۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

گرایش قبایل عراق به مذهب شیعه

0
SHARES
19
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

قبیله‌ها و هم پیمانی‌های قبیله ای عرب در عراق
هیچ دلیل و گواهی وجود ندارد که نشان دهد شیعیان پیش از صده نوزدهم و حتی بیستم بیشترینه (اکثریت) مردم عراق را تشکیل می‌دادند. اگر چه گرایش به شیعه گری در عراق در سراسر تاریخ شیعه رخ داده است، اما این امر منحصر به شهرهایی بود که تنها پاره ای از جمعیت کشور بودند. هر از گاهی، برخی قبیله‌های تازی همچون «بنی سلمه»،[۳۶] «طی»[۳۷] و «سودان»[۳۸] در مرداب‌های نزدیک خوزستان در طول فرمان روایی دودمان شیعه تازی «مشعشع»[۳۹] در صده های پانزدهم و شانزدهم به گرایش شیعه گری پیدا می‌کردند. اما تنها پس از گرایش گسترده بخش عمده قبیله‌های تازی اسما سنی عراق به شیعه گری آن هم در طول صده نوزدهم بود که سهم شیعیان افزایش پیدا کرد و در ۱۹۱۹ و ۱۹۳۲ برآورد می‌شود که به ترتیب ۵۳ و ۵۶ درصد از جمعیت عراق را تشکیل می‌دادند.[۴۰]
قبیله‌های تازی بخش عمده جمعیت عراق جنوبی و میانی را در طول دوره عثمانی تشکیل می‌دادند. بیابان گردان به تنهایی بیش از نیمی از جمعیت عراق جنوبی را تا ۱۸۶۷ م تشکیل می‌دادند. تا صده نوزدهم، قبیله‌ها، هر کدام از قبیله‌ها به عنوان نوعی واحد سیاسی و خودگردان که در پاسخ به تهدیدهای دیگر گروه‌ها برپا شده بودند، عمل می‌کردند. اعزام نیروهای پی در پی حکومت برای رویارویی با قبیله‌ها نیز، روح گروهی هم پیمانی‌ها را تقویت می‌کرد؛ بنابراین هر کدام را از دیگری بیشتر جدا و مشخص می‌کرد.[۴۱] کهن‌ترین هم پیمانی‌های قبیله ای در عراق جنوبی و میانی در طول دوره عثمانی عبارت از: «منتفق»،[۴۲] «زبید»،[۴۳] «دلیم»،[۴۴] «عبید»،[۴۵] «خزعل»،[۴۶] «بنی لام» (بنی لحم)،[۴۷] «البومحمد»،[۴۸] «ربیعه»[۴۹] و «کعب»[۵۰] بوده‌اند.[۵۱]
بسیاری از قبیله‌های عراق از عربستان به این کشور کوچ کردند؛ بنابراین، همانندی‌های بسیاری در ویژگیها و ارزش‌های اخلاقی آن‌ها با قبیله‌های عربستانی دارند. هم پیمانی‌های قبیله ای یاد شده در دوره‌های گوناگون به این سرزمین کوچ کرده‌اند؛ برخی از آغاز کشورگشایی‌های مسلمانان (منتفق، زبید، ربیعه، عبید)، برخی در صده چهاردهم (خزعل، بنی لام) و برخی در صده هفدهم (دلیم، البو محمد).[۵۲]
جمعیت قبیله ای عراق در صده های هجدهم و نوزدهم افزایش یافت. شاخه‌های «شمر»،[۵۳] به ویژه شمر «طوقا»[۵۴] و «صیح»،[۵۵] در آغاز صده هجدهم از «حائل»[۵۶] (عربستان) به عراق کوچ کردند. افزایش مهم دیگر در جمعیت قبیله ای عراق، کوچ شاخه‌های بزرگ «بنی تمیم»[۵۷] از «نجد»[۵۸] (عربستان) به عراق در حدود سال ۱۷۳۷ بود. با این حال نقشه قبیله ای عراق تنها در صده نوزدهم و آن هم در پی کوچ شاخه‌های دیگر شمر (جربا)[۵۹] و هم پیمانی‌های «عنزه»،[۶۰] و همچنین قبیله «زفیر»،[۶۱] از عربستان به عراق، میان سالهای ۱۷۹۱ تا ۱۸۰۵ م در پی فشارهای وهابیان، شکل نهایی به خود گرفت. بسیاری از قبیله‌های تازی عراقی ادعا می‌کنند که ریشه در این هم پیمانی‌ها دارند.[۶۲] بر پایه فهرستی که در سال ۱۸۶۹ م توسط الحیدری، عالم[۶۳] سنی و برجسته بغداد، از قبیله‌هایی که اخیراً به شیعه گری گرایش پیدا کرده بودند فراهم شد، نام بیشتر هم پیمانی‌ها و قبیله‌های یاد شده به چشم می‌خورد. بسیاری از نمونه‌های نوگروی کامل نبود، و بنابراین با تشکیل پادشاهی (۱۹۲۱م) بسیاری از قبیله‌ها در راستای خطوط فرقه ای تقسیم شدند.
 
عوامل گرایش به آیین شیعه در میان قبیله‌ها و هم پیمانی‌ها
شاید شگفت انگیز نباشد که شاخه‌های بزرگ شمر، زفیر و بنی تمیم – که در صده هجدهم به عراق وارد شدند – در طول صده بعد نو آیین شوند. به هر حال در خور توجه است که بخش بزرگ هم پیمانی‌های دیرینه عراق – منتفق، زبید، دلیم، البو محمد، خزعل، بنی لام، ربیعه و کعب – تنها از پایان صده دهم و نه پیش از آن به شیعه گری گرایش یافتند. چندین دگرگونی و رخداد مهم بر این نوگروی شتابان و تا اندازهای دیر هنگام قبیله‌ها تأثیر گذاشت. در مرکز این فرآیند عواملی چون: تازشهای وهابی‌ها به نجف و کربلا، پدیدار شدن این دو شهر به عنوان «بازار – شهرهای»[۶۴] مهم بیابانی عراق، تغییر مسیر جریان آب فرات، و مهم‌ترین عامل، سیاست عثمانی در راستای یکجا نشاندن قبیله‌ها که در ۱۸۳۱ آغاز شد، قرار دارند.[۶۵]
دگرگونی زندگی قبیله‌ها از زندگی بیابان گردی به کار کشاورزی، سامان قبیله ای را بر هم زد و بحران بزرگی را در میان قبیله نشینان پدید آورد که وادارشان می‌کرد هویت خود را بازسازی کنند و نقشه اجتماعی- دینی آن‌ها را بازیابی و مکان یابی کنند. نوگروی با افزایش سریع سیدها (نوادگان پیامبر) – که تجزیه و فروپاشی سامانه قبیله ای عراق را تسکین می‌بخشیدند- تسهیل می‌شد. همچنین، اندازه و گستره نوگروی بر طبق هر منطقه تغییر می‌کرد. چنان که عوامل یاد شده در مرداب‌ها، فرات میانی و جنوبی و دجله درجات گوناگونی از تأثیر را داشتند.
 
 خیزش وهابیان
پیدایش و خیزش وهابیان، به تبیین و روشن شدن انگیزه و گرایش علما در نجف و کربلا برای هدایت قبیله‌های عراق به آیین شیعه کمک می‌کند. در ۱۷۷۵ م، ابن سعود قدرتی در عربستان بود؛ و تصرف «حساء»[۶۶] (کرانه جنوبی خلیج فارس- شیعه نشین) در سال ۱۷۹۵ او را توانا ساخت تا نفوذش را فراتر از مرزهای نجد گسترش دهد. فشار وهابیان، قبیله‌های زفیر، بخش‌هایی از عنزه و «حرب»[۶۷] (شامل جبور)، و شمر جربا را به عراق کشاند. وهابیان چندین بار به عراق تاختند و هم پیمانی‌های منتفق و خزعل را مورد تاخت و تاز و تاراج قرار دادند. آن‌ها نجف را دو بار محاصره کردند و کربلا را در سال ۱۸۰۱ م تاراج نمودند.[۶۸] نیروی بزرگ قبیله‌های زیر فرمان فرماندار عراق بارها در شکست وهابیان ناکام ماندند. تازشهای وهابیان به نجف و کربلا هویت فرقه ای علمای شیعه را تقویت کرد و انگیزه آنان را برای هدایت و نوگروی قبیله‌ها افزایش داد. برخلاف ستیز اندیشه ای شیعه- سنی، که هیچ تهدید فیزیکی واقعی برای اسلام شیعه پدید نمی‌آورد، تاراج کربلا و تازشها به نجف، آسیب پذیری علمای شیعه در عراق را آشکار کرد و آن نبود یک نیروی (ارتش) قبیله ای بود که بتوانند در برابر چنین تهدیدهایی که عیناً هستی این دو شهر را تهدید می‌کرد، بسیج کنند.
افزون بر این، تاخت و تازهای وهابیان هم زمان بود با پیدایش نجف و کوشش این شهر در رقابت با کربلا برای به دست آوردن جایگاه آموزشی اصلی شیعه. ناتوانی نیروی قبیله‌ها و بی تفاوتی آنان به سرنوشت شهر، هشداری بود برای علما در نجف و حومه آن از این رو آنان کوشیدند تا شیعه گری را در میان هم پیمانی خزعل تقویت کنند و در حالی که هنوز زیر تهدید وهابیان بودند، ارتشی متشکل از اعضای این هم پیمانی ایجاد کنند. تازشهای وهابیان، علمای شیعه را با نیروی همیشه تهدید آمیز قبیله‌ها و خطری که قبیله‌های بیابان گرد عراق برای منابع درآمدی آن‌ها داشتند، بیشتر درگیر ساخت. نمونه این تهدید، شورش قبیله‌ها در سال ۱۸۱۴ م در بخشهای جنوبی بغداد بود که شهرهای نجف، کربلا، حله و کاظمین را تهدید می‌کرد و راه بازگشت زایران ایرانی را بسته بود. تازشهای وهابیان و فشارهای قبیله‌های عراق بر شهرهای شیعه، مانع اصلی تحولات بعدی بودند.
این مساله به ویژه هشداری بود به علمای پارسی که در صده هجدهم به عراق مهاجرت کرده بودند و فاقد یک پایگاه استوار اجتماعی- اقتصادی در این کشور بودند. از دیدگاه آنان، گرایش این قبیله‌ها به شیعه گری برای پشتیبانی از جایگاه آنان در عراق جنوبی و حفظ وضعیت مستقل آن‌ها در برابر حکومت سنی در بغداد بایسته و لازم بود. افزون بر این، دین، سرمایه مهم شهرهای زیارتی و نیروی اصلی تکاپوی اقتصادی آن‌ها بود که بیشتر بر خیرات، زیارت و جا به جایی مردگان از ایران استوار بود. و گسترش آیین شیعه در میان قبیله‌های تازی می‌توانست این منبع درآمدی را افزایش دهد. قبیله‌های بیابان گرد عراق نه گرایشی به بازدید شهرهای زیارتی و زیارتگاه‌های شیعه به عنوان زیارت داشتند و نه هرگونه ارزش دینی برای آن‌ها قائل بودند. با آگاهی از این مسئله، علمای شیعه گرایش قبیله‌ها به شیعه را به عنوان فرصتی برای افزایش شمار مومنان، کمک دهندگان و دیدارگران ارزیابی می‌کردند. بنابراین، نیاز برای در امان نگه داشتن شهرهای دینی مهم و افزایش منابع درآمدی با ایجاد یک پایگاه اقتصادی بومی، به روشن شدن انگیزه و گرایش علمای شیعه برای گرواندن قبیله‌ها به شیعه از پایان صده هجدهم کمک می‌کند.[۶۹]
 
عملکرد نجف و کربلا به عنوان بازار – شهرهای بیابانی
جایگاه نجف و کربلا در کناره بیابان و کارکرد آنان به عنوان بازار بیابان گردان و مراکز غله خیز در عراق، آن‌ها را به شبکه تماس مهمی در میان قبیله‌ها و قبیله نشینان تبدیل کرد. چرخه سالانه حرکت قبیله‌های بیابان گرد از عراق، بیابان سوریه و عربستان بود و کوچ به عراق هم زمان با فصل برداشت غله (گندم و جو) در جنوب عراق بود. پیش از میانه صده نوزدهم، «حله» بازار بزرگ قبیله ای و پایگاه داد و ستدها و همچنین تا اندازهای به عنوان پایگاه گسترش شیعه در میان قبیله‌ها عمل می‌کرد؛ و نجف و کربلا چنین جایگاهی را دارا نبودند. به هر حال، تأثیر تکاپوی مبلغان شیعه در میان قبیله‌ها تنها پس از افزایش چشمگیر زمینهای زیر کشت حومه کربلا و نجف از صده نوزدهم – به عنوان پیامد ساخت آبراه هندیه – به گونه چشمگیری بهبود یافت.
آبراه هندیه به جایگاه آ اقتصادی نجف و کربلا که به عنوان بازار – شهرهای بیابانی اصلی عراق پدیدار می‌شدند، توان بسیاری بخشید. نجف از صده نوزدهم هنگامی که رود حله[۷۰] خشک شد، نقش یک فروشگاه بزرگ برای بیابان را به دست گرفت. شالی زارها و کشتزارها از حومه حله به حومه آبراه هندیه جا به جا شدند و قبیله‌های بزرگ برای داد و ستد از عربستان و بیابان سوریه به این دو شهر، به ویژه نجف می‌آمدند. با تعامل و داد و ستد اقتصادی فزاینده و چشم گیر نجف و کربلا با قبیله‌ها، به ویژه در طول صده نوزدهم، پیک‌ها و فرستادگان ویژهای را که از این دو شهر فرستاده می‌شدند، توانا ساخت تا آیین شیعه را در میان قبیله نشینها بیشتر و موثرتر از پیش گسترش دهند.
تغییر جریان آب فرات
عامل دیگری که بر فرآیند شیعهگری قبیله‌ها تأثیر داشت، تغییر جریان آب رود خانه فرات بود. همچنان که پیش‌تر گفته شد خیزش نجف و کربلا از میانه صده هجدهم پیوند نزدیکی با ذخیره‌های آبی آن‌ها داشت و به ویژه نجف از کمبود فراوان آب رنج می‌برد. علت این امر دوری نسبی این شهر از فرات و شمار اندک چاههای شهر بود. سال‌ها بی توجهی، آبراه «حسینیه» را که آب کربلا را تأمین می‌کرد، به گل و لای نشاند؛ و تنها پس از ساخت آب بندی بر آن در آغاز صده هجدهم، ذخیره‌های آب شهر به اندازه چشمگیری بهبود یافت و زمینهای زیر کشت حومه کربلا افزایش یافت که برخی قبیله‌ها را به حومه شهر جذب کرد.
اما، بسیار بیشتر از آبراه حسینیه، ساخت آبراه «هندیه» بود که به جذب شمار چشمگیری از قبیله‌ها به سرزمینمیان نجف و کربلا انجامیده و روابط میان این دو شهر و قبیله‌ها را دگرگون ساخت. ساخت این آبراه در سال ۱۸۰۳ م و با کمک پولی یکی از کارگزاران حکومت شیعه «عوض» هند برای آب رسانی به نجف به پایان رسید.آبراه هندیه نه تنها رونق و رفاه نجف را در صده نوزدهم تضمین کرد، بلکه باعث دگرگونی‌های مهم آب و هوایی و بوم شناختی در عراق جنوبی و میانی شد.[۷۱] آبراه هندیه، در پایین مسیب از فرات جدا شده و به سوی نجف می‌رفت. میان سالهای ۱۸۶۵ م و ۱۸۹۰ م این آبراه بیشتر آب رود فرات را جذب می‌کرد، بنابراین مسیر رود خانه فرات تغییر یافت و در نتیجه، زمینهای نزدیک حله به آرامی خشک شده و جریان رود حله کم و آرام شد. در نتیجه، حله جایگاهش را به عنوان یک پایگاه کشاورزی و بازرگانی از دست داد و در سوی دیگر، آبیاری در طول آبراه هندیه گسترش می‌یافت و زمینهای اطراف آن به خوبی زیر کشت می‌رفت.[۷۲]
زمینهای آبیاری شده اطراف نجف، با ساخت سه آبراه کوچک تر در پایان صده نوزدهم باز هم افزایش پیدا کرد. بسیاری از قبیله‌ها، به ویژه قبیله‌های خزعل وادار شدند تا منطقه رود حله را رها کرده و در طول آبراه هندیه ساکن شوند. جذب قبیله‌های بسیار به ناحیه به طور فزاینده حاصل خیز در امتداد آبراه هندیه میان کربلا و نجف، تازه نشیمن یافتگان را در برابر تاثیرهای این دو شهر بی پناه گذاشت. به این ترتیب، نجف و کربلا بیش از پیش در جایگاهی قرار گرفتند تا به عنوان پایگاه‌های اصلی گسترش آیین شیعه عمل کنند و یک نیروی دینی پویا را میان قبیله نشینان بپراکنند.
 
 سیاست عثمانی در راستای اسکان قبیله‌ها
این عامل‌ها به تنهایی نمی‌توانند دامنه و گستردگی نوگروی در صده نوزدهم را کاملاً روشن کنند. منابع سنی، شیعه و بریتانیایی در این واقعیت هم باورند که کم و بیش هیچ نشانهای از شیعهگری در میان شتر پروران بیابان گرد عراق در آغاز صده بیستم وجود نداشت؛ و این که این آیین تنها در میان قبیله‌های نشیمن یافته گسترش پیدا کرد. بیگمان، قبیله‌هایی که شیوه زندگی بیابانی را به عنوان یک اصل و عادت نگه داشتند کم و بیش بی استثنا تا به امروز سنی ماندند. از این دیدگاه، به نظر می‌رسد که دامنه و گستردگی نوگروی در صده نوزدهم را تنها به عنوان پیامد ناخواسته سیاست نوین اسکان قبیلهای عثمانی می‌توان کاملاً درک کرد. در سال ۱۸۳۱ م، عثمانی‌ها کنترل مستقیم بر عراق را از سر گرفتند، و بنابراین فرمان روایی مملوکان عراق پایان یافت. بر خلاف کوشش‌های مملوکان برای در هم شکستن قبیله‌ها با ضربه‌های گاه و بیگاه، فرمانداران نوین عثمانی قبیله نشینها را تشویق می‌کردند تا یکجا نشین شده و کشاورزی در پیش گیرند. این فرمانداران برای افزایش تولیدات کشاورزی و درآمدهای مالیاتی به یکجا نشاندن قبیله‌ها می‌پرداختند؛ و این بازتابنده خواست استانبول برای بهبود نقش امپراتوری در اقتصاد سرمایهداری جهانی بود.[۷۳]
آبیاری بخشهای زیر کشت با ساخت آبراههای نو بهبود پیدا کرد و آبراههای کهنه به منظور گسترش زمینهای زیر کشت – به ویژه در دوره رشید پاشا (۱۸۵۷- ۱۸۵۳) – لایروبی شد. ارائه قانون زمین عثمانی[۷۴] در سال ۱۸۶۹ م و دادن اسناد مالکیت[۷۵] و جدا سازی زمینهای دولتی- در دوره مدحت پاشا (۱۸۷۲-۱۸۶م)- فرایند یکجا نشینی را شتاب بخشید. این سیاست با فروش قطعه زمینهای دولتی به مالکان خصوصی و کاهش کرایه بهای زمین، قبیله نشینان را در عراق میانی و جنوبی به زمین پیوند داد.[۷۶] از این زمان، فرمانداران عثمانی عراق به گسترش اقتدار حکومت در بخشهای روستایی جنوب پرداختند.
عثمانی‌ها، از یکجا نشینی به عنوان ابزاری برای متمدن کردن بیابان گردان، القای شریعت[۷۷] در میان آنان، و وادار ساختنشان به حل و فصل اختلافاتشان در دادگاه‌های شرعی به جای شیوه‌های قبیلهای بهره می‌بردند. در کوشش برای یکجا نشاندن و آوردن آنان زیر کنترل دقیق حکومت، فرمانداران کوشیدند تا جامعه قبیلهای را بازسازی کنند. آن‌ها درصدد بودند تا هم پیمانی‌های بزرگ قبیلهای را در هم شکنند و جایگاه شیخ‌های بلند پایه به عنوان اشراف[۷۸] را – که سرزمین‌های گستردهای را اداره می‌کردند – سست کنند. در این نبرد، جدایی میان قبیله‌های گوناگون تشکیل دهنده هم پیمانی‌ها افزایش یافت و شاخه‌های اصلی از آنجا که حکومت، هر قبیله را پاسخگوی سهم خود از محصولات می‌دانست در عمل مستقل شدند. در واقع، عثمانی‌ها با دادن اسناد مالکیت به افراد بر پایه قانون زمین از ۱۸۶۹م، هر چه بیشتر سازمان جامعه قبیلهای و روابط میان شیخ‌ها و قبیلهنشینان را مختل کردند.[۷۹]
اقدام‌های عثمانی‌ها باعث برانگیختن قبیله‌های آبراه هندیه و بخشهای منتفق و شامیه شد و به رشته شورش‌هایی انجامید. مقام‌های عثمانی و علما در نجف و کربلا منافع مشترکی در تلاش برای آرام ساختن قبیله‌ها داشتند؛ در حالی که عثمانیان بیشتر علاقه به افزایش درآمدهای مالیاتی داشت، و علما مایل بودند تا امنیت زیارت، جا به جایی مردگان، و روند کمک‌ها و خیرات را به شهرهای مذهبی تأمین کنند. بنابراین، برای نمونه، نامیک پاشا[۸۰] فرماندار عثمانی عراق در سال ۱۸۵۲ خواستار میانجی گری علمای شیعه برای پایان شورش قبیله‌ها شد. برخی از قبیله‌های شورشی هنوز شیعه نشده بودند و عمل کرد علما به عنوان میانجی میان آن‌ها و حکومت، نفوذ و تأثیر آنان را در میان قبیله‌ها افزایش داد.[۸۱]
در طول صده نوزدهم، بخش عمده قبیله‌های عراق یکجا نشین شدند و کشاورزی پیشه کردند. پا گرفتن شهرها در عراق میانی و جنوبی در نیمه دوم صده نوزدهم گواه دیگری بر دگرگونی روابط میان بیابان و کشت زارها در این منطقه بود. افزایش شهرها نشانگر خرد شدن هم پیمانی‌ها و افزایش یکجا نشینی قبیلهای بود. از سوی دیگر، گزار به کشاورزی، اقتصاد قبیلهای را تنوع بخشید و جامعه قبیلهای را لایه لایه کرد. تصاحب املاک و دارایی کشاورزی، توازن قدرت سیاسی میان قبیله‌های یکجا نشین و بیابان گرد را تغییر داد و به طور عمده روابط درونی قبیله‌های یکجا نشین را تحت تأثیر قرارداد و نقش شیخ‌ها را دگرگون ساخت.[۸۲]همچنین، پیوند هر یک از افراد قبیلهای یکجا نشین به تکه‌های کوچک زمین باعث بروز اختلاف‌هایی میان قبیله‌ها و قبیلهنشینان بر سر آب و زمین می‌شد. برخلاف زندگی بیابان گردی و پرورش شتر – که چندان وابسته به آب نبود – تصاحب زمینهای کشاورزی نیاز بسیار به منابع آب تازه داشت. آب مایه حیات کشاورزان قبیلهای و منبع نایابی شد که قبیله‌ها و قبیلهنشینان عراقی بر سر آن با هم رقابت می‌کردند و این مسئله، به ویژه در مناطق نزدیک به شهرها، تجزیه و فروپاشی جامعه قبیلهای را تقویت و همبستگی گروهی را کاهش می‌داد.
 
پیدایش سرکالها و سیدها در میان قبیله‌ها
نابسامانی‌ای که در پی فروپاشی ساختار قبیلهای و کاهش و زوال قدرت سیاسی و نظامی شیخ‌ها پدید آمده بود، به توضیح و تبیین پیدایش سرکالها[۸۳] (از واژه پارسی سرکار) و سیدها[۸۴] در میان قبیله‌های یکجا نشین کمک می‌کند. ریشه این دو در میان قبیله‌های عراق ناشناخته است؛ اما آنچه آشکار است، افزایش هم زمان شمار و نفوذ آن‌ها با یکجا نشینی قبیله‌ها و بازسازی سامان قبیلهای بوده است. در حالی که سرکالها در بنیاد نقش اجتماعی- اقتصادی بر عهده داشتند، سیدها کارکردهای دینی و اجرایی را در درون قبیله انجام می‌دادند و این گونه گرایش افراد قبیله به شیعهگری را بسیار تحریک می‌کردند.
 سرکالها
شمار سرکالها در طول صده نوزدهم بسیار افزایش یافت. آن‌ها تنها در میان کشاورزان قبیلهای یافت می‌شدند و همانندی در میان بیابان گردان نداشتند. آن‌ها، که مقامشان نیمه موروثی شده بود، مقام‌هایی همچون سرکارگر، کدخدا، رهبر گروه یا رییس شاخهای کوچک داشتند. بیشتر آنان به عنوان سخن گویان یا نمایندگان کشاورزان قبیلهای ظاهر می‌شدند و بر کار گروهی از کشاورزان نظارت می‌کردند و حجم کار هر یک از اعضای گروه را تعیین می‌کردند. شیخ‌ها و شهر نشینانی که دارنده اسناد مالکیت بودند، به سرکالها نیازمند بودند تا سهمشان از درآمد زمین را از افراد قبیلهای که قطعه‌های زمین آن‌ها را برای کشاورزی به آن‌ها داده بودند، بگیرند. بنابراین سرکالها، دلال‌هایی بودند که نقش اصلیشان این بود که زمین‌ها را زیر کشت نگه دارند و درآمدها را برای زمینداران جمع آوری کنند.[۸۵]
 سیدها
هیچ دلیلی وجود ندارد که نشان دهد سیدها یا هرگونه اشخاص دینی دیگر، در میان قبیله‌های بیابان گرد عراق زندگی می‌کردند. نبود آن‌ها در میان بیابان گردان شاید به این دلیل بود که زندگی در بیابان، پاک دینی و تزهد[۸۶] را بر تشریفات مذهبی با شکوه و نیایش پیشوایان و پاکان ترجیع می‌دادند. سیدهای قبیله ای به ویژه در بخشهای شیعه نشین عراق میانی و جنوبی به فراوانی یافت می‌شدند. آن‌ها مدعی بودند که از فرزندان علی ( علیه السلام ) ، نخستین پیشوای شیعه، از طریق همسرش فاطمه زهرا ( س ) – که دختر پیامبر بود – هستند.سیدها در میان قبیله‌های عراقی که در بین آن‌ها ساختار اجتماعی پیشینشان در فرایند یکجا نشینی فرومیان پاشیده بود به شدت افزایش یافتند. گزار قبیله‌ها از بیابان گردی به کشاورزی، نیاز بایسته و بیدرنگ به ساز و کارهای بیشتری را می‌طلبید تا از عهده پیچیدگیهای اجتماعی- اقتصادی نوین و همچنین خدمات دینی برآیند. کشاورزی با پیوند دادن قبیله نشینان به آب و قطعه‌های کوچک زمین، جامعه قبیله ای را فرو پاشید. هم پیمانی‌ها از کارکردشان به عنوان جوامع سیاسی بازایستادند و قبیله‌های بزرگ تشکیل دهنده آن‌ها برتری و امتیازشان را به عنوان واحدهای اقتصادی جمعی از دست دادند.
از سوی دیگر، شیخ‌ها نیز در این میان بخش عمده ای از اقتدار سیاسی پیشین خود را از دست دادند و در نتیجه، سیدها در میان همه اعضای قبیله‌های اسکان یافته بسیار پرطرفدار شده و تبدیل به بخش اصلی و لازم این جامعه فرو پاشیده شدند. آن‌ها تنش‌های درون قبیله یا میان قبیله‌ها، یا میان قبیله نشینان و بیگانگان را فرو می‌نشاندند. از این رو، شیخ‌ها، با آگاهی از کاهش اقتدار و احترامشان در میان قبیله نشینان، برای بازگرداندن سامان و ثبات در میان واحدهای قبیلهای تجزیه شده به سیدها نیازمند بودند؛ در نتیجه، سیدها به عنوان نمایندگان سیاسی شیخ‌ها مطرح شدند. و سرانجام، برخی سیدها فرستادگان ویژهای از شهرهای دینی برای گسترش آیین شیعه و تشویق به یکجا نشینی در میان قبیله‌ها بودند. نفوذ و تأثیر سیدها بر قبیله نشینان، آن‌ها را به عنوان نیروی کمکی برای نوگروی و بسیار ارزشمند و راهگشا برای فرستادگان، مبلغان و پیک‌هایی که برای ترویج و گسترش شیعه گری به میان قبیله‌ها می‌آمدند، مطرح ساخت.[۸۷]
 
عوامل دیگر
عوامل دیگری نیز در افزایش ترویج و گسترش شیعه از آغاز صده نوزدهم تأثیر گذار بوده است. در آن زمان فرستادگان و مبلغان شیعه از شرایط نسبتاً آرام کشور و کنترل ضعیف مملوکان بر منطقه جنوب بغداد یاری و بهره بسیار بردند. آنان همچنین از بیتوجهی واپسین فرمان روای مملوکی، داود پاشا، که گویا علاقمند به روا داری تکاپوی مبلغان شیعه بود، بهره بردند. از سوی دیگر، این فرستادگان از تغییر این سیاست مملوکان توسط عثمانی در سال ۱۸۳۱ م که برگزاری آشکار و همگانی آیینهای شیعی در عراق را ممنوع می‌کرد، سود فزایندهای بردند. آن‌ها درپی راهبرد نوین سلطان عبدالحمید دوم (۱۹۰۹-۱۸۷۶ م) که به دنبال یک پارچگی اسلامی بود، و همچنین تاکید بر آموزه (دکترین) برابری توسط ترکان جوان پس از انقلاب ۱۹۰۸ م باز هم آزادی بیشتری برای تکاپو در میان قبیله نشینان به دست آوردند.
علمای سنی و کارگزاران عثمانی از راهبرد سلطان عبدالحمید به عنوان عاملی بنیادین که شیعیان را به استوار سازی جایگاهشان در عراق و فرستادن پیک‌ها و مبلغانی به میان قبیله‌ها توانا می‌ساخت، یاد کرده‌اند. آن‌ها به نبود تبلیغات متقابل عثمانی، و شمار بسیار کم علمای سنی در عراق که تحت الشعاع همتایان شیعه خود بودند، اشاره می‌کردند. همچنین، ادعا می‌شد که فرستادگان شیعی از نادانی و بی سوادی قبیله نشینان – که زیر نفوذ آن‌ها بودند – بهره می‌بردند. نیروی متقاعد کنندگی این فرستادگان به اندازهای مؤثر بود که حتی برخی از سربازان و پاسبانان عثمانی نیز به آیین شیعه گرویدند.[۸۸]
از دیدگاه ناکاش، دو انقلاب مشروطه ایران (۱۹۰۶ م) و عثمانی (۱۹۰۸ م) بر سیاسی شدن آیین شیعه در عراق تأثیر گذاشتند و از دیدگاه «افرا بنجیو»، سیاسی شدن این آیین نیز در این زمان به پذیرش آن در میان قبیله‌های تازی یاری داد.[۸۹]راه حل‌های پیشنهادی برای مقابله با کوشش‌های شیعی شامل افزایش آموزش و تبلیغ مذاهب سنی در عراق می‌شد. پنج تن از علمای سنی که از سوی دولت عثمانی در سال ۱۹۰۵ م برای سازمان دهی آموزش عثمانی و مقابله با تبلیغات شیعی به عراق فرستاده شدند، در تغییر این روند و گرایش شکست خوردند. شمار اندک، نبود پشتیبانی کارگزاران بومی از آن‌ها و کم تحرکی آنان به دلیل دریافت نکردن منظم دستمزد را به عنوان دلایل ناکامی آن‌ها آورده‌اند.[۹۰] ناکامی عثمانی‌ها در کاستن از تکاپوی فرستادگان شیعه نه تنها به دلیل اقدام‌ها و چاره جوییهای ناچیز آنان در برابر آن یا به خاطر نداشتن پایگاه اجتماعی در عراق بود، بلکه آنان در بخشهای بسیاری به دلیل شتاب و شدت نوگروی به ویژه در نیمه دوم صده نوزدهم شکست خوردند.[۹۱] در نبود برآوردهای دقیق جمعیتی که سنی‌ها و شیعیان را از یکدیگر جدا کند، برخی مقام‌های عثمانی شیعیان را یک کمترینه چهل درصدی از جمعیت عراق به شمار می‌آوردند. نبود منابع و برآوردهای جمعیتی این حقیقت را نشان می‌دهد که عثمانی‌ها از معانی و مفاهیم گزار قبیله‌ها از زندگی بیابان گردی به یکجا نشینی در عراق دریافت درستی نداشته و از دامنه نوگروی تا پایان صده نوزدهم آگاهی کاملی نداشتند. کارگزاران بریتانیایی نیز از گسترش این نوگروی که در طول صده بیستم همچنان ادامه داشت، شگفت زده بودند. این روند در سال ۱۹۱۷ م با شدت دنبال می‌شد و نمونه‌هایی از این نوگروی حتی در میان خاندان سعدون، که ادعا می‌کردند از نسل شریف مکه هستند. و اعضایش شیخ‌های ارشد هم پیمانی منتفق بودند- وجود داشت. (در حالی که افراد قبیله‌های منتفق بیشتر شیعه شدند، شیخ آن‌ها یعنی خاندان سعدون بیشتر سنی مانده‌اند. که در جنوب عراق و در شهر ناصریه ساکن‌اند.)
سرشت نوگروی
گرایش شتابان قبیله‌های عراق به آیین شیعه به هیچ عنوان کامل نبود و همچنان که این نوگروی در میان هم پیمانی‌ها و قبیله‌ها گسترش می‌یافت، قبیله نشینان تازی تا صده بیستم هنوز به چند دستگی دچار بودند. به این ترتیب بسیاری از قبیله‌ها و هم پیمانی‌های بزرگ عراق به شاخه‌های سنی و شیعه تقسیم شدند. شاخه‌هایی که در جنوب بغداد (میان رودان) نشیمن داشتند، بیشتر شیعه شدند و شاخه‌هایی که درشمال و باختر بغداد در میان دو رود دجله و فرات (جزیره) زیست گاهشان بود، بیشتر سنی ماندند. در حالی که برخی از علمای سنی نوگروی قبیله نشینان را به عنوان رویگردانی (ارتداد) از آیین و باور سنی ارزیابی می‌کنند، اما دیگران، قبیله نشینان را پیش از گرایششان به شیعه گری به سختی و کمتر مسلمان به شمار می‌آورند. گروه نخست هنوز هم برای اشاره به شیعیان و توضیح نوگروی آنان واژه تازی «روافیض»[۹۲] را که نشانگر رویگردانی از آیین سنی است به کار می‌برند.
در گرایش قبیله نشینان به آیین شیعه گویا فرستادگان و گماشتگان شیعه از هیچ گونه روش و آیین ویژهای بهره نمی‌بردند؛ چرا که گرایش به اسلام یا در درون اسلام دربرگیرنده هیچ گونه تشریفات و فرایند رسمی نیست. احتمالاً در برخی از موردها قبیله نشینان از شیخ آن‌ها پیروی کرده باشند (برخلاف مورد هم پیمانی منتفق که شیخ‌های آن از خاندان سعدون سنی ماندند) و شاید در چند مورد سیدها در آغاز آیین شیعه را پذیرفته باشند و سپس برخی یا همه بخشهای قبیلهای که آنان در میان آن‌ها بودند، از آن‌ها پیروی کرده باشند.[۹۳] شاید قبیله نشینان با پذیرش شیعه گری به دنبال گریز از سرباز گیری حکومت بوده‌اند. همچنین شاید همچون مورد هم پیمانی منتفق، نوگروی به عنوان عملی اعتراض آمیز از سوی بخشی از افراد عادی قبیله در برابر شکافهای فزاینده میان بخشهای توانگر (خاندان سعدون) و تهی دست قبیله‌ها و هم پیمانی‌ها باشد. شاید هم نوگروی نمادی از یک عمل اعتراض آمیز ضد دولتی از سوی بخشی از افراد قبیله باشد. کوشش‌های عثمانی از سال ۱۸۳۱ م برای اسکان مردمان بیابان گرد، گسترش کشاورزی، تقسیم سندهای مالکیت میان مردمان و افزایش گرد آوری مالیات در عراق به احساسات نابرابری و اعتراض در میان قبیله نشینان و همچنین به واکنش‌های خشونت آمیز و ایستادگی انجامید. همچنان که آن‌ها درگیر نبردی سخت با حکومت بودند، پذیرای اسلام شیعه شدند؛ چرا که جنبه‌های ضد حکومتی شیعه گری و ایستادگی آن در برابر سرکوب و بیدادگری، برای آنان خوشایند و گیرا بود.[۹۴] این دلیل‌ها هر چند شاید منطقی و استوار باشند، اما هنوز به درستی رابطه میان دگرگونی همه سویهای که قبیله نشینان در پی گزار از زندگی بیابان گردی به کار کشاورزی تجربه می‌کردند و انگیزه آنان در پشتیبانی از شیعهگری را روشن نمی‌کند.
تنها، فروپاشی سامانه قبیله ای، که بحران هویتی در میان قبیله‌های نشیمن یافته پدید آورد – و همچنین نیاز آن‌ها به جا به جایی و بازیابی خود در نقشه اجتماعی محیط اطراف آن‌ها است که به درستی می‌تواند این انگیزه قبیله نشینان را روشن سازد. یکجا نشینی، شیوه پیشین زندگی قبیله نشینان را دگرگون ساخت، و یک احساس جا به جایی و از خود بیگانگی میان آن‌ها پدید آورد. به زبان روشن تر، گرایش به شیعهگری، واکنش قبیله نشینان به بحرانی بود که در پی فروپاشی سازمان اجتماعی- اقتصادی و سیاسی گذشته خود با آن درگیر بودند. این نوگروی، جبرانی برای نبود شیوه پیشین زندگی قبیله نشینان و گواهی بر جست و جوی آن‌ها برای ثبات بود. افزون بر این، افزایش یکجا نشینی به برخوردهای نوین اجتماعی- اقتصادی میان قبیله نشینان نشیمن یافته و شهرهای اطراف آن‌ها به ویژه نجف و کربلا انجامید. این برخوردها موضوع هویت را برای قبیله نشینان تشدید کرد و انگیزه آن‌ها را برای دربرگرفتگی و تحرک اجتماعی افزایش داد. از این دیدگاه به نظر می‌رسد «نوگروی» بازتابنده کوشش قبیله نشینان و همچنین شیخ‌ها برای همگون سازی و تعدیل فاصله‌ها میان خود و همسایگان تازه آن‌ها در شهرهای شیعه نشین بود.
گرایش قبیله نشینان به شیعه گری مشروعیت دینی بیشتری را به آنان بخشید، و آن‌ها را توانا ساخت تا خود را به عنوان «مسلمانان برتر» به شمار آورند. با پذیرش یک رفتار دینی آشکار، آن‌ها ارج و ارزش بیشتری به دست می‌آوردند و با برگزاری آیینهای شیعه، همچون زیارت شهرهای مقدس شیعه‌ها می‌توانستند پیوندهای اجتماعی- اقتصادی خود را با جمعیت شیعه در جنوب عراق بهبود بخشند. بنابراین، «نوگروی» ابزاری بود که قبیله نشینان می‌کوشیدند با بهرهگیری از آن به آغازی نو برسند و ساختار دینی و هویت اجتماعی خود را از نو سامان دهند.[۹۵] با این وجود، گرایش به شیعه گری به ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی پیشین قبیله نشینان رخنه نکرد. این مسئله در سرشت آیینهای شیعه و جایگاه قانون‌های اسلامی شیعه در میان قبیله نشینان و همچنین در پیوندهای میان قبیله‌های سنی و شیعه آشکار است. فرستادگان شیعی، زیارت آرامگاه‌های پیشوایان و آیینهای یادبود حسین ( علیه السلام ) ، پیشوای سوم را تشویق می‌کردند. این فرستادگان، آیینهای شیعه را سازگار با ویژگیهای آرمانی جوانمردی تازی[۹۶] و روش‌ها و شیوه‌های آیین‌ها و جشن‌های قبیلهای عراق گسترش می‌دادند.
از آنجا که مردان قبیله، شنیدن سرودها و ترانه‌هایی از قهرمانان را همیشه می‌پسندیدند، فرستادگان شیعه از سروده‌های تازی بهره می‌بردند تا ایستادگی قهرمانانه حسین ( علیه السلام ) و یارانش را در نبرد کربلا مجسم کنند. آن‌ها همچنین دلاوری علی ( علیه السلام ) ، شیوایی سخنانش، راستگویی و ساده زیستی او را برجسته می‌کردند تا از این راه ارزش‌های قبیلهای مانند مردانگی، دلاوری، سرافرازی، بزرگواری و جوانمردی را خوشایند و پسندیده جلوه دهند. در واقع، هنگامی که واعظان شیعه تکاپوی خود را در میان قبیله‌های کوچ کننده به عراق آغاز کردند، بر دو گزاره برجسته تکیه می‌کردند که یک فرد بیابان گرد می‌تواند آن را دریابد و درستی آن را پذیرا شود؛ نخست، نگاه ویژه به نیکی‌ها و پسندیدگیهای خاندان پیامبر، و دوم، بازگویی دادخواهی‌ها و ستم‌هایی که فرزندان علی ( علیه السلام ) از دست دشمنان خود کشیدند. این روش‌ها برای نشان دادن آیین شیعه، بهترین روش برای رسیدن به درون و روان یک مرد قبیلهای است. هنگامی که مردمان قبیله، این سروده‌ها و سخنرانی‌ها را – که واعظان شیعه به زبان می‌آورند – می‌شنوند، احساس می‌کنند که زندگی آنان هم گوشهای از زندگی پیشوایان شیعه است؛ زیرا این مردمان، پرستش قهرمانان را دوست دارند و از این رو پیشوایان شیعه با ویژگیهایی که برای آنان خوانده می‌شد، از نگاه آنان قهرمانانی آرمانی و شایسته پیروی هستند.[۹۷]
این آیین‌ها و نیایش‌ها که نشانگر ویژگیهای آرمانی جوانمردی تازی بود، قهرمانان تازهای برای قبیله نشینان پدید آورد که با آن‌ها هویت می‌یافتند و با نامشان می‌توانستند سوگند یاد کنند. به این ترتیب، بحرانی که در پی فروپاشی سازمان قبیلهای و نبود اقتدار سیاسی پدید آمده بود، نیایش و پیروی از پیشوایان شیعه را ترغیب می‌کرد، که تصویر آن‌ها شور و امید قبیله نشینان برای اقتدار و مرجعیت را به روشنی بیان می‌کند.
همچنین، این آیین‌ها و نیایش‌ها با پراکنش قانون و شریعت شیعه در میان قبیله‌ها به دست کارگزاران دینی (مومنان)[۹۸] تکمیل شدند. آن‌ها از سوی مجتهدان بزرگ که در نجف و کربلا بودند به میان قبیله‌های نشیمن یافته فرستاده می‌شدند. آن‌ها دانش آموخته «مدرسه»[۹۹] بوده و از این روی توانایی پرداختن به کارهایی چون زناشویی، جدایی و وراثت را داشتند. مومنان همچنین اداره کارهای دینی و هدایت آیینهای سوگواری حسین ( علیه السلام ) را در دست داشته و رایزن دینی نیز شیخ‌ها بودند. گرایش گسترده بخش بزرگی از قبیله‌های عراقی به شیعه گری که بیشتر در طول صده نوزدهم رخ داد، گسترش «جامعه» شیعه در عراق جنوبی را هموار ساخت. اگر چه در صده نوزدهم سرشت این «جامعه» و نهادهایش همچنان پوشیده و ناروشن بود، مجتهدان شیعه تا سال ۱۹۰۸ م به تدوین تئوری سیاسی‌ای پرداختند که ساختار حکومت را در کشور پیش بینی شده آن‌ها روشن می‌ساخت. و در این میان، نقش دو انقلاب مشروطه ایران (۱۹۰۶) و عثمانی (۱۹۰۸) را در سیاسی شدن آیین شیعه در عراق و تدوین این تئوری سیاسی نمی‌توان نادیده گرفت.
سیاست عثمانی در برابر شیعیان
صده شانزدهم آغازی نو در تاریخ عراق به شمار می‌رود. پیروزی عثمانی‌ها در عراق، دستاورد جنگی دینی بود که در سال ۱۵۱۴ م میان سلطان سنی عثمانی و شاه شیعه صفوی آغاز شده بود. سرانجام پس از کشمکش‌های بسیار در سال ۱۶۳۴ عراق برای همیشه بخشی از خاک عثمانی شد. با آن که آیین سنی، آیین نخست و چیره دین اسلام بود، نخستین فرمان روایان عثمانی در برخورد با جامعه شیعه، بردبار و باگذشت بودند. این منش و رفتار نیک، به چند دلیل پایدار نماند که برجسته‌ترین آن‌ها، جنگ‌های ایران و عثمانی بود که تا سال ۱۸۱۸ م دنبال می‌شد. این جنگ‌ها افزون بر آسیب‌های دیگر، به سیاست بردباری و روا داری عثمانی در برابر شیعیان پایان داد. شیعیان عراق – که بیشتر به سوی ایرانیان گرایش داشتند – در اندیشه عثمانی‌ها ستون پنجم آمادهای بودند که می‌توانستند هر دم به دامن دشمن بیافتند و البته در چند نمونه، این گمان عثمانی‌ها ثابت گردید. از این رو، عثمانی‌ها به زودی دانستند که باید به تنها گروهی که از آنان پشتیبانی می‌کند یعنی شهروندان سنی روی بیاورند و در میان این جنگ‌های دیرپا، تخم برتری و چیرگی سنیان بر عراق پاشیده شد.[۱۰۰]از سوی دیگر، از آنجا که در کنار رقابت ترک‌ها با ایرانیان بر سر عراق، تبلیغات فرقهای نیز صورت می‌گرفت، به طور طبیعی حکومت عثمانی تنها به سنی‌های شهر نشین عراق اعتماد می‌کرد. با انزوا و سرکشی شیعیان- چه قبیله‌های نافرمان و چه شهروندان پرخاشگر شهرهای مقدس- عثمانی‌هایی که پیوسته بر عراق حکم میراندند، آسان تر می‌توانستند به گزینش سنیان و کنار گذاشتن شیعیان بپردازند.
در واقع، در طول این سال‌ها، جامعه سنی دست کم از کمترین پشتیبانی و آموزش و پرورش بهره مند بود، در حالی که شیعیان به ویژه در مناطق جنوب بغداد کاملاً خارج از نظام قرار داشتند. شیعیان عراق در همه جا از جایگاه‌های سازمانی، ارتشی، و بنیادهای دانش پژوهی و آموزشی رانده می‌شدند و آیین شیعه در قانون‌ها و دادگاه‌ها جایگاهی نداشت. خود شیعیان هم به پیشواز این گوشه گیری و رانده شدگی می‌رفتند. از آنجا که در آموزشگاه‌ها و دادگاه‌ها تنها آموزگاران و دادرسان سنی پذیرفته می‌شدند، شیعیان از فراگیری دانش و دادرسی چشم پوشی می‌کردند و سرانجام، شیعیان که به گونهای گسترده از فرایند پیشرفت و اصلاحات اندک شهرهای عرب سنی نشین در صدههای هجده و نوزده، جدا مانده بودند، هر چه بیشتر از دو گروه دیگر (کرد و عرب سنی) دور می‌شدند.[۱۰۱]
در آغاز صده بیستم این عامل‌ها بیش از ناسازگاری و کشمکش دینی به جدایی شیعیان از سنی‌ها انجامید. از آنجا که در همه این دوران، همه جایگاه‌ها و پایگاه‌های لشگری و کشوری به سنی‌ها سپرده می‌شد، جای شگفتی نیست که سنیان تا آنجا پیش رفتند که خود را برگزیدگان طبیعی و همیشگی کشور و تنها رهبران امین و پایدار آن می‌پنداشتند، و از این رو، جایگاه شیعه در آغاز سلطه انگلستان بر عراق، پیامد فرمان روایی و سیاست‌های ۴۰۰ ساله عثمانی سنی بر این سرزمین است.
 
پی نوشت ها:
[۳۶] -Bani Sulama[۳۷] -Tayy[۳۸] -Sudan[۳۹] -Musha’sha'[۴۰] – Yitzhak Nakash, op. cit, p. ۲۵.[۴۱] – Robert Fernea, “Shaykh and Effendi: Changing Patterns Amonh the El Shabana of Southern Iraq,” Cambridge, Mass, ۱۹۷, p.۲۵[۴۲] -Muntafiq[۴۳] -Zubayd[۴۴] -Dulaym[۴۵] -Ubayd[۴۶] -Khaz’al[۴۷] -Bani Lam[۴۸] -Al bu Mohammad[۴۹] -Rabi’a[۵۰] -Ka’b[۵۱] – Hanna Batatu, “The Old Social Classes and The Revolutionary Movement of Iraq.” New Jersey, Princeton: Princeton Univesrsity Press, ۱۹۸۲, p. ۶۸.[۵۲] – Stephen Longrigg, op. cit, p. ۸۰.[۵۳] -Shammar[۵۴] -Toqa[۵۵] -Sa’ih[۵۶] -Ha’il[۵۷] -Bani Tamim[۵۸] -Najd[۵۹] -Jarba[۶۰] -Anaza[۶۱] -Zafir[۶۲] – Yitzhak Nakash, op. cit, p. ۲۶.[۶۳] -Alim[۶۴] -Market- town[۶۵] – Ibid, pp. ۲۷-۲۸٫[۶۶] -Hasa[۶۷] -Harb[۶۸] – Tom Nieuwenhuis, “Politics and Society in Early Modern Iraq,” The Hague, ۱۹۸۲, pp. ۱۲۳-۱۲۵٫[۶۹] – Yitzhak Nakash, op. cit, pp. ۲۸-۲۹٫[۷۰] -Shatt al-Hilla[۷۱] – Juan Cole, op. cit, p. ۴۶۳.[۷۲] – Tom Nieuwenhuis, op. cit, pp. ۱۳۰۱۳۴.[۷۳] – Yitzhak Nakash, op. cit, p. ۳۲.[۷۴] -Ottoman Land Code[۷۵] -Tapu Sanads[۷۶] – Marion Farouk-Sluglett and Peter Sluglett, “The Transformation of Land Tenure and Rural Social Structure in Central and Southern Iraq, c. ۱۸۷۰-۱۹۵۸,” IJMES ۱۵, ۱۹۸۳, p. ۴۹۴.[۷۷] -Shari’a[۷۸] -Lords[۷۹] – Selim Deringil, “Legitimacy Structures in the Ottoman State: The Reign of Abdulhamid II (۱۸۷۶-۱۹۰۹),” IJMES ۲۳, ۱۹۹۱, p. ۳۴۷. See also: Tom Nieuwenhuis, Op.cit, pp ۱۳۲-۱۳۸; Hanna Batatu, op. cit, pp. ۷۵-۷۶٫[۸۰] -Namiq Pasha[۸۱] – Samira Haj, “The Problems of Tribalism: The Case of Nineteenth-Century Iraqi History,” SH ۱۶, ۱۹۹۱, p. ۵۵.[۸۲] – Charles Issawi, “The Economic History of the Middle East, ۱۸۰۰-۱۹۱۴,” Chicago: ۱۹۶۶, p ۱۷۲.[۸۳] -Sirkals[۸۴] -Sayyids[۸۵] – Yitzhak Nakash, op. cit, p. ۳۷.[۸۶] -Puritanism[۸۷] – Ibid, pp. ۳۸-۴۱٫[۸۸] – Selim Deringil, “The Struggle against Shi’ism…,” pp. ۴۹۵۴. See also: Ibid, pp. ۴۱-۴۲٫[۸۹] – حسین سیف زاده، پیشین، صص ۸۱-۸۰٫[۹۰] – Selim Deringil, “The Struggle against Shi’ism…,” pp. ۵۲۵۵.[۹۱] – Stephen Longrigg, “Iraq, ۱۹۰۰ to ۱۹۵۰,” Oxford: ۱۹۵۳, p. ۲۵.[۹۲] -Ravafid[۹۳] – Richard Bulliet, “Conversion to Islam in the Medieval Period,” Cambridge: Mass, ۱۹۷۹, p. ۳۳.[۹۴] – Yitzhak Nakash, op. cit, pp. ۴۴-۴۵٫[۹۵] – Ibid, p. ۴۵.[۹۶] -Muruwwa[۹۷] – عبدالله فهد النفیسی، پیشین، صص ۵۶- ۵۵؛ و نیز:- Ibid, p. ۴۶.[۹۸] -Mu’mins[۹۹] -Madrasa[۱۰۰] – فب مار، پیشین، ص ۴۶.[۱۰۱] – همان، ص ۲۷؛ و نیز: گراهام فولر، رند رحیم فرانکه، پیشین، صص ۱۹۵-۱۹۴٫

برگرفته از کتاب “شیعیان عراق” نوشته ی علی نادری دوست
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برچسب ها: عراق
نوشته قبلی

شهر های مهم شیعه نشین عراق در عهد عثمانی

نوشته‌ی بعدی

جمعیت و جایگاه منطقه ای شیعیان

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

جمعیت و جایگاه منطقه ای شیعیان

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا