10 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home نهضت حسینی

گامى به سوى شناخت امام حسين عليه السلام

0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

امام (ع) در سوم يا چهارم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه ديده به جهان گشود. 6 سال در زمان جدش، 30 سال در کنار پدرش و 10سال در کنار برادر و پس از آن 10 سال در اوج قدرت معاويه باوى مبارزه کرد و سرانجام در محرم 61 هجرى در کربلا به شهادت رسيد.
تولد امام حسين (ع)
امام رضا (ع) مى فرمايد: چون حسين (ع) متولد شد و او را نزد رسول اکرم (ص) آوردند، حضرت در گوش هاى وى اذان و اقامه گفت و مراسم نامگذارى به پايان رسيد. پيامبر او را بوسيد و گريه کرد وفرمود: «تو را مصيبتى عظيم در پيش است. خداوند لعنت کندکشنده او را.» در روز هفتم نيز پس از اين که برايش «عقيقه »کرد، از شهادت او خبر داد و فرمود: «گروهى کافر ستمکار ازبنى اميه او را خواهند کشت.»فطرس ملک آزاد شده حسين استاز حضرت صادق (ع) روايت شده که فطرس ملکى از حاملان عرش الهى بود و به سبب تعلل، مغضوب خداوند شد. بالش درهم شکسته درجزيره اى مشغول عبادت بود.چون جبرئيل و جمعى از فرشتگان براى تهنيت گويى ولادت حسين (ع) مى آمدند، او نيز همراه آنان آمد; خود را به گهواره حضرت ماليدو توبه اش قبول شد و به وضع اول برگشت.چون «فطرس » به آسمان بالا مى رفت، مى گفت: «کيست مانند من، من آزاد شده حسين بن على و فاطمه و محمد (ص) هستم.» شهيد مطهرى مى گويد: داستان فطرس ملک، رمزى است از برکت وجود سيد الشهداءکه بال شکسته ها با تماس به او صاحب بال و پر مى شوند، افراد وملتها اگر به راستى خود را به گهواره حسين (ع) بمالند، ازجزاير دور افتاده رهايى يافته و آزاد مى شوند.
امام حسين (ع) همراه و همرزم پدر و برادر
حضرت در دوران نوجوانى روزى وارد مسجد پيامبر (ص) شد، ديد عمربالاى منبر است. گفت: از منبر پدرم پايين بيا و بالاى منبر پدرت برو. عمر گفت: پدرم منبر نداشت. او در هر سه جنگ حضرت على (ع) شرکت فعال داشت و هنگام حرکت نيروهاى امام مجتبى (ع) به سمت شام، همراه آن حضرت در صحنه نظامى حضور يافت.
اوضاع سياسى و اجتماعى دوران امام حسين (ع)
انحراف از اصول و موازين اسلامى، از «سقيفه » شروع شد، درزمان عثمان گسترش يافت و در زمان امام به اوج رسيد تا جائى که اصل اسلام تهديد مى شد. براى شناخت بهتر اين انحراف، لازم است قبلا بنى اميه را بشناسيم.ابو سفياناو در فتح مکه چاره اى جز تسليم نداشت و پس از 20 سال مبارزه با پيامبر (ص) ، به ظاهر اسلام را پذيرفت.روزى چشمش به پيامبر افتاد و با خود گفت: «ليت شعرى باى شى ءغلبتنى »; کاش مى دانستم به چه وسيله اى بر من پيروز شدي؟! پيامبر سخن او را شنيد يا ضميرش را خواند و فرمود: «بالله غلبتک يا ابا سفيان ».روزى ابو سفيان در خانه عثمان گفت: «يا بنى اميه تلقفوها تلقف الکرة اما و الذى يحلف به ابو سفيان لا جنة و لا نار و ما زلت ارجوها لکم و لتصيرن الى ابنائکم وراثة.» حکومت را مانند کره (توپ) به يکديگر پاس دهيد. آگاه باشيد، قسم مى خورم نه بهشتى و نه آتشى در کار است. آنچه رابراى شما آرزو داشتم به وراثت به فرزندان خود بدهيد.در دوران حکومت عثمان، روزى از احد عبور مى کرد، با لگد به قبر «حمزه بن عبد المطلب » زد و گفت: چيزى که ديروز بر سر آن با شمشير باشما مى جنگيدم امروز در دست کودکان ما افتاده و با آن بازى مى کنند.دوران معاويهمطرف بن مغيره بن شعبه مى گويد: با پدرم به شام نزد معاويه رفتم. پدرم هرگاه از پيش معاويه مى آمد، از او تمجيد مى کرد. يک شب ناراحت بازگشت، گفتم: چه شده؟ گفت: از نزد ناپاکترين افرادمى آيم. گفتم: چرا؟ گفت: امشب به معاويه گفتم: اکنون (بعد ازصلح با امام حسن (ع)) پيروز شدى و کار در دست توست، بر بنى هاشم که اقوامت هستند سخت نگير. او ناراحت شد و گفت: چه مى گويي؟ابو بکر، عمر و عثمان مردند نامى از آنان باقى نماند; اما اين پسر هاشم (پيامبر (ص)) روزى پنج بار به نام او فرياد (اذان) مى زنند.مسعودى مى نويسد: کار اطاعت مردم از معاويه به جايى رسيد که هنگام رفتن به صفين، نماز جمعه را در روز چهارشنبه اقامه کرد.معاويه به عمرو بن عاص گفت: با من بيعت کن. گفت: بر دينم مى ترسم;بيعت مى کنم به شرط آنکه از دنيايت بهره گيرم. معاويه حکومت مصررا به او داد.معاويه سخنان پيامبر را به تمسخر گرفتوقتى وارد مدينه شد و چشمش به «ابوقتاده » افتاد، گفت: چرا شما جماعت انصار به ديدنم نيامديد؟ ابو قتاده جواب داد: وسيله سوارى نداشتم. معاويه با تمسخر پرسيد: شتران آبکش خود را چه کرديد؟ ابو قتاده گفت: در روز بدر در جستجوى تو از دست داديم. پيامبر فرمود: بعد از من افراد ناشايست بر ما مقدم مى شوند. معاويه: در آن هنگام به شما چه دستور داد؟ ابو قتاده: دستور داد صبر کنيم. معاويه: پس صبرکنيد تا او را ببينيد.در زمان معاويه، آزادگان به شهادت رسيدندحجربن عدى (شخصيت وفادار به على (ع) ، و چند تن ديگر، چون به استاندار کوفه اعتراض کردند، به شام احضار شدند. در آنجا به آنان گفتند: على (ع) را لعن کنيد. آنان گفتند: «ان الصبر على حر السيف لايسر علينا مما تدعونا اليه »; گرمى شمشير بر ماآسان تر است از آنچه از مامى خواهيد. آنگاه آنها را به شهادت رساندند.ابن ابى الحديد مى گويد: زياد بن ابيه دوستان على (ع) را زيرهرسنگ و کلوخى يافت، به قتل رساند، دست و پاها را قطع کرد وآنان را بردار آويخت تا جايى که حتى يک نفر معروف در عراق باقى نماند. معاويه، برخلاف حکم پيامبر (ص) زياد را به پدرش ابوسفيان ملحق کرد. در زمان او سب على (ع) به صورت سنت در آمد.علامه امينى مى گويد: «70 هزار منبر بر پا شد که سب على (ع) کنند.»
مبارزات امام حسين (ع) با حکومت معاويه
در آن شرايط که کسى جراءت اعتراض نداشت، امام در برابر ستمهاى او به مبارزه برخاست. در اين مقاله، سه گواهى تاريخى بر اين امر ارائه مى دهيم.
1- سخنرانيها و نامه هاى اعتراض آميزالف) مخالفت با وليعهدى يزيدمعاويه به دنبال فعاليت هاى دامنه دار براى تثبيت وليعهدى يزيد،سفرى به مدينه داشت و با بزرگان آنجا، بخصوص امام حسين (ع) وعبدالله بن عباس، ديدار و موضوع اصلى را مطرح کرد.امام با ذکر مقدمه اى فرمود: «… تو در برترى و فضيلتى که براى خود قايلى، دچار لغزش شدى و… يزيد را چنان توصيف کردى که گويا شخصى را مى خواهى معرفى کنى که زندگى او بر مردم پوشيده است… يزيد را آن چنانکه هست، معرفى کن، يزيد جوان سگباز و کبوترباز و بوالهوسى است که عمرش با ساز و آواز وخوشگذرانى سپرى مى شود.»ب) نگرانى معاويه از قيام امام و پاسخ اماممروان بن حکم حاکم مدينه به معاويه نوشت: گروهى با حسين بن على رفت و آمد دارند و اطمينان ندارم او قيام نکند.معاويه به امام نوشت: گزارش پاره اى از کارهاى تو به من رسيده است. مواظب خود باش و به عهد و پيمان خود (صلح امام حسن (ع »وفا کن و از تفرقه امت بپرهيز. امام نوشت: «… اما آنچه درباره من به گوش تو رسيده، يک مشت سخنان بى اساس است… . ازاينکه برضد تو و دوستان ستمگر و بى دينت، که حزب ستمگران وبرادران شيطانند، قيام نکرده ام از خدا مى ترسم.آيا تو قاتل «حجر بن عدى » و يارانش نبودى، پس از آنکه به آنان امان دادى و سوگندهاى اکيد ياد کردي…؟ تو قاتل «عمرو بن حمق » آن مسلمان پارسا، که از کثرت عبادت، چهره وبدنش فرسوده شده بود، نيستي…؟ آيا تو نبودى که زياد پسرسميه را، که پدرش مشخص نبود. پسر ابو سفيان قلمداد کردى درحالى که پيامبر فرمود: « نوزاد به پدر (شرعي) ملحق مى گردد.»… و او با اتکا به قدرت تو مسلمانان را کشت، دستهاو پاهايشان را قطع کرد و بر شاخه هاى نخل به دار آويخت ….آيا تو قاتل «حضرمى » نيستي…؟ اى معاويه، من هيچ فتنه اى بزرگتر و مهمتر از حکومت تو بر اين امت سراغ ندارم….»ج) سخنرانى افشاگرانه در کنگره عظيم حجيکى دو سال قبل از مرگ معاويه، که فشار نسبت به شيعيان اوج گرفت، امام حسين (ع) به حج مشرف شد. در منى از صحابه و تابعان و بنى هاشم دعوت کرد در چادرش جمع شوند. بيش از هفتصد نفر تابعى و دويست نفر صحابى آمدند. حضرت در بخشى از خطبه اش فرمود: «ديديد اين مرد زورگو و ستمگر (معاويه) با ما و شيعيان ما چه کرد…؟ وقتى به شهرهاى خود برگشتيد، با افراد مورد اعتماد درميان بگذاريد و آنان را به رهبرى ما دعوت کنيد; زيرا مى ترسم حق نابود گردد.»در تحف العقول خطبه اى از حضرت نقل شده که ظاهرا همين خطبه «منى » مى نمايد. در بخشى از اين خطبه مى فرمايد: «… شما به چشم خود مى بينيد که پيمانهاى الهى را مى شکنند…; ولى بيم وهراس به خود راه نمى دهيد… . مصيبت شما عالمان امت از همه بيشتر است. زمام امور بايد در دست کسانى باشد که عالم به احکام خدا و امين بر حلال و حرام اويند. … آنان را بر اين مقام مسلط نساخت مگر گريز شما از مرگ و دلبستگى تان به زندگى چند روزه دنيا… .»حضرت در پايان عرض مى کند: «پروردگارا! اين حرکت ما نه به خاطر رقابت بر سر حکومت و قدرت و نه به منظور به دست آوردن مال دنياست، بلکه به خاطر آن است که نشانه هاى دين تو را به مردم نشان دهم و اصلاحات را در کشوراسلامى اجرا کنم….».
2- ضبط اموال دولتىدر همان ايام کاروانى از يمن، که حامل مقدارى از بيت المال بود، از طريق مدينه رهسپار دمشق بود. امام حسين (ع) آن را ضبطو در ميان مستمندان بنى هاشم و ديگران تقسيم کرد. آنگاه به معاويه نوشت: «کاروانى از اينجا عبور مى کرد که حامل اموال وپارچه ها و عطرياتى براى تو بود تا آنها را به خزانه دمشق سرازير کنى و به خويشانت، که تاکنون شکمها و جيبهاى خود را ازبيت المال پر کرده اند، ببخشي. من نياز به آن اموال داشتم وآنها را ضبط کردم.»بى شک اين عمل امام يک گام در جهت نامشروع نماياندن حکومت معاويه و مخالفت با آن بود. حضرت با اين اقدام، خود را ولى امور و صاحب اختيار بيت المال دانست.پيامبر خلق کريم خود را از هيچ کس دريغ نمى کرد، ولى روشى محتاط داشت و تا زنده بود بنى اميه در حکومت جاى پايى نيافتند. بعد از پيامبر در زمان عمر، معاويه والى شام شد.عثمان که خود از بنى اميه بود بيت المال و مناصب حکومتى را دراختيار آنان گذاشت و آنان چهار عامل مهم ثروت، روحانيت(اجيرکردن امثال ابو هريره) و ديانت (با بهانه قرار دادن پيراهن عثمان) و قدرت را به دست گرفتند. در اين امر چند چيزدخالت داشت: 1- تيزهوشى معاويه 2- سوء تدبير خلفا 3- جهالت مردمعلت مبارزه بنى اميه با اسلام دو چيز بود: 1- رقابت نژادى که در سه نسل متراکم شده بود. 2- تباين قوانين اسلام با نظام زندگى (جابرانه) روساى قريش،خصوصا امويها.قرآن کريم مى فرمايد: «و ما ارسلنا فى قريه من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون » (سوره سبا، آيه 34.)
حکومت فاسد يزيد
بعضى از مفاسد حکومت يزيد عبارت است از:1- سگبازى و ميمون بازىعلاقه وافر او به شکار و تفريح، مانع رسيدگى به امور مملکت مى شد و علاقه به حيوانات، کارهاى او را به صورت مسخره اى درآورده بود. يک عده بوزينه داشت. يکى ابو قيس کنيه داشت. او رادر مجلس شراب خويش حاضر مى کرد و لباس ابريشم و حرير مى پوشاندو به مسابقه مى فرستاد.2- ارتباط نامشروع با محارمعبد الله بن حنظله با عده اى به نمايندگى از سوى اهل مدينه به شام آمد تا اوضاع حکومت را از نزديک ببينند. عبد الله دربازگشت، گفت: «و الله ما خرجنا على يزيد حتى خفنا ان نرمى بالحجارة من السماء ان رجلا ينکح الامهات و البنات و الاخوات ويشرب الخمر و يدع الصلوة و الله لو لم يکن معى احد لابليت لله فيه بلاء حسنا»3- شرابخوارىيزيد دائم الخمر بود. به قولى، حتى مردنش در اثر افراط درنوشيدن شراب و از بين رفتن کبد تحقق يافت. (در سن 37 سالگي) او مى گويد: «دع المساجد للعباد تبشرها) و قف دکة الخمار تزئينا4- گرايش به مسيحيت تحريف شدهمى گويند مادر يزيد در اصل، مسيحى بود. بدين سبب، به مسيحيت گرايش داشت. به نظر گروهى از مورخان، از جمله «لامنس »، بعضى از استادان يزيد از مسيحيان شام بودند. يزيد تربيت پسرش را به يک مسيحى سپرد. او درباره شراب مى گويد: فان حرمت يوما على دين محمد فخذها على دين المسيح بن مريم5- عيش و طرب پيوستهيک سال معاويه او را براى جنگ فرستاد، شخصيت وى را بالا برد.سفيان بن عوف را نيز با وى همراه ساخت. يزيد زن مورد علاقه اش «ام کلثوم » را همراه برد. در محلى به نام «غذقذونه » سربازان به تب و آبله مبتلا شدند. يزيد درمنزلى با معشوقه اش سرگرم بود که خبر بيمارى سربازان را دريافت کرد. در اين هنگام اشعارى خواند که معنايش چنين است: من با ام کلثوم خوشم و به من چه ربطى دارد که سربازان از آبله رنج مى برند.6- کفرهنگام ورود اسرا به مجلس يزيد، او فکر مى کرد ديگر رقيب ندارد،با شعر معروف «لعبت هاشم بالملک…» کفر خود را آشکار ساخت.
سه جنايت بزرگ در سه سال حکومت
در سال اول حکومت ننگين خويش، امام حسين (ع) را به شهادت رساند.در سال دوم دستور داد مدينه را به خاک و خون بکشند و سه روزتمام جز خانه امام سجاد (ع) آنچه را در مدينه بود (مال، جان وناموس مردم) بر سپاهيان خود حلال کرد.در سال سوم براى دستگيرى «عبد الله بن زبير»، که عليه اوقيام کرده و به مسجد الحرام پناهنده شده بود، کعبه را بامنجنيق به آتش کشيد.با روى کار آمدن يزيد، اصل اسلام در خطرقرار گرفت. مردم اين خطر عظيم را به خوبى درک نمى کردند. بدين سبب، بايد يک موج ايجاد مى شد تا براى هميشه اسلام را تضمين ووجدان خفته مردم را بيدار کند.
امام حسين (ع) و قيامى خونين
امام حسن (ع) در سال چهل و نهم هجرى به شهادت رسيد و امام حسين (ع) امامت را عهده دار شد. او به همان دلايل که برادرش صلح کرده بود، عليه معاويه قيام نکرد و در پاسخ نامه هايى که به اونوشته شده بود، فرمود: «وجدان من اجازه نمى دهد، پيمانى را که با معاويه بسته ايم، بشکنم و تا معاويه زنده است، بر همان عهدپايدار هستم و پس از درگذشت او، در تصميم خود تجديد نظر خواهم کرد.»معاويه در شصت هجرى، پس از آنکه به رغم پيمان خود باامام حسن (ع) ، يزيد را به فرمانروايى مسلمانان منصوب کرد وبراى او بيعت گرفت، درگذشت.روزى که مروان مى خواست از امام حسين (ع) نيز براى يزيد بيعت بگيرد، امام فرمود: «انالله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد.» همانا از خداييم و به سوى او بازمى گرديم وبر اسلام بايد فاتحه خواند; زيرا امت به رهبرى مثل يزيد مبتلاشده است.و اسلام در خطر قرار گرفت و تنها قيامى خونين مى توانست وجدان خفته مردم را بيدار و کاخ ظلم را متزلزل سازد، امام (ع) در اين راه گام نهاد و براى آگاه کردن مردم کوفه طى نامه اى اعلام کرد: «فلعمرى ما الامام الا العامل بالکتاب و القائم بالقسط و الدائن بدين الحق.» به جانم سوگند، امام جز کسى که عمل به کتاب خداکند و عدالت را به پا دارد و راه حق را مى پيمايد، نيست.او، در وصيت نامه اى که قبل از خروج از مدينه به «محمد بن حنفيه » نوشت، هدف قيام خود را اين گونه ترسيم کرد: «من براى طغيان و خوددارى از قبول حق و فساد و ستم خارج نشدم، بلکه براى اصلاح امور امت جدم خارج مى شوم. اراده کرده ام امر به معروف و نهى از منکر کنم و روش جدم و پدرم على بن ابى طالب (ع) را پيش گيرم. در بين راه مکه و کوفه (منزلگاه ذى حسم) در خطبه اى به يارانش فرمود: «الا ترون الى الحق لا يعمل به و الى الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن فى لقاء الله محقا فانى لا ارى الموت الا السعادة والحياة مع الظالمين الا برما.» آيا نمى نگريد به حق عمل نمى شودو از باطل جلوگيرى نمى گردد؟ بنابراين، اشتياق مؤمن به لقاى خدا (و شهادت طلبي) سزاوار و لازم است. من در اين وضع، مرگ راجز سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنج و شکست نمى دانم.سرانجام امام رسالت خويش را با ترسيم خط سرخ شهادت به پايان برد.
آثار قيام امام حسين (ع)
1- درهم شکستن چهارچوب ساختگى دينى که امويان تسلط خود را برآن پايه استوار ساخته بودند و رسوا کردن روح لامذهبى جاهليت که روش حکومت آن زمان بود.2- شهادت امام موجى شديد از احساس گناه در مردم به وجود آوردو اين احساس پيوسته بر افروخته ماند تا انگيزه انتقام از بنى اميه وجود داشته باشد و در نتيجه سقوط بنى اميه و نجات دين ازبدعتهاى آنان، که مى رفت دين را نابود کند، ثابت بماند.3- هدف معاويه بالا بردن محبوبيت بنى اميه و از بين بردن محبت آل على و رسول اکرم (ص) بود، با اين نهضت محبوبيت آل على (ع) فزونى يافت و بنى اميه منفور شد.4- پس از قيام امام، در مکتب روح انقلابى دميده شد وانقلاب هايى از قبيل: انقلاب مدينه در روز اول محرم سال 63 هجرى، قيام مختار در سال 66 هجرى در عراق، قيام توابين در کوفه در سال 65 هجرى، قيام مطرف بن مغيره در سال 77 هجرى، قيام ابن اشعث در سال 81 هجرى و نهضت زيد بن على در سال 122 هجرى تحقق يافت.اين روح انقلابى مکتب همواره در طول تاريخ منشاء بسيارى ازانقلابها، شورشها و قيامها عليه مستبدان و مستکبران گرديد. درزمان ما نيز انقلاب اسلامى ايران با الهام از آن قيام و روح انقلابى مکتب به رهبرى امام خمينى (ره) به ثمر رسيد.
 منبع : نشريه فرهنگ كوثر، آبان 1378، شماره 32

نوشته قبلی

آگاهى امام حسين (ع) از شهادت

نوشته‌ی بعدی

نتايج و پيامدهاى قيام امام حسين (ع)

مرتبط نوشته ها

مهندسی فرهنگ عاشورا
نهضت حسینی

مهندسی فرهنگ عاشورا

عاشورا و هویت شیعی
نهضت حسینی

عاشورا و هویت شیعی

پیام عاشورا
برگزیده ها

پیام عاشورا

رویکردهای عاشورا با تکیه بر رویکرد انسانی
نهضت حسینی

رویکردهای عاشورا با تکیه بر رویکرد انسانی

مذهب شیعه از خلافت معاویه تا قرن چهاردهم
نهضت حسینی

عرفان و آزادى در آینه عاشورا

آرمان ‌شناسى قيام‌ هاى شيعى
نظام ولایت فقیه

بررسی مبانی فقهی ـ کلامی عاشورا و تأثیر آن بر انقلاب اسلامی

نوشته‌ی بعدی

نتايج و پيامدهاى قيام امام حسين (ع)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

پاسخ به شبهات حدیث غدیر

غدیر و فلسفه سیاسی اسلام

مهندسی فرهنگ عاشورا

مهندسی فرهنگ عاشورا

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا