(وَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ. )(1)و در اموال آنان حقی است برای سؤال کننده و محروم.(وَ الَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ. للِسّائِلِ وَ المَحرُومِ. )(2)و آنان که در اموالشان حقّی است معلوم برای سؤال کننده و محروم.
توجیه نسخنسخ و عدم نسخ این دو آیه در میان علما و مفسرین مورد اختلاف است و این اختلاف از این جا پدید آمده است که حق معلومی که در این دو آیه آمده ممکن است همان زکات واجب باشد و ممکن است، یک حق واجب مالی دیگری غیر از زکات و شاید یک حق مستحب مالی باشد نه حق واجب.بنابر احتمال اول، این آیه از آیات زکات می باشد و نسخی در آن به وقوع نپیوسته و بنابر احتمال سوم، باز نسخ در آن مفهومی ندارد زیرا حق مستحب که همان صدقات مستحب می باشد، همیشه در اموال ثروتمندان وجود داشته و خواهد بود ولی بنا به احتمال دوم که منظور از حق در این دو آیه یک حق واجب غیر از زکات باشد، این دو آیه نسخ گردیده است، زیرا با وجوب زکات تمام صدقات واجب دیگر که در قرآن آمده بود، منسوخ شده است و فعلاً جز زکات، صدقه ی واجبی در اسلام وجود ندارد.عده ای از علما در معانی این دو آیه همین احتمال را پذیرفته و«حق معلوم» را حق واجبی غیر از زکات دانسته اند، این است که به نسخ این دو آیه قائل شده اند.
پاسخ:تحقیق و بررسی در مفهوم این دو آیه نشان می دهد که منظور از «حق» نه زکات است تا از آیات زکات محسوب شود و نه حق واجب دیگری است تا نسخ شود، بلکه منظور از آن، یک حق مستحبی است که در شرع مقدس اسلام به پرداختن یک چنین حقی به طور ندب و استحباب دستور داده شده است و به طوری که اشاره گردید، این دستور و فرمان در اسلام همیشه بوده و خواهد بود. بنابراین معنی، نسخی به این دو آیه متوجه نگردیده است.دلیل ما بر این که منظور از حق در این دو آیه، حق مستحبی است نه حق واجب، این است که:۱-روایات فراوانی به طریق شیعه وارد گردیده است که همه آن ها صدقات واجب را در اسلام منحصر به زکات می دانند.۲- و از ائمه اهل بیت و خاندان عصمت و طهارت(علیه السّلام) روایاتی به دست ما رسیده که حق را در این دو آیه به همان حقوق مالی مستحبی تفسیر می کنند، چنان که:ثقه الاسلام «کلینی» با اسناد خود از ابوبصیر نقل می کند که: ما، در محضر امام صادق(علیه السّلام) بودیم و عده ای از ثروتمندان نیز با ما بودند، درباره ی زکات گفت و گو به میان آوردند، امام صادق(علیه السّلام) فرمود: انسان به وسیله زکات دادن قابل مدح و تعریف نمی باشد، زیرا زکات حقی است که شخص با پرداختن آن، خون خود را حفظ می کند و مسلمان نامیده می شود و اگر زکات نپردازد، نمازش هم قبول نخواهد بود، ولی در ثروت های شما غیر از زکات حق دیگری نیز هست.ابوبصیر می گوید: عرضه داشتم: اَصلَحَکَ الله در ثروت ما غیر از زکات چه حق دیگری هست؟ امام فرمود: سبحان الله! آیا نشنیده ای گفتار خدا را در قرآن مجیدش؛( وَ الذَّین فی أَموالِهِم حَقُ مَعلُومُ…).ابوبصیر گوید: عرضه داشتم این حق معلوم چیست؟ امام در جوابم فرمود: به خدا سوگند! این حق همان است که به هر شخص متوجه است که هر روز یا هر هفته و هر ماه به مقدار کم یا زیاد از مال خود دائماً به بیچارگان و نیازمندان بدهد.باز کلینی با اسناد خود از اسماعیل بن جابر از امام صادق(علیه السّلام) در تفسیر آیه( وَالذَّینَ فِیِ اَموالِهِم) نقل می کند: سؤال نمودم آیا حق غیر از زکات است؟ امام فرمود: آری! خداوند به شخصی ثروت و مال می دهد و او از این ثروت هزار درهم، دو هزار درهم، سه هزار درهم بیش تر یا کم تر کنار می گذارد که با آن صله ی رحم کند و گرفتاری خویشان و نزدیکان خود را برطرف سازد و این حق همان است.روایات دیگری در این زمینه از امام باقر و امام صادق(علیه السّلام) وارد شده است.(۳)بیهقی در شعب الایمان با اسناد خود از غزوان بن ابی حاتم نقل نموده است که ابوذر در کنار خانه عثمان بود و اجازه ورود به وی داده نمی شد، مردی از خاندان قریش او را دید و سؤال نمود: اباذر! چرا در کنار این درب نشسته ای؟ابوذر گفت: اینان امتناع دارند از این که به من اجازه ورود بدهند، آن مرد قریشی وارد خانه ی عثمان گردید و گفت: یا امیرمؤمنان! گناه ابوذر چیست که در بیرون در نشسته و به وی اجازه ورود داده نمی شود؟ عثمان به ابوذر اجازه ورود داده و او وارد گردید و در میان جمعیت نشست.عثمان خطاب به کعب الاحبار چنین گفت: یا ابااسحاق! اگر صاحب مالی زکات مالش را بپردازد، باز هم گناه و عقوبتی دارد؟ کعب در پاسخ عثمان گفت: نه.این جا بود که ابوذر برآشفت و از جای خویش برخاست و با عصایی که در دست داشت، محکم به پشت گردن کعب زد و گفت: ای پسر زن یهودی! تو خیال می کنی که پس از پرداختن زکات واجب، حقی در گردن او نیست؟ در صورتی که خدا می فرماید:(وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ )(۴)، (وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً )(۵)،(وَ الَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ )(6)،ابوذر شروع کرد به خواندن این سلسله از آیات قرآن.(۷)ابن جریر با اسناد خود از ابن عباس نقل می کند که: حق معلوم، حقی است غیر از صدقه و انسان با آن حقوق مالی، به خویشاوندان، احسان و نیکی و از مهمانانش پذیرایی می کند و احتیاج درمانده ای را برطرف و از بیچاره ای دستگیری می نماید.(۸)عده دیگری از مفسرین نیز در این معنی از ابن عباس پیروی نموده اند.
نتیجهچون منظور از حق مذکور در آیه شریفه برای سائلان و مستمندان در اموال ثروتمندان، حق مستحبی به عنوان حقوق اخلاقی، اجتماعی و انسانی است نه یک حق واجب علاوه بر زکات بنابراین معما، وقوع نسخ در این آیه مفهوم و جایگاهی ندارد.
پی نوشت ها :
۱-ذاریات/۱۹٫۲- معارج/۲۴، ۲۵٫۳- وافی، ۵۲/۶ باب (الحق المعلوم) و باب قبلی اش.۴- دیگران را بر خود مقدم می دارند، گرچه احتیاج داشته باشند.حشر/۹٫۵- در راه دوستی او، اطعامشان را به مسکین و یتیم و اسیر می دهند. دهر/۸٫۶- کسانی که در ثروتشان حقی است معین برای سؤال کننده و محروم، معارج/۲۴، ۲۵٫۷- کنزالعمال، ۳۱۰/۳٫۸- تفسیر قرطبی، ۵۰/۲۹٫منبع مقاله :خوئی، حضرت آیت الله حاج سیدابوالقاسم خوئی(ره)(۱۳۸۵)، البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد صادق نجمی- هاشم هاشم زاده هریسی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم

















هیچ نظری وجود ندارد