۶٫ جنبش مختار در کوفه
از دیگر تحولاتى که در کوفه به وقوع پیوست و در زمره پیامدهاى قیام امام حسین(ع)محسوب مىشود، قیام مختار است. مختار فرزند ابوعبیده بن مسعود ثقفى سردار اسلامدرجنگ جسر بود که در شمار شیعیان سرشناس کوفه به شمار مىرفت. در آغازقیامامامحسین(ع)، مسلم بن عقیل فرستاده امام(ع) به کوفه در خانه مختار سکونتگزیدومختار با وى بیعت کرد. پس از شهادت مسلم، مختار به دست نیروهاى عمروبنحریثدستگیر و به فرمان عبیدالله بن زیاد زندانى گشت و در تمام مدتى که واقعهکربلارخداد او در زندان بود تا اینکه با وساطت شوهر خواهرش، عبدالله بن عمر آزادشدوبهحجاز رفت. در واقع ابنزیاد دستور داد تا مختار کوفه را ترک کند زیرا ازتحریکاتاوعلیه امویان بیم داشت. در مکه به عبدالله بن زبیر پیوست[۶۲] زیرا درپارهاىاهداف از جملهمخالفت با امویان متحد بودند، حتى در جریان محاصره مکهتوسطسپاه شام، مختارنیز در کنار دیگران از حرم دفاع کرد. ولى این اتحاد به زودى از همگسست و مختار درپى خواستههاى خود از ابنزبیر جدا شد و به کوفه رفت. قبل از آن وى با محمدبنحنَفیه دیدار کرد و نقشه خود مبنى بر خونخواهى امامحسین(ع) و انتقام گرفتناز قاتلان آن حضرت را با او در میان گذاشت. مختار سکوتمحمدبنحنفیه را براى خود اجازهتلقى کرد و در کوفه مردم را به قیام همراه خود فرا خواند و گفت:«…. محمد بن على مرا به سوى شما فرستاده که من مورد اعتماد و وزیر و برگزیده و امیر اوهستم و به من فرمان داده که با بىدینان بجنگم و به خونخواهى خاندان وى و دفاع ازمحرومان قیام کنم».[63]آمدن مختار به کوفه مصادف با قیام توابین در این شهر بود. تلاشها و تبلیغات مختار اگرچه در صف شیعیان اختلافى ایجاد کرد و گروهى از توابین بدو پیوستند لیکن در جلبشیعیان کوفه موفقیتآمیز نبود زیرا بیشتر شیعیان با سلیمان بن صرد بوده و حتى برخىادعاى او را مبنى بر رابطهاش با محمدبنحنفیه را مورد انکار قرار دادند.[۶۴]پس از خروج توابین از کوفه، اشراف هوادار نظام اموى که از مختار و برنامههایشوحشت داشتند با بزرگ جلوه دادن خطر وى، حاکم زبیرى کوفه، عبدالله بن یزید را واداشتندتا او را زندانى کند. مختار در زندان بود که قیام توابین به پایان رسید و بقایاى آنها به شهربازگشتند. وى از زندان به بزرگان شیعه نامهاى نوشت و خود را قاتل ستمگران و انتقامگیرنده از دشمنان و قاتلان معرفى کرد و آنان را به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) وخونخواهى اهلبیت و دفاع از ضعیفان و نبرد با منحرفان دعوت کرد.[۶۵]مختار بار دیگر با وساطت عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد و پس از آزادى بهسازماندهى و فراهم آوردن زمینه قیام خود پرداخت و شیعیان را به همراهى خود دعوتکرد. در همان اثنا به فرمان ابنزبیر، عبدالله بن یزید از امارت کوفه معزول و به جاى اوعبدالله بن مطیع قرشى که از هواداران سرسخت ابنزبیر بود گماشته شد.[۶۶] مختار لازم بودکه هر چه زودتر و پیش از آنکه مأموران والى جدید او را تحت مراقبت قرار دهند، موضعىمناسب برگزیند. گویند مختار ابتدا صلاح دید با امام زینالعابدین(ع) رابطه برقرار سازد و اورا در جریان امر نهد ولى امام پاسخ مثبتى به او نداد.[۶۷] از این رو او به ابن حنفیه روى آورد.[۶۸]وى نمایندگانى به سوى محمدبنحنفیه فرستاد و او بنا به دلایلى به ویژه موقعیتش در میانشیعیان و نیز مراقبت سخت او از سوى ابنزبیر نتوانست پاسخ قاطعى به فرستادگان مختاربدهد. ولى از پاسخ مبهمى که به ایشان داد مىتوان دریافت که وى با قیام مختار مخالفتىنداشته است:«از این که خدا ما را به وسیله هر که از بندگانش یارى دهد، مخالفتى نداریم».[69]موضع ابنحنفیه در قبال مختار، در اوضاع عمومى کوفه اثر نهاد زیرا نظر شیعیان به سوىابنحنفیه که تا آن روز چندان شهرتى نداشت، جلب گردید ونیز مختار زعامت شیعیان را بهدست گرفت و تعدادى از بزرگان شیعه که او را شایسته رهبرى مىدانستند به گردش جمعشدند و به نفع مختار به تبلیغ پرداختند. در این میان، گروهى از بزرگان شیعه در کوفه در بارهنمایندگى مختار از طرف محمدبنحنفیه تردید داشتند. اینان به حجاز نزد محمدبنحنیفهرفتند و از او استفسار کردند. پاسخ محمدبنحنفیه به منزله پشتیبانى و همراهى با مختار تلقىشد و در نتیجه شیعیان کوفه به گرد مختار فراهم آمدند و زمینه قیام وى فراهم شد.[۷۰] با اینحال چند مانع بر سر راه مختار وجود داشت: یکى کینهتوزى شدید اشراف کوفه نسبت به اوبود. دیگر اینکه ابراهیم فرزند مالکاشتر از بزرگان قبیله مذحج در پیوستن به او تردیدداشت. او همچون پدرش، اخلاص شدیدى نسبت به حضرت على(ع) و خاندانش داشت وبا امویان سخت دشمن بود ولى دیدگاهش با دیگر شیعیان متفاوت بود. از این رو در قیامتوابین شرکت نجست و با قیام مختار با احتیاط برخورد کرد. زیرا قیام شیعه را فاقد یکبرنامه منظم و اهداف روشن مىدید. لذا همواره با زعماى شیعه به ویژه با ابن حنفیه در تماسبود. مختار به پیشنهاد یاران خود براى جذب ابراهیم و استفاده از نیروى شیعى بسیار قبیلهمذحج نزد وى رفت و سرانجام با اصرار زیاد او را موافق خود ساخت و گویا نامهاى که مختاربدو نشان داد که از طرف محمدبنحنفیه خطاب به او نوشته شده و گواهى همراهان مختار کهشهادت دادند محمد خود این نامه را نوشته، ابراهیم را به این امر متقاعد ساخت، متن نامهچنین بود:«… به ابراهیم بن مالکاشتر، من وزیر و فرد مورد اعتماد خویش را به سوى شما فرستادهام واز وى خواستهام با دشمنانم بجنگد و به خونخواهى خاندانم قیام کند. تو و عشیرهات وپیروانت او را یارى کنید».[71]همراهى ابراهیم چهره پرنفوذ و درخشان نظامى کوفه با مختار و رفت و آمد گستردهشیعیان با وى سبب شد تا عبدالله بن مطیع در صدد دستگیرى وى بر آید. ابنمطیع مأمورانامنیتى خود را به نواحى مختلف کوفه اعزام کرد تا از قیام مختار جلوگیرى نمایند ولى ایناقدامات، قیام مختار را یک روز به جلو انداخت. زیرا وقتى ابراهیم با تعدادى از یاران مسلحخود به سوى منزل مختار مىرفت به رئیس مأموران امنیتى خلیفه برخورد و مورد اعتراضوى قرار گرفت و ابراهیم نیز با نیزهاى او را کشت. از این رو مختار که تصمیم داشت فردا شبقیام کند از این موقعیت سود جست و به یاران خود دستور داد شامگاه سه شنبه ۱۲ ربیعالاولسال ۶۶ ه’.ق با شعار «یا لثارات الحسین» شیعیان را فراخوانند.[۷۲]بدینسان قیام آغاز گشت و سرانجام پس از سه روز جنگ و محاصره قصر عبدالله بنمطیع، وى فرار کرد و مختار و ابناشتر بر اوضاع شهر مسلّط گشتند و فرمانده سپاه و اشرافرا سرکوب کردند. مختار سپس در مسجد بر فراز منبر رفت و برنامه سیاسى و اصلاحى خودرا اعلان داشت. محور این برنامهها عدالتگسترى در میان تودهها و همزیستى مسالمتآمیزبا دیگر فرقهها بود. او در خطبه خود خطاب به مردم گفت:«با من بر کتاب خدا و سنّت پیامبرش و خونخواهى خاندان رسولالله(ص) و جهاد با منحرفان ودفاع از ضعیفان پیروى کنید».[73]مردم نیز با وى بیعت کردند.عواملى چند در پیروزى مختار و تحقق آرزوى شیعیان در به حکومت رسیدن، مؤثر بود:۱٫ تکیه بر مردم تحت ستم امویان، چه عرب و چه غیر عرب (موالى) که از ستم امویان وطرفداران ابنزبیر به تنگ آمده بودند و آنها قیام مختار را وسیلهاى براى تحقق آرمانهاىاصلاح طلبانه خود مىدانستند.۲٫ جنبش شیعه مختار را فردى مورد تأیید ابنحنفیه مىدانست و او را به عنوان یکسیاستمدار مبرز و جنگاور چیرهدست مىپذیرفت.۳٫ حکومت زبیریان در کوفه هیچ تغییر سیاسى به جاى ننهاد و فاقد هرگونه برنامهاصلاحى بود.۴٫ همکارى کارگزار ابنزبیر با برخى از قاتلان حسین(ع) در حکومت و جنگ با مختاراثر بدى در صفوف نیروهاى ابنزبیر نهاد و گروههایى از ایشان به مختار پیوستند.۵٫ پیوستن ابراهیم بناشتر به مختار، موقعیت را به نفع مختار تغییر داد. ابناشتر همچنینبه دلیل نفوذ قبیلهاى و موقعیت خاص در میان شیعیان و مقام برجسته نظامى خود در اینپیروزى سهم به سزا داشت.[۷۴]پیروزى مختار با خونریزى مفرط و فشار ظالمانه همراه نبود زیرا وقتى که اشرافازاوامان خواستند او پذیرفت. با اینکه مختار با سهولت به قدرت رسید ولىمشکلاتىبرسر راه او به وجود آمد که حکومت نوپاى او را تهدید مىکرد. از یک طرف سپاه اموى به کوفه نزدیک مىشد و از سوى دیگر ابنزبیر همچنان پنجه بر نواحى جنوبى عراقافکنده بود.رسیدن ابنزیاد با سپاه اموى به موصل، دشوارترین مرحله قیام مختار بود. او براىجلوگیرى از یورش دشمن به کوفه، نیرویى را به مقابله آنها اعزام کرد که با درگذشت فرماندهنیروها، یزید بن انس که سالخورده و بیمار بود، ناچار هفت هزار نیرو را به فرماندهى ابراهیمبناشتر فرستاد تا از پیشروى ابنزیاد در عراق جلوگیرى کند.[۷۵]علاوه بر پیکار بنىمروان با مختار، مشکل دیگر، طرح براندازى اشراف کوفه علیه مختاربود که از غیبت ابراهیم بن مالک اشتر سود جستند و گرد هم آمدند و یکدیگر را به جنگ بامختار فرا خواندند. حاکمیت مختار در کوفه، نفوذ قدرت وى و شیعیان، دفاع مختار ازمحرومان و موالى، خونخواهى خاندان پیامبر(ص)، اشراف کوفه را که در واقعه کربلا وشهادت مسلم بن عقیل دست داشتند به وحشت انداخت. در واقع حکومت شیعى در کوفه بهریاست مختار با منافع سیاسى و اقتصادى آنان ناهمساز بود. عدالتگسترى مختار در میانتودههاى محروم به ویژه موالى و لغو امتیازات بىمورد اشراف آنها را نگران مىساخت.اشراف به همراه هواداران خود محل فرمانروایى مختار را محاصره کردند، در نتیجه وى ازابراهیم بن مالک خواست که به کوفه برگردد و او نیز به یارى مختارآمد و توانست اشراف راسرکوب کند.[۷۶]
۱-۶٫ خونخواهى از قاتلان امام حسین(ع) مختار پس از سرکوبى قیام اشراف کوفه، به خونخواهى خاندان رسول خدا(ص)پرداخت و به یاران خود دستور داد کسانى را که در کشتار روز عاشورا دست داشتنددستگیرو به قتل رساندند. مختار اموال و مستمرى مقتولان را به ایرانیانى که در خدمتوىبودند مىبخشید.[۷۷] از جمله این کشته شدگان، شمربنذى الجوشن، خولى بنیزیداصبحى، عمر بن سعد بن ابىوقاص و پسرش حفص بودند.[۷۸] برخى از اشراف بهبصرهفرار کردند و برخى نیز در همان کوفه مخفى شدند. مختار سرهاى این قاتلان را بهمکهنزد محمدبنحنفیه فرستاد و او نیز از خداوند براى مختار پاداش نیکو خواست.[۷۹]گویند وقتى مختار سرهاى عمر بن سعد و فرزندش را به مدینه فرستاد تنها در آن روز بود کهامام على بن الحسین را خندان دیدند[۸۰] زیرا قبل از آن امام سجاد در اکثر اوقات گریه کرده وناراحت بود.این حوادث مرزبندى خاصى را ایجاد کرد، شیعیان به کلى از گروههاى دیگر جدا شدند،اگر مختار تا قبل از آن کوشش در جذب همه جناحها داشت اینک تنها پشتوانهاش «شیعیان»بودند، در مقابل آنها، علاوه بر کسانى که طرفدار «بنىامیه» بودند، و طرفداران «آل زبیر» نیزحضور داشتند، تعداد این افراد کم نبود،[۸۱] بسیارى به بصره رفتند[۸۲] و بسیارى نیز در انتظارفرصت نشسته بودند.
۲-۶٫ پیکار با عبیدالله بن زیاد مختار دو روز پس از سرکوبى اشراف کوفه، ابراهیم بن اشتر را روانه جنگ با عبیدالله بنزیاد کرد. دو سپاه در کنار رودخانه خازر (پنج فرسخى موصل) با یکدیگر رو به رو شدند.شیعیان با فداکارى و جانبازى بر سپاه شام یورش آوردند و توانستند شکست سختى بر سپاهمروانى وارد نمایند و بسیارى از آنان که فرار کردند در رودخانه غرق شدند. در این واقعه کهدر سال ۶۷ هجرى رخ داد برخى از مهمترین رهبران شام که مدتها در جنگهاى مختلف برضد عراق شرکت کرده بودند، کشته شدند. عبیدالله بن زیاد، حصین بن نمیر سکونى،شُرَحبیل بن ذىالصلاح حمیرى از جمله این افراد بودند که کشته شدند. ابراهیم سرهاىفرماندهان سپاه شام را به کوفه نزد مختار فرستاد و او نیز سرها را به حجاز ارسال کرد و امامعلى بن حسین(ع) از دیدن آنها خوشحال شد. ابراهیم پس از آن به موصل رفت و تمامسرزمین جزیره از دیار ربیعه تا دیار مضر را تصرف کرد و بر همه شهرهاى جزیره والیانىگمارد و خراج آنها را جمع آورى کرد.[۸۳]
۳-۶٫ تلاش براى گسترش قلمرو مختار که پس از سرکوب اشراف و وابستگان به اموىها و زبیرىها، مشکل داخلى خودرا حل نموده بود به فکر توسعه مناطق تحت حکومت خود افتاد. بصره مأمن فراریان کوفه وپایگاه زبیریان در عراق، یکى از نقاط مورد توجه مختار بود که طبعاً کانون خطر نیز براى اومحسوب مىشد. اقدام مختار مىتوانست در جهت جذب شیعیان اندک آن دیار نیز باشد.مختار، مثنى بن مخرّبه رهبر شیعیان بصره را به این شهر فرستاد تا مردم را علیه ابنزبیربشوراند لیکن در جنگى که درگرفت تعدادى از یارانش کشته شدند و خود به کوفه رفت و به مختار پیوست.[۸۴]نقطه دیگرى که مورد توجه مختار بود «حجاز» مقر اصلى ابنزبیر بود. مختار سعى داشت به بهانه کمک به ابنزبیر در دفع حمله سپاه شام به حجاز، مدینه را تحت تسلط خود درآورد. اما بادرگیرى نیروهاى اعزامى مختار با نیروهاى ابنزبیر، بسیارى ازآنها کشته و بسیارى نیز گریختند.[۸۵] از نامهاى که مختار براى محمدبنحنفیه فرستاده بر مىآید که هدف مختار از بین بردندشمنان اهلبیت(ع) و رها کردن سرزمین حجاز براى حاکمیت شیعى بوده است. اگر چه ابنحنفیه در پاسخ نامه او که از وى اجازه خواسته بود تا سپاه بىشمارى را به سوى مدینه گسیل کند، باتمجید از او و نیتش نوشت:«اگر من قصد جنگ داشتم مردمان زیادى بودند که به منملحق مىشدند اما من خود کنارهگرفتهام».[86]مدتى بعد ابنزبیر، محمدبنحنفیه و جمعى از بنىهاشم را که به مکه رفته بودند، براى بیعت تحت فشار قرار داد و چون از اینکار سر باززدند ایشان را زندانى و حتى تهدید به آتش زدن نمود.ابنحنفیه طى نامهاى از مختار کمک خواست و او نیز با اعزام گروهى به مکه توانست آنها را آزاد نماید. این گروه با شعار «یالثارات الحسین» به طرف زمزم، محل زندان بنىهاشم رفته و آنهارا رها کردند. بین نیروهاى ابنزبیر و این گروه به دلیل عدم خونریزى در حرم درگیرى رخ نداد[۸۷] و از آنجا که یاران مختار باچوب (نه با شمشیر) وارد مکه شدند به نام «خشبیه»شهرتیافتند.
۴-۶٫ اتحاد اشراف کوفه و زبیرىها علیه مختار سرکوبى اشراف کوفه و جستجوى مختار براى یافتنکشندگان خاندان رسولالله(ص) موجب فرار اشراف و برخى ازقاتلان به بصره شد. از جمله آنان محمد بن اشعث کندى و شبث بن رِبعى تمیمى بودند که با مصعب بن زبیر علیه مختار ائتلافکردند. آنها حتى افرادى را نیز فرستادند تا با تبلیغ، مردم را ازحمایت مختار باز دارند. تصرف سرزمین جزیره و گسترشاقتدار سیاسى و نظامى مختار و تشویق اشراف کوفه، مصعب بنزبیر را که از سوى برادرش والى بصره شده بود، مصمم به نبرد بامختار کرد. مصعب سپاهى از قبایل مختلف عرب و فراریان(اشراف) کوفه فراهم ساخت و به سوى کوفه حرکت کرد. مختارنیز سپاهى به شمار سى هزار نفر از اعراب و ایرانیان بسیج کرد وفرماندهى آن را به «احمر بن شمیط احمسى» واگذاشت، زیراابراهیم بن مالک از مختار کناره گرفته بود. او که اینک در موصلحاکمیت یافته بود حاضر به بازگشت به کوفه براى حمایت ازمختار نشد. دو سپاه در مَذار، واقع در میسان بین واسط و بصره،روبهرو شدند. مصعب یاران مختار را به کتاب خدا و سنتپیامبرش و بیعت با عبدالله بن زبیر به عنوان امیرالمؤمنین فراخواند. ابنشمیط نیز آنان را به کتاب خدا و سنت رسولش و بیعتبا امیر مختار و قرار دادن خلافت در خاندان رسولالله(ص) بهشورا، فرا خواند. مصعب به سپاه مختار حمله کرد و آنان راشکست داد. احمر بن شمیط به همراه بسیارى از یاران خود کشتهشدند و شمار زیادى از آنان فرار کردند. مصعب پس از پیروزىدر مَذار از راه خشکى و رودخانه فرات به سوى کوفه حرکت کرد.مختار نیز بقایاى سپاه خود را گرد آورد و به مقابله او رفت لیکن هنگامى که نبرد در گرفت مختار شکست خورد و بیشترفرماندهانش کشته شدند. مختار و بقیه یارانش به قصر پناه بردندو سرانجام با تعدادى از یاران خود از قصر بیرون آمدند وجنگیدند تا کشته شدند. مصعب به شش هزار نفر که داخل قصربودند امان داد و چون آنان بیرون آمدند به تحریک برخى ازهمراهان، دستور داد آنها را گردن زدند.[۸۸] پس از کشته شدن مختار، ابراهیم بن مالک نیز با تقاضاى مصعب بدون مقاومت و اعتراضى به کوفه آمد ومصعب او را به گرمى پذیرفت[۸۹] ولى هیچگاه به مقام خود باز نگشت. با سقوط حکومتمختار در کوفه، عراق در قلمرو زبیریان قرار گرفت و هواخواهان ابنزبیر در عراق به رهبرىمصعب بن زبیر حکومت را به چنگ آوردند. در نتیجه مبارزات شیعیان که در عراق داراىاهمیت بسزا بود به دلیل عدم وجود فرماندهان لایق و جنگاوران تیز چنگ دورهاى از رکودنسبى را پشت سر نهاد ولى این بدان معنى نبود که شیعیان نقش پیشتازانه خود را در انقلاباتعراق فراموش کنند، بلکه مبارزات آنها تحت رهبرىها و اهداف مختلف ادامه یافت.
پینوشتها:
[۶۲]. ر.ک: تاریخ طبرى، ج7، صص ۳۲۰۳ – ۳۲۰۱ و ۳۲۰۶٫ تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۰۱٫[۶۳]. تاریخ طبرى، ج7، ص3214، نیز تاریخ یعقوبى، ج2، ص201. در باره علت جدایى مختار از ابنزبیر،ر.ک: مروج الذهب، ج2، ص78.[64]. ر.ک: تاریخ طبرى، ج7، ص3215 و ج8، ص3291.[65]. همان، ج7، ص3248.[66]. همان، ج8، ص3287. نیز بنگرید به: تاریخ یعقوبى، ج2، ص201.[67]. برخى محققان، عدم پاسخ مثبت امام سجاد (ع) را ناشى از لزوم حفظ جان اهلبیت(ع) مىدانند نه اینکهامام(ع) او را طرد کرده باشد.[۶۸]. مروج الذهب مسعودى، ج2، ص78.[69]. تاریخ طبرى، ج8، ص3293.[70]. ر.ک: تاریخ طبرى، ج8، صص3294 – 3291. تاریخ یعقوبى، ج2، ص201.[71]. تاریخ طبرى، ج ۸، صص ۹۷ – ۳۲۹۶٫ دینورى، اخبار الطوال، ص ۳۳۴٫[۷۲]. ابناعثم، الفتوح، ج3، صص ۲۵۸ – ۲۵۷٫ تاریخ طبرى، ج ۸، ص ۳۳۰۱٫[۷۳]. تاریخ طبرى، ج8، ص ۳۳۱۷٫[۷۴]. ابراهیم بیضون، قیام توابین، صص71 – 70.[75]. ابناعثم، الفتوح، ج2، ص286. تاریخ طبرى، ج8، ص3329. اخبار الطوال دینورى، صص338 – 337.[76]. تاریخ طبرى، ج8، ص3333. ابناعثم، الفتوح، ج6، ص146، ۱۴۹ و ۱۵۱٫ دینورى، اخبار الطوال،صص345 – 344.[77]. دینورى، اخبارالطوال، ص344.[78]. براى مشروح قضیه ر.ک: تاریخ طبرى، ج8، صص3365 – 3323. اخبار الطوال دینورى، صص348 -343. ابناعثم، الفتوح، ج6، ص119 و ۱۳۹٫[۷۹]. اخبار الطوال دینورى، ص340، ۳۴۵ و ۳۴۹٫ تاریخ طبرى، ج8، ص3353.[80]. ابناعثم، الفتوح، ج6، ص123. تاریخ یعقوبى، ج2، ص203 (دراین کتاب سر عبیدالله بن زیاد ذکر شده[۸۱]. رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام، ج3، ص224.[82]. اخبار الطوال دینورى، ص345 و ۳۴۸٫[۸۳]. همان، صص ۳۴۱ – ۳۳۸٫ تاریخ طبرى، ج8، صص ۳۳۹۳ – ۳۳۸۴٫ بلاذرى، انساب الاشراف، ج5، ص۲۴۹ و ۲۵۰٫ ابناعثم، الفتوح، ج3، ص ۳۱۵٫ تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۰۲٫ مروج الذهب، ج ۲، ص ۱۰۰ و۱۰۱٫[۸۴]. تاریخ طبرى، ج8، صص3361 – 3359.[85]. تاریخ طبرى، ج8، صص3369 – 3367.[86]. همان، ص3370.[87]. همان، صص3373 – 3371. مروج الذهب مسعودى، ج2، صص82 – 81. بلاذرى، انساب الاشراف، ج2،تاریخ یعقوبى، ج2، صص207 – 205.[88]. مشروح آن در: تاریخ طبرى، ج8، صص3422 – 3394. اخبار الطوال دینورى، صص351 – 348. مروجالذهب، ج2، ص102.[89]. اخبار الطول دینورى، ص ۳۵۲٫ منبع: فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۲۷

















هیچ نظری وجود ندارد