پاسخ به شبهات آیه مباهله؛ شبهات ادبی
۱ـ چگونگی اطلاق جمع و اراده یک نفر یا دو نفر
یکی از مهمترین شبهات مطرح شده دربارهی آیه مباهله، تعبیر جمع در این آیه شریفه و عدم مطابقت آن با احادیث و روایات موجود در فریقین است که در آنها مصادیق این آیه، یک یا دو نفر معرفی میشوند، در صورتی که کلمات «ابنائنا»، «نسائنا» و «انفسنا» جمع است.
به این عبارت توجه کنید:
کیف یمکن ان نعتبر ان القصد من «ابنائنا» هو الحسن و الحسین[]، مع ان «ابنائنا» جمع و لا تطلق علی الاثنین؟ وکذلک «نساءنا» جمع، فکیف تطلق على سیده الاسلام فاطمه[] وحدها ؟ و إذا کان القصد من «أنفسنا» علیا[] وحده فلماذا جاء بصیغه الجمع؟؛[۱] چگونه امکان دارد مقصود از «پسران ما»، حسن و حسین[] باشد با اینکه «پسران» جمع است و بر دو نفر اطلاق نمیشود؟ همچنین «زنان ما» جمع است و چگونه بر بانوی اسلام، فاطمه[]، به تنهایی اطلاق میشود؟ و هنگامی که مقصود از «جانهایمان» علی[] به تنهایی است، چرا صیغه و لفظ جمع به کار برده شده است؟
این اشکال از آنجا مطرح شده که طبق احادیث و روایات موجود در منابع شیعه و سنی که در مباحث گذشته آمد، منظور از «ابنائنا»؛ حسن و حسین و منظور از «نسائنا»؛ فاطمه زهرا و منظور از «انفسنا»، حضرت علی است.
نقد و بررسی:
الف) مهمترین و اساسیترین جوابی که در پاسخ به این اشکال و امثال آن باید داده شود، این است که اگر ما آورندهی اسلام و قرآن و آیات آن را، رسول خدا میدانیم و معتقدیم که مخاطب خدای تعالی، آن حضرت میباشند و خدای تعالی علم قرآن را به تمام و کمال در اختیار آن حضرت قرار داده است، هنگامی که آن حضرت در تفسیر آیهای، مطلبی میفرمایند یا عملی انجام میدهند که در واقع تفسیر آن آیه است، هیچ اشکال و ایرادی بر آن نباید وارد گردد و باید مصداق این آیه قرآن باشیم که:
﴿إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنینَ إِذا دُعُوا إِلَی اللهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون﴾؛[۲] «جز این نیست که گفتار مؤمنین این است که وقتی به سوی خدا و رسولش خوانده میشوند تا بین آنان حکم گردد، میگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم و آنان همان رستگارانند».
گرچه شاید ظاهر این آیه اشاره به قضاوت و داوری نماید، ولی از آنجا که سخن پیغمبر، سخن خداست، و خدای تعالی در اینباره میفرماید:
﴿وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی﴾[۳]؛ «از روی هوای نفس سخن نمیگوید، آن (چه میگوید) نیست مگر وحیی که به او میشود».
بنابراین سخن رسول خدا در همه جا و همه چیز، فصل الخطاب است و به هیچ وجه، قابل چون و چرا نمیباشد. در غیر این صورت مثل افرادی خواهیم بود که خدای تعالی در قرآن از قول آنها میفرماید:
﴿سَمِعْنا وَ عَصَیْنا﴾؛[۴] «شنیدیم و عصیان نمودیم».
بر اساس روایات صحیح و مورد قبول شیعه و سنی، پیامبر اسلام پس از نزول آیه مباهله، برای انجام مباهله با هیات مسیحی نجران، علیبنابیطالب، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین را همراه خود آورده و آنها را اهل بیت خود معرفی نمودند.
به همراه آوردن این اشخاص، در واقع نوعی تفسیر و تبیین کلمات به کار رفته »ابنائنا، نسائنا و انفسنا» در آیه مذکور است و اعتراض به این تفسیر، اعتراض به رسول خدا است.
ب) اطلاق صیغه جمع بر مفرد یا تثنیه تازگی ندارد و در قرآن و غیر قرآن از ادبیات عرب و غیر عرب این معنا استفاده میشود.
مثلا اگر برای انجام واکسیناسیون، برای هر خانواده نامهای فرستاده شود که از شما دعوت میشود تا با مراجعه به مراکز بهداشت، فرزندان خود را واکسینه نمائید؛ حالا اگر خانوادهای تنها یک یا دو فرزند داشت، فرد مورد بازخواست قرار نمیگیرد که چرا وقتی با لفظ جمع از شما درخواست گردیده که فرزندان خود را بیاورید، شما حداقل سه فرزند نیاوردهاید؟! بنابراین دو مرحله وجود دارد؛ یکی مرحله دعوت و دیگری مرحله اجرا.
در مرحله دعوت، گاهی الفاظ به صورت جمع ذکر میگردد تا تمام مصادیق را در بر گیرد؛ مثلا در مثال فوق، اگر خانوادهای یک یا دو یا چند فرزند داشت، همه را شامل شود و بتواند همه را طبق این دعوت، مورد واکسیناسیون قرار دهد، ولی در مرحله اجراء ممکن است مصداق منحصر به یک فرد باشد.
در آیه مباهله نیز چنین اتفاقی افتاد و پیغمبر اکرم موظف بودند طبق قراردادی که با نصارای نجران بستند همه فرزندان و زنان خاص و افرادی که به منزله جان آن حضرت هستند را همراه خود بیاورند، ولی در عمل، مصداقی جز افراد مذکور وجود نداشت.
اضافه بر این در آیات قرآن، موارد متعددی داریم که عبارت به صورت صیغه جمع آمده؛ اما مصداق آن به دلیلی، منحصر در یک فرد بوده است.
مثلا در همین سوره (آل عمران)، آیه ۱۷۳، خدای تعالی میفرماید:
﴿الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ﴾؛ «کسانی که مردم به آنها گفتند: قطعا دشمنان علیه شما اجتماع کردهاند پس از آنها بترسید».
در این آیه منظور از «الناس» اوّلی، طبق تصریح جمعی از مفسران؛ نعیم بن مسعود است که از ابوسفیان اموالی گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشرکان بترساند.[۵]
همچنین در آیه ۱۸۱ میخوانیم:
﴿لَقَدْ سَمِعَ اللهُ قَوْلَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ﴾؛ «خداوند گفتار کسانی که گفتند: خدا فقیر است و ما بینیازیم را شنید».
منظور از «الذین» در آیه، طبق تصریح جمعی از مفسرین، حی بن اخطب یا فنحاص است.[۶]
نیز در آیهی زیر با آنکه فرد معینی زن خود را ظهار کرده بود و آیه در شان او نازل شده بود،[۷] میفرماید:
﴿الَّذینَ یُظاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلاَّ اللاّئی وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَرًا مِنَ الْقَوْلِ وَ زُورًا وَ إِنَّ اللهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ﴾[۸]؛ «از میان شما کسانی که زنانشان را ظهار میکنند [و میگویند پشت تو چون پشت مادر من است] آنان مادرانشان نیستند مادران آنها تنها کسانیاند که ایشان را زادهاند و قطعا آنها سخنی زشت و باطل میگویند و[لی] خدا مسلما درگذرنده آمرزنده است».
و باز در مورد همان یک نفر به صورت دسته جمعی میفرماید:
﴿وَ الَّذینَ یُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْریرُ رَقَبَهٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّا ذلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ﴾[۹]؛ «و کسانی که زنانشان را ظهار میکنند سپس از آنچه گفتهاند پشیمان میشوند، بر ایشان [فرض] است که پیش از آنکه با یکدیگر همخوابگی کنند بندهای را آزاد گردانند، این [حکمی] است که بدان پند داده میشوید و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
گاهی اطلاق کلمه جمع بر مفرد به عنوان بزرگداشت نیز دیده میشود، همان طور که درباره ابراهیم میخوانیم:
﴿إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِله﴾[۱۰]؛ «ابراهیم امتی خاضع برای خدا بود».
در اینجا کلمه «امت» که اسم جمع است بر فرد اطلاق شده است[۱۱] و طبق همین مطالب است که قبلا متذکر شدیم آیه مباهله بر بالاترین درجه فضیلت و خصوصیت اهل بیت و منحصر بودن آنها در بین همه مسلمانان دلالت دارد.
همچنین در پاسخ به این اعتراض گفتهاند که سبک بیان قرآن معمولا چنین است که مطالب خود را به صورت گزارههای کلی و عمومی بیان میکند و شان نزول است که مصداق آن گزاره را برای ما روشن میسازد و این سبک در آیات متعدد دیگری در قرآن نیز به کار رفته است که در آن جا نیز به اتفاق همه مفسران در شان یک نفر مشخص است، اما تعبیر قرآن به صیغه جمع آمده است که نمونههایی از آن در بالا ذکر گردید. به عبارت دیگر خداوند در بیانی کلی به پیامبر میفرماید که فرزندان و زنان و جان خود را در مباهله همراه خود کن و پیامبر نیز در تطبیق فرمان خداوند، تنها دختر و داماد و دو فرزند آنها را با خود همراه ساخت. بنابراین، فضیلت این اشخاص از گزینش آنها توسط پیامبر، از میان زنان و فرزندان و پیروانشان برای انجام این امر ثابت میشود و عموم مفسران و مورخان در این اتفاق نظر دارند که تنها این چهار نفر به همراه پیامبر بودهاند.[۱۲]
خلاصه اینکه روایاتی که «ابناءنا» را امام حسن و امام حسین و «نساءنا» را فاطمه زهرا و «انفسنا» را حضرت علی میدانند، نمیخواهند کلمات ابناءنا و نساءنا و انفسنا را به امام حسن و امام حسین و فاطمه زهرا و حضرت علی معنا کنند، بلکه منظورشان این است که رسول خدا در مقام امتثال این فرمان، از «انفسنا» به غیر از علی و از «نسائنا» به جز فاطمه و از «ابنائنا» به جز حسنین را نیاورد، بنابراین معلوم میشود برای کلمه اول به جز حسنین و برای کلمه دوم به جز فاطمه و برای کلمه سوم به جز علی مصداقی نیافت.
۲ـ تطبیق کلمه «نسائنا» بر حضرت فاطمه
در تفسیر «المنار» آمده است که: «واضعین این روایات درست نتوانستهاند آنها را بر آیه تطبیق کنند؛ زیرا کلمه «نسائنا» را عرب بر دختر استعمال نمیکند، خصوصا در صورتی که برای او همسرانی باشد».[۱۳]
نقد و بررسی:
الف) همان طور که بیان گردید و مدارک آن ذکر شد؛ روایات صحیح السندی نه تنها در منابع شیعه وجود دارد بلکه در منابع معتبر اهل تسنن نیز بر قضیه مباهله و اطلاق «نسائنا» بر فاطمه زهرا وجود دارد و علمای بزرگ اهل تسنن در کتابهای فقهی و کلامی و تاریخی از آن یاد کرده و برخی از آنان تصریح نمودهاند که این آیه، بزرگترین دلیل بر فضیلت اهل بیت از جمله فاطمه زهرا میباشد که هیچ چیزی قویتر و محکمتر از آن بر فضیلت اهل بیت وجود ندارد.[۱۴]
بنابراین چنین ادعایی، بی پایه و اساس است.
ب) اگر منابع حدیثی و تفسیری معتبر اهل تسنن مانند صحیح مسلم و سنن ترمذی و تفسیر فخر رازی و …، این گونه است که شیعه میتوانسته روایات دلخواه خود را وارد کند، اعتباری برای بقیه احادیث و روایات آنها باقی نخواهد بود و این برای مذهب اهل تسنن بسیار خطرناک است.
پ) آنچه بر «دختر» اطلاق نمیشود، کلمه «ازواج» است، ولی کلمه نساء بر دختر هم اطلاق میشود. به عنوان نمونه خدای تعالی در قرآن میفرماید:
﴿وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیم﴾؛[۱۵] «و هنگامی که موسی به قومش گفت: نعمت خدا را نسبت به خودتان یاد آورید، زمانی که شما را از آل فرعون نجات داد که بر شما عذاب سختی وارد میکردند، پسرانتان را ذبح میکردند و دخترانتان را زنده نگه میداشتند و در آن آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان بود».
و در آیه دیگر میفرماید:
﴿لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُون﴾؛[۱۶] «برای مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جای گذاشتهاند سهمی است و برای زنان نیز نصیب و سهمی است از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جای گذاشتهاند».
همان طور که در این آیه مشاهده میشود کلمه نساء برای همسران به کار برده نشده است. همچنین آیات دیگری نیز وجود دارد که به هیچ وجه این برداشت نمیشود که مقصود از نساء، همسران هستند.
یک تقاضا
در اینجا لازم دیدم تقاضایی از اهل تسنن، به ویژه کسانی که منتقد شیعه و مکتب اهل بیت هستند، داشته باشم و آن این است که:
ما همه در مقابل خدای تعالی مسئول و موظفیم و برای هر عمل و گفتار و حتی آنچه در دلهایمان میگذرد، باید فردای قیامت پاسخگو باشیم، همانطور که خدای تعالی می فرماید:
﴿إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً﴾؛[۱۷] «قطعا گوش و چشم و قلب، همه مورد سؤال واقع خواهند شد».
پس نباید با حقایق، آن هم با فضائل اهل بیت که در کتابهای خودتان به وفور وجود دارد، از روی دشمنی برخورد نمود و برای اثبات شبهات و اشکالاتتان متمسک به مطالبی شوید که نه تنها پایه و اساسی ندارد، بلکه مخالف صریح آیات قرآن است.
به طور مثال در همین قضیهی مباهله؛ ابتدا رشید رضا و ابنعاشور به طرح این اشکال پرداختهاند که زنان و کودکان نجرانیان در مباهله با ایشان نبودند بنابراین دلیلی نداشته که پیامبر زنان و فرزندانش را با خود ببرد از این رو تطبیق این آیه در خصوص امام علی، حضرت فاطمه و حسنین قطعی نیست؛ اما سرانجام بر اساس اجماع روایات معترفاند که هیچ کس جز علی و فاطمه و حسنین در مباهله شرکت نداشته است و تنها این افراد مصداق آیه شریفه مباهله میباشند.[۱۸] در نتیجه منظور از نساءنا، فاطمه زهرا است و با آیات قرآن ثابت شد که نساءنا به همسران اختصاص ندارد بلکه دختران و به طور کلی جنس زن را در بر میگیرد.
۳ـ مقصود از «انفسنا»
همچنین گفته شده که: «مقصود از (أَنْفُسَنا) شخص پیامبر است؛ یعنی هنگام مباهله باید خود و فرزندان و زنهای خود را بیاورید».
نقد و بررسی:
الف) این توجیه، اجتهاد در مقابل نصّ است؛ زیرا مطابق روایات صحیحه، پیامبر اکرم برای مباهله، امام حسن و امام حسین را که مصداق (أَبْناءَنا) بود و نیز حضرت زهرا را که مصداق (نِساءَنا) بود، و نیز حضرت علی را که مصداق (أَنْفُسَنا) بود، آورد. و اگر مقصود از (أَنْفُسَنا) خود پیامبر بوده است، چرا پیامبر، علی را با خود به همراه آورد؟
ب) امام رضا در پاسخ مأمون که گفت منظور از انفسنا خود پیامبر است، فرمودند: دعوت کننده، دیگری را دعوت میکند(نه خودش را)، همانگونه که امر کننده به دیگری امر میکند (نه به خودش)، و صحیح نیست که دعوت کننده خودش را حقیقتا دعوت کند، و از آنجا که در مباهله رسول خدا مردی غیر از امیرالمؤمنین را دعوت نکردند، ثابت میشود که آن حضرت همان نفسی هستند که خدای تعالی در کتابش منظور نموده است و ایشان را در حکم نفس رسول خدا در قرآن قرار داده است.[۱۹]
پس چون در این دعوت، فرزندان و زنان معلوماند و خود رسول خدا هم نمیتواند مصداق «انفس» باشد، ناگزیر دعوت انفس متوجه علی میگردد، زیرا شخص دیگری در آنجا وجود نداشته است که بتواند مصداق انفس قرار گیرد و اگر مطلب غیر از این باشد معنای آیه باطل خواهد بود.
پ) در صورت درست بودن این احتمال، لازم میآید که کلمه ﴿أَنْفُسَنا وَأنْفُسَکُمْ﴾ در آیه زیادی باشد؛ زیرا شخص پیامبر داخل در جمله ﴿تَعالَوْا نَدْعُ﴾ است.
و اگر کسی بگوید که انسان گاهی خود را نیز دعوت میکند؛ مثلاً عرب میگوید: «دعوت نفسی إلی کذا»؛ «من خودم را به فلان چیز دعوت کردم»، در جواب این اشکال میگوییم:
ما در این جهت مناقشه نمیکنیم که دعوت خود نیز صحیح است، ولی نمیتوان این نوع استعمال را حقیقی دانست و از نظر عرفی و وجدانی و عقلی کسی حقیقتا خودش را نمیتواند دعوت به کاری نماید. یعنی در عالم واقع کسی را سراغ نداریم که در بحث جدی و دعوت واقعی به طرف مقابل خودش بگوید ما خودمان را در این کار یا این مجلس دعوت میکنیم تا بیاید و شما هم خودتان را دعوت کنید تا بیاید و منظور از خود، شخص متکلم و مخاطب باشد یا مثلا شخصی جهت مجلسی که دارد و برای عدهای کارت دعوت میفرستد، آیا هیچ سراغ داریم که چنین شخصی برای خودش هم یک کارت در نظر بگیرد و بگوید خودمان را هم دعوت کنیم.
علاوه بر این برخی تصریح کردهاند که انسان هیچگاه خودش را دعوت نمیکند بلکه دیگری را میخواند مگر آنکه مجازاً چنین باشد.
و نصوص صحیح، به صراحت مقصود از (أَنْفُسَنا) را، امام علی میداند. گرچه ما منکر شمول پیامبر در کلمه (أَنْفُسَنا) نیستیم.
حاکم نیشابوری به سند صحیح از جابر، قصه ورود عاتب و سید و شرفیاب شدن به محضر رسول خدا را نقل کرده و در آخر آن میگوید: «… و در حقّ آنها نازل شد: ﴿تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ…﴾. آنگاه جابر میگوید: مراد از ﴿أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ﴾، رسول الله و علی است و مراد از (أَبْناءَنا) حسن و حسین است و مقصود از (نِساءَنا) فاطمه میباشد»[۲۰].
[۱]. این اعتراض مشهوری است که فخر رازی و دیگران دربارهی نزول این آیه دربارهی اهل بیت وارد کردهاند. الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۲، ص۵۳۱٫
[۲]. سورهی نور (۲۴)، آیه ۵۱٫
[۳]. سوره نجم (۵۲)، آیات ۳ـ ۴٫
[۴]. سورهی نساء (۴)، آیه ۴۶ و سوره بقره (۲)، آیه ۹۳٫
[۵]. انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوی، ج۲، ص۴۹؛ ایجاز البیان عن معانی القرآن، نیشابوری، محمود بن حسن، ج۱، ص۲۱۹؛ البحر المحیط فی التفسیر، اندلسی، ج۳، ص۱۲۸؛ بحرالعلوم، سمرقندی، ج۱، ص۲۶۶؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم، ج۱۱، ص۲۵۲؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، ج۲، ص۱۷۲ و … .
[۶]. اسباب نزول القرآن، واحدی، ص۱۳۷؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوی، ج۲، ص۵۱؛ التحریر و التنویر، ابن عاشور، ج۳، ص۲۹۷؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج۲، ص۱۵۵؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم، ج۳، ص۸۲۹؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، ج۴، ص۲۹۴ و … .
[۷]. ابن کثیر از احمد بن حنبل نقل کرده که خویله دختر ثعلبه گفت: به خدا قسم! ابتدای سوره مجادله را خدای تعالی درباره من و اوس بن صامت (شوهر خویله) نازل کرده است. تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج۸، ص۶۷؛ همچنین التبیان فی تفسیر غریب القرآن، ابن هائم، ص۳۱۴؛ اسباب نزول القرآن، واحدی، ص۴۲۹؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن العظیم، ج۲۸، ص۲؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، ج۱۸، ص۲۷۱؛ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ثعلبی، ج۹، ص۲۵۳ و… .
[۸]. سوره مجادله (۵۸)، آیه۲٫
[۹]. سوره مجادله (۵۸)، آیهی۳٫
[۱۰]. سوره نحل (۱۶)، آیه ۱۲۰٫
[۱۱]. تفسیر نمونه، ج۲، صص۵۸۶ـ۵۸۸٫
[۱۲]. المیزان، ج۳، ص۲۵۸؛ تفسیر من وحی القرآن، ج۶، ص۷۰٫
[۱۳]. تفسیر المنار، ج۳، ص۳۲۲٫
[۱۴]. الکشاف، زمخشری، ج۱، ص۳۷۰؛ تفسیر بیضاوی، ج۱، صص۲۶۱ و ۲۶۲٫
[۱۵]. سوره ابراهیم (۱۴)، آیه ۶٫
[۱۶]. سوره نساء (۴)، آیه ۷٫
[۱۷]. سوره اسراء (۱۷)، آیه ۳۶٫
[۱۸]. تفسیر المنار، رشید رضا، ج۳، صص ۳۲۲ـ۳۲۳؛ التحریر و التنویر، ابن عاشور، ج۳، صص ۱۱۳ـ۱۱۴٫
[۱۹]. بحارالانوار، ج۴۹، صص۱۸۸ـ۱۸۹٫
[۲۰]. در المنثور، سیوطی، ج۲، ص۳۹، ذیل سوره آل عمران، آیات ۵۹ ـ ۶۳٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد