قيامهاي علويان
از قيامهاي علويان ميتوان اين موارد را ذکر کرد؛ قيام محمد نفس زکيه در مدينه، قيام برادرش ابراهيم در بصره، قيام حسن بن علي حسني در نزديکي مکّه، قيام يحيي بن عبد الله حسني در مازندران و قيام ادريس بن عبد لله حسني در مغرب([1]). همچنين سرانجام در عصر مأمون قيام ابوالسرايا به نام محمد بن ابراهيم طباطبا رخ داد که حجاز، يمن، جنوب ايران و عراق به جز بغداد را فرا گرفت.([2]) البته به جز قيام ادريس در مغرب، همه قيامها با شکست مواجه شدند.
هارون و علويان
هارون، کينه و دشمني نسبت به خاندان پيامبر| را از جدش منصور به ارث برده بود و مورخان به اين حقيقت تصريح کردهاند که وي در همه چيز ـ جز بذل مال ـ مانند منصور بود.([3]) هارون در برخورد با علويان چنان برخورد بي رحمانهاي داشت که امام موسي بن جعفر× را به زندان افکند و به وسيله زهر ايشان را به شهادت رساند، سپس براي اثبات برائت خود از اين جرم شنيع، از علما و فقها و اکابر گواهي گرفت. هارون به تمام اعمال و رفتارش رنگ ديني ميداد و مرد چند چهرهاي بود. او روي تمام جنايتها و عياشيهاي خود، سرپوش ديني ميگذاشت و همه را با يک سلسله توجيهات، مطابق موازين ديني قلمداد ميکرد که نمونة بارز آن ادعاي برائت از قتل موسيبن جعفر× و گواهي گرفتن از اکابر ميباشد. هارون با سنگدلي و کينهتوزي خاصي به مبارزه با علويان پرداخت و سياستش اين بود که فرزندي از علي× روي زمين نماند. بدين جهت با صراحت گفت: تا کي وجود خاندان علي بن ابي طالب را تحمل کنم؟ سوگند به خدا، به طور قطع، آنان و پيروانشان را خواهم کشت.([4]) وي در اجراي اين سياست به محض رسيدن به قدرت، فرماني مبني بر اخراج علويان از بغداد و تبعيد آنان به مدينه صادر کرد([5]) و دست مزدوران خود را در اذيت و آزار آل علي× باز گذاشت، به حدي که علويان مجبور شدند به صورت ناشناس در روستاها و مناطق دوردست پراکنده شوند و خود را از ديد مأموران پنهان سازند. «حُمَيد بن قَحْطَبَه» يکي از جلادان هارون، دربارهي جنايت خليفه در حق علويان، داستان جانسوزي نقل ميکند که خلاصهاش چنين است: زماني که در طوس بودم؛ هارون نيمه شبي مرا احضار کرد و به من دستور داد اين شمشير را بگير و آنچه اين خدمتکار ميگويد اجرا کن. او مرا به منزلي برد که سه اتاق و يک چاه داشت. درون يک اتاق بيست نفر پيرمرد، در اتاق ديگر بيست نفر ميانسال و در اتاق سومي بيست جوان که داراي موهاي بلند و بافته و به غل و زنجير بسته شده و همگي از اولاد علي و فاطمه‘ بودند، وجود داشتند. خادم در اتاقها را يکي پس از ديگري گشود و گفت: فرمان اين است که همهي اينها را گردن بزني و به درون چاه بيندازي. من مأموريت را انجام دادم و همهي آنهان را کشتم و خادم، پيکرشان را به درون چاه افکند.([6])
در زمان هارون، فشار اقتصادي زيادي بر شيعيان وارد شد، زيرا هارون با قبضة بيت المال مسلمانان و صرف آن در راه هوسرانيها و بوالهوسيها و تجمل پرستيهاي خود و اطرافيانش، شيعيان را از حقوق مشروع خود محروم ميکرد و از اين راه، نيروهاي آنان را تضعيف ميکرد. هارون در يکي از سالها پس از فراغت از اعمال حج، وارد مدينه شد و عموم مردم را به حضور پذيرفت. امام کاظم× نيز بنابر مصالحي به ديدار او رفتند. هارون در ابتداي ورود امام× به ظاهر از ايشان احترام کرد، ولي به هنگام تقسيم بيت المال، ميان فرزندان مهاجر و انصار، به موسي بن جعفر× کمترين مبلغ (دويست دينار) را داد، در حالي که به ديگران تا پنج هزار دينار نيز ميداد. مأمون از برخورد تبعيض آميز پدرش در توزيع بيت المال تعجب کرد و علت آن را از وي جويا شد. هارون در پاسخ گفت: اگر من به او هم آنچه تضمين کردهام بدهم، ايمن نيستم از اين که او فردا صد هزار شمشير به دست از شيعيان و دوستانش را عليه من تحريک نکند. فقر و تنگدستي او و خاندانش بهترين و سالمترين راهي است که حکومت ما را از خطر محفوظ ميدارد.([7]) سخنان هارون بيانگر وحشت و نگراني وي از بهبود وضع اقتصادي حضرت موسي بن جعفر× است، همان بيم و نگراني که کارگردانهاي سقيفه از بهبود بنيهي اقتصادي اميرمؤمنان× داشتند و براي تهي کردن دست آن حضرت، «فدک» را از همسر آن حضرت گرفتند. ولي با به قدرت رسيدن «علي بن يقطين» در دستگاه حکومت هارون، بنية اقتصادي شيعيان تقويت شد. علي بن يقطين با استفاده از تمام امکانات، از هر کوششي در حمايت و پشتيباني از شيعيان دريغ نميورزيد. وي به ويژه در تقويت بنية مالي شيعيان و رساندن «خمس» اموال خود به امام کاظم× کوشش ميکرد.
[1]. علی بن حسین، مسعودی، پیشین، ص326.
[2]. ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص445.
[3]. الفخری، ص193.
[4]. الحیاهًْ السیاسیه الامام الرضا×، ص92.
[5]. الکامل، ابن اثیر، ج6، ص114.
[6]. بحار الانوار، ج48، ص177؛ عیون اخبار الرضا، ج1، ص109.
[7]. بحار الانوار، ج48، ص125.

















هیچ نظری وجود ندارد