فضایل علی علیه السلام از دیدگاه اهل سنت
۱ ـ علی از دیدگاه ابوبکر
۱ ـ رأی ابوبکر علیاً فقال: «من سرّه أن ینظر الی أعظم النّاس منزله من رسول الله وأقربه قرابه وأعظم غناء عن نبیه، فلینظر الی هذا (علی)[۱]؛ «روزی ابوبکر، علی را دید و گفت: هر کس دوست دارد به مردی بنگرد که نزد رسول خدا از عظیم ترین منزلت برخوردار است، و از نظر قرابت به آن جناب از همه نزدیک تر و در بر طرف کردن حوائج و رفع نیازمندی مردم از پیامبر بیشتر بود به این مرد نگاه کند.»
۲ ـ جاء ابوبکر و علی یزوران قبر النّبی بعد وفاته بستّه ایام قال علی لأبی بکر؛ تقدم؛ فقال ابوبکر: ما کنت لا تقدم رجلاً سمعت رسول الله یقول: «علی منّی بمنزلتی من ربّی»[۲]؛ «ابوبکر و علی شش روز پس از رحلت پیامبر به زیارت آن حضرت آمدند. علی به ابوبکر فرمود: «جلو بیفت». ابوبکر گفت: من هرگز از مردی که از رسول خدا درباره اش شنیدم که می فرمود: «علی نسبت به من به منزله من است نسبت به خدا، جلوتر نمی افتم.»
۳ ـ عن انس بن مالک قال: لمّا حضرت وفاه أبی بکر … الی ان قال، قال ابوبکر: سمعت رسول الله یقول: «انّ علی الصّراط لعقبهً لا یجوزها احدٌ الاّ بجواز من علی بن ابی طالب)[۳]؛ انس بن مالک روایت کرده است؛ ابوبکر در واپسین لحظات زندگی خود گفت: از رسول خدا شنیدم که می فرمود: «از صراط، عقبه ای (گردنه) است که کسی از آن نمی تواند عبور کند مگر این که از علی بن ابی طالب جواز عبور داشته باشد.»
۴ ـ عن عائشه قالت: رأیتُ ابابکر یکثر النّظر الی وجه علی. فقلت: یا أبت رائیتک تکثر النّظر الی وجه علی. فقال سمعت رسول الله یقول: «النّظر الی وجه علی عباده[۴]؛ عایشه گفت: ابوبکر را می دیدم که زیاد به صورت علی نگاه می کنی. گفت: از رسول خدا شنیدم که می فرمود: «نگاه کردن به صورت علی عبادت است.»
۲ ـ علی از دیدگاه عمر بن الخطاب
۱ ـ عن عمر بن الخطاب انّه قال: أشهد علی رسول الله لسمعته وهو یقول: «لو انّ السّماوات السّبع وضعت فی کفّه ووضع ایمان علی فی کفّه لرجح ایمان علی»[۵].
ترجمه: «عمر بن خطاب از رسول خدا نقل می کند که فرمود: «اگر تمامی آسمان ها و زمین در یک کفه ترازو و ایمان علی در کفه دیگر آن قرار گیرد ایمان علی سنگینی می کند.»
۲ ـ وعن عمر انّه قال: علی مولی من کان رسول الله مولاه[۶]
از عمر بن خطاب روایت شده است که گفت: «علی مولای هر کسی است که رسول خدا مولای او بود.»
۳ ـ عن سالم قیل لعمر: انّک تصنع بعلی شیئاً ما تصنعه بأحد من اصحاب رسول الله. قال انّه مولایی[۷]
۴ ـ عن أبی هریره قال: من صام یوم ثمانی عشره: من ذی الحجه، کتب له صیام ستین شهراً وهو یوم غدیر «خم» لمّا أخذ النّبی بید علی بن ابی طالب فقال: «ألست ولی ولی المؤمنین؟»
قالوا: بلی، یا رسول الله. قال: «من کنت مولاه، فعلی مولاه»، فقال عمر بن الخطاب: بخٍّ بخٍّ لک یابن أبی طالب اصبحت مولای و مولی کلّ مسلم «فأنزل الله الیوم أکملت لکم دینکم[۸]»
ترجمه: «از ابوهریره روایت شده است که گفت: هر کس روز هیجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد ثواب شش ماه روز برای او می نویسند و آن روز همان روز غدیر است که رسول خدا دست علی را گرفت و فرمود: «آیا من ولی و صاحب مؤمنان نیستم؟»
گفتند: بلی! یا رسول الله!
رسول خدا فرمود: «هر که من مولای اویم علی نیز مولای اوست».
عمر بن خطابن علی گفت: به بهای پسر أبی طالب! برای همیشه مولای «من» و مولای هر مسلمانی شدی.
سپس خدا در این رابطه این این آیهای را نازل کرد؛ «الیوم اکملت لکم دینکم..».
-
قال عمر بن الخطاب: لقد أعطی علی بن ابیطالب ثالث خصال الأن تکون لی خصله منها أحبّ الی من أن اعطی حمر النّعم. قیل ما هنّ یا أمیرالمؤمنین. قال: تزویجه فاطمه بنت رسول الله و سکناه المسجد مع رسول الله یحلّ فیه ما یحلّ له و الرّأیه یوم خیبر[۹]
ترجمه: «عمر بن خطاب گفت: سه امتیاز به علی بن ابیطالب اعطا شده است که یکی از آنها برای «من» از تمامی نعمتهای ارزنده عالم گرانبهاتر است. پرسیدند آن سه امتیاز چیست؟ گفت: ازدواج او با فاطمه دختر رسول خدا و سکونت او در مسجد که در آن هر چه برای پیامبر حلال بود، برای او نیز حلال بود، حمل پرچم لشکر اسلام در روز خیبر».
لو لا علی لهلک عمر[۱۰]
مراجعه عمر در حل مشکلات دینی به علی و این سخن او مورد اتفاق همگان است که گفت: اگر علی نمیبود، عمر هلاک میشد.
-
اعوذ بالله من معضله لیس لها ابوالحسن[۱۱].
ترجمه: «به خدا پناه میبرم از مشکلی که در حل آن علی نباشد».
-
عن عمر قال: کنت أنا و ابوعبیده و ابوبکر و جماعه من اصحابه اذ ضرب رسول الله منکب علی فقال: یا علی أنت اوّل المؤمنین ایماناً و اوّل المسلمین اسلاماً و أنت منّی بمنزله هارون من موسی.[۱۲]
ترجمه: «عمر گفت: روزی «من» و ابوعبیده و ابوبکر و جمعی از صحابه نزد رسول خدا بودیم. او دست به شانه علی زد و فرمود: «ای علی! تو اول مؤمن و اول مسلمانی، تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی هستی».
۳٫ علی از دیدگاه عثمان بن عفّان
-
عن محمّد بن یحیی بن حبان قال: کانت عند جدی حبان امرأتان، هاشمیه و الانصاریه؛ فطلق الانصاریه و هی ترضع فمرّت بها سنه ثمّ هلک عنها و لم تحضن فقالت: أنا أرثه لم احض فاختصمنا الی «عثمان بن عفان» فقضی لها بالمیراث فلامت الهاشمیه عثمان فقال: هذا عمل ابن عمّک هو اشار علیاً بهذا؛ یعنی علی بن ابیطالب [۱۳]
ترجمه: «محمّد بن یحیی بن حبان گفت: جدم دو زن داشت. یکی هاشمی و دیگری انصاری؛ زن انصاری را طلاق داد، در حالی که بچه شیر میداد. یکسال گذشت؛ جدم فوت کرد. زن نامبرده مدعی شد که من هنوز همسر اویم، چون تا کنون حیض ندیده ام. این دو زن شکایت خود را نزد عثمان بردند. او حکم به نفع زن انصاری داد و زن هاشمی، عثمان را سرزنش کرد و او (عثمان) در جواب گفت: من از پسر عمویت علی نظر خواستم. به اشارت او چنین حکم کردم».
محبّ طبری در ذیل همین روایت آورده است:
فارتفعوا الی عثمان فقال: هذا لیس لی به علم فارتفعوا الی علم فقال علی تحلفین عند منبر النّبی انّک لم تحیض ثلاث حیضات و لک المیراث، فحلفت فاشرکت فی الارث[۱۴]
ترجمه: «عثمان گفت: من حکم این مسئله را نمیدانم. شکایت خود را پیش سوگند یاد کنی در این مدت سه بار حیض ندیدهای مستحق ارث خواهی بود. زن سوگند خورد و در ارث شریک شد».
۴٫ علی از دیدگاه معاویه بن ابی سفیان
-
عن ابی حازم قال: جاء رجلٌ الی معاویه فسئاله عن مسأله فقال: سل عنها علی بن ابیطالب، فهو أعلم قال: یا امیرالمؤمنین جوابک فیها أحبّ الی من جواب علی . قال بئسما قلت: لقد کرهت رجلاً کان رسول الله یغرزه بالعلم غرزاً و لقد قال له: أنت منی بمنزله هارون من موسی الا انّه لانبی بعدی و کان عمر اذا أشکل علیه شیء أخذ منه[۱۵]
ترجمه: «از ابی حازم روایت شده است که مردی نزد معاویه آمد و از او مسألهای پرسید. معاویه گفت: از علی بپرس. مرد گفت: ای امیرالمؤمنین! جواب تو را بیشتر از جواب علی دوست میدارم. معاویه گفت: چه بد گفتی. از مردی کراهت ورزیدی که رسول خدا او را با علم بار آورده و درباره او فرمود: «نسبت تو به من به منزله هارون به موسی است جز این که پیامبر بعد از من نخواهد بود». برای عمر نیز هر وقت امری مشکل میشد از علی کمک میگرفت.
-
و کان معاویه یکتب فیما ینزل به لیسأل له علی بن ابیطالب، فلمّا بلغه قتله؛ قال: ذهب الفقه و العلم بموت ابن ابی طالب. فقال له اخوه عتبه: لایسمع هذا منک أهل الشّام. فقال له: دعنی عنک[۱۶].
ترجمه: «معاویه مسائلی که برایش پیش میآمد مینوشت تا از علی بپرسد و چون شنید که او را کشتند، گفت: فقه و علم با مرگ پسر ابوطالب از میان رفت. برادرش عتبه به او گفت: اهل شام این حرف را از تو نشنوند؛ گفت: «رهایم کن».
-
قال معاویه بن ابی سفیان و هو الّذی کان یکنس بیوت الاموال و یصلّی فیها و هو الّذی قال یا صفرا و یا بیضاء غرّی غیری و هو الّذی لم یخلّف میراثاً و کانت الدّنیا کلّها بیده الا ما کان من الشّام[۱۷].
ترجمه: «معاویه گفت: علی کسی بود که انبار بیت المال را جارو میکرد و پس از تقسیم آن در آن نماز میخواند. او کسی بود که خطاب به زر و سیم گفت: غیر مرا فریب دهید. او کسی بود که میراثی از خود باقی نگذاشت با این که تمام دنیای اسلام جز شام در دست او بود.»
۵٫ علی از دیدگاه سعد بن ابی وقاص
-
عن عامر بن سعد ابی وقاص عن ابیه قال: أمر معاویه بن ابی سفیان سعداً فقال: ما منعک أن تسبّ اباتراب؟ فقال: اما ماذکرت ثلاثاً فألهن رسول الله فلن اسبّه لان تکون لی واحده منهنّ احبّ الی من حمرالنّعم، سمت رسول الله یقول له: و قد خلفه فی بعض مغازیه[۱۸]
ترجمه: «عامر، پسر سعد بن ابی وقاص از پدرش سعد روایت کرده که گفت: معاویه بن ابی سفیان به سعد گفت: چرا به ابوتراب ناسزا نمیگویی؟ گفت: مادام که سه خبر را به یاد میآورم، که رسول خدا درباره او فرموده، دشمنانش نمیدهم. سه چیزی که اگر یکی از آنها درباره من فرموده بود از تمامی نعمتهای دنیا بیشتر ارزشش میدادم:
الف. هنگامی که در یکی از غزوات او را جانشین خود کرده بود، فرمود: آیا راضی نیستی نسبت به من چون هارون نسبت به موسی باشی جز این که بعد از من پیامبری نخواهد آمد»؟
ب. در روز خیبر فرمود: فردا حتماً پرچم را به دست مردی میدهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند و چون فردا شد من گردن کشیدم که شاید آن مرد من باشم. ناگهان فرمود: علی را نزد من بخوانید و چون او را آوردند آب دهان در چشم او انداخت و پرچم را به دست او داد و خداوند قلعه را برای او گشود.
ج. وقتی آیه «… قل تعالوا ابنائنا و ابناء کم…» نازل شد، رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین را صدا زد و فرمود: «بار الها! اینان أهل بیت من هستند.»
عسقلانی بعد از نقل این داستان از «مسلم» و «ترمذی» چنین مینویسد:
و این روایت از «ابی یعلی» به وجهی دیگر نقل شده که «سعد» به معاویه گفت: اگر ارّه دو سرهای را بر سرم بگذارید که علی را سبّ کنم، هرگز این عمل را مرتکب نمیشوم».[۱۹]
-
عن سعد بن ابی وقّاص قال: عدم معاویه فی بعض حاجاته فدخل علیه سعد فذکروا علیاً فنال منه، فغضب سعد و قال: تقول هذا الرجل سمعت رسول الله یقول: «من کنت مولاه فعلی مولاه» و سمعته یقول: «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انّه لانبی بعدی» و سمعته یقول: «لاعطین الرّأیه الیوم رجلاً یحبّ الله و رسوله[۲۰]».
ترجمه: «سعد بن ابی وقاص روایت کرده است که معاویه در بعضی از سفرهای حج خود به مدینه آمد و سعد از او دیدن کرد. در آن جا صحبت از علی به میان آمد و معاویه از او بدگویی کرد. سعد خشمگین شد و گفت: درباره کسی حرف میزنی که من از رسول خدا شنیدم که میفرمود: «هر که من مولای اویم علی مولای اوست» و شنیدم که میفرمود: «تو نسبت به من به منزله هارون برای موسی هستی، جز این که بعد از من پیامبری نخواهد آمد».
در جنگ خیبر شنیدم که میفرمود: «امروز پرچم را به مردی میدهم که خدا و رسول را دوست میدارد.»
۶٫ علی از دیدگاه عمرو بن العاص
-
عن عمرو بن العاص قال: لما قدمت من غزوه ذات السلاسل و کنت أظن انّ لیس أحد أحبّ الی رسول الله منی فقلت: یا رسول اللهای النّاس أحبّ الیک؟ فذکر فی کنز العمال اناساً (ای ان قال) عمرو بن العاص قلت: یا رسول الله فأین علی؟ فالتفت الی اصحابه فقال: انّ هذا لیسألنی عن النّفس[۲۱].
ترجمه: «از عمرو بن عاص روایت شده که گفت: وقتی از غزوه «ذات السلاسل» برگشتم با خود میاندیشم که کسی نزد رسول خدا محبوبتر از «من» نیست. عرض کردم یا رسول الله چه کسی نزد شما از همه محبوبتر است.
در کنز العمال افرادی را نام برده تا آنجا که عمرو بن عاص میگوید: یا رسول الله چرا درباره علی حرف نمیزنی؟
رسول خدا رو به اصحاب کرد و فرمود: «این مرد را ببینید از جان من میپرسد؟»
۷٫ علی از دیدگاه انس بن مالک
-
عن انس بن مالک قال: صعد رسول الله المنبر فذکر قولاً کثیرا ثمّ قال: «این علی بن ابیطالب؟» فوثب الیه فقال: ها اناذا یا رسول الله. فضمّه الی صدره و قبّل بین عینیه و قال یا علی وصته معاشر المسلمین هذا اخی و ابن عمی و ختنی هذا لحمی و دمی و شعری هذا ابو السبطین الحسن و الحسین سیدی شبابا أهل الجنه[۲۲].
ترجمه: «انس بن مالک گفت: رسول خدا بالای منبر رفت و سخنان زیادی گفت، و سپس فرمود: «علی بن ابیطالب کجاست؟ علی از جا برخاست و عرض کرد من اینجا هستم یا رسول الله . پیامبر او را به سینه خود چسباند و میانه دو چشم او را بوسید و با صدای بلند فرمود: مسلمانان! این برادر من، پسر عمّ من و داماد من است. این گوشت من و خون و موی من است. این پدر دو سبط من حسن و حسین است که سید و آقای جوانان اهل بهشتند».
-
عن انس بن مالک قال: کنت عند النّبی فرأ علیاً مقبلاً فقال: یا أنس قلت: لبیک قال: هذا المقبل حجتی علی امتی یوم القیامه[۲۳].
ترجمه: «انس بن مالک میگفت: روزی در محضر پیامبر بودم، همین که مشاهده کرد علی میآید، فرمود: «این شخصی که میآید در روز قیامت حجّت «من» بر امّت من است».
۸٫ علی از دیدگاه عبدالله بن عمر
عن ابن عمر قال: انّ رسول الله اخی بین اصحابه. فاخی بین ابوبکر و عمر و بین طلحه و الزّبیر و بین عثمان بن عفّان و عبدالرّحمن بن عوف، فقال علی : «یا رسول الله انّک قد اخیت بین اصحابک فمن اخی؟» قال رسول الله : «اما ترضی یا علی أن أکون اخاک؟». قال ابن عمر و کان علی جلداً شجاعاً فقال علی بلی یا رسول الله فقال رسول الله : انت اخی فی الدّنیا و الاخره[۲۴].
ترجمه: «ابن عمر روایت کرده است: رسول خدا در بین اصحابش پیمان برادری برقرار میکرد. عمر را با ابوبکر و طلحه را با زبیر و عثمان را عبدالرحمن برادر کرد. علی عرض کرد: «ای رسول خدا! میان اصحاب خود برادری برقرار کردی. پس برادر من کیست؟»
فرمود: «یا علی یا راضی نیستی که من برادر تو باشم؟». پس عمر گفت: علی مردی جِدّ و شجاع بود. او گفت: بلی! ای رسول خدا. حضرت فرمود: «پس تو در دنیا و آخرت برادر من هستی».
-
عن ابن عمر قال: سمعت رسول الله فی حجه الوداع و هو علی ناقته فضرب علی منکب علی و هو یقول: اللهم اشهد اللهم قد بلغت هذا اخی و ابن عمی و صهری و ابو ولدی اللهم کب من عاداه فی النّار[۲۵].
ترجمه: «از پسر عمر روایت شده که گفت: رسول خدا در حجه الوداع، در حالی که بر ناقهای سوار بود، به شانه علی زد و چنین فرمود: «بار الها! گواه باش من آنچه را که بر ذمّه خود داشتم ابلاغ کردم، این برادر من، پسر عم و داماد و پدر فرزندان من است. خدایا دشمنانش را به رو در آتش افکن».
۹٫ علی از دیدگاه زبیر بن العوام
ابوالاسود دوئلی میگوید: وقتی علی با سپاهیانش به سپاه طلحه و زبیر نزدیک شد در آن هنگام «دو صف» در مقابل هم قرار گرفتند. علی سوار بر استر؛ پیش روی لشکر دشمن ایستاد و فرمود: «بگوئید زبیر نزد من آید».
زبیر را صدا زدند. نزدیک علی شد. حضرت فرمود: «ای زبیر! تو را به خدا سوگند میدهم هیچ یاد میآوردی آن روزی را که من و تو در فلان محل بودیم. رسول خدا از ما دو نفر گذشت و به تو فرمود: «ای زبیر! آیا علی را دوست داری؟» و تو گفتی: آیا پسرخاله و پسر عمهام و کسی را که در دین من است دوست ندارم؟! آن گاه رو به من کرد و فرمود: «یا علی! آیا زبیر را دوست داری؟» عرض کردم: ای رسول خدا «آیا پسر عمه ام و کسی را که بر دین من است دوست ندارم؟». پس رو به تو کرد و فرمود: «آگاه باش ای زبیر! به خدا سوگند تو روزی بر روی علی شمشیر میکشی و در آن روز تو تجاوز کار و بر وی ستم خواهی داشت؟»
زبیر گفت: آری! به خدا سوگند یادم آمد و از آن روزی که از رسول خدا این سخن را شنیدم تا امروز فراموشم شده بود و به خدا سوگند با تو جنگ نمیکنم.
پس زبیر به لشکرگاه خود برگشت. پسرش گفت چه خبر است؟ گفت: علی حدیثی را که «او» و «من» از رسول خدا شنیده بودیم به یادم آورد. از رسول خدا شنیده بودم که فرمود: «به خدا تو با او جنگ میکنی در حالی که ظالم بر او باشی» و اینک من از جنگ با او منصرف شده ام. عبدالله به پدرش گفت: آخر تو برای جنگ آمده ای؟ گفت: نه، من آمده ام میان مردم اصلاح کنم. اینک تو این کار را بکن. بگذار خداوند به دست تو مردم را اصلاح کند.
عبدالله گفت: حالا که سوگند خوردهای با او قتال نکنی، غلام خود را به عنوان کفاره آزاد کن و همین جا بمان تا اصلاح در میان امّت به دست تو فراهم شود. همین که آتش شعله ور شد طرف اسب خود رفت و سوار بر آن شده و از معرکه قتال دور شد[۲۶].
۱۰٫ علی از دیدگاه ابوهریره
-
عن داود بن یزید الاودی عن ابیه قال: دخل ابوهریره المسجد فاجتمع الیه النّاس فقام الیه شابّ فقال: انشدک بالله سمعت رسول خدا یقول: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» قال. فقال: انی اشهد انی سمعت رسول الله یقول: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه[۲۷]».
ترجمه: «داود بن یزید از پدرش روایت کرده که گفت: ابو هریره داخل مسجد شد. مردم دورش را گرفتند آن وقت جوانی برخاست و گفت: تو را به خدا سوگند میدهم آیا از رسول خدا شنیده اید که میفرماید: «هر که من مولای او هستم علی هم مولای اوست. بار الها! دوست دار کسی را که علی را دوست دارد و دشمن دار کسی را که او را دشمن داشته باشد.» ابوهریره گفت: شهادت میدهم که از رسول خدا شنیدم که میفرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه».
-
عن ابی هریره قال: من صام یوم ثمانی عشره من ذی الحجه کتب له صیام ستین شهراً و هو یوم غدیر خم لما اخذ النّبی بید علی بن ابی طالب فقال: ألست ولی المؤمنین قالوا بلی یا رسول الله قال: «من کنت مولاه فعلی مولاه…[۲۸]».
ترجمه: «ابو هریره گفت: هر کس روز هجدم ذی الحجه را که همان روز غدیر «خم» است، روزه بگیرد، ثواب ۶۰ ماه روزه برایش مینویسد. رسول خدا در همان روز دست علی را گرفت و فرمود: «آیا من ولی مؤمنان نیستم؟» گفتند: بلی یا رسول الله! فرمود: «هر که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست».
-
عن ابی هریره قال: سمعت رسول الله یقول: «النظر الی وجه علی عباده[۲۹]»
ترجمه: «ابوهریره گفت: از رسول خدا شنیدم که میفرمود: «نگاه به صورت علی عبادت است.»
۱۱٫ علی از دیدگاه عایشه؛ دختر ابوبکر
-
اخرج الدیلمی عن عایشه انّ النّبی قال: «خیر اخوتی علی و خیر اعمامی حمزه و ذکر علی عباده»[۳۰].
ترجمه: «دیلمی از عایشه روایت کرده که رسول خدا فرمود: «بهترین برادرانم علی است و بهترین عموهایم حمزه و یاد علی عبادت است».
-
عن عروه عن عایشه قال: قال رسول الله النّظر الی وجه علی عباده[۳۱].
ترجمه: «عروه از عایشه روایت میکند که پیامبر فرمود: «نگاه کردن به صورت علی عبادت است».
-
ابن ابی شیبه به سند بسیار خوب و صحیح از عبدالرحمن بن ابزی روایت کرده که گفت: عبدالله بن بدیل بن ورقاء خزاعی در روز جمل خود را به «عایشه» رسانید، در حالی که عایشه هنوز در هودجش بود و به او گفت:
«یا امّ المؤمنین! آیا یادت هست که من بعد از قتل عثمان نزد تو آمدم و از تو پرسیدم بعد از عثمان به خلافت و امامت چه کسی تن در دهم؟ تو گفتی دست از علی برمدار.»
عایشه سکوت کرد و چیزی نگفت. پس با برادرش «محمد» شترش را بند نهاده و پیادهاش کرده و او را نزد علی بردیم: «آن حضرت دستور داد خانهای برایش اختصاص دهید[۳۲].»
-
و قالت عایشه: «لما بلغها قتل علی لتصنع العرب ما شاءت فلیس لها احد ینهاها»[۳۳]
ترجمه: «هنگامی که خبر قتل علی به عایشه رسید گفت: حالا دیگر عرب هر کاری که میخواهد بکند؛ چون دیگر کسی نیست که جلو آنها را بگیرد».
-
عن عایشه قالت: قال رسول الله لما حضرته الوفاء ادعوا الی حبیبی فدعوا له ابابکر فنظر الیه ثمّ وضع رأسه ثمّ قال: «ادعوا الی حبیبی فدعوا له عمر فلما نظر الیه وضع رأسه ثمّ قال: ادعوا لی حبیبی دعوا له علیاً فلما رأه ادخله معه فی الثوب الّذی کان علیه فلم یزل یحتضنه حتی قبض ویده علیه»[۳۴]
ترجمه: «عایشه گفت: هنگامی که رسول خدا آخرین نفسهایش را میکشید، فرمود: «حبیب مرا نزد من بخوانید، رفتند ابوبکر را صدا زدند. رسول خدا سر برداشت همین که او را دید، سر بنهاد و فرمود: حبیب مرا نزد من بخوانید. رفتند عمر را صدا زدند. باز رسول خدا با دیدن او سر بنهاد و فرمود: حبیبم را نزد من بخوانید.
رفتند علی را صدا زدند. رسول خدا همین که او را دید داخل بستر خود کرد و لحاف روی او انداخت و او را در آغوش گرفت؛ در حالی که دست به گردن علی داشت از دنیا رفت».
-
عن عایشه، سألت ای النّاس احبّ الی رسول الله قالت: فاطمه. فقیل من الرّجال قال: زوجها ان کان ما علمت صواما قواماً[۳۵]
ترجمه: «از عایشه سؤال شد محبوب ترین مردم نزد رسول خدا چه کسی بود؟ گفت: فاطمه. گفتند: از مردان چه کسی؟
گفت: شوهرش. تا آن جا که میدانم او همواره روزه دار بود و به نماز مداومت داشت».
-
و عنها و قد ذکر عندها علی فقالت: «ما رأیت رجلاً احبّ الی رسول الله منه و لا امرأه احبّ الی رسول الله من امرأته»[۳۶]
ترجمه: «پیش عایشه صحبت از علی شد. گفت: من هیچ مردی محبوب تر از علی و هیچ زنی محبوب تر از همسرش فاطمه در نزد رسول خدا ندیدم».
۱۲٫ علی از نظر عمر بن عبدالعزیز أموی (متوفی ۱۰۱ ه.ق)
ابوالفرج اصفهانی به سند خود از عیسی بن عبدالله بن محمّد بن عمر بن علی از یزید بن عیسی مورق روایت کرده است:
«در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز در شام بودم. در آن هنگام عمر در «خناصره» اقامت داشت و به غیر بومیها دویست درهم میداد. پیش او رفتم. دیدم، در حالی که عبایی از پشم بر دوش و لنگی بر پا دارد، بر مسند تکیه زده است، از من پرسید: تو اهل کجائی؟ گفتم: اهل حجاز هستم. پرسید از کجای حجاز؟ گفتم: از مدینه. پرسید: از کدام قبیله مدینه هستی؟ گفتم: قریش. گفت: از کدام شاخه قریش؟ گفتم: از بنی هاشم. گفت: از کدام خانواده بنی هاشم. گفتم: «مولای من علی است» گفت: علی کیست؟! سکوت اختیار کردم دوباره پرسید: علی کیست؟! گفتم: پسر ابوطالب. در این هنگام عبا را کنار گذاشت و نشست. سپس دست بر سینهاش گذاشت و گفت:
«انا و الله مولی علی» ثمّ قال: اشهد علی عدد ممن ادرک النّبی یقول: «قال رسول الله من کنت مولاه فعلی مولاه»
ترجمه: «به خدا قسم من هم از موالیان علی هستم و افزود خدا را گواه میگیرم که از جماعتی از صحابه شنیدم میگفتند: رسول خدا فرمود: «هر که من مولای اویم علی نیز مولای اوست».
سپس صدا زد: «مزاحم» مأمور پرداخت کجاست؟ و از وی پرسید به امثال ایشان چند درهم میدهی؟ گفت: دویست درهم. دستور داد به او ۵۰ دینار به خاطر ولایتش علاوه بر دویست درهم به علی بدهد. پس از من پرسید آیا مقرری داری؟ گفتم: نه؛ دستور داد نام او را در لیست مقرری بگیرها ثبت کنید…[۳۷]
۱۳٫ علی در کلام احمد بن حنبل (۱۶۲-۲۴۱ ه.ق)
احمد بن حنبل، چهارمین مؤسس مذهب أهل سنت، در بغداد چشم به جهان گشود و در همان شهر فوت کرده است.[۳۸]
-
روی بسنده عن محمّد بن منصور الطوسی، یقول: سمعت احمد بن حنبل یقول ما جاء لأحد من اصحاب رسول الله من الفضائل ما جاء لعلی بن ابیطالب[۳۹]
ترجمه: «حاکم به سند خود از محمّد بن منصور طوسی روایت کرد که میگفت: از احمد بن حنبل شنیدم که میگفت: هرگز احادیثی در فضل هیچ یک از اصحاب رسول خدا به مثابه فضل علی وارد نشده است.»
-
عن عبدالله بن احمد بن حنبل قال: کنت بین یدی ابی جالساً ذات یوم فجائت طائفه من الکرخیین فذکروا خلافه أبی بکر و خلافه عمر بن الخطاب و خلافه عثمان بن عفان، فأکثروا و ذکروا خلافه علی بن ابیطالب و زادوا و طالوا فوضع ابی رائسه الیهم فقال: یا هؤلاء قد اکثرتم القول فی علی و الخلافه و الخلافه و علی ان الخلافه لم تزین علیاً بل علی زین الخلافه[۴۰]
ترجمه: «خطیب بغدادی به سند خود از عبدالله بن احمد حنبل نقل میکند که میگفت: روزی در مجلس پدرم بودم که جمعی از مردم کرخ نزدش آمده درباره خلافت ابوبکر، عمر، عثمان و علی و حوادث و صحبتهای بسیار طولانی به میان آوردند.
در پایان پدرم سرش را بلند کرد و گفت: درباره خلافت علی زیاد حرف زدید و آنچه مسلم است آن است که آن سه نفر با احراز پست خلافت آبرو برای خود کسب کردند؛ ولی علی با خلیفه شدنش به خلافت آبرو داد».
خطیب بعد از نقل این جریان مینویسد: سیاری گفت: هنگامی که این حدیث را به یکی از شعیان گفتم در جواب گفت: نصف عداوتی که نسبت به احمد بن حنبل داشتم به خاطر این حرفی که زده شد، از قلبم زدوده شد.
۱۴٫ علی در کلام حاکم نیشابوری (متوفی ۴۰۳ ه.ق)
محمّد بن عبدالله نیشابوری مکنّی به ابو عبدالله معروف به ابن البیع؛ فقیه، قاضی، محدث حافظ از بزرگان فقها و محدثین نیشابور است که در عصر خود امام أهل حدیث و تألیفاتش به تصدیق أهل فنّ در موضوع خود بی نظیر بود و او نخستین کسی است که علم درایه را وضع نموده است.[۴۱]
قال الحاکم فقد تواترت الاخبار انّ فاطمه بنت اسد ولدت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب فی جوف الکعبه[۴۲]
ترجمه: «حاکم گفت: به موجب اخبار متواتره فاطمه بنت اسد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب را در داخل کعبه به دنیا آورد».
۱۵٫ علی در نگاه امام محمّد غزالی (۴۵۰-۵۰۵ ه.ق)
قال المناوی فی فیض القدیر: ما هذا الفظه؛ قال الغزالی: قد علم الاوّلون و الآخرون انّ فهم کتاب الله منحصر الی علم علی و من جهل ذلک فقد ضلّ عن الباب الّذی من ورائه یرفع الله عن القلوب الحجاب حتی تحقق الیقین الّذی لایتغیر بکشف الغطاء[۴۳]».
ترجمه: «مناوی در فیض القدیر مینویسد: غزالی گفت: متقدمین و متأخرین همه میدانند که فهم کتاب خدا منحصر به علم علی است و اگر کسی این حقیقت را نفهمیده باشد درِ خانهای را که خدا از آن در پردهها را از روی دلها بر میدارد، گم کرده است».
۱۶٫ علی در نگاه زمخشری؛ محمود بن عمر بن احمد (۴۶۷-۵۳۸ هـ.ق)
زمخشری از فحول علمای اهل سنت در فقه، حدیث، تفسیر، نحو، لغت و همچنین در علم بیان، بلاغت و ادبیات عرب استاد کلّ و مرجع فاضل بوده و او را فخر خوارزم میگفتند.
ایشان تألیفات زیادی دارد که هر یک از آنها در اثبات تبحر علمی او، برهان قاطعی است و از همه مشهورتر تفسیر «الکشاف عن حقایق التنزیل» است که از شهرت جهانی برخوردار و مرجع استفاده فحول است[۴۴].
قال الزمخشری فی الکشاف فی ذیل تفسیر آیه المباهله فی سوره آل عمران:
«فأتوا رسول الله و قد غدا محتضناً الحسین آخراً بید الحسن و فاطمه یمشی خلفه، و علی خلفها و هو یقول اذاً أنا دعوت فآمنوا». فقال اسقف نجران: یا معشرالنّصاری انّی لأری وجوهاً لو شاءو ان یزیل الله جبلاً من مکانه لا زاله فلا تباهلوا فتهلکوا.
ترجمه: «زمخشری در کشاف در ذیل آیه مباهله در سوره آل عمران مینویسد:
رسول خدا در روز مباهله، در حالی که امام حسن و را در بغل و دست امام حسین را گرفته بود و حضرت فاطمه به دنبال او، و علی پشت سر فاطمه حرکت میکردند، هنگامی که به قرار گاه مباهله نزدیک میشدند، رسول خدا به ایشان فرمود:
«هرگاه من دعا کردم شما آمین بگوئید».
اسقف نجران همین که این وضع را دید گفت: ای نصارای نجران! من صورتها، و سیماهایی را میبینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جای خود برکند، این کار را نیز انجام میدهند. پس با آنان مباهله نکنید که هلاک میشوید.
زمخشری بعد از نقل این حدیث مینویسد:
«و فیه دلیل لا شیء اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء و فقه برهان واضح علی صحّه نبوه النّبی لانّه لم یرو أحد من موافق و لا مخالف انّهم اجابوا الی ذلک».[۴۵]
ترجمه: «این آیه دلیل محکمی است بر فضیلت اصحاب کساء که هیچ دلیلی از چنین قوت برخوردار نیست و نیز دلالت واضحی بر ضحت نبوت رسول خدا دارد؛ چون احدی، از مخالف و موافق، روایت نکرده است که مسیحیان نجران مباهله را پذیرفته باشند.
۱۷٫ علی در کلام فخر رازی (متوفی ۶۰۶)
-
فی ذیل تفسیر قوله تعالی: «أم حسبت أنّ أصحب الکهف و الرّقیم کانوا من آیتنا عجباً» قال و أما علی کرّم الله وجهه فیروی ان واحداً من محبّیه سرق و کان عبداً اسود فأتی به الی علی فقال له: أسرقت؟ قال: نعم، فقطع یده. فانصرف من عند علی فلقیه سلمان الفارسی و ابن الکواء فقال ابن الکواء: من قطع یدک؟ فقال: امیرالمؤمنین و یعسوب المسلمین و ختن الرسول و زوج البتول.
فقال: قطع یدک و تمدحه؟! فقال: و لم لا امدحه و قد قطع یدی بحق و خلّصنی من النّار…».[۴۶]
ترجمه: «فخر رازی در ذیل آیه نهم سوره کهف مینویسد:
اما درباره علی «کرم الله وجهه» روایت شده است که یکی از دوستدارانش که مرد سیاه چهرهای بود دزدی کرده بود. وقتی او را به حضورش آوردند پرسید: آیا دزدی کرده ای؟
گفت: آری! حضرت دستش را قطع کرد و آن مرد هنگام برگشت به سلمان فارسی و ابن الکوا خارجی و آشوب گر برخورد کرد. ابن الکوا پرسید: چه کسی دستت را برید؟
گفت: امیرالمؤمنین و پیشوای مسلمین، داماد رسول خدا و همسر فاطمه زهرا.
گفت: وای بر تو! دستت را قطع کرده است و این چنین به مدح و ثنایش پرداختهای؟
گفت: چرا مدحش نگویم که او دست مرا به حق بریده و از آتش نجاتم داد.
هنگامی که سلمان این جریان را به علی گزارش داد، حضرت دستور داد و آن مرد سیاه را آوردند، حضرت دست خود را بر ساعد او گذاشت و با دستمالی دست و ساعد، او را بست و دعا خواند. بعد صدائی از آسمان شنیدم که دستمال را از روی دست او بردارید. همین که دستمال را برداشتیم، دیدیم دستش به اذن خدا بهبود یافته است.
-
الفخر رازی فی تفسیر الکبیر فی ذیل تفسیر قوله تعالی: «تلک الرّسل فضلنا بعضهم علی بعض…» فی سوره البقره قال: روی انّه قال (یعنی النّبی ) بعد محاربه علی لعمرو بن عبدود، کیف وجدت نفسک یا علی؟ قال: وجدتها لو کان کلّ اهل المدینه فی جانب لقدرت علیهم…[۴۷]
ترجمه: «فخر رازی در تفسیر کبیر در سوره بقره آیه «تلک الرّسل فضلنا بعضهم علی بعض…» روایت کرده که رسول خدا از علی ، بعد از کشتن عمرو بن عبدود پرسید، یا علی در هنگام مبارزه با عمرو خود را چگونه دیدی؟
عرض کرد: در آن لحظه از چنان قدرتی برخوردار بودم که اگر تمامی اهل مدینه میخواستند با من درگیر شوند، بر همه آنها غالب میآمدم»
-
در تفسیر کبیر ذیل سوره کهف آیه «أم حسبت أنّ أصحب الکهف و الرّقیم کانوا من ءایتنا عجباً» ضمن بر شمردن دلایل امکان وقوع کرامات مینویسد:
به همین جهت میبینم هر کس علم به احوال عالم غیب بیشتر دارد، قلبی قوی تر و اعصابی شکننده تر ادرد و لذا علی بن ابی طالب «کرم الله وجهه» را میبینم که میفرماید: «به خدا سوگند درب خیبر را در آن حال با نیروی جسمانی از جایش بر نکندم بلکه با نیروی ربانی این کار را به انجام رساندم».
این قدرت و توان بدان جهت است که علی «کرم الله وجهه» در آن حال به کلی از عالم ماده و جسم منقطع شده بود و ملائکه نور عالم کبریایی را بر دلش تابانده و در نتیجه روح وی روحی قوی شبیه به ارواح ملکی شد و أشعه عالم قدس و عظمت در دلش تلألؤ کرد و قدرتی یافت که دیگران هرگز به چنین قدرتی دسترسی پیدا نمیکنند.
-
فخر رازی در تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب) ضمن سوره فاتحه در جهر واخفات «بسم الله الرحمن الرحیم» جهر را اختیار کرده و چند دلیل نیز بر آن اقامه کرده است: السابع ان الدلائل العقلیه موافقه لنا و عمل علی بن ابی طالب معنا و من اتّخذ علیاً اماماً لدینه فقد استمسک بالعروه الوثقی فی دینه و نفسه».
ترجمه: «هفتم این که دلایل عقلی موافق ماست و عمل علی بن ابی طالب هم موید ما است؛ هر کس در دینش «علی» را امام خویش قرار دهد به دست آویز استوار محکمی چنگ زده است».
۱۸٫ علی در نگاه ابن ابی الحدید (۵۸۵-۶۵۶)؛ شارح نهج البلاغه
ابو حامد هبه الله بن محمّد بن أبی الحدید مدائینی از بزرگان علمای اهل سنت است. به طوری که معروف است در اصول مذهب اعتدال را برگزید و در فروع شافعی مذهب بوده است.
شرح نهج البلاغه او حاکی از موالات وی نسبت به مولای متقیان علی و خاندان رسالت است؛ به ویژه هزار فقره از احادیث و کلمات قصار علویه که بر شرح خود افزوده است، مؤید دیگر این قضیه است و برتر از همه قصائد، سبع علویه اوست که در فضایل و مدائح آن حضرت سروده است اما اگر بخواهیم همه قصائد و سخنانی را که ابن ابی الحدید در مدح مولای متقیان آورده است بیاوریم سخن به درازا میکشد و از تناسب بحث، که بنا بر اختصار است، خارج میشود.
به همین دلیل چند جمله از کلام او را در اینجا میآوریم:
فأمّا فضائله فانّه قد بلغت من العظم و الجلاله و الانتشار و الاستشهار مبلغاً یسمج معه التعرض لذکرها و التّصدی لتفصیلها فصارت کما قال ابو العینا لعبیدالله بن یحیی بن خاقان وزیر المتوکل و المعتمد رائیتنی فیما اتعاطی من وصف فضلک کالمخبر عن ضوء النّهار الباهر و القمر الزاهر الّذی لایخفی علی النّاظر فایقنت انّی حیث انتهی بی القول منسوب الی العجز مقصرّ عن الغابه فانصرفت عن الثناء علیک الی الدعاء لک، و وکّلت الاخبار عنک الی علم الناس بک.
و ما اقول فی رجل اقرّ له اعداؤه و خصومه بالفضل و لم یمکنهم جحد مناقبه و لا کتمان فضائله فقد علمت انّه استولی بنو امیه علی سلطان الاسلام فی شرق الارض و غربها و اجتهدوا بکلّ حیله فی اطفاء نوره و التحریض علیه و وضع المعایب و المثالب له و لعنوه علی جمیع المنابر و توعدّوا مادحیه بل حبسوهم و قتلوهم و منعوا من روایه حدیث یتضمن له فضیله او یرفع له ذکراً حتی حظروا ان یسمی احد باسمه فما زاده ذلک الا رفعه و سمّو او کان کالمسک کلما ستر انتشر عرفه و کلما کتم تضوع نشره و کالشمس لاتستر بالراح و کضوء النّهار ان حجبت عنه عین واحده ادرکته عیون کثیره»
ترجمه: «می گوید: چه گویم درباره مردی که دشمنانش به فضل او اقرار کردند و نتوانستند فضایل و مناقب او را کتمان کنند و معلوم است که بنی امیه با آن که مالک شرق و غرب عالم شدند و نهایت سعی و مکر در خاموش کردن نور او نمودند و احادیث بسیاری در مثالیب و معایب او و نزدیکان او وضع کردند و بر منابر سبّ و لعن او نمودند و مداحان و شیعیانش را زندانی و قتل و غارت نمودند و مردم را از روایت حدیثی که دلالت بر فضل و منقبت او کند اکیداً منع کردند تا آنجا که بر مردم حرام کردند که نام او را بر زبان برانند آنان هر چه بیشتر در این زمینه از خود سماجت نشان دادند همان اندازه نام او بلندتر و قدرش رفیع تر شد. مانند مشک که هر قدر آن را پنهان کنند بویش مخفی نماند و مثل آفتاب که به کفت دست پوشیده نشود و مانند روز روشن که اگر یک چشم آن را نبیند، چشمان زیادی آن را خواهد دید».
و قد عرفت ان اشرف العلوم هو العلم الالهی لانّ شرف العلم بشرف المعلوم و معلومه أشرف الموجودات فکان هو أشرف العلوم و من کلامه اقتبس و عنه نقل و الیه انتهی و منه ابتداء…
ترجمه: «و تو میدانی که اشرف علوم علم خداشناسی است و هر که خدا را شناخته از او شناخته و چراغ هدایت از بیان او افروخته و راه خداشناسی به شمع کلام او روشن گشته و دست تعلیم او نور در دلهای علما سرشته است.
معتزله، که اهل توحید و عدل و ارباب نظر و عقل و در این فن استاد جهانیانند، شاگردان او هستند و اشاعره نیز معلومات خود را از آن حضرت کسب نموده اند.
استاد مشایخ اشاعره و معتزله آن حضرت است و انتساب امامیه و زیدیه به آن حضرت ظاهر است».
و من العلوم: علم الفقه و هو اصله و اساسه و کل فقیه فی الاسلام فهو عیال علیه و مستفید من فقهه.
ترجمه: «از جمله علوم علم فقه است که آن حضرت اصل و اساس آن بوده و هر فقهی در اسلام عیال او بوده و از فقه او استفاده کرده است».
اما پیروان ابوحنیفه مانند؛ ابو یوسف و محمّد و غیر اینها همه علم را از ابوحنیفه کسب کرده اند؛ اما شافعی فقه را از محمّد بن حسن آموخته و فقه او نیز به ابوحنیفه بر میگردد.
احمد بن حنیل نیز فقه را نزد شافعی فرا گرفته است که در نتیجه فقه او نیز به ابوحنیفه بر میگردد و ابوحنیفه فقه را از جعفر بن محمد آموخته است که جعفر بن محمد از پدرش. پس همه علوم به علی بر میگردد.
اما مالک بن انس، فقه را از ربیعه فراگرفته و ربیعه از عکرمه و عکرمه از عبدالله بن عباس و ابن عباس نیز از علی آموخته است.
فقه شافعی را از طریق مالک نیز میتوان به علی برگرداند؛ بدین ترتیب که فقه فقهای چهارگانه اهل سنت به علی منتهی میگردد؛ اما فقه شیعه که رجوع آن به علی روشن است. همچنین فقهای صحابه، مانند عمر بن خطاب و عبدالله بن عباس که مراجعاتشان به علی بسیار معروف است، از علی اخذ کرده اند اما منشأ علم ابن عباس که علی بوده بسیار روشن است؛ منشأ علم عمر، علم «علی» است؛ چون رجوع مکرّر عمر به علی در بسیاری از مسائل مشکلی که در نزد همگان معروف است و اعتراف خودش که به طور مکرر میگوید: «لو لا علی لهلک عمر» و «لابقیت لمعظله لیس لها ابوالحسن» و «لایفتینّ أحد فی المجسد و علی حاضر»؛ روشن میکند که علم فقه به طور کلی به امام علی منتهی میشود.
از طریق عامه و خاصّه وارد شده است که پیامبر فرمود: «اقضاکم علی[۴۸]» منظور از «قضا» همان علم فقه است. بنابراین علی فقیهترین صحابه هست.
باز هم روایت کرده اند؛ موقعی که پیامبر اکرم «علی» را برای قضاوت به یمن اعزام فرمود او را دعا کرد و گفت:
«اللهم اهد قلبه و ثبّت لسانه»؛
ترجمه: «خدایا! قلبش را هدایت و زبانش را ثابت گردان».
علی فرمود: «فما شککت بعدها فی قضاء بین اثنین»؛ «پس از دعای پیامبر در داوری میان دو نفر هرگز به شک و تردید روبرو نشدم».
و من العلوم: علم تفسیر القرآن؛ و عنه أخذ و منه فرع و اذا رجعت الی کتب التّفسیر علمت صحه ذلک لانّ اکثره عنه و عن عبدالله بن عباس و قد علم النّاس حال ابن عباس فی ملازمته له و انقطاعه الیه و انّه تلمیذه و خریجه و قیل له: این علمک من علم ابی عمّک؟ فقال: کنسبه قطره من المطر الی البحر المحیط.
ترجمه: «از جمله علوم، تفسیر قرآن است که به تمامی از علی مأخوذ است؛ چون ابن عباس، استاد مفسرین، اکثر این علم را از او گرفته است.
او شاگرد علی بوده است و از ابن عباس پرسیدند که علم تو با علم ابن عمت چه نسبتی دارد؟ گفت: مثل قطره باران نسبت به دریای بی کران است».
و من العلوم: علم النّحو و العربیه و قد علم النّاس کافه أنّه هو الّذی ابتدعه و أنشاه و املی علی ابی الاسود الدوئلی جوامعه و اصوله من جملتها: الکلام کلّه ثلاثه اشیاء؛ «اسم» و «فعل» و «حرف».
و من جملتها تقسیم الکلمه الی «معرفه» و «نکره» و تقسیم الاعراب الی «الرفع» و «النصب» و «الجر» و «الجزم»[۴۹] و هذا یکاد یلحق بالمعجزات لان القوه البشریه لا تفی بهذالحصر و لاتنحض بهذا الاستنباط»
ترجمه: «از جمله علوم؛ علم نحو و ادبیات عرب است که همه میدانند، این علم را علی اختراع کرده است و ابوالاسود دوئلی آن را تدوین کرده است و اصول و قواعد آن را علی بیان فرموده است؛ از جمله کلام را بر سه نوع به عنوان «اسم» و «فعل» و «حرف» همچنان کلمه را به «معرفه» و «نکره» تقسیم نموده است و نیز اعراب را منحصر در «رفع» و «نصب» و «جر» و «جزم» دانسته است که این ابداع و ابتکار، بدون تردید، نوعی معجزه شناخته میشود؛ زیرا قدرت فکری بشر از تنظیم و ترتیب این امور عاجز است.
ابن ابی الحدید سپس راجع به کمالات و فضایل انسانی حضرت مانند شجاعت، سخاوت، عدالت، حلم، عفو، حسن خُلق، زهد، تقوا، عبادت، فصاحت و بیان آن امام سخن به میان آورده و راجع به هر کدام نمونه هایی ذکر کرده و سرانجام مینویسد:
«چه بگویم!! در شأن مردی که در هدایت از همه مردم سبقت گرفته و زمانی که او به خدا ایمان آورده، همگان مشغول عبادت سنگها بوده اند و هیچ کس بر او در توحید سبقت نداشته، مگر رسول خدا که رایت سبقت در عالم افراشته.»
اکثر أهل حدیث بر آنند که او در متابعت از رسول خدا از همه مقدم است و به او ایمان آورده است چنان که علی خود فرموده است:
«انا الصدّیق الاکبر و أنا الفاروق الأوّل أسلمت قبل الاسلام النّاس و صلّیت قبل صلاتهم».
آنچه بیان شد، گوشهای از فضایل آن حضرت اسم که اگر بخواهیم مناقب او را به تفضیل بیان کنیم، به کتابها و زمانهای طولانی نیاز داریم.[۵۰]
۱۹٫ علی در نگاه احمد شهاب الدین
احمد شهاب الدین، مؤلف کتاب «توضیح الدلائل علی ترجیح الفضایل»، در این که علی در جمیع صفات شبیه و مانند پیامبر بوده مینویسد:
و لایخفی ان مولانا امیرالمؤمنین قد شابه النّبی فی کثیر بل اکثر الخصال الرضیه و الافعال الزکیه و عاداته و عباداته و احواله العلیه و قد صحّ ذلک له بالاخبار الصحیحه و الاثار الصریحه و لایحتاج الی اقامه الدلیل و البرهان و لایفتقر الی الیضاح حجه و بیانا و قد عد بعض العلما بعض الخصال لامیر المؤمنین علی التی هو فیها نظیر سید نا النّبی الامّی.
ترجمه: «مخفی نماند که مولای ما امیرالمؤمنین در بیشتر اوصاف پسندیده و کردار پاک، عادات و عبادت و حالات به رسول اکرم شباهت دارد و این مطلب احتیاجی به دلیل و برهان و حجت و بیان ندارد».
برخی از آن خصال را که در آن شبیه پیامبر است را به اختصار میآوریم:
-
نسب: در نسب علی مانند پیامبر است.
-
طهارت:
نظیره فی الطهاره بدلیل قوله تعالی: «انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّر کم تطهیراً»
یعنی علی در طهارت و پاکی نظیر پیامبر است به دلیل آیه تطهیر که درباره پنج تن آل عبا نازل گردیده است».
-
ولایت:
و نظیره فی الولایه بدلیل قوله «انّما ولیکم الله و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوه و یؤتون الزّکاه و هم راکعون»
ترجمه: «نظیر آن حضرت است در آیه مزبور از حیث ولایت بر امّت به دلیل «انما ولیکم الله» به اتفاق فریقین درباره علی نازل گردید است».
-
نشر احکام:
و نظیره فی الاداء و التبلیغ بدلیل الوحی الوارد علیه یوم اعطاء سوره برائت لغیره فنزل جبرئیل و قال لایؤدیها الا انت او هو منک فستعادها منه فاداها علی (رض) فی الموسم»
ترجمه: «و نظیر آن حضرت است در اداء رسالت و تبلیغ دین به دلیل سوره برائت و نزول آن بر پیامبر خاتم.
حضرت آیه را به ابوبکر داد تا در موسم حج برای اهل مکه قرائت کند جبرئیل نازل شد و عرض کرد: او اداء رسالت نتواند مگر خودت یا کسی که از تو باشد. پس حضرت آیات سوره برائت را، به امر خدا، از ابوبکر گرفت و به علی داد تا در موسم اداء نماید».
-
پیشوا:
نظیره فی کونه مولی الامّه بدلیل قوله : «من کنت مولاء فهذا علی مولاه».
ترجمه: «و نظیر آن حضرت است در ولایت بر امّت به دلیل فرموده پیامبر اکرم : «هر که من مولای او هستم علی هم مولای اوست».
-
روح:
نظیره فی مماثله نفسیهما و ان نفسه قامت مقام نفسه و ان الله تعالی اجری نفس عجلی مجری نفس النّبی فقال: «و من حاجک فیه من بعد ماجائک من العلم…»
ترجمه: «و نظیر آن حضرت است در همسان بودن نفس آن دو، و این که نفس علی قائم مقام نفس رسول خدا است، چنان چه در آیه مباهله علی را به منزله نفس آن حضرت قرار داده است».
-
شرافت و مقام:
و نظیره فی فتح بابه فی المسجد کفتح باب رسول الله و جواز دخول المسجد جنباً کحال رسول الله علی السواء.
ترجمه: «و نظیره آن حضرت است در فتح باب او به مسجد، مثل فتح باب رسول خدا و جواز عبور و مرور او از مسجد در حال جنابت مانند رسول خدا ».
۲۰٫ علی از نگاه دکتر محمّد حسین ذهبی:
دکتر ذهبی، استاد دانشگاه الازهر و مؤلف کتاب التفسیر و المفسرون، در معرّفی شخصیت علمی امام شیعیان امیر مؤمنان علی میگوید:
کان رضی الله عنه بحراً فی العلوم کان قوی الحجه، سیلم الاستنباط اوتی الحظّ الاوفر من الفصاحه و الشعر، و کان ذا عقل، قضائی ناضج و بصیره نافذه الی بواطن الامور،. کثیرا ما کان یرجع الیه الصحابه فی فهم ما خفی و استجلاء ما اشکل[۵۱].
ترجمه: «علی دریای علم و استدلالش قوی و استنباطش درست و از فصاحت، خطابه و شعر بهره فراوان داشت. عقل قضائیش کامل بود و بصیرت نافذ به بواطن امور داشت و در موارد زیادی صحابه برای حل مشکل خود به او مراجعه میکردند».
علی از دیدگاه دیگر صحابه در کتب اهل تسنن
۱٫ علی از دیدگاه عبدالله بن عباس
عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، بکنی به «ابوالعباس» معروف به «ابن عباس» بنابر مشهور از اکابر صحابه و جد اعلای خلفای بنی عباس (متوفی ۶۸ ه.ق) است.
پیامبر اکرم دربارهاش چنین دعا کرد:
«اللهم فقّهه الدّین و علّمه التّأویل».[۵۲]
و نیز در حق او گفت: «اللهم اعط ابن عباس الحکمه و فی علّمه التّأویل».[۵۳]
-
اخرج ابن عساکر عن ابن عباس قال:
«مانزل فی أحد من کتاب الله تعالی مانزل فی علی [۵۴]».
-
اخرج الطبرانی و ابن ابی حاتم عن ابن عباس:
«ما نزل الله «یا ایها الّذین آمنوا» الّا و علی امیرها و شریفها و لقد عاتب الله اصحاب محمّد فی غیر مکان و ما ذکر علیاً الا بخیر[۵۵]».
ترجمه: «خداوند در هیچ جای قرآن مجید مؤمنان را با «یا ایها الّذین آمنوا» مورد خطاب قرار نداده مگر این که امیر و شریف آنها علی است؛ یعنی فرد کامل، کسانی اند که ایمان به علی آورده اند.
خداوند در قرآن به طور مکرّر و در موقعیتهای مختلف اصحاب پیامبر را مورد عتاب و سرزنش قرار داده ولی در همه جا از علی به خیر و نیکی یاد کرده است».
-
سیوطی در درّالمنثور در ذیل آیه «یا ایها الّذین آمنوا اتّقوا الله و کونوا مع الصّادقین» مینویسد:
اخرج ابن مردویه عن ابن عباس فی قوله تعالی: «اتّقوا الله و کونوا مع الصادقین» قال: مع علی بن ابیطالب [۵۶]
ترجمه: «ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده است که او گفت: در این آیه، منظور از «صادقین» علی بن ابیطالب است».
روی بسنده عن ابن عباس قال: قال ابوموسی الاشعری انّ علی اوّل من أسلم مع رسول الله .[۵۷]
-
عن ابن عباس انّ رسول الله قال: من اراد أن ینظر الی ابراهیم فی حلمه و الی نوح فی حکمته و الی یوسف فی جماله فلینظر الی علی بن ابی طالب [۵۸].
ترجمه: «ابن عباس میگوید: رسول خدا فرمود: هر که میخواهد به حلم ابراهیم، حکمت نوح و جمال یوسف بنگرد، علی بن ابی طالب را بنگرد».
-
لو انّ الشجر اقلام و البحور مدادً و الانس کتّاب و الجنّ کتابٌ ما احصوا فضایل امیرالمؤمنین علی [۵۹].
-
«و کان اوّل من أسم من النّاس بعد خدیجه»؛ «او (علی) بعد از خدیجه اولین کسی بود که ایمان آورد».
-
رسول خدا جامعه خود را روی علی، فاطمه و حسنین انداخت و فرمود: «انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیرا».
-
قال ابن عباس، قال رسول الله :
«من سبّ علیاً فقد سبّنی و من سبّن فقد سبّ الله و من سبّ الله عزّوجلّ أکبّه الله علی منخره».[۶۰]
ترجمه: «هر کس علی را ناسزا گوید، مرا ناسزا گفته، و هر کس مرا ناسزا بگوید خدا را ناسزا گفته؛ و هر کس خدا را ناسزا بگوید خدا او را در آتش دوزخ معذّب خواهد کرد».
۲٫ علی از دیدگاه ابوایوب انصاری
-
عن علقمه و الاسود قالا: آتینا با ایوب الانصاری عند منصرفه من صفین فقلنا له: یا ابا ایوب انّ الله اکرمک بنزول محمّد و بمجئی ناقته تفضّلا من الله و اکراماً حتی اناخت ببابک دون النّاس ثمّ جئت بسیفک علی عاتقک تضرب به أهل لا اله الا الله؟ فقال: یا هذا انّ الرّائد لایکذب أهله و انّ رسول الله امرنا بقتال ثلاثه مع علی بقتال النّاکثین و القاسطین و المارقین فاما الناکثون فقد قابلنا هم اهل الجمل طلحه و الزبیر و اما القاسطون فهذا منصرفنا من عندم یعنی معاویه و عمراً و اما المارقون منهم أهل الطرقات و أهل السعیفات و أهل النخیلات و أهل النهروانات و الله ما ادری این هم ولکن لابد من قتالهم ان شاءالله قال: و سمعت رسول الله یقول لعمار: «یا عمّار تقتلک الفئه الباغیه و انت اذ ذلک مع الحق و الحق معک یا عمّار بن یاسر ان رأیت علیاً قد سلک وادیاً سلک الناس وادیاً غیره فاسلک مع علی فانه لن یدلیک فی ردی و لن یخرجک من هدی، یا عمّار من تقلد سیفاً اعان به علیاً علی عدوه قلده الله یوم القیامه و شاحین من در، و من تقلد سیفاً اعان به عدو علی علیه قلده الله یوم القیامه و شاحین من نار قلنا یا هذا حسبک رحمک الله حسبک رحمک الله.[۶۱]
ترجمه: «علقمه و اسود گفتند: بعد از آن که ابو ایوب انصاری از جنگ صفین برگشت و به دیدنش رفتیم و گفتیم: ابو ایوب! خدا تو را با سکونت رسول خدا در خانه ات، هنگامی که وارد مدینه شد و به زانو زدن شتر ایشان بر در خانه ات، تو را گرامی داشت. اکنون شمشیرت را بر دوش گرفته و آمدهای و «اهل لا اله الا الله» را آماج ضربات خود ساخته ای؟
ابو ایوب انصاری گفت: یک رهبر هرگز به پیروان خود دروغ نمیگوید؛ رسول خدا ما را مأمور کرد با سه طائفه در رکاب علی بجنگیم:
ناکثین، قاسطین و مارقین.
اما ناکثان عبارت بودند از لشکر طلحه و زبیر که بیعت با علی را شکستند و جنگ جمل را راه انداختند.
قاسطین همینها هستند که اینک از جنگ آنها بر میگردیم.
مارقین به خدا هنوز نمیدانم چه کسانی هستند و چه وقت با آنان خواهیم جنگید ولی نبرد با آنان نیز روزی اتفاق خواهد افتاد.
آنگاه گفت: من از رسول خدا شنیدم که به عمّار میفرمود: «ای عمّار! تو به دست جمعی یاغی و سرکش و ستمکار کشته میشوی و آن روز «حق» با «تو» و تو با حق خواهی بود.
ای عمّار! هر گاه علی را دیدی که به راهی میرود، و تمام مردم به راهی دیگری، تو راه علی را بگیر که تو را به سوی هلاکت راهنمایی و از هدایت خارج نمیکند.
ای عمّار! هر کس به قصد یاری کردن علی در مقابل دشمنانش شمشیر حمایل کند، خدا در روز قیامت دو شمشیر از دُر ّ به او حمایل میکند و کسی که شمشیری بر ضد علی حمایل کند، خداوند در قیامت شمشیر از آتش به او حمایل میکند.
گفتیم: ابو ایوب! همین قدر کافی است. خدا تو را رحمت کند.»
-
فقیه شافعی (ابن مغازلی) در کتاب «مناقب» از ابو ایوب انصاری چنین روایت میکند:
رسول خدا مریض بود و فاطمه برای عیادت بر او وارد شد و او را در نهایت ضعف و ناتوانی دید و گریه سر داده و شک به رخسارش روان گردید.
پیامبر وقتی فاطمه را چنین دید دلداری داد و فرمود:
«یا فاطمه انّ الله أطلع الی الارض اطلاعه فاختار منها آباک فبعثه نبیاً ثمّ اطلع الیها ثانیه فاختار منها بعلک فاوحی الی فانکحته ایاک و اتخذته وصیاً اما علمت انّ لکرامه الله ایاک زوجک اعظهم حلماً و اقدمهم سلماً و اعلمهم علماً فسرّت بذلک فاطمه و استبشرت».[۶۲]
ترجمه: «ای فاطمه ! خدای تعالی نظری به سوی زمین انداخت پدر تو را برگزید و او را پیامبر خود قرار داد، دوباره بر زمین نظری انداخت شوهرت را برگزید و به من وحی کرد تا تو را به عقد او در آورم و او را وصی خود گردانیدم.
آیا نمیدانی که برای کرامت تو است که خدای تعالی تو را با عظیم ترین امت از نظر حلم و با سابقه ترین آنان از نظر اسلام و داناترین آنان از نظر علم تزویج کرد. با شنیدم سخنان پیامبر آثار سرور و خوشحالی در چهره فاطمه آشکار شد».
۳٫ علی از نگاه ابوذر غفاری
-
عن ابی ذر قال: قال رسول الله من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله و من اطاع علیاً فقد اطاعنی و من عصی علیاً فقد عصانی[۶۳]
-
و عن ابی ذر قال: ما کنا نعرف المنافقین علی عهد رسول الله الآ بثلاث:
بتکذیبهم الله و رسوله و التّخلف عن الصلوه و بغضهم علی بن ابیطالب[۶۴]
ترجمه: «ابوذر غفاری گفت: در زمان رسول اکرم منافقان را به سه چیز میشناختم:
-
با تکذیب خدا و رسولش.
-
تخلف از نماز.
-
عداوت با علی .
۴٫ علی از نگاه سلمان فارسی
-
قال رجل لسلمان: ما أشدّ حبّک لعلی : قال: سمعت رسول الله یقول:
«من أحب علیاً فقد احبّنی و من ابغض علیاً فقد ابغضنی[۶۵]».
ترجمه: «مردی به سلمان فارسی گفت: این همه علی را دوست میداری؟ فرمود: از رسول خدا شنیدم که میفرمود:
«هر کس علی را دوست بدارد مرا دوست نداشته، و هر کس علی را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است».
۵٫ علی از نگاه ابوسعید خُدری
-
عن ابی سعید خُدری قال: لما نصب رسول الله علیاً یوم «غدیر خم» فنادری له بالولایه، هبط جبرئیل علیه بهذه الآیه: «الیوم أکملت لکم دینکم[۶۶]».
ترجمه: «ابو سعید خُدری گفت: وقتی رسول خدا در روز غدیر «خم» علی را به مقام ولایت نصب فرمود، جبرئیل از آسمان فرود آمد و این آیه را با خود آورد؛
«الیوم أکملت لکم دینکم…».
۶٫ علی از نگاه عمّار بن یاسر
-
عن عمّار بن یاسر یقول: سمعت رسول الله یقول لعلی : «یا علی طوبی لمن احبّک و صدق فیک و ویل لمن ابغضک و کذب فیک[۶۷]»
ترجمه: عمّار یاسر میگوید: از رسول خدا شنیدم که به علی میفرمود:
«یا علی! خوشا به حال کسی که تو را دوست داشته و نسبت به تو صداقت پیشه کند. وای به حال کسی که تو را دشمن داشته و نسبت به تو نفاق بورزد».
۷٫ علی از نگاه جابر بن عبدالله انصاری
-
عن جابر بن عبدالله قال: کنّا عند النّبی فأقبل علی فقال النّبی : «و الّذی نفسی بیده انّ هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامه» فنزلت: «انّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات اولئک هم خیر البریه». فکان اصحاب النّبی اذا أقبل علی قالوا: جاء خیر البشر[۶۸]
ترجمه: «ابن عساکر از جابر بن عبدالله روایت کرده است:
در محضر رسول خدا بودیم که علی از راه رسید، رسول خدا فرمود: «[قسم به] آن خدایی که جانم در دست اوست، تنها این مرد و شیعیانش در روز قیامت رستگارند».
به همین جهت اصحاب رسول خدا هر وقت علی را میدیدند به یکدیگر میگفتند: «خیر البریه» آمد.
-
عن جابر بن عبدالله قال: انّ علیاً حمل باب خیبر یوم افتتحها و انّهم جربوه بعد ذلک فلم یحمله الا اربعون رجلاً[۶۹]
ترجمه: «جابر بن عبدالله گفت: «علی در جریان جنگ خیبر همان روزی که دژ محکم آن را گشود و درب خیبر را از جا بلند کرد و پس از آن سنگینی آن «در» را سنجیدند کمتر از چهل نفر نتوانستند آن را از زمین حرکت دهند».
۸٫ علی از نگاه عبدالله بن مسعود
-
عن عبدالله بن مسعود قال قلت یا رسول الله الا تستخلف ابابکر فأعرض عنی فرأیت انّه لم یوافقه فقلت: یا رسول الله ألا تستخلف عمر؟ فاعرض عنی فرأیت انّه لم یوافقه فقلت: یا رسول الله الا تستخلف علیاً؟ قال: «ذلک و الّذی لا اله الا هو أن بایعتموه و اطعتموه ادخلکم الجنه» (قال رواه الطبرانی[۷۰])
ترجمه: «عبدالله بن مسعود در آخر روایتی که در آن اسلام آوردن جنیان را ذکر میکند، میگوید: رسول خدا ضمن سخنانش به من فرمود: «أجل من نزدیک شده».
عرض کردم: این رسول خدا آیا ابوبکر را خلیفه خود نمیکنی؟ از من روی برگردانید. فهمیدم که با این امر موافقت ندارد. عرض کردم عمر چطور؟ باز از من روی برگرداند.
پرسیدم: ای رسول خدا علی را جای خود نمینشانی؟ فرمود: «به خدایی که معبودی جز او نیست خلافت حق اوست اگر با او بیعت نموده و اطاعتش کنید همه شما را داخل بهشت میکند».
-
عن ابن مسعود قال: قرأت علی رسول الله سبعین سوره و ختمت القرآن علی خیر النّاس علی بن ابی طالب[۷۱].
ترجمه: «ابن مسعود گفت: هفتاد سوره از قرآن را نزد رسول خدا خواندم و حفظ کردم و بقیه را نزد بهترین مردم «علی» بن ابی طالب به پایان بردم».
-
ابونعیم عن ابن مسعود قال: انّ القرآن أنزل علی سبعه أحرف؛ منها حرف الّا و له ظهر و بطن وان علی بن ابی طالب عنده منه الظاهر و الباطن[۷۲].
ترجمه: «قرآن بر هفت حرف نازل شده و برای هر کدام از آنان ظاهر و باطن است و علم ظاهر و باطن تمامی آنها پیش علی بن ابی طالب است».
۹٫ علی از نگاه ابوالطفیل عامر بن واثله
عن ابی الطفیل قال: شهدت علیاً یخطب و هو یقول: «سلونی فوالله لا تسائلونی عن شیء الا اخبرتکم و سلونی عن کتاب الله فوالله ما من آیه الا و أنا اعلم أبلیل نزلت أم بالنّهار، ام فی سهل ام فی جبل»[۷۳]
ترجمه: «ابو طفیل گفت: علی را دیدم که سخنرانی میکرد و میگفت: «از من بپرسید. پس به خدا سوگند که چیزی من نمیپرسیدی مگر این که درباره آن به شما خبر دهم و از من درباره کتاب خدا سوال کنید که به خدا سوگند هیچ آیهای نازل نشده مگر این که من میدانم در شب نازل شده یا در روز، در بیابان فرود آمده یا در کوه.»
۱۰٫ علی از نگاه ام سلمه
-
عن امّ سلمه قالت: اشهد انی سمعت من رسول الله یقول: «من احبّ علیاً فقد احبّنی و من احبّنی فقد احبّ الله و من ابغض علیاً فقد ابغضنی و من ابغضنی فقد ابغض الله[۷۴]»
ترجمه: «ام سلمه گفت: خدا را گواه میگیرم که از رسول خدا شنیدم، که فرمود: «هر کس علی را دوست بدارد در حقیقت خدا را دوست داشته و هر کسی علی را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و هر کس مرا دشمن بدارد خدا را دشمن داشته است».
-
عن مولی ابی ذر قال: دخلت علی ام سلمه فراءیتها تبکی و تذکر علیاً و قالت: سمعت رسول الله یقول: «علی مع الحق و الحق مع علی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض یوم القیامه[۷۵]»
ترجمه: «ابن ثابت، مولای ابوذر، گفت: برام سلمه وارد شدم و دیدم گریه میکند و نام علی را بر زبان میراند.
و میگوید: از رسول خدا شنیدم که میفرمود: «علی با حق است و حق با علی است و آن دو یک لحظه از هم جدا نمیشود تا در حوض کوثر به من ملحق شوند.»
پی نوشت ها
[۱]. کنز العمال، ج۶، ص۳۳؛ الریاض، ج۲، ص۱۶۳؛ صواعق، ص۱۰۶؛ المناقب للخوارزمی، ص۱۶۱، ترجمه امیرالمؤمنین من تاریخ دمشق، ج۳، ص۷۰٫
[۲]. ریاض النضره، ج۲، ص ۱۶۳، ذخایر العقبی، ص ۶۴، الصواعق المحرقه، ص ۱۷۵٫
[۳]. مناوی کنوز الحقائق، ص ۴۲، تاریخ بغدادی، ج۱۰، ص ۳۵۷، ذخائر العقبی، ص ۷۱٫
[۴]. المعجم الکبیر، ج۱۸، ص۱۱۰، المستدرک، ج۳، ص۱۴۱، مناقب علی بن ابی طالب ابن مغازلی، ص۲۰۶، رقم ۲۴۴، تاریخ بغداد، ج۲، ص۵۱، المناقب للخوارزمی، ص۳۶۱٫
[۵]. ریاض النضره، ج۲، ص ۲۲۶، مناقب علی بن ابی طالب ابن مغازلی، ص ۲۸۹، المناقب للخوارزمی، ص۱۳۱، کفایه الطالب، ص ۲۵۸، موده القربی، ص ۲۵۴٫
[۶]. ریاض النضره، ج۲، ص ۲۲۶، مناقب علی بن ابی طالب ابن مغازلی، ص ۲۸۹، المناقب للخوارزمی، ص ۱۳۱، کفایه الطالب، ص ۲۵۸، موده القربی، ص ۲۵۴٫
[۷]. الریاض النضره، ج۲، ص ۱۷۰٫
[۸] . ابن مغازلی، مناقب علی بن ابیطالب، ص ۱۸، رقم ۲۴ – شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۰۰ – المناقب للخوارزمی، ص ۱۵۶ – تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۹۰٫
[۹] . تاریخ اصبهانی، ج ۱، ص ۲۷۶ – المختصر من المختصر، ج ۲، ۳۳۲ – المناقب للخوارزمی، ص ۵۵٫
[۱۰] . الصواعق المحرقه، ص ۷۶ – الاستعاب، ج ۳، ص ۳۸٫
[۱۱] . الفصول المهمۀ، ص ۱۸ – تهذیب التهذیب، ص ۳۳۸ – اسدالغابۀ، ج ۴، ص ۲۲٫
[۱۲] . الریاض النضرۀ، ج ۲، ص ۲۱۴٫
[۱۳] . موطاء امام مالک بن انس فی طلاق المریض، ص ۳۶ – سنن بیهقی، ج ۷، ص ۴۱۹ – ابن حجر الاصابۀ، ج ۸، قسم اول، ص ۲۰۴ – الاستیعاب، ج ۲، ص ۷۶۴٫
[۱۴] . الریاض النضرۀ، ج ۲، ص ۱۹۷٫
[۱۵] . الریاض النضرۀ، ج ۲، ص ۱۵۹٫
[۱۶] . الاستیعاب، ج ۲، ص ۴۶۳٫
[۱۷] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۷۰٫
[۱۸] . صحیح مسلم، کتاب فضائل الهمابه؛ سنن ترمذی؛ ج ۲، ص ۳۰۰؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۵؛ حصائص نسایی، ص ۴ – مروج الذهب، ج ۳٫
[۱۹] . عسقلانی، فتح الباری، ج ۸، ص ۷۶ – ترجمۀ امیرالمؤمنین من تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۷۱ رقم ۱۱۰۲ – المطالب العالیه، ج ۴، ص ۶۴ حیاۀ الصحابۀ، ج ۲، ص ۴۳۵٫
[۲۰] . ابن ماجه، صحیح، باب فضل اصحاب رسول الله، ص ۱۲ – خصایص نسایی، ص ۴، با کمی تفاوت.
[۲۱] . کنز العمال، ج ۶، ص ۴۰۰٫
[۲۲] . ذخائر العقبی، ص ۹۲٫
[۲۳] . ذخائر العقبی، ص ۷۷ – تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۸۸ – مودّۀ القربی، ص ۲۴۸٫
[۲۴] . مستدرک الصحیحین، ح ۳، ص ۱۴ – الرّیاض النضرۀ، ج ۲، ص ۱۶۷٫
[۲۵] . کنزالعمال، ج ۳، ص ۶۱ – ج ۶، ص ۱۵۴٫
[۲۶] . کنزالعمال، ج ۶، ص ۸۲ – مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۳۶۶ – اسدالغابۀ، ج ۲، ص ۱۹۹٫
[۲۷] . هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۵٫
[۲۸] . تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۹۰٫
[۲۹] . تاریخ بغداد، ج ۳، ص ۵۱٫
[۳۰] . الصواعق المحرقه، ص ۷۴، کنزالعمال، ج ۶، ص ۱۵۲، الاصابۀ، ج ۴٫
[۳۱] . حلیۀ الاولیاء، ج ۲، ص ۱۸۲٫
[۳۲] . المعجم الکبیر، ج ۱۶، ص ۱۱۰، مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۴۱، تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۵۱٫
[۳۳] . ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۲، ص ۴۶۹٫
[۳۴] . ذخایر العقبی، ص ۷۲، الریاض النضرۀ، ح ۲، ص ۱۸۰٫
[۳۵] . اسد الغابۀ، ج ۵، ص ۵۲۲، الصواعق، ص ۷۲، الریاض النضرۀ، ج ۳، ص ۱۱۵٫
[۳۶] . الریاض النضرۀ، ج ۳، ص ۱۰۲٫
[۳۷] . ابن منظور، مختصر تاریخ دمشقی، ج ۲۷، ص ۳۸۶، الاغانی، ج ۸، ص ۱۵۶٫
[۳۸] . ابوزهرۀ، محمّد، تاریخ المذاهب الاسلامیۀ، ص ۱۶۰٫
[۳۹] . مستدرک الصحیحین، ح ۳، ص ۱۰۷٫
[۴۰] . بغدادی، تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۱۳۵٫
[۴۱] . ابن خلکان، تاریخ، ج ۲، ص ۵۹ – ریحانۀ الادب، ج ۷، ص ۴۲۷٫
[۴۲] . مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۵۹ – ریحانۀ الادب، ج ۷، ص ۴۲۷٫
[۴۳] . فیض القدیر، ج ۳، ص ۴۶٫
[۴۴] . ریحانۀ الادب، ج ۲، ص ۳۷۹٫
[۴۵] . تفسیر کشاف، ج ۱، ص ۴۳۴٫
[۴۶] . التفسیر الکبیر فخر رازی، ذیل آیۀ ۹: سورۀ کهف (أم حسبت ان…).
[۴۷] . تفسیر فخر رازی، ذیل سورۀ بقره، آیه ۲۵۳٫
[۴۸] . سیوطی، جامع الصغیر، ج ۱، ص ۵۸٫
[۴۹] . معجم الادبا، ج ۱۴، ص ۴۲-۵۰٫
[۵۰] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۶-۳۰٫
[۵۱] . ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۸۹٫
[۵۲] . ابن سعد، طبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۶۵٫
[۵۳] . همان.
[۵۴] . سیوطی، تاریخ الخلفا، ص ۱۷۱ و مختصر تاریخ دمشق، ج ۱۸، ص ۱۱٫
[۵۵] . همان – المعجم الکبیر، ج ۱۱، ص ۲۶۴ – المناقب للخوارزمی، ص ۲۶۶ – ذخائر العقبی، ص ۸۹٫
[۵۶] . سیوطی، تفسیر الدرالمنثور، ج ۳، ص ۲۹۰٫
[۵۷] . مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۴۶۵٫
[۵۸] . ریاض النضرۀ، ج ۲، ص ۲۱۸٫
[۵۹] . المناقب للخوارزمی، ص ۳۲ – کفایۀ الطالب، ص ۲۵۲ – مودۀ القربی، ص ۲۴۹٫
[۶۰] . مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۱۲۱؛ مسند احمد حنبل، ج ۶، ص ۳۲۳٫
[۶۱] . تاریخ بغداد، ج ۱۳ت، ص ۱۸۷ – کنز العمال، ج ۶، ص ۱۵۵ – اسد الغابۀ، ج ۴، ص ۳۲٫
[۶۲] . خوارزمی، مناقب، ص ۶۳؛ مناقب ابی المغازلی، ص ۱۰۱٫
[۶۳] . حاکم، مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۲۱٫
[۶۴] . الریاض، النظرۀ، ج ۳، ص ۱۹۰ – مودۀ القربی، ص ۲۵۷ – تلخیص المستدرک، ج ۳، ص ۱۲۱٫
[۶۵] . هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۳٫
[۶۶] . سیوطی، الدر المنثور، ذیل آیه.
[۶۷] . مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۳۵، تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۲۱۵٫
[۶۸] . سیوطی الدر المنثور، ذیل آیه کنوز الحقائق، ص ۹۲٫
[۶۹] . تاریخ بغداد، ج ۱۱، ص ۳۲۴، میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۲۱۸٫
[۷۰] . هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۳۱۴، هیثمی این روایت را به طبری نسبت داده است.
[۷۱] . همان.
[۷۲] . ترجمۀ الاتقان، ج ۲، ص ۵۸۹، التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۹۰٫
[۷۳] . ترجمۀ الاتقان فی علوم القرآن، ج ۲، ص ۵۸۹، التفسیر و المفسرون، دکتر محمّد ذهبی، ج ۱٫
[۷۴] . الجوهرۀ فی نسب علی، ص ۶۶، المعجم الکبیر، ج ۱، ص ۳۱۹، الریاض النضرۀ، ج ۳، ص ۱۲۲٫
[۷۵] . تاریخ بغداد، ج ۱۴، ص ۳۲۱٫
منبع: برگرفته از کتاب فضائل ائمه اطهار از دیدکاه اهل سنت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا راکلیک کنید.


















یک نظر