در سیر تدریجی گسترش تشیع در ایران، و سایر ممالک در نیمه ی دوم قرن اول هجری، به مرحله ی دیگری می رسیم، که این مرحله، نشأت گرفته از نهضت عظیم امام حسین علیه السلام و پیامدهای آن است.
نهضت عظیم امام حسین علیه السلام ، برخاسته از متن اسلام محمد صل الله علیه و آله و علی علیه السلام بر ضد ستمگران اموی به سرکردگی یزید بن معاویه بود، این نهضت توانست مسلمانان مظلوم، از جمله موالی محروم ایران را به سوی خاندان رسالت، سوق دهد، خون پاک و جوشان شهدای کربلا، قیامهایی به وجود آورد، که ایرانیان در اکثر این قیامها، از جمله قیام مختار، شرکت فعال داشته اند، پیام خونبار حسین علیه السلام ، گسترش تشیع را توان و سرعت بخشید، و احساسات پاک انسانهای آزاداندیش را – که در ایران از این گونه افراد، بسیار بودند- به جوش آورد، و جوانمردان با انصاف را بر ضد بنی امیه که دشمن قسم خورده ی شیعه بودند، برانگیخت و خط سرخ تشیع را در پیشانی پدیده های عصر، ترسیم نمود. علامه سید محسن امین در این مورد می گوید: «هنگامی که حسین علیه السلام کشته شد، اکثریت مسلمانان این حادثه را فاجعه ی بسیار بزرگ شمردند، حتی بعضی از اموی ها تکان خوردند و برتری خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را دریافتند، و از ظلمی که بر آنها شده متأثر شدند، و احساس کردند که در حمایت از آل محمد صلی الله علیه و آله تقصیر و کوتاهی نموده اند، این حادثه باعث شد که بسیاری از بنی امیه از دستگاه اموی جدا شدند، و به بنی هاشم و علویان گرایش یافتند، شیعیان خاندان نبوت، زیاد شدند، به علاوه جریان تلخ حره ( که یزید در سال ۶۳ هجری در مدینه به وجود آورد) و جریان توابین و حادثه ی نهر خازر، و … موجب روی گردانی بسیاری از مردم از بنی امیه شد… و بر جمعیت شیعه در میان تابعا و طبقات بعد از تابعان، می افزود… این افزایش و گرایش [به تشیع] همچنان تا آخر حکومت بنی امیه در شهرهای ایران، مخصوصا در قم ادامه داشت و اکثر شیعیان در کوفه و خراسان بودند…»(1) تنفر و دوری مردم از بنی امیه به جایی رسید که پس از آنکه یزید در سال ۶۴ هجری از دنیا رفت، پسرش معاویه ی اصغر، به جای او بر تخت خلافت نشست، و مدت چهل روز در شام حکومت کرد، سپس بر بالای منبر رفت، و خطبه خواند و کردار زشت پدران خود را به باد انتقاد گرفت، پدر و جدش را لعنت کرد، واز اعمال آنها، اظهار بیزاری کرده و گریه ی شدید نمود و در حضور مردم از خلافت استعفا داد، و به این ترتیب بنی امیه را خائن خواند و به علی علیه السلام آل علی علیه السلام گرایش پیدا کرد. او پس از ۲۵ روز یا ۴۰ روز از دنیا رفت، و به گفته ی بعضی او را مسموم کردند. عجیب اینکه بنی امیه، معلم معاویه ی اصغر بنام عمر بن مقصوص را دستگیر کردند، و به او گفتند: این تو بودی که عشق علی علیه السلام و بغض بنی امیه را به معاویه ی اصغر آموزش داده ای، او گفت: «چنین نیست، بلکه معاویه ی اصغر، فطرتا تمایل به علی علیه السلام داشت.» این سخن را از عمر بن مقصوص نپذیرفتند، و او را زنده به گور ساختند.(۲) عمر بن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه ی بنی امیه، نیز به جریان شیعی اعتقاد پیدا کرد، و احساسات پاک مردم به ضد آن بی رحمان وحشی آنچنا ن برانگیخته شد که یکباره مردم، به خصوص ایرانیان، از آنها دل کندند، و خاندان رسالت جذب شدند.(۳) خطبه های امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب(س) ، بعد ازشهادت امام حسین علیه السلام در کوفه و شام، ماهیت فاسد حکومت اموی را فاش ساخت، و بذر ضدیت با دستگاه یزید و در دلها پاشیده شد، مردم شام اعتراض کردند و حتی در درون کاخ یزید، توسط هند، همسر او، بر ضد او صدا بلند شد… (۴) نگاهی به قیام «مختار» و نقش ایرانیان در این قیام مختار ، فرزند ابو عبیده ی ثقفی (از سرداران عرب) است، پدر او در جنگ قادسیه از سران لشکر اسلام بود ، و به شهادت رسید . مختار همواره دشمنی خود را با امویان ، اضهار می داشت و در ماجرای کربلا ، در زندان دشمنان به سر می برد . (۵) دشمنان و شایعه سازان و مزدوران بنی امیه، برای خنثی سازی علل قیام مختار، تهمتهای بسیار به او زدند، گاهی گفتند: او ادعای پیامبری می کند، زمانی او را پیرو مذهب کیسانی خواندند و گاهی شایع کردند که امامان اهلبیت علیهم السلام به قیام او راضی نبودند، بلکه او را از قیام نهی کردند و … ولی حقیقت این است که در درگیریها و جنگها، مردان خدا مورد اتهامات بسیار قرار می گیرند، و چنین اتهاماتی اعتبار ندارد، و مختار امیری شجاع، و مسلمانی شیعه ی اعتقادی بود، و به خونخواهی از خون شهدای کربلا برخاست، و در این راه، ثابت و استوار ماند تا به شهادت رسید. او روز چهاردهم ربیع الاول سال ۶۶ هجری قیام و شورش خود را در کوفه، آغاز کرد، عبدالله بن مطیع را که از طرف عبدالله بن زبیر، فرماندار کوفه بود، برانداخت و کوفه و سپس اطراف آن را به تصرف خود درآورد، حکومت او یک سال و نیم طول کشید، و سرانجام در۱۴ رمضان ۶۷ ه.ق در جبهه ی جنگ با سپاه مصعب بن زبیر، به شهادت رسید، و قبرش در کنار مرقد حضرت مسلم علیه السلام در کوفه قرار دارد . آنچه در اینجا مورد نظر است، شرکت فعال ایرانیان، در قیام مختار و شهادت بسیاری از آنها است، که به طور خلاصه ذکر می شود: کوفه نزدیک مدائن و شهرهای ایران قدیم بود، سپس پایتخت امام علی علیه السلام شد، از این رو ، ایرانیان بسیار، در آن ساکن بودند، و رفت و آمد می کردند و به عنوان «موالی و حمراء» خوانده می شدند. در ماجرای کربلا، اشراف کوفه که از اعراب بودند، جزء سپاه دشمن به شمار می آمدند(۶) و به جنگ با امام حسین علیه السلام پرداختند، اما موالی (ایرانیان) از اشراف کوفه، حمایت ننمودند، چرا که رابطه ی معنوی خاصی با علی علیه السلام و آل علی علیه السلام داشتند، و طبعا در ماجرای کربلا، به کنار گذاشته شده بودند، و در یک موقعیتی بودند که نتوانستند از امام حسین علیه السلام یاری نمایند، ولی هرگز متهم به قتل حسین علیه السلام نبودند. ولی زمینه و آمادگی آن را داشتند که فرصتی به دست آید، ولی حال که از یاری امام حسین علیه السلام محروم شده اند، بتوانند بر ضد دشمنان او بجنگند، و خونخواران یزیدی را که فاجعه ی غمبار کربلا را به وجود آوردند، نابود کنند. قیام مختار، این فرصت را به آنها داد، مختار نیز دریافتند بود که موالی و ایرانیان، یاران دلاور و نیکی برای قیام خود خواهند بود، بر همین اساس به آنها گفت: «شما از من هستید و من از شما هستم» و این آیه را خواند: انا من المجرمین منتقمون؛ ما از مجرمان، انتقام می گیریم. (سجده /۲۲) (۷) وقتی که اشراف کوفه، با عبدالرحمن بن مخنف، برای پیکار با مختار، مشورت کردند، عبدالرحمن به آنها گفت: «این را بدانید که موالی و ایرانیان مسلمان، در کنار مختار هستند، آنها شجاعت عربی و کینه ی عجمی دارند.»(8) مختار، موالی و ایرانیان را به قیام دعوت کرد، آنها برای وصول به سه هدف، به قیام مختار پیوستند: ۱- نابودی حکومتهای ستمگر اموی و زبیری . ۲- مطالبه ی خون حسین علیه السلام و حمایت از آل علی علیه السلام . ۳- برقراری حکومت علویان . تعداد موالی در سپاه مختار، بسیار بود، حتی بعضی تعداد آنها را چهل هزار نوشته اند که غالبا ایرانی بوده اند. مورخ معروف، دینوری می نویسد: «مختار به سراغ قبیله ی همدان (تیره ای از یمن) فرستاد، و ایرانیان را هم پیش خود جمع کرد، و به آنان گفت: می بینید که این قوم (دشمنان) چه می کنند؟ گفتند:آری. گفت: این کار را فقط برای اینکه شما را برایشان مقدم داشته ام، انجام می دهند، شما آزاده و بزرگوار باشید، و آنان را تشویق کرد، و همه را بیرون کوفه برد و شمرد و چل هزار مرد بودند.»(9) و در جای دیگر می نویسد: «در سپاه مختار که به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر، با سپاه ابن زیاد می جنگیدند، یک کلمه سخن عربی شنیده نمی شد، و همه فارسی سخن می گفتند.»(10) و در مورد دیگر می نویسد: «اموال فراوانی به عنوان کمک به قیام مختار، از عراق، جبل، اصفهان، ری ، آذربایجان و جزیره برای مختار می رسید و هیجده ماه بر این منوال بود. مختار ایرانیان را به خود نزدیک ساخت و برای ایشان و فرزندانشان مستمری ( حقوق ماهیانه) تعیین کرد.»(11) تا اینکه می نویسد: «جل جند المختار حین الحرب مع الشام ابناء فرس؛ اکثر لشکر مختار را در جبهه ی جنگ با شامیان، ایرانیان تشکیل می دادند.»(12) و وقتی مصعب بن زبیر در مورد چگونگی یاران مختار از محمد بن اشعث پرسید، او در پاسخ گفت: «سوگند به خدا، آنها از ترک و دیلم (مردم شمال ایران) هستند.»(13) قیام مختار سرانجام شکست خورد، اما در همین چند ماه حکومت (یک سال و نیم) حدود سه هزار نفر از متهمان به قتل حسین علیه السلام از جمله «عبیدالله بن زیاد، عمر سعد و شمر» را کشتند. شهادت بسیاری از ایرانیان در قیام مختار در این قیام خونبار ایرانیان شهدای بسیار دادند و بسیاری اسیر شدند و با اینکه مصعب بن زبیر به آنها امان داده بود، همه را قتل عام کرد تا آنجا که دینوری می نویسد: «شش هزار تن از یاران مختار که دو هزار نفر آنها از عرب و چهار هزار نفرشان ایرانی بودند، اسیر شدند، مصعب گردن تمام آنها را زد.»(14) به این ترتیب می بینیم تنها در این حادثه، چهار هزار ایرانی مظلومانه به شهادت رسیده اند. ابن جریر طبری در تاریخ خودمی نویسد: «هشت هزار نفر از یاران مختار را اسیر کردند که از این افراد تنها هفتصد نفر عرب بودند. بقیه همه غیر عرب و ایرانی بودند. مصعب فرمان اعدام آنها را صادر کرد و این فرمان اجرا شد. او خواست عرب ها را نکشد ولی در برابر اعتراض اطرافیان آنها را نیز کشت.»(15) عجیب اینکه: تعصبات نژادی در اینجا نیز جلوه گر شد و موجب تحریک اعراب و جدایی آنها از مختار و در نتیجه شکست مختار گردیده است، چنانکه «یولیوس فلهوزن» خاورشناس آلمانی می نویسد: «موالی (غیر عرب و ایرانیان) همان یاران مختار در قیامش بودند که شعار انتقام گیرندگان و مطالبان خون حسین علیه السلام را سر می دادند و ظاهرا همین موضوع (حضور موالی در سپاه مختار) موجب کناره گیری عرب از مختار گردید.»(16) شرکت ایرانیان در قیامهای دیگر موالی و ایرانیان در این عصر در قیام های دیگری که بر ضد امویان تشکیل می شد نیز شکرت داشتند، مثلا در قیام عبدالرحمان بن محمد بن اشعث که بر ضد حجاج بن یوسف ثقفی (استاندار خونخوار عبدالملک) بود، شرکت نمودند.(۱۷) مخصوصا وقتی که دانستند او با حسن مثنی(فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام ) بیعت کرده است، علاقه ی بیشتری به شرکت در قیام او نشان دادند.(۱۸) نتیجه اینکه: این فرازهای تاریخی بیانگر گسترش تشیع در قرن اول هجری است و این مطلب را می آموزد که ایرانیان در تحکیم حکومت «علی» و «آل علی» و گسترش تشیع نقش بسزایی در صحنه های عقیدتی، سیاسی، اجتماعی و نظامی داشته اند. پی نوشت : ۱.اعیان الشیعه، ج۱، ص ۲۵. ۲. تتمه المنتهی، ص ۴۸ و ۴۹. ۳. مقتل الحسین مقرم، ص ۴۵۴. ۴. همان. ۵. بحار، ج۴۵، ص ۳۵۳ به بعد. ۶. به این ترتیب مردم کوفه به دو بخش تقسیم شدند: اشراف و موالی. ۷. تاریخ کامل ابن اثیر، ج۴، ص ۲۲۷. ۸. همان ، ص ۲۳۱. ۹. اخبار الطوال، ص۳۴۴. ۱۰. همان، ص ۲۹۴. ۱۱. همان، ص ۳۴۳ و۳۴۴. ۱۲. همان، ص ۲۹۳. ۱۳. همان. ۱۴. همان، ص ۲۵۳. ۱۵. تاریخ طبری، ج۳، ص ۴۹۶ (چاپ بیروت). ۱۶. الخوارج و الشیعه، ص ۲۸۸. ۱۷. عقد الفرید، ج۳، ص ۳۴۶. ۱۸. تاریخ ایران بعد از اسلام، ص ۳۶۰. منبع: کتاب رابطه ی ایران با اسلام و تشیع

















هیچ نظری وجود ندارد