ضحّاک بن قیس در دوران حکومت معاویه هم زمان با آغاز خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) و شروع منازعات میان وی و معاویه، نقش برجسته سیاسی و نظامی ضحّاک نیز در تحوّلات این دوره نمایان میشود. وی در این زمان و پیش از آغاز جنگ صفّین از سوی معاویه به حکومت حرّان و مناطق اطراف آن منصوب شد. حضرت علی(ع)نیز هم زمان مالک اشتر را برای سرکوبی مردم منطقه جزیره که با معاویه بیعت کرده بودند عازم این منطقه کرد. ضحّاک چون خبر حرکت اشتر را شنید، از مردم رقه کمک گرفت و با کمک آنها در نزدیکی حرّان با آنها وارد جنگ شد. چون جنگ تا شب به طول انجامید در آغاز شب، ضحّاک و یارانش شکست خوردند و شبانه عازم حرّان شدند و در آن جا در محاصره مالک قرار گرفتند. معاویه، عبدالرحمان بن خالد بن ولید را با لشکری به کمک ضحّاک فرستاد که این لشکر نیز در نزدیکی رقه به شدّت از اشتر شکست خورد. (۱)براساس گزارش ابن اعثم کوفی، پیش از آغاز نبرد صفین، معاویه گروهی را برای گفتوگو با علی فرستاد و ضحّاک بن قیس نیز یکی از اعضا بود.(۲)انتخاب او به عنوان نماینده در هیئت مذاکره کننده حاکی از این است که وی در این زمان از اشخاص برجسته و مورد اعتماد معاویه بوده است.در طول جنگ صفین نیز ضحّاک نقش مهمّی برعهده داشت. او در سپاه معاویه فرماندهی پیاده نظام قلب لشکر را برعهده داشت.(۳)در اثنای جنگ صفین علی (ع) گروهی را فرستاد تا از رسیدن نیروی کمکی به معاویه جلوگیری کنند و معاویه نیز ضحّاک بن قیس فهری را با گروهی به مقابله با آنها فرستاد که شکست خوردند.(۴)پیش از آغاز جنگ نهروان دور جدیدی از فعالیتهای نظامی ضحّاک آغاز شد. در این دوره معاویه که آگاه شد حضرت علی بار دیگر قصد حمله به شام را دارد و در صدد جمع آوری لشکر است، به مسجد رفته و برای مردم سخنرانی کرد که ما با علی(ع)عهد و پیمان بستیم و دو حکم قرار دادیم ولی او اکنون پیمان شکسته، پس برای جنگ آماده شوید. مردم نیز از نقاط مختلف در اطراف او گرد آمدند. معاویه برای غارت و ایجاد ناامنی در مناطق تحت حکومت علی (ع) و جلوگیری از لشکرکشی مجدّد او به شام، گروههای مختلفی را به این مناطق اعزام کرد تا این اهداف او را به مرحله عمل در آورند.نخستین دسته از این گروهها به فرماندهی ضحّاک بن قیس به عراق حمله کرد. ضحاک از معاویه دستور داشت تا به ناحیه کوفه حمله کرده و آن نواحی را غارت کند و هر عربی را که در اطاعت علی(ع)بود بکشد. طبق گزارش منابع تاریخی ضحاک با سه یا چهار هزار نفر عازم این منطقه شد. وی در طول راه اموال مردم را غارت کرده، هر عرب بدوی را که میدید میکشت تا به ثلبیه رسید. در آن جا افرادش قافله حاجیان را غارت کردند، و عمرو بن عمیس بن مسعود، برادر زاده عبدالله بن مسعود ـ صحابی رسول خدا(ص) با جمعی از همراهانش که عازم حج بودند به قتل رساند. (۵)اوضاع عراق در این زمان بسیار نابسامان بود. علی (ع) که نتیجه رأی حَکَمیَن را درست نمیدانست و باور داشت اعلام نظر در رابطه با خلافت در صلاحیّت دو حکم نبوده است، در صدد بود تا دوباره لشکری جمع کرده و به جنگ معاویه برود. از سویی دیگر، مردم عراق به بهانههای مختلف از این کار سرباز میزدند. گروهی از جنگهای پیدرپی خسته شده بودند و گروهی دیگر خوارج را بهانه میکردند که پس از جنگ صفین از لشکر علی جدا شده و با عقاید خاصّ خود در منطقه عراق به قتل و غارت مسلمانان میپرداختند. این استنکاف مردم عراق از حضور در جنگ به اندازهای بود که حتّی برای مقابله با فرستادگان معاویه نیز به راحتی حاضر به جنگ نمیشدند.علی(ع)حجر بن عدی را با سپاهی به مقابله با ضحّاک فرستاد. حجر به تعقیب او پرداخت و در ناحیه ی تدمر به وی رسید، پس از ساعتی جنگ و پس از آن که از یاران ضحاک نوزده تن و از یاران حجر دو تن کشته شدند، شب شد و با توقّف جنگ، ضحّاک شبانه به شام گریخت. (۶)پس از این جنگ نیز از آن جا که رقه، قرقیسیا و حرّان از قلمرو معاویه تحت حکومت ضحّاک بن قیس بود و منطقه نصیبین و اطراف آن از قلمرو علی تحت حکومت مالک اشتر، پیوسته میان این دو جنگ بود.(۷)پس از شهادت حضرت علی (ع) و در ماجرای جنگ معاویه با امام حسن (ع) نیز شاهد حضور ضحّاک در عرصه سیاست هستیم؛ وی در این زمان از رجال برجسته، قدرتمند و مورد اعتماد بنی امیّه بود. معاویه به هنگام حرکت از شام به سوی عراق او را به جانشینی خود در شام برگزید.(۸)در دوران حکومت معاویه، ضحّاک بن قیس حدود دو تا سه سال حکومت شهر کوفه را نیز برعهده داشت. از این دوره حکومت ضحّاک نیز آگاهی چندانی در دست نیست و منابع تاریخی حتی در تاریخ انتصاب و عزل او از حکمرانی این شهر نیز اختلاف دارند؛ امّا آنچه مورد اتفّاق منابع تاریخی است این که از زمان عزل عبدالله بن خالد بن اسید از حکمرانی کوفه تا زمان انتصاب عبدالرحمان بن عبدالله پسر ام حکم، خواهر معاویه به حکمرانی این شهر، ضحّاک حکمران این شهر بود و این مدت میان سالهای ۵۳ تا ۵۸ ه ق بوده است.(۹)
ولایت عهدی یزید ماجرای بیعت گرفتن معاویه برای یزید نیز از دیگر صحنههای تاریخی بود که در آن ضحّاک بن قیس فهری نقش بسیار مؤثّری ایفا کرد. در سال ۵۶ ه . ق. بود که نخستین بار مغیره بن شعبه ماجرای ولایت عهدی یزید را مطرح کرد و از معاویه خواست که او را به جانشینی خود برگزیند. معاویه که تا این زمان جانشینی یزید را آشکارا اعلام نکرده بود با نظر مغیره موافقت کرد.مغیره بن شعبه و مروان حکم مأمور شدند تا مقدمات انتخاب یزید به ولایت عهدی را در دو شهر کوفه و مدینه فراهم کنند. این دو نفر در شهرهای تحت حکومت خود با سخنرانی و تبلیغات، مردم را به بیعت با یزید فراخواندند و جز گروه اندکی به رهبری حسین بن علی ، عبدالرحمان بن ابی بکر و عبدالله بن زبیر، مخالفت آشکاری با ولایت عهدی یزید نشد.در سال ۵۹ ه . ق. گروههای مختلفی از مردم عراق و دیگر بلاد اسلامی به نمایندگی از مردم شهرهای خود نزد معاویه آمدند، معاویه که پیوسته در صدد بود برای فرزندش یزید بیعت بگیرد، این فرصت را مغتنم شمرد و بر آن شد تا این کار را در حضور این افراد که از نقاط مختلف آمدند، انجام دهد. از این رو از ضحّاک بن قیس درخواست کرد تا در جلسه که بدین منظور تشکیل میشود حضور یابد و پس از پایان سخنان معاویه، برخیزد و درباره یزید و بیعت با او سخن بگوید. ضحّاک نیز به درخواست معاویه عمل کرد و در جلسه مزبور حضور یافت و پس از اتمام سخنان معاویه برخاست و درباره اهمیّت اسلام، حرمت خلافت، فضیلت یزید، آشنایی او با سیاست و ثمرات بیعت با یزید سخنانی گفت و مردم را به بیعت با او برای جانشینی معاویه برانگیخت. آنگاه عبدالرحمان بن عثمان ثقفی، عبدالله بن عضاه الاشعری و ثور بن معن سلمی طبق دستور و همآهنگی قبلی معاویه برخاستند و سخنان ضحّاک را تصدیق کردند و بدین سان حاضران در آن جلسه طوعاً و کرهاً با یزید بیعت کردند.(۱۰)
نقش ضحّاک در تحوّلات پس از مرگ معاویه ضحّاک بن قیس فهری که از رجال قدرتمند بنی امیّه به شمار میآمد، از هنگامی که معاویه در بستر مرگ قرار گرفت تا زمان جلوس پسرش یزید بر تخت حکومت اموی، زمام حکومت و رتق و فتق امور رادر اختیار داشت.هنگامی که معاویه در سال ۶۰ ه . ق. در بستر مرگ قرار گرفت، ضحّاک بن قیس فهری را ـ که در این زمان رئیس شرطه او بود ـ به همراه مسلم بن عقبه مری فراخواند و به این دو وصیّت کرد تا وصیّت او را به پسرش یزید برسانند. او در قسمتی از وصیّت خود به یزید در خصوص مردم حجاز گفته بود که آنها اصل تو هستند و هر کس از آنها نزد تو آمد، او را گرامی بدار و هر کس غایب بود، از او عهد بگیر. هم چنین درباره مردم عراق به یزید چنین سفارش کرد که اگر از تو خواستند که هر روز حاکم آنها را عوض کنی، این کار را انجام بده؛ چرا که عزل یک حاکم بهتر از آن است که هزار شمشیر علیه تو افراشته شود.(۱۱)پس از مرگ معاویه، ضحّاک بن قیس در حالی که کفن معاویه را در دست داشت به مسجد آمده، بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای خداوند، درباره معاویه گفت: او ستون و حدّ عرب بود. خدا به وسیله او فتنه را از بین برد و او را بر بندگان خود حکومت داد و توسّط او کشورها را فتح کرد، و لیکن اکنون او مرده است و این کفن اوست ما او را کفن کرده، دفن میکنیم و او را با عملش تنها میگذاریم و او در برزخ است تا روز قیامت.(۱۲)ضحّاک هم چنین نمایندهای را نیز نزد یزید ـ که در این زمان در دمشق نبود ـ فرستاد و در نامهای که برای او فرستاده بود، خلافت او را تهنیت و مرگ معاویه را تسلیت گفت و از او خواست به سرعت برای بیعت گرفتن از مردم بیاید.(۱۳)ضحّاک پس از آن بر معاویه نماز گزارد و او را به خاک سپرد.(۱۴)در دوران حکومت یزید نقش و فعّالیتهای ضحّاک چندان روشن نیست ومنابع تاریخی آگاهیهای چندانی از این دوره به دست نمیدهند. شاید این امر به سبب حوادث تاریخی وحشتناکی است که در زمان حکومت یزید رخ داده و دیگر وقایع را تحت الشّعاع خود قرار داده است؛ امّا در زمان حکومت کوتاه مدّت معاویه بن یزید، بار دیگر نقش برجسته ضحّاک در حکومت اموی نمایان میشود. معاویه در طول دوران حکومتش پیوسته بیمار بود و دستور داد که در این مدّت ضحّاک با مردم نماز بگزارد. طبق گزارش ابن سعد او هم چنین وصیّت کرد که پس از مرگ او نیز ضحّاک با مردم نماز بگزارد تا آنها از میان خود حاکمی برگزینند.(۱۵) چنین جایگاهی در نزد خاندان اموی نشان دهنده اوج قدرت ضحّاک در این دوره ی و در دستگاه حکومت اموی است.
پی نوشت ها :
*دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه تهران۱) ابراهیم ابن محمد ثقفی، همان، ج ۱، ص ۵ ـ ۳۲۲؛ نصربن مزاحم منقری، وقعه الصفین، تحقیق محمد عبدالسلام هارون (قم: بهمن، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۸ ق / ۱۳۷۶ ش) ص ۱۲؛ ابن اعثم، همان، ج ۲، ص ۴۹۳٫۲) ابن اعثم، همان، ج ۳، ص ۱۶۹٫۳) تاریخ طبری، ج ۵، ص ۱۱، نصربن مزاحم منقری، همان، ص ۲۰۶ و ابن اعثم، همان، ج ۳، ص ۲۴٫۴) نصربن مزاحم منقری، همان، ص۳۶۰٫۵) به گزارش ابن حزم اندلسی عمروبن عمیس بن مسعود والی علی (ع) در قطقطانه بود، ابن حزم اندلسی، همان، ص ۹۷٫۶) ابراهیم بن محمد ثقفی، همان، ج ۲، ص ۲۶ ـ ۴۱۶؛ تاریخ طبری، ج ۵، ص ۱۳۵، منابع در مورد تعداد کشته شدگان این جنگ اختلاف دارند؛ برخی تعداد کشتهشدگان از مردم کوفه را چهار نفر و کشته شدگان مردم شام را نه نفر ذکر کردهاند. نک: ابن اعثم، همان، ج ۳، ص ۲۲۰؛ ابن ابی الحدید، همان، ج ۲، ص ۱۱۳ ـ ۱۱۸٫۷) ابراهیم بن محمد ثقفی، همان، ج ۲، ص ۵۲۶٫۸) ابن اعثم، همان، ج ۴، ص ۲۸۶٫۹) تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۲۲؛ ابن عبدالبر قرطبی، همان، ج ۲، ص ۲۹۷؛ ابوعمر و خلیفه، بن خیّاط، تاریخ، تحقیق سهیل زکار (بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۴ ه / ۱۹۹۳ م) ص ۱۶۵٫۱۰) تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۱۷؛ مسعودی، علی ابن حسین، مروج الذهب و معادن الجواهر، تحقیق شارل پلا (بیروت: بینا، ۱۹۷۰ م) ج ۳، ص ۲۱۷؛ البته لازم به یادآوری است که بلاذری این ماجرا را در سال ۵۵ ه ق ذکر کرده است، بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق محمد العیاوی، (بی جا، بی نا، بیتا) ج ۴، ص ۳۳۲٫۱۱) تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۲۲٫۱۲) ابن اعثم، همان، ج ۴، ص ۳۵۳؛ تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۲۸٫۱۳) ابن اعثم، همان، ج ۷، ص ۵۰٫۱۴) تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۲۷٫۱۵) ابن سعد، همان، ج ۵، ص ۳۹٫ منبع:فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام شماره ۳۷ادامه دارد…

















هیچ نظری وجود ندارد