رباب مادر حضرت سکینه و علیاصغر، دختر «امرأ القیس بن عدی بن اوس بن جابر بن کعب بن عُلیم کلبی» است. پدر او در دوران خلافت «عُمر» از شام به مدینه آمد، و از آیین عیسی (ع) به دین اسلام گروید، و از سوی خلیفه به امارت قبیله «قضاعه» منصوب گشت، او هنگام بازگشت به وطن خود با امیرالمؤمنینعلی (ع) ملاقاتکرد، و از شخصیت او آگاه شد، شخصیت بینظیر این خاندان، امرءالقیس را بر آن داشت که دخترش رباب را به عقد امام حسین (ع) درآورد و به این پیوند ناگسستنی افتخار کند … .
صفا و محبّت متقابل رباب و امام حسین فوقالعاده زیاد بود، و هیچ یک فراق یکدیگر را تحمّل نمیکردند! امام حسین (ع) در اشعاری که به وی منسوب است میفرماید:
من منزل و مأوایی را دوست دارم که رباب و سکینه در آن باشند، و در فراق آنان شب چنان طولانی گردد که مثل اینکه دیگر شبها نیز به آن پیوسته است. من حاضرم همه اموال خود را در راه دوستی رباب و سکینهام خرج کنم، در اینباره از هیچ سخنی ابا ندارم![۱]
معرفت به امام زمان:
رباب کسی بود که در شناخت امام زمانش کوتاهی نکرد به گونهای که آنچنان برای امام حسین گریست که یک سال بعد از دنیا رفت.
امام صادق (ع) در این باره میفرماید:«لَمَّا قُتِلَ الْحُسَینُ (ع) أَقَامَتِ امْرَأَتُهُ الْکلْبِیهُ عَلَیهِ مَأْتَماً وَ بَکتْ وَ بَکینَ النِّسَاءُ وَ الْخَدَمُ حَتَّی جَفَّتْ دُمُوعُهُنَّ وَ ذَهَبَتْ فَبَینَا هِی کذَلِک إِذَا رَأَتْ جَارِیهً مِنْ جَوَارِیهَا تَبْکی وَ دُمُوعُهَا تَسِیلُ فَدَعَتْهَا فَقَالَتْ لَهَا مَا لَک أَنْتِ مِنْ بَینِنَا تَسِیلُ دُمُوعُک قَالَتْ إِنِّی لَمَّا أَصَابَنِی الْجَهْدُ شَرِبْتُ شَرْبَهَ سَوِیقٍ قَالَ فَأَمَرَتْ بِالطَّعَامِ وَ الْأَسْوِقَهِ فَأَکلَتْ وَ شَرِبَتْ وَ أَطْعَمَتْ وَ سَقَتْ وَ قَالَتْ إِنَّمَا نُرِیدُ بِذَلِک أَنْ نَتَقَوَّی عَلَی الْبُکاءِ عَلَی الْحُسَینِ (ع) »[۲]
چون امام حسین (ع) کشته شد، همسر کلبیه آن حضرت (یعنی دختر امرؤ القیس و مادر سکینه) برایش سوگواری بپا کرد و خود گریست و زنان و خدمتگزاران او هم گریستند تا اشک چشمشان خشک شد و تمام گشت، آن هنگام یکی از کنیزانش را دید میگرید و اشک چشمش جاریست، او را طلبید و گفت: چرا در میان ما تنها اشک چشم تو جاریست؟
او گفت: من چون بسختی و مشقت میافتم سویق (غذای مخصوصی) میآشامم، او هم دستور داد غذا و سویق تهیه کنند، و خودش از آن خورد و نوشید و به دیگران هم خورانید و نوشانید و گفت مقصودم از این عمل اینست که برای گریستن بر حسین (ع) نیرو پیدا کنیم.
ابن الاثیر در تاریخ کامل میگوید:«و کان مع الحسین امرأته الرباب بنت امریء القیس، و هی أم ابنته سکینه، و حملت الی الشام فیمن حمل من أهله، ثم عادت الی المدینه… .و قیل: انها أقامت علی قبره سنه و عادت الی المدینه فماتت أسفا علیه »
همسر حسین (ع) ، رباب، دختر امریء القیس، با وی در کربلا همراه بود.
او مادر سکینه دختر آن حضرت است. او را همراه دیگر اهل و عیال امام (ع) به شام بردند. سپس به مدینه بازگشت، شماری از اشراف قریش به خواستگاری او آمدند، ولی او پاسخ داد: نمیخواهم که پس از رسول خدا| پدر شوهری بگیرم. او یک سال پس از امام (ع) باقی ماند، در حالی که سقف هیچ خانهای بر او سایه نیفکند، تا آنکه ضعیف شد و اندوهناک درگذشت برخی نیز گفتهاند: تا یک سال در کنار قبر مبارک امام (ع) در کربلاء مانده و در آنجا اقامت نمود و بعد از آن به مدینه مراجعت کرد و از کثرت غم و حزن و گریه بر آن حضرت از دنیا رفت. [۳]
ابنکثیر میگوید: هنگامی که حسین (ع) در کربلا به شهادت رسید، رباب نیز با او همراه بود. وی علاقهٔ شدیدی نسبت به آن حضرت در خود احساس میکرد. پس از حسین (ع) مردمان بسیاری از اشراف قریش به خواستگاری او آمدند و او پاسخ داد: نمیخواهم پس از رسول خدا| پدر شوهری بگیرم. به خدا سوگند که پس از حسین با هیچ مردی زیر یک سقف قرار نخواهم گرفت. او پیوسته برای آن حضرت اندوهگین بود و میگریست تا رحلت کرد. [۴]
سبط ابن جوزی گفته است: «او مدت یک سال پس از حسین (ع) زیست و سپس از اندوه درگذشت. او پس از حسین (ع) زیر سایه هیچ سقفی قرار نگرفت».[۵]مورخان میگویند: وی مرثیهٔ اندوهباری در رثای امام حسین سرود و گفت:
ان الذی کـان نـوراً یستضاء به
بکربلاء قتیل غـیر مـدفون
سبط النبی جـزاک اللَّه صـالحه
عنا و حبیت خـیر الموازین
قد کنت لی جبلا صعبا الوذ به
وکنت تصحبنا بالرحم والدین
من للیتامی ومن للسائلین ومن
یغنی و یأوی الیه کل مسکین
و اللَّه لا ابتغی صـهراً بصهرکم
حتی اغیب بین الرمل والطین [۶]
«آن کس که نوری روشنیبخش بود، در کربلا کشته شد و به خاک سپرده نگردید».
«ای سبط پیامبر! خداوند از ما تو را جزای نیک دهد و دورگرداند از تو خسران را».
«تو کوه استواری بودی که به آن پناه میبردم، تو با ما به مهربانی و دینداری رفتار میکردی».
«چه کسی برای یتیمان و سائلان باشد و چه کسی بینیاز میکند و پناه میدهد هر مسکینی را؟».
«به خدا! بعد از او دامادی نمیخواهم تا اینکه میان شن و گل پنهان گردانیده شوم».
همچنین در مجلس «ابن زیاد» چون سر نازنین ابا عبداللَّه (ع) را در برابر ابنزیاد گذاشتند، خاندان آن حضرت با حسرت و اندوه فراوان به آن سر مینگریستند، «رباب» در حالی که اشک میریخت از جای برخاست و سر مطّهر را از زمین برداشت و بوسید و در دامن گذاشت و گفت:
واحُسَیناً فَلا نَسیتُ حُسَیناً َقْصـَدَتْهُ اَسِنَّهُ الْاَدْعِـیاءِ غادَروُهُ بِکَـرْبَلاءَ صَـریعاً لاسَقَی اللَّهُ جانِبَی کَربَلاءِ[۷]
وای حسین من! هرگز تو را فراموش نمیکنم. چرا که او را، دشمنان با نیزههای کینه توزانه، پاره پاره کردند! و جسد پاک او را در سرزمین کربلا افکندند! خداوند چنین مکانی را سیراب نگرداند!حضرت رباب هرچند این دو بیت شعر را در قالب مرثیه و نوحه برای امام حسین (ع) سروده است، ولی در واقع تمام اهداف تبلیغی خویش را در آن ریخته، و تاریخ نهضت حسینی را از هرگونه تحریف مصون داشته است! زیرا:
در این اشعار به مظلومیت حسین و غمهای فراموش نشدنی او پرداخته، و کیفیت قتل و شهادت را بیان داشته، که با نیزه و ابزار قتل، وی را کشتهاند.
پی نوشت ها
[۱]. بررسی تاریخ عاشورا، ص ۱۶۶؛ الاغانی، ج ۱۶، ص ۱۳۶.[۲]. کافی، ج ۱، ص،۴۶۷ – ۳۶۸.[۳]. الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۸۸[۴]. تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۸؛ اعلام النساء، ج ۲، ص ۶۲۲؛ البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۲۱۲.[۵]. تذکره الخواص، ص ۲۶۵.[۶]. معجم البلدان، ج ۴، ص ۴۴۵.[۷]. نفس المهموم، ص ۴۰۸.
برگرفته از کتاب “بزرگترین مصیبت عالم” نوشته ی محمد خادمی
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد