«ولایت» به معنای اذن در تصرف است که خداوند متعال به اهل عصمت اذن در تصرف داده است، به نحوی که اگر بین تصرّف و ارادۀ معصوم و اراده و تصرف دیگری تزاحم و تعارض شود معصوم اولویت بالتصرف دارد.
این معنای مذکور اختصاص به مقام عصمت دارد که در اسلام چهارده معصوم(علیهم السلام) داریم که دارای این مقام هستند، اما این اذن در تصرف، تصرف در چه چیزی است؟
۱. ولایت تشریعیه: اذن در تصرف در اموال و انفس مردم
۲. ولایت تکوینیه: اذن تصرف در کون و کائنات و عالم وجود
۳. ولایت بر احکام شرعیه: اذن تصرف در احکام شرعیه
۴. ولایت در امور عرفیه: اذن تصرف در امور شخصیه و قضایای عرفیه
مدعای ما ثبوت همۀ این اقسام برای معصوم است.
ولایت تشریعیه
«ولایت تشریعیه» به معنی وجوب پیروی آنها در همه امور و همچنین اولویت آنها نسبت به سایرین در هر چیز از جان و مال و… میباشد؛ و بدون اشکال این دو منزلت برای پیامبر و اوصیایش(علیهم السلام) به ادلۀ اربعه نزد ما به اثبات رسیده است، همان طور که شیخ انصاری(رحمه الله) استدلال کردهاند اگر جایی اراده عبد با اراده پیامبر(ص) تناقض پیدا کرد، اراده پیامبر(ص) مقدّم است و این مطلب، مدلول آیه ششم سوره مبارکه احزاب است.
دلیل اول: آیات
آیه اوّل: {النّبِیّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ} (احزاب/۶): پیامبر(ص) نسبت به مؤمنان از خود آنها به خودشان سزاوارتر است.
بنابراین پیامبر(ص) بر هر یک مؤمنین و تمام آنچه که تعلق به آنها دارد اولویت دارد.
ابوالحسن واحدی از مفسّرین عامه در قرن چهارم است. او میگوید: «إذا حکم [النبیّ(علیهما السلام) ] بشیء نفذ حکمه ووجبت طاعته علیهم، قال ابن عباس إذا دعاهم النبیّ إلى شیء ودعتهم أنفسهم إلى شیء کان طاعت النبیّ(علیهما السلام) أولى من طاعتهم».(تفسیر الوسیط/ج۳/ص۴۲۹)
در تفسیر بیضاوی ذیل آیه شریفه آمده است: «اگر اراده پیامبر(ص) به شیای تعلق گرفت خیر و صلاح من در آن شیء است گرچه من درک نکنم».
همچنین دیگر مفسّرین عامه مانند؛ بغوی و زمخشری و صاحب قاموس و نسفی ذیل آیۀ شریفه همین مطلب را اقرار و اعتراف کردهاند.
آیه دوّم: {إِنّمَا وَلِیّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالّذِینَ آمَنُوا الّذِینَ یُقِیمُونَ الصّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ} (مائده/۵۵): ولیِّ شما فقط خدا و رسولش و کسی که ایمان آورده و نماز میخواند و در حال رکوع صدقه میدهد، میباشد.
در این آیه مبارکه سه مطلب وجود دارد:
۱. وجود «انّما» که دال بر حصر است.
۲. کلمۀ «ولایت» که فقط یک مرتبه در آیه آمده و اضافه به خدا و رسول و «الّذین آمنوا» شده است.
در درجۀ اوّل، ولایت فقط مختص خداوند متعال است و هر جا برای غیرخدا ثابت گردد به جعل الهی است مانند آیۀ مذکور؛ ولایتی که در آیه جعل شده، همان ولایتی است که به ولایت خدا اضافه گردیده است یعنی بر اساس آیه شریفه ولایت رسول و همچنین ولایت «الذین آمنوا …» نیز همانند ولایت خداوند متعال است.
به این آیه بزرگانی مانند شیخ انصاری(رحمه الله) بر ولایت تشریعیه استدلال کردهاند و روایاتی ناظر به تفسیر این آیه شریفه وارد گردیده است.
امام صادق(ع) فرمودند: مراد خداوند متعال از {إِنّمَا وَلِیّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالّذِینَ آمَنُوا} اولویت به شما از خودتان است یعنی به شما و امور و جان و مال شما سزاوارتر هستند.(کافی/ج۱/ص۲۸۸)
۳. مراد از {الّذِینَ آمَنُوا} یا شأن نزول آیۀ ولایت: از خود وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) ، ابن عباس، جابر و مقداد روایت کردهاند که این آیه مبارکه به مناسبت صدقه دادن امیرالمؤمنین(ع) در اثناء نماز بوده است و در کتب تفسیری به آن اشاره گردیده است.(تفاسیر قمی، عیاشی، شیخ مفید، شیخ صدوق و…؛ از عامه: تفاسیر ابن ابی حاتم/۴/۱۱۶۲ ـ طبری/۶/۱۸۶ ـ ابن کثیر/۲/۶۴ ـ سیوطی/۳/۱۰۵ و…) لذا مراد از {الّذِینَ آمَنُوا} در آیه شریفه فقط امیرالمؤمنین(ع) و اولاد معصومین ایشان است؛ روایات نیز در این زمینه وارد گردیده است. امام صادق(ع) فرمود: {وَالّذِینَ آمَنُوا} یعنی «علیّاً وأولاده الأئمّه(علیهم السلام) إلى یوم القیامه».(کافی/ج۱/ص۲۸۸و۲۸۹/ح۳و۴)
نکته: مرحوم شیخ طبرسی در تلخیص الشافی آیه ولایت را قویترین دلیل بر ولایت حضرت امیرالمؤمنین(ع) میداند. در شرح مقاصد و شرح مواقف از کتب کلامی عامه نیز آیه ولایت ذکر گردیده است.
آیۀ سوّم: {أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ}(نساء/۵۹)
شیخ انصاری و بزرگان علما به وسیله این آیه بر ولایت تشریعیه امام(ع) استدلال کردهاند.
در کافی شریف نیز روایاتی در مورد این آیه شریفه وارد شده است.(کافی/ج۲/ص۲۱ وص۴۱۴/وج۸/ص۱۸۴)
حسین بن ابی العلاء میگوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم آیا اوصیاء واجب الاطاعه هستند؟ امام فرمود: بله، و آنها کسانیاند که خداوند فرمود: {أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ} و آنها کسانیاند که خداوند فرمود: {إِنّمَا وَلِیّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالّذِینَ آمَنُوا}.(کافی/ج۱/ص۱۸۶ و ۱۸۷)
نکته: همانگونه که بر اساس این آیه اطاعت خداوند و رسول به صورت مطلق واجب شده، اطاعت از اولی الامر نیز به صورت مطلق واجب گردیده است و میدانیم امر به اطاعت مطلق مساوی عصمت است و از آنجایی که برای غیر اهلبیت(علیهم السلام) ادعای عصمت نشده است با این آیه بر انحصار اولی الامر در ائمه اطهار(علیهم السلام) استدلال میکنیم.
دلیل دوم: روایات
روایت اوّل: حدیث غدیر
سند حدیث غدیر: این حدیث متواتر بین مسلمین و از بهترین ادله امامت و ولایت تشریعیه است.
احدی در سند حدیث «مَن کنتُ مولاه فهذا علیّ مولاه» نمیتواند خدشه وارد کند. حتی بزرگان متعصب عامه نیز اقرار به تواتر این حدیث دارند. ذهبی که یک متعصب است میگوید: «اتیقن أن الرسول… قاله» یقین دارم که رسول خدا(ص) ، حدیث غدیر را بیان فرموده است. ابن کثیر و غیر او نیز مقربه تواتر این حدیث هستند.
دلالت حدیث غدیر: در اینکه این حدیث چگونه بر اولویت و ولایت دلالت میکند جای تأملی نیست اما مخالفین تلاش میکنند کلمۀ «مولی» را که به معنای «اولی» آمده است منکر شوند. برخی میگویند: لغت «مولی» به معنای «اولی» نداریم. حال آنکه در سوره حدید، آیه ۱۵: {هی مولاکم}، >أی اولى بکم< یعنی سزاوارتر به شما، آمده است و این مطلب در تفاسیر خودشان موجود است علاوه بر آن اشعار عربی فصیح، «مولی» را به معنای «اولی» آوردهاند. در نفحات الأزهار (تألیف استاد) جلد ۸ و ۹ وجه استدلال بیان شده است، پس کلمه «مولی» مشکلی ندارد و دلالت تام است.
اینکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ألست أولی بکُم …» مراد همان «اولی»، در آیه مبارکه است.
شیخ انصاری به این لفظ استدلال کردهاند که: «أنا اولى بکل مؤمن من نفسه».
از کتب عامه که هر یک مقداری از حدیث غدیر را نقل کردهاند میتوان المعجم الکبیر طبرانی ۵۱/۱۶۷، مستدرک حاکم نیشابوری ۳/۵۳۳ و ۱۰۹، مسند احمد ۴/۳۶۸ و ۲۸۱، بدایه ابن کثیر ۳/۲۰۹ را مثال زد.
خطبۀ غدیر خیلی طولانی بوده ولی علمای عامه متن خطبه را کامل نقل نکردهاند، تا آنجایی که میآمدند صحابی را قسم میدادند که آیا پیامبر(ص) چنین فرموده است؟ او هم به ناچار میگفت و افشاء میکرد، البته عدهای نیز از روی حسد نقل نمیکردند و عدهای هم از روی ترس و خوف و تقیه حدیث غدیر را نقل نمیکردند. ولی این مقدار هم که گفته شده غنیمت و برای محکوم کردن آنها کافی است.
بنابراین در حدیث غدیر نه سنداً و نه دلالتاً نمیشود مناقشه کرد. و این اولویت به تصرف که به عنوان ولایت تشریعیه برای ائمه اطهار(علیهم السلام) ثابت است همان چیزی است که برای رسول اکرم(ص) به نص آیه ثابت است.
روایت دوّم: حدیث ولایت
رسول خدا فرمود: «علیّ منّی وأنا من علیّ وهو ولیکم من بعدی».
سند حدیث ولایت: این حدیث در کتب عامه به اسانید بسیار معتبر آمده است از جمله: ترمذی با سند صحیح در سنن خود نقل کرده، احمد بن حنبل در مسند و طبرانی در المعجم الأوسط نیز ذکر کردهاند.
دلالت حدیث ولایت: مراد از «ولیکم من بعدی» یعنی ولایت در رتبه اول از آن من است (نه فقط بَعدیت زمانی) و سپس همانگونه که من دارای ولایت بر شما هستم، در رتبه دوم، ولایت برای امیرالمؤمنین(ع) است چه در حال حیات باشم و چه نباشم. یعنی امیرالمؤمنین(ع) در زمان حیات رسول الله(ص) نیز صاحب ولایت بودند.
آیا اجتماع دو ولایت ممکن است؟ بله، مانند ولایت پدر و جد پدری بر یک فرزند.
آیا تعارضی بین دو ولایت یافت نمیشود؟ خیر، در خود ولایت هیچ تزاحمی نیست، اگر تزاحمی باشد در اِعمال ولایت است. لذا با وجود رسول الله(ص) ، امیرالمؤمنین(ع) تصرف ولایی نمیکنند تا تزاحمی به وجود آید، همانگونه که سیدالشهداء(ع) ، با وجود امام مجتبی(ع) این کار را نکردند پس تعارضی نیست و نخواهد بود.
مرحوم خویی(رحمه الله) نیز بَعدیت را رتبی میدانند.
خلاصه: ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز مانند پیامبر(ص) در اموال و انفس مردم اذن تصرف دارند به گونهای که اگر ارادۀ فردی حتی در زندگی شخصیاش با اراده معصوم تزاحم کند اراده معصوم مقدّم خواهد بود.
منبع : نشریه امام شناسی ، شماره ۳۴
















هیچ نظری وجود ندارد