علل گسترش شيعيان در عصر عباسيان
در اينجا اين سؤال مطرح است که چگونه عباسيان رهبران شيعه را سختگيرانه تحت فشار گذاشته، مردم شيعه را آماج فشارهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و …. قرار ميدادند، اما با اين حال شاهد گسترش کمي و کيفي شيعيان در عصر اين خلفاي سمتگر بودهايم؟
در جواب بايد گفت: اين ازدياد کمي و کيفي شيعيان در آن شرايط سخت، ناشي از عواملي است که در ذيل به آنها اشاره ميشود:
الف) در عصر بني اميه، هاشميان اعم از عباسيان و علويان متحد بودند و از زمان هشام که تبليغات عباسيان شروع شده بود و با قيام زيد و پسرش يحيي هماهنگي داشت، بر اساس مباني تشيع بود، چنانچه ابوالفرج اصفهاني ميگويد: «آن زمان که وليد بن يزيد (خليفه اموي) کشته شد و ميان مروانيان اختلاف افتاد، مبلغان و داعيان بني هاشم به نواحي مختلف رفتند و نخستين چيزي که آنها اظهار ميکردند، افضليت علي بن ابيطالب× و فرزندانش و مظلوميت آنان بود.([1]) در حقيقت عباسيان با پرچم اهل بيت^، به ميدان آمدند، مثلاً منصور عباسي يکي از راويان حديث غدير بود.([2])
ب) پايان عصر اموي و روي کار آمدن عباسيان و جنگ و نزاع ميان آنان، فرصت خوبي را پيش آورد تا امام باقر و امام صادق‘ بتوانند فعاليتهاي چشمگيري را در معرفي مباني تشيع انجام دهند، به ويژه امام صادق× که در علوم مختلف به تربيت و پرورش نيروي انساني پرداختند.
از دانشمندان برجستة تربيت شدة آن زمان افرادي مثل هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طباق، مفضل بن عمر، جابربن حيان و …. را ميتوان نام برد. شاگردان آن حضرت بنابر بيان شيخ مفيد، به چهار هزار نفر ميرسيدند. بدين ترتيب شاگردان آن حضرت در شهرها و مناطق مختلف پراکنده شده و طبيعتاً به تبليغ تشيع ميپرداختند.
ج) علوياني که قيام ميکردند، به دليل شکست قيامهايشان در سرزمينهاي مختلف اسلامي مجبور به فرار شده و پراکنده ميگشتند. اينها نقش به سزايي در گسترش تشيع داشتند، زيرا از چند جهت داراي موقعيت و نفوذ در ميان مردم بودند؛ مثلاً به جهت انتصابشان به پيامبر اکرم| از شأن و منزلت بالايي برخوردار بودند و به جهت مظلوميت هميشگي، در قلوب مردم جاي داشتند، علاوه بر اينکه اصولاً مردمي مقيد به فرائض و دستورات ديني بودند، بر خلاف حاکمان اموي و عباسي که ظالم و فاسق بوده و تقيدي به احکام و قوانين اسلام نداشتند.
[1]. ابوالفرج الصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص207.
[2]. اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج1، ص42.
















هیچ نظری وجود ندارد