ابنتیمیه و انکار فضائل امام حسن و امام حسین
گفتار اول: انکار فضائل مشترک
۱٫ نفى اعلمیّت امام حسن و امام حسین
ابنتیمیه در اعلم بودن امام حسن و امام حسین تردید دارد و آن را بدون دلیل میداند و در اینباره مینویسد:
أما کونهما أزهد الناس وأعلمهم فی زمانهم فهذا قول بلا دلیل.
اینکه این دو زاهدترین و عالمترین افراد در زمان خود بودهاند؛ قولى بدون دلیل است.([۱])
نقد و بررسی:
با مراجعه به کتب اهل تسنن به دروغ بودن کلام ابنتیمیه پى میبریم. اینک به برخى از فضائل این دو امام اشاره مینماییم:
الف) فضائل امام حسن
- ابنکثیر به سندش از جابربن عبدالله نقل کرد که رسول خدا فرمود:
من سره ان ینظر الی سید شباب اهل الجنه فلینظر الی الحسن بن علی.
هرکس دوست دارد به آقاى جوانان اهل بهشت نظر کند باید به حسنبن على نظر نماید.([۲])
- ابنحجر هیثمى در این باره مینویسد:
حسن، آقایى کریم، بردبار، زاهد، داراى وقار و حشمت، اهل جود و مورد مدح و ستایش بود.([۳])
- ابنصباغ مالکى در این زمینه مینویسد:
کرم و جود غریزهاى بود که در آن حضرت کاشته شده بود.([۴])
- ابنکثیر درباره امام حسن میگوید:
[امام] حسن هرگاه نماز صبح را در مسجد رسول خدا به جاى میآورد، در مصلاى خود مینشست و ذکر خدا میگفت تا خورشید بالا آید.([۵])
ب) فضائل امام حسین
- حاکم نیشابورى به سندش از سلمان نقل کرده که رسول خدا فرمود:
حسن و حسین دو فرزندان من هستند. هر کس آن دو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس مرا دوست بدارد خدا او را دوست خواهد داشت و هر کس خدا او را دوست بدارد داخل بهشت خواهد شد و هر کس این دو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و هر کس مرا دشمن بدارد خدا او را دشمن داشته و هر کس خدا او را دشمن بدارد به جهنم خواهد برد.([۶])
- انسبن مالک میگوید:
بعد از شهادت حسینبن على، سر او را نزد ابنزیاد آوردند. او با چوب به دندانهاى حضرت زد. در دلم گفتم چه کار زشتى میکنى، جایى را چوب میزنى که رسول خدا میبوسید.([۷])
- معاویه به عبداللهبن جعفر گفت:
تو سیّد و سرور بنىهاشم هستى، او در جواب گفت: حسن و حسین بزرگ بنىهاشماند.([۸])
- ابنحجر عسقلانى در این باره مینویسد:
حسینبن علىبن ابىطالب، هاشمى، ابوعبدالله، مدنى، نوه رسول خدا و دستهگل او از دنیا و یکى از دو آقایان جوانان اهلبهشت است.([۹])
- ابنصباغ مالکى در مورد نماز امام حسین اینگونه مینویسد:
هنگامى که امام حسین به نماز میایستاد، رنگش زرد میشد، به او گفته شد این چه حالتى است که شما هنگام نماز پیدا میکنید؟ فرمود: شما نمیدانید که من میخواهم در مقابل چه کسى بایستم.([۱۰])
۲٫ ادّعاى برترى شیخین بر امام حسن و امام حسین
ابنتیمیه: در مورد برتری شیخین بر حسنین اینگونه مینویسد:
وإن کانا سیدا شباب أهل الجنه فأبوبکر وعمر سیداً کهول أهل الجنه وهذا الصنف أکمل من ذلک الصنف.
این دو گرچه دو آقای جوانان اهل بهشتاند، ولى عمر و ابوبکر دو آقای پیران اهل بهشتاند و این صنف کاملتر از آن صنف است.([۱۱])
نقد و بررسی:
الف) بررسى احادیث سروران جوانان بهشت
- ابنعساکر به سند خود از ابنعباس نقل کرده که رسول خدا فرمود:
الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه، من احبهما فقد احبنی ومن ابغضهما فقد ابغضنی.
حسن و حسین دو آقاى جوانان اهل بهشتاند. هر کس آن دو را دوست بدارد به طور حتم مرا دوست داشته و هر کس آن دو را دشمن بدارد به طور حتم مرا دشمن داشته است.([۱۲])
- خطیب بغدادی به سند خود از امیرالمؤمنین نقل کرده که رسول خدا فرمود:
الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه، وابوهما خیر منهما.([۱۳])
حسن وحسین دو آقای اهل بهشت هستند و پدرشان از آن دو بهتر است.
- ابنماجه به سند خود از عبداللهبن عمر این روایت را نقل میکند که: ابنعمر از پیامبر اکرم نقل کرده:
الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه، وابوهما خیر منهما.([۱۴])
حسن وحسین آقای اهل بهشت هستند و پدرشان از آن دو بهتر است.
- متقی هندی از امیرالمومنین نقل میکند که رسولخدا به حضرت زهرا فرمودند:
ألا ترضین أن تکون سیده نساء أهل الجنه، وابنیک سیدا شباب أهل الجنه.([۱۵])
آیا راضی نمیشوی که تو سرور زنان اهل بهشت باشی و دو فرزندت سرور جوانان اهل بهشت باشند؟
- احمدبن حنبل روایت را از حذیفه نقل میکند که پیامبر فرمودند:
الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه، وان فاطمه سیده نساء اهل الجنه.([۱۶])
حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتاند و فاطمه سرور زنان اهل بهشت است.
- حاکم نیشابوری نیز نقل کرده که پیامبر فرمودند:
أتانی جبرئیل فقال: ان الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه.([۱۷])
جبرئیل نزد من آمد و گفت: حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتاند.
۷. ابی سعید از رسول خدا نقل کرده که آن حضرت فرمودند:
حسن و حسین، دو سرور جوانان بهشتاند.([۱۸])
جماعتى از علماى اهل تسنن تصریح به صحّت حدیث کردهاند:
- حافظ گنجی شافعی در این باره میگوید:
این حدیث حسن و ثابت شده است.([۱۹])
- ابوالقاسم طبرانی در «المعجم الکبیر» نقل کرده که انضمام برخی از این اسانید به برخی دیگر، دلیل بر صحّت این حدیث است.([۲۰])
- حاکم نیشابورى میگوید:
این حدیث با زیادی «وابوهما خیر منهما» صحیح است، ولی شیخین آن را نقل نکردهاند.([۲۱])
- ذهبى در این مورد مینویسد:
این حدیث حسن است.([۲۲])
- ترمذى میگوید:
این حدیث حسن است.([۲۳])
- البانى نیز تصحیح ترمذی را قبول کرده و میگوید:
مطلب همان است که او میگوید.
و نیز در حدیث حسن، ترمذی میگوید:
سند آن صحیح و رجال آن ثقهاند به نحو رجال صحیح، غیر از مسیره ابنحبیب که ثقه است.([۲۴])
- هیثمی تصریح به صحت حدیث نموده است.([۲۵])
- ابنحبان این حدیث را در کتاب صحیح همانگونه که در کتاب «موارد الظمآن» آمده است، آورده است.([۲۶])
- این حدیث در کثرت طرق به حدّی است که سیوطی و سمعانی قائل به تواتر آن شدهاند.([۲۷]) ناگفته نماند که این حدیث را زرکشی در کتاب «التذکرهًْ فی الاحایث المشهوره» و جلالالدین سیوطی در کتاب «الدررالمنتثرهًْ فی الاحادیث المشتهرهًْ» و سخاوی در کتاب «المقاصد الحسنهًْ فی الاحادیث المشتهرهًْ علی الالسنهًْ» نقل کردهاند. همچنین زبیدی در کتاب «لقط اللآلی المتناثرهًْ فی الاحادیث المتواترهًْ» آن را نقل کرده و ادّعای تواتر میکند.
داوری را بر عهده خوانندگان میگذاریم.
ب) بررسى احادیث سروران پیران بهشت
برخى این حدیث شریف را تحریف کرده و به ابوبکر و عمر نسبت دادهاند و از آنجا که آن دو در زمانی که اسلام آوردند، جوان نبودند، عبارت حدیث را عوض کرده و به جاى شباب (جوانان)، کهول (پیران) را قرار دادهاند و چنین نقل میکنند که پیامبر فرمودند:
ابوبکر وعمر سیدا کهول اهل الجنه.
ابوبکر و عمر دو سرور پیرمردان اهل بهشتاند.
اشکالات فراوانی بر این حدیث وارد است که مهمترین آنها عبارتند از:
- حدیث مذکور را بخاری و مسلم در کتابهایشان که معتبرترین کتب اهل تسنن است، نقل نکردهاند.
- احمدبن حنبل، این حدیث را در کتاب «مسند» خود نیاورده است با اینکه معتقد است آنچه در مسند نیامده حجیت ندارد. وی در وصف کتابش میگوید: من این کتاب را از میان هفتصد و پنجاه هزار حدیث جمعآوری کردم و برگزیدم و اگر مسلمانان در حدیثی اختلاف کردند به آن مراجعه کنند، اگر در این کتاب نبود حجیت ندارد.([۲۸])
حدیث مذکور را ترمذى با ۳ سند، ابنماجه با ۲ سند، هیثمى، دولابى، عبداللهبن احمدبن حنبل، خطیب بغدادى با ۴ سند، ابنحجر، ابننجار، ابنعساکر، ابنابى شیبه، طحاوى با ۴ سند، ابنابىحاتم با ۳ سند، طبرانى با ۲ سند و ابنقتیبه نقل کردهاند. در بررسى اسناد مذکور به افرادى برمیخوریم که از جانب علماى اهل تسنن ضعیف الحدیث، متروک الحدیث، ضعیف، کثیرالخطا، فاسق، منکر الحدیث، مُدّاس، کثیرالاضطراب والخلاف، بىارزش، کذّاب، مجهول، دجال، غیرثقه، ضعیفالامر و ساقط معرفى شدهاند. در نتیجه ثابت میشود هیچ یک از این سندها صحیح نیست.
برخى نیز این مضمون را به طور مرسل که از اقسام حدیث ضعیف است، در کتابهاى حدیثى خود آوردهاند.
اشکال اساسى که در متن حدیث وجود دارد این است که ابوبکر و عمر دو سیّد پیران اهل بهشت معرفى شدهاند، در حالیکه بر اساس روایات، در بهشت پیرى وجود ندارد، بلکه عموم مردم در سن ۳۰ سالگى هستند. ابوسعید خدرى از پیامبر نقل کرده که آن حضرت فرمودند:
هر کسى از اهل بهشت بمیرد چه کوچک و چه بزرگ، ۳۰ ساله به بهشت وارد میشود و هرگز بر این سن افزوده نمیشود، اهل دوزخ نیز همین سن را دارند.([۲۹])
گفتار دوم: انکار فضائل امام حسین
ابنتیمیه، درباره امام حسین و شهادت آن حضرت و قیام تاریخی عاشورا، نظرات منحصر به فردی دارد که تا به حال کسی جز بنیامیه، اینگونه افکاری نداشته است و قیام امام حسین را، قیام شرورانه میداند. بعضی نظرات وی در ادامه ذکر میگردد.
