12 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

کاربرد لقب امیرالمؤمنین در سلامِ خلافت

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمهپیش تر، در نوشتاری از این قلم (در همین مجله)، کاربرد لقب امیرالمؤمنین در بستر تاریخ اسلام شناسایی شد. گذشت که پیدایشِ این لقب، در عصر پیامبر (ص) درباره ی علی (ع) بود. سپس، همراه با اصلِ خلافت، از او بازداشته شد. از آن سو، در خلافتِ عُمَر، واژه ی مزبور، به جایِ ترکیبِ خلیفهُ خلیفه رسول الله، درباره ی وی به کار رفت. پس از عُمَر، لقبِ امیرالمؤمنین نشانه ای از خلافت، و هم پایه با لقب های خلیفه و امام به شمار آمد.همچنین، مشخص شد که لقبِ امیرالمؤمنین به مفهوم خاص خلیفه، در بستر تاریخ اسلام کاربرد های گوناگون و پُرشماری داشته است. این لقب در چنین مفهومی، در نام بُردن و یاد کرد از خلفا، چه از سوی خود آنان و چه از سوی دیگران، چه در گفتار و چه در نوشتار، کاربرد بسیاری داشته است. خلفا بسیار خودش داشتند که با این لقب شناسایی شوند. چنان که در موسم حج سال ۱۴۱ ق، منصور عباسی، در معرفی خود به کسی که او را نشناخته بود، گفت: «من، ابوجعفر منصور، امیرالمؤمنین ام». (1)حال در این نوشتار، درباره ی کاربرد لقب امیرالمؤمنین در سلام خلافت، که کاربردی ویژه بوده است، پژوهش می شود.
اعلان خلافت با سلامِ خلافتدر گزارش های تاریخی (به زبان عربی) در شرح احوال خلفا، عبارتِ «سَلَم علیه بِالخِلافه؛ بر او – خلیفه – سلام خلافت داد». بسیار دیده می شود. از بررسی این گزارش ها می توان دریافت که چنین سلامی، در واقع، بیانگر اعلان پذیرش و ابراز وفاداری به خلیفه ی سلام شونده بود، (۲) چنان که در رویارویی میان امین و مأمون عباسی، پذیرندگانِ خلافت امین (ساکنان بغداد) بر وی، سلام خلافت می دادند، در برابر، بیشتر سرزمین های اسلامی که خلافت مأمون را قبول داشتند، به او همان گونه سلام می کردند. (۳) همچنین، پس از مرگ یک خلیفه، درخطاب به ولیعهد او، همین گونه سلام می شد، مثلاً پس از مرگ یزید بن عبدالملک (۱۰۵ ق)، پیک، خود را به ولیعهد او، هشام که در جزیره (شمال عراق) بود، رسانید؛ به مجلس او وارد شد و به او سلام خلافت داد. (۴)بر این اساس در متون تاریخی، سلامِ خلافت به کنایه، به جای اعلانِ خلافت، به کار رفته است. در گزارشی که متضمن آگاهی از به خلافت رسیدن مروان (آخرین خلیفه ی اموی) است، قتل زود هنگام او انکار و گفته شده است که پیش از سلام خلافت کشته نخواهد شد. (۵) ناگفته پیداست که صرف نظر از صحّت و سُقمِ این گزارش، تعبیر به سلامِ خلافت در آن، به روشنی به معنای رسیدن به خلافت است. در گزارشی دیگر درباره ی همین مروان، به ابراز سلام خلافت بر او تصریح و گفته شده است که سلام کننده در خطاب به او اشعاری را که متضمنِ امیرالمؤمنین (خلیفه) بودنِ او بود، سرود. (۶)در متون تاریخی درباره ی مدّعیان خلافت نیز سلام خلافت به کنایه، به جای ادّعای خلافت، به کار رفته است. یعقوبی می نویسد که در دوران واثق عباسی، در سال ۲۳۰ ق، مردانی از بنی سلیم در مسیر حج، به راه زنی پرداختند، و بر فردی به نام عُزیره الخُفاجی سلامِ خلافت دادند. البته ایشان، همگی به دست سپاه عباسی سرکوب شدند. (۷) همچنین درباره قَطَریّ بن فُجاءه خارجی نگاشته شده است که بر او سلام خلافت داده می شد. (۸)
چگونگی سلامِ خلافت و آغاز آناکنون پس از آشنایی با مواردی از تعبیر به سلام خلافت در متون تاریخی، باید دانست که در گزارش های موجود (به زبان عربی)، به چگونگی این سلام تصریح نشده است. شاید گمان شود که چنین سلامی، به طور کلی، با عبارت «السلام علیک یا خلیفه…؛ سلام بر تو ای خلیفه…!» بوده است، اما در اینجا بدون انکار این عبارت، باید اذعان کرد که شواهد، بیان گر آن است که سلام خلافت، با عبارت «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» رواج داشته است، چنان که در اساس، گاهی حتی به جای تعبیر به سلامِ خلافت، به سلامِ اِمره المؤمنین تعبیر شده (۹) و گاهی نیز این دو تعبیر، در کنار یکدیگر و به شکل مترادف به کار رفته است. (۱۰)به طور کلی با توجه به سیر تاریخی کاربرد امیرالمؤمنین، می توان گفت از دوران عمر بن خطاب که واژه ی امیرالمؤمنین درباره ی خلفا کاربرد یافت، (۱۱) یکی از مهم ترین و نیز آشکارترین موارد کاربرد آن، در سلام بر خلیفه بود.گفتنی است در متنی فارسی که نگاشته ی سده ی چهارم هجری است، در سه مورد جدا از هم (یکم، در سلام ابوسلمه بر سفّاح، دوم، در سلام فضل بن سهل بر مأمون، سوم، در سلام ابوالحسن بر مقتدر) به صراحت چنین نگاشته شده است: «… به خلافت سلام کرد و گفت: السلام علیک یا امیرالمؤمنین…». (12) روشنی است که این سخن، به روشنی بیانگر چگونگی سلام خلافت است.افزون بر این، در متون عربی نیز شواهد آشکاری بر این امر، یافت می شود:۱٫ در سال ۱۳۲ ق در آغاز دست یابی عباسیان به خلافت، کسانی که در پی شناسایی ابوالعباس سفّاح بودند تا مشخصاً بر او به خلافت، سلام دهند، پس از شناسایی، بر وی با همان عبارتِ «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» سلام و با او بیعت کردند. (۱۳)۲٫ همچنین، در شرح چگونگی به خلافت رسیدنِ متوکل عباسی (سال ۲۳۲ ق)، تصریح شده است که احمد بن ابی دؤاد (قاضی القضاه دوران خلیفه ی پیشین) بر متوکل جامه ی خلافت پوشانید، بر تخت نشانیدش، میان دو چشمش را بوسه زد، و خطاب به او گفت: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین»، سپس مردم با متوکل بیعت کردند. (۱۴)۳٫ چون یزید بن مُهَلَّب (۵۳-۱۰۲ ق) جامه ی رزم پوشید تا با نیرو های خلیفه ی اموی پیکار کند، معشوقه ی او با این باور که وی داعیه ی خلافت بر سر دارد، بدو خطاب کرد: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین». (15)4. آشکارترین گواه، این است که پس از قتل عثمان و تحرک معاویه برای خون خواهی وی، حجّاج بن خُزَیمه بن صمه نزد معاویه رفت و به او گفت: «السّلامُ علیکَ یا امیرالمؤمنین». معاویه پاسخ سلامش را داد و تصریح کرد: «مرا با سلام دادن به خلافت، پیش از آن که به آن برسم، ترساندی [غافلگیر کردی]». (16) گفتنی است که حجّاج بن خُزَیمه، در جایگاه کسی که برای نخستین بار معاویه را امیرالمؤمنین خطاب کرده بود، شناسایی شد و بعداً میان اهالی شام بر این اقدام خود فخر ورزید. (۱۷)شایان توجه آن که در آغاز خلافت عبدالملک بن مروان، عبدالله بن عمر بن خطّاب، با ارسال نامه ای بدو نگاشت: «… از عبدالله بن عمر به عبدالملک امیرالمؤمنین! سلامٌ علیک …». در این مورد، این درنگ برای امویان پیش آمد که چرا ابن عمر، نام خود را بر نامِ خلیفه مقدم داشته است. آنان به بررسی پرداختند و دریافتند که او، در نامه های خود به معاویه نیز همین گونه عمل می کرده است. از این رو، به او اعتراضی نکردند. (۱۸)قَلقَشَندی درباره ی آغاز سلامِ خلافت، در گزارشی آن را با تأخیر، به دوران معاویه بن ابی سفیان بازگردانده است، (۱۹) اما به گمان، این گزارش فقط می تواند بیان کننده ی آغاز رسمی – با فرمان حکومتی – به شمار آید و گرنه، سلام یاد شده پیش تر از او رواج یافته بود.در برخی گزارش های ارائه شده درباره ی شورش و اعتراض بر عثمان که با عزیمت برخی از اهالی مصر و عراق به مدینه تحقّق یافت، تصریح شده است که آنان هنگام ورود بر محفل خلیفه، خطاب به جمع حاضر در آن جا گفتند: «سلامٌ علیکم»، و به خودِ او به خلافت، سلام ندادند. (۲۰) همچنین، در گزارشی آمده است که از ایشان پرسش شد: «چرا بر امیرالمؤمنین سلام نکردید». ایشان پاسخ دادند:به علت کار های نادرستی که کرده است، اگر او باز گردد و توبه کند و در مسیر درست گام بردارد، امیر ما خواهد بود وگرنه، امیر ما نیست. (۲۱)بی تردید، پرسش یاد شده، بیان گر آن است که پیش تر از معاویه، سلام خلافت شایع بود و در آن با لقب امیرالمؤمنین، به خلیفه خطاب می شد. از این رو، هنگامی که حجّاج بن خُزَیمه بن صمه به خود معاویه، یا عبارتِ «السّلام علیک یا امیرالمؤمنین » سلام داد، معاویه به صراحت آن را سلام خلافت دانست. (۲۲)شایان توجه است که با ریشه یابی تاریخی، روشن می شود که کاربرد عبارت «السّلام علیک یا امیرالمؤمنین» در خطاب به خلیفه، با اذان که یک امر کاملاً شرعی و علنی به شمار می آمد، آمیزش یافته بود. بلاذری (م ۲۷۹ ق) به نقل از واقدی (م ۲۰۷ ق) در تبیین رسم و سنّتی که مرتبط با اذان گفتن بود و ریشه در عصر نبوی داشت، گزارش کرده است که در زمان پیامبر (ص) بلال (موذّن) هنگام اذان گفتن، در درگاهِ خانه حضرت می ایستاد و روی به او، این گونه نداد می داد: «السلام علیک یا رسول الله، حی علی الصلاه، حی علی الفلاح، الصلاه یا رسول الله». سپس در خلافت ابوبکر، سعد القرظ (موذّن) در درگاه منزل وی، بدو خطاب می کرد: «السلام علیک یا خلیفه رسول الله، حی علی الصلاه، حی علی الفلاح». آنگاه در زمان عمر، سعد القرظ در درگاه خانه ی او می گفت: «السّلام علیک یا خلیفه خلیفه رسول الله، حی علی الصلاه، حی علی الفلاح، الصلاه یا خلیفه خلیفه رسول الله». پس از آن، چون عمر از مردم خواست که او را امیرالمؤمنین بنامند، موذّن نیز می گفت: «السلام علیک (یا) امیرالمؤمنین حی علی الصلاه، حی علی الفلاح، الصلاه یا امیرالمؤمنین». (23)در این باره، باید دانست که در یک متن فارسی، در شرح اخبار خلیفه مقتدر عباسی (۲۹۵-۳۲۰ ق)، چنین تصریح شده است:… رسم است که مؤذنان سرای سلطان (در این جا، خلیفه) بانگ نماز کنند، پس بدان خانه اندر آیند که سلطان بدانجا اندر بود و گویند: السّلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمه الله و برکاته، الصلاه برحمک الله. و این رسمی است قدیم … . (۲۴)
دگرگونه کردنِ سلام خلافتبه جز مواردی که پیش تر درباره چگونگی سلامِ برخی از اهالی مصر و عراق به خلیفه ی سوم گذشت، موارد دیگری از ناسازگاری با شیوه ی عمومی سلامِ خلافت نیز یافت می شود. روی هم رفته، می توان آن موارد را در سه گونه ی زیر بازشناسی کرد:نخست، مواردی که هم چون نمونه ی یاد شده، در قالب سلام عادی و بدون خطاب ویژه به خلیفه (امیرالمؤمنین) تحقّق می یافت. حال، چند نمونه ی تاریخی دیگر:عمّار یاسر صحابی پیامبر (ص) در سلام بر خلیفه ی سوم عثمان، به خلافت سوم نداد و او را به کنیه خطاب کرد. (۲۵)سُفیان ثَوری (۹۷-۱۶۱ ق) با ورود بر خلیفه مهدی عباسی، بر او سلام عمومی داد، نه سلام خلافت. (۲۶)ابومسلم خَولانی، از بزرگان شام، در سلام بر معاویه بن ابی سفیان (در دوران تکیه ی او بر مسند خلافت)، وی را با لقب امیر (لقب وی در دوران پیش از خلافت)، خطاب کرد. (۲۷)خوارج حروریّه در خطاب به عمر بن عبدالعزیز گفتند: «السلام علیک یا انسان». (28)پیداست که در چنین سلام هایی، به نوعی به شخص خلیفه اعتراض می شده است. البته این گونه از سلام در مقایسه با دو گونه سلامی که پس از این بیان خواهد شد، نسبتاً محترمانه بود.دوم، مواردی که بیان گر رفتار های اعتراض آمیز، بلکه جسارت آمیز به خلیفه ی مورد خطاب بوده و در قالب دگرگونه کردنِ سلام رایج به خلفا، با به کار بردنِ واژه های معنادار، نمایان شده است. سلام های دگرگونه بر خلفا، در مواضع مختلف و با انگیزه ها و برداشت هایی خاص بروز می یافت که به چند نمونه ی آن اشاره می شود:در خطاب به امام حسن بن علی (ع) در اعتراض به صلح حضرت با معاویه، گفته شد: «السلام علیک یا مذل المؤمنین». (29) شایان توجه است که در برابر این سلامِ دگرگونه، امام (ع) فرمود:من خوار کننده ی مؤمنان نیستم، بلکه بزرگ دارنده ی آنانم. صلح من با معاویه برای این بود که شما را از کشته شدن برهانم. (۳۰)حضرت، همچنین فرمود: «من نخواستم در طلب مُلک [و در جنگی نافرجام]، مؤمنان را به کشتن دهم». (31)همچنین هنگامی که معاویه بر مسند خلافت تکیه زد (سال ۴۱ ق)، سعد بن ابی وقاص از اصحاب بزرگ پیامبر (ص) بر او وارد شد و در سلام دادن بدو گفت: «السلام علیک ایها الملک؛ سلام بر تو باد ای پادشاه»! معاویه به خشم آمد و گفت: «چرا نگفتی: السلام علیک یا امیرالمؤمنین»؟ سعد پاسخ داد: «این [سلام با واژه ی امیرالمؤمنین]، هنگامی است که ما [مؤمنین] تو را به امارت برگزینیم، اما تو، خود (بر این مسند) جسته ای». (32)ابوبکره، برادر زیاد بن ابیه، هنگام ورود بر معاویه بن ابی سفیان در اعتراض به اقدامات وی چنین سلام کرد: «السلام علیک یا امیرالفاسقین …». (33)فردی به نام یحیی بن عامر نیز در سلامی جسورانه به مأمون عباسی گفت: «السّلام علیک یا امیرالکافرین»، و جان خود را بر سر همین سلام گذارد. (۳۴)سوم، مواردی از ناسازگاری با سلام خلافت، در اساس، در قالب اعراض از سلام کردن بر خلیفه، با پاسخ ندادن به سلام او، به نشانه ی اعتراض، نمایان می شد، چنان که در اعتراض به مأمون عباسی، مردی کفن پوش در مسیر حرکت او قرار گرفت و به وی سلام نکرد. مأمون با پرسش از آن مرد، دانست که وی مأمون را می شناخته و آگاهانه به سوی خود او می آمده است. از این رو، وی را به علتِ سلام نکردنَش بازخواست کرد. او به صراحت پاسخ داد که مأمون را شایسته ی سلام کردن نمی داند. (۳۵)در این میان، این امکان نیز وجود داشت که اعراض از سلام کردن بر خلیفه، نه برای اعتراض، بلکه با هدف تخفیف جایگاهِ او یا نوعی هماوردی و امتیازخواهی باشد. بر این اساس، عمرو عاص در دوران امارتش بر مصر، هنگام بار یافتن به دربار معاویه (در دوران خلافت وی)، به همراهان خود که از مصر با او آمده بودند، سفارش کرد که به معاویه سلام خلافت نگویند. البته این سفارش، نتیجه ای کاملاً معکوس داشت، زیرا آنان، با دیدن دربار با شکوه معاویه مبهوت شده، در اقدامی شگفت، خطاب به وی گفتند: «السلام علیک یا رسول الله»! (36)همچنین، حجّاج بن یوسف ثقفی (۴۰-۹۵ ق) در آغاز امارت بر عراق، وارد کوفه شد و خطاب به مردم آنجا، سخنانی تهدید آمیز بیان کرد. سپس، فرمان داد تا نامه ی عبدالملک خلیفه ی وقت خوانده شود. در طلیعه ی نامه، آمده بود: «… از بنده ی خدا، عبدالملک بن مروان امیرالمؤمنین به مؤمنان و مسلمانان ساکن در عراق، سلامٌ علیکم، من برای شما، خدا را شاکرم …». در همین جا، حجّاج خواندنِ نامه را قطع کرد و با پرخاش و تندی، رو به مردم گفت: «… امیرالمؤمنین بر شما سلام می فرستد، اما شما پاسخِ سلامَش را نمی دهید؟! …». آن گاه، به فرمان او، نامه دوباره – از آغاز – خوانده شد. این بار، حاضران پاسخِ سلام مکتوب را چنین دادند: «بر امیرالمؤمنین سلام». (37)از آن چه گذشت می توان دریافت که سلام بر حاکمان، خود در جایگاه وسیله ای برای ابراز وفاداری و احترام نسبت به سلام شونده امری بسیار با اهمیّت بوده است. در این ارتباط، باید دانست که در منابع تاریخی درباره ی این گونه سلام ها، جز گزارش هایی که پیش تر بدان ها استناد شد، جزئیات پُرشمار دیگری نیز ثبت و ضبط شده است. (۳۸)در این میان، شایان توجه است که اساساً، چگونگی سلام به یک خلیفه، بیان گر اندازه ی قدرت و اعتبار او بود. قلقشندی، نام ابراهیم بن ولید را در شمار آخرین خلفای اموی بیان می کند و می نویسد:امر خلافت برای او سامان نیافت تا آن جا که پیروانش بر او، باری به خلافت سلام می دادند، بار دیگر به امارت … [سرانجام] خود را خلع و خلافت را به مروان بن محمد واگذار کرد. (۳۹)همچنین، باید دانست که با گذشت زمان و پیدایش آداب و تشریفات در دربار های خلفا، سلامِ خلافت نیز از سادگی خارج شد، بسیار طولانی و مفصل شد. در این باره، کار بدان جا انجامید که اگر در مجلسی رسمی، کسی بدون رعایت تشریفات ابداعی، به خلیفه سلام می کرد، در واقع، مرتکب رفتاری نابهنجار شده بود. در گزارشی آمده است که در دوران خلافت مقتفی عباسی (۵۳۰-۵۵۵ ق)، ابومنصور جوالیقی نَحوی به دربار او وارد شد و در سلام بدو گفت: «السّلام علی امیرالمؤمنین و رحمه الله». ابن تلمیذ طبیب نصرانی، اعتراض کرد که بر خلیفه، این گونه سلام نمی دهند. جوالیقی با بی اعتنایی به او، خطاب به شخص خلیفه گفت که سلام وی، منطبق بر سنّت نبوی بوده است. (۴۰)
نتیجهکاربرد لقب امیرالمؤمنین در سلامِ خلافت، کاربردی ویژه بود. در شرح احوال خلفا، عبارتِ «سلم علیه بالخلافه؛ بر خلیفه، سلام خلافت داد» بسیار دیده می شود. چنین سلامی، بیان گر اعلان پذیرش خلافت خلیفه و ابراز وفاداری به خلیفه ی سلام شونده بود. این سلام با عبارت «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» رواج داشت و بنابر یک رسم، با اذان همراه شد. موذّنان، هنگام اذان، به خلیفه، سلامِ خلافت می دادند و او را به اقامه ی نماز فرا می خواندند.تخطّی از شکل رایج در سلام خلافت و دگرگونه کردن آن، نشان دهنده ی رفتاری اعتراض آمیز بود که به یکی از این سه شکل بروز می یافت: ۱- سلام عادی، ۲- سلام با واژه های معنادار مانند: ایها الملک، امیرالفاسقین و امیرالکافرین، ۳- اعراض از اصل سلام یا پاسخ به آن.خلفا یا اطرافیان ایشان در برابر چنین سلام هایی به سرعت – و نه لزوماً، به شدّت – واکنش نشان می دادند. این واکنش ها، بسته به نوع سلام دگرگونه، از هشدار و تهدید گرفته تا اقدام به قتل کسی که سلامِ خلافت را دگرگونه کرده بود، تفاوت داشت.همچنین با گذشت زمان و پیدایش تشریفات در دربار خلفا، سلامِ خلافت از سادگی خارج شد، و طولانی و مفصل شد. پای بندی به این آداب تا آنجا ادامه داشت که گاهی حتی، بسنده کرده به «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» رفتاری نابهنجار به شمار می آمد.برآیند کلی پژوهش حاضر آن است که لقب امیرالمؤمنین در میان القاب رایج درباره ی خُلفا، بیشترین کاربرد را داشت تا آنجا که سلامِ خلافت، در اصل بر پایه ی همین لقب انجام می شد.
پی نوشت ها

* استادیار مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله) دریافت: ۸۷/۹/۱۱-پذیرش: ۸۷/۱۰/۱۶٫۱٫ مسعودی، مروج الذهب، ۱۳۶۸ ق، ج ۳، ص ۲۹۵-۲۹۶٫۲٫ در اینجا برای نمونه، فقط به سه مورد اشاره می شود: یکم، سلام خلافت بر علی (ع) (مسعودی، همان، ج ۳، ص ۴۷)، دوم، سلام خلافت بر مروان بن محمد اموی (قلقشندی، مآثرالاناقه، [بی تا]، ج ۱، ص ۱۶۴)، سوم، سلام خلافت بر سفّاح عباسی (تاریخ الیعقوبی، [بی تا]، ج ۲، ص ۳۴۵ و مسعودی، همان، ج ۳، ص ۲۷۰).۳٫ ر.ک: مسعودی، همان، ج ۴، ص ۴٫۴٫ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۱۶٫۵٫ ر.ک: همان، ج ۲، ص ۳۱۸٫۶٫ ر.ک: قلقشندی، همان، ج ۱، ص ۱۶۴٫۷٫ ر.ک: یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۴۸۰٫۸٫ ر.ک: ابن قتیبه دینوری، المعارف، ۱۴۱۵ ق، ص ۴۱۱٫۹٫ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۵۹٫۱۰٫ ابوحنیفه دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۶۸ ش، ص ۱۲۴٫۱۱٫ نخستین کاربردِ واژه ی امیرالمؤمنین بنابر گزارش های مورّخان اهل سنّت، درباره ی عمربن خطاب خلیفه ی دوم بود (ر.ک: طبری، تاریخ الامم و الملوک، [بی تا]، ج ۴، ص ۲۰۸/ ابن خلدون، مقدمه، ۱۳۶۹ ش، ج ۱، ص ۴۳۵). اما در باورداشت شیعیان امامی، آن واژه (به معنای خلیفه)، در عصرِ پیامبر (ص)، درباره ی علی (ع) پیدایش یافت. در غدیر خم (۱۰ ق)، پیامبر (ص) علی (ع) را به جانشینی معرفی کرده و از همگان خواست تا بر او با لقب امیرالمؤمنین سلام گویند. مسلمانان نیز فرمان بردند و چنان، بر او سلام دادند (ر.ک: شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳، ج ۱، ص ۱۷۶/ امینی، الغدیر، ۱۳۶۶ ق، ج ۱، ص ۲۷۰). می توان گفت که با بازداشتِ خلافت از علی (ع) واژه ی امیرالمؤمنین نیز از او بازداشته شد، اما در خلافت عمر، این واژه درباره ی وی کاربرد یافت و این، نخستین کاربرد درباره ی یک خلیفه به شمار آمد.۱۲٫ بلعمی، تاریخنامه طبری، ۱۳۷۳ ق، ج ۴، ص ۱۰۴۰، ۱۲۱۶ و ۱۳۱۰٫۱۳٫ مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ ش، ج ۳، ص ۳۱۸٫۱۴٫ ابن عمرانی، الإنباء فی تاریخ الخلفاء، ۱۴۲۱، ص ۱۱۵/ قلقشندی، همان، ج ۱، ص ۲۲۸-۲۲۹٫ در دمشق، پس از مرگ معاویه، به فرزندش یزید به سبب مرگ پدر تعزیت، و برای خلافت خودِ او تهنیت گفتند. همچنین در سلام، با لقب امیرالمؤمنین به او خطاب کردند (مبّرد الکامل فی اللغه و الادب، ۱۴۲۷ ق، ص ۳۶۲).۱۵٫ بلاذری، أنساب الاشراف، ۱۴۱۷، ج ۸، ص ۳۲۷٫۱۶٫ ابوحنیفه دینوری، الاخبار الطوال، ص ۱۵۵٫۱۷٫ منقری، وقعه صفین، ۱۳۸۲ ق، ص ۷۸ و ۸۰٫۱۸٫ ابن کثیر، البدایه و النهایه،۱۴۰۷، ج ۹، ص ۶۳٫۱۹٫ قلقشندی، همان، ج ۳، ص ۳۴۳٫۲۰٫ طبری، همان، ج ۴، ص ۳۷۴/ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۱۶۹٫۲۱٫ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ۱۴۱۱، ج ۲، ص ۴۰۱٫۲۲٫ ابوحنیفه دینوری، همان، ص ۱۵۵٫۲۳٫ بلاذری، همان، ج ۲، ص ۱۸۵-۱۸۶٫۲۴٫ بلعمی، همان، ج ۴، ص ۱۳۱۰٫۲۵۰ ر.ک: زبیر بن بکّار، الاخبار الموفّقیّات، ۱۴۱۶، ص ۶۰۸٫۲۶٫ مسعودی، همان، ج ۳، ص ۳۳۲٫۲۷٫ ر./ک: ابن قتیبه دینوری، همان، ص ۴۳۹٫ ابن ابی الدنیا (م ۲۸۱ ق) در رساله ای موسوم به «مجابی الدعوه» با ذکر نام ابومسلم خولانی، حکایتی را درباره ی اعراض وی از معاویه – نسبت به تقاضای مال – بیان کرده است، ر.ک: ابن ابی الدنیا، موسوعه رسائل ابن ابی الدنیا، ۱۴۱۴، ج ۴، ص ۶۶-۶۸٫۲۸٫ ر.ک: بلاذری، همان، ج ۸، ص ۱۹۰٫۲۹٫ بنا به گزارش بلاذری (م ۲۷۹ ق) در عراق، خطاب به امام حسن (ع) گفته می شد: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» (همان، ج ۳، ص ۱۵۰).۳۰٫ ابوحنیفه دینوری، همان، ص ۲۲۱٫۳۱٫ ابن عبدالبّر اندلسی، الاستیعاب، ۱۴۱۲ ق، ج ۱، ص ۳۸۷/ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۴۱۱، ص ۱۹۲٫۳۲٫ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۲۱۷/ ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ۱۴۰۹، ج ۸، ص ۲۱۰٫ نگارنده، در رساله ی دکتری خود، با عنوان «تأثیر تحولات فرهنگی بر کاربرد لقب های امیرالمؤمنین و ملک» به پژوهش درباره ی تقابل دو لقب امیرالمؤمنین و ملک پرداخته است.۳۳٫ ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ۱۳۵۳ ش، ص ۶۴۹٫۳۴٫ ر.ک: یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۴۴۹ و ۴۵۰٫۳۵٫ در ادامه ی ماجرا، مرد کفن پوش درباره ی سه مورد مشخص، مأمون را بازخواست کرد. مأمون پس از پاسخ گویی، او را بخشید، اما تهدید کرد که زان پس، اگر کسی بدون حجّت او را بازخواست کند، با هزار تازیانه مجازات، و سپس بر چوبه ی اعدام آویخته خواهد شد، ر.ک: زبیر بن بکّار، همان، ص ۵۱-۵۷٫۳۶٫ ر.ک: بلاذری، همان، ج ۵، ص ۳۱٫۳۷٫ زبیر بن بکّار، همان، ص ۹۷-۹۸/ مسعودی، همان، ج ۳، ص ۱۳۶٫۳۸٫ از جمله، چون ابومسلم خراسانی در حضور سفّاح به برادرش منصور سلام نکرد، با هشدار سفّاح رو به رو شد، اما پاسخ داد که در مجلس خلیفه، نباید حقّ کس دیگری برآورده شود (یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۵۱). یادآوری می شود که ابومسلم در سال ۱۳۷ ق، به دست منصور کشته شد. گفتنی است که جز سلامِ خلفا، سلام بر امرای منطقه ای نیز اهمیتی فراوان داشته و بخشی از گزارش های تاریخی را به خود اختصاص داده است. برای نمونه، مغیره بن شعبه (امیر کوفه) نخستین امیری بود که بر او، به امارت سلام شد (ابن قتیبه دینوری، همان، ص ۵۵۱). در کوفه، به مسلم بن عقیل که به دست مأموران عبیدالله بن زیاد دست گیر و نزد او آورده شد، گفته شد که بر امیر، سلام ده، اما او اجابت نکرد (ابوحنیفه دینوری، همان، ص ۲۴۰). مأمون عباسی نیز با بدگمانی به گماشته ی خود عبدالله بن طاهر (امیر شام و مصر) برایش پیامی تند و عتاب آمیز ارسال کرد، و به پیک خود سفارش نمود که بر او سلام نکند (یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۴۶۰).۳۹٫ قلقشندی، همان، ج ۱، ص ۱۶۱٫۴۰٫ سیوطی، همان، ص ۴۴۲٫منابع- ابن اَبی الدنیاب، ابوبکر عبدالله بن محمد، موسوعه رسائل ابن ابی الدنیا، تحقیق زیاد حمدان، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه، ۱۴۱۴/ ۱۹۹۳٫- ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صاد، بروت، ۱۳۸۵ ق/۱۹۶۵ م.- ابن اثیر کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۱۱ ق/۱۹۹۱ م.- ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹، چاپ هفتم.- ابن عبدالبرّ اندلسی، ابوعمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق علی محمد بجاوی، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۲ ق/۱۹۹۲ م.- ابن عمرانی، محمد بن علی، الإنباء فی تاریخ الخلفاء، تحقیق قاسم سامرائی، قاهره، دارالآفاق العربیه، ۱۴۲۱ ق/۲۰۰۱ م.- ابن قتیبه دینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروه عکاشه، افست، قم، انتشارات شریف رضی، ۱۳۷۳/ ۱۴۱۵ ق.- ابن کثیر، ابو الفداء اسماعیل بن عمر دمشقی، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ ق/۱۹۸۶ م.- ابن منظور، محمد بن مکرّم، مختصر تاریخ دمشق لاِبن عساکر، تحقق مأمون صاغرجی، دمشق، دارالفکر، ۱۴۰۹ ق/۱۹۸۹ م.- ابوحنیفه دینوری، احمدبن داود، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، مراجعه جمال الدین شیال، افست، قم: انتشارات شریف رضی، ۱۳۶۸٫- امینی نجفی، عبدالحسین احمد، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، تهران، دارالکتاب الاسلامیه، ۱۳۶۶، چاپ دوم.- بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.۱۹۹۶ م.- بلعمی، تاریخنامه ی طبری … [تاریخ بلعمی]، تحقیق محمد روشن، تهران، البرز، ۱۳۷۳، چاپ سوم.- ثقفی کوفی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق جلال الدین حسینی ارموی، تهران، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۳٫- زبیر بن بکار، الاخبار الموفّقیّات، تحقیق سامی مکی عانی، افست، قم، انتشارات شریف رضی، ۱۳۷۴/۱۴۱۶ ق.- سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید، افست، قم، انتشارات شریف رضی، ۱۴۱۱/۱۳۷۰ ق .- طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، روائع التراث العربی، [بی تا].- قلقشندی، احمد بن عبدالله، مآثرالانافه فی معالم الخلافه، عبدالستار احمد فراج، بیروت: عالم الکتب، [بی تا].- مبرّد، ابوالعباس محمد بن یزید، الکامل فی اللغه و الادب، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، المکتبه العصریه، ۱۴۲۷ ق/ ۲۰۰۶ م.- مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجواهر، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۶۸ ق/ ۱۹۴۸ م.- مسکویه، ابوعلی رازی، تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹، چاپ دوم.- مفید، محمدبن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، تحقیق مؤسسه آل البیت (ع) لا حیاء التراث، قم، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.- منقری، نصربن مزاحم، وقعه صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قاهره، المؤسسه العربیه الحدیثه، ۱۳۸۲ ق، چاپ دوم.- یعقوبی، احمد بن واضح، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، [بی تا].منبع: تاریخ در آیینه ی پژوهش، شماره ی ۱۹

 

نوشته قبلی

عربستان دیروز و امروز

نوشته‌ی بعدی

اوضاع سیاسی «بُست» از ورود اسلام تا پایان امویان

مرتبط نوشته ها

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

اوضاع سیاسی «بُست» از ورود اسلام تا پایان امویان

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

نقطه‌زنی سفارت‌ها در نبرد روایت‌ها

نقطه‌زنی سفارت‌ها در نبرد روایت‌ها

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا