فروزانترین بعد اعجاز بیانی قرآن، همسازی با نغمهای دلنشین،و آهنگ های وزین صوتی است ،آن گاه که با صدایی گرم و زیبا، و آوایی نرم و فریبا ، دمساز گردد، آتشی بر خرمن دل ها افکند که شعلههای تابناکش جهانیان را به سوز و گداز وا دارد .
دردستور تلاوت آمده :قرآن را با آهنگی حزین و نغمه دلنشین، تلاوت کنید. بگریید و بگریانید(۱)، قرآن ، از همان روزهای نخست، با همین شیوه ی شیوا، سنگدلان عرب را شیفته و شیدای خود نمود، و اندیشه مقاومت و ایستادگی را از آنان ربود. اعراب، شگفت زده، در برابر قرآن ، زانوی تسلیم بر زمین زده و به عجز و ناتوانی خود اعتراف، و اعجاب و تحسین خود را در مقابل قرآن صریحاً ابراز داشتند.
این یک جاذبه و کشش روحانی بود، که این مردم سخت دل و مغرور را به نرمی و گرایش واداشت .
گو اینکه برخی آن را شعر، و پارهای سحرش میپنداشتند، ولی خود نیک میدانستند که قرآن نه شعر است و نه سحر، گر چه همچون شعر نافذ است و همچون سحر ، افسونگر. ..ان من البیان لسحرا…(2).قرآن و سخنوران عصر پیامبر اصولاً، عبارت و جمله بندیهای قرآن به گونهای تنظیم شده:روان، یکنواخت ، هماهنگ و همساز.
حروف و کلمات آن متناسب و هم آوا ، پیوسته به یکدیگر پیوند خوردهاند.
با اینکه قرآن کلام منثور (۳)است،به کلام منظوم بیشتر میماند . بدین وصف، سبک نوینی در لغتنامه عرب به ارمغان آورد، و نظم و تالیف جدیدی به جهانیان ارائه نمود،اعراب و جهانیان را به حیرت و شگفتی واداشت.
ولید بن مغیره ـ یکی از سران با نفوذ عصر جاهلیت ـ برای اولین بار که تلاوت قرآن را شنید، گفت :آنچه که فرزند ابی کبشه (۴)میسراید، مایه شگفت است، به خدا قسم ،نه شعر است و نه سحر و نه هذیان گویی، بدرستی که آن سخن خداست.قریش را ازاین سخن ناخوش آمد، وی را سرزنش کردند:چرا چنین گفتی و مسلمانان را چیرهتر ساختی .به آنان گفت:به خدا قسم ، روز گذشته، سخنی از محمد (صلی الله علیه و آله)شنیدم ،که هرگز به سخن آدمیان نمیآمد ، و پریان را چنین اندیشهای نشاید…به خدا قسم ، شیرین و دلپذیر باشد ،و رویهای زیبا در بردارد…بدرستی که برآن ثمربخش، و ریشه آن استوار.از همه برتر، و چیزی بر آن چیره نیاید …پیش از موسم حج نزد ولید آمدند تا چاره بیاندیشند، چه کنند که عرب را از گرد او باز دارند. به آنان گفت :درباره سخن افسونگر او چه اندیشیدهاید. گفتند :میگوئیم جادوگر است . گفت :زمزمههای جادوگران را شنیدهام، هرگز شباهتی به آن ندارد . گفتند:میگوئیم دیوانه است . گفت :هرگز آشفتگی دیوانگان را ندارد. گفتند:میگوییم شاعر است، و این شعر او است که افسون میکند. گفت :وزنهای شعر و رجز و انواع آن ، بر همه مشهود است، که سخن وی از همگی جدا است . گفتند:میگوییم ساحر است ، و این سحر او است که او را چیره ساخته . گفت :افسون ساحران را دیده و شنیدهام ،هرگز تناسبی با آن سخن و الا و شیوا ندارد. گفتند :پس چه بگوییم . گفت :هر چه بگویید، باور نکردنی است و خود را رسوا کردهاید.
جز آنکه به ناچارساحرش خوانید، که به سحرانگیزی کلامش بیشتر میماند، زیرا که میان فرزندان و پدران تفرقه انداخته، و زنان را بر شوهران گستاخ نموده، و افراد را از قبیلههایشان جدا ساخته.
از این رو شاید بتوان او را به سحر و افسونگری نسبت داد (۵).و سخنانی از این قبیل، که جملگی حاکی از دلهره و هراس اعراب بود، و خود را در مقابل قرآن ، پاک باخته بودند.و نیز کسانی مانند:طفیل بن عمر ـ شاعری برازنده و از اشراف عرب بشمار میآمد ـ و نصر بن حارث ـ زعیمی نافذ الکلمه و سخنوری توانابود ـ و عتبه بن ربیعه ـ بزرگمردی کهن و محترم در میان اعراب ـ عیان بود (۶)، سر عجز در مقابل قرآن فرود آورده بودند…خداوند از زبان آنان گوید:بل قالوا اضغاث احلام، بل افتراه، بل هو شاعر (۷):گفتند :آشفتگی خواب های او است، یا بافتهای مغزی او، یا شاعری چیره است .ثم ادبر واستکبر.فقال :ان هو الا سحر یوثر (۸):پشت کرد و رفت،و مغرورانه گفت :افسونی بیش نیست که از دیگران فرا گرفته .قرآن نیز در نکوهش چنین سنجش بیخردانه گوید:افسحر هذا ام انتم لاتبصرون (۹)آیا این سخن به افسون میماند .یا آنکه بینش خود را فرو نهادهاید…و ما هو بقول شاعر ، قلیلا ما تومنون (۱۰):این،به سخن شاعران نمیماند.پذیرشتان اندک است .خداوندان سخن ، و استادان بیان، در آن روز، درباره قرآن چنین داوری میکردند، و آن را یک پدیده نو، و والاتر از اندیشه انسان ها میدانستند، کشش آن آنان را مجذوب ،و از درخشش آن ، پاک مرعوب گشته بودند، گاهی شعر و گاهی سحرش مینامیدند ، ولی میدانستند : زیباتر از شعر و فریباتر از سحر است …چرا چنین میگفتند .قرآن و ادبای عصر حاضر ادبای عصر حاضر، و سخنوران دوره معاصر ، نیز همگام با گذشتگان ، هم آواز، همان سخنان را تکرار میکنند:والاتر از شعر است و شیواتر از هر کلام …بینظیر و بی مانند …همانا کلام خدا است .در این زمینه، استاد محمد عبدالله (دراز)گوید:…قاری قرآن ، اگر نیک تلاوت کند، آنگونه که خواست قرآن است، نه آن گونه که خواست خود او است … هر آینه مییابی :آوایی هماهنگ و نغمه فراگیر، تمام وجودت را فرا گرفته ،با آنکه قرآن شعر نیست ، ولی در آن چیزی مییابی که در شعر و نغمههای دیگر هرگز یافت نمیشود …آری،از نغمه ی قرآنی چنان سرخوش میگردی که هرگز در لذت های دیگر آن چنان خوشی نخواهی دید…این حروف قرآنی است، و کلمات آسمانی است ،که با نظم و تألیف خاص خود،و با فاصلههای ردیف قرار گرفته، این چنین جمال و زیبایی آفریده.(۱۱)
استاد محمود مصطفی گوید:از دوران کودکی، بدون آنکه بدانم ،این حقیقت را یافتهام ، و آن حکایتی از موسیقی درونی قرآن بود، که از عمیقترین اسرار نهانی این کتاب آسمانی به شمار میرود،دریافت و ساخت آن وجود دارد، نه شعر است و نه نثراست و نه سجع ، بلکه خود یک ساختار نوین که با ردیف قرار گرفتن واژههای متناسب چنین آوای موسیقایی را بوجود آورده است. بسی فرق است میان موسیقی برونی که شاعران ، با تصنع و تکلف آن را میسازند ، و بر قافیهها و نظم های از پیش تعیین شده استوار میباشد… و موسیقی درونی قرآن ، که از اسرار معماری همین ساختار است و بس، که با یک سطر از کلام، و کمتر از یک بیت، و بدون آنکه رعایت قافیه کرده باشد ، چنان آوای بلندی سر میدهد که هیچ یک از ترکیب بندهای ادبی به او نمیرسد… (12) سید قطب گوید:عرب را جنون عارض نگردیده بود،وقوف خود را بر مزایای شعر از دست نداده بودند ، موقعی که گفتند : این پیوند کلام والا، شعر است .ربوده بود ،و چنین گفتار دلربایی، یافت آنان را دگرگون کرده بود… اینها از ویژگیهای شعراست که پایههای آن را پیریزی میکند ،آنگاه قافیه و وزن تفاعلن را رها کرده ،و آزادانه گویای مطالب خویش است،و در عین حال از ویژگیهای شعر برخوردار، آوای موسیقایی درونی، و فاصلههای متناسب و نزدیک به هم، آن را از وزن های تفاعلن و تفاعیل بینیاز ساخته ،بافت و ساخت قافیه را بخود گرفته، همان نثر و نظم را بهم آمیخته است … (13)
استاد مصطفی صادق رافعی گوید :موقعی که قرآن ، بر عرب قرائت گردید ، یافتند : حروف هر کلمه، و کلمات هر جمله از آن ، دارای آوای بلندی است ،که به جهت نظم و تالیف خاص خود ، مانند آن است که یک قطعه را تشکیل داده، که قرائت آن ، نغمه میآفریند.(هرآن کس که پارهای از اسرار موسیقی و فلسفه آن را ـ امروزه ـ بداند، میداند همانندی برای قرآن وجود ندارد، این گونه ، و بطور طبیعی ، تناسب حروف و کلمات و ترکیب بندیها را رعایت کرده باشد، و کسی نیست که بتواند خردهای ، حتی در یک حرف از حروف آن بگیرد ، و قرآن بدین گونه بر موسیقی برتری دارد، با این ویژگی شگفت انگیز ، در عین حال موسیقی نیست).عرب را این ویژگی از دیده پنهان نبود، و بخوبی میدانستند که تاب مقاومت آن را ندارند …(14)
شعر از این جهت شعر است که بر شعور انسانها حکومت دارد ، هیجانات را بر میانگیزد ، احساسات درونی هر آدمی را، آنگونه که بخواهد تحریک میکند.آنگاه که با آهنگی دلنواز ،و آوایی شیرین سروده شود، افسون میکند ، غوغا بر پا مینماید .تاثیری عمیق دارد .ویژگی شعر ـ که آن را از دیگر سخن جدا ساخته ـ نظم و تالیف آن است ،سبک و ساختار بنیادی آن ،آوای حروف آن ، آهنگ کلمات آن ، همواری جملهها و ترکیب بندی آن . زیر و بم هر حرف ، نرمی و زبری هر لفظ ، با ردیف قرار گرفتن کلمات متناسب، هماهنگ شدن نغمههای متفاوت، که هر یک دیگری را طالب، و هر قرینی ، قرینی را خواستار…تمامی اینها بهم پیوسته و تنگاتنک ، بهم فشرده و در هم آمیخته، یک واحد را تشکیل میدهند.این است که شعر روان، جریان آبی را ماند، که در بستر ملایم رود ، مستانه میلغزد و در نشیب و فراز آن آرام آرام می خرامد. یا نسیم صبحگاهی را باشد ، که برگ درختان سربرافراشته ، و گونه گلهای شکوفا را نوازش میدهد ،خرمی و طرافت میبخشد. قرآن، این ویژگیها را دارد، با آنکه شعر نیست نظم دارد، ولی وزن ندارد، فاصله (۱۵)دارد، ولی سجع ندارد .لذا نثری است شعرگونه ، و کلامی است سجع مانند ، که از زیبایی های هر دو برخوردار، و مزایای هر یک را دارا میباشد، و هرگونه تکلف و دشواری شعر و سجع را ندارد. این سبک (ساختار)جدیدی است که قرآن ارائه داده ، و در فرهنگ ادب ، تحولی غریب ایجاد نموده ،کاملا بی سابقه است، و آیندگان را به عجز و تاب انداخته، جاذبه دارد، کشش دارد، افسون میکند ، به وجد میآورد ، لذت بخش است، آرامش میدهد ، با فطرت دمساز ، با طبیعت همساز، با وجدان سر و کار داشته ، و با هستی سر و سری دارد ،از شعر والاتر، از سحر نافذتر، تا اعماق درون میتازد ، و تا آخرین نقطه وجود را مسخر میسازد.آری این تاثیر عمیق و تسخیر ضمیر، در قید و بند آوای خوش قرآن میباشد ،که در نغمههای تلاوت آن نهاده، و در آهنگ قرائت تنظیم تنظیم شده است.…درحدیث آمده :اقراوا القرآن بالحان العرب و اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسوق و اهل الکبائر (۱۶):قرآن را ، با آهنگهای عربی ،و با صوت عربی تلاوت کنید . فقط از آهنگهای مبتذل و رذل گونه بپرهیزید. جاذبیت قرآن در چیست . عامل مهم جذابیت قرآن ، در سبک ، نظم، و آهنگ آن است.
این سه عامل، سنگ بنیادین ساختار سحرانگیز قرآن را تشکیل میدهند، و این سه عامل، چنان بهم آمیخته و در هم ریختهاند، که نتوان نقش هر یک را ـ در جاذبیت قرآن ـ جدا نشانه رفت :۱ـ سبک بمعنی ریخته ، شکل گیری (هندسه)سخن را عهدهدار میباشد، که قرآن در این زمینه نوآوری کرده، سبک نوینی ارائه داده: از وزن شعر و نوای سجع ،هر دو بهره گرفته، سبکی آفریده که نه آن است و نه این ، و از هر دو بهتر است و والاتر .۲ ـ نظم :پیوند سخن ، هم چون دانههای بهم چسبیده ، واژهها ردیف یکدیگر، و متناسب همدیگر باشند، که آواهای حروف ،و زیر و بم کلمات ، همراز و همساز بوده باشند.رعایت نظم در شعر ـ که کلام منظوم است ـ کاملاً طبیعی به نظر میرسد .ولی در نثر سخن (پراکنده)رعایت آن عجیب میماند، که قرآن با کمال عنایت آن را دنبال کرده، و در هرجمله و ترکیبی از کلام خود ، با نظم کلمات، و تألیف عبارات، پیوندی استوار بوجود آورده، خوش تیپ و خوش اندام ، نرم و روان و آرام ، فتبارک الله احسن الخالقین.۳ـ آهنگ :آوای (موسیقی )سخن، که از دو عامل پیش (سبک و نظم )به وجود آمده ، چنان ساختار و اندامی ، و چنین پیوند استواری ، این گونه آهنگی را خواستار است.به ویژه آنکه از حرف مد ولین (۱۷)در این زمینه، کمال استفاده را نموده ،جوش و خروشی به آهنگ تلاوت بخشیده ، وجد و شعفی در شنوندگان بوجود میآورد .این ویژگی قرآن، باید در تلاوت قاریان جلوهگر شود، و اعجاز بیانی آن، هر چه برازنده تر تجلی نماید.از این رو ، ضرورت دارد، تلاوت کننده، آهنگ تنظیمی قرآن را بداند، و بر اسرار و رموز آن وافق باشد، و کاملا آن را رعایت کند، تا نقش اعجاز بیان را به خوبی و با دقت ایفا نماید.قرآن بیانی رسا ،سبکی شیوا، آهنگی دلربا دارد، باید این ویژگی به عرصه ظهور برسد، و شنوندگان را ـ از هر قبیل که باشند ـ تحت تأثیر قرار داده، جان و هستی آنان را تسخیر کرده، در قبضه تصرف خویش در آورد.آنگاه است که ان من البیان لسحرا آشکارا مشاهده میگردد. نغمه قرآن قرآن را آهنگ و نغمهای است فرحبخش و روح افزار که دیگر نغمهها را سوا ساخته، روان آدمی را آرامش بخشیده، از آلایشها و پلیدیها پاکیزه نموده ، درخشش داده ، و به سوی فضای لایتناهی آسمان معنویت به پرواز در میآورد. این نعمه ، غذای روح است، که روان آدمی را نوید خوشبختی میدهد ،سعادت، طهارت، قداست، ارزانی میدارد. … چرا باید این نغمه جاودانی و این موسیقی روحانی ،مستور بماند و از دسترس دور باشد ، نه هرگز ،بلکه ضروری است که برای همه و همیشه زنده و جاوید بماند و استوار جلوه نماید. در فرمان والا تبار پیغمبر بزرگوار (صلی الله علیه و آله) آمده است: لکل شی حلیه القرآن الصوت الحسن هر چه را زینتی است، و زینت قرآن آوای نیکوست .ان من اجمل الجمال اشعر الحسن ، و نغمه الصوت الحسین (۱۸):زیباترین زیبایی، موی نیکو و نغمههای (۱۹)آوای نیکو است .امام محمد باقر (ع)میفرماید:و رجع بالقرآن صوتک ، فان الله یحب الصوت الحسن یرجع فیه ترجیعا (۲۰):در تلاوت قرآن، ترجیع (۲۱)صوت باید رعایت گردد، زیرا خداوند صوت نیکو را دوست دارد که در آن ترجیع بکار رود.از این رو در حدیث آمده است : لیس منا من لم یتغن بالقرآن (۲۲)از ما ـ زمره مسلمین ـ نیست ، آنکس که قرآن را با لحن موسیقیاش دوست ندارد. تغنوا بالقرآن ، فمن لم یتغن بالقرآن فلیس منا (۲۳):آهنگ موسیقی قرآن را رعایت کنید، و هر کسب رعایت نکرد، از ما نیست.قاریان مصری، پیش از آنکه در دارالقرآن پذیرفته شوند، باید دارای لیسانسیه دارالفنون باشند تا با فنون ترانهها ، و انواع آهنگها آشنا گردیده، بتوانند قرآن را با زیباترین نغمهها و شیواترین آهنگ ، تلاوت کنند.و کلام الهی را به احسن وجه به ترنم درآورند .فراگیری فنون موسیقی پیش بازی است برای فراگیری تلاوت رنگارنگ قرآن .اکنون چرا ما دلباختگان کلام الهی این راه و روش قرآنی را فرو نهادهایم ، و قاریانی به جامعه تحویل میدهیم که قرآن را با آهنگهای نارسا و نغمههای ناموزون قرائت میکنند و این اعجاز بیانی الهی را با شیوههای تقلیدی و ناپسند، عرضه میدارند.
موسیقی از دیدگاه فقاهت اکنون ببینیم :آیا موسیقی ذاتا حرام است . تا برای تجویز آن در موارد استثنایی(تلاوت قرآن، حدی (۲۴)،جشن های عروسی…)به دنبال مجوز خاص بوده باشیم یا اساسا حرام نمیباشد ، مگر آنکه با عنوان لهو ، باطل که از عوامل انحرافی باشند، توام گردد. نظری به دلائل مساله میافکنیم :در منابع مربوطه .ابتدا به عنوان قول الزور برخورد میکنیم ، که سه عنوان: لهو لغو باطل را به دنبال میکشد و این سه، بجای تفسیر عنوان نخست مطرح شدهاند، عناوین مطرح شده، گویای یک حقیقت میباشند و آن : پرداختن به امور بیهوده، تهی، بی مایهکه جز سرگرمی بیحاصل و بازدارنده از مسائل جدی حیات، چیز دیگری در بر نخواهد داشت.
ضمنا به کرامت و شرافت اصیل انسانی، لطمه وارد میکند، و مانع پیشرفت به سوی سعادت جاودانی میگردد. اینک تفصیل این اجمال :در پارهای از روایات ، قول الزور (۲۵)که در آیه شریفه، بعنوان یک امر لازم الاجتناب مطرح شده، به غنا ـ موسیقی تفسیر شده (۲۶) زور در لغت، به معنی :انحراف از واقعیت، و وارونه جلوه دادن ، آمده (۲۷).در این روایات، آمده است:یکی از مصادیق و موارد انطباق، قول الزور مجالس غنا و طرب معمول در آن زمان (دوران عباسیان)میباشد ،که بزرگترین عامل انحراف کننده به شمار میرود، و دولت مردان را از کار سیاست صحیح و اداره کشور باز میدارد .مجالس غنا و طرب این چنینی ، معمولا از انواع فحشا و منکرات برخوردار بوده، نوازندگان زن و مرد و رامشگران بیبند و بار، در آن شرکت میجسته، دربار عباسیان را به یک فضای آکنده از گناه وآلوده به فساد در میآورند.
رجال دوره عباسی، با این شیوه ننگین، مسیر اسلام و مسلمین را منحرف، و آن را به نابودی مطلق سوق میدادند. شکی نیست ، موسیقیای که در این گونه مجالس نواخته میشد دارای محتوایی آموزنده یا دعوت به اخلاق فاضه یا بیان معارف عالیه اسلامی … نبوده، و جز دعوت به فساد اخلاقی و انحرافات جنسی چیز دیگری در بر نداشته است .این چنین موسیقی، قطعا محکوم به بطلان، و قول زور بشمار میرود.نتیجه اینکه:موسیقی ،زیر پوشش عامل انحرافی و فساد، حرام و واجب الاجتناب است .در روایات دیگر، عنوان لهو الحدیث (۲۸)، یا اللغو (۲۹)، یا الباطل (۳۰)مطرح گردیده، که در آیات قرآنی بعنوان نکوهش از آنها یاد شده.در این روایات بیشتر به این جهت توجه شده، که عناوین فوق ، قابل انطباق بر موسیقی حرام است .البته هیچ گونه تعبد و اعمال نظر توقیفی (بیان اصطلاح خاص )در کار نیست، بلکه فقط بیان صحت انطباق منظور میباشد .برای نمونه روایات زیر را میآوریم :۱ ـ قال الصادق (ع):الغنا مجلس لا ینظر الله الی اهله . و هو مما قال الله عزوجل :و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله (۳۱):مجالسی که در آنها موسیقی نواخته میشود ، هرگز مورد لطف و عنایت الهی قرار نمیگیرد و همانا مصداق آیه شریفه است ،که میفرماید : پارهای از مردم گفتارهای پوچ و گمراه کننده را انتخاب میکنند، تا موجب سرگرمی و عامل انحراف بوجود بیاورند ، 2ـ روی الصدوق باسناده عن محمد بن ابی عباد ـ و کان مستهترا بالسماع و یشرب النبیذ، قال سالت الرضا ـ علیه السلام ـ عن السماع. فقال : لاهل الحجاز (اوالعراق )فیه رای، و هو فی حیز الباطل و اللهو، اما سمعت الله عز و جل یقول:و اذا مروا باللغو مروا کراما (۳۲) .
صدوق از محمد بن ابی عباد ـ که مردی متجاهر به فسق، و شیفته آوای خوش بود و از شراب روی گردان نبود ـ روایت کند که او گفت :از امام رضا (ع)راجع به استماع ملاهی ، سئوال کردم، فرمود:مردم حجاز ـ یا عراق ـ را در آن نظری است .ولی هر چه باشد پیرامون لهو باطل قرار گرفته . آیا نشنیدهای کلام خدا را ـ در وصف مومنین ـ آنجا که فرموده : هر گاه بر بیهودهای گذر کننده با بزرگواری از آن گذشته، درنگ را جایز نمیشمرند. ۳ ـ یونس بن عبدالرحمان گوید: سالت الخراسانی (یعنی الامام الرضا علیه السلام )فساله عن الغنا ، فقال یا فلان ، اذا میز الله بین الحق و الباطل ، فاین یکون الغنا ، قال مع الباطل ، فقال :قدر حکمت (۳۳).عباسی ـ یکی از رجال بنی العباس ، به نام هشام بن ابراهیم (۳۴).از امام نقل کرده که موسیقی را تجویز کردهاند.یونس که از بزرگان صحابه است ، این مطلب را نزد امام بازگو میکند اما متغیر گشته، بعنوان زندیق از او یاد میکند، که در نقل خبر تحریف کرده و مقصود خبیث خویش را خواسته اثبات کند. آنگاه حضرت توضیح میدهند:که از من پرسش نمود،به او گفتم : این سئوال را دیگری نزد امام محمد باقر (ع)قبلا عرضه کرده، برای تفهیم وی از او پرسیدند :اگر خداوند دو گروه حق و باطل را از هم جدا سازد ، غنا ـ موسیقی با کدام گروه خواهد بود.آن شخص ـ طبق فطرت سلیم خود ـ گفت :با گروه باطل همساز است .امام فرمودند :تو خود داوری نمودی .آنچه از مجموع این روایات بدست میآید:حرمت موسیقی (غنا)در صورتی است که با یکی از عناوین فوق الذکر توام گردد.لذا در تمامی پرسشها و جوابهایی که داده شده، این نکته مورد توجه بوده و بعنوان استدلال به آیات قرآنی ، به علت حکم اشاره شده، و مساله انطباق عناوین محرمه بر مجالس غنای متداول در آن دوره تاکید گردیده است.و طبق قاعده اصولی تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیت است .در هیچ یک از جواب ها بطور مطلق ، حکم به حرکت غنا نشده . جز آنکه با انطباق با دیگر عناوین محرمه آن را حرام دانستهاند.مثلا :اگر به صراحت گفته میشد:آری موسیقی حرام است ، حرمت ذاتی آن مسلم بود .ولی بطور دیگر فرمودهاند .و در جواب پرسش آیا غنا حرام است .
گفتهاند:آیا نمیدانی که خداوند ، لهو را بیهوده و باطل شمرده. لذا اینگونه جواب ، اشعار به آن دارد ، که فقط تحت این عنوان حرام خواهد بود لا غیر. و این که خواسته باشند اعمال تعبد کنند، و بگویند: غنا با آنکه لهو یا لغو یا باطل نیست، ولی ما آن را باطل میگیریم، کاملا خلاف ظاهر و برخلاف قواعد اصول و فن محاوره است .موید این مطلب ، توضیحاتی است که در پارهای از روایات مجوزه آمده :که به دو نمونه اشاره میشود :۱ ـ علی بن جعفر از برادر خود (موسی بن جعفر علیه السلام)میپرسد:درباره غنا ـ موسیقی در مواقع فرح و اعیاد و جشنهای عروسی ، چه میفرمائید.ایشان در جواب فرمودند:لا باس مالم یعص به (۳۵):اشکالی ندارد ، مشروط بر آنکه با آن معصیتی انجام نشود ـ یعنی :وسیله اشاعه فحشا نگردد.۲ ـ ابو بصیر از امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ روایت کرده که فرمودند :اجرتی را که یک زن نوازنده ـ در عروسیها ـ میگیرد، چنانچه مردان در مجالس زنان حاضر نشوند، اشکالی ندارد (۳۶) .
نتیجه اینکه :موسیقی ، اگر وسیلهای برای آموزش معارف عالیه و یا آشنا کردن مردم به اخلاق اسلامی باشد، نه لهو است و نه لغو نه باطل .لذا استعمال آهنگ در تلاوت قرآن مورد استثنایی بشمار نمیرود بلکه اصاله و نه باطل .لذا استعمال آهنگ در تلاوت قرآن مورد استثنایی بشمار نمیرود بلکه اصاله مشمول عنوان حرام نیست .هم چنین است استعمال آهنگ های زیبا و دلربا، در اشعار عرفانی، در بیان ارزش های والای انسانی، که با این شیوه شیوا بیشتر و بهتر تاثیرپذیر خواهد بود.در پایان باید گفت :مگر نه آن است که آواز زیبا و آهنگ دلنواز ، جزئی از مواهب طبیعت (مواهب الهی )بشمار میرود، و از زیبایی های جهان هستی محسوب میگردد، و انسان ها را پیوسته، خوش و خرم نگاه میدارد ، و به زندگی امیدوار میسازد .گویا این که اگر با محتوایی بلند همساز گردد ، ارزش ها و فضلیتها را گسترش میدهد.یک چنین پدیدهای با این ارزش فطری و عقلی نمیتواند شرعاً حرام باشد .ما حکم به العقل حکم به الشرع.این یک ارزش است ، یک زیبایی طبیعت است، یکی از طیبات است ، که خداوند برای انسان ارزانی داشته :قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق .قل :هی للذین آمنوا فی الحیاه الدنیا .الصه یوم القیامه .لذا پشت بند آن آمده :انما حرم ربی الفواحش ، ما ظهر منها و ما بطن ، و الاثم و البغی بغیر الحق .(۳۷)پس آنچه از طیبات به شمار میرود ، بحکم عقل و شرع، حلال، و آنچه فحشا و زشتی و ستم است، حرام می باشد.صدق الله العلی العظیم.
پینوشتها:
۱-بحارالانوار،علامه مجلسى ج ۸۹،ص ۱۹۱،رقم ۲،از جامع الاخبار صدوق ،ص ۵۷٫ ۲-مسند احمد بن حنبل ، ج ۱، ص ۲۶۹٫ ۳-یعنى پراکنده ،در مقابل شعر که سخنى است پیوسته . ۴-لـقبى است که مشرکان به پیغمبر(ص ) داده بودند. زیرا نام ، مردى از قبیله خزاعه بود،و بابت پرستى مخالفت مى ورزید، لذا او را به وى نسبت مى دادند.گویند: او یکى از اجداد مادرى پیغمبر بوده است (نهایه ابن اثیر،ج ۴،ص ۱۴۴). ۵-مستدرک حاکم نیشابورى ،ج۲ ،ص ۵۰۷٫ ۶-رجـوع شـود به : الروض الانف ،سهیلى ، ج ۲،ص ۲۱و سیره ابن هشام ، ج ۱، ص ۴۱۰٫واستیعاب در حاشیه اصابه ،ج ۱، ص ۴۱۲٫ و تفسیر طبرى ،ج ۲۹،ص ۹۸ والدر المنثور،ج ۶،ص ۲۸۳٫ والشفا، قاضى عیاض ، ص ۲۲۰، و شرح ان ، ملا على قارى ، ج ۱، ص ۳۱۶٫ ۷-سوره انبیا، آیه ۵٫ ۸-سوره مدثر، آیه ۲۴٫ ۹-سوره طور، آیه ۱۵٫ ۱۰-سوره الحاقه ، آیه ۴۱٫ ۱۱-۱۰۶٫ ۱۲-۱۹٫ ۱۳-التصویر الفنى فى القرآن ، سید قطب ، ص ۸۰٫ ۱۴-۲۰۹-۲۹۹٫ ۱۵-فاصله ، در آیه ها، بجاى قافیه در شعر، و ردیف در جمع است . ۱۶-اصول کافى ، ج ۲، ص ۶۱۴، رقم ۳٫ ۱۷-حـروف مد و لین : حروف کشش دار است مانند: واو، یا، الف که هرگاه پیش از حرف روى آخرین حرف قافیه قرار گیرند، موجب کشش و نرمش مى شوند، و آوایى دلنشین ایجادمى کنند. مانند: خبیر، بصیر، علیم ، لؤلؤ مکنون ، حور عین ، و ذات العماد فى البلادو…. ۱۸-همان ماخذ، ج ۲، ص ۶۱۵، رقم ۸٫ ۱۹-نغمه : آهنگ ، ترانه . ۲۰-همان ماخذ، ج۲ ، ص ۶۱۶، رقم ۱۳٫ ۲۱-ترجیع ، آواز در گلو گردانیدن . ۲۲-بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۹۰ و ۱۹۱٫ ۲۳-همان ماخذ، ج ۸۹، ص ۱۹۱ رجوع شود به پاورقى همان صحفه و نیز به شرح قاموس زبیدى ج ۱۰، ص ۲۷۲ در رابطه با معناى غنا در حدیث شریف . ۲۴-حدى : آوایى است که براى شتران سر مى دهند. ۲۵-فاجتبوا الرجس من الاوثان . واجتنبوا قول الزور. (سوره حج ، آیه ۳۰). ۲۶-رجوع شود به وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۲۲۵، باب ۹۹، رقم ۲ و ۳ و ۸٫ ۲۷-معجم مقاییس اللغه ، ابن فارس ، ج ۳، ص ۳۶٫ ۲۸- و مـن الـنـاس من یشترى لهو الحدیث لیضل عن سبیل اللّه بغیر علم و یتخذها هزوا(سوره لقمان ، آیه ۵). ۲۹-والذین لا یشهدون الزور، و اذا مروا باللغو مروا کراما (سوره لقمان ، آیه ۷۲). ۳۰-و مـا خـلقنا السما والارض و ما بینهما لاعبین ، لواردنا ان نتخذ لهوا لا تخذناه من لدنا ان کنا فـاعلین بل تقذف بالحق على الباطل فید مغه فاذا هو زاهق . و لکم الویل مما تصفون (سوره انبیا، آیه ۱۷ – ۲۰). ۳۱-وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۲۲۹، رقم ۱۶٫ ۳۲-همان ماخذ، ج ۱۲، ص ۲۲۹، رقم ۱۹٫ ۳۳-همان ماخذ، ج ۱۲، ص ۲۲۷، رقم ۱۳٫ ۳۴-رجوع شود به : بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۲۴۳٫ ۳۵-قرب الاسناد، ص ۱۲۱٫ ۳۶-وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۸۵، رقم ۳٫ ۳۷-سوره اعراف ، آیه ۳۲ و ۳۳٫
منبع:www.al-shia.com منبع:پایگاه الشیعه

















هیچ نظری وجود ندارد