۳۰ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

نقش یزید بن معاویه در حادثه عاشورا

0
SHARES
12
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 
نخستین شاهد بر این مطلب، نامه‌ای است که یزید به ابن زیاد نوشته است.
یزید در این نامه به ابن زیاد این‌گونه نوشت: «… قد بلغنی أنّ أهل الکوفه قد کتبوا إلى الحسین فی القدوم علیهم وأنّه قد خرج من مکّه متوجّهاً نحوهم وقد بلی به بلدک من بین البلدان وأیّامک من بین الأیّام، فإن قتلته وإلاّ رجعت إلى نسبک وإلى أبیک عبید، فاحذر أن یفوتک». (تاریخ یعقوبی۲/۲۴۲)
… به من خبر رسیده که اهل کوفه حسین را به شهرشان دعوت کرده‌اند و او نیز به قصد اجابت دعوت آنان از مکه حرکت کرده است. زمان ولایت تو بر کوفه زمان امتحان توست. اگر او را کشتی که هیچ و در غیر این صورت اعلام می‌کنم که تو پدر و مادر درستی نداری و نسبت تو را به پدرت عُبید بر می‌گردانم و می‌گویم خودت و پدرت زیاد بن ابیه از آل قریش نیستید و نَسب سابق تو را که ولد الزنا هستی، به گوش همگان می‌رسانم. پس مبادا حسین جان سالم به در برد.
یزید در این نامه بر نقطۀ ضعف عبیدالله دست می‌گذارد؛ چرا که این فرد در جامعۀ آن روز به واسطۀ نسبتی که به ابوسفیان پیدا کرده بود، شرافت و عزّتی در نزد مردم به دست آورده بود. اگرچه قبیله‌ای که به آن منسوب شده بود همان شجرۀ خبیثه بود؛ ولی در آن زمان، بنو امیّه عنوان و سمتی معروف بودند و هرچه بود، عبیدالله را از ولد زنا بودن خارج می‌ساخت.
بلاذری و دیگران در این باره می‌نویسند: یزید در نامه‌اش به ابن زیاد نوشت: «بلغنی مسیر حسین إلى الکوفه وقد ابتلی به زمانک من بین الأزمان، وبلدک من بین البلدان، وابتلیت به من بین العمال، وعندها تعتق أو تعاود عبداً کما یعتبد العبید».(أنساب الاشراف: ۳/۱۶۰؛ تاریخ مدینه دمشق: ۱۴/۲۱۴ و ۶۵/۳۹۶؛ المعجم الکبیر: ۳/۱۱۵؛ سیر أعلام النبلاء: ۳/۳۰۵؛ تاریخ الاسلام: ۵/۱۰؛ البدایه والنهایه: ۸/۱۷۸؛ مجمع الزوائد: ۹/۱۹۳؛ الوافی بالوفیات: ۱۲/۲۶۳ ـ ۲۶۴ و منابع دیگر)
خبر حرکت حسین به کوفه به من رسیده است. در میان والیان، تو گرفتار امتحان شده‌ای. اگر حسین را کشتی، آقا، آزاده و شخصیتی محترم هستی وگرنه بر می‌گردی به همان نسب بی‌ارزش، گم‌نام، ولد الزنا و… .
طبرانی نیز به سند خود روایت کرده می‌نویسد:
یزید در نامه‌ای به ابن زیاد نوشت: اگر حسین را نکشی به نسب سابق خود برخواهی گشت. از این‌رو، عبیدالله بن زیاد، حسین(ع) را به قتل رساند و سر مبارک آن جناب را برای یزید فرستاد. وقتی یزید سر آن حضرت را دید، آن اشعار کفرآمیز را خواند. (المعجم الکبیر: ۳/۱۱۵ ـ ۱۱۶، حدیث ۲۸۴۶)
هیثمی با تصریح به صحّت سند، این نامه را روایت می‌کند. ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق، ذهبی در سیر أعلام النبلاء، ابو الفرج ابن جوزی حنبلی در الردّ علی المتعصّب العنید، سیوطی در تاریخ الخلفاء و دیگران می‌نویسند: یزید در نامه‌اش به ابن زیاد دستور داد که حسین را به قتل برسان. (مجمع الزوائد: ۹/۱۹۳؛ تاریخ مدینه دمشق: ۱۴/۲۱۴؛ سیر أعلام النبلاء: ۳/۳۰۵؛ الردّ علی المتعصب العنید المانع من ذمّ الیزید: ۴۹؛ تاریخ الخلفاء: ۲۰۷)
بنابراین، پیروان ابن تیمیّه و احتیاط ورزانی که دربارۀ لعن یزید تقدّس می‌ورزند، باید بدانند که یزید امام حسین(ع) را کشته است؛ زیرا که او دستور به قتل آن حضرت داده است.
چگونه غزالی در احیاء الدین درباره قاتل بودن یزید تردید کرده، احتیاط و تقدّس ورزیده و به خود اجازه نداده که یزید را لعن کند، در حالی که دانشمندان پیش از او و عالمان پس از او، همه نوشته‌اند که یزید در نامه‌اش به ابن زیاد دستور قتل امام حسین(ع) را صادر کرده است؟ به راستی، با این حال باز هم باید احتیاط کرد و لعن او را جایز ندانست؟!
نامۀ ابن عبّاس به یزید
شاهدی دیگر بر این مطلب این است که وقتی ابن زبیر در مکّه آسوده شد و اعلام خلافت کرد و مشغول بیعت گرفتن از مردم شد؛ ابن عبّاس و شخصیت‌های دیگر با او بیعت نکردند.
یزید با آگاهی از این ماجرا، در نامه‌ای از ابن عبّاس به جهت بیعت نکردنش با ابن زبیر تشکّر کرد و نوشت: ابن عبّاس! تو با بیعت نکردنت رابطۀ خود را با من حفظ کردی و خدا پاداش کسانی را که صلۀ رحم می‌کنند به تو بدهد و ما این لطف تو را فراموش نمی‌کنیم و به زودی محبّت تو را جبران خواهیم کرد.
یزید در ادامه نامه نوشت: از تو می‌خواهم حقیقت را به دیگر مردم بگویی و نگذاری که با ابن زبیر بیعت کنند و کاری کن که مردم مرا دوست داشته و طرفدار من باشند؛ زیرا که تو نزد مردم فردی مورد قبول هستی و از تو می‌پذیرند.
ابن عبّاس پاسخ ارزش‌مندی به نامۀ یزید داد. وی در پاسخ او نوشت:
«أمّا بعد، فقد جاءنی کتابک، فأمّا ترکی بیعه ابن الزبیر فو الله ما أرجو بذلک برّک ولا حمدک، ولکن الله بالّذی أنوی علیم. وزعمت أنّک لست بناس برّی، فاحبس أیّها الإنسان! برّک عنّی فإنّی حابس عنک برّی»
وسألت أن أحبّب الناس إلیک… کیف؟ وقد قتلت حسیناً وفتیان عبدالمطّلب مصابیح الهدى ونجوم الأعلام، … فما أنس من الأشیاء فلست بناس اطّرادک حسیناً من حرم رسول الله(ص) إلى حرم  الله، وتسییرک الخیول إلیه، فمازلت بذلک حتّى أشخصته إلى العراق، فخرج خائفاً یترقّب، فنزلت به خیلک عداوه منک لله ولرسوله ولأهل بیته الّذین أذهب الله عنهم الرجس وطهّرهم تطهیرا… فاغتنمتم قلّه أنصاره واستئصال أهل بته وتعاونتم علیه کأنّکم قتلتم أهل بیت من الشرک والکفر. فلا شیء أعجب عندی من طلبتک ودّی وقد قتلت ولد أبی وسیفک یقطر من دمی، وأنت أحد ثاری. (تاریخ یعقوبی: ۲/۲۴۷ ـ ۲۴۹؛ الکامل فی التاریخ: ۴/۱۲۷ ـ ۱۲۸)
ای یزید!… این که من با ابن زبیر بیعت نکرده‌ام، به خدا سوگند به جهت محبّت به تو نبوده است و خداوند به نیت من آگاه است. تو دست نگه‌دار و به من خوبی نکن؛ چرا که از من خوبی نخواهی دید.
چگونه من از تو حمایت کنم؟ تو حسین(ع) و فرزندان خاندان عبدالمطلب را که چراغ‌های هدایت و ستارگان دانش بودند به قتل رسانده‌ای و همه اینان در عراق به دستور تو به قتل رسیده‌اند… . 
هرگز فراموش نمى‌کنم که شما حسین(ع) را تحت تعقیب قرار دادید تا آن بزرگوار از حرم پیامبر خدا به مکّه فرار کند. او را فرارى دادید تا از حجاز بیرون برود و وارد خاک عراق شود.
این کلمات، به نکات دقیق و ناگفته‌هاى عاشورا اشاره دارند؛ ناگفته‌هایى که از حقیقت‌ها و نکته‌هایى چنین ظریف و تاریخى سرچشمه مى‌گیرند.
البته برخى از این مطلب تعجب خواهند کرد، ولى با تحمّل و دقّت، به این نکته‌ها و حقایق پى خواهند برد. آنان کارى کردند که سیّدالشهداء(ع) از حجاز خارج شود و آن حضرت را تعقیب کنند.
ابن عبّاس در ادامه مى نویسد: امام حسین(ع) را با خوف، ارعاب و نگرانی از حرم رسول خد(ص) خارج کردید. سربازان تو در آن جا به جهت دشمنی با رسول خد(ص) و اهل بیت او(ع)، از فرصت استفاده کردند و با وجود کمى یاران او، همانند کشتار اهل شرک و کفر، آنان را به قتل رساندند!اى یزید! بعد از این همه مصیبت، تو از من توقع محبّت دارى؟خون خاندان من از شمشیر تو مى‌چکد و من باید از تو انتقام بگیرم.
این نامه از جمله اسناد تاریخى مهم، در داستان عاشوراست. نکاتى در بر دارد که به دو نکته مهم آن اشاره مى‌شود:
1. یزید موجب شد که امام حسین(ع) مدینه را ترک گوید؛ چرا که سربازان حکومتى آن حضرت را تعقیب و تحت فشار قرار دادند؛
2. گرفتن انتقام از یزید، چون او قاتل امام حسین(ع) است.
سخنرانى معاویه، فرزند یزید
یکى دیگر از شواهدى که قاتل بودن یزید را اثبات مى کند، سخنرانى معاویه فرزند یزید است. وقتى یزید مرد، معاویه بن یزید که در توصیف او مى گویند: جوان صالحى بوده، در نخستین سخنرانى خود گفت: پدرم قاتل حسین(ع) است(!)، جدّم غاصب خلافت بوده و من کارى به خلافت ندارم.
ابن حجر مکّى در کتاب الصواعق المحرقه که در دفاع از شیخین و ردّ بر شیعه نوشته، چنین مى نگارد:
معاویه بن یزید به میان مردم نیامد و نماز جماعت به امامت او برگزار نشد و در امور حکومت دخالت نکرد و فقط چهل روز حاکمیّت داشت و از ویژگى هایى که بر خوبى او دلالت دارد، این است که وقتى بر فراز منبر رفت، گفت:
لّه وإنّ جدّی معاویه نازع الأمر أهله ومن هو أحقّ به منه علی بن أبی طالب، ورکب بکم ما تعلمون… ثم قلّد للّه علیه وآله… ؛
همانا این خلافت، ریسمان الهى است و جدّم معاویه آن را به ناحق از على بن ابى طالب گرفت و آن چه را  خواست انجام داد… سپس نوبت به پدرم رسید که او نیز اهلیّت تصدّى خلافت را نداشت و با فرزند دختر للّه علیه وآله به دشمنى پرداخت… .
او در حالى که گریه مى کرد، افزود:
للّه لئن کانت الدنیا خیراً… ولئن کانت شرّاً فکفى ذرّیه أبی سفیان ما أصابوا منها (الصواعق المحرقه/ج۲/ص۶۴۲-۶۴۱)
بنابراین سخنرانى، فرزند یزید به قاتل بودن پدرش اقرار کرده است. او حتى به نتیجه این جنایت که ورود به دوزخ است نیز اعتراف کرده و بعد هم دست از خلافت برداشته و گفته است: خودتان مى دانید و من به خیر و شر حکومت کارى ندارم.
اقرار ابن زیاد
شاهد دیگر بر این موضوع اقرار خود ابن زیاد است. وى مى گوید:
وأمّا قتلی الحسین، فإنّه أشار إلیّ یزید بقتله أو قتلی، فاخترت قتله… (الکامل فى التاریخ/ج ۴ /ص ۱۴۰)
من بین دو امر مخیّر بودم؛ یا حسین را بکشم و یا خودم کشته شوم، پس من قتل او را برگزیدم.
به راستى کجا هستند کسانى که ادّعا مى کنند که این جنایت ها بدون علم و اطّلاع یزید بوده است؟ یا آن که مى گویند: ما در قاتل بودن یزید تردید داریم(!)
بنابراین، کسانى که با شعائر حسینى مبارزه مى نمایند و در بعضى از کارها در این باره خدشه مى کنند، یا نادان هستند و یا با برخى از بیگانگان ارتباط دارند و از این رو، مسئولیت ما سنگین تر مى شود.
شادى یزید در شهادت حضرت مسلم
شاهد دیگرى در این زمینه وجود دارد که همه مدارک و منابع تاریخى بدان اشاره کرده اند؛ پس از آن که ابن زیاد به دستور یزید، مسلم و هانى بن عروه را به شهادت رسانید، سر مطهّر آن دو بزرگوار را به شام فرستاد و یزید نامه تشکّرى براى ابن زیاد فرستاد و اظهار سرور نمود (انساب الاشراف: ۲ / ۷۸، جمل من انساب الاشراف: ۲ / ۳۳۵، تاریخ طبرى: ۵ / ۳۵۷، المنتظم: ۵ / ۳۲۵، الفتوح: ۵ / ۶۰، تهذیب التهذیب: ۲ / ۳۴۹، تهذیب الکمال: ۶ / ۴۲۳، الاخبار الطوال: ۲۳۳، السیره النبویه ابن حبّان: ۲ / ۳۰۷ و…
فرستادن سرهاى مطهّر برای یزید
پنجمین شاهد این است که ابن زیاد پیش از این که سر مطهّر امام حسین(ع) را به شام بفرستد، زحر بن قیس را نزد یزید فرستاد تا به او خبر دهد. . الطبقات الکبرى: شرح حال امام حسین(ع)، ۸۱ و ۸۲ ، تاریخ طبرى: ۵ / ۵۰۶ ، الکامل فى التاریخ: ۴ / ۸۷ ، سیر اعلام النبلاء: ۳ / ۳۱۷
خدا هرگز ابن تیمّیه را نبخشد و نخواهد بخشید. او مى گوید که اصلاً اسارتى در کار نبوده! و سر مطهّر امام حسین(ع) را در شهرها نگردانده اند و به شام نبرده اند. در حالى که ابن سعد با سند خودش از فرد بزرگى به نام زر بن حبیش نقل مى کند که نخستین سرى که روى نیزه رفت، سر مطهّر سیّدالشهداء(ع) بوده است. . الطبقات الکبرى، شرح حال امام حسین(ع): ۸۱
بلاذرى در این باره مى نویسد:
نصب ابن زیاد رأس الحسین بالکوفه وجعل یدار به فیها. ثمّ دعا زحر بن قیس الجعفی فسرّح معه برأس الحسین ورؤوس أصحابه وأهل بیته إلى یزید بن معاویه… ؛ انساب الاشراف (شرح حال امام حسن و امام حسین علیهما السلام): ۲۱۷، حدیث ۲۱۴
ابن زیاد سر سیّدالشهداء(ع) را در کوفه نصب کرد… سپس زحر بن قیس جعفى را به همراه سر مطهّر امام حسین(ع) و سرهاى اصحاب آن حضرت را به همراهى اهل بیت ایشان، براى یزید بن معاویه فرستاد.
ابن کثیردر این باره مى نویسد:
ثمّ امر ـ ابن زیاد ـ برأس الحسین(ع) فنصب بالکوفه وطیف به فی أزقتها ثمّ سیّره مع زحر بن قیس و… فخرجوا حتّى قدموا بالرؤوس کلّها على یزید بن معاویه؛ البدایه والنهایه: ۸ / ۱۹۱
طبق دستور ابن زیاد سر مطهّر امام حسین(ع) را در کوفه نصب کردند و در کوچه هاى کوفه گرداندند. سپس به همراه زحر بن قیس با سایر سرهاى اصحاب به سوى یزید فرستادند… و آن ها از کوفه خارج شدند تا این که بر یزید بن معاویه وارد شدند
اسارت کودکان و بانوان حرم و ارسال آنان به یزید
ششمین شاهد  فرمانى است که یزید در اسارت اهل حرم صادر نمود.
ابن زیاد، مخفر بن ثعلبه و شمر بن ذى الجوشن را به نزد خود خواست و گفت: زنان و کودکان را به همراه سر حسین به سوى امیرالمؤمنین (یزید بن معاویه) ببرند. سپس آنان خارج شدند تا این که به یزید رسیدند… وقتى یزید به سر امام حسین(ع) نگاه کرد، این بیت شعر را خواند:
یفلّقن هاماً من رجال أعزّه *** علینا وهم کانوا أعق وأظلما؛ (تاریخ طبرى/ج ۵ / ۴۶۳).
سرهایى از پیشواى بزرگان و عزیزان جدا شد که آنان از فرمان ما سرپیچى نمودند.
ابن سعد در این باره مى نویسد:
لّه أن یرسل إلیه بثقل الحسین ومن بقی من ولده وأهل بیته ونسائه… ( الطبقات الکبرى/ص ۸۱) .
امر کرد که سر حسین و خانواده اى را که از او باقى مانده اند، به سوى یزید بن معاویه بفرستد.
ابن جوزى نیز چنین مطلب را نقل مى کند. ( الردّ على المتعصّب العنید/ص ۵۶) .
شهاب الدین آلوسى که در حدود دویست سال بعد از واقعه کربلا زندگى مى کرده، در این زمینه مى گوید: اسیران را نزد یزید آوردند. او در حالى اطفال و بانوان خاندان امیرالمؤمنین و امام حسین علیهما السلام را مى دید که سرهاى به نیزه زده شده در کنار آنان بود. کلاغى در آن جا سر و صدا کرد، یزید این اشعار را در آن حال سرود:
لمّا بدت تلک الحمول وأشرفت *** تلک الرؤوس على ربى جیروننعق الغراب فقلت: نح أو لا تنح *** فلقد قضیت من النبی دیونی(روح المعانى/ج ۲۶ /ص ۷۲ ).
آنان تصریح مى کنند که با ورود اسیران اهل بیت(ع) و سرهاى شهیدان کربلا یزید اظهار سرور و شادمانى کرد و به همین مناسبت، مجلس شراب برپا کرد.
ابن سعد در الطبقات الکبرى به این موضوع مى پردازد و مى افزاید که یزید با چوب خیزران به دو لب امام حسین(ع) مى زد و این شعر را مى خواند:
یفلّقن هاماً من رجال أعزّه *** علینا وهم کانوا أعق وأظلما
مردى از انصار در آن مجلس بود، او به یزید رو کرد و گفت:
لّه علیه وآله یقبّل الموضع الّذی وضعته علیه(الطبقات الکبرى/ص ۸۲) .
لّه علیه وآله آن موضعى را که تو با چوب مى زنى مى بوسید!
این مطلب را طبرى، بلاذرى، ابن جوزى که دشمنى فراوانى با اهل بیت(ع) دارد و سخنان بسیارى علیه ائمّه(ع) گفته است، نقل کرده اند. (تاریخ طبرى/ج ۵ /ص ۴۶۳، انساب الاشراف/ص ۲۱۹/ ح ۲۱۷). ابن جوزى در این باره مى نویسد:
آن گاه که سرها را به شام آوردند، یزید مجلسى برپا کرد و بزرگان اهل شام را دعوت کرد و آنان نزد او بودند که با چوب بر آن سر مى زد و مى گفت:… . .( الردّ على المتعصّب العنید/ص ۵۷ ـ ۵۹).
ابن سعد در الطبقات الکبرى مى نویسد:
ثمّ اُتی یزید بن معاویه بثَقَل الحسین ومن بقی من أهله ونسائه، فاُدخلوا علیه قد قرنوا فی الحبال، فوقّفوا بین یدیه(الطبقات الکبرى/ص ۸۳) .
اسیران را در حالى که با طناب دست هایشان را بسته بودند، در مقابل یزید ایستاندند.
 در بحار الأنوار این حقایق را نقل کرده اند، این مطالب تاریخى مخصوص شیعیان نیست؛ بلکه کسانى که هیچ ارتباطى با اهل بیت(ع) ندارند نیز وقایع رخ داده را تا آن جایى که مى توانسته اند نقل کرده اند.
آرى، خدا نخواسته این حقایق مخفى بماند. خدا نخواسته ظلمى که در کربلا به سیّدالشهداء(ع) به وقوع پیوسته، مخفى بماند. این اراده الهى است که نمى گذارد این نور خاموش شود و « إِلاّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ). (توبه/ ۳۲).
 و صحنه دل خراش مجلس یزید را به تصویر مى کشد و مى نویسد:
اسیران را به نزد یزید فرستادند… امام سجّاد(ع) در زنجیر بود. در دست یزید چوب… و مى گفت:… .
در این هنگام امام سجّاد(ع) این آیه از قرآن را تلاوت فرمودند:
(ما أَصابَ مِنْ مُصیبَه فِی اْلأَرْضِ وَلا فی أَنْفُسِکُمْ إِلاّ فی کِتاب مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها) (حدید/  22).
این امر بر یزید گران تمام شد؛ چرا که او به شعر تمثیل مى کرد و امام سجّاد(ع) به آیه قرآن. یزید به ناچار در پاسخ آن حضرت، این آیه را خواند: (وَما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَه فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَیَعْفُوا عَنْ کَثیر) (شورى/ ۳۰).کنایه از این که آن چه بر سر حسین آمده، به دلیل عملش بوده است.
 ما را در این وضعیّت مشاهده مى کرد، ما را از این غل و زنجیرها آزاد مى نمود. (تاریخ الاسلام/ حوادث ۶۱ ، مختصر تاریخ مدینه دمشق/ج ۲۰ / ۳۵۳).
آیا این قضایا را شیعیان ساخته اند؟
هرگز این طور نیست. این که بزرگان از علماى شیعه بر فراز منبرها مطالبى در شهادت سیّدالشهداء(ع) مى گویند، همه و همه حق است و کسى نباید تشکیک کند.
طبرى در این باره مى نویسد: اسیرانى را که شامل زنان و کودکان بودند، در حالى که وضع بسیار نامناسب داشتند، در نزد یزید حاضر کردند (تاریخ الطبری/ج۴/ص۳۵۳).
این حقایق و اسارت بانوان و کودکان اهل بیت(ع) از کتاب هاى کهن اهل سنّت بیان شد تا سرّ و راز آمدن زنان و کودکان با سیّدالشهداء(ع) مشخص شود.
گفتنى است که رجوع شیعیان به کتاب هاى اهل سنّت دو دلیل دارد:
1 . دفع شبهات و اتّهامات اهل تسنّن که با نگاه به کتاب هاى خودشان به ناچار باید پاسخ را بپذیرند؛
2 . براى این که همگان بدانند این اتّفاقات و قضایا در کتاب هاى شیعى و سنّى موجود است.
البتّه گفتنى است که عالمان سنّى تمام قضایایى را که در تاریخِ اهل بیت(ع) اتفاق افتاده، نقل نکرده اند.
(برگرفته از کتاب ناگفته هایی از حقایق عاشورا تالیف آیت الله سیدعلی حسینی میلانی).

نوشته قبلی

حضرت فاطمه معصومه(س)

نوشته‌ی بعدی

مردم شناسى کوفه

مرتبط نوشته ها

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت
برگزیده ها

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید
ویژه جنگ رمضان

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا
امام حسین (ع)

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

کاروان اموال از قم و امام عصر (عج‌الله فرجه)
علوم شیعه

راویان قم در عصر امام (ع)

نوشته‌ی بعدی

مردم شناسى کوفه

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی علیه السلام و عدالت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا