۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

ابن تیمیه و ناصبی بودن وی

ابن تیمیه و ناصبی بودن وی
0
SHARES
12
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

ابن تیمیه و ناصبی بودن وی

۱٫ زندگی‌نامه ابن‌تیمیه

تقى‏الدین احمدبن عبدالحلیم معروف به «ابن‏تیمیه»، کسى است که افکار وهابیان از او سرچشمه گرفته و در حقیقت وى را مؤسس مذهب خود می‌دانند؛ اگرچه در ظاهر، این مطلب را اظهار نکرده و خود را سلفى می‌نامند.

او در سال ۶۶۱ هـ.ق در شهر حرّان و در خانواده‏اى متولد شد که اعضاى آن بیش از یک قرن پرچمدار مذهب حنبلى بودند.([۱]) شش سال بعد به خاطر حمله تاتارها همراه خانواده‌اش به دمشق رفت. در آنجا براى پدرش موقعیت تدریس در مسجد جامع دمشق فراهم شد. ابن‏تیمیه ابتدا نزد پدر و سپس سایر اساتید مشغول تحصیل شد. آخرین استادش شرف‏الدین احمدبن نعمه مقدسى بود که به وى اجازه فتوا داد.([۲]) بعد از وفات پدر، بر کرسى تدریس در مسجد جامع دمشق نشست و به خاطر کج‌سلیقه‌گى و انحرافى که داشت؛ به مخالفت با عقاید رایج مسلمین و مذاهب رایج آن زمان برخاست. فتواها و نظرات اعتقادى و فقهى‏اش از قبیل تجسیم، حرام بودن زیارت قبور اولیاء، استغاثه به ارواح اولیاى خدا، شفاعت، توسّل و… براى او مشکل‌ساز شد.

علماى عصرش به مخالفت با افکار و عقایدش برخاستند و از نشر آن ممانعت کردند.

مجلسى با حضور قضات در قصر حاکم دمشق، برگزار شد و پس از محکومیت، او را به زندان معروف «قلعهًْ الجبل» مصر فرستادند.([۳]) دو سال بعد آزاد شد، در مصر ماند ولی دست از افکار خود برنداشت.

سال ۷۰۷ هـ.ق باز هم به جهت نشر افکارش از او شکایت شد، با حکم قاضى دوباره به زندان رفت، ولى بعد از یک سال آزاد شد. سال ۷۰۹ هـ.ق به اسکندریه تبعید گردید، هشت ماه بعد با تغییر اوضاع، به قاهره بازگشت.

ابن‏تیمیه در سال ۷۱۲هـ.ق راهى شام شد.([۴]) در سال ۷۱۸ هـ.ق در شام، کرسى تدریس و افتاء را بر عهده گرفت و دوباره فتاوا و عقاید نادرست خود را مطرح نمود. خبر به علما، قضات و دستگاه حاکم رسید و او را پنج ماه در قلعه‏اى حبس کردند. پس از آزادى تا سال ۷۲۶ هـ.ق به تدریس ادامه داد، تا این‌که باز هم به خاطر اصرار بر افکار خود و نشر آن، در همان قلعه زندانى و از نوشتن و مطالعه منع شد.([۵])

وى در سال ۷۲۸ هـ.ق در آن قلعه از دنیا رفت، در حالی‌که پنج ماه قبل از مرگ، از دوات و کاغذ محروم شده بود.([۶])

یکى از شاگردان مهم ابن‏تیمیه که به ترویج افکار او پرداخت، ابن‏قیم جوزیه بود. او در سال ۶۹۱ هـ.ق متولد شد و در سال ۷۱۲ هـ.ق. با ابن‏تیمیه ارتباط پیدا کرد و فقه را نزد او آموخت. وى که در تمام مسائل از ابن تیمیه تقلید کورکورانه می‌نمود، مذهب استادش را یارى و افکار او را در کتاب‏هایش تأیید کرد. به علاوه آن افکار و آرا را در قالب برهان و استدلال درآورد. در عصر ابن‌تیمیه از عقاید باطلش توبه داده شد و با او به زندان رفت، ولى بعد از مرگ استادش از زندان آزاد شد.

عصر ظهور ابن‏تیمیه با جنگ‏هاى صلیبى مسیحیان بر ضدّ مسلمانان و هجوم مغول‏ها به سرزمین‏هاى اسلامى همراه بود. در چنین زمان حسّاسى، ابن‏تیمیه مؤسس ‌اندیشه‏هاى وهابیّت، دست به نشر افکار خود زد و شکافى‏ تازه در امت اسلامى ایجاد کرد. با وجود آن‌که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و متفرق و پراکنده نگردید.([۷])

و در جاى دیگر نیز می‌فرماید:

همانا مؤمنین برادر یکدیگرند.([۸])

و پیامبر اکرم هم بین مسلمانان عقد اخوّت بست؛ اما ابن‏تیمیه به این سفارش‏ها توجهى نکرد و در آن زمان که مسلمانان نیاز مبرمى به اتحاد و یکپارچگى داشتند، با مریدانى که او پیدا کرده بود، سبب ایجاد اختلاف بین مسلمانان گشت. اگرچه افکار باطل وى در منطقه شامات ـ که مهد علم و دانش بود ـ با انتقاد و اعتراض علماى مذاهب مختلف روبه رو و باعث انزواى او گردید و افکار و عقایدش به ورطه فراموشى سپرده شد؛ ولى در قرن ۱۲ هـ ق. این افکار در منطقه نجد عربستان که عارى از تمدن و فاقد فرهنگ بود؛ دوباره منتشر شد و پس از آن توسط قدرت سعودى و با پشتیبانى قدرت‏هاى استعمارگر گسترش یافت. طرح مجدّد افکار ابن‏تیمیه توسط محمد بن عبدالوهاب در بدترین شرایط تاریخى و زمانى صورت گرفت، زمانی که امت اسلامى از چهار سو مورد هجوم استعمارگران صلیبى یعنى انگلیسى‏ها، فرانسوى‏ها، روس‏هاى تزارى و حتى آمریکایى‏ها قرار داشت و بیش از هر زمان نیاز به وحدت کلمه داشتند.

۲٫ آراء و عقاید ابن تیمیه

ابن‌تیمیه آراء و عقاید مختلفی دارد که با مسلّمات اسلام به جنگ برخاسته است. در زیر به مواردی از آنها اشاره می‌‌کنیم:

  1. نماز خواندن در کنار قبور مشروع نیست. همچنین رفتن به مشاهد مشرّفه جهت عبادت در کنار آنها، از قبیل: نماز، اعتکاف، استغاثه، ابتهال و قرائت قرآن مشروع نیست، بلکه باطل است.([۹])
  2. تمام احادیث مربوط به زیارت قبر پیامبر ضعیف بلکه دروغ است.([۱۰])
  3. اگر کسى به شخصى که از دنیا رفته بگوید: مرا دریاب، کمکم کن، شفاعتم کن، مرا بر دشمنم پیروز گردان و امثال این درخواست‏ها که تنها خدا بر آن قدرت دارد؛ از اقسام شرک است. اگر چنین گوید باید توبه کند وگرنه کشتنش واجب است.([۱۱])
  4. اعیاد، شریعتى از شرایع است که در آن باید از دستورها متابعت نمود نه آنکه بدعت‏گذارى کرد. این عمل همانند اعمال مسیحیان است که حوادث مربوط به حضرت عیسى را عید می‌گیرند.([۱۲])
  5. قسم خوردن به غیر خدا مشروع نیست بلکه از آن نهى شده است.([۱۳])
  6. آنچه در قرآن و سنّت ثابت شده و اجماع پیشینیان بر آن است حق می‌باشد. حال اگر از این امر لازم آید که خداوند به جسمیت وصف شود اشکالى ندارد!! زیرا لازمه حق نیز حق است.([۱۴])

۳٫ تناقضات آراء ابن‏تیمیه‏

افکار و عقایدی که از ابن‌تیمیه نقل شده با یکدیگر تناقض دارند؛ زیرا وی سلیقه‌‌ای با مباحث کلامی برخورد کرده است؛ اینک به ذکر مواردی از آنها می‌‌پردازیم:

  1. در موارد بسیارى به صحیح بخارى استناد مى‌کند؛ اما هنگامى که به روایتى مخالف افکارش در کتاب برمى‌خورد، آن روایت را باطل دانسته و مى‌گوید:

در بخارى اغلاطى وجود دارد.([۱۵])

  1. در باب فضایل عمر به کتاب ترمذى استناد مى‌کند؛ ولى هنگامى که به روایات فضایل على مى‌رسد می‌گوید:

ترمذى احادیثى در فضایل على ذکر کرده که بسیارى از آنها ضعیف است.([۱۶])

  1. به احادیث احمدبن حنبل در کتاب «المسند» زیاد احتجاج می‌کند؛ ولى وقتى مشاهده می‌کند که شیعه امامیه نیز به برخى احادیث آن احتجاج می‌کنند؛ می‌گوید:

گاهى امام احمد و اسحاق و دیگران، احادیثى نقل می‌کنند که نزد خودشان ضعیف است.([۱۷])

در جایى دیگر می‌گوید:

هرچه را احمد در مسند و غیر مسند نقل کرده، نزدش حجت نیست.([۱۸])

در نتیجه باید گفت: آنچه موافق با هواى نفس ابن‏تیمیه است حجت بوده و آنچه مخالف هواى نفس اوست؛ ضعیف یا جعلى است.

  1. در مواردى که رأى و نظرش موافق شهرستانى است، به کلامش اعتماد می‌کند. ولى هرجا مطلبى از او مشاهده می‌کند که موافق نظرش نیست یا مایه تقویت شیعه است، می‌گوید:

شهرستانى خبرویت ندارد.([۱۹])

  1. از تفسیر طبرى، ابن‌ابى‌حاتم و بغوى به جهت نقل روایاتى که موافق نظریات اوست تمجید می‌کند. اما وقتى شیعه به روایات آنان استدلال می‌کند، می‌گوید:

مجرد نقل یکى از این افراد دلیل بر صحت روایت نمی‌شود، بلکه این ‏کتب، جمع‌کننده چاق و لاغر و جعلى و دروغى است.([۲۰])

۴٫ روش ابن‏تیمیه‏ در برخورد با مسائل مختلف

وهابیت و دلدادگان‌‌شان، ابن‌تیمیه را «شیخ الاسلام» می‌‌نامند تا به دیگران وانمود کنند براى او مثل و مانندى در تاریخ اسلام دیده نشده است، ولى با مراجعه به نوشته‏هاى او در زمینه‏هاى تفسیر، حدیث و اقوال متکلّمین، متوجه می‌‌شویم که وی متخصص و اهل خبره نبوده، بلکه نسبت به مسائل، نادان بوده و یا دشمنى داشته است. در اینجا نمونه‏هایى از دشمنی‌ها و کینه‌توزی‌های او را یادآور می‌‌شویم:

الف) روش او در جرح و تعدیل‏

  1. حدیثى از پیامبر نقل کرده که آن حضرت فرموده‌اند: «یَقوُل الله تَعالى من عادی لى وَلِیاً فَقَد بارزنى بِالمُحارِبه؛ خداوند متعال می‌فرماید: هرکس با دوست من دشمنی کند پس قطعاً که مرا به مبارزه طلبیده است» و آن را به ابوهریره نسبت داده و گفته: این حدیث در صحیح بخارى آمده است،([۲۱]) در حالى‌که این حدیث با این لفظ را بخارى از ابوهریره نقل نکرده بلکه طبرانى از ابى‏امامه نقل کرده است.
  2. از ترمذى نقل کرده که پیامبر اکرم فرمودند: «لَو لَم ابعَث لَبعث عمر؛ اگر من مبعوث نمی‌شدم، حتماً عمر مبعوث می‌شد»([۲۲])، در حالى‏که این حدیث از ترمذى نقل نشده بلکه ابن‏عدى آن را نقل کرده و سندش را به جهت وجود زکریابن یحیى در طریق آن تضعیف کرده و ابن جوزى آن را در «الموضوعات» که مختص روایات جعلى است، آورده است.

ب) عملکرد او در مورد قرآن‏

  1. ابن‌تیمیه آیاتی که در مورد صفات خدای تعالی بحث نموده است را تفسیر جسمانى کرده و نسبت به آیاتى که ذات خداوند را از جسمانیّت منزّه ساخته، بى‏اعتنایى کرده است که این روش اهل حدیث و مشبهه و حشویّه است.
  2. ابن‌تیمیه می‌‌گوید: آیات متشابه در قرآن وجود ندارد و ادعا می‌‌کند تمام آیات قرآن محکمات است و تشابه امرى نسبى ‏است([۲۳])، در حالى‏که در قرآن به تصریح آمده: «او کسى است که این کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات محکم (صریح و روشن) است که اساس این کتاب می‌باشد و قسمتى از آن، متشابه است… .([۲۴])
  3. بخشی از آیات قرآن را با احادیث ضعیف‏السند و اسرائیلیات تفسیر می‌کند، همانند تفسیر آیات ۱۸۹ تا ۱۹۰ سوره اعراف با قصّه اسرائیلى و قبیحى که در شأن حضرت آدم و حوا نیست.([۲۵])
  4. اعتماد بر تفاسیر دربردارنده احادیث ضعیف‏السند و اسرائیلیات و رها کردن تفاسیر ارزشمندى که با آراى مخالف اعتقاد او در تجسیم و تشبیه را نقل کرده‏اند چون تفسیر طبرى، یا این‌که آراء و اعتقادات شیعه دوازده امامى را ذکر کرده‏اند مثل تفسیر کشّاف.([۲۶])

پ) توسعه در عنوان شرک‏

در اطلاق عنوان شرک بر مخالفین خود در عقیده و رأى، بسیار بى‏پروا بوده، از جمله می‌گوید:

  1. بناى بر اهل قبور از اعمال مشرکین است.([۲۷])
  2. اگر کسى بگوید از رسول خدا به جهت نزدیکى به خدا می‌خواهم شفیع من در این امور باشد، این از کارهاى مشرکان است.([۲۸])
  3. اگر کسى به شخصى که از دنیا رفته بگوید: مرا دریاب، کمکم کن، شفاعتم نما، مرا بر دشمنم پیروز گردان و امثال آنکه تنها خدا بر آن قادر است؛ اینها از اقسام شرک است.([۲۹]) اگر کسى چنین گوید باید توبه کند وگرنه کشتنش واجب است.([۳۰])

ت) توسعه در عنوان بدعت‏

هرگونه نوآورى در دین را بدعت دانسته و آن را به ضلالت نسبت می‌دهد و می‌گوید:

  1. گنبد و بارگاهى که بر قبر صالحین و انبیا، از اهل‌بیت و عامه بنا شده؛ از بدعت‏هاى حرامى است که در دین اسلام وارد شده است.([۳۱])
  2. اعیاد، شریعتى از شرایع است که در آن باید از دستورات متابعت نمود نه آن‏که بدعت‌گذارى کرد و این عمل همانند اعمال مسیحیان است که حوادث عیسى را عید می‌گیرند.([۳۲])

ث) اصرار بر تجسیم‏

در یکى از فتاواى خود می‌گوید:

آنچه در قرآن و سنّت ثابت شده و اجماع پیشینیان بر آن است، حق می‌باشد. حال اگر از این امر لازم آید خداوند به جسمیّت وصف شود اشکالى ندارد؛ زیرا لازمه حق نیز حق است.([۳۳])

ج) ادّعاى اجماعات وهمی‌

وى در این باره می‌گوید:

من تفاسیرى که از صحابه نقل شده و احادیثى که از آنان روایت گشته و بیش از صد تفسیر بزرگ و کوچک را ملاحظه کردم، تا این ساعت نیافتم یکى از صحابه حتى یک آیه از آیات صفات یا احادیث صفات را برخلاف مفهوم معروف آن تأویل نماید.([۳۴])

اما کتاب‏هاى تفسیر پر از تأویلات صحابه است. در کتاب «الاسماء و الصفات» تمام تأویلات ذکر شده است.

چ) تضعیف مغرضانه روایات‏

روایاتى را که مخالف عقاید و آراى اوست، بدون بررسى سند، جعلى دانسته و می‌گوید:

حدیث (هو ولىّ کل مؤمن بعدى)؛ او ـ حضرت على ـ سرپرست هر مؤمنى بعد از من است، یک حدیث دروغ نسبت به رسول خداست، بلکه او در حیات و مماتش ولى هر مؤمنى است و هر مؤمنى نیز ولى او در زمان حیات و ممات است.([۳۵])

در حالى‏که بسیارى از علماى عامه چون ترمذى، نسائى، ابن‏حیان، حاکم نیشابورى، طیالسى، احمدبن حنبل و دیگران، از طریق جعفربن سلیمان این حدیث را نقل کرده‏اند.([۳۶])

ح) انکار حقایق تاریخى‏

هنگامى که با حقایق تاریخى مخالف عقیده و مذهب خود برخورد می‌کند، آن را انکار می‌کند. از جمله، این واقعه تاریخى است که خلیفه عباسى، ابوجعفر منصور، از مالک سؤال‏ می‌کند: آیا می‌تواند رو به قبر پیامبر کرده و دعا نماید؟ مالک در جواب می‌گوید:

چرا روى خود را از پیامبر برمی‌گردانى در حالى‌که او وسیله تو و وسیله پدرت آدم نزد خداوند متعال در روز قیامت است. رو به سوى او کن و او را شفیع خود قرار ده تا خداوند شفاعت او را بپذیرد.([۳۷])

ابن‏تیمیه می‌گوید:

این قصه را احدى نقل نکرده و به امام مالک دروغ نسبت داده شده است.

با این‌که قاضى عیاض آن را با سند صحیح نقل کرده و گفته آن را از ثقات مشایخش اخذ نموده است، وانگهى مذهب مالک و احمدبن حنبل و شافعى، استحباب استقبال قبر پیامبر هنگام سلام دادن و دعا کردن است.

خ) افترا به شیعیان

ابن‌تیمیه نسبت‌های دروغی به شیعه می‌دهد که به مواردی از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. رافضه (شیعیان) نماز جمعه به جاى نمی‌آورند، نه پشت سر اصحابشان و نه غیر اصحابشان و تنها پشت سر معصوم نماز می‌گذارند. حال آنکه شخص معصوم نزد آنها نیست.([۳۸])
  2. اعتنایى به حفظ قرآن، شناخت معانى و تفسیر آن و نیز حدیث رسول خدا و شناخت صحیح آن از باطل و بحث از معانى حدیث ندارند.([۳۹])
  3. سایر حماقت‏هاى شیعه این است که کراهت دارند سخن به لفظ ده بگویند یا کارى انجام دهند که به تعداد ده باشد. چون با خوبان صحابه ـ یعنى همان ده نفرى که پیامبر بشارت بهشت به آنها داده ـ دشمن هستند.([۴۰])
  4. شیعیان سگ‌های خود را به نام ابوبکر و عمر می‌‌نامند و پیوسته آنها را لعن می‌‌کنند.([۴۱])
  5. شیعیان می‌‌گویند: حسن و حسین، فرزندان علی نیستند، بلکه فرزندان سلمان فارسی هستند.([۴۲])
  6. برخی از شیعیان دو الاغ از الاغ‌های خود را یکی به نام ابوبکر و دیگری را به نام عمر نامگذاری می‌کنند، آن‌گاه کیفر دادن دو الاغ را به جای کیفر دادن ابوبکر و عمر به کار می‌برند.([۴۳])

این تهمت‏ها احتیاج به پاسخ ندارد، هرکس با شیعیان معاشرت داشته باشد به بى‏پایه و اساس بودن این مطالب اذعان می‌کند.

۵٫ ابن‌تیمیه از دیدگاه اهل تسنن

اهل تسنن عقاید ابن‌تیمیه را قبول ندارند و نظرات بسیار تندی را در مخالفت وی بیان داشته‌اند که ما به ذکر چند مورد بسنده می‌‌کنیم:

  1. ابن جُهبُل در این‌باره می‌‌گوید:

ابن‏تیمیه ادعا کرده آنچه خدا و رسولش و صحابه گفته‌اند [او همان را] می‌گوید، در حالى‏که او مطالبى نقل می‌‌کند که هرگز هیچ‌یک از آنها نگفته‌اند.([۴۴])

  1. یافعى در این زمینه می‌‌نویسد:

ابن‏تیمیه می‌گوید: خدا بر عرش استوار است و سخن می‌گوید. در دمشق و دیگر مناطق ندا داده شد هر کس بر عقیده ابن‏تیمیه باشد، مال و خونش حلال است. او مسائل عجیب و غریبى ادعا کرد که به سبب آن زندانى شد، چون مباین با مذهب اهل تسنن به حساب می‌آمد.([۴۵])

  1. ابوبکر حصینى، ابن‌تیمیه را فردی مریض معرفی می‌‌کند و در این مورد می‌‌نویسد:

در سخن این خبیث نظر کردم، در قلب او مرض گمراهى است. او به دنبال متشابهات قرآن و سنّت به جهت ایجاد فتنه است و گروهى از عوام که خدا اراده هلاکتشان کرده وى را متابعت کرده‏اند. در او امورى دیدم که قدرت بیان آن را ندارم؛ زیرا در آنها تکذیب پروردگار است.([۴۶])

  1. ابن‏حجر عسقلانى نیز درباره اجتهاد وی می‌‌نویسد:

ابن‌تیمیه همین که فکر ‌‌کرد مجتهد است، بر کوچک و بزرگ علماى قدیم و جدید ایراد گرفت.([۴۷])

۶٫ مؤلفین یا مناظره‏ کنندگان در ردّ ابن‏تیمیه‏

بسیارى از علماى اهل تسنن از عصر ابن‏تیمیه تاکنون، در ردّ او کتاب تألیف کرده یا با وى مناظره نموده‌اند. از جمله:

  1. قاضى محمدبن ابراهیم بن جماعهًْ شافعى.
  2. قاضى محمد بن حریرى انصارى حنفى.
  3. قاضى محمدبن ابوبکر مالکى‏.
  4. قاضى احمدبن عمر مقدسى حنبلى.
  5. حافظ مجتهد تقى‏الدین سبکى (۷۵۶ هـ.ق)، در «الاعتبار ببقاء الجنهًْ والنار» و در «الدرهًْ المضیئهًْ» و… .
  6. امام فقیه، محمدبن عمربن مکى، معروف به ابن مرحّل (۷۱۶ هـ. ق).
  7. امام حافظ، صلاح‏الدین علایى (۷۶۱ هـ. ق).
  8. قاضى مفسّر، بدرالدّین ابن‌جماعه (۷۳۳ هـ. ق).
  9. امام احمدبن یحیى کلابى حلبى، معروف به ابن جُهبُل (۷۳۳ هـ. ق).
  10. امام قاضى جلال‏الدین قزوینى.
  11. قاضى کمال‏الدین ابن زملکانى (۷۲۷ هـ. ق).
  12. قاضى صفى‌الدین هندى (۷۱۵ هـ. ق).
  13. فقیه محدث، على‏بن محمد باجى شافعى (۷۱۴ هـ. ق).
  14. مورخ، فخربن معلم قرشى (۷۴۱ هـ.ق)، در «نجم المهتدى و رجم المعتدى».
  15. حافظ ذهبى (۷۴۸ هـ. ق) در «النصیحهًْ الذهبیهًْ».
  16. مفسّر معروف، ابوحیان اندلسى (۷۴۵ هـ.ق) در «النهر الماد».
  17. ابن‌بطوطه (۷۷۹ هـ.ق)، در «رحلهًْ ابن بطوطهًْ».
  18. فقیه، تاج‏الدین سبکى (۷۷۱ هـ.ق)، در «طبقات الشافعیهًْ الکبرى».
  19. مورخ، ابن‌شاکر کتبى (۷۶۴ هـ.ق)، در «عیون التاریخ».
  20. عمربن ابى الیمن لخمى فاکهى مالکى (۷۳۴ هـ.ق)، در «الدّرهًْ المختارهًْ».
  21. قاضى محمد سعدى مصرى اخنانى (۷۵۰ هـ.ق)، در «المقالهًْ المرضیه».
  22. امام زواوى (۷۴۳ هـ.ق).
  23. جوزجانى حنفى (۷۴۴ هـ.ق)، در «الابحاث الجلیهًْ فى‏ الرّد على ابن‏تیمیه».
  24. ابن حجر عسقلانى (۸۵۲ هـ.ق)، در «الدرر الکامنهًْ فى اعیان المائهًْ الثامنهًْ» و «لسان المیزان» و… .
  25. ولى‏الدین عراقى (۸۲۶ هـ.ق)، در «الاجوبهًْ المرضیهًْ فى الرّد على الاسئلهًْ المکیهًْ».
  26. فقیه مورخ، ابن‌قاضى شبهه شافعى (۸۵۱ هـ.ق)، در «تاریخ ابن‏قاضى شبهه».
  27. فقیه، تقى‏الدین ابوبکر حصنى شافعى (۸۲۹ هـ.ق)، در «دفع شبهه من شبّه و تمرّد».
  28. ابن عرنه تونسى مالکى (۸۰۳ هـ.ق).
  29. علاءالدین بخارى حنفى (۸۴۱ هـ.ق)، بنابر نقل ابن‏حجر در «الدرر الکامنهًْ».
  30. شیخ زروق فاسى مالکى (۸۹۹ هـ.ق).
  31. حافظ سخاوى (۹۰۲ هـ.ق)، در «الاعلان بالتوبیخ لمن ذم التاریخ».
  32. احمد بن محمد وترى (۹۸۰ هـ.ق)، در «روضهًْ الناظرین».
  33. ابن‏حجر هیثمى (۹۷۴ هـ.ق)، در «الفتاوى الحدیثیهًْ» و «الجوهر المنظم».
  34. شیخ ابن عراق دمشقى (۹۳۳ هـ.ق).
  35. جلال‏الدین دوانى (۹۲۸ هـ.ق)، در «شرح العضدیهًْ».
  36. قاضى ابوعبدالله مقرى در «نظم اللآلى فى سلوک الامالى».
  37. محدث محمدبن علان صدیقى مکى (۱۰۵۷ هـ.ق)، در «المبرد المبکى فى ردّ الصارم المنکى».
  38. شیخ منافى شافعى (۱۰۲۹ هـ.ق)، در «شرح الشمائل».
  39. قاضى بیاضى حنفى، در «اشارات المرام من عبارات الامام».
  40. شیخ خفاجى مصرى حنفى (۱۰۶۹ هـ.ق)، در «شرح الشفا».
  41. مورخ ابوالعباس احمد مقرى (۱۰۴۱ هـ.ق)، در «ازهار الریاض».
  42. محمد زرقانى مالکى (۱۱۲۲ هـ.ق)، در «شرح المواهب اللدنیهًْ».
  43. شیخ عبدالغنى نابلسى (۱۱۴۳ هـ.ق).
  44. فقیه، محمدبن مهدى‏بن على صیادى، مشهور به رواس (۱۲۸۷ هـ. ق).
  45. شیخ محمد ابوالهدى صیادى (۱۳۲۸ هـ.ق)، در «قلادهًْ الجوهر».
  46. سلامه عزامى شافعى (۱۳۷۶ هـ.ق)، در «البراهین الساطعهًْ».
  47. محمود خطاب سبکى (۱۳۵۲ هـ.ق)، در «الدین الخالص» و… .
  48. محمد زاهد کوثرى (۱۳۷۱ هـ.ق)، در «مقالات الکوثرى».
  49. مفتى مصطفى‌بن احمد شطى حنبلى دمشقى (۱۳۴۸ هـ.ق)، در «النقول الشرعیهًْ».
  50. شیخ محمد بخیت مطیعى، مفتى مصر (۱۳۵۴ هـ.ق)، در «تطهیرالفؤاد من دنس الاعتقاد».
  51. شیخ ابراهیم‌بن عثمان سمنودى مصرى، در «نصرهًْ الامام السبکى بردّ الصارم المنکى».
  52. ابوحامد‌بن مرزوق، عالم مکه (۱۳۹۰ هـ.ق)، در «برائهًْ الاشعریین من عقائد المخالفین».
  53. شیخ منصور محمد عویس، در «ابن‏تیمیه لیس سلفیّاً».
  54. شیخ ابوالفضل عبدالله‌بن صدیق غمارى، در «اتقان الصنعهًْ» و «الصبح السافر».
  55. ابوالاشبال سالم بن جندان ‌اندونزیایى در «الخلاصه الکافیهًْ فى الاسانید العالیهًْ».
  56. فقیه، عبدالله هروى حبشى، در «المقالات السنیّهًْ» و «صریح البیان».

۷٫ مخالفت علمای اهل تسنن با ابن‌تیمیه

پس از انتشار افکار و اندیشه‌‌های ابن‌تیمیه و کتاب «منهاج السنّهًْ»، مخالفت و بدبینی نسبت به او از سوی صاحب‌نظران اهل تسنن و جماعت پدید آمد. این مخالفت روز به روز شدیدتر می‌‌شد و اوج بیشتری می‌‌گرفت. مخالفت‌های اهل تسنّن با ابن‌تیمیه در قالب صدور فتوا، نوشتن کتاب و ایراد خطابه و نصیحت ابراز می‌‌شد.

این حرکت که از درد دین داشتن سرچشمه می‌‌گرفت و بسیاری از علما آن را بر خود و دیگران واجب می‌‌دانستند، از زمان حیات ابن‌تیمیه آغاز شد و تاکنون ادامه دارد.

در اینجا به نام برخی از مخالفان ابن‌تیمیه اشاره می‌‌کنیم:

مورّخان از میان سرشناس‌ترین علمای مخالف عقاید ابن‌تیمیه در قرن هشتم، شخصیت‌های زیر نام برده‌‌اند:

  1. قاضی عزّالدین ابن‌جماعه.
  2. امام ابو‌محمّد یافعی.
  3. امام کمال‌الدین زملکانی.
  4. قاضی ابوبکر اخنایی.
  5. امام تقی‌الدین سبکی.
  6. امام ابوحیان.
  7. شیخ محمّد بن سلیمان کردی.([۴۸])

این مخالفت‌ها به زمان حیات ابن‌تیمیه و قرن هشتم منحصر نماند و در سده‌های بعد یعنی تا اواخر قرن چهاردهم، مخالفت و مبارزه‌های علمی به صورت عمومی و سراسری بر ضد عقاید و افکار او ادامه یافت. در قرن نهم، سرشناس‌ترین چهره‌‌های مخالف افکار ابن‌تیمیه عبارت بودند از:

  1. امام ابی‌بکر حصینی دمشقی.
  2. قاضی ابوداود حنفی.
  3. امام ابوشاکر شاطی.
  4. قاضی حمیدالدین حلبی.
  5. امام نورالدین نابلسی.
  6. ابن‌حجر عسقلانی.([۴۹])

در قرن دهم چهره‌‌های زیر بیشتر از همه در مخالفت و مبارزه با عقاید و افکار ابن‌تیمیه فعالیت داشته‌‌اند:

  1. نورالدین سمهودی شافعی.
  2. امام ابن‌حجر هیثمی.
  3. ملا علی قاری حنفی.
  4. قاضی ابوعمر ربضی.
  5. امام ابوبکر شامی حنفی.
  6. قاضی جلال‌الدین دوری شافعی.
  7. عین‌الدین محمّدبن علی حنبلی.([۵۰])

در قرن یازدهم، مشهورترین چهره‌‌های پیشگام در مبارزه با افکار و عقاید ابن‌تیمیه عبارت بودند از:

  1. امام احمد شهاب‌الدین حنفی.
  2. ضیاءالدین علی‌بن احمد بکری.
  3. عمیدالدین ابوبکر جبل النوری.
  4. قاضی ابوغیاث حمدانی حنفی.
  5. امام ابوعبدالله دهلوی شافعی.
  6. امام ابوالعلم شافعی بلخی.
  7. امام زین‌الدین حنفی مروزی.
  8. عبدالرئوف المناوی الشافعی.([۵۱])

در قرن دوازدهم معروف‌ترین چهره‌‌های مخالفت و مبارزه علیه ابن‌تیمیه عبارت بودند از:

  1. امام زرقانی مالکی.
  2. قاضی ابوسهل سجستانی.
  3. قاضی ابوداود بغدادی حنفی.
  4. ابوسافور اسکندری شافعی.
  5. ابوالحسن علی‌بن احمد زرکانی.
  6. قاضی جلیل‌القدر نیمروزی.
  7. ابن‌هبه کوفی.([۵۲])

در قرن سیزدهم چهره‌‌های نامدار این مبارزه عبارت بودند از:

  1. امام محمّد سبکی شافعی.
  2. عضدالدین حسن بن ریاح بصری.
  3. ابومحمّد علی‌بن داود باسی.
  4. ابن‌عمر تفتی حنفی.
  5. علامه سید محمّدحسین قزوینی.
  6. سید ابراهیم رفاعی.
  7. سید علینقی هندی.
  8. میر حامد حسین هندی.([۵۳])

در قرن چهاردهم چهره‌‌های مهم پیشگام مبارزه و مخالفت علیه ابن‌تیمیه و وهابیت عبارت بودند از:

  1. مفتی مکه سید احمدبن زینی دحلان.
  2. شیخ مصطفی شطی حنبلی.
  3. ابوحامد بن مرزوق شامی.
  4. عبدالغنی حماده.
  5. شیخ حسین حلمی استانبولی.

۸٫ کتاب‌های نوشته شده علیه ابن‌تیمیه

یکی از رایج‌ترین روش‌های اعلام مخالفت و تبرئه از عقاید ابن‌تیمیه، نوشتن کتاب علیه او بود که از زمان زندگی او تاکنون کتاب‌های فراوانی در مخالفت با او نوشته شده است. از این رو مناسب است به ذکر نام برخی از کتاب‌ها در این زمینه از منابع اهل تسنن اشاره شود.

دکتر عبدالله محمّد صالح می‌‌نویسد:

علما و صاحب‌نظران اسلامی در طول تاریخ، بیش از دوهزار جلد کتاب و رساله بر ضد افکار ابن‌تیمیه نوشته‌‌اند. اکنون حدود چهارصد نسخه کتاب و رساله از آن مجموعه در دست داریم که در موزه‌‌ها، کتابخانه‌‌های ملی و دولتی و کتابخانه‌‌ها و کلکسیون‌های شخصی و از «کلکته تا لندن» پراکنده هستند و متأسفانه به خاطر مشکلات مالی و غفلت مسلمانان، حتی در قرون اخیر هم که برای چاپ و نشر کتاب، عصر طلایی به شمار می‌‌آید به چاپ و نشر آنها اقدام نشده است.([۵۴])

با این حال، دکتر صالح، ۴۲۰ جلد از آن کتاب‌ها را با نام مؤلفان و سال نگارش و زمان چاپ و نشر آنها یاد کرده و می‌‌گوید:

بسیاری از آن کتاب‌ها را خود به صورت مستقیم مطالعه کرده و تعدادی را هم که خود ندیده‌ام، در منابع معتبر دیگر با نام و مشخصات آنها آشنا شده‌ام.([۵۵])

همچنین می‌گوید:

علمای دینی و مسلمانان دلسوخته، آن کتاب‌ها را به زبان‌های مختلف از جمله زبان‌های اردو، انگلیسی، ترکی و فارسی به نگارش درآورده‌اند؛ ولی بیشتر آنها به زبان عربی نوشته شده‌ است.([۵۶])

دکتر محمّد صالح به محل نگهداری کتاب‌هایی که در ردّ اندیشه ابن‌تیمیه نگارش یافته و هنوز به چاپ نرسیده‌‌اند اشاره می‌‌کند و می‌گوید:

غنی‌ترین منبع در این زمینه، کتابخانه‌‌های عمومی کلکته در هند و سپس کتابخانه مرکزی استانبول ترکیه می‌‌باشد.([۵۷])

دایرهًْ‌المعارف‌ها و شرح‌حال‌نگاران، از کتاب‌های زیادی نام برده‌‌اند که بر ضد ابن‌تیمیه نگارش یافته و اکنون در دسترس مسلمانان قرار دارد.

مولی مصطفی کاتب چلپی (معروف به حاجی خلیفه)، در کتاب معروف خود به نام «کشف الظنون عن اسامی الکتب والفنون» بیش از هفتاد جلد کتاب را به صورت مستقیم و غیر مستقیم در ردّ افکار و عقاید ابن‌تیمیه به ویژه کتاب «منهاج‌السنّهًْ» وی نام برده است.([۵۸])

عمر رضا کحاله در «معجم المؤلفین»، خیرالدین زرکلی در «الاعلام»، عمر عبدالسلام در «المخالفهًْ الوهابیهًْ للقرآن والسنّه»، خالد بن مرزوق در «التوسل بالنبی و بالصالحین» و تنی چند از مؤلفان و مترجمان نیز در آثار و نوشته‌‌هایشان، از تعداد زیادی آثار مطبوع و منتشر شده علیه ابن‌تیمیه خبر می‌‌دهند که تعداد آن آثار از صد نسخه تجاوز می‌‌کند.

۹٫ نسخه‌های قدیمی کتاب‌های نگارش یافته علیه ابن تیمیه

نخستین کتابی که از سوی صاحب‌نظران اهل تسنن علیه ابن‌تیمیه پس از نوشتن «منهاج‌السنّهًْ» او نگارش یافت؛ «المقالات العرضیهًْ فی الرد علی ابن‌تیمیه» بود که به قلم دانشمند معاصر او به نام محمّد اخنایی به رشته تحریر درآمد.

محمّد اخنایی، عقاید و اندیشه‌‌های ابن‌تیمیه را که در کتاب «منهاج السنّه» بیان شده به گونه تفصیلی و مستدل نقد کرده و بیشتر ادعاهای او را مردود و مغایر با اسلام شمرده است.

هنگامی که کتاب محمّد اخنایی به دست ابن‌تیمیه رسید، در جواب او کتابی به نام «الرد علی الاخنایی» نوشت و در آن کتاب، محمّد اخنایی را تکفیر کرده، جهاد علیه او و امثال او را واجب اعلام کرد.([۵۹])

کتاب «المقالات العرضیه» و ده‌ها عنوان کتاب دیگر که عالمان مجاور با ابن‌تیمیه علیه او نوشتند، تنها از نوشتن کتاب علیه ابن‌تیمیه در بلاد اسلامی خبر می‌‌دهد، حال آن‌که این موج، فراتر از سرزمین‌های اسلامی را هم درنوردیده است.

به گفته «مها انور» (یکی از پژوهشگران هندی) قدیمی‌ترین کتاب را علیه ابن‌تیمیه در این سرزمین، جمعی از صاحب‌نظران در «دکن» به نگارش درآوردند که اکنون در کتابخانه عمومی کلکته نگهداری می‌‌شود.([۶۰])

دومین سند مکتوب چاپ نشده در این زمینه، کتابی است که جمعی از علمای سرزمین هند در سال ۹۶۴ق خطاب به اکبرشاه، پادشاه تیموری معروف وقت هند نوشتند. که در قسمتی از آن رساله آمده است:

ما را به یقین کامل و براهین قاطع ثابت شده است که اختلاف‌انگیزترین و تفرقه‌جوترین مسلک، همان است که امروزه در بعضی جاها به نام مسلک ابن‌تیمیه معروف است. این مسلک اگرچه به معنای صحیح کلمه، مذهب نیست، لیکن چنان ادعاهایی بلندپروازانه دارد که گویی از همه مذاهب شناخته‌شده اسلامی برتر و عالی‌تر است و تمام مذاهب بزرگ اسلامی را تخطئه کرده، معتقدان به آنها را به بدعت و ضلالت نسبت می‌‌دهد.

این مسلک در برابر پیروان سایر مذاهب، بسیار خشن، بی‌‌رحم و انعطاف‌ناپذیر است، بویژه نسبت به شیعیان که گویی هدف اصلی این مسلک، دشمنی و خصومت با آنهاست.

بانی این مسلک که از اهالی شام است، احمدبن عبدالحلیم نام دارد و معروف به ابن‌تیمیه می‌‌باشد. کتاب چند جلدی قطوری به نام «منهاج السنّهًْ النبویهًْ» نوشته و در آن از بای بسم الله تا تای تمّت، به مذمّت و ملامت شیعیان و به استهزاء گرفتن عقاید آنان پرداخته است. حق و انصاف این است که در بسیاری موارد این کتاب، تهمت‌های ناروا به شیعه زده شده و یا عمل دسته‌‌ای از عوام آنها، عین اعتقاد اصولی‌شان به حساب آمده و مؤلف در این کتاب، آن‌چنان خصومت و عداوت تند و مهارنشدنی نسبت به شیعه اعمال کرده است که در مواردی فضایل مشهور علی را انکار کرده و حتی در برخی موارد نسبت به ساحت مقدس ایشان اهانت کرده است و این گونه قضاوت نسبت به نزدیک‌ترین فرد به رسول خدا نیست، مگر به خاطر بغض و عداوت بی‌‌پایان نسبت به شیعیان و البته… .

پس از بحث و جدل‌‌های فراوان، صاحب این کتاب که بانی مسلک مورد بحث است، نتیجه گرفته که شیعیان خارج از فرقه‌‌ها و نحله‌‌های اسلامی می‌‌باشند و این سخنی است که هیچ یک از پیشوایان دین و علمای معتبر مسلمین نگفته است.([۶۱])

۱۰٫ ناصبی بودن ابن‌تیمیه

یکی از روش‌‌های بارز ابن‌تیمیه، مخالفت و دشمنی آشکار با اهل‌بیت پیامبر و به ویژه با امیرالمؤمنین است. وی در موارد بسیاری به امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و سایر اهل‌بیت جسارت کرده است. در اینجا لازم است معنا و حکم «ناصبی» را از دیدگاه اهل تسنن بیان کنیم تا روشن گردد که ابن‌تیمیه ناصبی است.

الف) معنای ناصبی از دیدگاه اهل تسنن

زبیدی در «تاج العروس»، «نصب» را این‌گونه معنا می‌‌کند:

النواصب، والناصبیه، وأهل النصب: وهم المتدینون ببغضه سیدنا أمیرالمؤمنین ویعسوب المسلمین أبی الحسن علی‌بن أبی‌طالب، لأنهم نصبوا له، ای: عادوه.([۶۲])

نواصب و ناصبیه و اهل نصب: ایشان کسانی هستند که دین‌شان بر اساس دشمنی سرور ما امیرمؤمنان و پادشاه مسلمانان، ابوالحسن علی‌بن ‌ابی‌طالب است؛ زیرا ایشان نسبت به وی نصب دارند؛ یعنی با او دشمنی دارند.

ابن‌حجر عسقلانی در معنای نصب می‌نویسد:

والنصب، بغض علی وتقدیم غیره علیه.([۶۳])

نصب؛ بغض علی و مقدم کردن غیر او (معاویه) بر او است.

و حسن بن فرحان مالکی از علمای عربستان در معنای نصب می‌نویسد:

النصب فهو کل انحراف عن علی واهل البیت سواء بلعنه أو تفسیقه، کما کان یفعل بعض بنى أمیه أو بالتقلیل من فضائله کما یفعل محبّوهم أو تضعیف الأحادیث الصحیحه فی فضله أو عدم تصویبه فی حروبه أو التشکیک فى شرعیه خلافته وبیعته أو المبالغه فى مدح خصومه، فهذا وأمثاله هو النصب.([۶۴])

نصب عبارت از هرگونه انحرافی از علی و اهل‌بیت است؛ و فرقی ندارد که با لعن کردن ایشان باشد یا با فاسق دانستن ایشان ـ همان کاری که عده‌‌ای از بنی‌امیه انجام می‌‌دادند ـ و یا با کوچک کردن فضائل ایشان ـ همان کاری که دوستداران ایشان (بنی‌امیه) انجام می‌‌دهند ـ یا تضعیف کردن روایات صحیح که در مدح آنان وارد شده و یا اعتقاد اینکه علی در جنگ‌‌ها (جنگ جمل، صفین و نهروان) اشتباه کرده است یا شک کردن در مشروعیت خلافت امیرمؤمنان و بیعت با آن حضرت و یا مبالغه کردن در مدح دشمنان ایشان. پس این موارد و مشابه آنها، نصب محسوب می‌‌شود.

ب) حکم ناصبی از دیدگاه علمای اهل تسنن

درباره حکم ناصبی دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد که عمده آنها به این شرح می‌‌باشد:

ابن‌حبان از علمای بزرگ اهل تسنن در این‌باره می‌‌گوید:

أن رَسُول الله قال: وَالَّذی نَفسی بِیده لا یبغضنا أهل البیت رَجل إلا أدخله الله النّار.([۶۵])

رسول خدا گفت: قسم به کسی که جانم در دست اوست، هیچ کس ما اهل‌بیت را دشمن نمی‌‌دارد، مگر اینکه خداوند او را در آتش وارد می‌‌کند.

حاکم نیشابوری بعد از نقل این روایت می‌نویسد:

هذا حَدیث صَحیح عَلی شَرط مُسلم وَلَم یخِرجاه.([۶۶])

این روایت طبق شرایط مسلم (برای صحت حدیث)، صحیح است ولی ایشان (بخاری و مسلم) آن را (در کتاب‌های خود) نیاورده‌‌اند. و البانی از علمای معاصر وهابی نیز این روایت را در سلسله احادیث صحیحه آورده است.([۶۷]) و نیز روایات بسیاری وجود دارد که دلالت می‌کند، کسی که بغض اهل‌بیت پیامبر را در دل داشته باشد، قطعاً در حلال‌زاده بودن او باید شک کرد. از جمله حافظ حموینی در کتاب «فرائد السمطین» می‌نویسد:

عَن زِید‌بِن یثیع قالَ سَمِعت أبابَکر الصِّدیق یقُول: قال: رَأیت رَسُولُ الله خیم خَیمه وَهُوَ مُتَکئ عَلی قَوس عَربیه، وفی الخَیمه عَلی وَفاطمهِ وَالحَسن وَالحُسینَ فَقال: «مَعشرَ المُسلِمین أنَا سِلمُ لِمَن سالَم اهل الخِیمه، حَرب لِمنَ حارَبهُم، ولی لِمَن والاهُم، لا یحبّهُمُ إلاّ سَعیدِ الجد طَیبِّ المَولِد، وَلا یبغضُهم إلاّ شَقی الجد ردیء المَولد»، فقال رَجل یا زید أأنتَ سَمِعت مِنه؟ قال: أی وَرَبِّ الکَعبَه.([۶۸])

زید‌بن یثیع می‌گوید: از ابوبکر، شنیدم که می‌گفت: در یکى از روزها، رسول خدا خیمه‌ای برپا کرده بود و خود به کمان عربى تکیه زده و على و فاطمه و حسنین در زیر خیمه قرار داشتند، رسول خدا خطاب به مسلمانان فرمود: اى گروه مسلمانان! من سازگارى دارم با کسى که با این خیمه‌نشینان سازگارى دارد، و نبرد می‌کنم با هر کسى که با ایشان نبرد کند، و دوست می‌دارم هر کسى که آنان را دوست بدارد؛ دوست نمی‌دارد اینان‏ را مگر آن کسى که نیاکان او از نیکبختى برخوردار و نطفه‏اش از آلودگى پاک باشد و دشمن نمی‌دارد اینان را مگر آن کسى که نیاکان او دچار بدبختى گردیده و نطفه‏اش ناپاک و آلوده به پلیدى است.‏

پس آن مرد گفت: ای زید آیا تو خودت از ابوبکر شنیدی؟ گفت: بله! به پروردگار کعبه!

همچنین ابن‌مردویه در این مورد می‌نویسد:

عَن عَبدالله بن أحمَد بن حَنبَل، عَن أحمَد، قال: سَمِعتُ الشّافعی یقُول: سَمعتُ مالِک بن أنَس یقُولُ: قالَ أنسَ بنِ مالِک: ما کُنّا نَعرِفُ الرَّجَلُ لِغَیر أبِیه إِلّا بِبُغض عَلِی‌بنِ أبی‌طالب.([۶۹])

عبدالله‌بن احمد بن حنبل از پدرش نقل کرده است که گفت: از شافعی شنیدیم که می‌گفت: از مالک‌بن أنس شنیدم که می‌گفت: أنس‌بن مالک گفت: ما هیچ فردی را به غیر پدرش ملحق نمی‌کردیم، مگر اینکه بغض علی‌بن أبی‌طالب را در دل داشت.

یعنی معیار و میزان در حلال‌زاده بودن و یا حرام‌زاده بودن، حبّ و بغض علی‌بن أبی‌طالب است. هر کسی علی را دوست دارد، قطعاً حلال‌زاده است و کسی که با علی دشمنی می‌کند و کینه او را در دل دارد، قطعاً حرام‌زاده است. روایات در این مورد زیاد است که ما به همین اندازه بسنده می‌‌کنیم.

جمع‌بندی

ابن‌تیمیه در سال ۶۶۱ هـ.ق در «حرّان» به دنیا آمد. وی از خانواده‌‌ای است که یک قرن پرچم‌دار مذهب حنبلی بودند. او از نظریه‌پردازان معروف وهابیت است که علناً به جنگ عقاید مسلمانان آمده است و تمام مسلمانان را کافر می‌داند و بر جسمانیت خدا اعتقاد دارد و بنای بر اهل قبور و شفاعت و… را شرک می‌داند. متأسفانه نسبت به اهل‌بیت پیغمبر اکرم نهایت دشمنی و کینه‌توزی را داشته؛ و شاید غیر از خوارج، کسی به اندازه او نسبت به اهل‌بیت هتّاکی نکرده است، به همین دلیل مسلمانان کتاب‌های زیادی علیه وی نوشتند، و حتی او را به عنوان ناصبی معرفی کردند. ناصبی از دیدگاه اسلام کسانی هستند که با اهل‌بیت پیامبر خصوصاً امیرالمؤمنین، خصومت و دشمنی دارند و ابن‌تیمیه مصداق بارز این حکم است.

 

[۱]) ذهبی محمد، تذکرهًْ الحفاظ، ج۴، ص۱۴۹؛ صفدی، صلاح الدین خلیل، الوافى بالوفیات، ج۷، ص۱۱؛ ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، ج۶، ص۸۰٫

[۲]) ابن‏تیمیه، حیاته و عقایده، ص۵۷٫

[۳]) ابن کثیر، علی، البدایهًْ والنهایهًْ، ج۱۴، ص۴٫

[۴]) همان، ج۱۴، ص۵۲٫

[۵]) ظاهری حنفی، یوسف، المنهل الصافى والمستوفى بعدالوافى، ص۳۵۸٫

[۶]) یافعی، عبدالله، مرآهًْ الجنان، ج۴، ص۲۷۷٫

[۷]) آل عمران / ۱۰۳٫

[۸]) حجرات / ۱۰٫

[۹]) مجموعهًْ الرسائل والمسائل، ج۱، ص۶۰٫

[۱۰]) ابن تیمیه، احمد، التوسل والوسیلهًْ، ص۱۵۶٫

[۱۱]) زیارهًْ القبور، صص ۱۷ و ۱۸٫

[۱۲]) اقتضاء الصراط المستقیم، صص ۲۹۳ و ۲۹۵٫

[۱۳]) مجموعهًْ الرسائل والمسائل، ج۱، ص۱۷٫

[۱۴]) الفتاوى‏، ج۵، ص۱۹۲٫

[۱۵]) ابن تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۵، صص ۱۰۱ و ۱۰۲ و ج۷، ص۲۱۵٫

[۱۶]) همان، ج۷، ص۱۷۸٫

[۱۷]) همان، ص۵۳٫

[۱۸]) همان ص۹۶٫

[۱۹]) ابن تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۶، صص ۳۰۰ و ۳۰۵ و ۳۱۹ و ۳۲۶ و ۳۶۲٫

[۲۰]) همان، ج۷، ص۲۹۹٫

[۲۱]) ابن‏تیمیه، الفرقان بین الاولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، ص۷۰٫

[۲۲]) همان، ص۵۷٫

[۲۳]) ابن تیمیه، احمد، تفسیر کبیر، ج۱، ص۲۵۳٫

[۲۴]) آل عمران / ۷٫

[۲۵]) صفدى، الوافى بالوفیات، ج۷، ص۲۰؛ قرطبی، تفسیر قرطبى، ج۷، ص۳۳۸٫

[۲۶]) ابن‌تیمیه، مقدمه کتاب اصول التفسیر.

[۲۷]) ابن‌تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۱، ص۴۷۴٫

[۲۸]) زیارهًْ القبور، ص۱۵۶٫

[۲۹]) الهدایهًْ السنیهًْ، ص۴۰٫

[۳۰]) زیارهًْ القبور، صص۱۷ و ۱۸٫

[۳۱]) احمد، منهاج السنهًْ، تفسیر سوره نور، صص ۱۷۸ و ۱۷۹٫

[۳۲]) ابن‌تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۴، ص۱۰۴٫

[۳۳]) محمد ناصر الدین، البانى، سلسلهًْ الاحادیث الصحیحهًْ، ج۵، ص۲۶۱٫

[۳۴]) ابن‌تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۲، صص۴۳۷ ـ ۴۳۵٫

[۳۵]) اقتضاء الصراط المستقیم، صص ۲۹۵ـ۲۹۳٫

[۳۶]) الفتاوى، ج۵، ص۱۹۲٫

[۳۷]) وفاء الوفا، ج۴، ص۱۳۷۶٫

[۳۸]) ابن‌تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۵، ص۱۷۵٫

[۳۹]) همان، ج۱، ص۳۸٫

[۴۰]) همان، ص۵۰٫

[۴۱]) همان، ج۴، ص۳۶۸٫

[۴۲]) همان، ج۴، ص۳۶۸٫

[۴۳]) ابن‌تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۱، ص۴۹٫

[۴۴]) الحقائق الجلیّهًْ، صص ۳۱ و ۳۲٫

[۴۵]) یافعی، مرآهًْ الجنان، ج۴، ص۲۷۷٫

[۴۶]) دفع شبههًْ من شبّه و تمرّد، ص۲۱۶٫

[۴۷]) عسقلانی، احمد الدرر الکامنهًْ، ج۱، ص۱۵۰٫

[۴۸]) صالح، عبدالله العلماء الاسلامی، موقفهم من الوهابیهًْ، ص۳۰٫

[۴۹]) الوهابیهًْ فی نظر العلماء الاسلامی، ص۱۱٫

[۵۰]) همان، ص۴۷٫

[۵۱]) الوهابیهًْ فی نظر العلماء الاسلامی، ص۵۴٫

[۵۲]) همان، ص۵۶٫

[۵۳]) فقیهی، علی اصغر، وهابیان، ص۱۲۹٫

[۵۴]) صالح، عبدالله، العلماء الاسلامیون، موقفهم من الوهابیهًْ، ص۲۷۳٫

[۵۵]) همان، ص۳۴۷٫

[۵۶]) همان.

[۵۷]) همان.

[۵۸]) حاجی خلیفه، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، ج۲، ص۱۸۷۲٫

[۵۹]) ابن‌تیمیه، احمد، الرد علی الاخنایی، ص۲۰۵٫

[۶۰]) مها انور، العلماء الاسلامی فی الهند، ص۱۲۱٫

[۶۱]) مها انور، العلماء الاسلامی فی الهند، ص۱۳۴٫

[۶۲]) زبیدی، محمد، تاج العروس، ج۲، ص۴۳۶، ماده «نصب».

[۶۳]) عسقلانی، احمد، مقدمهًْ فتح الباری، ص۴۶۰.

[۶۴]) نحو إنقاذ التاریخ الإسلامی، ص۲۹۸.

[۶۵]) ابن حیان، صحیح ابن‌حبان‌، ج۱۵ ص۴۳۵.

[۶۶]) حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد، المستدرک، ج۳، ص۱۶۲.

[۶۷]) آلبانی، محمدناصر، السلسلهًْ، ج۵، ص۶۴۳.

[۶۸]) جوینی، علی، فرائد السمطین، ج۲، ص۴۰، ح۳۷۳، الخوارزمی، المناقب، ص۲۹۷، ح۲۹۱ (۲۱۱)؛ محمد بن الدمشقی الشافعی، جواهر المطالب، ج۱، ص۱۷۴.

[۶۹]) ابن مردودیه، احمد، مناقب علی بن أبی طالب× وما نزل من القرآن فی علی، ص۷۶.

منبع: کتاب اهل بیت(بررسی شبهات ابن تیمیه)؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

برچسب ها: وهابیتابن تیمیه
نوشته قبلی

معناشناسی «اهل بیت»

نوشته‌ی بعدی

نقد و بررسی دیدگاه‌های ابن‌تیمیه در مورد آیات فضائل اهل‌بیت

مرتبط نوشته ها

اهل سنت و زیارت امام رضا (ع)
امام رضا (ع)

اهل سنت و زیارت امام رضا (ع)

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

نوشته‌ی بعدی
نقد و بررسی ديدگاه‌های ابن‌تيميه در مورد آيات فضائل اهل‌بيت

نقد و بررسی دیدگاه‌های ابن‌تیمیه در مورد آیات فضائل اهل‌بیت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی علیه السلام و عدالت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا