محمد علی المتوکل
او در اوایل دههی شصت در سودان متولد شد و در خانوادهای سنی مذهب رشد نمود. (موسوعه: ۱۴۲۴، ۳/۳۰۹)
– شخصیت علمی
وی در سال ۱۹۸۳م به دانشکدهی حقوق دانشگاه قاهره در خرطوم ملحق شد. در آنجا با جریانهای فکری و سیاسی متعددی رو به رو شد. اما او قصد کرده بود که از تعامل با همهی آنها دوری کند. (همان، ۳۱۰) با این وجود تحصیلاتش را ادامه داد تا این که در سال ۱۹۸۸م از دانشگاه قاهره در مقطع لیسانس فارغ التحصیل شد. (همان)
– زمینههای تحول فکری
بر طبق گفتهی محمد علی، میان معلومات اولیه که قبل از تحصیل در ذهنش نفوذ کرده بود (از جملهی این معلومات اولیه، تقدیر و مقدس شمردن اولیا و صالحان بود) و معلوماتی که از طریق مطالعات و پژوهشهایش به دست آورد تناقض آشکاری وجود داشت که جماعتهای دینی گذشتگان همهی این مطالعات و پژوهشها را شرک و خرافات میدانند. بنابراین سوالات حیرت انگیزی که پایانی نداشت برایش به وجود آمد. هر مرحلهای که از مطالعات و پژوهشهایش میگذشت، بر حیرانی و شگفتزدگی و ویرانی معلومات قبلیاش اضافه میشد. (همان)
۱- بالا بردن آگاهی در جامعه
او دائم در حال مناظره و بحث بود و میان روزنامهها به جولان میپرداخت و همه را میشنید و میخواند. بنابراین زمانی که به جریانها علم پیدا نمود، تصمیم گرفت که به حرکت اسلامی سودانی ملحق شود.
همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، این اتفاق نگاه جنبشهای جهان اهل سنت را به سمت تشیع متوجه ساخت. این که روش دینی انقلابی (یعنی انقلاب اسلامی در ایران) میتواند و قادر است که موازین کشمکشها و درگیریهای تمدنها را بر سطح جهان تغییر دهد. در این هنگام بود که نوعی از عاطفه نسبت به این انقلاب ایجاد شد و یک حالت تسامح فکری نسبت به بزرگداشت این گرایشها به وجود آمد.
در فوریهی سال ۱۹۸۶ میلادی هنگام انتخابات قانونگذاری، حوادث خونینی در دانشگاه اتفاق افتاد. در این بحبوحه، ضربهای به وی اصابت کرد که نزدیک بود جانش را از دست بدهد. بنابراین مقرر شد که از خرطوم در شمالیه منتقل گردد و در آنجا به منظور رهبری حملهایی خاص در جبهه، مشارکت کند.
۱ـ متاثر شدن برخی از دانشگاهیان از تفکر شیعی
محمد علی در این باره میگوید: در آن دوره یکی از قدیمیترین دوستانم همراهم بود که با مجموعه فرهنگی شیعی در دانشگاه ارتباط داشت. دوستم از طریق آنان بر برخی ملاحظات شیعه در تاریخ اسلامی آشنایی یافت. بنابراین برخی میانه رویهای تاریخی خاصی در وجودش شکل گرفت. (همان، ۳۱۱)
دوستم علاقهمند بود که مرا از نتایجی که به آن رسیده، آگاه کند. اما من در شرایطی بودم که نمیتوانستم برای گوش کردن به این مسائل، فراغتی به دست آورم. انتخابات به پایان رسید آن هم با موفقیت کاندیدمان. به خاطر این مسئله بسیار خوشحال شدم. اما سرمستی این پیروزی زیاد دوام نیاورد. زیرا من قراری با دوستم داشتم تا مرا نسبت به برخی از نتایج که حاصل بحثهایی بود که در تاریخ اسلام جریان داشت، مطلع سازد.
۲ـ گفتگو با شخصیتی شیعی
در هنگام ملاقات، دوستم سخنش را با کلام دربارهی تعدد مذاهب در سایهی اسلام، آغاز نمود. بنابراین از طریق کلامش دانستم که او برای داخل شدن در موضوعی که چه بسیار غریب باشد، آماده میشود. وی از فتنههایی که بعد از عهد رسالت به وجود آمدند، شروع کرد. از این رو پیرامون این واقعه، علل و نتایج و تبعاتش مسائلی را مطرح کرد. به او گفتم، ابری از غم و اندوه مرا در برگرفته و پوشانده، ای برادر ما نمیتوانیم این مسائل پیچیده را باز گشایی کنیم. آیا بهتر نیست که جوانبی از زندگی صحابه را میفهمیم نظر افکنیم و مسائلی که بر مافوق فهمهایمان است به اهل خودش واگذار کنیم. وی گفت: اگر تو بفهمی آن شکاف بزرگ که درمیان مسلمانان به وقوع پیوست، نتیجهی آن حوادث است و به مقتضای آن حوادث مذاهب مختلفی به وجود آمد، ولی مذاهب اهل سنت را که به آن پیوسته ایم نتیجهی آن حوادث نشماری، خواهی فهمید که آثار این وقایع تنها بر آن دوره و مردم آن نبود. بلکه تا زمان ما و دورهی ما امتداد دارد. و همواره شیعه را که بخشی از مسلمانان هستند کم اهمیت نمیشناسند و امام علی را در همهی خلافت تاریخیشان، یاری مینمایند.
به دوستم در حالی که خشم و غضبم به نهایت رسیده بود گفتم: … این موضوعات که میخواهی آن را بحث کنی، رها کن زیرا علما بیشتر از ما حقیقت این شبهات تاریخی را میدانند. و این که من وقوع آن فتنهها در تاریخ را نفی میکنم دروغ نسبت دادن به مورخان برایم آسان تر است تا نسبت ناروا به صحابه ومدیون شدن به آنها. (همان، ۳۱۲)
برادر محمد علی اضافه میکند: سپس به پایتخت برگشتیم، در آنجا با مجموعهای برخورد کردیم که شیعه بودند. دانستم که شیعه اصرار میورزد در این مسئله که حلقههایی در تاریخ اسلام مفقوده شده و واجب است به دور از عواطف و نظرات گذشته آن را خواند. بنابراین میان من و آنها گفتگوهای متعددی صورت پذیرفت تا این که برایم روشن شد که من نیاز به کنار زدن نقاب و حجاب از حقایقی دارم که از من مخفی است. بنابراین با گروهی از جوانان قرار گذاشتم که شجاعت کافی را به کار ببریم به این که به پژوهش فرو رویم و نتایج این پژوهش هرچند که سخت باشد و با مسائل موروثیمان برخورد و تعارض داشته باشد، نسبت به آن سر تسلیم فرود آوریم.
۳ـ سختیهای پژوهش و تحقیق
ازین رو تصمیم بر ادامهی پژوهش و تحقیق گرفتیم، اما مشکل اساسی که در مسیرمان با آن برخورد کردیم، عدم وجود منابع شیعه بود و در مقابلمان مجموعهای از کتابهای کوچک بود که هدفمان را کفایت نمیکرد؛ زیرا بسیاری از مسائل اختلافی را بیان نکرده بودند.
بنابراین تلاش کردیم تا با برخی که احتمال دارد اطلاعی دربارهی مسائل تاریخی و عقاید داشته باشند، رابطه برقرار کنیم. اما احدی مستعد شنیدن از ما و جواب دادن به سوالهای ما نبود. از طرف دیگر، نیاز داشتیم تا از شیعه بشنویم و بر عقایدشان اطلاع یابیم و این نیاز بیشتر ازگوش سپردن به دشمنانشان بود. (همان، ۳۱۳)
– علل گرایش به تشیع
۱ـ آگاهی نسبت به جایگاه اهل بیت
در آن دوره، از طریق برخی کتابهای شیعه، متوجه جهلمان شدیم. جهلمان نسبت به یک جایگاه بزرگ از تاریخ اسلامی. و آن مردان و زنانی بودند که از رحم رسالت به دنیا آمدند و از درخت نبوت متفرّع شدند و در محل فرود وحی، رشد نمودند. مردانی که آنها را طلبیدیم، و در بارهی آنها جستجو کردیم به خاطر این یقین که رسالت پیامبر ناگزیر نیازمند امثال آنان است. و هنگامی که از آنها یاد نشود و بحث و پژوهش و گفتگو نشود ویژگیهای آنان را بر غیرشان میافکنیم و غیرشان را به آن صفات حمل میکنیم. (منظور صفات ائمه را بر غیر ایشان قرار میدهیم.) عصمت را از آنها میگیریم کسانی که عدالت به آنها نیاز دارد. و صفت علم را به کسی میدهیم که جهلش او را کور ساخته است.
چه قدر وهم و توهم که آن را میبافیم برهمان منوال گذشتگانمان و آن را از نظر تدین و وفاء مقدس میشماریم. آن کتاب ها، پنچرههایی بود که افقهای جدید از آفاق معرفت و هدایت را برای ما میگشود. و ما ناگزیر هستیم که گامی را برداریم برای کشف مجهول و از بین بردن حجابها که گمراهان آن را بر چهرهی حقیقت آویختهاند.
۲ـ تمسک به دعا
آقای محمد علی میگوید: در این حال نیاز به کسی داشتیم که دستمان را بگیرد و در سردرگمیهایی که در تاریخ است راهنمایمان باشد. بنابراین به مولایمان جل و علا رو نمودیم. و فهمیدیم تنها راه خارج شدن از ادامهی شک و حیرت، دعا میباشد. (همان، ۳۱۴)
کمی نگذشت که خداوند متعال، دعایمان را استجابت نمود. و گشایش و فرج از جایی آمد که گمان نمیکردیم. محمد علی بیان میکند که در آن زمان سعی نمیکرد به مذهب جدید گردن نهد یا از مسائل ثابت شدهی مذاهب اهل سنت در عقاید و فقه و تاریخ خالی گردد. همهی آن چه که میخواست، رهایی از شبهاتی است که پیرامون اختلافات میان صحابه بعد از وفات پیامبر. برایش به وجود آمد.
از جهت دیگر میخواست معلومات و حقایق بیشتری پیرامون اهل بیت به دست آورد، معلوماتی که در مطالعات جای آنها خالی است و همراه با مسائل غثّ و سمین در سیره و اخبار است.
۳ـ دیدار اول با شخصیت شیعی
خداوند متعال دعای این گروه پاک را استجابت کرد و برایشان مردی را از ایران به سودان فرستاد که شیخ حسین کربلایی خوانده میشد. وی میخواست تا با تجربهی دموکراسی سوم در سودان آشنا شود و با برخی از رهبران اسلامی پیرامون قضایای همبستگی و گروه گرایی تبادل افکار و نظر کند.
محمد علی میگوید: تقدیر، شیخ حسین کربلایی را به سمت ما سوق داد. وی به مسافرخانهای که در آن کار میکردم، آمد. دوست داشتم که وی را بشناسم. بنابراین شبی کنارش در حیاط مسافرخانه نشستم. هدفم این بود که به تدریج باب گفتگو با وی را باز کنم. این اتفاق افتاد و بین ما گفتگوی آرامی صورت گرفت. من از وسعت فهم و دقت نظرش در معلومات متعجب شدم. و در طی صحبتش به ذهنم خطور کرد که او باید شیعه باشد. (همان، ۳۱۵)
بعد از تردید از وی پرسیدم: آیا تو شیعه هستی؟ توقع داشتم که سوالم را با آرامش جواب بدهد، اما زمانی که از وی پرسیدم که تو شیعه هستی، گویا که من پرسیده ام آیا تو زندیقی؟ بنابراین او بدون این که پلکهایش را بر هم بزند گفت: بله شیعه هستم. با خود گفتم: سبحان الله، او شیعه بودنش را اظهار میکند، بدون این که احساس گناه یا سختی و مشقتی کند. آیا او گمان میکند که کار خوبی میکند؟
– ترس از گفتگو کردن با شیعه
شیخ به محمد علی رو کرد و گفت: تو در بارهی شیعه چه میدانی؟ برادر محمد علی گفت: من فقط میدانم که از اهل سنت و جماعت جدا شدهاند و جسارتشان نسبت به صحابه را میدانم و نیز دربارهی امام علی غلو میکنند. سپس به سخنش ادامه داد و گفت: من اخیرا آراء و اعتقادات و مواضع شیعه را نسبت به صحابه، اطلاع پیدا کردم و امیدوارم که با یک شیعه برخورد کنم و از درستی و صحت آن چه که به آنها نسبت میدهند، پرسش نمایم.
محمدعلی میگوید: تلاش میکردم تا از وی احساساتم را در آن لحظه مخفی کنم در حالی که روبروی فردی شیعه ایستاده بودم؛ زیرا از این که وی با ادله و برهان تمام معقداتم را باطل کند، میترسیدم.. (همان، ۳۱۶)
– اسلوب شگفت انگیز در گفتگو
محمد علی المتوکل میگوید: گویا شیخ حسین کربلایی، عمق قید و بندهایی که با آن زندگی میکنم را درک کرد. از این رو با مهارت و باهوشی تعصبم را از من بیرون کرد. پند و نصیحت شیخ حسین به او، پژوهش درباره حقیقت بود و اینکه فرد باید عقلش را از اسارت تقلید و مسائل موروثی آزاد کند.
– پژوهش درخلال کتابها
متوکل امیدی نداشت که بعد از این دیدار، دوباره وی را ببیند. زیرا او روزها در مسافرخانه نبود. از وی خواست که لیستی از کتابهای ضروری به منظور پژوهش تاریخی و عقایدی برایش آماده کند. بنابراین دو کتاب المراجعات سید شرف الدین و کتاب الغدیر علامه امینی را به او معرفی کرد. بعدها توانست این دو کتاب را به دست آورد. در نتیجه مدتی به مطالعه و بررسی آنها پرداخت. (همان، ۳۱۷)
تاثیر شدید از کتاب المراجعات
محمد علی در باره تأثیرش از کتاب المراجعات چنین میگوید: «کتاب المراجعات مرا به نقطهی صفر مراجعه داد. و همهی گذشته را از ذهنم پاک و محو کرد. چه قدر نیازمندم که کسی دستم را بگیرد و مرا از ورطهای که در آن هستم خارج نماید».
– دیدارهای این گروه با شیخ
در اولین ملاقات گروه با شیخ، یک احساسی مشترک همه را در بر میگرفت. جلسات آنها با وی (شیخ) یک ماه ادامه یافت. آنها گاهی، چارهای نداشتند جز این که تسلیم دیدگاههای وی و موافق با او شوند. گاهی نیز با وی معارضه میکردند. روز به روز بینش حاصل از این جلسات زیاد میشد و قضایای تاریخی، برای آنها روشن تر میشدند. (همان، ۳۲۰)
– روشهای شیخ در طرح بحث ها
محمد علی میگوید، شیخ از مسائلی که موجب تحریک احساسات ما میشد، دوری میکرد. از طرفی به صورت گسترده از اهل بیت سخن میگفت. به طوری که ما خسته نمیشدیم. بلکه خواستار بیش تر گفتن این مسائل بودیم زیرا دربارهی اهل بیت چیزی نمیدانستیم و کسی که اهل بیت را نشناسد، چیزی از اسلام را نشناخته است. کم کم فهمیدم که بسیاری از حقایق کشف شده را نمیتوان پذیرفت، مگر اینکه ذهنمان را از معتقدات پیشینیان خالی کنیم.
از دیگر روشهای شیخ در مباحث، احتجاج به احادیث اهل سنت بود زیرا سبب میشد راحتتر شبهات را درک کرده و برطرف نمائیم. پس از چندی شیخ تصمیم به سفر گرفت، در حالی که سبب استبصار پنج نفر شده بود. (همان، ۳۲۱)
آثار:
– ودخلنا التشیع سجّداً: کتابی است که تجربه گروهی را، در هدایت به سوی مذهب اهل بیت به نمایش میگذارد. همچنین شبهاتی را همراه با جواب مورد بحث و بررسی قرار میدهد.
کتاب شامل ۶ فصل میباشد:
فصل اول: در مسیر به سوی دژ ولایت
فصل دوم: شبهات روشمند: امامت در قرآن، اهل بیت، ولایت، عدالت صحابه
فصل سوم: بشارت دادن به امامت همراه با نبوت
فصل چهارم: امامت و خلافت
فصل پنجم: سقیفه دوران طولانی سوم
فصل ششم: امر به آغازش برگشت. (همان، ۳۲۲)
این اثر در سال ۱۴۲۲ق از سوی موسسه خلیج عربی منتشر شد.
۲-۲-۳- معتصم سید احمد
یکی دیگر از مستبصرین سودانی آقای معتصم میباشد. وی در روستای «ندی» واقع در شمال سودان، در سواحل رود نیل به دنیا آمد و در خانوادهای مسلمان و شافعی مذهب رشد کرد.
– شخصیت علمی و تحول اندیشه
معتصم از دوران کودکی التزام و تمایل شدید به دین داشت. بنابراین همهی تمایلات خود را در این مسیر ظاهر نمود و به جستجوی شخصی نمونه و شایسته برای اقتدا میگشت. در مقطع متوسطه از طریق درس تاریخ با تاریخ دولت مهدویه در سودان آشنا شد. در آنجا بود تحت تأثیر یکی از رهبران ارتش مهدی سودانی قرار گرفت. ازین رو شروع به ترسیم آرزوهایش در این مسیر کرد و تصمیم گرفت به رهبری جنبشهای جهادی بر ضد طغیان گران و ظالمان برسد. او دانست که تنها راه رسیدن به این هدف ورود به دانشکدهی نظامی ارتش است تا فنون جنگ و استفاده از اسلحه را یاد بگیرد. بنابراین با این آرزو، مدتی از عمرش را سپری کرد تا این که به مقطع دبیرستان رسید (موسوعه، ۱۴۲۴: ۳/۴۵۹).
معتصم در حالی که هنوز گرایش به جریان خاصی نداشت، گاهی به وهابیت نزدیک و گاهی از آن دور میشد. تا این که فهمید، تنها راه حل این قضیه به جای تحصیل در دانشکدهی ارتشی، تحصیل در دانشکدهی اسلامی است (همان، ۴۶۱). زیرا خودش را نیازمند بالا بردن سطح شناخت در عرصهی دینی یافت. در نتیجه، تلاشش را صرف ملحق شدن به یکی از دانشگاههای اسلامی کرد. از این رو در دانشکدهی مطالعات اسلامی و عربی دانشگاه «وادی النیل» سودان قبول شد. در آنجا به پژوهش و تعمیق و به دنبال گشتن آراء و مبانی مذاهب اسلامی پرداخت. سرانجام توانست در مقطع کارشناسی رشته اقتصاد اسلامی فارغ التحصیل شود.
معتصم دربارهی اثر پذیریاش از وهابیت چنین میگوید: «به همراه آنان، حرکت را ادامه دادم و بین من و آنها مناقشههای بسیاری رخ داد. در حقیقت برای برخی از این سوالاتی که برای من پیش میآمد، جوابهایی بود که مرا در آن مرحله راضی میکرد و سوالهایی نیز بود که جوابی برایشان پیدا نمیکردم. این امر در برخی موارد سبب توجه من به وهابیت میشد. البته برخی ملاحظهها وجود داشت که مانع میشد که به طور کل به منهج وهابیت التزام پیدا کنم.» (همان، ۴۶۰).
– علت عدم گرایش به وهابیت
از مهمترین اموری که سبب میشد معتصم در فکر وهابیت ذوب نشود، این بود که وی این مذهب را عبارت از قواعد و قوانین دارای جمود میدانست که انعکاسهای روشنی در زندگی انسان و تعاملش با این دنیا، و حتی در چگونگی ارتباط با خداوند متعال نداشت. از نظر او قوانین وهابیت انسان را در عزلت اجتماع قرار میدهد و این سندی است که همهی بخشهای وهابیت را حمل بر تکفیر میکند. او همچنین میگوید: «از وهابیت حس غرور و خود بزرگ بینی را احساس نمودم. زیرا آنها مردم را از یک جای بلند مینگرند، با آنها تعامل ندارند و در زندگیشان مشارکت نمیکنند.»
معتصم همچنین میدید که گروه زیادی از جوانان که در طی مدت زمان اندکی به خط وهابیت پیوستهاند، آن هم بدون فهم و پژوهش، پس از گذشتن مدت زمان کمی، از آن دور میشوند. این امر نتیجهی عقلی بود و افرادی که بدان گرایش پیدا میکردند به آن میرسیدند. بنابراین علی رغم اینکه از بسیاری از افکار آنان تاثیر پذیرفته بود، این امر سبب عدم گرایش کامل او به این جریان فکری شد.
– زمینههای تحول فکری
۱- آشنایی با تشیع
معتصم بر این منوال ادامه داد تا این که روزی با یکی از خویشاوندش به نام عبدالمنعم برخورد کرد. او فارغ التحصیل دانشکدهی قانون بود. این ملاقات در منزل پسر عمویش در شهر عطبره صورت گرفت. در آن هنگام، گفتگویی میان عبدالمنعم و یکی از میهمانها پیرامون برخی از مسائل اعتقادی رخ داد. معتصم به خاطر اشتیاقش به مباحث دینی نزدیک آنها شد و عبد المنعم علی رغم تحریکات طرف مقابل و هجومهایش با آرامش کامل برخورد کرد. معتصم میگوید: «حقیقت مناظره را تماماً نفهمیدم تا این که آن میهمان گفت: شیعیان کافر و زندیق هستند…!! در اینجا متوجه شدم و در ذهنم این سوال ایجاد شد که شیعه چه کسانی هستند؟! و چرا کافرند؟ گفتگو به همین منوال ادامه یافت. و عبدالمنعم، در هر مسالهای که در مناظره مطرح میکرد طرف مقابل را زبان بند میکرد. و این امر به دلیل منطق و قوت دلایلش بود.»
بعد از پایان یافتن گفتگو، معتصم با عبدالمنعم به گفتگو پرداخت و شروع به سوال پرسیدن در بارهی تشیع کرد، بنابراین عبدالمنعم تجربهاش در انتقال از مذهب اهل سنت به مذهب اهل بیت را برای او شرح داد و اسبابی که او را به بینایی و شیعه شدن دعوت کرد، ذکر نمود. سپس او را به پژوهش و کنکاش در کتابخانهی دانشگاه دعوت کرد. معتصم از او پرسید که کتابخانهی ما سنی است، چگونه در آن درباره شیعه جست و جو کنم؟ عبدالمنعم در پاسخ به او چنین میگوید: «از دلایل درستی تشیع، امکان استدلال بر مبانی آنها از طریق کتب و روایات علمای اهل سنت است.» سپس او شروع به ثبت اسمهای کتب سنی که به او املاء کرده بود، پرداخت؛ خصوصاً صحاح سته با ذکر جلد و صفحه، تا به آنها رجوع کند.
۲- جستجو در منابع اهل سنّت
در نزدیکترین فرصت، معتصم، خودش را به کتابخانهی دانشگاهش رساند و شروع به یافتن آن احادیث در کتب صحاح ستّه و غیره… کرد. معتصم میگوید: «بعد از یافتن آن احادیث در صحیح بخاری، مسلم و ترمذی، درستی سخنش برایم مشخص شد. همچنین با احادیث دیگری روبرو شدم که بیشتر آنها دلالت بر وجوب پیروی اهل بیت میکرد.»
۳- عدم توجه علمای اهل سنت به برخی از احادیث
معتصم از نشنیدن این احادیث و نیز عدم پرداختن علما به آنها در محفلهای علمی و کتابهای دینی که به دستش افتاده بود، دچار حیرت و تعجب شد. سپس این احادیث را برای برخی از همکلاسیهایش طرح کرد تا در بحث با وی مشارکت کنند. نتیجه این بود که برخی با او تعامل میکردند و برخی دیگر تحریک نشده و تحت تاثیر قرار نگرفتند. اما او مصمم شد که با وجود سختیاش به بحث ادامه دهد (موسوعه، ۱۴۲۴: ۳/۴۶۲-۴۶۳).
علل گرایش به تشیع
۱ – عدم دلیل قانع کننده
برخورد با یکی از استادانش که علی رغم گرایشش به مذهب مالکیه، نسبت به اهل بیت انعطاف پذیر بود و آنها را دوست میداشت، او را به کتاب اصول کافی رهنمون شد. از آن پس بود که به گفتگو با همکلاسیها و استادانش پرداخت. بنابراین از میان دلایل و هجومهایی که بر شیعه داشتند؛ آنچه او را از پیوستن به مذهب اهل بیت باز میداشت، نیافت.
۲– مطالعه کتب شیعی
وی پس از اینکه به کتبی همچون کتاب المراجعات و معالم المدرستین، دسترسی پیدا کرد، با تأمل در آنها بینش و آگاهیاش بیشتر شد. زیرا در این دو کتاب، دلایل و برهانهایی وجود داشت که حق بودن مذهب اهل بیت را ثابت میکرد. از آنجا بود که معتصم، توانست تصمیم نهایی را با تمام قدرت و متانت برای شیعه شدن و پیوستنش به مذاهب اهل بیت بگیرد.
آثار:
۱– حقیقه الضائعه (رحلتی نحو مذهب اهل البیت):
این کتاب شرحی مفصل از تحول مذهب مولف یعنی از مذهب اهل سنت به مذهب اهل بیت را در بر دارد. همچنین از موانع و سختیهایی که در این سفر سخت در راهش بوده، سخن میگوید. به طور کلی دارای ۹ فصل است که مشتمل بر موارد ذیل میشود:
فصل اول: شامل گزیدهای از زندگی مولف است که در آن از بینشهای زمان کودکیاش و تأثیر پذیریاش از شخصیتهای اسلامی و ورود به دانشگاه و پژوهشش پیرامون مذاهب اسلامی، و توجهاش به تشیع در اثر پذیرفتن از یکی از اقوامش، سخن میگوید. سپس بازتابهای استبصارش را در دانشگاه ذکر میکند و پاسخهایی را که به مخالفان در محل زندگیاش میداد، بیان میکند. همچنین برخی از مناظراتی را که بین او و برخی از وهابیان منطقه رخ داده است، در این فصل میآورد.
فصل دوم: با عنوان کشف باطل است. در آن به ضعف حدیث «کتاب الله و سنتی» در مقابل حدیث متواتر «کتاب الله و عترتی» میپردازد. در نتیجه اسنادی برای آن از خودِ کتب اهل سنت ذکر میکند. همچنین مناظرهای را که با یکی از شیوخ شام در این موضوع داشته، میآورد.
فصل سوم: راجع به حدیث کتاب الله و عترتی در منابع اهل تسنن است. در این بخش، به بیان مطالب بیشتری همراه با ذکر راویان این حدیث از صحابه، تابعین و حافظان حدیث، و دفع برخی از شبهات که متوجه حدیث مذکور بوده، میپردازد.
فصل چهارم: در باب مقام اهل بیت در قرآن است. در آن به آیاتی دال بر ولایت امیر المومنین و شأن حضرت از جمله به آیهی ولایت و منابعی اثبات کننده آن و آیه تبلیغ اشاره میکند.
فصل پنجم: عنوان این بخش«شورا و خلافت اسلامی» است که مولف در آن به مباحث مهمی همچون دلالت آیهی شوری، شورای سقیفه و حوادثی که در آن جریان پیدا شد، هجوم بر دختر رسول خدا ذکر آیهی انقلاب و چگونگی بازگشتن صحابه به اعقابشان بعد از وفات رسول خدا میپردازد.
فصل ششم: او در این فصل به بحث و بررسی درباره مبحث تحریف در دین که قبلاً از طرف برخی محدثان و مورخان و نویسندگان مطرح شد، میپردازد. سپس اهمیت تاریخ و نقش سلاطین را در تحریف دین ذکر میکند. از دیگر مباحث مطرح شده در این بخش میتوان به مسائلی همچون منع تدوین حدیث، تحریف حدیث و حذف فضیلتهای اهل بیت، ذکر فضایل ساخته شده برای خلفا، نقش برخی از نویسندگان معاصر در مخالفت با تشیع و ولایت اهل بیت و غیره… اشاره کرد.
فصل هفتم: عنوان آن مذاهب چهارگانه (اربعه) زیر ذرهبین است. مولف در این بخش اختلاف میان مذاهب و طعنهای وارد بر ائمهی مذاهب چهارگانه را ذکر میکند. همچنین نقش سیاست و سلطان در انتشار اختلاف را شرح میدهد. در ادامه اشارههایی به فقه شیعه میکند. سپس مناظرهی یوحنا با علمای مذاهب چهارگانه (اربعه) را آورده است.
فصل نهم: در آن عقاید سلفیه، وهابیه و اشاعره و عقاید بزرگان آنها همانند احمد حنبل، ابن تیمیه، اشعری و محمد بن عبدالوهاب را بیان کرده، سپس با تکیه بر قرآن و سنت در این عقاید مناقشه کرده است (همان، ۴۶۶- ۴۶۷).
این اثر در سال۱۴۱۷ هـ.ق از سوی موسسه معارف اسلامی قم، به چاپ رسید.
۲– حوار: تجربهی عملی در گفتگوی شیعی و سنی: این کتاب دربردارنده مجموعهای از گفتگوها و مناظرههای مولف و گروهی از علمای اهل سنت و جماعت است.
او در مقدمهی این کتاب شکوفا شدن را آغاز گفتگو و مناظره میداند. هدفش از تألیف کتاب نشر و فرهنگ گفتگو بوده، به طوری که آن را حاصل تجربه شخصیاش دانسته است. گویا این مناظرهها و گفتگوها در محیطی متفاوت از محیط فکری سودان، انجام پذیرفته است. زیرا جدال شیعه و سنی با تاخیر وارد آنجا شد. برطبق سخن وی علی رغم اینکه سالهای کمی از ورود تشیع به سودان میگذشت، شایسته است که به تجربهاش اعتماد شود زیرا این تجربه از تجربههای شیعی دیگر متفاوت بوده است (همان، ۴۶۹).
این اثر در سال ۱۴۱۹ق از سوی انتشارات دارالرساله و التفاض بیروت به چاپ رسید.
منبع: بررسی علل گرایش مستبصرین به تشیع در پنجاه سال اخیر؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده این کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد