« ولیّ فقیه » و « مرجع تقلید » هر دو دارای اوصاف و شرایطی هستند که در طول تاریخ اسلام مورد بحث فقهای اسلام بوده و مباحث مفصلی در این باره در کتاب های فقهی ثبت و ضبط می باشد.مهم ترین این شرایط، که مورد اتفاق نظر و اجماع علما و فقها می باشد از این قرار است:« بلوغ، عقل، ایمان، عدالت، مرد بودن، مجتهد مطلق بودن، زنده بودن، حلال زاده بودن، اعلمیت، تکیه به دنیا و مال و ثروت نداشتن و داشتن ورع. » (1)این ها شرایط مرجع تقلید و رهبر است. هر کس یکی از این صفات و شرایط را نداشته باشد، نمی تواند رهبر و مرجع تقلید شود و حق ولایت پیدا نمی کند.
الف) بلوغاولین شرط مرجع تقلید شدن و رهبری، رسیدن به سن بلوغ می باشد؛ بنابراین بچه نمی تواند مرجع تقلید باشد، دلیل این مطلب نیز اجماع فقهای امت است؛ یعنی فقها به اتفاق آرا، بلوغ را شرط مرجعیت و رهبری می دانند، حتی صاحب کتاب بسیار ارزشمند « جواهر » آن را از جمله ی ضروریات می داند.این مسأله، فقط در غیر معصوم شرط می باشد، اما در مورد پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام شرط نیست؛ مانند: حضرت یحیی و نیز مهدی موعود- عجل الله تعالی فرجه- که در دوران قبل از بلوغ رسمی ( پانزده سالگی ) به نبوت و امامت رسیدند.بنابراین، اگر کسی در دوران کودکی و قبل از بلوغ رسمی، از نظر علمی و فقهی، به درجه ی اجتهاد و استنباط برسد، نمی تواند مرجع تقلید و یا رهبر مسلمانان شود.
ب) عقلشخص فقیه و مجتهد باید عاقل باشد تا به منصب رهبری و یا مرجعیت نائل شود، بر همین اساس، مجنون و سفیه نمی تواند مرجع تقلید و یا رهبر شود و عنوان ولی فقیه بر او صدق نمی کند هر چند که قبل از دوران دیوانگی اش به درجه ی اجتهاد رسیده باشد، ضرورت وجود عقل در مرجعیت و رهبری، به چند دلیل می باشد:۱) عقل، ملاک باز شناسی نیک و بد و صحیح و سقیم از یکدیگر بوده و موجب شرافت و تمایز انسان از حیوان است.۲) خداوند متعال بارها در قرآن مردم را به تعقل فرا خوانده و پیروی از عقل را موجب سعادت و نجات انسان شمرده است:« وَ قَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ (۲)[ اهل جهنم ] گویند اگر ما گوش هوش و خرد خود را به کار می گرفتیم از اصحاب جهنم نمی بودیم. »« کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. ؛ (۳)خداوند آیه های خود را این گونه بازگو می کند تا شاید شما خرد خود را به کار بگیرید. »3) اجماع و اتفاق نظر جمیع فقهای قدیم و جدید بر این است که مرجع تقلید باید عاقل باشد.
پ) ایمانمنظور از ایمان این است که مرجع تقلید و رهبر مسلمانان باید مسلمانِ دوازده امامی باشد. تقلید از مسلمان غیر دوازده امامی صحیح نیست، و رهبری او نیز نافذ نمی باشد.دلیل این مطلب اولاً اجماع فقها و ثانیاً روایاتی است که از ائمه ی معصومین علیهم السلام در این باره به ما رسیده است.۱) روایت مقبوله ی عمر بن حنظله است که امام صادق علیه السلام می فرماید:« … مَن کانَ مِنکُم قَد رَوی حَدیثَنا؛به قضاوت و حکومت آن شخصی از شما که حدیث ما را روایت می کند، تن در دهید. »2) روایت دیگر حسنه ی ابو خدیجه است که باز امام می فرماید:« … وَلکِن اُنظُرُوا إِلی رَجُلٍ مِنکُم یَعلَمُ شَیئاً مِن قَضایانا؛ (۴)به آن مردی « از شما » که چیزی از قضایای ما را می داند رجوع کنید [ و او را به حکومت و مرجعیّت و افتا بپذیرید ]. »قید « از شما » در هر دو حدیث دلالت بر شرط تشیع و دوازده امامی بودن دارد.
ت) عدالتیکی دیگر از شرایط مهم مرجعیت و رهبری در اسلام، داشتن « عدالت » است. مقابل عدالت، فسق است؛ یعنی اگر کسی عادل نباشد، فاسق است، اما حالتی نیز بین عدالت و فسق وجود دارد که « وثاقت » و موثق بودن است.پس، رهبر و مرجع باید عادل باشد حتی موثق بودن نیز کافی نیست، اما عدالت و عادل بودن چیست و چه مفهومی دارد ؟تعریف فقهی آن چنین است:« العادِلُ مَن لا یَکُونَ مُرتَکِبا عَلی الکَبائِرِ وَمُصِراً عَلی الصَّغائِر؛ (۵)عادل کسی است که هیچ گاه مرتکب گناه کبیره نشود و بر گناه صغیره نیزتکرار و اصرار نورزد. »گناهان کبیره گناهان بسیار مذموم و بزرگی، مانند: قتل نفس، زنا، ربا، لواط و … را می گویند.صاحب عروه الوثقی که یکی از علما و فقهای بزرگ متأخر می باشد و فقها شروح زیادی بر کتاب او نوشته اند، در تعریف عدالت می نویسد:« العَدالَهُ عِبارَهٌ عَن مَلَکَهِ اِتیانِ الواجِباتِ وَ تَرکِ المُحَرَّماتِ؛ (۶)( حضور ذهنی دایم و مستمر یک معنا در انسان را « ملکه » می نامند و ) عدالت عبارت است از این که، انجام واجبات و ترک محرمات برای انسان به صورت « ملکه » در آید. »از مجموع دو تعریف فوق این مطلب به دست می آید که شخص عادل، کسی را گویند که ملتزم به واجبات الهی بوده و از معاصی بپرهیزد و از خدا بترسد و در خدمت و خط ظلمه و دشمنان اسلام نباشد.دلیل این که مرجع باید عادل باشد، یکی اجماع فقهای امت و دیگر، روایاتی از ائمه علیهم السلام است. (۷)
ث) مرد بودنیکی دیگر از اوصاف و شرایطی که برای مرجعیت ذکر شده مرد بودن است؛ طبق این قول، زن مجتهد نمی تواند مرجع تقلید باشد و لذا در صورت فقاهت نیز ولایت پیدا نمی کند.همان طوری که فقها گفته اند: (۸) این مطلب دلیل عقلی ندارد، زیرا در سیره و روش عقلا، جاهل به عالم رجوع می کند، اما دیگر زن و مرد بودن مرجع، مدخلیتی ندارد و لذا فقط در این باب به برخی از روایات استدلال شده که عمده ی آن ها دو حدیث : ابو خدیجه و مقبوله ی عمر بن حنظله می باشد که قبلاً ذکر شدند.اما در مورد استدلال به این دو روایت و استفاده ی حصر « مرد بودن » ایرادهایی وارد شده که در کتاب های مفصل فقهی، مذکور است و به جز این ها، دلیل عمده ای در این باب به چشم نمی خورد، جز این که به احساسات لطیف زنان و مغایرت آن با مسئوولیت مرجعیت و رهبری، استناد شده است.
ج) اجتهاد مطلقیکی از شرایط مرجع تقلید و رهبری، « مجتهد مطلق » بودن است.مجتهد متجزی ( مجتهدی که در چند مورد محدود، دارای استنباط و فتوا می باشد نمی تواند مرجع تقلید بشود؛ اما کسی که در اکثر مسائل و احکامِ مبتلا به فقهی، دارای قدرت استنباط می باشد، می تواند مرجع تقلید شود، مشروط بر این که مجتهدی که از او اعلم باشد، در قید حیات و زندگی نباشد. (۹)دلیل فقهی و شرعی این شرط، احادیث و روایاتی است که از امامان معصوم علیهم السلام روایت شده است.
ح) حیاتیکی دیگر از شرایط مرجعیت و زعامت، حیات و زنده بودن می باشد. کسی نمی تواند ابتداءاً از شخص مرده تقلید نماید؛ اما اگر کسی از مجتهد و فقیه زنده ای تقلید نماید و او بمیرد، در صورتی که یک مجتهد زنده ی دیگر اجازه بدهد، آن گاه می تواند در تقلید خود باقی بماند و این، اصطلاحاً « بقای بر میت » نامیده می شود. با توجه به این که خود بقای بر میت باید با اجازه و تقلید از مجتهد زنده صورت بگیرد، می توان گفت که اساساً تقلید از زنده است و نه مرده و میت. این ویژگی خاص فقه شیعی است.اما برادران اهل تسنن، تقلید از مرده را جایز می شمارند، چنان که پیروان مذاهب چهارگانه معروف حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی، از علمایی که صدها سال پیش مرده و از دنیا رفته اند، تقلید می کنند.مبنای فقهیِ نظریه جواز تقلید از مجتهد متوفی، در اصطلاح علم اصول فقه « انسداد باب علم » نامیده می شود؛ یعنی بسته شدن درِ علم، که فقه شیعی آن را مردود می داند و به اجتهاد مستمر و انفتاح باب علم، معتقد است. اعتقاد به « انسداد باب علم » و جواز تقلید از میت در فقه اهل سنت، موجب رکود و جمود بسیاری در عالم اسلام شده و زمینه سلطه ی بیگانگان بر مسلمانان را در عرصه ی سیاست و اقتصاد فراهم آورده است.علاوه بر روایاتی که جواز تقلید از میت و انسداد باب علم را مردود می شمارند، عقل و سیره ی عقلا نیز برخلاف آن است، برای این که در مسائل نو ظهور و مستحدثه ی سیاسی، اجتماعی، معاملاتی و اقتصادی، انسان باید از کسی تبعیت کند که خودش زنده بوده و آن شرایط را بفهمد و واقعیات را ببیند و بر آن اساس، فتوا بدهد و مرده چیزی نمی فهمد و نمی تواند نظری بدهد.
خ) حلال زادگییکی دیگر از شرایط مرجعیت و مقام افتا، حلال زادگی است.بنابراین، زنا زاده و حرام زاده نمی تواند مرجع تقلید شود و زعامت پیدا کند، هر چند دارای مقام اجتهاد باشد. در این باره آیه و حدیثی وجود ندارد و از ائمه ی ما اشاره ای به این مسأله نشده است.مدرک فقهی آن، اجماع مستمر و بلا وفقه ی علما و فقهای شیعه می باشد که همگی به اتفاق آرا، آن را از شرایط مرجعیت معرفی کرده اند؛ برای امامت نماز جماعت نیز این مسأله شرط است؛ یعنی امام جماعت باید حلال زاده باشد؛ پس یک رهبر و مرجع تقلید به طریق اولی باید حلال زاده باشد.
د) اعلم بودنقاطبه ی علما و فقهای اسلام معتقدند که مرجع تقلید باید از دیگر مجتهدان، افضل، اعلم و اورع ( با تقواتر ) باشد.مرحوم آیه الله العظمی سیّد محمد کاظم طباطبایی یزدی و آیه الله العظمی حکیم و نیز مرجع بزرگ و فقیه مجدّدِ و سیاستمدار زمان، آیه الله العظمی امام خمینی- رحمه الله علیهم – و دیگر اعاظم فقه، همگی به این مسأله مذکور تأکید داشته و فتوا داده اند. (۱۰)عقل نیز این مطلب را تأیید می کند، چرا که اعلم به معنای داناتر از همه می باشد. آن جا که دو نفر پزشک وجود دارند و یکی داناتر از دیگری است تخصص بیشتری دارد، عقل حکم می کند که مریض به داناتر مراجعه نماید نه به دانا.در مسأله مرجع تقلید نیز چنین است، آن جا که چندین فقیه دارای شرایط موجود باشد، انسان باید با تقواترین و داناترین آن ها را برگزیند و از ایشان اطاعت و پیروی نماید.
ذ) جاه طلب و حریص به دنیا نباشدیکی دیگر از شرایط رهبری و مرجعیت این است که نسبت به دنیا حریص و در صدد طلب مال و ثروت و جاه دنیا و علاقه مند به آن نباشد و در جمع آوری و تحصیلش نکوشد. (۱۱)اگر کسی از نظر علمی، به درجه ی اجتهاد برسد و شرایط دیگر مرجعیت نیز در او جمع باشد، اما این شرط اخیر را نداشته و دنیازده و عاشق جاه و مقام باشد و در جمع آوری پول و ثروت بکوشد، به هیچ وجه نمی توان از چنین کسی تقلید کرد و این گونه اشخاص کم نیستند چنان که حدیث روایت شده از ابو محمد العسکری علیه السلام نیز به این واقعیت تصریح دارد. امام ضمن حدیث مفصلی که در آن از مردم یهود انتقاد کرده و آنان را به خاطر تقلید آگاهانه ای که از علمای منحرف خود می کنند مذمت فرموده و بر توده های مردم مسلمان هشدار می دهد که از هر عالم و فقیهی، تقلید و تبعیت نکنند بلکه از فقیهی تقلید و پیروی نمایند که حریص به دنیا نباشد و عاشق اسلام باشد و در راه اعتلای کلمه ی توحید و دین اسلام ، تلاش و کوشش نماید. قسمتی از ترجمه ی متن حدیث حضرت امام حسن عسکری علیه السلام چنین است:« … توده های مسلمان، آن گاه که از علمای خود، فسقِ روشن و عصبیّت شدید و چنگ زدن به دنیا و حرام آن ببیند و با این حال از آنان تقلید کنند، در زمره ی یهودیان قرار خواهند گرفت که خداوند آنان را مذمت نموده است؛ اما آن دسته از فقها که بر نفس خود مسلط باشند و دین خود را حفظ نمایند و با هوا و هوس خود مخالفت کنند و مطیع امر مولای خود باشند، بر عموم مردم و عوام لازم است که از او تقلید کنند؛ چنین کسی بعضی از فقهای شیعه می تواند باشد نه همه ی آن ها … .» (12)این حدیث، روشن ترین، عمیق ترین و زیباترین حدیثی است که صفات مرجع تقلید و فقیهی را که می تواند رهبر و ولی امر جامعه ی اسلامی باشد ترسیم نموده است و به صراحت، دوست داران و عاشقان دنیا و بندگان هوا و هوس را از مقام مقدس مرجعیت دور ساخته و به مردم اخطار داده است که اگر از چنین کسانی تقلید کنند در زمره ی یهودیان قرار خواهند گرفت.آری، افتخار تاریخ فقاهت تشیع همه ناشی از ورع و تقوا و زهدِ مراجع تقلیدی است که در طول تاریخ، امت را رهبری کرده و با هوای نفس مبارزه نموده اند؛ اگر کسی با هوای نفس خود نتواند مبارزه کند، هرگز نمی تواند با دشمنان اسلام بجنگد؛ در این زمان نیز تسلط قاهرانه ی بزرگ ترین قدرت شیطانی جهان و دشمن اسلام و قرآن ( آمریکا ) را مقام ولایت فقیه در هم شکست.ممکن است در دنیا و یا ایران ضد آمریکایی زیاد باشد. اما هر ضد آمریکایی « فقیه زاهد و متقی » نیست و این تنها، فقیه زاهد بود که تیرش به هدف خورد که رمز رهایی و نجات مستضعفان در آن بود و سرانجام اسیران و محرومان جهان، آزادی خود را در پیام مردی از شرق دیدند که از اسلام و قرآن الهام گرفته و تجسم « ولایت فقیه » بود.
پینوشتها:
۱٫ مستمسک العروه الوثقی، ج۱، ص ۴۰٫توضیح: برخی از فقها « حریت » را نیز شرط دانسته اند و برخی نیز اعلم بودن را مستحب دانسته اند و نه واجب.۲٫ ملک (۶۷) آیه ی ۱۰٫۳٫ بقره (۲) آیه ی ۲۴۲٫۴٫ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص ۴، باب ۱، حدیث ۵٫۵٫ مستمسک العروه الوثقی، ج۱، ص ۴۸٫۶٫ همان، ص ۴۶٫۷٫ وسائل الشیعه، ج۱۸، کتاب قضاء، ابواب صفات قاضی.۸٫ محمد فاضل لنکرانی، تفصیل الشریعه فی شرح تحریرالوسیله، ج۱، ص ۷۹٫۹٫ ر.ک: تفصیل الشریعه، ص ۸۷٫۱۰٫ مستمسک العروه الوثقی، ج۱، ص ۴۰ و ۴۵؛ تحریر الوسیله، ج۱، ص۶، مسأله ۵٫۱۱٫ تفصیل الشریعه فی شرح تحریرالوسیله، ج۱، ص ۸٫۱۲٫ « … فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفا علی هواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه و ذلک لا یکون الّا بعض فقهاء الشیعه لاکلهم … .» ( وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۹۴، ح۲۰ ).منبع مقاله :شکوری، ابوالفضل؛ (۱۳۷۷)، فقه سیاسی اسلام، قم: مؤسسه بوستان کتاب، چاپ دوم

















هیچ نظری وجود ندارد