مقدمه: شیعیان تا سال ۲۶۰ ق، که حضرت امام حسن عسکری، علیه السلام، به شهادت رسیدند، مستقیماً و یا ازطریق نمایندگان و افراد مورداطمینانشان به امامان معصوم، علیهمالسلام، دسترسی داشتند، امّا در دوره غیبت، لزوماً با این سؤال مواجه میشوند که آیا غیبت امام معصوم (حجّت خدا) بمثابه رفع تکالیف از مسلمان و بخصوص شیعیان است؟ اگر جواب منفی باشد، آیا تکالیف آنها را عقل افراد تعیین میکند و یا منابعی ویژه برای تعیین تکالیف، و افراد خاصّی برای تشخیص آن وجود دارند؟ و اگر منابع و افراد خاصّی باید تکالیف مردم را معلوم کنند، آیا گستره و حجم و وسعت تکالیف عصر غیبت امام، علیه السلام، عیناً مانند دوره حضور است؟ در پاسخ به این پرسشها، برخی از علمای شیعه کتابهایی تألیف کردهاند. از جمله مرحوم دبیرالدین میرزا علیاکبر صدرالاسلام همدانی در کتاب خویش تکالیف مردم در عصر غیبت را تشریح کرده است. همچنین مرحوم آیهالله سیدمحمد تقی موسوی اصفهانی، قدّس سرّه، در کتاب مهم خود وظایف بسیاری را برای منتظران برشمرده است. در مقاله حاضر کوشیدهایم تا وظایف کلی و راهبردی شیعیان درعصر غیبت را مطالعه کنیم. با مطالعه این وظایف، میتوانیم پاسخ پرسشهای آغاز مقاله را بدهیم. براساس این مقاله، میتوانیم بگوییم که تکلیف در عصر غیبت رفع نمیشود، بلکه براساس مقتضیات زمان و با تکیه بر قرآن و سنت نبوی، صلّی الله علیه وآله، و سیره اهلبیت، علیهمالسلام، توسط فقهای جامعالشرایط تعیین و مشخص میگردد. همچنین بخوبی میتوان دریافت که همانطور که حیرت و ابهام و فتنه زیاد است و طبعاً زیرکی فراوانتری لازم دارد؛ بهدلیل وقوع شبهات فراوانی که ازطرف پیامبر اسلام، صلّی الله علیه وآله، دستور به توقف در آنها داریم و نیز بهخاطر حضور علنی نداشتن و دردسترس نبودن امام معصوم، علیه السلام، در جامعه و سیطره کفّار و ستمگران بر مقدّرات بشر و لزوم تحفّظ و احتیاط بیشتر شیعیان، گستره تکالیف محدودتر است تا با شرایط تقیّه تطبیق کرده و موجودیّت شیعه حفظ شود. نکته مهم این است که شیعه عصر غیبت، از نظر هویّت تاریخی و عقائد و احکام فرعی و وحدت کلمه و محاسن اخلاقی و امثال آن، نباید فرقی با شیعه عصر ظهور داشته باشد. باید چنان باشد که اگر از قرن پانزدهم هجری به قرن اول هجری منتقل شد، بتواند همانطور موضعگیری و عمل کند که برادرانش در کنار امام علی، علیه السلام، و سایر ائمه هدایت، علیهمالسلام، و یا در عصر پیامبر، صلّی الله علیه وآله، میکردند و خصوصاً از جهت عقاید و نیز رضا (خشنودی) و سخط (ناخشنودی) همانند آنها باشد. البته این دیدگاه با سکولاریسم و پلورالیسم دینی و دموکراسی و عصری شدن دین و امثال آن تقابل و برخورد پیدا میکند که در موضوع این مقاله اهمیتی ندارند. وظایف کلی شیعیان در عصر غیبت کبرای حضرت امام حجه بن الحسن العسکری، سلام الله علیهما وظیفه شیعه درعصر غیبت این است که برآنچه از حق و هدایت که به او رسیده، ثبات قدم داشته و چنگ بزند تا محفوظ بماند و پیداست که منبع شناخت این مطالب حقّه و هدایت یافتن به آن، مطابق حدیث متواتر ثقلین، قرآن مجید و سنت نبوی و عترت طاهره است، که در عصر غیبت روایات و سنت ایشان در کتب موجود است. روایات متعددی با الفاظ مختلف براین مطلب دلالت میکنند، ازجمله: ۱ ـ پرهیز از شک از امام صادق، علیه السلام، نقل شده که ضمن حدیثی درباره عصر غیبت فرمودند: … فإیّاکم والشّک والاءرتیاب أنفو عن أنفسکم الشکوک و قد حذّرتم فاحذروا من الله… پس بپرهیزید از شک و دودلی و تردید، شکها را از خودتان برانید و به تحقیق که شما برحذر داشته شدید، پس از خدا پرهیز کنید (که درعصرغیبت تردید بهخود راهدهید(… این حدیث نشان میدهد که یکی از وظایف شیعه در عصر غیبت، احراز درجه رفیع یقین و تلاش برای حفظ عقاید حقّه است. زیرا طولانی شدن دوره غیبتِ حجّتِ خدا، باعث تردید و بیاعتقادی بسیاری میشود و سیطره مادّیت (مادی گرایی) و فضلفروشی عالم نمایانی که علم و تخصص آنها ربطی به عقاید ندارد و درعین حال در آن دخالت و تخریب میکنند، مزید بر علت است. ۲ ـ چنگ زدن به امرِ اول تا وصول به امرِ آخر ما مجموعه بزرگ و والایی از احادیث عقیدتی و اخلاقی و فقهی و غیر آن داریم که از جهتی مایه فخر و مباهات ما بر سایر مذاهب و ملل است و از جهت دیگر باعث هدایت و ثبات قدم ماست. میتوان گفت مراد از «امر اول»، همین دوره دویست و هفتاد و سه ساله از آغاز بعثت تا آغاز غیبت و یا دوره امامان یازدهگانه شیعه باشد که آن میراث را بهیادگار گذاشتهاند و حاملان و مبلّغان و مجریان آن، فقها و علمای صالح شیعهاند. البته توقیعات شریفه ناحیه مقدسه را نیز میتوان جزءِ امرِ اول دانست. امّا «امرِ آخر (دیگر)» ظاهراً مربوط به عصر ظهور است که تکالیف همه توسط شخص امام مهدی، علیه السلام، روشن میشود و هیچ بلاتکلیفی باقی نمیماند. شیعه موظّف است که در عصر غیبت، کمال تحفّظ را نسبت به آن میراث گرانبها داشته و به ثقلین چنگ بزند و اگر چیزی را نفهمید، آن را انکار و رد نکند که ممکن است گرفتار کفر بشود. در روایتی از امام صادق، علیه السلام، نقل شده که درباره وظیفه شیعه دراین عصر فترت، فرمودند: فتمسّکوا بالامر الاوّل حتّی یبّین لکم الا´خَر و بنا به نقل دیگری: تمسّکوا بالامر الاوّل الّذی أنتم علیه حتی یبّین لکم به امر نخستینی که برآنید، چنگ بزنید تا برای شما آشکار شود. همچنین از آن حضرت دراین باره نقل شده که فرمودند: کونوا علی ما أنتم علیه حتّی یُطلع الله لکم نجمکم بر آنچه که برآنید، باشید تا خداوند ستاره شما را برایتان طالع گرداند. و نیز نقل شده که فرمودند: فتمسّکوا بما فی أیدیکم حتی یصحّ لکم الامر. پس چنگ زنید به آنچه که در دستهایتان است تا امر برای شما راست واستوار آید (یعنی ظهور واقع شود ). و در روایت دیگری هم به این شکل تکلیف شیعه را در «سَبطَه» (پایینتر از «فَترَت») مشخص فرمودند که: إلی ما أنتم علیه حتّی یأتیکم الله بصاحبها. به آنچه که شما برآنید عمل کنید تا خداوند صاحبش را برای شما بیاورد. مفهوم همه این روایات یکی است و آن محافظت و عمل کردن به قرآن و میراث موجود اهل بیت در عصر غیبت است تا ظهور فرا رسد و هیچ ابهامی نماند. ۳ ـ رعایت معیارهای عصر ائمه، علیهمالسلام، در دوستی و دشمنی و پیروی کردن و سرپرست گزیدن این مفهومی بسیار دقیق و مهم است؛ زیرا آنچه که ما را با پیشینیان شیعه ما که اصحاب ائمه هُدی، علیهمالسلام، بودند و در راه ولایت آنها کوشیدند و سختیها و رنجها کشیدند و قربانیها دادند، پیوند میدهد، همین مطلب است. چنانکه حالات روحی ما میتواند (بنابر بعضی از روایات)، ما را در عمل یاران پیامبر، صلّی الله علیه وآله، در جنگهای ایشان و امام علی، علیه السلام، و سایر امامانِ گذشته شریک کند و همچنین آرزوهای ما درباره یاری امام زمان، عجّلالله تعالی فرجه، میتواند باعث پاداش یاری آن حضرت و جنگ و شهادت در رکاب ایشان شود، هرچند آن دوره را درک نکنیم. درواقع همین حبّ و بُغض و ولایت مشترک است که افراد یک زمان و یا زمانهای مختلف را بههم متصّل میکند؛ زیرا این همدلی و همرأیی باعث حفظِ میراثِ گذشتگان و تحقّق امیدِ آینده میشود. اینک با مقدمه مذکور، حدیث منصور صیقل را بخوانیم: إذا أمسیت یوماً لاتری فیه اماماً من آل محمد، فأحبّ من کنت تحبّ و أبغض من کنت تُبغض و وال من کنت تُوالی و انتظرالفرج صباحاً و مساءً. چون بهروزی گرفتار شدی که در آن امامی از آل محمد (صلّی الله علیه وآله ) را ندیدید، پس دوست بدار هر که را دوست میداشتی و دشمنبدار هر که را دشمن میداشتی و به ولایت هر که سر میسپردی، گردن گذار و امر فرج را صبح و عصر منتظر باش. پیداست که تولّی و تبرّی، مقدمه و شرط لازم این انتظار صحیح است و کسی که آن را نداشته باشد، نمیتواند منتظرِ راستین باشد. با توجه به این مطلب میفهمیم که منتظرانِ واقعی اندکند. چنانکه احادیثی هم مُشعِر بهاین واقعیتند. ۴ ـ تقوای الهی و عمل به دین اسلام بسیاری از خوبیها و بدیها و واجبات و محرّمات در قرآن کریم آمده است و اصول و فروع دین مبین اسلام در آن پیداست. از وظایف شیعیان، بلکه مهمترین وظیفه آنها، رعایت تقوا و کسب درجه متقیّن و عمل به دین اسلام است. چنانکه از امام صادق، علیه السلام، نقل شده که فرمودند: إنّ لصاحب هذا الامر غیبه فلیتّق الله عند غیبته و لیتمسّک بدینه. برای صاحبِ این امر غیبتی است، پس ( شیعه ) باید هنگام غیبتش پرهیزکاری پیشه کند و بهدین او چنگ زند. مطالعه قرآن بخوبی معلوم میکند که «دین اسلام» (دین خدا) در قرآن تعریف و مشخص شده است. باید به آن چنگ زد و جدا نشد. ۵ ـ رجوع به سنّت نبوی و سیره اهلالبیت، علیهم السلام همانطور که دو حرم مقدّس وجود دارد که یکی را خدا قرار داده و دیگری را رسول بزرگوارش؛ دو مرجع بزرگ هم وجود دارد که یکی قرآن است که خداوند نازل فرموده و بزرگتر است و دیگری سیره (اعمّ از فعل و قول و تقریر) که حاصل زندگی پیامبر اکرم، صلّیاللهعلیهوآله، و اهلبیت، علیهمالسلام، در طی چند قرن است و پیداست که سیره، بهدلیل برخورد با مقتضیات زمانها و رویارویی با حوادث واقعه و پاسخ به آنها، بمثابه مفسّر و مؤوّل و شارح قرآن است. همانطور که در حدیث مشهور نبوی به مسلمانان، سفارش شده که به هنگام هجوم فتنهها چون پارههای شب تیره، به قرآن پناه ببرند و ضمناً در حدیث مشهور دیگری، از جداییناپذیری ثقلین تا قیامت و لزوم رجوع و تمسّک به آن دو جهت مصون ماندن از گمراهی سخن رفته است. و از همینروست که میبینیم اساسیترین وظیفه شیعه به هنگام عصر حیرت (غیبت) برای رهایی از سرگردانی، رجوع به مدینه (یعنی متن و بستر مکانیِ پیدایش سیره مذکور) ذکر میشود. چنانکه امیّه بن علی القیسی میگوید: قلت لابی جعفر محمد بن علی الرضا، علیهماالسلام، من الخلف بعدک؟ فقال: إبنی علیّ و ابنا علیّ، ثم اطرق ملیّا، ثّم رفع رأسه ثمّ قال: إنّها ستکون حیره. قلت: فإذا کان ذلک فإلی این؟ فسکت ثُم قال: لا أین، حتی قالها ثلاثا… فقال إلی المدینه. فقلت: أیّ المُدن؟ فقال: مدینتنا هذه، و هل مدینه غیرها؟
















هیچ نظری وجود ندارد