پاسخ به شبهات آیه مباهله؛ شبهات فقهی حدیثی
شبهه جعل حدیث
یکی دیگر از شبهات مهم در مورد آیه مباهله و روایات مربوط به آن، ادعای ساختگی بودن احادیث و روایات مربوط به آن است.
محمد رشیدرضا (۱۸۶۵ـ۱۹۳۵م) در همین خصوص چنین مینویسد:
و مصادر هذه الروایات الشیعه و مقصدهم منها معروف و قداجتهدوا فی ترویجها ما استطاعوا حتی راجت علی کثیر من اهل السنه…؛[۱] مصادر این روایات مربوط به شیعه است و منظور و مقصود آنها نیز معلوم است. آنها در ترویج این روایات به اندازه توان خود کوشش نمودند و بدین وسیله این روایات در میان بسیاری از اهل تسنن رایج گشته است.
همچنین شیخ محمّد عبده میگوید: «روایات متفق است بر اینکه پیامبر صلی الله علیه [وآله] و سلم، علی و فاطمه و دو فرزندش را برای مباهله انتخاب کرد، این روایات حمل میکنند (نِساءَنا) را بر فاطمه و کلمه (أَنْفُسَنا) را بر علی فقط، ولی مصادر این روایات تنها کتب شیعه است و مقصد آنها نیز از نشر این گونه روایات معلوم است…».[۲]
نقد و بررسی:
در پاسخ به این شبهه بسیار سست و غیر علمی، ذکر مطالب ذیل را مناسب و کافی میبینیم:
الف) همانطور که گذشت، روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله، در منابع متعدد اهل تسنن موجود است و شیخ محمّد عبده تصریح دارد به اینکه روایات همگی در این مطلب اتفاق دارند و اینکه ادعا کرده این روایات مصادرش فقط شیعی است، حرفی بدون دلیل است؛ زیرا همانگونه که مشاهده شد این روایات در اصحّ کتب اهل تسنن؛ همچون صحیح مسلم و صحیح ترمذی و دیگر کتب آمده است.
ب) ادعای مزبور به سبب نداشتن دلیل علمی و منطقی، قابل قبول نیست و در عین حال همانگونه که قبلاً بیان گردید؛ برای مذهب اهل تسنن، بسیار خطرناک به نظر میرسد؛ چون اگر روایات مربوط به آیه مباهله به وسیله پیروان مذهب اهل بیت در کتب حدیثی و تفسیری معتبر اهل تسنن مانند «صحیح» مسلم، «سنن» ترمذی، «مستدرک علی الصحیحین» و تفاسیر طبری، سمرقندی، فخر رازی و ابن کثیر دمشقی، وارد شده باشد، آن وقت باید در مورد سایر احادیث و روایات موجود در آنها نیز چنین ادعایی به عمل آید که در این حال، این احادیث و روایات برای خواننده خود یقین و اعتماد نمی آورند، اما چنین ادعایی تنها در مورد احادیث و روایات مربوط به برتری و فضیلت اهل بیت ارائه میشود که این هم دلیل و قرینه خوبی بر بی اساس بودن آن است.
شبهه فقهی
چگونه میشود گفت: امام حسن و امام حسین، فرزندان رسول خدا هستند در حالی که رسول خدا پسری نداشت و ذریه و نسل هر انسانی از فرزند پسرش باقی میماند نه از فرزند دخترش؟
نقد و بررسی:
در مباحث گذشته، با آیات قرآن و روایات معصومین و همچنین با توجه به علم پزشکی و ژنتیک ثابت شد که مادر کاملا در ایجاد فرزند مؤثر است و حتی قرآن مواردی مانند تولد حضرت عیسی را مثال میزند که فرزند بدون دخالت و وجود پدر متولد شده است. علاوه بر این در اینجا متذکر میشویم؛ از این جهت که پدر تنها در ایجاد ابتدایی نطفه نقش دارد و پس از آن، پرورش و نگهداری و تغذیه نوزاد در مدت ۹ ماه بارداری و حتی پس از تولد کاملا بر عهده مادر است و پدر هیچ نقشی در آن ندارد، سهم مادر در ایجاد فرزند به مراتب مؤثرتر و ضروریتر از پدر است. بنابراین بدون هیچ شک و شبههای، فرزندان حضرت زهرا فرزندان رسول خدا میباشند. برخی از علما و مراجع با توجه به این دلیل و دلایل قاطع دیگر، افرادی که مادرشان سید هستند را سید دانسته و هیچ فرقی بین آنها و افرادی که از طرف پدر منسوب به پیغمبر هستند نمیگذارند و تمام فضائل و حقوق مادی و معنوی که شامل سادات پدری میشود را برای سادات مادری قائلاند و دلیل بسیار منطقی آنها این است که اصولا سیادت از طریق مادر یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها بسط و نشر پیدا کرده است، حالا چطور شد که امام حسن و امام حسین سید شدند و دیگران که مادرشان سیدند، سید به شمار نمیآیند؟
و اگر روایاتی هم در اختصاص مثلا خمس به سادات پدری وارد شده است را حمل بر تقیه مینمایند.
شبهات حدیثی
برخی اهل تسنن از آن جا که حدیث مباهله را مسلّم دانسته و مشاهده کردهاند که دلالت قوی بر افضلیّت و برتری امام علی بر صحابه دارد، به همین دلیل در صدد برآمدهاند که به هر نحو ممکن چهره آن را تخریب نمایند که به برخی از این تحریفها اشاره میکنیم:
۱ـ عدم نقل خبر
این واقعه گرچه به خوبی بر نبوّت پیامبر و حقانیت اسلام و غلبه آن بر سایر ادیان دلالت دارد، ولی افرادی چون ابن هشام در سیره خود و نیز ذهبی در تاریخش، حتی اصل این واقعه را هم نقل نکردهاند.
۲ـ نقل واقعه و عدم اشاره به اصل مطلب
برخی از علمای اهل تسنن به اصل محاجّه رسول خدا با نصارای نجران اشاره کردهاند ولی هیچ سخنی از خروج حضرت با اهل بیتش به میان نیاوردهاند.
بخاری تحت عنوان «قصه اهل نجران» در کتاب مغازی از حذیفه نقل کرده که گفت: عاتب و سیّد، دو نفر از اهل نجران خدمت رسول خدا شرفیاب شدند تا با آن حضرت ملاعنه کنند. یکی از آن دو به دیگری گفت: این کار را نکن، به خدا سوگند! اگر او نبیّ باشد و ما با او ملاعنه کنیم نه ما رستگار خواهیم شد و نه نسل ما بعد از او. لذا به پیامبر عرض کردند: آنچه را از ما خواستی به شما عطا خواهیمکرد…[۳] مشاهده میکنید که چگونه بخاری به اصل قضیه اشاره کرده، ولی سخنی از آوردن اهل بیت برای مباهله به میان نیاورده است.
۳ـ کتمان نام امام علی
برخی قضیه را با تفصیل آن نقل کردهاند ولی ذکری از امام علی به میان نیاودهاند؛
بلاذری میگوید: «… رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم آیه را بر آن دو قرائت نمود، آنگاه آنان را دعوت به مباهله کرد، و دست فاطمه و حسن و حسین[] را گرفت. یکی از آن دو به دیگری گفت: از کوه بالا برو و با او مباهله نکن…».[۴]
ابن قیّم جوزیه نیز قضیه را اینگونه نقل میکند: «فردا صبح که شد بعد از اعلان خبر، رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم، حسن و حسین ـ رضی الله عنهما ـ را در بغل گرفته و فاطمه ـ رضی الله عنها ـ نیز پشت سر حضرت در حرکت بود و همگی برای مباهله میرفتند».[۵]
ابن کثیر نیز در تاریخ خود این گونه ناقص و با حذف نام امام علی قضیه را نقل کرده است![۶]
۴ـ تبدیل به جای نام امام علی
برخی نیز قضیه را به تفصیل نقل کردهاند ولی به جای نام حضرت علی «ناس من اصحابه» را آوردهاند؛
ابن شبّه از شعبی نقل کرده که: «گروه نجران خدمت رسول خدا صلی الله علیه[وآله] و سلم شرفیاب شده عرض کردند: ما را از عیسی خبر بده… آن گاه میگوید: فردا صبح که شد رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم، حسن و حسین و فاطمه و برخی از اصحابش را همراه خود آورد…».[۷]
۵ـ اضافه کردن عایشه و حفصه
برخی در صدد تحریف حدیث به زیاده برآمده و عایشه و حفصه را نیز در آن وارد کردهاند؛
حلبی از عمر نقل کرده که به پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم عرض کرد: اگر از شما بخواهیم با نصارا ملاعنه کنید، دست چه کسانی را میگیرید؟ پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم فرمود: «دست علی و فاطمه و حسن و حسین و عایشه و حفصه را خواهم گرفت…».[۸]
۶ـ حذف نام فاطمه زهرا
برخی هم، نام حضرت زهرا را از حدیثِ مباهله حذف کرده، به جای آن نام ابی بکر و عمر و عثمان و اولادشان را ذکر کردهاند؛
ابن عساکر در تفسیر آیه مباهله نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم، ابی بکر و عمر و عثمان و علی و اولاد آنها را آورد ولی آلوسی بعد از نقل حدیث فوق از ابن عساکر میگوید: «این حدیث خلاف چیزی است که جمهور آن را روایت کردهاند».[۹]
اینها نهایت سعی و تلاش اهل تسنن در کتمان و تحریف این فضیلت از اهل بیت است، و روشن است که همه اینها از کارهای بنی امیه و برخی از متعصبین و ناصبیها است که به قصد کتمان فضایل اختصاصی اهل بیت انجام دادهاند.
نقد و بررسی:
در قسمتهای مختلف کتاب، کاملا واضح و روشن گردید که جریان مباهله اختصاص به پیغمبر اکرم و حضرت علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین داشته و هیچ فرد دیگری نه در این جریان وارد شده و نه شان ورود در چنان موقعیت حساس و مهمی را داشته است و شواهد زیادی از منابع اهل تسنن بر این موضوع آورده شد، در عین حال برای پاسخگویی به چنین شبهات و تحریفهایی به مطالب زیر اشاره میشود:
۱ـ وجود حدیث در صحاح
این حدیث در دو کتاب از صحاح شش گانه اهل تسنن؛ یعنی صحیح مسلم و صحیح ترمذی در شان اهل بیت آمده است.
۲ـ تصریح به صحت حدیث
ترمذی، حاکم نیشابوری، ذهبی در «تلخیص المستدرک» و قاضی ایجی به صحت حدیث فوق درباره اهل بیت تصریح کردهاند.
قاضی ایجی میگوید: «… مراد از (أَنْفُسَنا) خود پیامبر نیست؛ زیرا انسان خودش را دعوت نمیکند، بلکه مراد از آن علی است، و اخبار صحیح و روایات ثابته نزد اهل نقل دلالت میکند بر اینکه پیامبر، علی را برای این مقام دعوت کرد. و به طور حتم، نفس علی[] همان نفس محمّد[] حقیقتاً نیست، بلکه مراد مساوات در فضل و کمال است، تنها فضیلت نبوّت استثنا میشود و اینکه (أَنْفُسَنا) در بقیه کمالات حجّت است. پس علی با پیامبر در هر فضیلتی به جز نبوّت مساوی است.
نتیجه اینکه: علی افضل امت است».[۱۰]
۳ـ تصریح به تواتر حدیث
حاکم نیشابوری در جایی دیگر میگوید: «اخبار متواتر در تفاسیر از ابن عباس و دیگران روایت شده که رسول خدا در روز مباهله، دست علی و حسن و حسین را گرفته و فاطمه را پشت سر خود قرار داد. آن گاه رسول خدا فرمود: اینها فرزندان ما و نفسهای ما و زنان ما هستند، شما نیز نفسها و فرزندان و زنان خود را بیاورید، آن گاه مباهله کرده و لعنت خدا را بر کافران قرار دهیم».[۱۱]
۴ـ تصریح به عدم خلاف
جصاص میگوید: «همانا راویان تاریخ و ناقلان آثار اتفاق کردهاند بر اینکه پیامبر، دست حسن و حسین و علی و فاطمه ـ رضی الله عنهم ـ را گرفت و نصارا که با او به محاجّه برخاسته بودند را به مباهله دعوت کرد».[۱۲]
۵ـ تصریح به وثاقت راویان
ابن طلحه شافعی میگوید: «افراد ثقه و ناقلین ثبت، روایات نزول آیه مباهله را در حق علی و فاطمه و حسن و حسین نقل کردهاند».[۱۳]
[۱]. تفسیر المنار، رشید رضا، ج۳، ص۳۲۲٫
[۲]. همان.
[۳]. صحیح بخاری، ج۵، ص۱۲۰٫
[۴]. فتوح البلدان، بلاذری، ج۱، ص۷۷، ح۱۹۹، ذیل صلح نجران.
[۵]. زادالمعاد، ج۳، ابن قیم، ص۵۴۹، ذیل آیات ۵۹ ـ ۶۱ سوره آل عمران.
[۶]. البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج۵، ص۶۵، ذیل وفد اهل النجران.
[۷]. تاریخ المدینهًْ المنورهًْ، ابن شبه، ج۱، صص۳۸۶ـ۳۸۷، ذیل وفد نجران.
[۸]. السیرهًْ الحلبیهًْ، حلبی شافعی، ج۳، ص۲۳۶، ذیل باب یذکر فیه ما یتعلق بالوفود التی وفدت علیه صلی الله علیه [و آله] و سلم.
[۹]. روح المعانی، آلوسی، ذیل آیهی مباهله.
[۱۰]. شرح مواقف، ایجی، ج۸، ص۳۶۷، ذیل المرصد الرابع فی الامه.
[۱۱]. معرفت علوم الحدیث، حاکم نیشابوری، ص۵۰، ذیل النوع السابع عشر.
[۱۲]. احکام القرآن، جصاص، ج۲، ص۲۹۵، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.
[۱۳]. مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول|، محمد بن طلحه شافعی، ص۷٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد