۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام علی (ع)

پرسش : عمرو عاص در مدح على(علیه السلام) و مذمت معاویه چه قصیده ای دارد؟

پرسش : عمرو عاص در مدح على(علیه السلام) و مذمت معاویه چه قصیده ای دارد؟
0
SHARES
27
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter
پاسخ تفصیلی: عمرو عاص در مدح على(علیه السلام) و مذمت معاویه چنین سروده است:
۱ـ معاویهُ الحالَ لا تجهلِ *** وعن سُبُلِ الحَقِّ لا تعدِلِ
۲- نسیتَ احتیالیَ فی جِلّق(۱) *** على أهلِها یوم لُبْسِ الحُلی
۳- وقد أقبلوا زُمَراً یُهْرَعونَ *** مهالیعَ کالبقرِ الجُفَّلِ(۲)
۴- وقولی لهم إنَّ فرضَ الصلاهِ *** بغیرِ وجودِکَ لمْ تُقبلِ
۵- فَوَلَّوا ولم یعبأوا بالصلاهِ *** ورمت النفار الى القَسْطَلِ(۳)
۶- ولَمّا عصیتَ إمام الهدى *** وفی جیشِهِ کلُّ مُستفحلِ
۷- أبالْبَقر البُکْمِ أهلِ الشآمِ *** لأهلِ التقى والحجا أَبتلی؟
۸- فقلت نعم قم فإنّی أرى *** قتالَ المُفضَّل بالأفضلِ
۹- فبی حاربوا سیِّدَ الأوصیاءِ *** بقولی دمٌ طُلَّ مِن نعثلِ(۴)
۱۰- وکدتُ لهمْ أنْ أقاموا الرماحَ *** علیها المصاحفُ فی القَسْطَلِ
۱۱- وعلّمتُهمْ کشفَ سوآتِهم *** لردِّ الغَضَنفَرَهِ المُقبلِ
۱۲- فَقامَ البغاهُ على حیدر *** وکفّوا عن المِشعَلِ المصطلی
۱۳- نسیتَ محاورهَ الأشعریِّ *** ونحنُ على دَوْمَهِ الجَنْدَلِ
۱۴- ألینُ فیطمعُ فی جانبی *** وسهمىَ قد خاضَ فی المَقْتَلِ
۱۵- خلعتُ الخلافهَ من حیدر *** کخَلعِ النعالِ من الأرجلِ
۱۶- وألبستُها فیک بعد الإیاس *** کَلُبس الخواتیمِ بالأنمُلِ
۱۷- ورقّیتُکَ المنبرَ المُشْمَخِرَّ *** بلا حدِّ سیف ولا مُنصِلِ
۱۸- ولو لم تکن أنت من أهلِهِ *** وربِّ المقام ولم تَکْمُلِ
۱۹- وسیّرتُ جیشَ نفاقِ العراقِ *** کَسَیْرِ الجَنوبِ مع الشمأَلِ
۲۰- وسیّرتُ ذِکرَک فی الخافقینِ *** کَسَیرِ الحَمیرِ مع المحملِ
۲۱- وجهلُکَ بی یا ابنَ آکلهِ الـ *** ـکبودِ لأَعظَمُ ما أبتلی
۲۲- فلولا موازرتی لم تُطَعْ *** ولولا وجودیَ لمْ تُ قَبِل
۲۳- ولولایَ کنتَ کَمِثْل النساء *** تعافُ الخروجَ من المنزلِ
۲۴- نصرناک من جَهْلِنا یا ابن هند *** على النبأِ الأعظمِ الأفضلِ
۲۵- وحیث رفعناک فوقَ الرؤوسِ *** نَزلْنا إلى أسفلِ الأسفَلِ
۲۶- وکمْ قد سَمِعْنا من المصطفى *** وَصایا مُخصّصهً فی علی
۲۷- وفی یومِ خُمٍّ رقى منبراً *** یُبلّغُ والرکبُ لم یرحلِ(۵)
۲۸- وفی کفِّهِ کفُّهُ معلناً *** یُنادی بأمرِ العزیزِ العلی
۲۹- الستُ بکم منکمُ فی النفوسِ *** بأَولى فقالوا بلى فافعلِ
۳۰- فَأَنْحَلهُ إمرَهَ المؤمنینَ *** من الله مُستخلف المُنحِلِ
۳۱- وقال فمن کنتُ مولىً لَهُ *** فهذا له الیومَ نعمَ الولی
۳۲- فوالِ مُوالیهِ یا ذا الجلا *** لِ وعادِ مُعادی أخی المُرْسَلِ
۳۳- ولا تَنْقضُوا العهدَ من عِترتی *** فقاطِعُهُمْ بیَ لم یُوصِلِ
۳۴- فَبخْبَخَ شیخُکَ لَمّا رأى *** عُرى عَقْدِ حیدر لم تُحْلَلِ
۳۵- فقالَ ولیُّکُم فاحفظوهُ *** فَمَدْخَلُهُ فیکمُ مَدْخَلی
۳۶- وإنّا وما کان من فعلِنا *** لفی النارِ فی الدرَکِ الأسفلِ
۳۷- وما دَمُ عثمانَ مُنْج لنا *** من الله فی الموقفِ المُخجِلِ
۳۸- وإنَّ علیّاً غداً خصمُنا *** ویعتزُّ بالله والمرُسَلِ(۶)
۳۹- یُحاسبُنا عن اُمور جَرَتْ *** ونحنُ عن الحقِّ فی مَعْزلِ
۴۰- فما عُذْرُنا یومَ کشفِ الغطا *** لکَ الویلُ منه غداً ثمّ لی
۴۱- ألا یا ابن هند أبِعتَ الجِنانَ *** بعهد عهدتَ ولم تُوفِ لی
۴۲- وأخسرتَ اُخراک کیما تنالَ *** یَسیرَ الحُطامِ من الأجزلِ
۴۳- وأصبحتَ بالناسِ حتّى استقام *** لک الملکُ من ملِک محولِ
۴۴- وکنتَ کمُقتنص فی الشراکِ(۷) *** تذودُ الظِّماءَ عن المنهلِ
۴۵- کأنَّکَ اُنسِیتَ لیلَ الهریرِ *** بصفِّینَ مَعْ هولِها المُهْولِ
۴۶- وقد بتَّ تذرقُ ذَرقَ النعامِ *** حذاراً من البَطَل المُقبلِ
۴۷- وحین أزاحَ جیوشَ الضلالِ *** وافاک کالأسد المُبسلِ
۴۸- وقد ضاق منکَ علیکَ الخناقُ *** وصارَ بکَ الرحبُ کالفلفلِ(۸)
۴۹- وقولک یا عمرو أین المفَرُّ *** من الفارسِ القَسْوَرِ المُسبلِ
۵۰- عسى حیلهٌ منک عن ثنیِهِ *** فإنَّ فؤادیَ فی عسعلِ
۵۱- وشاطرتنی کلَّ ما یستقیمُ *** من المُلْکِ دهرَکَ لم یکملِ
۵۲- فقمتُ على عَجْلَتی رافعاً *** وأکشِفُ عن سوأتی أَذْیُلی
۵۳- فستّرَ عن وجهِهِ وانثنى *** حیاءً وروعُکَ لم یعقلِ
۵۴- وأنتَ لخوفِکَ من بأسِهِ *** هناک مُلئت من الأفکلِ(۹)
۵۵- ولَمّا ملکتَ حُماه الأنامِ *** ونالتْ عصاک یدَ الأوّلِ
۵۶- منحتَ لِغیریَ وزنَ الجبالِ *** ولم تُعْطِنی زِنهَ الخردلِ
۵۷- وأنْحَلْتَ مصراً لعبد الملک(۱۰) *** وأنت عن الغیِّ لم تَعدِلِ
۵۸- وإن کنتَ تطمعُ فیها فقدْ *** تخلّى القَطا من یَدِ الأجدلِ
۵۹- وإن لم تسامحْ إلى ردِّها *** فإنّی لحَوبِکمُ مُصطلی
۶۰- بِخَیْل جیاد وشُمِّ الاُنوفِ *** وبالمُــــرهَفات وبالذبّلِ
۶۱- وأکشفُ عنک حجابَ الغرورِ *** وأوقظُ نائمهَ الأثکلِ
۶۲- فإنّک من إمرهِ المؤمنینَ *** ودعوى الخلافهِ فی مَعْزلِ
۶۳- ومالک فیها ولا ذرّهٌ *** و لا لِجدُودک بالأوّل
۶۴- فإن کانَ بینکما نِسْبهٌ *** فأینَ الحُسامُ من المِنجلِ
۶۵- وأین الحصى من نجوم السما *** وأین معاویهُ من علی
۶۶- فإن کنتَ فیها بلغتَ المُنى *** ففی عُنقی عَلَقُ الجلجلِ(۱۱)
(۱ـ اى معاویه درباره حال من و چند و چون کارم خود را به نادانى نزن و قدمى از راه حق عدول نکن. ۲ـ آیا فراموش کرده اى آن روز که تو زر و زیور حکومت به تن مى کردى، چگونه با نیرنگ و حیله اهل دمشق را فریب دادم؟! ۳ـ گروه گروه شتابان به تو روى مى کردند، و مانند گاوهاى رمیده ناله و جزع آنها بلند بود. ۴ ـ فراموش کرده اى که به آنها گفتم: نماز واجب بدون وجود تو مورد قبول خداوند نیست؟! ۵ ـ پس به دین پشت کرده و به نماز اعتنایى نمى کردند و این گلّه رمیده را به سوى گرد و غبار جنگ هدایت کردم. ۶ـ و آن زمان که در برابر پیشواى هدایت عصیان و تمّرد کردى در حالى که در لشکرش مردان دلیرى بود. ۷ـ گفتى: آیا با افراد نامبارک و بدى که مثل گاوهاى گنگ هستند به جنگ اهل تقوا و درایت بروم؟! ۸ـ گفتم: آرى، برخیز که من جنگ را با این کسى که خدا به او برترى داده است، بهترین کار مى دانم. ۹ـ این من بودم که آنها را برانگیختم تا با سیّد أوصیاء على(علیه السلام) به بهانه خونخواهى آن مرد احمق (عثمان) جنگ کنند. ۱۰ـ این من بودم که به لشکرت این نیرنگ را آموختم که نیزه هایى که بر آن ها قرآن زده بودند در میان گرد و غبار برافراشتند. ۱۱ـ و به افرادت آموختم که براى آنکه شیر بیشه جوانمردى از کشتن شما صرف نظر کند عورتتان را نمایان کنید. ۱۲ـ پس گناه کارانِ ستمگر علیه حیدر قیام کردند و از مشعل فروزان و گرمابخش هدایت دور نگاه داشته شدند. ۱۳ـ آیا فراموش کرده اى که چگونه با ابوموسى اشعرى در «دومه الجندل» مذاکره کردم. ۱۴ـ به نرمى سخن مى گویم و طرف مقابل در خیر اندیشى من طمع مى کند در حالى که تیرهاى مکر من در مواضع کشنده از بدن او فرو رفته است. ۱۵ـ به راحتى در آوردن کفش از پا، با نیرنگ حیدر را از خلافت خلع کردم (و جامه خلافت را از قامت على درآوردم). ۱۶ـ و جامه خلافت را مانند انگشترى که به انگشت مى کنند، بر تو پوشانیدم در حالى که تو خود از خلافت مأیوس بودى. ۱۷- و تو را بر منبر شامخ و بلندِ پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بدون آنکه شمشیر تیز کنى و به جنگ بر آیى، بالا بردم. ۱۸ـ هر چند که تو شایسته این بلندى و صاحب مقام و کمال نبودى. ۱۹ـ و لشکرى از منافقان اهل عراق را به حرکت در آوردم که مانند آن بود که جنوب و شمال را با هم همراه کنى. ۲۰ـ و این من بودم که نام تو را به افق هاى دور دست رساندم که مانند راه بردن الاغى با بار، سخت بود. ۲۱ـ اى پسر هندِ جگر خوار! اینکه تو مرا نشناسى بسیار بر من سنگین است. ۲۲ـ اگر من وزیر و مشاور تو نبودم هیچ گاه مردم از تو اطاعت نمى کردند و بدون وجود من تو را نمى پذیرفتند. ۲۳ـ اگر من نبودم تو همانند زنان در خانه مى نشستى و از منزلت خارج نمى شدى. ۲۴ـ اى پسر هند! ما از روى نادانى تو را در برابر «نبأ عظیم» و بهترین انسان ها یارى کردیم. ۲۵ـ و هنگامى که تو را بالاى سر مردم و در رأس امور قرار دادیم خود از پستى به پایین ترین درجات رفتیم و به اسفل سافلین فرو افتادیم. ۲۶ـ درحالى که چه بسیار از مصطفى صفات و فضایل مخصوص على را شنیده بودیم. ۲۷ـ آن روز که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در غدیر خم بر منبر بالا رفت و امر خدا را در حالى که کاروان ها هنوز نرفته بودند به همه ابلاغ نمود. ۲۸ـ او دست على را در دست خویش گرفته بود و به همه نشان داد و با صداى بلند به امر خداوند عزیز و بلند مرتبه ندا داد: ۲۹ـ «اى مردم! آیا من بر شما از خودتان سزاوارتر نیستم (و بر شما ولایت مطلقه ندارم)»؟ گفتند: آرى، و هر چه مى خواهى انجام بده. ۳۰ـ پس حکومت بر مؤمنان را از جانب خداوند به او مخصوص گردانید و اوست که خلافت خود را به هر که بخواهد مى بخشد. ۳۱ـ و فرمود: «هر کس من مولاى اویم از امروز این على(علیه السلام) مولایى شایسته براى او است». ۳۲ـ و دعا کرد: «اى خداوند ذوالجلال! دوست موالیان او باش و دشمنان برادر رسولت را دشمن بدار! ۳۳ـ اى مردم! پیمانى را که نسبت به عترت من بسته اید، نشکنید که هر کس از پیروى آنها جدا شود در آخرت به من دسترسى نخواهد داشت». ۳۴ـ پس استاد تو(ابوبکر) وقتى که دید گره محکم پیمان ولایت و زعامت حیدر قابل گسستن نیست، بخّ بخّ گویان به او تبریک گفت. ۳۵ـ رسول خدا گفت: «على ولىّ شما است و بر شما است که او را در میان خود حفظ کنید و همان طور که با من رفتار مى کردید با او برخورد کنید». ۳۶ـ و ما به همراه کردار و اعمال خود در پایین ترین درجه جهنّم خواهیم بود. ۳۷ـ فرداى قیامت ـ که روز شرمندگى ماست ـ خون عثمان ما را نجات نخواهد داد. ۳۸ـ على که در قیامت به واسطه خدا و رسول در نهایت عزّت است در آن روز دشمن ما خواهد بود. ۳۹ـ آنگاه خداوند متعال نسبت به وقایعى که رخ داده و ما در آنها دور از حقّ و در جبهه باطل بودیم، از ما حساب رسى مى کند. ۴۰ـ آن روز که پرده از رخ حقیقت برداشته مى شود ما هیچ عذرى نداریم، و واى بر تو و من از این حال در روز قیامت. ۴۱ـ اى پسر هند! دربرابر پیمانى که با من بسته بودى و به آن وفا نکردى، بهشت را فروختى. ۴۲ـ براى رسیدن به مال ناچیز دنیا در برابر نعمت بى پایان و فراوان آخرت، آخرتت را از دست دادى. ۴۳ـ صبح کردى و دیدى مردم دور و برت را گرفته اند و حکومت برایت آماده شده، حکومتى که از دیگرى به تو رسیده و نا پایدار است. ۴۴ـ تو مثل صیّادى هستی که تور مى اندازی و انسان ها را فریب مى دهى و تشنگان را از نهر آب دور مى کنى. ۴۵ـ گویا «لیله الهریر» را در جنگ صفّین با آن همه ترس و وحشتى که داشت فراموش کرده اى. ۴۶ـ چنان ناتوان شده بودى که از ترس دلیر مردى که به تو روى کرده بود مانند شتر مرغ به خود غائط کردى. ۴۷ـ هنگامى که لشکرِ گمراهى را از هم پاشید، و همچون شیرى ویرانگر تو را به هلاک افکند. ۴۸ـ در تنگناى بسیار شدیدى قرار گرفته بودى و میدان گسترده برایت تنگ راهه اى باریک شده بود. ۴۹ـ به من گفتى: اى عمرو از چنگال جنگاورى نیرومند که چون سیل سرازیر مى شود به کجا فرار کنیم؟ ۵۰ـ مگر آنکه تو اى عمرو در برابر حملات مکرّر او حیله اى کنى، کارى بکن که قلب من در تب و تاب است. ۵۱- آن گاه که حکومتت کامل نشده بود قول دادى که هر مقامى بدست مى آورى با من نصف کنى. ۵۲ـ من هم برخاستم و با سرعت به کار افتادم تا آنجا که دامن لباسم را (در برابر امیرالمؤمنین(علیه السلام)) بالا زدم و عورتم را نمایان کردم. ۵۳ـ پس حیاى او موجب شد که روى خود را بپوشاند و از قتل من منصرف شود و این چیزى است که عقل تو بدان قد نمى دهد. ۵۴ـ امّا تو از ترس دلیرى او مثل بید به خود مى لرزیدى. ۵۵ـ وقتى که حکومت بر مردم را بدست آوردى و عصاى فرمانروایى به دستت رسید. ۵۶ـ کوههایى از مال و جاه و ملک فراوان به دیگران عطا کردى و به من به اندازه یک ذرّه خردل چیزى ندادى. ۵۷ـ حکومت مصر را به عبدالملک بخشیدى و این کار تو جز ستم در حق من چیزى نبود. ۵۸ـ هر چند که تو به آن(حکومت مصر) طمع داشتى امّا بدان که مرغ سنگخوار از دست شاهین گریخت (و این حکومت از دستت رفت). ۵۹ـ اگر از خیر حکومت مصر و خراج آن نگذرى، من آماده و بى تابِ کارزار و به هراس افکندن شما هستم. ۶۰ـ با سپاهى آماده و سرفراز و شمشیرهایى تیز و نیزه هاى برافراشته. ۶۱ـ پرده غرور تو را پاره خواهم کرد و خوابیده داغدار (یتیمانى که پدرانشان به خاطر تو کشته شده اند) را بیدار مى کنم (و علیه تو تحریک مى کنم). ۶۲ـ تو از حکومت بر مؤمنان و ادّعاى خلافت دور هستى. ۶۳ـ تو به اندازه ذرّه اى در حکومت حقّى ندارى و قبل از تو اجدادت هم چنین حقّى نداشتند. ۶۴ـ اى معاویه! چه نسبتى مى تواند میان تو و على باشد؟! على چون شمشیرى (برّان) است و تو بمانند داسى (کُند). ۶۵ـ على که چون ستاره آسمان است کجا، و تو که چون ریگى بیش نیستى کجا؟! ۶۶ـ اى معاویه! اگر تو در امر حکومت به آرزویت رسیدى به خاطر آن بود که به گردن خود زنگوله رسوایى آویختم (و آگاه باش که در گردن من زنگوله اى است که اگر گردنم را تکان بدهم، زنگوله به صدا در خواهد آمد)).
توضیحى پیرامون شعر:
این قصیده که به «قصیده جُلْجُلیّه»(۱۲) معروف است، مضمون نامه اى است که عمرو عاص به معاویه ابن ابى سفیان نوشته است. او این نامه را در جواب نامه معاویه نگاشت که از او خواسته بود خراج مصر را بپردازد و او را به خاطر امتناع از پرداخت خراج سرزنش و توبیخ کرده بود.
ابن ابى الحدید در «شرح نهج البلاغه»(۱۳) برخى از ابیات آن را روایت کرده است.
اسحاقى در «لطائف أخبار الدول»(۱۴) مى گوید:
معاویه در نامه اى به عمرو بن عاص نوشت: نامه هایى مکرّر مبنى بر مطالبه خراج مصر به تو نوشتم امّا تو امتناع کرده، آن را حواله مى دهى و خراج را نمى فرستى. براى آخرین بار و آن هم با تأکید مى گویم که خراج مصر را برایم ارسال کن، والسلام. عمرو عاص هم در جواب او نامه اى نوشت که به «قصیده جلجلیّه» مشهور است و این دو بیت از جمله آن است:
وإن کانَ بینکما نِسبهٌ *** فأین الحسامُ من المِنجلِ
وأین الثریّا وأین الثرى *** وأین معاویهٌ من علی
معاویه وقتى این ابیات را شنید دیگر متعرّض او نشد و خراج مصر را از او طلب نکرد.
زنوزى در روضه دوم از کتاب خود «ریاض الجنّه» تمامى قصیده را ذکر نموده و گفته است:
این قصیده به مناسبت مصراع آخر آن: «وفی عنقی علق الجلجلِ»، «قصیده جلجلیّه» نامیده شده است.(۱۵)
پی نوشت: (۱). «جِلّق»: شهر دمشق.
(۲). «أهرع»: شتابان رفت. «الهلع»: جزع و ناله و فریاد. «الجفل»: رمیدن.
(۳). «القسطل»: گرد و غبار برخاسته از جنگ.
(۴). «طل الدم»: خون هدر شد و کسى انتقام آن را نگرفت، به آن خون «طلیل»، «مطلول» و «مطل» گویند.
(۵). در بعضى از نسخه ها به جاى مصراع دوم عبارت: «وبلّغ والصحب لم ترحل»؛ (او ابلاغ نمود در حالى که همراهان نرفته بودند) آمده است.
(۶). در روایت خطیب تبریزى به جاى مصراع دوم عبارت: «سیحتج بالله و المرسل»؛ (بوسیله خدا و رسول اکرم علیه ما دلیل و برهان مى آورد) آمده است.
(۷). «اقتنص الطیر أو الظبى»: آن را شکار کرد.
(۸). «الفلفل»: نزدیک شدن بین گامها.
(۹). «الأفکل»: لرزش حاصل از ترس.
(۱۰). عبدالملک بن مروان پدر خلفاى اُموى.
(۱۱). مَثَلى است در عربى (براى شخصى که خودش را رسوا مى کند و جانش را در میان مردم بخطر مى اندازد. عمرو عاص به معاویه مى گوید: من خود را رسوا نمودم و براى حکومت تو خودم را به خطر انداختم و از هیچ کارى دریغ نکردم تا تو به حکومت بر مردم رسیدى)؛ مراجعه شود: مجمع الأمثال، میدانى، ص ۱۹۵ (ج ۳، ص ۲۰۹، شماره ۳۶۹۴).
(۱۲). «جلجل» به معناى زنگوله است. منظور عمرو عاص این است که: حکومت تو حاصل رسوایى ها و زحماتى است که من به جان خریدم. و یا مى خواهد بگوید: اى معاویه! این من بودم که تو را به این جا رساندم، و اگر چنانچه سر به سر من بگذارى زنگوله را بدینگونه به صدا درمى آورم و آبرویت را مى برم. شاید هم منظور عمرو عاص این باشد: اى معاویه! در جریان تثبیت حکومت تو، زنگوله به گردن من بود و تمامى کارها را من بودم که به سامان رسانیدم، به هوش باش که این زنگوله هنوز هم به گردن من است و اگر بخواهم، همان بلایى را که بر سر مخالفان تو آوردم بر سر خود تو نیز خواهم آورد.
(۱۳). شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۵۲۲ (ج ۱۰، ص ۵۶، خطبه ۱۷۸).
(۱۴). لطائف أخبار الدول، ص ۴۱ (ص ۶۱).
(۱۵). گردآوری از کتاب: گزیده ای جامع از الغدیر، علامه شیخ عبدالحسین امینی، ترجمه محمد حسین شفیعی شاهرودی، موسسه میراث نبوت، چاپ سوم، ص ۱۶۵.
نوشته قبلی

آزادى از منظر شیعه

نوشته‌ی بعدی

على (ع) از دیدگاه دشمنان قسم خورده (معاویه ، عمروعاص ویزید)

مرتبط نوشته ها

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم
امام علی (ع)

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم

الو سلام حاج آقا / ۲۹
امام علی (ع)

ولایت و فضایل امام علی (ع) از نگاه فخررازی در تفسیر کبیر

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام
امام علی (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام

شیعه علی علیه السلام
امام علی (ع)

شیعه علی علیه السلام

نوشته‌ی بعدی
على (ع) از دیدگاه دشمنان قسم خورده (معاویه ، عمروعاص ویزید)

على (ع) از ديدگاه دشمنان قسم خورده (معاويه ، عمروعاص ويزيد)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / ۴۹

الو سلام حاج آقا / ۴۹

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثلیق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا