نظر علامه حلى
علامه حلى & استدلال به این آیه را متوقف بر اثبات سه مقدمه زیر مىداند:
مقدمه اول
کلمه «انّما» براى حصر است. این مقدمه را به دو شیوه اثبات مىکند:
۱- نقل: در این باب ادعاى اجماع علمای ادبیات عرب را دارد که این کلمه براى حصر است.
۲- عقل: در این باب مىگوید: لفظ «انّ» براى اثبات است و «ما» قبل از ترکیب براى نفى است و این نفى و اثبات نمىشود که به یک چیز تعلق گیرد و نمىشود که نفى را به آنچه «انّما» بر سرش آمده نسبت داد و اثبات را به آنچه در کلام نیامده است، نسبت داد.
بنابر این تنها راه عقلى که مىماند – با توجه به ادعاى اجماع بر دلالت «انّما» بر حصر – این است که اثبات به آنچه در کلام آمده است نسبت داده شود و نفى به آنچه در کلام نیامده است، نسبت داده شود و معناى حصر نیز همین است.([۱])
سکاکى – که خود متخصص در این علوم است – ضمن پذیرش ادعاى اجماع بر افاده حصر کلمه «انّما» توجیه دیگرى براى آن نقل مىکند. به این کلام توجه کنید: مىبینى که پیشگامان نحو مىگویند: «انّما» براى اثبات چیزى که بعد از آن مىآید و نفى غیر آن بیان مىشود و براى این توجیه زیبایى مىگویند که مستند به على بن عیسى ربعى – از بزرگان نحو در بغداد – است و آن این است که «انّ» براى تأکید اثبات «مسند» براى «مسندالیه» و برخلاف آنچه عدهاى که آگاهى کافى از علم نحو ندارند، کلمه «ما» – که به آن چسبیده – براى تأکید است نه نفى.
بنابراین تأکید اثبات مسند براى مسندالیه دو چندان مىشود. پس شایسته است که معناى حصر را در برداشته باشد، زیرا حصر صفت بر موصوف و بالعکس چیزى جز تأکید بر حکم بر تأکید نیست.
در این که واژه «انّما» مفید حصر است شبههاى نیست؛ گرچه در دلیل آن اختلاف نظر داشته باشند و استفاده حصر از واژه «انّما» معناى جدیدى نیست که ادیبان گفته باشند، بلکه ابن عباس و صحابه نیز از واژه «انّما»، که در کلام رسولخدا | در احادیث به کار رفته است، حصر را فهمیدهاند که تلمِسانی چندین روایت را در فقه اهل سنت – که مبناى استنباط احکام قرار گرفته است – نقل و احکام مترتب بر آنها را از «انّما» استخراج مىکند.([۲])
مقدمه دوم
کلمه «ولىّ» یعنى أولى به تصرف و دلیل بر این، نقل اهل لغت و کاربرد آن است، که گفتهاند:
«السلطان ولىّ من لاولىّ له و ولىّ المیّت و ولىّ الدم و کقوله× :
«ایّما امرأه نکحت بغیر اذن ولیّها فنکاحها باطل.»([۳])
مقدمه سوم
با توجه به اوصافى که در آیه آمده است، مراد از {الذین آمنوا} افراد ویژهاى هستند نه همه مؤمنان؛ زیرا در آن صورت لازم مىآید که «ولىّ» و «مولىّ علیه» هر دو یکى باشند. بنابر این باید بعضى از افراد مقصود باشند و آن بعض امیرالمؤمنین × است؛ زیرا همه کسانى که گفتهاند؛ مقصود از «الذین آمنوا» بعضى از افراد هستند، گفتهاند آن بعض امام على × است؛ زیرا همه مفسران اتفاق نظر دارند که امام علی × در حال رکوع انگشترى را به سائل داد. و در این مسأله خلافى نیست.([۴])
با توجه به این مقدمات – که کلمه به کار رفته در اول آیه کلمه «حصر» است و مقصود از «ولىّ» نیز ولایت تصرف است – حاکمیت بر مسلمانان اختصاص پیدا میکند به خدا و رسولش و افراد خاصى که در این آیه آمده است که منظور امیرالمؤمنین على × است.
البته استوارى استدلال نیاز به توضیح درباره بعضى از جملات به کار رفته دارد که براى جلوگیرى از تکرار، ارائه این توضیحات را به هنگام بررسى شبهات واگذار مىکنیم.
([۱]) کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ص ۲۳۰.


















هیچ نظری وجود ندارد