نمازهاى نافله در آیات و روایات و آداب و شرایط آن
قرآن کریم کسانی را که بر نمازهای خود مداومت دارند، اهل بهشت دانسته و درباره آنها میفرماید:«اَلَّذینَ هُم عَلی صَلاتِهِم دامون … اُولک فی جَنّـتٍ مُکرَمون»؛ «آنان که مداومت بر نمازشان دارند … در باغهای بهشتی پذیرایی و گرامی داشته میشوند».[۱]امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: «مقصود از این افراد کسانی هستند که بر نمازهای مستحبی مداومت دارند و اگر نمازهای مستحبی از آنها فوت شود، قضای آن را بهجا میآورند».[۲]امام کاظم علیه السلام نیز در روایتی فرمود: «اینان کسانی هستند که اهل نافلههای شبانه روزی و در شبانه روز پنجاه یا پنجاه و یک رکعت نماز میخوانند».[۳] قرآن کریم در آیاتی دیگر درباره اوصاف مؤمنان میفرماید:«قَد اَفلَحَ المُؤمِنون * …والَّذینَ هُم عَلی صَلَوتِهِم یحافِظون * اُولک هُمُ الورِثون * اَلَّذینَ یرِثونَ الفِردَوسَ هُم فیهاخــلِدون»؛ «همانا مؤمنان رستگارند؛ آنان که بر نمازهایشان مواظبت میکنند؛ آنها وارثانی هستند که بهشت برین را ارث میبرند و در آن جاودانه خواهند بود».[۴]در روایات اهل بیت (علیهم السلام) مقصود از حافظان نماز، کسانی هستند که بر نمازهای واجب و مستحب محافظت کرده،[۵] در شبانه روز پنجاه رکعت نماز میخوانند[۶].رسولاکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در روایتی میفرماید:«قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: … إِنَّهُ لَیتَقَرَّبُ اِلَی بِالنّافِلَهِ حَتّی اُحِبَّهُ فَاِذا اَحبَبتُهُ کنتُ سَمعَهُ الَّذِی یسمَعُ بِهِ و بَصَرَهُ الَّذِی یبصِرُ بِهِ و لِسانَهُ الَّذِی ینطِقُ بِهِ و یدَهُ الَّتِی یبطِشُ بِها و رِجلَهُ الَّذِی یمشِی بِها، اِذا دَعانِی اَجَبتُهُ و اِذا سَأَلَنِی اَعطَیتُهُ»؛ «خداوند ـ عزوجل ـ میفرماید:… بنده من با نمازهای نافله به من تقرب میجوید تا او را دوست بدارم و آنگاه که او را دوست داشتم، گوش وی میگردم که با آن گوش میشنود و چشم او میشوم که با آن چشم میبیند و زبان او میشوم که با آن زبان سخن میگوید و دست او میشوم که با آن دست میزند و پای او میشوم که با آن پا راه میرود. هرگاه مرا بخواند او را اجابت میکنم و هرگاه از من چیزی بخواهد به او عطا میکنم».[۷]خواندن نمازهای مستحبی و نوافل مقام و درجه انسان را تا آنجا بالا میبرد که همه اعضای بدن انسان خدایی میشود و وقتی اعضای بدنش خدایی شد، جز کاری که خدا دوست دارد از او سر نمیزند. با چشمش به جایی نگاه میکند که خدا دوست دارد به آنجا نگاه شود؛ با گوشش چیزی را میشنود که خدا دوست دارد بشنود؛ با دست و پایش کاری میکند که خدا دوست دارد آن کار انجام گیرد؛ به تدریج به جایی میرسد که هرآنچه از خدا بخواهد، به او عطا میکند و هر دعایی نماید مستجاب میگردد.همچنین نمازهای نافله به اندازهای مهم است که در روایات دیگر تأکید شده، اگر این نمازها از انسان فوت گردید باز هم مستحب است که شخص قضای آن را به جای آورد.«اسماعیلبن جابر» از امام صادق علیه السلامسؤال کرد:«إنَّ عَلَی نَوافِلَ کثیرَهً فَکیفَ اَصنَعُ؟ فَقالَ: اِقضِها، فقال لَهُ: إِنَّها اَکثَرُ مِن ذلک. قال: اِقضِها، قُلتُ: لا اُحصیها. قال: تَوَخَّ …»؛ «نوافل زیادی بر عهده دارم که آنها را به جا نیاوردهام. الان چه کنم؟ حضرت فرمود: قضای آنها را به جای آور. گفتم: آنها بیشتر از آن است که بتوانم قضای آن را به جای آورم. باز حضرت فرمود: قضای آن را به جای آور. گفتم: شمار آنها را به یاد ندارم. حضرت فرمود: قصد کن که انجام دهی».[۸]
آداب به جا آوردن نوافل و دیگر عبادات مستحبیاقامه نوافل همچون واجبات، آداب و شرایط خاصی دارد که مؤمنان و شیعیان اهلبیت ـ که درصدد به جا آوردن این اعمال هستند ـ باید آداب آن را رعایت نمایند تا (انشاء اللّه) اعمال آنها مورد رضای پروردگار قرار گیرد و از برکات و فضایل فراوان این مستحبات بهرهمند گردند.
الف. آسیب نرسیدن به واجباتشکی نیست که ارزش و اهمیت واجبات، بسیار بالاتر از مستحبات است و چنان که در فلسفه اقامه نوافل اشاره شد، یکی از دلایل تشریع نوافل، آن است که نقص و کمبود اعمال واجب را جبران نماید. در واقع نوافل، نقش سپر دفاعی واجبات را برعهده دارند. با توجه به این امر، طبیعی است که نوافل تا آنجا استحباب دارد و به جا آوردن آن نیکو خواهد بود که ضرری به ادای واجبات نرساند.بنابراین اگر انجام دادن نمازها و دیگر اعمال مستحبی باعث گردد که عمل واجبی از انسان ترک شود و یا آن عمل با حال و کیفیت کمتری انجام گیرد، به جاآوردن نوافل، ترجیحی نخواهد داشت. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:«لا قُربَهَ بِالنَّوافِلِ اِذا اَضَرَّت بِالفَرائِضِ»؛ «به جا آوردن نوافل، در صورتی که به واجبات ضرر رساند، قُرب و استحبابی نخواهد داشت».[۹]آن حضرت در روایتی دیگر فرمود:«اِذا اَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالفَرائِضِ فَارفُضُوها»؛ «هرگاه نوافل به واجبات ضرر برساند، آنها را ترک کنید».[۱۰]بر این اساس، اگر خواندن نماز شب از سوی شخصی موجب گردد که نماز صبح او قضا شود، چنین نماز شبی ارزش ندارد. اگر عزاداری برای امام حسین علیه السلامتا پاسی از شب باعث شود که بر اثر بیخوابی یا خستگی زیاد نماز صبح انسان فوت گردد، چنین عزاداری ارزش ندارد، اگر انفاق به نیازمندان باعث شود که انسان از حقوق واجب الهی همچون خمس و زکات کوتاهی ورزد، اینگونه انفاقهای مستحبی هیچ بهرهای برای فرد نخواهد داشت و همینطور در اعمال مستحبی دیگر.
ب. تحمیل نشدن بر نفسانسان موظف است نمازها و عبادات واجب را در هر صورت به جا آورد؛ ولی عبادات مستحبی و نوافل، چون الزامی در به جا آوردن آن وجود ندارد، آنگاه به جا آوردن آنها پسندیده و مطلوب است که انسان در نفس خود جذابیتی نسبت به آنها بیابد، اما اگر شخص رغبتی را در خود احساس نکند و یا شوق به جا آوردن مقدار معینی از نافلهها را دارد و یا در بعضی وقتها و ساعات رغبت دارد اما در زمان و ساعتی دیگر تمایل ندارد، نباید این عبادات را بر نفس خود تحمیل کند و تمام نوافل را در همه اوقات بهجا آورد؛ بلکه باید به مقدار و در ساعتی که نفس او تمایل دارد به جا آورد. تحمیل عبادت بر نفس، نه تنها موجب سرخوردگی و بیمیلی نسبت به همین نوافل میگردد بلکه گاه نسبت به عبادات واجب نیز در نفس ایجاد بیمیلی و بیرغبتی مینماید.پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود:«إِنَّ لِلقُلوبِ اِقبالاً و اِدبارا فَاِذا أَقبَلَت فَتَنَفَّلُوا و اِذا أَدبَرَت فَعَلَیکم بِالفَریضَهِ»؛ «همانا برای دلها روی کردنی و پشت کردنی است؛ پس هرگاه دلها رغبت داشت نافلهها را به جای آورید؛ اما هرگاه پشت کرد تنها به انجام واجبات اکتفا کرده، مستحبات را ترک نمایید».[۱۱]ممکن است افرادی بگویند: ما در هیچ زمانی احساس و علاقهای برای به جا آوردن نوافل در خود احساس نمیکنیم و یا اینکه علاقهای برای به جا آوردن نوافل داریم، لیکن موفق نمیشویم آن را به جا آوریم. وظیفه ما چیست؟در پاسخ باید گفت: اینکه در برخی هرگز علاقه و میلی نسبت به نوافل و یا حتی واجبات احساس نمیشود و یا علاقه دارند اما موفق به انجام این عبادات نمیشوند، به سبب وجود مانع در خود این افراد است؛ وگرنه روح خداجویی، کمالطلبی و عبادت خدا در وجود و فطرت همه افراد نهفته است ولی گاه موانعی جلوی این فطرت و روح خداطلبی را میگیرد. یکی از این موانع، گناه و خوردن مال حرام است که در روایات بسیاری به این مطلب اشاره شده است.شخصی خدمت علی علیه السلام آمد و عرض کرد:«إِنِّی اُحِبُّ صَلاهَ اللَّیلِ و لَستُ اَستَیقِظُ لَها، فقالَ اَمیرُالمُؤمِنینَ علیه السلام: اَنتَ رَجُلٌ قَد قَیدَتک ذُنُوبُک»؛ «من دوست دارم که نماز شب بخوانم، ولی بیدار نمیشوم. حضرت به او فرمود: تو فردی هستی که گناهانت تو را زنجیر کرده است».[۱۲]چنین افرادی اگر میخواهند حال عبادت پیدا نمایند یا خداوند توفیق عبادات بیشتر را به آنها دهد، باید از گناه و معصیت خدا پرهیز نمایند که در این صورت، هم علاقه و میل قلبی خواهد آمد و هم توفیق الهی.
ج. رعایت اعتدال و میانه روی اقامه نوافل و عبادات مستحبی منزلت و فضیلت زیادی در پیشگاه خداوند متعال دارد؛ به شرطی که در حد اعتدال باشد و انسان در به جا آوردن آن افراط ننماید و این عمل لطمهای به زندگی فردی و اجتماعی انسان وارد نکند؛ در غیر این صورت، نه تنها فضیلتی نیست بلکه انسان مرتکب گناه نیز خواهد شد.برخی گمان میکنند که انسان عابد و زاهد کسیاست که کوچکترین عمل واجب و مستحبی از او فوت نگردد؛ لذا تمام همت و تلاش و نیروی خود را صرف به جا آوردن عبادات واجب و مستحبی میکنند و از کار و زندگی خود میکاهند و گاه از زندگی و اجتماع نیز کنارهگیری کرده، انزوا را پیشه خود میسازند و کاری به این امر ندارند که آیا زن و فرزند و دیگران حقوقی دارند یا ندارند؟ این روش به شدت مورد مذمت اسلام و تعالیم اسلامی است.نقل شده است که در صدر اسلام گروهی از اصحاب پیامبر به دنبال شنیدن سخنانی از آن حضرت در مورد رستاخیز و قیامت، بسیاری از لذتهای زندگی را بر خود حرام کردند و به جای آن به عبادت خدا پرداختند. وقتی این خبر به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) رسید، همه مسلمانان را در مسجد جمع کرد و به شدت آنان را توبیخ نمود که چرا لذتهایی را که خداوند بر آنان حلال کرده، بر خود حرام نمودهاند. پس از این ماجرا آیه ۸۷ سوره مائده نازل شد و این روش آنان را نکوهش کرد:«یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تُحَرِّموا طَیبـتِ ما اَحَلَّ اللّهُ لَکم ولا تَعتَدوا اِنَّ اللّهَ لا یحِبُّ المُعتَدین»؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! چیزهای پاکیزه را که خداوند بر شما حلال کرده، بر خود حرام نکنید و از حدّ تجاوز ننمایید؛ زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمیدارد».[۱۳]امیرالمؤمنین نیز در وصیتی به فرزندش میفرماید: «وَاقتَصِد یا بُنَی فِی مَعیشَتِک واقتَصِد فِی عِبادَتِک»؛ «پسرم! هم در زندگی و هم در عبادت میانهرو باش».[۱۴]انسان مؤمن علاوه بر اینکه اهل عبادت است؛ اهل کار و زندگی و بهره بردن از مواهب و لذتهای حلال مادی نیز هست. افراط و تفریط در هر یک از این امور، برخلاف تعالیم اسلام است و جایز نیست. آن حضرت در حدیثی دیگر میفرماید:«لِلمُؤمِنِ ثَلاثُ ساعاتٍ: فَساعَهٌ یناجِی فیها رَبَّهُ و ساعَهٌ یرُمُّ فیها مَعاشَهُ و ساعَهٌ یخَلِّی فیها بَینَ نَفسِهِ و بَینَ لذّتها فیما یحِلُّ و یجمُلُ»؛ «مؤمن باید ساعات زندگی خود را به سه بخش تقسیم نماید؛ قسمتی را صرف مناجات با پروردگارش نماید؛ قسمتی دیگر را در اصلاح معاش و زندگی خود به کار گیرد و قسمت سوم را به بهرهگیری از لذتهای حلال صرف نماید».[۱۵]انسان موجودی مرکب از جسم و روح است. اگر همه تلاش خود را فقط برای جسم بگذارد، روح او دچار کمبود و نارسایی میشود و اگر همه تلاش خود را برای روح بگذارد و همواره به عبادت بپردازد، جسم او دچار کمبود و نارسایی میگردد. ضمن اینکه در اجتماعی زندگی میکند که دیگران نیز بر او حقوقی دارند؛ بنابراین هم باید به جسم خود بپردازد و هم به روحش؛ هم باید به فکر خود باشد و هم به فکر آخرتش و خانواده و دیگران.در روایتی دیگر امام علی علیه السلاممیفرماید:«اِعمَل لِدُنیاک کاَنَّک تَعیشُ أَبَدا و اعمَل لاِخِرَتِک کأَنَّک تَمُوتُ غَدا»؛«برای دنیایت آنگونه کار کن که گویا برای ابد در این دنیا باقی خواهی ماند و برای آخرتت آنگونه عمل نما که گویا همین فردا از دنیا خواهی رفت».[۱۶]
د. گرفتار عجب و غرور نشدن از مهمترین آداب و اصول بجا آوردن نوافل و عبادت زیاد آن است که، موجب عجب و غرور نشود و شخص، عبادت خود را بسیار نپندارد؛ زیرا مغرور شدن به عبادت گاه باعث میشود تا تمام اعمال خیر و نوافلی که انسان به جا آورده باطل و فاسد گردد و هیچ سود و بهرهای از عباداتش نصیب او نشود. خداوند متعال خطاب به حضرت داوود علیه السلامفرمود:«یا داوُدُ، بَشِّرِ المُذنِبینَ و اَنذِرِ الصِّدِّیقینَ. قال: کیفَ اُبُشِّرُ المُذنِبینَ و اُنذِرُ الصِّدِّیقینَ؟ قال: یا داوُدُ، بَشِّرِالمُذنِبینَ بِاَنِّی اَقبَلُ التَّوبَهَ و اَعفُو عَنِ الذَّنبِ و أَنذِرِ الصِّدِّیقینَ اَن یعجِبُوا بِاَعمالِهِم فَاِنَّهُ لَیسَ عَبدٌ یعجِبُ بِالحَسَناتِ إِلاّ هَلَک»؛ «ای داوود! گناهکاران را بشارت بده و صدیقین را بترسان. داود گوید: خدایا! چگونه و چرا گناهکاران را بشارت دهم و بندگان صدیق تو را بترسانم؟ گفت: ای داوود، گناهکاران را از آن جهت بشارت بده که من توبه آنان را قبول میکنم و از گناهشان میگذرم، اما بندگان صدیق را بترسان که مبادا به اعمال خود مغرور گردند؛ زیرا هیچ بندهای به اعمال نیک و حسناتش مغرور نشد، مگر اینکه هلاک گردید.»[۱۷]یکی از اوصاف مؤمنان و متقین که در روایات ذکر گردیده، متهم کردن نفس است؛ یعنی آنان همیشه باید نفس خود را متهم به کم کاری و کوتاهی در برابر خداوند بنمایند و هرچه بیشتر عبادت کنند، قانع نشوند. امام علی علیه السلام درباره اوصاف متقین میفرماید:«… لا یرضَونَ مِن اَعمالِهِمُ القَلیلَ و لا یستَکثِرُونَ الکثیرَ فَهُم لاَِنفُسِهِم مُتَّهِمُونَ و مِن اَعمالِهِم مُشفِقُونَ؛ اِذا زُکی اَحَدٌ مِنهُم خافَ مِمّا یقالُ لَهُ فَیقُولُ: أَنا اَعلَمُ بِنَفسِی مِن غَیرِی و رَبِّی أَعلَمُ بِی مِنِّی بِنَفسِی؛ اللّهُمَّ لا تُؤاخِذنِی بِما یقُولُونَ؛ واجعَلنِی أَفضَلَ مِمّا یظُنُّونَ واغفِرلِی مالا یعلَمُونَ»؛ «متقین کسانی هستند که از عمل اندک خود راضی نمیشوند و عمل بسیار خود را زیاد نمیشمارند؛ آنان همواره خود را متهم میسازند و از اعمالشان در هراسند؛ اگر شخصی از آنان تعریف کند از تعریف دیگران خوفناک گردیده، میگویند: من از دیگران بر خود آگاهترم و پروردگارم نیز از من بر من آگاهتر است. پروردگارا! مرا به جهت این سخنانی که درباره من میگویند (در حالی که من اینچنین نیستم) مؤاخذه نکن و مرا بهتر از آنچه آنان درباره من گمان دارند قرار بده و در مورد آنچه آنان نمیدانند مرا بیامرز».[۱۸]خصلت انسان مؤمن و متقی همیشه این است که به فضل و عنایت الهی متکی است؛ نه به اعمال خود؛ هرچند اعمال و حسنات فراوانی انجام داده باشد؛ اینان همیشه اعمال و حسنات خود را کوچک و ناچیز میشمارند و از تعریف و تمجید دیگران ناراحت میشوند.
به دو نمونه از سیره و رفتار بزرگان در این باره توجه فرمایید:
تأسف حضرت آیه اللّه بروجردی (ره)نقل میکنند که آیه اللّه بروجردی (ره)در سالهای پایانی عمرش، در عصر یکی از روزهای ماه رمضان فرمود: عمر من به پایان رسید و نمیدانم کاری برای آخرتم کردهام یا خیر؟ اطرافیان عرض کردند: شما یک عمر برای اسلام خدمت کردهاید و این همه شاگرد تحویل دادهاید، کتابها تألیف و تدوین کردهاید، بناهای خیر در اماکن مختلف ساختهاید دیگر چرا نگرانید؟! ایشان در پاسخ میفرمایند: فردای قیامت من با یک صرّاف بصیر سر و کار دارم».[۱۹]
مذمّت حضرت امام(ره) از تمجید دیگرانامام خمینی(ره) کسانی را که از ایشان تعریف و تمجید میکردند، مذمت و توبیخ میکردند. وقتی نمایندگان اولین دوره مجلس شورای اسلامی انتخاب شدند و به حضور ایشان رسیدند، آقای فخرالدین حجازی در وصف امام و عظمت رهبری ایشان سخنرانی کرد.بعد از سخنرانی، امام فرمود: «من خوف آن را دارم که مطالبی که آقای حجازی درباره من فرمودند، باورم بیاید. من خوف دارم که با فرمایشات ایشان و امثال ایشان برای من یک غرور و انحطاطی پیش بیاید. من به خدای تبارک و تعالی پناه میبرم اگر برای خود نسبت به سایر انسانها یک مرتبتی قائل باشم. این انحطاط فکری است. من در عین حال از آقای حجازی تقدیر میکنم که خطیب برومندی است و متعهد؛ لکن گله میکنم که در حضور من مسائلی که ممکن است من باورم بیاید، بیان نکنند».[۲۰]این خصایص؛ همان خصلتی است که در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام درباره متقین آمده بود که آنان همیشه نفس خود را متهم نموده، اعمال خود را ناچیز و کوچک میشمارند و اگر کسی از آنان تعریف و تمجید نماید آنان بر خود میترسند و دیگران را از این کار منع مینمایند.
منابع
[۱]. معراج ۷۰ ۲۳ و ۳۵٫ [۲]. دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۲۱۴٫ [۳]. بحارالانوار، ج ۶۶ ، ص ۲۶٫ [۴]. مؤمنون ۲۳ ۱ و ۹ و ۱۰٫ [۵]. وسائلالشیعه، ج ۴، ص ۴۳٫ [۶]. همان، در برخی روایات، مجموع نمازهای واجب و مستحب که از سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآلهو اوصاف شیعه دانسته شده است ۵۰ رکعت است؛ نه ۵۱ رکعت؛ و ذکر این تعداد رکعات به این جهت است که نافله نماز عشا ـ که دو رکعت نشسته است و در واقع یک رکعت نماز ایستاده محسوب میشود ـ در این روایات جزء نوافل شمرده نشده است؛ ولی در مقابل این روایات، روایات دیگری نقل شده که خواندن ۵۱ رکعت نماز، جزء سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله و از اوصاف شیعه دانسته شده که طبق این روایات، نافله عشا نیز جزء نوافل روزانه خواهد بود. [۷]. المحاسن، ج ۱، ص ۲۹۱؛ مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۵۸٫ [۸]. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۴۴۹٫ [۹]. عیون الحکم و المواعظ، ص ۵۳۳٫ [۱۰]. وسائلالشیعه، ج ۴، ص ۲۸۶٫ [۱۱]. الکافی، ج ۳، ص ۴۵۴؛ وسائلالشیعه، ج ۴، ص ۶۹ . [۱۲]. الکافی، ج ۳، ص ۴۵۰؛ تهذیب الاحکام، ج ۲، ص ۱۲۱٫ [۱۳]. مائده: ۸۷٫ [۱۴]. الامالی، مفید، ص ۲۲۲؛ بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۲۰۳٫ [۱۵]. نهجالبلاغه، حکمت ۳۹۰؛ تحفالعقول، ص ۲۰۲٫ [۱۶]. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۴۶٫[۱۷]. الکافی، ج ۲، ص ۳۱۴؛ بحارالانوار، ج ۶۹ ، ص ۳۲۱٫ [۱۸]. نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۳٫ [۱۹]. سیمای تقواپیشگان، ص ۱۵۶٫ [۲۰]. صحیفه نور، ج ۱۲، ص ۱۱۵٫
برگرفته از کتاب”سیمای شیعه از نگاه اهل بیت” نوشته ی سید جعفر صادقی فدکی
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد