عبد المنعم الحسن
وی از مستبصرین کشور سودان است که در سال ۱۹۶۹م در روستای «مسمار» واقع در شرق این کشور، در خانوادهای اهل تواضع و مالکی مذهب به دنیا آمد (موسوعه، ۱۴۲۴: ۳/۶۳).
– محیط تربیتی
پدرش امام و شیخ روستا بود و منزلت خاصی در بین ساکنان روستا داشت. زیرا او از نزدیکان و یاوران رهبر طریقهی ختمیه (از طایفههای صوفیهی بزرگ در سودان) بود. عبد المنعم در نُه سالگی پدرش را از دست داد، سپس خانوادهاش به منطقهی «الکربه» نقل مکان کردند. در آنجا تحصیلات ابتداییاش را پایان داد، سپس به دلیل شرایط تحصیلی و زندگی به شهر «بورتسودان» منتقل شد (عبدالمنعم، ۱۴۲۰: ۳-۴).
– شخصیت علمی
بر طبق گفتههای وی در بورتسودان بود که، مرحلهی جدیدی از زندگیاش را بین هیاهوی شهر و اطرافش که تماماً با روستا متفاوت بود؛ شروع نمود. متوسطه و دبیرستان را گذراند و هدف او از تحصیلات دانشگاهی، اشتغال به کار و کمک به برادر در تأمین مخارج خانه بود.
پس از مدتی به واسطه گذراندن امتحان، وارد دانشکده حقوقِ دانشگاه قاهره شد. از آنجایی که به امور اجتماعی اهتمام داشت با افراد زیادی آشنا شد و توانست از تجربههای آنها استفاده کند.
بعد از آن، رئیس اتحاد عام دانشجویان سودانی در ولایت شمالی شد. از این رو از خدمت کردن به دانشجویان احساس خوشبختی میکرد و آن را توشه های نیک برای آخرت میدانست. او میگوید: «به خاطر آن خوشبختم که شاید به دانشجویان خدمت میکنم و چیزی را برای سرای آخرتم میفرستم. اغلب مردم در غفلت زندگی میکنند، در حالی که قیامت نزدیک است و نمیدانیم که چه زمان، مرگ ما را در مییابد. در آن هنگام تقوای پدرانمان سودی برای ما ندارد، مگر نصیحتها و راهنماییها و تربیت نیرومندی که برای ما فایده داشته است.» (همان)
– زمینه های تحول فکری
۱ـ آشنایی با شخصیتی کامل
بر طبق گفتههای خود عبدالمنعم، پس از اینکه تحصیل دانشگاهی خود را در خارطوم شروع کرد، تصمیم گرفت که با اقوام و خویشان زندگی کند. از این رو با یکی از پسر عموهایش که به تنهایی در آن شهر به کار و تحصیل مشغول بود، همنشین شد. مطابق توصیفهای عبدالمنعم پسر عمهاش فردی متدین بود و زندگی سعادتمندانهای داشت؛ علی رغم این که چیزی از وسایل مادی نداشت و گاهی اوقات غذایش را به یک وعده در روز مختصر میکرد.
به استمرار او را زیارت میکرد. به دلیل شگفتی بسیار از اخلاق و زهدش با او هم صحبت میشد و به گفتگو با وی دربارهی مسائل دین و مرگ و آخرت میپرداخت. وی میگوید: «چشمهای از علم بود و سخنش در من روحی ایمانی و انگیزهی معنوی مضاعف ایجاد میکرد و آن به خاطر رویارویی با زندگی زهدانه در دنیا بود. من از تدینش شگفت زده بودم، زیرا از اخلاص فراوان او سرچشمه میگرفت، چیزی که در این زمان بسیار کم در دیگران یافت میشود. احساس میکردم هنگامی که با او سخن میگویم در برابر یکی از کسانی که همراه پیامبر در غزوات بدر، احد، حنین و غیره… جهاد کردهاند، ایستادهام. سخن از قلبش جاری میشد و من آن را در اعماق وجدانم حس میکردم. روزه بسیار میگرفت و دائماً در حال عبادت بود. گاهی به همراهش شبهای کاملی را شب زنده داری میکردم. او را در شب قائم به نماز و قنوت میدیدم. و قرآن میخواند، هنگام صبح کلماتی از او میشنیدم که از قول رسول اکرم است و تا کنون آن را نشنیده بودم. همچنین آنها را در حین درس و تحصیل کتابهای اسلامی نخوانده بودم. بنابراین مجبور شدم که بپرسم این چیزی که میخوانی چیست؟ وی جواب داد که آن دعای صباح از حضرت امیر المومنین است. در حالی که بهت زده شده بودم، خاموش شدم. بنابراین فکر میکردم او شیعه است، بر آن شدم تا به گفتگو و مباحثه با او بپردازم و سرانجام برایم مشخص شد که او شیعه اثناعشری است».
عبدالمنعم به عنوان فردی متمسک به تعالیم سنت و جماعت شروع به گفتگو و مباحثه با پسر عمه خویش کرد. به طوری که مناقشه آنها ادامه مییافت و هر کدام بر طبق منابع و تعالیم خویش به احتجاج و صدق ادعای خویش میپرداختند.
۲ـ عدم تسلیم نسبت به حق
بر طبق اذعان عبد المنعم به رغم این که سخنان و دلایل طرف مناقشهاش و برخی از کتبی که میخواند، در وی جنبش درونی (آشوب درونی) ایجاد میکرد، اما هنوز کبر میورزید و چیزی در خود نشان نمیداد… همچنین در جمعهای دوستانه بر حال او تأسف میخوردند و مسکیناش میخواندند.
– علت گرایش به تشیع
– خطبه ی حضرت زهرا
روزی عبدالمنعم برای عرض شاد باش و سخن گفتن نزد پسر عمویش رفت. توجهش به صدای خطیبی که از دستگاه ضبط بیرون میآمد، جلب شد. خطیب درباره خطبه حضرت زهرا که برای اثبات حقشان در فدک ایراد کرده بودند، سخن میگفت. سپس با صدای آرام زیبایی شروع به خواندن خطبه کرد، او میگوید: «شعاع کلماتش به اعماق وجدانم رسوخ کرد. برایم روشن شد که این سخنان از سوی شخص عادی خارج نمیشود حتی اگر عالمی باشد که هزاران سال درس خوانده باشد، بلکه معجزه است. سخنانی بلیغ، عباراتی محکم، دلایلی کوبنده و تعبیری قوی… با تمام وجودم به آن گوش دادم، دیگر نفسم به حال خود نبود. اشکهایم فرو ریخت. از این کلمات قوی که خطاب به خلیفه بود شگفت زده شدم. آنچه بر حیرتم میافزود این بود که آن کلمات را دختر رسول خدا ایراد میکند، پس چرا اتفاق افتاد و چرا… و چگونه… و حق با که بود؟ قبل از هرچیزی، آیا این اختلاف حقیقتاً اتفاق افتاده بود؟ و در واقع من درستی این خطبه را نمیدانستم و لیکن احساساتم در آن لحظه به جنبش درآمد».
بر طبق گفته عبدالمنعم، این سخنان به شدت او را تحت تأثیر قرار داد از این رو تصمیم گرفت تا به مطالعه و جستجو درتاریخ بپردازد. در همان مجلس به گفتگو و سوال و پرسش از پسر عمویش مشغول شد. بنابراین مجموعهای از سوالات را از او پرسید. آخرین سوالش این بود: «اگر آنچه در برخی مقاطع خطبه آمده صحیح باشد آیا همهی اینها به خاطر فدک بوده که قطعهای زمین بود؟» پسر عمویش در پاسخ وی اینگونه میگوید: «اولاً بر توست که حضرت فاطمه÷ را بشناسی، سپس باید پژوهش را آغاز کنی و اولین منبعی که در آن، ابتدای این ریسمان را مییابی، صحیح بخاری است». سپس کتاب صحیح را به او میدهد. عبدالمنعم آن را رخدادی ناگهانی برمیشمرد که توقع آن را ندشت. گفتگوی او با پسرعمویش، تقریبا دو سال ادامه یافت که در تمام این مدت پسر عمویش برای او دلیل و حجت صحیح اقامه کرد. در پایان، پس از جستجو و تعمق فراوان حقایق بر او کشف شد و چارهای جز تسلیم نداشت (عبدالمنعم، ۱۴۲۰: ۶۴-۶۷).
عبد المنعم حالتی را که هنگام تحول و بینا شدنش به وی دست داد، این گونه توصیف میکند: «ناگهان احساس سرما کردم، صورتم سرخ شد. در روزی از روزهای فصل تابستان هوای سودان به شدت گرم است. به رغم درجه حرارت بالا در آن روز، احساس میکردم که دما به زیر صفر رسیده است. این احساس گذشت و گرمای حقیقت را حس نمودم… و به وسیلهی نوری که مقابلم کشف شد و هالهای قدسی مرا در بر گرفت. هنگامی که حجابهایی که بر پشتم سنگینی میکرد از بین رفت و برق حقیقت در مقابل نظرم درخشید، در آن هنگام اولین گامهایم را در مسیر صحیح شروع نمودم. با عرض تاسف، در حین تجربهام دریافتم که تودهی عظیمی از مسلمانان بر راهی غیر از راه خداوند متعال میروند و دچار ضلالتند که آن سرنوشتی غیر از بهشت توصیف شده خداوند است. این نتیجه، چیزی است که بعد از پژوهش و تعمیقم در میان میراث دینی و تاریخی اسلامیام به آن رسیدم (همان، ۶۸-۶۹).
آثار:
– بنور فاطمه اهتدیت:
این کتاب مشتمل بر موضوعاتی چون ضرورت پژوهش درباره تاریخ، شیعه و تشیع، امامت و خلافت، انقلاب و کربلا، امتداد سقیفه است. اثر فوق در سال ۱۴۲۰ق از سوی دار الخلیج العربی به چاپ رسیده است.
منبع: بررسی علل گرایش مستبصرین به تشیع در پنجاه سال اخیر؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده این کتاب اینجا را کلیک کنید.
















هیچ نظری وجود ندارد