۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home نهضت حسینی

نقش امام حسین (ع) در احیاى تمدن اسلامى

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

بناى یک تمدن
پویایى و پایایى تمدن اسلامى، مقوله اى است که همه ى نویسندگان، محققان و تاریخ نگارانِ منصف در برابر آن سر تعظیم فرود مى آورند و آن را سرآمد سایر تمدن هاى بشرى بر مى شمارند؛ تمدنى که سنگ پایه ى آن را بهترین مخلوق خداوند، وجود مقدس رسول اکرم (صلى الله علیه و آله وسلم) در سرزمینى بنیان نهاد که پیش از او، هیچ تمدنى را به چشم خویش ندیده بود.میشل اچ. هارت، نویسنده ى مسیحى کتاب «صد چهره، پرنفوذترین شخصیت ها در تاریخ بشر، با قرار دادن نام محمد (صلى الله علیه و آله وسلم) در ابتداى کتاب خود، نه تنها نگرش واقع بینانه خود را به وقایع و دایره ى نفوذ افراد در تاریخ بشرى به اثبات مى رساند، بلکه در تحلیلى، به دفاع از این انتخاب مى پردازد و مى نویسد:«انتخاب محمد (صلى الله علیه و آله وسلم) در صدر لیست مؤثرترین اشخاص جهان، ممکن است برخى از خوانندگان را به تعجب وادارد و شاید از سوى عده اى دیگر، مورد سؤال قرار بگیرد؛ اما او تنها مرد تاریخ بوده که در هر دو بُعد دینى و دنیوى به طرز شایانى موفق بوده است.در نگاه اول، محمد (صلى الله علیه و آله وسلم) یکى از ادیان بزرگ جهان را بنیان گذارد و آن را اعلان نمود و خود رهبرى بسیار مؤثر شد و امروز، چهارده قرن پس از رحلت وى، هنوز هم نفوذى قوى و سارى دارد.اکثر افرادِ این کتاب، از امتیاز به دنیا آمدن و پرورش یافتن در مراکز تمدن کشورهاى داراى فرهنگ پیشرفته و یا مراکز سیاسى برخوردار بوده اند؛ اما محمد (صلى الله علیه و آله وسلم)، در سال ۵۷۰ میلادى در شهر مکه واقع در جنوب عربستان که در آن هنگام کشورى عقب مانده و دور از مراکز تجارى، هنرى و آموزشى جهان بود، متولد شد.» (1)شناخت عظمت شخصیت محمد (صلى الله علیه و آله وسلم) و هنر انسان سازى و تمدن سازى او را باید در اینه ى کلام على (علیه السلام) جست و جو کرد؛ آن جا که پیشینه ى خاستگاه تمدن اسلامى را چنین به تصویر مى کشد:«خدا پیامبر اسلام را زمانى فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار بودند، رشته هاى دین پاره شده و ستون هاى ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشتند و امور مردم پراکنده بود. راه رهایى دشوار مى نمود و پناهگاهى وجود نداشت؛ چراغ هدایت بى نور و کوردلى، همگان را فرا گرفته بود؛ خداى رحمان معصیت مى شد و شیطان یارى مى گردید.»ایمان بدون یاور مانده و ستون هاى آن ویران گردیده بود، و جاده هاى آن کهنه و فراموش گردیده بود، مردم جاهلى شیطان را اطاعت مى کردند و به راه هاى او مى رفتند و در آبشخور شیطان سیراب مى شدند. با دست مردم جاهلیت نشانه هاى شیطان آشکار و پرچم او افراشته گردید، فتنه ها مردم را لگدمال کرده و با سُم هاى محکم خودشان نابودشان کرده و پابرجا ایستاده بود اما مردم حیران و سرگردان، بى خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه (کعبه) و بدترین همسایگان (بت پرستان) زندگى مى کردند، خواب آنها بیدارى و سرمه ى چشم آنها اشک بود در سرزمینى که دانشمندان آن لب فرو بسته و جاهل گرامى بود.» (2)حضرت على (علیه السلام) در خطبه ى نخست نهج البلاغه، نیز مى فرماید:«تولدش بر همه مبارک بود، در روزگارى که مردم روى زمین داراى مذاهب پراکنده، خواسته هاى گوناگون و روش هاى متفاوت بودند، عده اى خدا را به پدیده ها تشبیه کرده و گروهى نام ارزشمند خدا را انکار و به بت ها نسبت مى دادند و برخى به غیر خدا اشاره مى کردند، پس خداى سبحان مردم را به وسیله ى محمد (صلى الله علیه و آله وسلم) از گمراهى نجات داد و هدایت کرد و از جهالت رهایى بخشید.» (3)پیامبر اسلام در سرزمین خشک و بادیه نشینى، بذرِ «تمدن سبزی» را کاشت که نه تنها تمدنى قبل از آن در این سرزمین شکل نگرفته بود، بلکه حتى امپراطورى هاى بزرگ نیز آن سرزمین را مورد هجوم قرار نداده بودند، چون ارزش تصرف را نداشت. جان. بی. ناس، نویسنده ى تاریخ جامع ادیان مى نویسد:«قبل از ظهور اسلام، عربستان شمالى با ممالک مجاور خود تماس و آمیزش نداشت و هیچ وقت ملک آنها را قومى اجنبى فتح نکرده بود.» (4)فقط طبیعت عربستان، طبیعتى خشن نبود، پیامبر در سینه هاى خشن مردم ساقه هاى محبت و دوستى را رویاند. خون و خونریزى در بین آنان به اندازه اى بود که طى قراردادى چهار ماهه ـ ماه هاى حرام ـ جنگ را بر خود حرام کرده بودند تا بتوانند به زندگى روزمره ى خود و فرصتى براى ادامه ى حیات دست یابند. اچ. هارت در خصوص خسته شدن مردم از جنگ و خونریزى مى نویسد:«بادیه نشینان بدوى عربستان به جنگاوران سرسخت شهرت داشتند، اما تعداد آنها اندک بود و از تفرقه و جنگ هاى پرتلفات به ستوه آمده بودند.» (5)وضعیت معیشتى مردم همان گونه که حضرت على (علیه السلام) بدان اشاره کرد، قبل از شکل گیرى تمدن اسلامى وضعیتى بس اسفبار بود، به گونه اى که مردم با فقر و تنگدستى خو کرده بودند. جان. بی. ناس مى نویسد:«مکّیان به مضیقه ى اقتصادى و مشکلات مالى خود به مرور زمان عادت کرده بودند.» (6)پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله وسلم) بینش توحیدى و یکتاپرستى را در بین مردمى ترویج کرد که هر قبیله و حتى هر خانه براى خود خدایى داشت. ناس در این خصوص مى نویسد:«اکثر قوم عرب، چه در بلاد و چه در بادیه، همه الهه ى محلى از جنس مذکر و مؤنث براى خود اختراع کرده اند که هر یک از این خدایان خاص قبیله اى واحد بوده است … در شهر مکه به خصوص سه خداى مؤنث، محل عبادت بوده است. نخست، لات، الهه ماده (ظاهراً خداى آفتاب) دوم منات (خداى سرنوشت و زمان) سوم عزّی.» (7)تنها نقطه ى روشن، خانه ى کعبه بود که آن هم به بتکده اى مبدل شده بود.ناس مى نویسد:«درون خانه ى کعبه، اعراب بت هایى چند گرداگرد صنم مذکر و بزرگى (موسوم به هبل که خداى خدایان شمرده مى شد) قرار داده بودند و بعد از آن به نسبت اهمیت، سه صنم مؤنث قرار داشتند که عبارت بودند از لات و منات وعزّی». (8)
شاخصه هاى مدنیت اسلامى
پیامبر به فرمان الهى، تمدن اسلامى را بر پایه ى فطرت الهى انسان ها بنیان نهاد:«پس روى خود را متوجه ایین خالص پروردگار کن. این فطرتى است که خداوند انسان ها را بر آن آفرید». (10)پیامبر دل هاى مردم را به سوى فطرت الهى خود که همان فطرت خداجویى و خدا محورى بود، بازگرداند و در دل خشن ترین طبیعت و بین خشن ترین مردم، تمدنى را بنیان نهاد که خداوند سبحان درباره اش مى فرماید:«شما بهترین امتى بودید که به سود انسان ها آفریده شده اند (چه اینکه) امر به معروف و نهى از منکر مى کنید و به خدا ایمان دارید.» (11)پایتخت تمدن اسلامى یا همان «مدنیت الهی»، «مدینه النبی» و دارالحکومه و مرکز تصمیمات رهبرى آن، مسجدى بود به نام «مسجد النبی»، با سقف و فرشى از حصیر بافته شده از برگ هاى نخل خرما.تعالیم این «مدنیت»، تعالیمى یک سو نگرانه نبود، بلکه تعالیمى بود بر محور «اعتدال و توازن». در منشور این تمدن، دنیا در یک طرف و آخرت در سوى دیگر قرار نداشت. رهبانیت و انزوا طلبى، بینشى مردود به شمار مى رفت. در کلام پیامبر، عبادت ۱۰ قسم بود که ۹ قسم آن را به دست آوردن لقمه ى حلال تشکیل مى داد. همین نگرش، جامعه را به سوى تلاش و بازسازى تمدن رهنمون مى ساخت.امر به معروف و نهى از منکر در وجود یکایک افراد جامعه شکلى نهادینه به خود گرفته بود. قرآن تبرّى از غیر خودى ـ «اشداء على الکفار» ـ و تولى با خودى ـ «رحماء بینهم» ـ را سیاست نظام اسلامى در برخورد با شهروندان مشخص کرده بود.در این تمدن هم گذشت و ترحّم به چشم مى خورد و هم قصاص و قاطعیت. اگر پیامبر در جایى از «وحشی»، قاتل حمزه سیدالشهدا گذشت و قاتلى را عفو کرد، همین پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) در جایى دیگر، فرمان قتل ۴۰۰ نفر از قبیله بنى قریظه را به دلیل هم سویى و هم آوایى با دشمنان خارجى صادر کرد.حفظ وحدت واجب بود: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا». هر مرکز تفرقه انداز محکوم به تخریب مى شد، حتى اگر مسجد بود (مسجد ضرار). در این تمدن، کسب علم و دانش واجب خوانده مى شد، حتى اگر این علم در سرزمین هاى دورى چون چین یافت مى شد. دانش جویى، هرگز موجب آن نشد که تمدن اسلامى به تمدنى «علم زده» مبدل شود. از این رو، به موازات کسب دانش، به مقوله ى مسائل دفاعى و انتظامى توجهى خاص مى شد، تا جایى که پیامبر همراه مبلغان، نیروهاى نظامى را نیز براى حفاظت از آنان به جاى جاى سرزمین هاى دور و نزدیک اعزام مى نمود.رنگ، نژاد و قومیت معیار به شمار نمى رفت. مؤلفه ى واقعى در گزینش افراد در منصب ها و مقام ها، بر پایه ى شایسته سالارى بود و شایسته ترین فرد با تقواترین فرد بود: «ان اکرمکم عندالله اتقاکم». در این جامعه، تفاوتى بین سلمان فارسى، بلال حبشى و ابوذر غفارى به چشم نمى خورد.در این تمدن، جوانان در جایگاه خاصى قرار داشتند. جوانان در منصب هاى مهم چون سردارى سپاه قرار داشتند. پیامبر «جوان گرا بود و تمدن اسلامى هیچ گاه «جوان زده» نشد.»پیمان اخوت و برادرى در فرهنگ این تمدن به گونه اى بود که مهاجران و انصار اموال خویش را با یک دیگر تقسیم مى کردند.فاصله ى طبقاتى بین دولتمردان و عامه ى مردم به چشم نمى خورد، بردگان و اربابان بر سر یک سفره غذا مى خوردند.
نجات تمدن اسلامى
نیم قرن از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلم) نگذشته بود که تمام ارزش هاى تمدن اسلامى رخت بربست و ارزش هاى جاهلیت در تار و پود جامعه ریشه دواند.امام حسین (علیه السلام) براى بازگرداندن جامعه به سوى ارزش هاى متعال «مدینه النبی» باید قیام مى کرد. قیام او براى نجات تمدن اسلامى از انحطاط بود. شاخصه هاى قیام او عبارت بود از: اصلاح ارزش ها، برخورد با منکرات و نفى مشروعیت یزید.
الف. اصلاح ارزش ها
پس از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلم) تمدن اسلامى دچار نوعى وارونگى ارزش ها شده بود. در این دگردیسى فرهنگى، نقشِ طلقاء (۱۲) و مطرودین (۱۳) پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلم) از همه بیش تر بود.این وارونگى فرهنگى در زمینه هاى سیاسى، اعتقادى و اجتماعى، ساختار حکومتى را کاملاً تغییر داده بود. رویکرد دولتمردان به تجمل گرایى و ایجاد شکاف طبقاتى بین کارگزاران تمدن اسلامى و عامه ى مردم، از شاخصه هاى تحول فرهنگى این عصر است.از زمانى که معاویه با توجیه نزدیک بودن شام به امپراطورى روم و ضرورت نشان دادن هیبت اسلامى در مقابل حکومت هاى دیگر، خلفاى قبل از حضرت على (علیه السلام) را فریفت و به ساختن کاخ بزرگ و گستردن دفتر دیوان سالارى ـ نظام بروکراسى و کاغذ بازى ـ مبادرت ورزید، نوعى نگرش دنیاطلبانه در بین دولتمردان پدیدار گشت و شکاف طبقاتى، خود را نمایان ساخت.رهبر معظم انقلاب در سخنرانى تاریخى خود پیرامون عبرت هاى عاشورا، ضمن اشاره به این نگرش دنیاطلبانه، گرایش هاى دنیاطلبانه ى سعید بن عاص، ابوموسى اشعرى، سعد بن ابى وقاص و مروان بن حکم را از منظر کتب تاریخى این چنین تحلیل نموده و مى فرماید:« نمونه ى بعدى، جناب ابوموسى اشعرى، حاکم بصره بود. همین ابوموساى معروف «حکمیت». مردم مى خواستند به جهاد بروند، او بالاى منبر رفت و مردم را به جهاد تحریض کرد. در فضیلت جهاد و فداکارى، سخن ها گفت. خیلى از مردم، اسب نداشتند که سوار بشوند بروند. هر کسى باید سوار اسب خودش مى شد و مى رفت. براى این که پیاده ها هم بروند، مطالبى هم درباره ى فضیلت آن دارد، چه قدر چنین و چنان است! این قدر دهان و نفسش در یک سخن گرم بود که یک سرى از اینهایى که اسب هم داشتند، گفتند ما هم پیاده مى رویم؛ اسب چیست! به اسب هایشان حمله کردند، آنها را راندند و گفتند بروید، شما اسب ها، ما را از ثواب زیادى محروم مى کنید! ما مى خواهیم پیاده برویم بجنگیم، تا به این ثواب ها برسیم! عده اى هم بودند که یک خرده اهل تأمل بیشترى بودند؛ گفتند صبر کنیم، عجله نکنیم، ببینیم حاکمى که اینطور درباره ى جهاد پیاده حرف زد، خودش چگونه بیرون مى اید؟ ببینیم ایا در عمل هم مثل قولش هست یا نه؛ بعد تصمیم مى گیریم که پیاده برویم یا سواره.این عین عبارت ابن اثیر است؛ او مى گوید: وقتى که ابوموسى از قصرش خارج شد، اشیاى قیمتى که با خودش داشت، سوار بر چهل استر با خودش خارج کرد و به طرف میدان جهاد رفت. آن روز بانک نبود، حکومت ها هم اعتبارى نداشت. یک وقت مى دیدید که در وسط میدان جنگ، از خلیفه خبر مى رسید که شما از حکومت بصره عزل شده اید، این همه اشیاى قیمتى را که دیگر نمى تواند بیاید و از داخل بصره بردارد، راهش نمى دهند؛ هرجا مى رود، مجبور است با خودش ببرد. چهل استر، اشیاى قیمتى او بود، که سوار کرد و با خودش از قصر بیرون آورد و به طرف میدان جهاد برد!اینهایى که پیاده شده بودند، آمدند و زمام اسب جناب ابوموسى را گرفتند، که ما را هم سوار همین زیادى ها بکن؛ اینها چیست که دارى با خودت به میدان جنگ مى بری؟ ما داریم پیاده مى رویم، ما را هم سوار کن. همان طورى که به ما گفتى پیاده راه بیفتید، خودت هم قدرى پیاده شو و پیاده راه برو. تازیانه اش را کشید و به سر و صورت اینها زد و گفت: بروید، بى خودى حرف مى زنید! متفرق شدند، اما البته تحمل نکردند، به مدینه پیش جناب عثمان شکایت کردند؛ او هم ابوموسى را برداشت. اما ابوموسى یکى از اصحاب پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلم) و یکى از خواص و یکى از بزرگان؛ این وضع اوست!»حضرت امام حسین (علیه السلام) قبل از خروج از مدینه، خط مشى حرکت اصلاح گرایانه خود را چنین تبیین مى کند:«من از روى خودخواهى، خوش گذرانى، فساد و ستمگرى قیام نکردم، بلکه براى اصلاح امت جدّم خروج کرده ام». (14)این کلام کوتاه، اما ژرف امام دربردارنده ى دو نکته است: فراز نخست، در حقیقت، نفى تبلیغات مسموم دستگاه تبلیغى بنى امیه بود که در فضایى غوغاسالارانه درصدد برآمده بودند تا حرکت اصلاح گرایانه ى امام حسین (علیه السلام) را خروج بر خلیفه و به ضرر اسلام معرفى کنند. فراز دوم، در حقیقت، تبیین حرکت اصلاح گرایانه بر محوریت سیره و سخن پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله وسلم) مى باشد.
ب. برخورد با منکرات
بروز منکرات اخلاقى، سیاسى، اجتماعى، فرهنگى و … در طى ۵۰ سال، تمدن اسلامى را به مرزى سوق داده بود که «منکر»، «معروف» و «معروف»، «منکر» جلوه مى کرد، که پیامدِ آن، طردِ صحابه ى پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلم) و اهل بیت (علیهم السلام)، و به قدرت رسیدن کسانى در حوزه ى سیاست و فرهنگ بود که به تخریب، توجیه و تحریف مبانى اسلام پرداخته بودند.قرائت اهل بیت (علیهم السلام) از دین، تنها قرائتى بود که پیامبر آن را مشروع شمرده بود و میان قرائت هاى گوناگون گُم شده بود. سیر سقوط اخلاقى، فکرى و سیاسى در تمدن اسلامى که پس از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلم) آغاز شد، تا جایى پیش رفت که در زمان خلیفه ى سوم، فرماندار کوفه (ولید بن عقبه) در حال مستى به محراب رفت. گرچه در آن زمان، اصرار امیرمؤمنان (علیه السلام) بر اجراى حدود الهى موجب شد تا حد توسط آن حضرت بر وى جارى شود، اما در عصر امام حسین (علیه السلام) کار به جایى رسیده بود که یزید (خلیفه ى مسلمین) علناً شراب مى نوشید، به سگ بازى مى پرداخت و بزرگان دین را به بوسیدن دست بوزینه مجبور مى ساخت.امام حسین (علیه السلام) مى دانست که جامعه به مرزى رسیده است که تسامح و تساهل در پیشگاه خداوند، خیانت به همه ى آنانى است که براى برپایى ارزش هاى تمدن اسلامى جان خود را فدا کرده بودند. امام حسین (علیه السلام) قبل از خروج از مدینه، در کنار قبر رسول خدا (صلى الله علیه و آله وسلم) دو رکعت نماز خواند و چنین به نجوا پرداخت:«بار خدایا! این قبر پیامبر تو، محمد (صلى الله علیه و آله وسلم) و من فرزند دختر پیامبر تو هستم و به تحقیق، براى من کارى پیش آمده است که آگاهی. خدایا! تو آگاهى که من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم. اى خداى صاحب جلال و کرامت! به حق این قبر و کسى که در آن قرار دارد، راهى را پیش من قرار ده که خشنودى تو و پیامبرت در آن باشد.» (15)امام حسین (علیه السلام) در جایى دیگر، در فرازى از سخنانش به فلسفه ى قیام خود اشاره مى کند و مى فرماید:«ایا نمى بینید که به حق عمل نمى شود و باطل نهى نمى گردد؟» (16)امام حسین (علیه السلام) ضرورت نهادینه کردن امر به معروف و نهى از منکر بر حول محور «مدینه النبی» رسول خدا (صلى الله علیه و آله وسلم) و «دار الحکومه»ى پدر بزرگوارش را تنها راه نجات تمدن اسلامى برمى شمارد و مى فرماید:«هدف من امر به معروف و نهى از منکر بر سیره ى جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله وسلم) و پدرم، على بن ابى طالب است.» (17)
ج. نفى مشروعیت یزید
گرچه لفظ مقدس «شورا» در قرآن کریم، به معناى هم فکرى و هم اندیشى مسلمانان در امور مهم است، اما این واقعیت را باید از نظر دور نداشت که همواره راى نهایى، با شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلم) بود.پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله وسلم) در نشست هاى خود، نخبگان دینى، سیاسى، نظامى و فرهنگى را در اظهار نظر آزاد مى گذاشت و بهترین نظر را انتخاب مى نمود. پیامبر در جنگ احزاب به مشورت با مسلمانان پرداخت و راى سلمان فارسى مبنى بر کندن خندق را از میان آراء دیگران انتخاب نمود.پس از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلم)، استفاده ى ابزارى از واژه ى «شورا» آغاز شد و پیامد نخستین آن، نفى «امامت» و به فراموشى سپردن واقعه ى تاریخى «غدیر» بود. بى پرده باید گفت که مکتب تشیع سابقه ى خوشایندى از واژه ى شورا ندارد. شوراى سقیفه را مى توان بدعتى در ساختار سیاسى تمدن اسلامى برشمرد که تشنگان ثروت و قدرت آن را پایه گذارى کردند.زد و بندهاى سیاسى و بلوک بندى هاى قدرت موجب شد تا على (علیه السلام) در سه دوره ى خلافت، خانه نشین شود. پس از مرگ خلیفه ى دوم (عمر)، تنها یک راى مى توانست مُهر پایانى بر بدعت شورا باشد، آن تک راى، حضرت على (علیه السلام) را مشروط به استمرار حرکت دو خلیفه قبلى کرد، اما على (علیه السلام) با پافشارى بر اداره ى حکومت بر مبناى اجتهاد و راى خود، بار دیگر خانه نشین شد.اینک در سال ۶۰ هجرى، حسین بن على (علیه السلام) در مقطعى از تاریخ اسلام قرار داشت که حتى در انتخاب خلیفه، سخنى از «شورا» به میان نمى آمد و خلافت به سلطنت تبدیل شده بود.حسین، مظهر اسماء الهى باید چنین روندى که تمدن اسلامى را در مسیرى خطرناک تر و بدعتى دهشناک تر از «شوراى سقیفه» قرار داده بود، متوقف مى ساخت.حسین بن على (علیه السلام)، باید عدم مشروعیت یزید در خلافت را با بیعت نکردن با وى، اعلام مى داشت. دستگاه بنى امیه هم به خوبى مى دانست بیعت نکردن حسین (علیه السلام) با یزید، سنگرهاى خلافت بنى امیه را فرو خواهد ریخت.امام حسین (علیه السلام) پس از شنیدن موعظه ى مروان بن حکم مبنى بر بیعت کردن وى با یزید، وى را چنین خطاب مى کند و مى فرماید:«اى مروان! تو را به بیعت با یزید رهنمون مى کنى و حال این که یزید مردى فاسق است. سخنى نابجا و بى پایه بر زبان راندی. من تو را ملامت نمى کنم، چون تو لعنت شده اى هستى که رسول خدا (صلى الله علیه و آله وسلم) در حالى لعنتت کرد که تو بر پشت پدرت حکم بن عاص بودى که پیامبر او را لعن کرد. افرادى مانند تو چاره اى ندارند؛ جز این که مردم را به بیعت با یزید فرا خوانند. ما خاندان رسول خداییم. حق با ما است و بر زبان ما جارى است. از پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلم) شنیدم که فرمود: خلافت بر آل ابى سفیان، آزاد شدگان و فرزندان آزاد شدگان حرام است. هرگاه معاویه را بر منبر من دیدید، شکم او را پاره کنید.» (18)امام حسین (علیه السلام) که امام خردمندان، اهل منطق، مؤمنان و موحدان است، وقتى مى بیند که غوغاسالارى به مرزى رسیده که جز افشاى پیشینه ى آنان، راهى باقى نمانده است، این چنین ابن زیاد را خطاب مى کند:«آگاه باشید! این زنازاده، پسر زنازاده! مرا بین دو راه قرار داده است: مرگ و ذلت. هیهات که ما ذلت را بپذیریم.خداوند، رسول او، مؤمنین و نسل هاى طیب و دامن هاى پاک و انسان هاى غیرتمند، هرگز طاعت صاحبان کرامت را از انسان هاى پست نمى پذیرند. جان هاى سرافراز فرو غلطیدن در میدان رزم را بر پیروى از انسان هاى پست ترجیح مى دهند.» (19)امام در واکنش به سخن مروان در دارالحکومه، که به ولید بن عقبه (فرماندار) گفت: در این محل یا از حسین (علیه السلام) بیعت بگیر و یا گردن او را بزن، فرمود:«اى پسر زرقاء! (۲۰) ایا تو مرا مى کشى یا او؟» (21)قشر دومى که به حاکمیت معاویه و یزید مشروعیت مى بخشیدند، منافقان بودند که در هر زمانى، در مقابل جبهه ى موحدان تاریخ ایستاده و با شبهه افکنى و جوسازى موجب ریزش نیرو به نفع جبهه ى کفر شده بودند.امام صادق (علیه السلام) فرمود: یک نفر از منافقین مرده بود، امام حسین (علیه السلام) پیاده بیرون شد. (در بین راه) با یکى از یاران خود برخورد نمود، پرسید:کجا مى روی؟ گفت: از نماز گذاردن بر جنازه ى این منافق فرار مى کنم.امام فرمود: «بیا برویم. در کنار من بایست. هرچه از من (در نماز به او) شنیدى، تو هم همان را بازگو کن.»دست خود را بالا آورد و عرض کرد:«بارالها! او را وارد حرارت آتش خویش کن! بار خدایا! سخت ترین عذابت را بر او بچشان؛ زیرا او کسى بود که با دشمنان تو سر آشتى و با دوستانت سر ستیزه داشت و با اهل بیت پیامبرت دشمنى مى ورزید.» (22)امام حسین (علیه السلام) مشروعیت دادن به حاکمیت یزید را پایان تمدن اسلام و همه ى ارزش هاى متعالى مى دانست. لذا فرمود:«انا لله و انا الیه راجعون، همه از خداییم و بازگشت ما به سوى خداست و بر اسلام باید سلام فرستاد؛ زمانى که امت اسلام گرفتار حاکمى چون یزید مى شود». (23)امام در دارالحکومه ى مدینه خطاب به ولید بن عتبه مى فرماید:«اى امیر! ما خاندان نبوت، جایگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگانیم. به وسیله ى ما، خداوند درهاى رحمت را به روى بندگان مى گشاید و مى بندد. یزید مردى فاسق، شرابخوار، قاتل انسان هاى محترم، و مشهور به فسق است. فردى مثل من با چنین کسى بیعت نخواهد کرد. اما صبر کن، و صبر مى کنیم تا صبح، که روشن شود که کدام یک از ما به بیعت و خلافت سزاوارتریم.» (24)امیر على، در کتاب تاریخ عرب و اسلام، خلافت را شایسته ى امام حسین (علیه السلام) بر مى شمارد و ویژگى هاى فردى و اجتماعى یزید و امام حسین (علیه السلام) را به تصویر مى کشد، که در جایگاه خود، تصویرى منصفانه از این تاریخ نویس هندى است. او مى نویسد:«… یزید هم بى رحم و قسى القلب و هم غدّار و خیانتکار بود، در سرشت او، از رحم و انصاف اثرى نبوده است. خوشى هاى او مانند رفقا و مصاحبینش که همه پَست و رذل و فاسق بودند، حقارت آور بوده است. او رؤسا و پیشوایان مذهبى را این طور تحقیر و بى آبرو مى نمود که به یک میمونى لباس یک عالم روحانى پوشانیده و بعد آن میمون را بر پشت یکى از الاغهاى داراى یراق و زین عالى و قشنگ نشانده و هرجا که مى رفت او را هم با خودش (براى نمایش) مى برد. به شرب خمر معتاد بود، حتى وقتى هم که در دربار بود مشروب استعمال مى کرد و عربده مى کشید تا این حد که در کوچه و خیابان هاى پایتخت از او تقلید مى نمودند.از این طرف حضرت حسین (علیه السلام) پسر دوم حضرت على (علیه السلام) صفات و خصایل حمیده و شجاعت و شهامت را از پدر بزرگوارش به ارث برده بود و تنها صفتى را که فاقد بود چنانکه میسو سیلو مى گیود: همانا صفت نکوهیده ى دسیسه و حیله و مکر بوده است که در بنى امیه این صفت به حد کمال وجود داشت. آن بزرگوار از دو طرف نجیب یعنى هم از طرف پدر و هم از طرف مادر داراى شرافت و اصالت بوده است. بنابراین هیچ وقت ممکن نبود که با آن ظالم یاغى دمشق که شنایع اعمال او را تحقیر و نکوهش کرده، صفات و خصایلش را به نظر نفرت نگاه مى نمود فروتنى کند و خلافتش را تصدیق نماید.» (25)
بیدارى جبهه موحّدان
یکى از بزرگان با الهام از حماسه ى عاشورا فرمود: هر ملتى که از مرگ نترسد، هرگز نمى میرد.اصلاح ارزش ها، برخورد با منکرات و نفى مشروعیت یزید در راستاى نجات تمدن اسلامى از تخریب و تحریف، مستلزم حرکتى بود که همه ى جهان اسلام، به ویژه جبهه ى موحّدان را از غفلت و خواب بیدار نماید.تبلیغات وسیع دستگاه بنى امیه و منافقان مبنى بر پایان یافتن دوران حماسه، پیامدى جز عادت به انزوا طلبى و راضى شدن به وضعیت موجود جامعه ى اسلامى در پى نداشت؛ به گونه اى که این حالت منجر به مرده شدن روح حماسه و شهادت طلبى در کالبد تمدن اسلامى شده بود.امام حسین (علیه السلام)، یادگار رسول خدا (صلى الله علیه و آله وسلم)، فرزند على (علیه السلام)، رادمرد همه ى صحنه هاى کارزار با شرک، کفر و الحاد، باید بار دیگر روح خودباورى، جوشش و حرکت را در کالبد تمدن اسلامى مى دمید و این تمدن را به سوى قله ى کمال نترسیدن از مرگ و در آغوش گرفتن شهادت رهنمون مى ساخت.بى شک، اگر آن روز مردم مدینه با مشاهده ى معاویه بر منبر رسول خدا (صلى الله علیه و آله وسلم) بر وصیت پیامبر عمل مى کردند و شکم او را پاره مى کردند، کار به جایى نمى رسید که فرزند رسول خدا (صلى الله علیه و آله وسلم)، براى نجات تمدن اسلامى و ارزش هاى متعالى آن، قربانى شود.حسین تصویرى زیبا از مرگ در روزگار پلشتى ها و زشتى ها، نه تنها فراروى جبهه ى موحدان، بلکه همه ى آزادمردان تاریخ مى نهد و مى فرماید:«مى بینید حوادث روزگار بر ما وارد شده است. چهره ى دنیا دگرگون گشته و رو به زشتى و ننگ نهاده است و نیکى ها و فضایل روز به روز از دنیا رخت بر مى بندد و از خوبى ها، جز ته مانده اى، اندکى باقى نمانده است.چراگاه زندگى همچون مرتعى وحشت انگیز شده است. مگر نمى بینید که به حق رفتار نمى شود و از باطل جلوگیرى به عمل نمى اید؟ با چنین اوضاعى و در چنین شرایطى افراد با ایمان حق دارند که آرزوى مرگ و ملاقات پروردگار خویشتن نمایند. من مرگ را چیزى جز یک سعادت نمى بینم و زندگى با ستمگران را جز رنج و ملال نمى دانم». (26)خلوت حسین بن على (علیه السلام) و یارانش با خداوند سبحان و سخنان حماسى او و یارانش در لحظه ى کارزار و شهادت، روح شهادت و شجاعت را در کالبد همه ى آزادمردان تاریخ زنده کرد و تأثیرى ژرف بر تاریخ و تمدن اسلامى، حتى تمدن هاى دیگر نهاد، تا جایى که گاندى، تنها راه نجات رهایى تمدن هند از دست استعمار انگلیس را تأسى مردم آن سرزمین به حسین بن على (علیه السلام) مى داند. سلسله ى قیام هاى خونین و شهادت طلبانه پس از قیام حسین (علیه السلام)؛ از قیام توابین تا قیام پانزده خرداد ۴۲، اوج عظمت حسین و یارانش را در احیاى تمدن اسلامى به تصویر مى کشد.قیام مردم ایران شاخصه هاى قیام حسین بن على (علیه السلام) در احیاى تمدن اسلامى را در بر داشت. احیاى ارزش ها، برخورد با منکرات، نفى مشروعیت شاه، بیدارى و شهادت طلبى مردم ایران به احیاى تمدن اسلامى در قرن بیستم میلادى انجامید. انقلاب اسلامى ایران گویاترین سند بر حقانیت راه حسین (علیه السلام) در احیاى تمدن اسلامى است. امام خمینى (ره) پیروزى و استمرار انقلاب اسلامى و احیاى تمدن اسلامى در سراسر جهان را مدیون محرم و صفر و عزادارى براى مصیبت حسین (علیه السلام) و یارانش مى داند، که نمایانگر کارآمدى قیام امام حسین (علیه السلام) در همه ى زمان ها و سرزمین ها است.
——————————————–پى نوشت ها :
1. صد چهره ى پرنفوذترین شخصیت ها در تاریخ بشر، میشل اچ. هارت، ترجمه محمد شیخى، ص ۱۲.۲. نهج البلاغه، خطبه اول، ترجمه دشتى، ص ۴۲.۳. همان، ص ۳۹.۴. تاریخ جامع ادیان، جان. بی. ناس، ترجمه على اصغر حکمت، ص ۷۰۸.۵. صد چهره ى پرنفوذترین شخصیت ها در تاریخ بشر، ص ۱۳.۶. تاریخ جامع ادیان، ص ۷۱۳.۷. همان، ص ۷۰۹ و ۷۱۰.۸ . همان، ص ۷۱۲.۹. سوره روم، ایه ۳۰.۱۰. سوره آل عمران، ایه ۱۱۰.۱۱. طلقا به معناى آزاد شدگان پیامبر، بر افرادى چون ابوسفیان و معاویه اطلاق مى شد.۱۲. مطرودین به افراد مثل ولید بن عقبه که ایه ى «ان جائکم فاسق بنبأ» در باره وى نازل شد، گفته مى شود.۱۳. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹.۱۴. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۸.۱۵. بلاغه الحسین، ص ۱۵۷.۱۶. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹.۱۷. مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۱۵۸.۱۸. لهوف، سید بن طاووس، ص ۱۵۶.۱۹. زَرقاء، مادربزرگ مروان که زنى بدکاره و مشهور در فسق و فجور بود.۲۰. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۵.۲۱. فرهنگ جامع کلمات امام حسین (علیه السلام)، ترجمه مؤیدى، ص ۷۵۷.۲۲. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۶.۲۳. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۵.۲۴. تاریخ عرب و اسلام، ص ۹۰.۲۵. بلاغه الحسین، ص ۱۵۷ و ۱۵۸.۲۶ . بلاغه الحسین، ص ۱۵۷، ۱۵۸
 منبع : نشریه خیمه، بهمن ۱۳۸۴ – شماره ۲۲

نوشته قبلی

دین در لباس اسطوره / شرق شناسان و امام حسین

نوشته‌ی بعدی

آگاهى امام حسین (ع) از شهادت

مرتبط نوشته ها

رویکردهای عاشورا با تکیه بر رویکرد انسانی
نهضت حسینی

رویکردهای عاشورا با تکیه بر رویکرد انسانی

مذهب شیعه از خلافت معاویه تا قرن چهاردهم
نهضت حسینی

عرفان و آزادى در آینه عاشورا

آرمان ‌شناسى قیام‌ هاى شیعى
نظام ولایت فقیه

بررسی مبانی فقهی ـ کلامی عاشورا و تأثیر آن بر انقلاب اسلامی

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین
نهضت حسینی

حسین بن علی (ع) مظهر عزت

فرهنگ عاشورایی در زیارت های شیعی
نهضت حسینی

فرهنگ عاشورایی در زیارت های شیعی

عزّت و افتخار، پیامد فرهنگ حسینی
نهضت حسینی

عزّت و افتخار، پیامد فرهنگ حسینی

نوشته‌ی بعدی

آگاهى امام حسين (ع) از شهادت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا