نقد و بررسی دیدگاههای ابنتیمیه در مورد آیات فضائل اهلبیت
۱٫ مخالفت با نزول آیه مباهله در شأن اهلبیت
این آیه شریفه، به یک رویداد بسیار عظیم و جاویدان در تاریخ اشاره میکند که به طور شفاف و روشن، علاوه بر اینکه جایگاه و منزلت اهلبیت پیامبر را در پیشگاه خدای سبحان بیان میکند و عظمت وجودی ایشان و قدرت عظیم و ایمان والایشان را برای همه آشکار میسازد، تک تک افراد اهلبیت را نیز معرفی میکند و آنها را به همگان میشناساند.
خدای تعالی در این آیه شریفه میفرماید:
{فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْنَاءَنَا وَأبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأنْفُسَنَا وَأنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ}.([۱])
پس هر کس در آن، پس از دانشی که تو را آمده، با تو محاجه کند، بگو بیایید فرزندانمان را و فرزندانتان را و زنانمان را و زنانتان را و نفوسمان و نفوستان را فراخوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغگویان قرار دهیم.
ابنتیمیه از جهاتى با نزول آیه مباهله در شأن اهلبیت مخالفت کرده و بر فرض نزول، آن را فضیلتى براى ایشان نمیداند و اشکالاتی بر آن وارد کرده است، از جمله:
اشکال اول:
ابنتیمیه انتقاد میکند:
لایساوی رَسُول الله لاعلیاً وَلا غَیره.
هیچکس با رسول خدا در فضائل مساوى نیست، نه على و نه غیر او.([۲])
نقد و بررسی:
ما تابع نص هستیم. بر اساس آیه مباهله و دلایل قطعى دیگر، امام على در تمام کمالات همانند رسول خدا است. پیامبر خطاب به آن حضرت فرمود:
من از خدا چیزى نخواستم جز آنکه مثل آن را براى تو درخواست نمودم و چیزى درخواست ننمودم مگر آنکه خدا به من عطا کرد، جز آنکه به من خبر دادند که بعد از من پیامبرى نخواهد بود.([۳])
و نیز همچنین رسول خدا میفرماید:
على از من و من از اویم و او ولىّ شما بعد از من است.([۴])
اشکال دوم:
ابنتیمیه اشکال دیگری در کلمه «انفس» دارد که مینویسد:
وَهذا اللَّفظ فی لُغَه العَرب لا یَقتَضی المُساواه.
انفُس در لغت عرب بر مساوات دلالت ندارد، بلکه مقصود از آن نزدیکان و خویشان انسان است.([۵])
آنگاه براى اثبات حرف خود به آیاتى اشاره میکند که در آنها لفظ انفس به کار رفته ولى دلالت بر مساوات ندارد.
مثل آیه ۱۲ سوره نور:
چرا هنگامى که این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان با ایمان نسبت به خود [و کسى که همچون خود آنها بود] گمان خیر نبردند.([۶])
نقد و بررسی:
الف) در برخى آیات بین کلمه انفس و اقرباء مقابله افتاده و نمیتوان در همهجا ادعا کرد که انفس به معناى اقرباء است. خداوند میفرماید:
{یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أنْفُسَکُمْ وَأهْلیکُمْ نارًا}.
اى کسانى که ایمان آوردهاید خود و خانواده خویش را از آتش حفظ کنید.([۷])
در این آیه، انفس در نفس انسان به معناى حقیقى آن استعمال شده، ولى در آیه مباهله مجازاً در معناى تنزیلى به کار رفته یعنى امام على به منزله پیامبر در جمیع فضائل است، نه اینکه نفس پیامبر باشد.
در آیه مباهله قرآن میفرماید: ای محمد! خود را برای مباهله بیاور، پیامبر در آنجا حضرت علی را آورد معلوم است که حضرت در تمام شئون و فضائل با پیامبر متحد است مگر مواردی که استثنا شده و شهودی بر این ادعا وجود دارد:
- پیامبر خطاب به علی فرمود: «انت منی وانا منک؛ تو از من و من از توام».([۸])
- رسول خدا میگوید: علیبن ابیطالب همانند روح من است که در جسدم میباشد.([۹])
- رسول خدا در آخرین حج خودش خطاب به امت اسلامی درباره حضرت امیر میگوید: «علی منی وانا من علی لا یودی عنی الا انا او علی؛ علی از من است و من از علی به سرانجام نمیرسد از ناحیه من (کاری را) جزء خودم یا علی».([۱۰])
اشکال سوم:
ابنتیمیه در بیان این اشکال اینگونه مینویسد:
اینکه پیامبر این چهار نفر را همراه خود آورد؛ مقصود اجابت دعا نبود؛ زیرا دعاى پیامبر به تنهایى کافى بود.([۱۱])
نقد و بررسی:
اگر چنین بود چرا خداوند از پیامبر خواست از نصارا بخواهد که این افراد را نیز بیاورند. اگر وجود آنها در مباهله دخیل نبود چه نیازى به این دعوت بود، به خصوص که در آخر آیه آمده:
سپس همگى با هم مباهله کنیم.
سخن ابنتیمیه اجتهاد در مقابل نص است، چون مطابق برخى روایات پیامبر فرمود:
هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید… .([۱۲])
و این خود بر این دلالت دارد که آمین آنها در اجابت دعاى پیامبر بىتأثیر نبوده است.
اشکال چهارم:
ابنتیمیه نقد دیگری نیز بر آیه میکند و مینویسد:
کلمه انفسنا اختصاص به على ندارد چون به صیغه جمع آمده است.([۱۳])
نقد و بررسی:
عرب به دلایلی از جمله احترام، لفظ جمع را برای مفرد به کار میبرد. در قرآن نیز چنین کاربردى زیاد مشاهده میشود که به مواردی اشاره میشود:
الف: خداوند میفرماید:
{الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیمانًا وَقالُوا حَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَکیلُ}.
اینها کسانی بودند که مردم به آنها گفتند: همانا مردم (لشکر دشمن) برای شما اجتماع کردهاند، از آنها بترسید اما این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ما است.([۱۴])
مفسران معتقدند که گوینده این سخن نعیمبن مسعود اشجعی است که قرآن به جمع تعبیر کرده است تا شان و منزلت کسانی که به حرف او گوش ندادند بالا ببرد.([۱۵])
ب: خداوند میفرماید:
{یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ}.
ای کسانی که ایمان آوردهاید نعمتی را که خدا به شما بخشید به یاد آورید، آن زمان که جمعی قصد داشتند دست به سوی شما دراز کنند، اما خدا دست آنها را از شما بازداشت.
بنابر عقیده مفسران، مردی از بنی محارب به نام غوث شمشیر خود را کشید تا رسولخدا را بزند که خداوند مانع آن شد.([۱۶])
در اینجا خداوند به جهت تعظیم نعمت خود در حفظ جان رسول خدا از مفرد به جمع تعبیر کرده است.
به علاوه تعبیر به جمع در این آیه به جهت بیان این مطلب است که سزاوار است دو گروه مباهلهکننده خواص اهلبیت خود را بیاورند خواه افراد هر دسته متعدد باشند یا خیر.
اشکال پنجم:
ابنتیمیه باز دست به توجیه آیه میزند و بر این باور است که: مقصود از «انفسنا» شخص پیامبر است؛ یعنى هنگام مباهله باید خود و فرزندان و زنان خود را بیاورید.([۱۷])
نقد و بررسی:
این توجیه؛ اجتهاد در مقابل نص است؛ زیرا مطابق روایات صحیح، پیامبر اکرم براى مباهله حسنین را که مصداق ابناءنا بودند؛ حضرت زهرا که مصداق نساءنا بود و على را که مصداق انفسنا بود آورد. اگر مقصود از انفسنا خود پیامبر بود چرا على را همراه آورد؟ با این فرض لازم میشود دعوتکننده و دعوتشده یکى باشند و این باطل است، چون انسان هیچگاه خودش را دعوت نمیکند. در صورت درست بودن این احتمال، لازم میشود کلمه انفسنا وانفسکم در آیه زیادى باشد؛ زیرا شخص پیامبر داخل در جمله (تعالوا نَدعُ) است و اگر کسى بگوید انسان گاهى خود را نیز دعوت میکند مثلًا عرب میگوید:
دعوتُ نَفسی الی کَذا.
من خودم را به فلان چیز دعوت کردم.
در جواب میگوییم: اگرچه دعوت خود نیز صحیح است، ولى نمیتوان کاربرد آن را حقیقى دانست، اضافه بر اینکه برخى تصریح کردهاند انسان هیچگاه خودش را دعوت نمیکند بلکه دیگرى را میخواند مگر آنکه مجازاً چنین باشد.([۱۸])
قضیه مباهله در بسیاری از صحاح و مسانید اهل تسنن به سندهای معتبر نقل شده است؛ از جمله:
الف) زمخشری در این باره مینویسد:
این قصهگویاترین دلیل بر صحت نبوت رسول خدا است و اگر چنین نبود، مسیحیان نجران از مباهله با آن حضرت رویگردان نمیشدند. همچنین قصه مباهله دلالتی آشکار بر فضیلت و منزلت آل الله و آل الرسول است که هیچ اهل ایمانی در این باره تردید نمیکند و مشهور در نزد محدثان آن است که حضرت رسول این چهار نفر ـ علی، فاطمه، حسن و حسین ـ را مناسب دعوت برای مباهله «باغرانیان» دانستهاند.([۱۹])
ب) آلوسی درباره قصه مباهله مینویسد:
این قصه روشنترین دلیل بر صحت نبوت رسول خدا است و اگر چنین نبود مسیحیان نجران از مباهله با وی رویگردان نمیشدند. همچنین قصه مباهله دلالتی آشکار بر فضیلت و منزلت آل الله و آل الرسول دارد که هیچ مؤمنی درباره آن شک و تردیدی ندارد. چهار نفری را که رسول خدا به همراه خویش برای مباهله دعوت فرمود در نزد محدثان مشهور و خبری مورد اعتماد است.([۲۰])
پ) فخر رازی به صورت گسترده قضیه مباهله را بیان کرده و ما به قسمتی از متن بسنده میکنیم که میگوید:
… وکان قد احتضن الحسین واخذ بید الحسن، وفاطمه تمشی خلفه، وعلی خلفها… .
زمانی که رسول خدا از منزل خارج شد و همراه ایشان، حسین که کوچک بود و دستش در دست حسن قرار داشت و فاطمه که پشت سر ایشان حرکت میکرد و علی که پشت سر فاطمه حرکت مینمود… .
ت) سیوطی روایتی از جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده که در فراز پایانی آن آمده که:
قال جابر: انفسنا وانفسکم رسول الله وعلیبن ابیطالب وابناءنا الحسن والحسین و نساءنا فاطمه.([۲۱])
ث) مسلم نیشابوری در صحیح مسلم مینویسد:
وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآیهُ: {فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْنَاءَنَا وَأبْنَاءَکُمْ} دَعَا رَسُولُ اللهِ عَلِیاً وَفَاطِمَهَ وَحَسَنًا وَحُسَینًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أهْلِی.([۲۲])
وقتی که این آیه نازل شد: بگو که بیایید فرزندانمان را و فرزندانتان را… فراخوانیم، رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین را فرا خواندند و فرمودند: خدایا! ایشان اهل من هستند.
ج) ابن کثیر دمشقی سلفی مینویسد:
قال جابر «أنفسنا وأنفسکم» «رسول الله وعلیبن أبی طالب» وأبناءنا الحسن والحسین» و نساءنا «فاطمه». وهکذا رواه الحاکم فی مستدرکه عن علیبن عیسی عن أحمدبن محمدبن الأزهری عن علیبن حجر عن علیبن مسهر عن داودبن أبی هند به بمعناه. ثم قال: صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه هکذا.([۲۳])
جابر گفته است: «جانهایمان و جانهایتان» منظور «رسول خدا و علی» و پسران ما «حسن و حسین» و زنانمان «فاطمه» است؛ و این چنین حاکم، این روایت را در مستدرکش از علیبن عیسی از احمدبن محمدبن ازهری از علیبن حجر از علیبن مسهر از داودبن ابی هند با همین مضمون نقل کرده است. سپس گفته است: این روایت طبق شروط مسلم (برای صحت حدیث) صحیح است، ولی بخاری و مسلم آن را (در کتابهایشان) نیاوردهاند.
چ) کمال الدین محمدبن طلحه شامی در این زمینه مینویسد:
بسیاری از راویان ثقه و مورد اطمینان، نزول آیه مباهله را درباره علی و فاطمه و حسن و حسین نقل کردهاند.([۲۴])
راویان حدیث مباهله
عدهای از راویان صاحب نام و معروف این حدیث را نقل کردهاند که جای انکار برای کسی باقی نمیماند؛
الف) ابوبکر بن ابیشیبه.
ب) سعیدبن منصور.
پ) عبدبن حمید.
ت) مسلم بن حجاج.
ث) ابوعیسی ترمذی.
ج) ابوعبدالله حاکم نیشابوری.
چ) ابن منذر.
ح) محمدبن جریر طبری.
خ) ابوبکر بیهقی.
د) ابونعیم اصفهانی.
ذ) جلالالدین سیوطی.
۲٫ توجیه آیه تطهیر
یکی از آیاتی که فریقین نقل کردهاند که در مورد اهلبیت نازل شده و بر عصمت ائمه دلالت دارد، این آیه شریفه است:
{إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا}.([۲۵])
جز این نیست که خداوند اراده کرده است پلیدی را از شما اهلبیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
ابن تیمیه به این آیه نیز اشکال میکند.
اشکال اول:
ابنتیمیه میگوید:
پیامبر دعا کرد خداوند رجس و پلیدى را از آنان دور ساخته و پاکشان گرداند که این دلالت بر عصمت ندارد… .([۲۶])
نقد و بررسی:
پیامبر مستجابالدعوهًْ است، اگر دعا کرده و اجابت شده، فایده دعا استمرار تطهیر در آینده است.
همچنین مطابق برخى روایات، دعاى پیامبر بعد از نزول آیه تطهیر بوده است، روایات مذکور در مسند احمد آمده است.([۲۷])
اشکال دوم:
ابنتیمیه اشکال دیگری را ذکر میکند که عبارت است از:
اراده خداوند در آیه تطهیر متضمن تحقّق مراد نیست، بلکه گاهى چیزى را اراده میکند که تحقق نمییابد. خداوند میفرماید:
{وَاللهُ یُرِیدُ أنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ}.([۲۸])
خداوند اراده کرده است که توبه شما را بپذیرد. در حالىکه برخى توبه میکنند و برخى نمیکنند.
خداوند اراده کرده مردم را از شرک پاک کند، اما بعضى میخواهند بر شرک باقى بمانند.([۲۹]) مقصود از رجس در آیه شرک است. خداوند شرک و خباثت را از اهلبیت پیامبر دور کرده، ولى این دلالت بر عصمت آنان ندارد.
نقد و بررسی:
اراده در آیه فوق تشریعى است نه تکوینى، از همینرو به عموم مردم توجه دارد، برخلاف اراده در مورد آیه تطهیر که تکوینى است نه تشریعى وگرنه شامل افرادى خاص نمیشد. از دیدگاه بیشتر مفسّران و محدّثان، آیه تطهیر که بر پاکی و طهارت اهلبیت از سوی خدا دلالت دارد، در کنار پیامبر خدا تنها علی، فاطمه، حسن و حسین را شامل میشود، نه غیر آنان را.
در میان صاحبنظران اهل تسنن، از کسانی که مقصود آیه را همین پنج نفر میدانند، میتوان افراد زیر را نام برد:
الف) حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل»، جلد۲، صفحات۱۰ تا ۱۹۲ با ذکر سلسله سند.
ب) جلالالدین سیوطی در «تفسیر الدرّالمنثور»، جلد۵، صفحه۱۹۸ به طریقهای مختلف.
پ) الطحاوی در «مشکل الآثار»، جلد۱، صفحات۲۳۸ تا ۳۳۲٫
ت) حافظ ابن حجر هیثمی در کتاب «مجمع الزوائد»، جلد۹، صفحات ۱۲۱تا ۱۴۶٫
ث) احمدبن حنبل، در کتاب «المسند»، جلد۱، صفحه۲۳ و جلد۴، صفحه۱۰۷٫
ج) ابنحجر در کتاب «الصواعق المحرقه»، صفحه ۸۵٫
چ) محمّد بن جریر طبری در تفسیر خود، جلد ۲۲، صفحات ۵ تا ۷٫
ح) نسائی در کتاب «خصائص»، جلد ۴٫
خ) حاکم نیشابوری در «المستدرک علی الصحیحین»، جلد۲، صفحه ۴۱۶٫
محدّثان یاد شده، روایتهای زیادی را در این زمینه نقل کردهاند. در اینجا به روایتی از عایشه بسنده میکنیم:
مسلم نیشابوری در «صحیح مسلم» مینویسد:
قَالَتْ عَائِشَهُ خَرَجَ النَّبِی غَدَاهً وَعَلَیهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْر أسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُبْنُ عَلِی فَأدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَینُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَهُ فَأدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِی فَأدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ: {إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا}.([۳۰])
عائشه گفت: رسول خدا صبحگاهی از خانه بیرون رفتند و بر دوش ایشان عبایی خطدار از موی سیاه بود؛ پس حسنبن علی به نزد ایشان آمد، پس او را (در عبا) راه دادند؛ سپس حسین آمد پس او را هم راه دادند؛ سپس فاطمه آمد پس او را نیز راه داد؛ سپس علی آمد؛ پس او را نیز راه داد؛ سپس فرمودند: جز این نیست که خدا میخواهد آلودگی را از شما خاندان (پیامبر) بزداید و شما را کاملاً پاک و پاکیزه بگرداند.
بنابراین با توجه به اینکه منظور از اهلبیت در آیه، حضرت رسول اکرم و امام علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین هستند و خداوند ارادهی خودش را در زدودن رجس و پلیدی و تطهیر کامل، مخصوص آنها نموده است، نتیجه میگیریم که این عمل در مورد اهلبیت صورت گرفته است و الا این فضیلت و مطلب خاصی نبود که خدای تعالی بخواهد آن را با چنین تأکیدی بیان نماید و همانطور که فرموده بود: و خدا اراده کرده است که توبه شما (مردم) را بپذیرد، همانطور هم میفرمود: خدا اراده کرده است که رجس و پلیدی را از شما (مردم) پاک نماید و آنها از پر رجس و پلیدی پاک شده و کاملاً تطهیر گردیدهاند.
۳٫ تضعیف شأن نزول آیه مودّت
این آیه از آن دسته آیاتی است که شیعه و سنّی طبق آن به وجوب داشتن محبت به اهلبیت استدلال نمودهاند. خدای تعالی در این آیه شریفه میفرماید:
{قُل لاَّ أسْـئَلُکُمْ عَلَیهِ أجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فی الْقُرْبَی}.([۳۱])
ابنتیمیه اینگونه اشکال را مطرح میکند:
قوله ایجاب موده اهل البیت بقوله تعالی: {قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فی الْقُرْبى} غلط ومما یدل علی هذا ان الایه مکیه ولم یکن علی بعد قد تزوج بفاطمه ولا ولد لهما اولاده.([۳۲])
و در جایی دیگر مینویسد:
اما قوله وانزل الله فیهم {قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فی الْقُرْبى} فهذا کذب، فان هذه الآیه فی سوره الشوری وهی مکیه بلا ریب، نزلت قبل أن یتزوج علی بفاطمه، وقبل ان یولد له الحسن والحسین… وقد ذکر طائفه من المصنفین من اهل السنه والجماعه والشیعه من اصحاب احمد وغیرهم حدیثا عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم «ان هذه الآیه لما نزلت قالوا یا رسول الله من هؤلاء؟ قال: علی وفاطمه وابناهما وهذا کذب بالانفاق اهل المعرفه بالحدیث، ومما یبین ذلک ان هذه الآیه نزلت بمکه باتفاق اهل العلم، فان سوره الشوری جمیعها مکیه بل جمیع آل حمیم کلهن مکیات.([۳۳])
او میگوید:
سخن علاّمه حلّى که میگوید: طبق آیه: {قُل لاَّ أسْـئَلُکُمْ عَلَیهِ أجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فی الْقُرْبَی} بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم، جز دوستداشتن نزدیکانم (اهلبیتم)، دوستى و مودّت اهلبیت واجب است اشتباه است، زیرا این آیه مکّى است و در زمان نزول آن نه على با فاطمه ازدواج کرده بود و نه فرزندى داشتهاند.([۳۴])
همچنین در این باره مینویسد:([۳۵])
سخن او ـ علاّمه حلّى ـ که میگوید: این که خدا آیه: {قُل لاَّ أسْـئَلُکُمْ عَلَیهِ أجْراً إِلاَّ لْمَوَدَّهَ فی الْقُرْبَی} [بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهلبیتم)]، را در شأن آنان نازل کرده، سخنى دروغ است؛ زیرا این آیه در سوره شورى قرار دارد و این سوره بدون شکّ مکّى است و قبل از ازدواج علی با فاطمه و تولّد حسن و حسین نازل شده است.
تا اینکه میگوید:
و عدّهاى از نویسندگان اهل سنّت و جماعت و شیعه اعمّ از پیروان احمد و دیگران نقل کردهاند: وقتى این آیه نازل شد، از پیامبر پرسیدند: اى پیامبر خدا! اهلبیت چه کسانی هستند؟ فرمود: «علیٌ وفاطمه وابناهما» [على و فاطمه و دو فرزند آنان]، ولى باید گفت این روایت به اتّفاق حدیثشناسان دروغ است؛ به دلیل اینکه این آیه به اجماع اهل علم در مکّه نازل شده چون تمام آیات سوره شورى مکّى است، بلکه همه سورههاى حامیم مکّى هستند.
نقد و بررسی:
ابن تیمیه اشکالاتی بر این آیه وارد میکند که آیه مکی است در حالی که آیاتی که درباره توحید یا معارف عقل و انتقاد از بتپرستی باشد غالباً مکی میباشند و آیاتی که در مورد جهاد و مناظره با یهود و نصاری و… باشد غالباً مدنی است تناسب آیه با مدنی بودن همخوانی دارد.
همچنین مفسران بر این عقیدهاند که این آیه مکی است؛
- قرطبی میگوید:
سوره شورا بنابر قول حسن و عکرمه و جابر، مکی است و ابن عباس و قناده میگوید: چهار آیه در مدینه نازل شد، که یک آیه {قُل لاَّ أسْـئَلُکُمْ عَلَیهِ أجْراً…} است.([۳۶])
- ابو حیان از ابن عباس نقل کرده که سوره شورا مکی است به جز چهار آیه آن از {قُل لاَّ أسْـئَلُکُمْ عَلَیهِ أجْراً…} تا آخر چهار آیه که در مدینه نازل شده است.([۳۷])
از طرفی اگر آیه مودت مکی هم باشد باز مشکلی نیست که مودت شامل کسانی باشد که بعد از نزول آیه متولد شده باشند آیه شامل همه معصومین از ائمه میشود و منظور از مودت در اینجا اهلبیت رسول خداست.
دوستی و مودت درباره خویشاوندان پیامبر سفارش شده و این آیه دلالت بر وجوب مودّت و محبّت به اهلبیت عصمت و طهارت دارد که بسیاری از علمای اهل تسنن نیز بر این مسأله اعتراف دارند.
شیخ حسنبن علی السقاف در کتاب «صحیح شرح العقیدهًْ الطحاویهًْ» اینگونه مینویسد:
محبه آل البیت رسول الله فریضه عقائدیه من الله تعالى علی کل مسلم ومؤمن، والدلیل علیها من القرآن قوله تعالى: {قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فی الْقُرْبى}([۳۸]). والدلیل علی تفضیل الله لهم قوله تعالى {إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً}.([۳۹])
دوستی اهلبیت رسول خدا واجبی عقیدتی از جانب خداوند برای هر مسلمان و مؤمنی است؛ و دلیل بر این مطلب، کلام خداوند است که میفرماید: بگو در مقابل آن (رسالت) پاداشی از شما خواستار نیستم مگر دوستی درباره خویشاوندان.
و دلیل بر برتری دادن ایشان از جانب خداوند، کلام خداست که میفرماید:
جز این نیست که خدا اراده کرده است آلودگی را از شما خاندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند.
در ادامه میگوید:
والمراد بالأخذ بآل البیت والتمسّک بهم هو محبتهم والمحافظه علی حرمتهم والتأدب معهم والاهتداء بهدیهم وسیرتهم والعمل بروایاتهم والاعتماد علی رأیهم ومقالتهم واجتهادهم وتقدیمهم فی ذلک علی غیرهم.([۴۰])
و مقصود از گرفتن اهلبیت و تمسّک به ایشان، محبت ایشان و نگه داشتن احترام ایشان است؛ و نیز راهجویی به هدایت ایشان و سیره ایشان و عمل به روایاتشان و تکیه نمودن بر نظرشان و کلامشان و اجتهادشان و مقدم داشتن ایشان بر غیر ایشان است.
و برای تعیین مراد از «ذوی القربی» و اهلبیت مینویسد:
وأهل البیت هم سیدنا علی والسیده فاطمه وسیدنا الحسن وسیدنا الحسین وذریتهم من بعدهم ومن تناسل منهم للحدیث الصحیح الذی نص النبی فیه علی ذلک، ففی الحدیث الصحیح: نزلت هذه الآیه علی النبی {إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً} فی بیت امسلمه، فدعا النبی فاطمه وحسنا وحسینا فجللّهم بکساء وعلى خلف ظهره فجلله بکساء ثم قال: «اللهم هؤلاء أهلبیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا». قالت امسلمه: وأنا معهم یا نبیالله؟ قال: «أنت علی مکانک وأنت إلى خیر». هذا لفظ الترمذی (۵ / ۶۶۳ برقم ۳۷۸۷) من حدیث عمرو بن أبیسلمه، وهو فی صحیح مسلم (۴ / ۱۸۸۳ برقم ۲۴۲۴) من حدیث السیده عائشه.([۴۱])
اهلبیت؛ ایشان سرور ما علی است و نیز سیده ما فاطمه، و سرور ما حسن و سرور ما حسین؛ و نسل ایشان بعد از ایشان، و هر کس که از نسل ایشان باشد؛ به خاطر حدیث صحیحی که در آن رسول خدا بر این مطلب تصریح کردهاند؛ پس در روایت صحیحی آمده است که این آیه در خانه امسلمه بر رسول خدا نازل شد که «جز این نیست که خدا اراده کرده است آلودگی را از شما خاندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند». پس رسول خدا، فاطمه، حسن و حسین را خواندند؛ و بر روی ایشان عبایی کشیده که علی در پشت سر ایشان بود؛ پس عبا را بر روی ایشان هم کشیدند؛ سپس فرمودند: خدایا! ایشان اهلبیت من هستند؛ پس، از ایشان پلیدی را دور نما و ایشان را پاک و پاکیزه بگردان؛ امسلمه گفت: ای رسول خدا! آیا من هم با ایشان هستم؟ فرمودند: تو در جایگاه خود هستی و تو در خیر و نیکی هستی (یعنی از اهلبیت نیستی اما گرانقدری). این لفظ روایت ترمذی است از حدیث عمرو بن سلمه و در صحیح مسلم از روایت عائشه آمده است.
فخر رازی، مفسّر بزرگ اهل تسنن، در کلامی نسبتاً طولانی این موضوع را اینگونه مطرح میکند:
از ابنعباس نقل شده که رسول خدا وقتی به مدینه آمدند، مخارج و حقوق مسلمانان بر ایشان سنگین آمد. پس انصار گفتند: این همان مردی است که خداوند شما را به واسطه ایشان هدایت نمود. او خواهرزاده شماست که به شهر شما فرود آمده، پس باید اموالی را برای او جمعآوری نمایید. پس اموالی را جمع کردند و به خدمت آن حضرت آوردند. رسول خدا آن اموال را نپذیرفت و پس فرستاد. سپس این آیه نازل شد: {قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فی الْقُرْبى}؛ بگو: برای ایمان آوردن شما مزدی نمیخواهم، مگر آنکه نزدیکان و خویشان مرا دوست بدارید.([۴۲])
سپس فخر رازی از کشّاف روایتی از پیامبر نقل میکند که پیامبر فرموده است:
هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است، هر کس بر محبت آل محمد بمیرد آمرزیده مرده است. هر کس بر محبت آل محمد بمیرد با ایمان کامل مرده است، هر کس بر محبت آل محمد بمیرد بشارت دهد او را ملکالموت به بهشت و… هر کس بر بغض آل محمد بمیرد کافر مرده است.([۴۳])
در ادامه میگوید:
و من میگویم: آل محمد آن جماعتی هستند که امورشان به آن حضرت راجع باشد. پس هر کس امرش بیشتر به آن حضرت برگردد، باید از آل او باشد. و شک نیست که تعلق و رابطه میان فاطمه، علی، حسن و حسین با رسول خدا شدیدترین تعلّقات بود. و این به تواتر معلوم است؛ پس ایشان آل هستند. ایضاً میان مردم درباره «آل» اختلاف به وجود آمده است. بعضی گفتهاند: «آل» نزدیکان و خویشان هستند و بعضی گفتهاند: امت آن حضرت «آل» هستند. پس اگر آن را حمل بر نزدیکان کنیم، باز هم ایشان «آل» میباشند و اگر حمل بر «امت» کنیم ـ امتی که دعوت حضرت را قبول فرمودهاند ـ بازهم ایشان «آل» هستند. پس به هر تقدیر آنان «آل» خواهند بود. اما در اینکه غیر ایشان مندرج در لفظ آل هستند، اختلاف وجود دارد، چون این آیه نازل شد، پرسیده شد: یا رسولالله! نزدیکان شما که حبّ آنان بر ما واجب شده است چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: «علی، فاطمه و دو پسرشان». پس ثابت میشود که این چهار تن از اقارب پیامبر گرامی میباشند.([۴۴])
پس از اثبات این مطلب، میتوان گفت: زیارت، تعظیم و تکریم، به آنها اختصاص یافته است. دلایل این سخن عبارتاند از:
اولاً: آیه {قُلْ لاأسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فی الْقُرْبى} و آنچه بیان کردیم.
ثانیاً: هیچ شکی نیست که پیامبر، حضرت فاطمه را بسیار دوست میداشت و میفرمود: «فاطمه بضعه منی یؤذینی ما یؤذیها؛ فاطمه پاره تن من است، آنچه او را اذیت کند، مرا اذیت مینماید»([۴۵]) و درباره حضرت علی، امام حسن و امام حسین به تواتر ثابت است که پیامبر آنان را نیز دوست میداشت،([۴۶]) و محبت رسول خدا به آنها لازمهاش محبت امت پیامبر به خاندان آن حضرت است که واجب میباشد.
ثالثاً: تنها دعای واجبی که در نماز وجود دارد و به قصد دعا خوانده میشود، صلواتی است که در تشهد وجود دارد. این موضوع، دلیل اهمیت و تعظیم آل رسول خدا است که در غیر آل آن حضرت وجود ندارد. همه اینها دلالت دارد بر اینکه حب آل پیامبر واجب است.([۴۷]) تفاسیر دیگر نیز اعتراف دارند که مراد از «ذوی القربی»، اهلبیت عصمت و طهارتاند.
سیوطی آورده است که ابنعباس میگوید:
وقتی آیه {قُلْ لاأسْئَلُکُمْ…} نازل شد، عرض شد: یا رسول الله! خویشانی که موّدت آنان بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمودند: «علیٌ وفاطمه وولداهما».([۴۸]) از ابنعباس در جای دیگری نقل کرده است که منظور از آیه {ومن یقترف حسنه}، مودّت و حبّ آلمحمد است، همچنانکه از ابیسعید روایت نموده که پیامبر فرمودهاند: سوگند به کسی که جانم در دست اوست؛ هیچ کس به ما اهلبیت بغض ندارد مگر اینکه وارد آتش میگردد.([۴۹])
محیالدین عربی سنی در تفسیر محیالدین عربی سنی در تفسیر {ومن یقترف حسنه} میگوید:
محبت آل پیامبر که علی، فاطمه، حسن و حسین هستند، حسنه و نیکی است، و آن محبت ایجاد نمیشود مگر بر اساس صفای درون و بقای پاکی فطرت که این خود سبب توفیق در تابع بودن و پذیرفتن هدایت آنان و رسیدن به مقام شهود است تا آنجا که صاحب محبت اهلبیت از پیروان ولایت میشود و در روز قیامت با آنان محشور میگردد.([۵۰])
۴٫ انکار حدیث سفینه نوح
یکی از روایتهای معروفی که در مورد اهلبیت طاهرین نقل شده و در کتابهای شیعه و سنی موجود است، حدیث سفینه نوح است که پیامبر اکرم میفرمایند:
مثل اهلبیتی کمثل سفینه نوح من رکبها نجی ومن تخلف عنها غرق.([۵۱])
مثل اهلبیت من مانند مثل کشتی نوح است هرکس سوار آن شود نجات یابد و هرکس از آن تخلف کند غرق شود.
ابنتیمیه منکر این حدیث شده و میگوید:
وأما قوله مثل اهلبیتی مثل سفینه نوح فهذا لایعرف له إسناد صحیح ولا هو فی شیء من کتب الحدیث التی یعتمد علیها فإن کان قد رواه مثل من یروی أمثاله من حطاب باللیل الذین یروون الموضوعات فهذا ما یزیده وهنا.([۵۲])
و اما کلام رسول خدا که فرمودند: مثال اهلبیت من مانند کشتی نوح است، من برای این روایت سندی صحیح نمیشناسم و در هیچ یک از کتابهای روایی که بر آن تکیه میشود، نیامده است؛ هر کس که این روایت را نقل کرده؛ همانند دیگران که چنین روایتهایی را نقل کردهاند، از کسانی هستند که نیمههای شب هیزم جمع میکنند ـ ( کنایه از دروغگویی) ـ نقل آنها به سستی این روایت میافزاید. (نه اینکه آن روایت را سند دار کند).
نقد و بررسی:
ابنتیمیه منکر حدیث مزبور گردیده در حالیکه افراد بسیاری آن را نقل کردهاند که به مواردی از آنها اشاره میکنیم:
۱. أمیرالمؤمنین؛ ۲. أبوذر؛ ۳. عبداللهبن عباس؛ ۴. أبو سعید خدری؛ ۵. أبو الطفیل؛ ۶. أنس بن مالک؛ ۷. عبدالله بن الزبیر؛ ۸. سلمه بن الأکوع و… .
و بسیاری از علمای اهل تسنن در کتابهای معتبرشان این روایت را نقل کردهاند: از جمله: ۱. أحمد بن حنبل؛ ۲. بزّار؛ ۳. أبو یعلى؛ ۴. ابن جریر طبری؛ ۵.نسائی؛ ۶. طبرانی؛ ۷. دارقطنی؛ ۸. حاکم نیشابوری؛ ۹. ابن مردویه؛ ۱۰. أبو نعیم إصفهانی؛ ۱۱. خطیب بغدادی؛ ۱۲ أبو مظفّر سمعانی؛ ۱۳. ابن اثیر؛ ۱۴. محب الطبری؛ ۱۵. ذهبی؛ ۱۶. ابن حجر عسقلانی؛ ۱۷. سخاوی؛ ۱۸. سیوطی؛ ۱۹. ابن حجر مکّی؛ ۲۰. متقی هندی؛ ۲۱. شیخ علی قاری؛ ۲۲. منّاوی و… .
میرحامد حسین، مؤلف «عبقات الانوار»، آن را از نود دانشمند اسلامی که همگان از مشاهیر اهل تسنن بودهاند، نقل کرده است. مرحوم سید هاشم بحرینی، این حدیث را با یازده سند از دانشمندان سنی و با سی و نه طریق از دانشمندان شیعه نقل نموده است.
روایتی که اهلسنت آن را در کتابهایشان نقل کردند:
احمد بن حنبل در این باره میگوید:
سمعت اباذر وهو آخذ بباب الکعبه: من عرفنی، فانا من قد عرفنی، ومن انکرنی، فأنا ابوذر، سمعت النبی یقول: ثم الا ان مثل اهلبیتی مثل سفینه نوح من رکبها نجا ومن تخلف عنها فهلک.([۵۳])
در حالیکه ابوذر خود را به درب خانه کعبه چسبانده بود شنیدم که میگوید: هرکس مرا میشناسد که میشناسد و آن کس که مرا نمیشناسد بداند که من ابوذر هستم و از رسول خدا شنیدم که میگفت: هان بدانید که مثال اهلبیت من همچون کشتی نوح است که هرکس بر آن سوار گشت نجات یافت و هرکس از آن روی گرداند هلاک گشت.
جمعبندی
آیات و روایاتی در مورد فضائل اهلبیت پیامبر اکرم وجود دارد که شیعه و سنّی بر آن اتفاق نظر دارند و قرآن به عنوان اولین و معتبرترین منبع شناخت اهلبیت، آنان را به صورت اجمال معرفی میکند: آیه تطهیر با بیان معصوم بودن اهلبیت از هرگونه پلیدی و آلودگی، جایگاه، ارزش و منزلت آنان را در اسلام مشخص میکند و وظیفه و مسؤولیت الهی آنان را بهتر میشناساند و عالمان شیعه و سنی ماجرای نزول آیه تطهیر را درباره افراد برگزیده و شایسته از خاندان رسالت دانستهاند گروهی درباره زنان رسول خدا اختلاف وجود دارد. آیه مباهله همراه با رفتار حضرت پیامبر، اشخاص عینی و مصادیق تکتک اهلبیت را به مسلمانان مینمایاند و بر اهلبیت بودن حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین مُهر تأیید میزند. آیه شریفه مودّت نیز شأن و مقام بسیار والا و عظیمالشأن آنها را نزد خداوند مشخص میکند و وظیفه علمی و عملی مسلمانان را در قبال اهلبیت روشن میسازد. همچنین حدیث سفینه نوح که بسیاری از بزرگان فریقین به آن اعتراف کردهاند، هدایت و ضلالت مسلمانان را در گرو پیروی و عدم پیروی از اهلبیت میداند.
اما ابنتیمیه برخلاف مسلمانان، منکر این فضائل گردیده و شأن نزول آیه شریفه مباهله که در مورد پیغمبر و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین است را انکار میکند و میگوید: هیچ کس در فضائل با پیامبر برابر نیست، حتی امیرالمومنین علی؛ همچنین عصمت را در آیه تطهیر و محبت و دوست داشتن اهلبیت را در آیه مودت انکار نموده و منکر همه فضائل اهلبیت گردیده است. در صورتی که اهل تسنن افتخار میکنند که محبت اهلبیت را دارند و معتقدند که این آیات در حق اهلبیت نازل شده، همانطور که حسنبن سقاف بر این باور است که مقدم داشتن و احترام کردن اهلبیت حتی سادات بر دیگران، از این آیات استنباط میشود.([۵۴])
[۱]) آل عمران / ۶۱.
[۲]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۷، ص۱۲۳٫
[۳]) متقی هندی، کنزالعمال، ج۶، ص۴۰۷٫
[۴]) شیبانی، احمد، مسند، ج۱، صص ۳ و ۱۵۱٫
[۵]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۷، ص۱۲۳٫
[۶]) نور / ۱۲٫
[۷]) تحریم / ۶٫
[۸]) صحیح بخاری، ج۵، ص۲۲ باب مناقب علی.
[۹]) کنز العمال، ج۱۱، ص۶۲۸٫
[۱۰]) سنن ترمذی، ج۵، ص۲۹۳؛ مسند احمد، ج۴، ص۱۶۴٫
[۱۱]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۷، صص ۱۳۰ ـ ۱۲۲٫
[۱۲]) زمخشرى، محمود، تفسیر کشاف، ج۱، ص۳۶۹؛ مراغی، تفسیر مراغى، ج۳، ص۱۷۵٫
[۱۳]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۷، صص ۱۳۰ ـ ۱۲۲٫
[۱۴]) آل عمران / ۱۷۳٫
[۱۵]) زمخشری، کشاف، ج۱، ص۴۴۱؛ تفسیر فخر رازی، ج۳، ص۱۴۵٫
[۱۶]) زمخشری، کشاف، ج۱، ص۶۴۱؛ سیره ابن هشام، ج۳، ص۱۲۰٫
[۱۷]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۷، صص۱۳۰ ـ ۱۲۲٫
[۱۸]) حاشیه شیخزاده بر تفسیر بیضاوى، ج۱، ص۶۳۴٫
[۱۹]) زمخشری، محمود، کشاف، ج۱، ص۳۶۸٫
[۲۰]) آلوسی، روح المعانی، ج۲، ص۱۷۹
[۲۱]) سیوطی، درالمنثور، ح۲، ص۲۳۱٫
[۲۲]) نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰، (۵/۲۳؛ ح۳۲)؛ شیبانی، احمد، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علی و مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵؛ ترمذی، محمد، صحیح الترمذی، ج۵، ص۵۹۶؛ حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد، المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ عسقلانی، احمد، فتح الباری، ج۷، ص۶۰؛ طبری، محمد، تفسیر الطبری، ج۳، ص۲۱۲؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج۲، ص۳۸؛ ابن اثیر، علی، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۳.
[۲۳]) ابن کثیر، علی شیبانی، تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۷۹.
[۲۴]) شامی، محمد، مطالب السؤل، ص۷٫
[۲۵]) الأحزاب / ۳۳٫
[۲۶]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۳، ص۴٫
[۲۷]) شیبانی، احمد، مسند احمد، ج۶، ص۲۹۲٫
[۲۸]) نساء / ۲۷٫
[۲۹]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۴، ص۲۰٫
[۳۰]) نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰، ح۶۴۱۴؛ کتاب الفضائل باب فضائل أهل البیت.
[۳۱]) شورى / ۲۳٫
[۳۲]) ابن تیمیه، منهاج السنهًْ، ج۲، ص۱۱۸٫
[۳۳]) ابن تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۷، ص۱۰۳٫
[۳۴]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنّهًْ، ج۲، ص۱۱۸٫
[۳۵]) همان، ج۷، ص۱۰۳٫
[۳۶]) قرطبی، تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۱٫
[۳۷]) بحر المحیط، ج۷، ص۵۰۷٫
[۳۸]) شورى / ۲۳٫
[۳۹]) سقاف، حسن، صحیح شرح العقیدهًْ الطحاویهًْ، ص۶۵۳.
[۴۰]) همان، ص۶۵۴.
[۴۱]) سقاف، حسن، صحیح شرح العقیدهًْ الطحاویهًْ، ص۶۵۵.
[۴۲]) فخر رازی، تفسیر الکبیر، ج۲۷، ص۱۶۴٫
[۴۳]) همان، ج۲۷، ص۱۶۵؛ محیالدین، تفسیر ابن عربی، ج۲، ص۴۳۲٫
[۴۴]) فخر رازی، تفسیر الکبیر، ج۲۷، ص۱۶۵؛ عربی، محییالدین، تفسیر ابن عربی، ج۲، ص۴۳۲٫
[۴۵]) حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد، مستدرک حاکم، ص۹۵۰، ح۴۸۰۱٫
[۴۶]) همان، کتاب فضائل الصحابهًْ، ص۹۵۴؛ قندوزی حنفی، ینابیع المودهًْ، ص۱۶۴٫
[۴۷]) فخر رازی، تفسیرکبیر، ج۱۴، ص۱۶۴٫
[۴۸]) سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج۷، ص۳۰۰؛ عبداللهبن احمد، تفسیر النسفی، ج۳، ص۱۰۵؛ طبری، محمد، تفسیر طبری، ج۱۱، ص۱۴۰؛ عربی، محیی الدین، تفسیر ابن عربی، ج۲، ص۴۳۲٫
[۴۹]) سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، جاول، ج۷، ص۳۰۰٫
[۵۰]) عربی، محیی الدین، تفسیر ابن عربی، ج۲، ص۴۳۳٫
[۵۱]) الحاکم النیسابوری، ابی عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۴۳ و ج۳، ص۱۵۱؛ الهیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۸؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۴، ص۳۳؛ طبرانی، المعجم الاوسط، ج۴، ص۱۰ و الزرندی الحنفی، نظم درر السمطین، ص۲۳۵٫
[۵۲]) ابن تیمیه، احمد، منهاج السنّهًْ، ج۷، ص۳۹۵.
[۵۳]) احمد بن حنبل، فضائل الصحابهًْ، ج۲، ص۷۸۵؛ ذهبی، المستدرک وبذیله، ج۲، ص۳۴۳٫
[۵۴]) سقاف، حسن، صحیح شرح العقیدهًْ الطحاویهًْ، ص۶۵۵٫
منبع: کتاب اهل بیت(بررسی شبهات ابن تیمیه)؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.
















هیچ نظری وجود ندارد