۳۰ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

گزارش بلعمى از تاریخ صدر اسلام (قسمت سوم )

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

یکى از موارد مهمى که آشکارا دو چاپ جدید اصلى از اثر بلعمى را از یکدیگر متمایز مى کند مقدمه آن است. یک مقدمه عربى در تعدادى از نسخه هاى خطى و یک مقدمه فارسى متفاوت در دیگر نسخه ها وجود دارد. نسخه هاى خطى با مقدمه فارسى (اما معمولاً نه آن هایى که مقدمه عربى دارند) نوعاً داراى بخشى است به نام «روزگارِ عالم» که در آن به صراحت بیان شده که در کتاب طبرى یافت نمى شود.(۷۰) مقدمه فارسى خود گواه و نشانه یک نسخه بردارى بعدى است و همین ما را به این مطلب سوق مى دهد که قسمت «روزگار عالم» به وسیله بلعمى نگاشته نشده، بلکه به وسیله دبیران او (در متن بلعمى «ما» مرجّح است بر «من») نگاشته شده است. اما این برداشت ممکن است اشتباه باشد، به گونه اى که اگر آن را از کتاب حذف کنیم مشاهده مى کنیم که این قسمت در شکلى نسبتاً متفاوت در متن تکرار شده است. طبرى و بلعمى پیش از این که از تاریخ ساسانى به اسلامى بپردازند بخشى را که گاه شمارى تطبیقى است در خود جاى داده اند.
گریزى به قسمت «روزگار عالم» بلعمى (یا هر نویسنده دیگرى که ممکن است آن را نوشته) مى زنیم. وى مى نویسد:
«ما قبلاً درباره این موضوع در آغاز کتاب صحبت کردیم، اما مى خواهیم با جزئیات بیشتر به آن بپردازیم; چرا که محمد بن جریر در این بخش از کتاب خود به آن پرداخته است.
معروف است که یهودیان مى گویند که عمر دنیا از هبوط آدم تا ولادت پیامبر(صلى الله علیه وآله) ۴۳۴۰ سال بود. آن ها مى گویند این عدد را تورات تأیید کرده است از ولادت پیامبر تا بعثت ایشان فاصله اى ۴۰ ساله بود و از بعثت تا هجرت نیز ۱۰ سال. او ۱۳ سال را در مدینه گذراند. مسیحیان گویند از آدم تا محمد ۶۳۱۳ سال بر عمر دنیا گذشته است. این دو رقم با هم مطابقت ندارند. محتمل است که ارقامى که از طریق عبدالله بن عباس نقل شده دقیق تر باشد. ابن عباس گوید: از آدم تا نوح ۲۲۵۶ سال بود. از طوفان نوح تا ابراهیم ۱۰۷۹ سال، از ابراهیم تا موسى ۵۶۵ سال، از موسى تا سلیمان، (پسر داود) که معبد اورشلیم را بنا کرد ۵۳۶ سال، از سلیمان تا اسکندر ذوالقرنین ۷۱۷ سال، از اسکندر ذوالقرنین تا عیسى ۳۶۹ سال، از عیسى تا محمد ۵۵۱ سال از عمر دنیا گذشته است. بیشتر گویند که از عیسى تا پیامبر ما، محمد(صلى الله علیه وآله) پیامبر دیگرى نیامده است، اما کلام خدا به حقیقت نزدیکتر است که گوید:
آنگاه که دو تن سوى آنان فرستادیم، و[لى] آن دورا دروغزن پنداشتند، تا با [فرستاده ]سومین [آنان را ]تأیید کردیم، پس [رسولان] گفتند: «ما به سوى شما به پیامبرى فرستاده شده ایم».(71)
که منطبق است با دوره بعد از مسیح که ۴۳۴ سال بود. این دوره را به نقلى دوره فترت نام نهاده اند; چرا که در این دوره وحى نازل نشد، اما بایستى پذیرفته شود که دنیا بدون رسول خدا باقى نمى ماند.
اگر دنیا حتى براى یک دوره اش بدون یک رسول الهى باقى مى ماند آن وقت هر کسى که در این دوره بمیرد از آن جا که خداوند هادى براى وى نفرستاده او نبایستى دوزخى گردد. بنابراین، بدان که خداوند هرگز دنیا را بدون نشانه و آیت رها نمى کند. اما بى انطباقى گاه شمارى دوره اى که از آدم تا حال ادامه داشته، به وسیله آدمى قابل حل نیست. این بى انطباقى بر مبناى اصولى قرار دارد که در آغاز کتاب از آن سخن گفتم. به عبارت دیگر، همگان متفقند که از آدم تا روز رستاخیز عمر دنیا هفت هزار سال است. اگر کسى بداند که دقیقاً چند سال از زمان آدم تا زمان حاضر گذشته است نیز مى داند که چه روزى رستاخیز خواهد بود; در حالى که خداوند این را براى هیچ بشرى روشن نکرده است (همان طور که در قرآن فرموده) به همین دلیل هیچ کس نمى داند چند سال از عمر دنیا گذشته و چه مقدار باقى مانده است. بنابراین، دیدگاه ها متفاوت(اند). اما در گاه شمارى ما بى انطباقى وجود ندارد. ۴۰ سال از تولد محمد(صلى الله علیه وآله) تا بعثت آن حضرت بود. ۲۳ سال نیز از بعثت تارحلت ایشان، بعضى گویند ۱۳ سال در مکه و ۱۰ سال در مدینه و دیگران نیز گویند او ۱۰ سال در مکه و ۱۳ سال در مدینه بود.(۷۲-۷۳)
چندین اختلاف دشوار (دست کم بخشى را مى توان به خطاهاى چاپى نسبت داد) بین گاه شمارى ارائه شده در این بخش (تاریخ اسلام بلعمى) و بخش اول «روزگار» و خیلى بیشتر از آن بین این دو و آن چه در طبرى یافت مى شود دیده مى شود. (تلاش براى جمع بندى و خلاصه کردن اینها در نمودار یک انجام شده است.) احتمالاً جالب ترین و مهم ترین تفاوت، شیوه اى است که طبرى در آن، روایتى را به «بعضى از مراجع» نسبت مى دهد، در حالى که در متن بلعمى به عنوان روایت اصلى آمده و به ابن عباس نسبت داده شده است.
چه چیزى بلعمى را چنین دل نگران گزارش طبرى از نظام هاى گاه شمارى جهان کرده است؟ پاسخ شاید به نتیجه گیرى طبرى از این اطلاعات برگردد که شاید تصورى ایدلوژیک و بنیادین در وراى کتابش را نشان مى دهد. طبرى، بر خلاف بلعمى، بر روش هاى پیچیده و متناقض یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان اصرار نمىورزد. اما آن چه را که به عنوان گاه شمارى توصیف مى کند، به وسیله عالمان اسلامى و بر مبناى دوره هاى هزار ساله بین پیامبران اولواالعزم ایجاد شده است. آدم تا نوح، نوح تا ابراهیم، ابراهیم تا موسى و غیره.(۷۴) اما فقط ششصد سال بین مسیح و محمد فاصله افتاده بود و از آن روى که طبرى و بلعمى تقریباً سیصد سال بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) کتابشان را نگاشته اند، روشن بود دوره هزار ساله در حال تمام شدن است. اگر محمد خاتم پیامبران بود، چه اتفاقى مى توانست در پایان این دوره، به جز پایان دنیا، روى دهد؟ طبرى حداکثر این نتیجه را مى پذیرد:
«همه عمر جهان، بر طبق روایت وهب [بن منبه]، شش هزار سال است، که به زعم او از این مدت پنج هزار و ششصد سالش تا زمان وى گذشته است. وهب بن منبّه به سال صد و چهاردهم از هجرت وفات یافت. بنابراین، باقى مانده عمر جهان به گفته وى در این وقت که ما در آنیم، بر طبق نظر وهب بن منبه (تأکید از جانب ماست)، دویست و پانزده سال است. این همان سخن کتاب وهب بن منّبه است که اساس آن چیزى است که ابوصالح از ابن عباس نقل کرده است.»(75)
این نظریه که بلعمى ترجیح مى داد اختلافات روش هاى سال شمارى را به مثابه بخشى از یک طرح الهى تفسیر کند تا دانش معادشناسى بشرى را تیره و تار جلوه دهد نظریه سراسر آشفته و غیرقابل قبولى است. بلعمى با انتساب حدیثى به محمد[صلی الله علیه و آله و سلم ]بدین قرار که «موقعیت ستاره ها به جایگاهى باز گشته بودند که در آغاز خلقت قرار داشتند» تأکید مى کند که آغاز دوره اسلامى متفاوت از دیگر دوران بشرى و آغاز یک زمان نامحدود است. بنابراین، او از برهان ذوحدین روشنى فرار کرد که یک حد آن پیشگویى پایان قریب الوقوع دنیا و حد دیگر آن ظهور برنامه ریزى شده (پیش بینى شده) یک پیامبر جدید بود و این شاید به دلیل دغدغه شدیدى بود که در آن زمان از فعالیت داعیان اسماعیلى در ماوراءالنهر در اواخر دوره سامانى شایع بود.
از این نمونه کوچکِ متن طبرى و بلعمى شمارى از فرضیه ها را مى توان اثبات کرد:
نخست: دلایلى وجود دارد که باور کنیم پژوهشگران تاریخ صدر اسلام بسیار ساده اندیش بودند که به متون عربى که پایه چنین مطالعاتى بود، به عنوان متونى اعتماد داشتند که کم و بیش دست نخورده به دست ما رسیده است. به زبان ساده، مورد طبرى و بلعمى نشان مى دهد که تمامیت و درستى متن هاى این آثار از جهات بسیارى مشکوک اند، به حدى که ارزشیابى این متون را دشوار کرده است.
ما مواردى داریم که بلعمى مى گوید مطالبى در تاریخ طبرى هست، اما امروز در چاپ لیدن (طبرى) یافت نمى شود. به عکس، مواردى نیز هست که بلعمى خصوصاً بیان مى دارد که در متن طبرى وجود ندارد، اما متن موجود طبرى این مطالب یا مانند آن را دارد.
این افزونِ بر مثال هاى بى شمارى از تفاوت هاى تاریخ بلعمى با متن و یا نظم و ترتیب متن موجود طبرى است که بلعمى هیچ اقرار به خصوصى به آن نکرده است. با مقایسه این دو اثر، مشکل اختلافات این دو متن را نمى توان ساده انگارانه با این احتمال حل کرد که بلعمى بر روى نسخه اى ناقص کار کرده است; زیرا دوجین از نسخه هاى خطى تاریخ بلعمى (که در دوره اى شامل چندین قرن استنساخ شده است) در دسترس است. خواننده این نسخه ها مى تواند جزئیات روشن دستکارى هاى مدام که بر روى آن ها در طول سال ها صورت گرفته مشاهده کند. اگر نسخه هاى خطى بیشترى از طبرى وجود داشت، محتمل بود کسى بگوید که متن طبرى نیز به وسیله دست هاى پنهانِ ناشناخته دستکارى شده که اثبات آن نیاز به بررسى و تحقیق دارد.
دوم: از مثال هاى مذکور، دستیابى به یک برداشت از شخصیت بلعمى به عنوان یک مورّخ امکان پذیر مى شود و نتیجه اى که از این برداشت مى توان گرفت این است که جریان هایى که کتاب بلعمى را اثرى بى اصالت، بى اهمیت و غیرقابل اعتماد معرفى مى کنند، سست بنیادند. بلعمى کاستى هایى در گزارش طبرى مى یابد و مى توان مشاهده کرد که چگونه او به تصحیح آن ها مى پردازد. او شواهدى درباره منابعى که گمان مى کرد براى حل مشکلات تاریخى پیش رویش مناسبند ارائه مى کند و از همه مهم تر این که او به مانند یک مورّخ واقعى، فکر مى کند، ارزشیابى مى کند، و درباره اهمیت رویدادها قضاوت مى کند. او هر آن چه را که از قضا درباره یک واقعه مى داند گزارش نمى دهد، بلکه مطالب را به شکل گزینشى نظم و ترتیب مى دهد. او بین برخوردى که به گمانش شایسته یک بحث تاریخى است، و بین اهمیت تاریخى اش به یک نسبت باور دارد و به مشاجرات اشاره مى کند و بر مبناى تفسیر عقلى موضع گیرى مى نماید. هم چنین براى آن چه باید بگوید شالوده هاى ذهنى با تعاریفى روشن دارد.
سرانجام، این نوع پرسش گرى نه تنها یک فهم تاریخ نگارانه بهترى از کتاب بلعمى، بلکه امکان فهم بیشترى از کتاب طبرى و طریقى که کتاب طبرى فهمیده مى شده، فراهم مى کند. عملاً هر شخصى که کتاب طبرى را مطالعه کرده، هم از ساختار اثرش (تأکید جدى بر یک روش سالنامه نگارى براى دوره اسلامى) و هم از روش کارش (نقل حکایات متناقض و مبهم یکى پس از دیگرى بدون این که به نظر رسد به هیچ نتیجه اى دست یابد) حیرت زده مى شود.
تفسیر بلند نظرانه و با انعطاف منتقدان معاصر از این اثر ستایش موشکافى و سنجیدگى و درستى کار طبرى است; تو گویى وى در عینى بودن حقیقتاً فون رانک(۷۶) است که انبوهى از پانوشت هاى دقیق را گردهم آورده است. با آن که بلعمى قطعاً احترام زیادى براى طبرى قایل است، اما به کتابش این گونه نمى نگرد. او به روشنى مواردى از خودستایى هاى وى را ذکر مى کند که البته بعضى از آن ها را خود وى بجا مى داند. افزون بر این، بلعمى مایل است که نگاهى عمیق تر به جزئیات متناقض مذکور در طبرى بیندازد.
براى مثال، او گمان نمى کند که طبرى در بررسى اسلام آوردن ابوبکر، زید، على و عمر سعى داشته اختلاف نظرهاى مسلمانان را نشان دهد. در ضمیر نویسنده این عبارات (بلعمى یا فردى دیگر) طبرى قطعاً سعى داشته سبقت ابوبکر در اسلام را بى اعتبار کند و احتمالاً به همان شکل به عمر توهین کند. فراتر از این مطلب، بلعمى یک عنصر هزاره گرایى قوى در تفکر طبرى یافته که در آن، تغییر تصورى سلسله اى یا دوره اى از تاریخ قبل از اسلام، به یک مدل خطى و سال به سال از تاریخ اسلام، شمارش پایان قریب الوقوع جهان را نشان مى دهد و این ایده اى است که بلعمى یا شاید دیگر درباریان سامانى احساس کردند که ناچار از رد کلیات و جزئیات آن به صورت مکررند.
نمودار مقایسه گاه شمارى در بلعمى و طبرى
بخش مقدماتى روزگار عالم دومین گاه شمارى طبرى
(بلعمى)
گاه شمارى یهود۴۰۴۰ سال و سه ماه۴۳۴۰ سال۴۶۴۲ سال و چند ماه از هبوط آدم تاهجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله)
گاه شمارى مسیحى مسیحیا نمسیحیان مسیحیان در تورات هفتادگانى ۵۹۹۲ و۵۹۷۲ سال۶۳۳۰ سالاندى ماه (دیگر اخبار بى شمار)
گاه شمارى زرتشتیان۴۱۸۲ سال و ده ماه و ۱۹ روز
آدم تا نوحابن عباس ۲۲۵۰ابن عباس ۲۲۵۶تعدادى از نویسندگان ۲۲۵۶ ابن عباس و کلبى ۲۲۰۰
نوح تا ابراهیم ابن عباس ۱۰۷۹ابن عباس ۱۰۷۹تعدادى از نویسندگان ۱۰۷۹ ابن عباس و کلبى ۱۱۴۳
ابراهیم تا موسى۵۶۵ ۵۶۵تعدادى از نویسندگان ۵۶۵ ابن عباس و کلبى ۵۷۵
موسى تا سلیمان ابن عباس ۵۳۶ابن عباس ۶۳۶تعدادى از نویسندگان ۶۳۶ ابن عباس و کلبى ۱۷۹ از موسى تا داود
سلیمان تا اسکندر ابن عباس ۷۱۷ابن عباس ۷۱۷تعدادى از نویسندگان ۷۱۷
اسکندر تا مسیحابن عباس ۳۶۹ابن عباس ۳۶۹تعدادى از نویسندگان ۳۶۹ ابن عباس۱۹۰۰۰سال موسى تا مسیح ۱۰۵۳ سالداود تا مسیح ابن عباس و کلبى
مسیح تا محمد(صلى الله علیه وآله)ابن عباس۵۰۱سال بادوره فطرتابن عباس ۵۵۱تعدادى از نویسندگان ۵۵۱ ابن عباس ۵۵۱ با دره فترت ۴۳۴ ساله کلبى و ابن عباس ۶۰۰ سال
جمع۶۰۱۷۶۱۷۳واقدى ۴۶۰۰ ابن عباس ۵۵۰۰ وهب ۵۶۰۰ ۶۱۱۳ تعدادى از نویسندگان
تذکر: طبرى به روایتى از هیثم ابن عدى اشاره مى کند که فاصله از آدم تا نوح را دوهزار و دویست و پنجاه و شش سال، از طوفان نوح تا … را هزار و بیست سال، از ابراهیم تا یعقوب را هفتاد و پنج سال، از یعقوب تا خروج بنى اسرائیل از مصر را چهارصد و سى سال، از بناى معبد سلیمان تا ویرانى آن را چهارصد و چهل و شش سال، از نبوکد نصر تا اسکندر مقدونى را چهارصد و سى و شش سال، از اسکندر تا دویست و شش هجرى قمرى را (احتمالاً سالى که طبرى کتابش را تألیف مى کرد) هزار و دویست و چهل و پنج سال ذکر مى کند. 

نوشته قبلی

گردشگرى در سیره معصومان و ابرار

نوشته‌ی بعدی

حضرت زهرا (سلام الله علیها); فریاد رسا بر سر بدعتها

مرتبط نوشته ها

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت
برگزیده ها

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید
ویژه جنگ رمضان

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا
امام حسین (ع)

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

کاروان اموال از قم و امام عصر (عج‌الله فرجه)
علوم شیعه

راویان قم در عصر امام (ع)

نوشته‌ی بعدی

حضرت زهرا (سلام الله عليها); فرياد رسا بر سر بدعتها

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی علیه السلام و عدالت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا