نيرنگ هارون
مدتي گذشت و هارون در صدد حيله و نيرنگ بر عليه يحيي بن عبد الله بن حسن بن حسن بن علي بن ابي طالب و به دنبال بهانه بر او و يارانش بود تا اينکه مردي را دستگير کردند که او را فضاله ميگفتند و به هارون اطلاع داده شده بود که او مردم را دعوت به يحيي مينمايد، پس او را به زندان افکند و به او دستور داد نامهاي به يحيي بنويسد بدين مضمون که جماعتي از فرماندهان و ياران هارون الرشيد، دعوت تو را اجابت کرده و آن را پذيرفتهاند.
او آن نامه را نوشت و قاصدي آن را نزد يحيي بن عبد الله برد، يحيي بن عبد الله او را گرفت و نزد يحيي بن خالد آورد و به او گفت: اين شخص نامهاي نزد من آورده که من آنرا نميشناسم، و آن نامه را به يحيي بن خالد داد. هارون از اين جريان خوشحال شد و فضاله را زنداني کرد، به او گفته شد؛ چرا فضاله را زنداني کردي و اين ستم بر او ميباشد؟ گفت: من بهتر ميدانم ولي تا من زنده هستم او از زندان خارج نخواهد شد.
فضاله گفت: نه به خدا سوگند او به من ظلم نکرد، من با يحيي تعهد کرده بودم، اگر از طرف من نامهاي به او برسد، آن قاصد را به دست سلطان دهد و ميدانستم که توسط من به او نيرنگي خواهند زد.([1])
پس از به شهادت رساندن امام موسي کاظم×، خلفاي عباسي (هارون) سعي نمودند رفتار محترمانهاي با ائمه اطهار^ داشته باشند تا موجب خشم شيعيان نشوند، بدين جهت امام رضا× در عصر هارون از آزادي نسبي برخوردار بودند و ميتوانستند به فعاليتهاي علمي و فرهنگي شيعيان رسيدگي کنند و حتي امامت خود را آشکار سازند و تقيه را کنار بگذارند و با اصحاب صاحب فرق و مذاهب به بحث و گفتگو بپردازند، چنانچه اشعري قمي نقل ميکند که: در زمان امام کاظم و امام رضا‘، عدهاي از مرجئه اهل تسنن و زيديان به تشيع گرويدند و اعتقاد به امامت اين دو امام داشتند.([2]) به همين جهت بود که امام رضا× را طبق دستور مأمون از راه بصره، اهواز و فارس به سوي مرو بردند نه از طريق کوفه، جبل و قم که محل تجمع شيعيان بود.([3]) به همين دليل در عصر عباسيان، کنترل بيشتر بر رهبران شيعي اعمال ميشد تا عموم مردم شيعي!
[1]. اصفهانی، ابوالفرج، مقتل الطالبیین، ص471؛ نظری منفرد، علی نهضتهای پس از عاشورا، ص496.
[2]. اشعری قمی، المقالات و الفرق، ص94.
[3]. پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص478.

















هیچ نظری وجود ندارد