خود را در انقلاباتعراق فراموش کنند، بلکه مبارزات آنها تحت رهبرىها و اهداف مختلف ادامه یافت.
۵-۶٫ ارزیابى شخصیت و قیام مختار قضاوت در باره مختار و قیام او چندان ساده نیست زیرا اخبار مشحون از اتهامات،اغراض و گزافههایى است که چهره او را از یک شیعه انقلابى تا کذّاب مدعى نبوت آشفتهکرده است. ادله زیادى وجود دارد که حاکى از اعتقاد مختار و یارانش به تشیّع و علاقه فراواننسبت به اهلبیت(ع) بود. او در محیطى شیعى رشد و تربیت یافت و نسبت به مقام اهلبیتشناخت کامل داشت و در دوران حکومت خود به دفاع و خونخواهى از آنان پرداخت. مختاردر دوران حکومت خود چندین بار هدایایى براى محمدبنحنفیه فرستاد تا بین خاندانرسولالله(ص) پخش کند[۹۰] و با فداکارى بسیار از محمدبنحنفیه دفاع مىکرد، از جملهنجات او از زندان عبدالله بنزبیر. شواهدى بر حمایت محمدبنحنفیه از مختار نیز در دستاست که مىتواند مؤیّد قیام مختار باشد. مختار با کشتن قاتلان امام حسین(ع) و یارانش،چندان على بن حسین(ع) و محمدبنحنفیه را خوشحال کرد که او را ستایش و دعا کردند.[۹۱]یاران مختار او را هواخواه خاندان رسالت مىدانستند و دشمنانش او را دروغگو مىنامیدند،آن گونه که ابنزبیر به ابنعباس گفت: «خدا دروغگو را کشت». ابنعباس پاسخ داد:«خداوند رحمت کند مختار را که مردى دوستدار ما و آشنا به حقوق ما بود.»[92]موضع مختار در انتقام گرفتن از اموىها و اشراف به خوبى مىتواند نشان دهد که براىرسیدن به هدف خود حاضر شد موقعیت خود را به خطر انداخته و به دستگیرى و قتل قاتلانامام حسین(ع) بپردازد. اما از آنجا که او ضربات زیادى بر پیکر اموىها وارد کرده و زبیرىهارا نیز مورد حمله قرار داد، آنها کوشیدند تا انواع و اقسام اتهامات را به او نسبت دهندمانند:ادعاى نبوت، ادعاى مهدویت براى ابنحنفیه، تأسیس فرقه کیسانیه، و نسبت دادن لقب کذّاب به او، که بیشتر این نسبتها بعد از مرگ مختار به او داده شده است.با وجود اشتباهاتى که مختار داشته، دلیل این مقدار حمله بر او براى ضرباتى است که برپیکر اموىها وارد کرده است. بنىامیه بسیارى از رهبران خود را در جنگ با سپاه مختار ازدست دادند. اما ابنزبیر نیز که از دشمنان اهلبیت بود، نمىتوانست نسبت به مختار که براىحاکم کردن اهلبیت کوشش مىکرد بىتفاوت بماند.[۹۳]مختار در قیام خویش به یکى از هدفهاى اساسى خود یعنى خونخواهى خاندانرسولالله(ص) دست یافت. پس به کار بردن واژه شکست براى او چندان زیبنده نیست. ازسویى دیگر، برخى معتقدند مختار مردى جویاى نام و قدرت نیز بود و این ادعا در مخالفتوى با سلیمان بن صرد تجلى پیدا مىکند و در رفتار سیاسى و تصمیمگیرىهاى خود گاهى بهملاحظات دینى پشت پا مىزد و در برابر دشمنانش قول و عملش متفاوت بود. بعضى ازبرخوردها و اعمال او موجب رنجش و کنارهگیرى شیعیان مخلص از او مىشد. چنان کهابراهیم بن مالک از او کناره گرفت و نعمان بن صهبان راسبى از عباد شیعه بصره، که درخدمت وى بود به اشراف کوفه پیوست و کشته شد و عدى بن حاتم نیز نسبت به مختارموضع بىتفاوتى داشت.[۹۴] کنارهگیرى اینان در تضعیف موقعیت سیاسى و نظامى مختاربسیار مؤثر بود. چنان که کنارهگیرى ابراهیم بن مالک در شکستهاى نظامى مختار از مصعببن زبیر بسیار تأثیر گذاشت.[۹۵]
۶-۶٫ نقش موالى در جنبش مختار یک از بازتابهاى جنبش مختار، حضور گسترده موالى در این جنبش و سپس درحکومت وى بود. از جمله بیشتر سپاه بیست هزار نفرى ابراهیم بن مالک از ایرانیان مقیم کوفه بودند.[۹۶] همچنین از سپاه سه هزار نفرى که به قصد تصرف مدینه فرستاد ۲۳۰۰ نفرشاناز موالى بودند.[۹۷] بسیارى از ایرانیان در سرکوبى شورش اشراف علیه مختار با وى همکارىداشتند.[۹۸] ایرانیان تا هنگام کشته شدن مختار با وى همراهى کردند و از شش هزار نفرى که باوى در قصر متحصن شدند ۵۳۰۰ نفرشان ایرانى بودند.[۹۹]موالى در دوره معاویه مورد آزار و اذیت قرار داشتند به گونهاى که معاویه از جمعیت آنانبه وحشت افتاد و دستور داد عدّهاى از آنان را بکشند و بقیه را به کارهاى سخت وادارند.[۱۰۰]این برخوردهاى ناروا، ایرانیان را به سوى مختار، که در سر لوحه برنامهاش دفاع از محرومان بود کشید و موالى نزد وى از محبوبیت بسیار برخوردار شدند. وى به ایرانیان مىگفت:«شما آزاده و بزرگوار هستید،[۱۰۱] شما از من هستید و من از شما هستم».[102]مختار ایرانیان را چنان گرامى داشت که دستور داد اموال و مستمرى کسانى که در کربلا بهجنگ امام حسین(ع) رفته بودند به ایرانیان داده شود. رفتار مختار، اعتراض اشراف کوفه رادر پى داشت. همین توجه و بزرگداشت موالى از سوى مختار سبب شد تا آنان با وى همراهىکنند و اموال فراوانى از عراق، جبل، اصفهان، رى و آذربایجان براى او بفرستند.[۱۰۳] روابطگرم و صمیمى متقابل مختار و ایرانیان همچنین موجب همدلى و همراهى و گرایش ایرانیانبا خاندان رسولالله(ص) و دشمنى سخت آنان با خاندان اموى گردید. علاقه و محبت متقابلخاندان پیامبر(ص) و موالى با یکدیگر و موضع یکسان آنان در مبارزه با امویان، موجبهمکارى بیشتر این دو گروه مىگردید و هر دو، مورد اذیت و آزار و کشتار و شکنجه قرارمىگرفتند. نظام مروانى و عُمّال آنها به شدت با امامان شیعه و شیعیان آنان و موالى برخوردمىکرد به طورى که در دوران حکومت بیست ساله حجاج بن یوسف ثقفى تعداد زیادىکشته شدند.[۱۰۴]تا قبل از قیام مختار، موالى نقش چندانى در جامعه عربى عراق بر عهده نداشتند گرچه ازلحاظ علمى به تدریج و در اواخر قرن اوّل هجرى برترى خاصى یافتند، حرکت مختار باعثشد تا موالى به صورت یک نیروى قابل استفاده و قابل توجه در عراق ظهور کند و گرچه بهخاطر قیام مختار به شدت سرکوب شد، اما همین بهرهگیرى، درصد نقش آنها را در جامعهافزایش داد. عبدالملک که احساس خطر فراوان از ناحیه موالى مىکرد احتمالاً کوشید تا باتوجه بیشترى به آنها، زمینه شورش آنان را از بین ببرد و به همین جهت سهم آنها را ازبیتالمال بیش از مقدارى قرار داد که معاویه معین کرده بود.[۱۰۵] حوادث بعدى نشان داد که اززمان مختار به بعد پیشرفت موالى ایران آغاز شده و با روى کار آمدن موالى توسط بنىعباسنقش آنها در جامعه اسلامى به نقطه اوج خود رسید.[۱۰۶]
۷-۶٫ مهاجرت اعراب کوفى به ایران کشتار بىرحمانه ابنزبیر در پایان محاصره قصر کوفه به تحریک اشرافیت یمنى وجنایات حجّاج، بعد از آن، برخى شیعیان کوفه را ناگزیر کرد که به مناطقى مهاجرت کنند کهبتوانند بدون دغدغه خاطر در آن زندگى کنند؛ از آن جمله مهاجرت فرزندان سائب بن مالک اشعرى یکى از یاران مختار بود که از کوفه به ایران رفتند و در قمساکن شدند. پس از مهاجرت آل سائب، عموزادگان آنان،فرزندان سعد بن مالک اشعرى با اقوام و وابستگان خود مجموعاًهفتاد سوار بودند که در نظر داشتند به اصفهان بروند، ولى در قمسکنا گزیدند و در آن شهر عزّت و شوکت یافتند.اشعریان که به قم مهاجرت کردند دوستدار خاندانرسولالله(ص) بودند و موسى بن عبدالله بن سعد اشعرى،مذهب شیعه را اظهار کرد و دیگر ساکنان اهل قم نیز به پیروى وىمذهب شیعه را اختیار کردند.[۱۰۷] مهاجرت اعراب به ایراناختصاص به اشعریان نداشت و گروههاى دیگرى نیز به قممهاجرت کردند، یعقوبى در باره مردم قم مىنویسد:«قومى هستند از مَذْحج و سپس از اشعریان و در آن، مردمى ازعجمهاى کهن سکونت دارند و قومى هم از موالى که خودمىگویند که آنان موالى عبداللهبنعباس بنعبدالمطلبهستند.»[108]بدینسان، مذهب شیعه پس از مهاجرت عناصر عربى یمنى(اشعرى و مذحجى) به قم به این شهر راه یافت و قم به شکلنخستین کانون و پایگاه شیعیان ایران درآمد و شعاع تشیّع از اینمرکز به شهرهاى اطراف، رى، کاشان، آوه، و سپس شمال ایرانسرایت کرد.
۷٫ موضعگیرىهاى محمد حنفیه و ابنعباس پس از واقعه کربلا و اوضاع دشوار حاکم، که امام سجاد(ع)،سلاح دعا را به عنوان مهمترین تأثیر اجتماعى در ایجادپیوندمردم با خدا انتخاب کرد و سعى بر آن داشت تا باجنبشهایىکه به نام شیعه بر پا مىشد مانند قیام توابین و مختاررابطهاى برقرار ننماید، دو شخصیت دیگر در فعالیتهاى سیاسى و گروهى مشارکت داشتند. یکى محمدبنحنفیه فرزند حضرت على(ع) و دیگرىعبداللهبنعباس که به عنوان مفسّر قرآن داراى شهرت بود.محمدبنحنفیه به دلیل علوى بودن براى شیعیان داراى اهمیت خاصى بود. با اینکه اوداعیه رهبرى نداشت لیکن مختار در کوفه به نام او عَلَم مخالفت بر افراشته بود و شخصىچون ابنزبیر او را براى اهداف خود خطرناک مىپنداشت. زیرا بنىهاشم به دلیل دشمنىعبدالله بن زبیر با خاندان پیامبر و علویان، حاضر به بیعت با او نشدند. از این رو او،محمدبنحنفیه، ابنعباس و ۱۷ تن از بنىهاشم را زندانى کرد تا اینکه فرستادگان مختار آنهارا نجات دادند.[۱۰۹] ابنحنفیه بارها نسبت به سخنرانىهاى ابنزبیر که به عیبگویى ازحضرت على(ع) مىپرداخت، صداى اعتراض بلند کرده و مشاجرات لفظى بین آنها به وجودمىآمد. این مسأله موجب شد تا ابنزبیر دستور اخراج ابنحنفیه را بدهد که این امر موجباعتراض ابنعباس نیز واقع گردید.عبدالملک که قصد داشت از این اختلاف به سود خویش بهرهگیرى کند، ابنحنفیه را بهشام دعوت کرد لیکن تمجیدهاى مردم از او و ذکر اوصاف وى موجب شد عبدالملکاحساس خطر نموده و شرط ورود ابنحنفیه به دمشق را بیعت با وى اعلام کرد، در نتیجهابنحنفیه نپذیرفت و به مکه برگشت و در شعب ابىطالب سکنى گزید. بار دیگر بین او وابنزبیر اختلاف بالا گرفت که منجر به اخراج وى به طائف گردید. در این زمان ابنعباس نیزاز مکه اخراج شده و به طائف آمده و هر دو علیه ابنزبیر تبلیغ مىکردند.[۱۱۰]ابنعباس از مخالفان سر سخت ابنزبیر در مکه بود. او از ابتدا با ابنزبیر به مخالفتبرخاست. زمانى که هنوز یزید در قید حیات بود ابن عباس را به خاطر مخالفتش با ابنزبیرتشویق کرد زیرا گمان مىبرد که ابن عباس قصد دارد تا بنىامیه بر مکه تسلّط یافته او با آنانبیعت کند. ولى ابنعباس در پاسخ نامه او به شدّت وى را مورد حمله قرار داد و او را درخصوص کشتن امام حسین(ع) و فرزندان عبدالمطلب، و پدرش معاویه را به دلیل سنّتهاىغلط و رواج بدعت و ایجاد گمراهى در جامعه سرزنش کرد. یزید در پاسخ نامه ابنعباس، اورا متهم به شرکت در قتل عثمان کرد که ابنعباس نیز گفت بیش از همه خود پدرت معاویهمقصر است زیرا آنقدر در دادن کمک تأخیر کرد تا عثمان به هلاکت رسید.[۱۱۱]دیدگاه ابنعباس و ابنحنفیه این بود که خلافت وضع اسفبارى پیدا کرده و از مرحلهنبوت و خلافت به پادشاهى رسیده است. ابنعباس به مردم توصیه مىکرد که از هر دو گروهزبیرىها و اموىها فرار کنند زیرا آنها مردم را به جنّهم دعوت مىکنند.[۱۱۲] موضع ابنعباسدرجریانات مکه در عهد ابنزبیر با محمدبنحنفیه کاملاً هماهنگ بود و وى عمدتاًبه دفاع ازابنحنفیه مىپرداخت و بارها بر سر همین مسائل و مشابه آنها با ابنزبیر مشاجره مىکرد.حمایتهاى ابنعباس و نیز مخالفتهاى خود او منجر به اخراجش از مکه شد که به طائف رفتو اما آنجا نیز دست از مخالفت برنداشت و در خطابى به مردم ماهیت فریبکارانه ابنزبیر را برملا کرد. او در همان طائف در سال ۶۸ ه’.ق. رحلت کرد و ابنحنفیه بر او نماز گزارد.[۱۱۳]در این زمان بین بنىهاشم اختلافى وجود نداشت اما بعدها به تدریج بین بنىالعباس وطالبیین اختلاف آغاز شد تا آنجا که در خلافت عباسیان، علویان و طالبیان تحت فشارهاىشدیدى قرار گرفتند.پس از حاکمیت عبدالملک وى سیاست مماشات با بنىهاشم را در پیش گرفت و بهحجاج نیز نوشت تا از ریختن خون بنىعبدالمطلب پرهیزکند زیرا آل ابوسفیان با دست زدنبه چنین کارى حکومت را از دست دادند.[۱۱۴]
پینوشتها:
[۹۰]. ابناعثم، الفتوح، ج ۳، ص ۲۷۳، ۲۸۷، ۳۱۵٫[۹۱]. همان، ص ۳۱۵-۲۷۳٫ ابن سعد، طبقات الکبرى، ج5، ص100. ابن شهر آشوب (محمد بن على)،مناقب آل ابىطالب، بیروت: دارالاضواء، بىتا، ج4، ص144. اصغر منتظر القائم، نقش قبایل یمنى درحمایت از اهلبیت(ع)، ص321.[92]. ابناعثم، الفتوح، ج3، ص327. بلاذرى، انساب الاشراف، ج5، ص265. درموردى دیگر ر.ک: تاریخیعقوبى، ج2، ص209.[93]. ر.ک: رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام، ج3، صص230 – 229.[94]. تاریخ طبرى، ج8، ص3339 و ۳۳۵۵٫ ابناعثم، الفتوح، ج3، ص271.[95]. در این باره ر.ک: اصغر منتظر القائم، پیشین، صص322 – 321. جهت آگاهى بیشتر ر.ک: ابوفاضلرضوى اردکانى، ماهیت قیام مختار، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامى، (۱۳۶۷).[۹۶]. دینورى، اخبارالطوال، ص338.[97]. بلاذرى، انساب الاشراف، ج5، ص246.[98]. دینورى، اخبارالطوال، ص344.[99]. همان، ص351 و ۳۵۳ (دینورى گوید۴۰۰۰تن ایرانى و ۲۰۰۰ تن عرب) تاریخ طبرى، ج8، ص3421.مروجالذهب، ج2، ص102 گوید ۷۰۰۰نفر.[۱۰۰]. بلاذرى، انساب الاشراف، ج5، ص ۳۹۴٫[۱۰۱]. دینورى، اخبارالطوال، ص344.[102]. تاریخ طبرى، ج8، ص3319.[103].دینورى، اخبارالطوال، ص343.[104]. اصغر منتظر القائم، پیشین، صص352 – 324.[105]. ابن عبدربه، عقدالفرید، ج5، ص148.[106]. رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام، ص232.[107]. در باره تفصیل اعراب اشعرى و مهاجرت آنان از کوفه ر.ک: حسن بن محمد بن حسن قمى، تاریخ قم،ترجمه حسن بن على قمى، تصحیح جلالالدین تهرانى، تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۱، ص295 – 258.[108]. یعقوبى، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتى، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۶، ص49.[109]. مشروح آن در: تاریخ طبرى، ج8، صص ۳۳۷۳ – ۳۳۷۱٫ کامل ابناثیر، ج6، صص ۱۱۸ – ۱۱۳٫ در برخىروایات تعداد همراهان محمدبنحنفیه را ۲۴ نفر ذکر کردهاند. تاریخ یعقوبى، ج2، ص205. ابن عبدربه،عقدالفرید، ج5، ص161. شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحدید، ج ۲۰، ص ۱۲۳ و ۱۲۴٫[۱۱۰]. در باره مشاجرات محمدبنحنفیه و ابنزبیر و نیز موضع عبدالملک ر.ک: تاریخ یعقوبى، ج2، صص۲۰۷ – ۲۰۵٫ کامل ابن اثیر، ج6، صص116-118 – اخبار الطوال دینورى، ص352. فتوح ابناعثم، ج6، صص۲۵۳ – ۲۴۰٫ مسعودى، مروج الذهب، ج2، ص ۸۴ و ۸۵٫[۱۱۱]. مشروح نامههاى ابنعباس و یزید در: تاریخ یعقوبى، ج2، صص189 – 185. بلاذرى، انساب الاشراف،ج4، ص18. کامل ابناثیر، ج5، صص267 – 265. مباحثه ابنعباس و ابنزبیر در: مروج الذهب، ج2، ص85و ۸۶٫[۱۱۲]. انساب الاشراف، ج5، ص196.[113]. تاریخ یعقوبى، ج2، ص207. کامل ابناثیر، ج6، ص117.[114]. ابن عبدربه، عقدالفرید، ج ۵، ص ۱۴۹٫ مسعودى، مروج الذهب، ج2، ص172. در اینباره نیز بنگریدبه: رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام، صص ۲۶۹ – ۲۶۱٫ منبع: فصلنامه حکومت اسلامی شماره۲۷

















هیچ نظری وجود ندارد