(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلَى فِئَهٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ. )(۱)ای کسانی که ایمان آورده اید! در میدان جنگ که با کافران برخوردید، پشت به آنان[ فرار] نکنید و هر کس در جنگ پشت به آنان کند- جز در مورد سنگرگیری و یا برای پیوستن به گروه رزمندگان- خشم خدا را به جان خود خریده، جایگاهش در دوزخ خواهد بود. چه جایگاه بدی!بعضی از مفسرین عقیده دارند که این آیه با آیه ی دیگری از همین سوره نسخ شده است و آن آیه این است:(الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ صَابِرَهٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ. )(2)اکنون خدا بر شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعف و ناتوانی هست، پس اگر از شما یکصد نفر بردبار باشند، بر دویست نفر پیروز می شوند و اگر هزار نفر باشند به یاری خدا بر دو هزار نفر پیروز خواهند شد که خداوند با صابران است.طرفداران نسخ می گویند: از این آیه چنین استفاده می شود که اگر تعداد مسلمانان از نصف کافران کم تر باشد، در این صورت جایز است که جنگ را ترک نموده از میدان نبرد کنار روند و کناره گیری از میدان جنگ و فرار نمودن از نبرد که طبق مضمون آیه اول حرام و ممنوع بود، با این آیه نسخ شده و در جنگ، تخفیفی برای مسلمانان مقرر شد.این بود نظریه نسخ در این آیه شریفه که نسبت به خود طرفدارانی دارد و عطا بن ابی ریاح یکی از آنان است.(۳)اما به نظر ما: این آیه نسخ نشده است و آن چه که طرفداران نسخ در چگونگی نسخ این آیه می گویند، نمی تواند دلیل بر نسخ آن باشد و تخفیفی که در آیه ی دوم برای مسلمانان آمده است نه تنها نمی تواند دلیل بر نسخ آیه اول باشد بلکه خود دلیل بر استمرار و عدم نسخ آن است، با این توضیح که: فرار از میدان جنگ در قانون اسلام( طبق مضمون آیه اول) در صورتی ممنوع و حرام است که تعداد مسلمانان کمتر از نصف تعداد کفار نباشدولی در صورتی که تعداد آن ها از نصف کفار کم تر شد( طبق مضمون آیه دوم) فرار کردن از میدان نبرد و نجات دادن خود از مرگ حتمی حرام نمی باشد.بنابراین، در میان مفهوم این دو آیه نه تنها منافات وجود ندارد تا یکی ناسخ حکم دیگری باشد بلکه معنای آن دو آیه به هم درآمیخته یک قانون عالی و طبیعی را در مسئله جنگ به وجود می آورد و آن این که در صورت نداشتن نیرو و احتمال پیروزی تا دم مرگ ثبات قدم واجب و فرار ممنوع و در صورت نداشتن نیروی کافی که شکست و مرگ حتمی است، فرار از جنگ بلااشکال است.ولی به طوری که نقل شده است: عمرو بن عمر، ابوهریره، ابوسعید، ابونضره نافع مولی ابن عمر، حسن بصری، عکرمه، قتاده، زید بن ابی حبیب و ضحاک می گویند که حکم آیه مورد بحث و حرمت فرار از جنگ عمومیت ندارد بلکه این حکم به سربازان جنگ «بدر» اختصاص داشته و درباره ی آنان نازل گردیده و به جنگ و پایداری تشویق شان نمود. بنابراین، فرار از میدان نبرد در جنگ های دیگر هیچ مانعی ندارد.این است نظریه ی گروهی، درباره ی جمع نمودن میان این دو آیه که ابوحنیفه نیز از آن هاست.(۴)
مؤلف:این نظریه نیز باطل است و در ضعف و سستی از نظریه اول که نظریه نسخ بود کم تر نیست، زیرا:اولاً: این آیه بعد از پایان جنگ بدر نازل گردیده است نه در اثنای آن تا اختصاص به آن داشته باشد.ثانیاً: اگر مورد نزول آیه مذکور، جنگ بدر هم باشد، اما طبق قاعده«مورد، مخصص نیست» یعنی حکمی که در یک مورد نازل گردیده است، به همان مورد اختصاص پیدا نمی کند بلکه به تمام موارد مشابه عمومیت خواهد داشت، بنابراین قاعده، حکم حرمت فرار از جنگ که در جنگ بدر آمده است، به تمام جنگ ها عمومیت پیدا می کند به خصوص این که ظاهر آیه هایی که این حکم را بیان می کند، عمومیت دارد و با جمله «یا ایها الذین آمنوا» تمام موارد خود را مشمول این آیه می داند.از آن چه گفته شد، چنین برمی آید که در آیه مورد بحث، سه نظریه وجود دارد:۱- نظریه نسخ۲- نظریه اختصاص به جنگ بدر۳- بطلان هر دو نظریهنظریه سوم، نظریه ماست و توضیح دادیم که بنا به مضمون این آیه شریفه، فرار از جنگ در تمام جنگ ها و برای همیشه- جز در مورد ضعف زیاد که به شکست حتمی منجر می شود- حرام و غیرجایز است و این حکمی است ثابت و غیرقابل نسخ و هنوز هم استمرار دارد و باید از آن پیروی نمود و آیه ی دوم که به ظاهر«تخفیف» از آن استفاده می شود، فرار را در موارد ضعف و شکست حتمی تجویز می کند.این بود نظریه صحیح در آیه شریفه که ابن عباس(۵) و تمام علمای شیعه امامیه و اکثر علمای اهل سنت برآنند و روایاتی هم که به طریق شیعه و اهل سنت وارد شده است، این نظریه را کاملاً تأیید می کند، چنان که:کلینی با اسناد خود از امام صادق|(علیه السّلام) چنین نقل می کند که: «تعداد گناهان بزرگ هفت است: قتل مؤمن که عمداً واقع گردد و نسبت زنا دادن به زن پاک و فرار از جنگ و تعرّب بعد از هجرت و خوردن مال یتیم و هر آن چه که خداوند در قرآن به صراحت بر آن وعده ی آتش داده است.»(6)ابوهریره نیز از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نموده است که بپرهیزید از هفت گناه مهلک. عرضه داشتند: یا رسول الله! آن ها کدام گناهانند؟ فرمود: شرک به خدا، سحر کردن، ریختن خون ناحق، ربا خوردن، خوردن مال یتیم، در موقع جنگ پشت به دشمن نمودن( فرار کردن) و نسبت زنا دادن به زنان پاک و مؤمن.(۷)
پی نوشت ها :
۱-انفال/۱۵، ۱۶٫۲- انفال/۶۶٫۳-الناسخ و المنسوخ، نحاس ۱۵۴، تفسیر طبری، ۱۳۵/۹٫۴- تفسیر شوکانی، ۲۸۰/۲٫۵- الناسخ و المنسوخ، نحاس ۱۵۴، تفسیر طبری، ۱۳۵/۹٫۶-وافی، ۱۷۴/۳، باب تفسیر الکبائر.۷- صحیح بخاری، ۱۵۹/۳ باب قول الله تعالی:(اِنَّ الذَّینَ یَاکُلوُنَ اَموالَ الیَتامی)؛ صحیح مسلم، ۶۴/۱، سنن ابی داود، ۱۳/۲، سنن نسائی، ۱۳۱/۲٫منبع مقاله :خوئی، حضرت آیت الله حاج سیدابوالقاسم خوئی(ره)(۱۳۸۵)، البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد صادق نجمی- هاشم هاشم زاده هریسی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم

















هیچ نظری وجود ندارد