها فقال: حبيبتى فاطمة ما الذى يبكيك؟
فقالت: أخشى الضيعة بعدك:
فقال: يا حبيبتى اما علمت ان اللّه عزّ و جلّ اطلع الى الارض اطلاعة فاختار منها اباك فبعثه برسالته ثم اطلع اطلاعة فاختار منها بعلك و اوحى الىّ ان انكحك ايّاه. يا فاطمة و نحن اهل بيت قد اعطانا سبع خصال لم تعط لاحد قبلنا و لا تعطى لا حد بعدنا، انا خاتمالنبييّن و اكرم النبييّن على اللّه و احبّ المخلوقين الى اللّه عزّ و جلّ و انا ابوك و وصيّى خير الاوصياء و احبّهم الى اللّه و هو بعلك و شهيدنا خيرالشهداء و احبّهم الىاللّه و هو عمّك حمزة بن عبدالمطلّب و عمّ بعلك و منّا من له جناحان اخضران يطير مع الملائكة فى الجنّة حيث شاء و هو ابن عمّ ابيك و اخو بعلك و منّا سبطا هذه الامّة و هما ابناك الحسن و الحسين و هما سيّدا شباب اهل الجنّة و ابو هما و الذى بعثنى بالحقّ خير منهما. يا فاطمة و الذى بعثنى بالحقّ منهما مهدى هذه الامّة اذا صارت الدنيا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و اغار بعضهم على بعض فلا كبير يرحم صغيرا و لا صغير يوقّر كبيرا فيبعث اللّه عزّ و جلّ عند ذلك منهما من يفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا يقوم بالدين آخرالزمان كما قمت به فى اول الزمان و يملأ الدنيا عدلاً كما ملئت جورا، يا فاطمة لا تحزنى و لا تبكى فانّ اللّه عزّ و جلّ ارحم بك و ارأف عليك منّى و ذلك لمكانك من قلبى و زوّجك اللّه زوجا و هو اشرف اهلبيت حسبا و اكرمهم منصبا و ارحمهم بالرعيّة و اعدلهم بالسويّة و ابصرهم بالقضية و قد سألت ربّى عزّ و جلّ ان تكونى اول من يلحقنى من اهلبيتى.»([1])
در آن بيمارىاى كه رسول خدا | از دنيا رفت، خدمت آن حضرت رسيدم. فاطمه ÷ بر بالين آن حضرت نشسته بود. فاطمه ÷ گريه میکرد؛ به گونهاى كه صداى گريهاش بلند شد. رسولخدا | چشمش را به او دوخت و فرمود: ميوه دلم، فاطمه، چرا گريه مىكنى؟
فاطمه گفت: از ضايع شدن بعد از تو مىترسم!
رسول خدا | فرمود: ميوه دلم مگر نمىدانى كه خداوند توجهى به زمين كرد و پدرت را برگزيد و او را مأمور به رسالت كرد و سپس توجه ديگرى به زمين كرد و همسرت را انتخاب كرد و به من دستور داد كه تو را به ازدواج او در آورم. اى فاطمه! ما اهلبيتى هستيم كه خداوند هفت ويژگى را به ما داده است كه نه به كسى قبل از ما داد و نه به كسى بعد از ما خواهد داد:
پدرت خاتم گرامىترين و محبوبترين پیامبران نزد خداوند است.
بهترين شهيدان و محبوبترين آنها نزد خداوند شهيد حمزة بن عبدالمطلب است كه عموى تو و عموى شوهرتوست.
كسى كه با دو بال سبز در بهشت همراه ملائكه به هر كجا كه بخواهد پرواز مىكند، از ماست كه پسر عموى پدرت و بردار شوهرتوست (مقصود جعفر ابن ابى طالب است).
دو پسران اين امت كه دو سرور جوانان بهشت هستند، از ماست كه فرزندانت حسن و حسين ^ باشند و قسم به آن كه مرا بحق به رسالت برانگيخته، پدر آن دو از آن دو بهتر است.
قسم به آن كه مرا بحق به رسالت برانگيخته است، مهدى اين امت از فرزندان توست. وقتى دنيا به هرج و مرج كشيده شود، آشوبها پشت سر هم ظاهر شوند و راهها ناامن گردد و گروهى گروه ديگر را غارت كنند، نه كوچكتر احترام بزرگتر را نگه دارد و نه بزرگتر به كوچكتر رحم كند، خداوند از فرزندان تو او را برمىانگيزد كه سنگرهاى گمراهى را فتح كند و دلهاى گمراه و بسته را بگشايد.
وى در آخرالزمان قيام مىكند، همانطور كه من در اول زمان اين كار را كردهام. او عدالت را در دنيا خواهد گسترد، همانطور كه ستم در آن گسترده شده بود.
اى فاطمه! غمگين مباش و گريه نكن، به خاطر جايگاهى كه در دل من دارى، خداوند از من نسبت به تو مهربانتر است. همسرت شريفترين فرد خانواده توست، گرامىترين پُست را داراست، مهربانترين فرد نسبت به رعيت است، عادلترين و بيناترين فرد در قضاوت است. از خداوند خواستهام كه اولين فرد از اهلبيتم باشى كه به من ملحق مىشوى.
چنان كه ملاحظه مىكنيد، در اين روايت رسول خدا | به طورى مصداق اهلبيت × را مشخص كرده است كه انطباق آن بر كسى غير از اين خانواده، به هيچ وجه، امكان ندارد و خود روايت بدون توجه به سند آن، از صدور آن از رسول خدا | حكايت دارد؛ چرا كه آنچه رسول خدا | در اين روايت به عنوان ويژگى بيان كردهاند، از خاتميت رسالت خود تا ازدواج على × و فاطمه÷، شهادت حضرت حمزه و جعفر × و فرزندان فاطمه – كه حسن و حسين ^ باشند – همه اتفاق افتاده است و تنها ظهور مهدى # باقى مانده است كه ما آرزوى آن روز را داريم.
مسأله ظهور مهدى در آخرالزمان و اين كه او از فرزندان امام حسين × است و تحولاتى كه به دست آن امام اتفاق خواهد افتاد، در روايات اهلسنت مسألهاى مسلّم است و عدهاى از محدثان درباره مسائل مربوط به آن، باب ويژهاى را اختصاص دادهاند.
([1]) مجمع الزوائد، ج 9، ص 166؛ المعجم الكبير، للطبرانى، ج 3، ص 57، حديث 2675.
















هیچ نظری وجود ندارد