۱٫ کمتوجهی رسول خدا به امام حسین
ابنتیمیه درباره امام حسین میگوید:
در حدیث صحیح نقل شده که پیامبر خدا همواره اسامه بن زید را در کنار امام حسن قرار داده و در مورد آنان اظهار محبت میکرد و میگفت: خداوندا! من این دو نفر را دوست دارم و تو هم آنان را دوست داشته باش. ولی در مورد حسین هیچگاه اظهار دوستی نمیکرد. دلیل این مطلب، این است که پیامبر خدا میدانست که امام حسن و اسامهبن زید، طرفدار صلح و مخالف با جنگ خواهند بود ولی حسین ابن علی طرفدار جنگ و به هم زننده آشتی و صلح میباشد.([۳۰])
نقد و بررسی
میزان علاقه پیامبر خدا به دو سیّد جوانان اهل بهشت، بین اهل تسنن نیز معروف است که به ذکر چند روایت از کلام رسول خدا در مورد امام حسن و امام حسین بسنده میکنیم:
- این دو، فرزند من و فرزندان دخترم میباشند. بار خدایا! من این دو را دوست دارم پس تو آنها را و نیز دوستان آنها را دوست بدار.([۳۱])
- کسی که حسن و حسین را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که آنها را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.([۳۲])
- حسن و حسین دو گل من از بوستان دنیا هستند.([۳۳])
- از انس بن مالک نقل شده که گفت: از رسول خدا پرسیدند: کدام یک از دو فرزندت را بیشتر دوست داری؟ فرمود: حسن و حسین، هر دو را.([۳۴])
- رسول خدا به حضرت فاطمه فرمود: دو فرزندم را به نزدم بیاور. آنگاه آنها را میبویید و درآغوشش میگرفت.([۳۵])
- رسول خدا فرمود: خداوندا! من او (حسین) را دوست میدارم، پس تو او را دوست بدار.([۳۶])
۲٫ طعن بر قیام امام حسین
او درباره قیام امام حسین میگوید:
ولم یکن فی الخروج لا مصلحه دین ولا مصلحه دنیا بل تمکن اولئک الظلمه الطغاه من سبط رسول الله حتى قتلوه مظلوما شهیدا وکان فی خروجه وقتله من الفساد ما لم یکن حصل لو قعد فی بلده فإن ما قصده من تحصیل الخیر ودفع الشر لم یحصل منه شیء بل زاد الشر بخروجه وقتله ونقص الخیر بذلک وصار ذلک سببا لشر عظیم وکان قتل الحسین مما أوجب الفتن کما کان قتل عثمان مما أوجب الفتن وهذا کله مما یبین أن ما أمر به النبی من الصبر على جور الأئمه وترک قتلاهم والخروج علیهم هو أصلح الأمور للعباد فی المعاش والمعاد وأن من خالف ذلک متعمدا أو مخطئا لم یحصل بفعله صلاح بل فساد.([۳۷])
در قیام (حسین)، نه مصلحت دین بود و نه مصلحت دنیا؛ بلکه این ظالمین سرکش بر ضدّ نوه رسول خدا قدرت پیدا کردند تا اینکه او را مظلوم و شهید کردند؛ و در قیام او و کشته شدن او آن قدر فساد بود که اگر در شهر خود نشسته بود آن قدر فساد نمیشد!!! پس آن چیزی که او قصد آن را داشت از به دست آوردن نیکی و دفع بدی، اصلاً حاصل نگشت؛ بلکه بدی به سبب قیام او زیاد شد و خیر کم گردید! و این سبب شرّ بزرگی شد! و کشته شدن حسین سبب فتنههای بسیار گشت؛ همانطور که کشته شدن عثمان سبب فتنههای بسیار گشت!
نقد و بررسی:
ابن تیمیه که حقیقت قیام امام حسین را درک نکرده است، از سر کینهتوزی نسبت به اهلبیت، حقایق را کتمان میکند و میپندارد که در قیام آن حضرت مصلحتی وجود نداشته است!!
امام حسین در روایات فراوانی این مطلب را جواب دادهاند؛ از جمله وقتی با لشکریان حرّ بن یزید ریاحی برخورد کردند، بعد از حمد و ثنای الهی فرمودند:
یا ایها الناس إن رسول الله قال من رأی سلطانا جائرا، مستحلا لحرم الله، ناکسا لعهدالله، مخالفا لسنه رسول الله، یعمل فی عباد الله بالإثم و العدوان، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقا علی الله أن یدخله مدخله، ألا و إن هؤلاء قد لزموا طاعه الشیطان، و ترکوا طاعه الرحمان، أظهروا الفساد و عطلوا الحدود، و أحلوا حرام الله و حرموا حلاله و أنا أحق من غیر.([۳۸])
کسى که سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال میکند، عهد و پیمان خدا را میشکند، مخالف سنت رسولالله است، در میان مردم با گناه و عدوان رفتار مینماید ولی با سخن و یا رفتار خود در برابر او قیام نکند، خدا حق دارد که وى را در جایی از جهنم جای دهد که همان ظالم را جای داده است. مگر نه این است که این گروه همواره از شیطان پیروی میکنند و از اطاعت خداى رحمان روگردان شدهاند، فتنه و فساد را ظاهر و حدود و احکام خدا را تعطیل نمودهاند، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردهاند و من به مقام خلافت سزاواتر از دیگران هستم.
همچنین بسیاری از بزرگان اهل تسنن از جمله ذهبی در «سیر اعلام النبلا» نقل کردهاند که امام حسین در سرزمین کربلا فرمودند:
ألا ترون الحق لا یعمل به و الباطل لا یتناهی عنه، لیرغب المؤمن فی لقاء الله، فإنی لا أری الموت إلا السعاده و الحیاه مع الظالمین إلا برما.
آیا نمیبینید که به حقّ عمل نمیشود و از باطل دست برنمیدارند؟! به طورى که مؤمن حق دارد (با شهادتش) به دیدار خدا مشتاق باشد. به راستى، من چنین مرگى را جز سعادت، و زندگى در کنار ستمکاران را جز ننگ و ملامت نمیبینم!([۳۹])
۳٫ دفاع از بنیامیه
ابنتیمیه در مواردی، جرمها و اعمال بدی را که بنیامیه مرتکب شدهاند را با جرمهای بنیاسرائیل مقایسه کرده و گفته است که جرم بنیامیه بیشتر از جرم بنیاسرائیل نبوده است. وی در اینباره میگوید:
ان بنى امیه لیسوا باعظم جرما من بنى اسرائیل: فمعاویه حین أمر بسُمّ الحسن فهو من باب قتال بعضهم.([۴۰])
گناه بنیامیه بیشتر از گناه بنیاسرائیل نیست! پس معاویه هنگامی که دستور مسموم کردن حسن را داد، این مانند جنگ بعضی از آنها با یکدیگر بود.
و باز در جای دیگر در مقام دفاع از یزید و توجیه جنایات او میگوید:
ویزید لیس باعظم جرما من بنى اسرائیل، کان بنو اسرائیل یقتلون الانبیاء، وقتل الحسین لیس باعظم من قتل الانبیاء!!([۴۱])
و گناه یزید بیش از بنیاسرائیل نیست؛ بنیاسرائیل پیغمبران را میکشتند؛ و کشتن حسین بزرگتر از کشتن انبیا نیست.
نقد و بررسی:
هر چند که عمل یزید و کارهای زشت و ننگین او در طول تاریخ بشر سابقه نداشته است و هیچ عملی زشتتر از کشتن فرزند خاتم الأنبیاء و اسیر کردن ناموس پیامبر نیست؛ اما در عین حال مشکلی نیست، ما نیز میپذیریم که کار یزید بزرگتر از کار بنیاسرائیل نباشد و همسان با آنها عقاب شود. این در حالی است که بنیاسرائیل در بسیاری از آیات قرآن به صراحت لعن شده و وعده عذاب به آنها داده شده است که در این مورد به ذکر چند آیه اکتفا میکنیم:
- {لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنىِ إِسرْائِیلَ عَلیَ لِسَانِ دَاوُدَ وَ عِیسیَ ابْنِ مَرْیمَ ذلِکَ بِمَا عَصَواْ وَّکَانُواْ یعْتَدُونَ. کَانُواْ لا یتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یفْعَلُون}.([۴۲])
کافران بنىاسرائیل، بر زبان داوود و عیسى بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این بهخاطر آن بود که گناه کردند و تجاوز نمودند. آنها از اعمال زشتى که انجام میدادند، یکدیگر را نهى نمیکردند، چه بد کارى را انجام میدادند!
- {وَ ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّهُ وَ الْمَسْکَنَهُ وَ بَآءُو بِغَضَب مِّنَ اللهِ ذلِکَ بِأنَّهُمْ کَانُوا یکْفُرُونَ بِـَایـتِ اللهِ وَیقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ الْحَقِّ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُوا یعْتَدُونَ}.([۴۳])
و (مهر) ذلت و نیاز، بر پیشانى آنها زده شد و گرفتار خشم خداوند شدند؛ چرا که آنان نسبت به آیات الهى کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحق میکشتند. این به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند.
- {إِنَّ الَّذِینَ یکْفُرُونَ بِـَایـتِ اللهِ وَیقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ حَقّ وَیقْتُلُونَ الَّذِینَ یأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَاب ألِیم}.([۴۴])
کسانى که نسبت به آیات خدا کفر میورزند و پیامبران را به ناحق میکشند، و (نیز) مردمى را که امر به عدالت میکنند به قتل میرسانند، پس به کیفر دردناک (الهى) بشارت ده!
۴٫ انکار نقش بارز یزید در شهادت امام حسین
ابنتیمیه، دفاع از یزید و اعمال ننگین او را به جایی رسانده است که حتی بدیهیترین وقایع تاریخ را نیز انکار میکند؛ وی برای پاکسازی پرونده قطور اعمال ننگین یزید، تلاش میکند کشته شدن امام حسین را به گردن دیگران بیندازد.
او در اینباره میگوید:
وأما قتل الحسین فلم یأمر به ولم یرضی به بل ظهر منه التألم لقتله وذم من قتله ولم یحمل الرأس الیه وإنما حمل الى ابنزیاد.([۴۵])
یزید دستور کشتن حسین را نداده است و راضی به آن نبوده است، بلکه از کشته شدن او اظهار درد نمود و سر حسین به سوی او حمل نگردید، بلکه به سوی ابنزیاد حمل شد.
نقد و بررسی:
قضیه دستور یزید به قتل امام حسین از قطعیات و متواترات تاریخ است و تمامی مسلمانان به این مطلب اذعان دارند. ابنعماد حنبلی در کتاب «شذرات الذهب» مینویسد:
قال التفتازانى فی (شرح العقائد النسفیه): (اتفقوا علی جواز اللعن علی من قتل الحسین، او امر به، او اجازه، او رضی به، والحق ان رضا یزید بقتل الحسین واستبشاره بذلک واهانته اهلبیت رسول الله مما تواتر معناه وان کان تفصیله آحادا، فنحن لا نتوقف فی شأنه، بل فی کفره وایمانه، لعنه الله علیه وعلی انصاره واعوانه.([۴۶])
تفتازانی در کتاب «شرح عقائد نسفیه» میگوید: بر جواز لعن کسی که حسین را کشت یا امر به آن کرد یا آن را اجازه داد یا به آن راضی شد، اجماع کردهاند و حق آن است که یزید به قتل حسین راضی بود و از کشتن او خوشحال شد و به اهلبیت رسول خدا اهانت کرد و این مطلب متواتر معنوی است، اگرچه تفصیل آن از خبرهای واحد است؛ پس ما در مورد (لعن) او سکوت نمیکنیم، بلکه حتی در کفر یا مؤمن بودن او هم شک نمیکنیم. لعنت خدا بر او و بر طرفداران و یاورانش.
شبراوی از علمای اهل تسنن مینویسد:
ولا شک عاقل ان یزیدبن معاویه هو القاتل للحسین لانه هو الذی ندب عبیدالله بن زیاد لقتل الحسین.([۴۷])
انسان خردمند تردیدی ندارد که یزید فرزند معاویه قاتل امام حسین است؛ زیرا اوست عبیدالله بن زیاد را به شهادت حضرت سیدالشهداء فراخوانده است.
همچنین ذهبی در «تاریخ الإسلام» مینویسد:
قلت: ولما فعل یزید باهل المدینه ما فعل وقتل الحسین وإخوته وآله، شرب یزید الخمر وارتکب أشیاء منکره بغضه الناس، وخرج علیه غیر واحد، ولم یبارک الله فی عمره… .([۴۸])
و چون یزید با مردم مدینه آنچه خواست انجام داد، و حسین و برادران و بستگان او را کشت و شراب خورد و کارهایی ناپسند انجام داد، مردم او را دشمن داشتند؛ و بسیاری بر ضدّ او قیام کردند و خداوند به عمر او برکت نداد.
همچنین ابناثیر در «الکامل» و یعقوبی در تاریخش و ابنقتیبه در «الإمامهًْ والسیاسهًْ»، نامه یزید بن معاویه به مروان را آورده که یزید به مروان دستور داد:
أشدد یدک بالحسین، فلا یخرج حتی یبایع، فإن أبیفاضرب عنقه.
بر حسین سخت بگیر تا بیعت کند و اگر بیعت نکرد گردنش را بزن!([۴۹])
آیا این چیزی جز دستور قتل و شهادت امام حسین است؟!
ابنأثیر مینویسد:
برخی از مردم عبیدالله بن زیاد را ملامت میکردند که فرزند پیامبر را به شهادت رساندی؟ وی در جواب گفت:
اما قتلی الحسین، فانه اشار إلی یزید بقتله او قتلی، فاختار قتله.([۵۰])
من که حسین را کشتم، به دستور خود یزید بوده، به من گفت: یا حسین را بکش یا تو را میکشم؛ من هم برای اینکه کشته نشوم، حسین را کشتم.
۵٫ انکار اتفاقات بعد از شهات امام حسین
ابنتیمیه اتفاقاتی که بعد از شهادت امام حسین به وجود آمده را انکار میکند و میگوید:
کون السماء أمطرت دما فإن هذا ما وقع قط فی قتل أحد ومثل کون الحمره ظهرت فی السماء یوم قتل الحسین ولم تظهر قبل ذلک فإن هذا من الترهات فما زالت هذه الحمره تظهر ولها سبب طبیعی من جهه الشمس فهی بمنزله الشفق وکذلک قول القائل إنه ما رفع حجر فی الدنیا إلا وجد تحته دم عبیط هو أیضا کذب بین.
اینکه آسمان خون بارید مطلبی است که در کشته شدن احدی اتفاق نیفتاده است و مثل اینکه روز کشته شدن [امام] حسین ، آسمان قرمز شد، حرف بیاساسی است که این قرمزی از بین نرفته است که سبب طبیعی دارد که منشأ آن خورشید است و آن به منزله شفق است. همچنین گفتار آن کس که میگوید سنگی برداشته نشد مگر اینکه زیر آن خون قرمز رنگ بود دروغ آشکاری است.([۵۱])
نقد و بررسی:
در مورد حوادثی که بعد از شهادت امام حسین، پدید آمد، روایتی را از مهمترین کتب اهل تسنن به عنوان نمونه نقل مینماییم:
مزی و ذهبی که از ارکان علمای اهل تسنن هستند، از عیسیبن حارث کندی نقل میکنند:
لما قتل الحسین مکثنا سبعه أیام إذا صلینا فنظرنا إلى الشمس علی أطراف الحیطان کأنها الملاحف المعصفره، ونظرنا إلى الکواکب یضرب بعضها بعضا.
وقتی حسین را شهید کردند، تا هفت روز، وقتی نماز میخواندیم، به دیوارهایی که آفتاب افتاده بود نگاه میکردیم، میدیدیم که رنگ آفتاب، همانند چادرهای سرخ رنگ، قرمز شده است و میدیدیدم که برخی از ستارهها به همدیگر برخورد میکردند.([۵۲])
و ذهبی در «سیر اعلام النبلاء» میگوید:
لم تبک السماء علی أحد بعد یحیى إلا علی الحسین.
آسمان، بعد از حضرت یحیی، بر کسی جز حسین گریه نکرد.([۵۳])
باز در همانجا نیز نقل میکند:
لما أن قتل الحسین، مطرت السماء ماء، فأصبحت وکل شئ لنا ملآن دما.
در شهادت حسین، از آسمان آب بارید و وقتی صبح کردیم، دیدیم که همه چیز مملو از خون شده است.
ابنحجر عسقلانی نیز در این باره میگوید:
لما قتل الحسین اسودت السماء وظهرت الکواکب نهارا، حتى رأیت الجوزاء عند العصر.
بعد از شهادت حسین، آسمان سیاه شد و در روز روشن، ستارهها درخشیدند، حتی ستاره جوزاء را در هنگام عصر دیدم.([۵۴])
موارد متعددی داریم که نقل میکنند:
احمرت آفاق السماء بعد قتل الحسین بسته أشهر، نرى ذلک فی آفاق السماء کأنها الدم.
بعد از شهادت حسین تا شش ماه، در تمام آفاق آسمان، رنگ قرمزی بهصورت خون دیده میشد و وقتی به آسمان نگاه میکردیم، مانند این بود که به خون نگاه میکنیم.([۵۵])
و در «تهذیب الکمال» از یزید بن ابیزیاد نقل میکند:
من چهارده ساله بودم که حسین را شهید کردند. تمام گیاهانی که در کربلا بود و لشکر عمر سعد میخواست از آنها استفاده کنند، تلخ شدند. وقتی لشکر عمربن سعد، شتری را از لشکر حسین گرفتند و خواستند از گوشت آن استفاده کنند:
فکانوا یرون فی لحمها النیران.
در گوشت آن شتر، تکههای آتش را میدیدند.([۵۶])
از مروان مولی هند بنت مهلب نقل میکنند که: یکی از دربانهای عبیداللهبن زیاد برای من نقل کرد:
لما جیء براس الحسین فوضع بین یدیه رأیت حیطان دارالاماره تسایل دما.
وقتی سر بریده حسین را در برابر عبیدالله بن زیاد قرار دادند، دیدم که از دیوارهای دارالاماره، خون جاری میشود.([۵۷])
همچنین مزی، گرفتگی آفتاب در روز شهادت امام حسین را نقل کرده است.
زهری که از بزرگان اهل تسنن است، نقل میکند که:
لما قتل الحسینبن علی لم یرفع حجر ببیت المقدس إلا وجد تحته دم عبیط.
بعد از شهادت حسین بن علی، هر سنگی را که در بیتالمقدس بر میداشتند، میدیدند که در زیر آن سنگ، خون لختهشده وجود دارد.([۵۸])
جمعبندی
عموم اهل تسنن ارادت ویژهای نسبت به فرزندان حضرت زهرا دارند و این دوستی و محبت به اندازهای است که آن را یک فریضه میدانند؛ ولی ابنتیمیه نظریهپرداز وهابیت، به مخالفت همه جانبه با امام حسن و امام حسین برخاسته و فضائل دو سبط پیامبر را انکار کرده و اعلم بودن آنها را رد میکند با اینکه رسول خدا بارها محبت و بزرگی و کرم و علم امام حسن و امام حسین را گوشزد کرده بود حتی حاکم نیشابوری و عسقلانی و ابن صباغ در مقابل فضائل امام حسن و امام حسین سر تعظیم فرود آوردهاند و فضائل آنها را مکرر بیان کردهاند و متأسفانه وی سعی دارد تا شیخین را برتر از حسنین معرفی کند و آنها را سروران پیران اهل بهشت قلمداد کند، در حالیکه شیعه و سنّی همگی معتقدند که در بهشت پیری وجود ندارد و همه جوان هستند و ابن عساکر و خطیب بغدادی و احمد بن حنبل و حاکم نیشابوری حسن و حسین را دو سید اهل بهشت معرفی کردهاند بنابراین ادعای ابن تیمیه بدون دلیل است.
از همه مهمتر اینکه بر قیام امام حسین اشکال وارد میکند و نسبتهای ناروایی به ساحت مقدس آن حضرت میدهد که طبق مدارک معتبر اهل تسنن همه آنها مردود میباشد.
[۱]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۴، ص۴۱٫
[۲]) ابنکثیر، اسماعیل، البدایهًْ و النهایهًْ، ج۸، ص۳۵٫
[۳]) هیثمی، صواعق المحرقهًْ، ص۸۲٫
[۴]) ابنصباغ مالکی، علی، الفصول المهمهًْ، ص۱۵۷٫
[۵]) ابنکثیر، اسماعیل، البدایهًْ و النهایهًْ، ج۸، صص ۳۷ و ۳۸٫
[۶]) نیشابوری، مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۶۶٫
[۷]) طبری، احمد، ذخائر العقبى، ص۱۲۶٫
[۸]) کامل سلیمان، حسنبن على، ص۱۷۳٫
[۹]) عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۲۹۹٫
[۱۰]) ابنصباغ مالکی، علی، الفصول المهمهًْ، ص۱۸۳٫
[۱۱]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۴، صص ۱۶۸ و ۱۶۹٫
[۱۲]) ترجمه امام حسین از تاریخ دمشق، ص۴۵٫
[۱۳]) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۴۰؛ حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷٫
[۱۴]) قزوینی، محمد، سنن ابن ماجه، ج۱، ص۱۳۴، باب الفضائل اصحاب رسول خدا|، ح۱۱۸٫
[۱۵]) متقی هندی، علی، کنزالعمال، ج۱۶، ص۲۸۱٫
[۱۶]) مسنداحمد، ج۶، ص۵۴۲، ح۲۲۸۱۸٫
[۱۷]) حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد، المستدرک، ج۳، ص۴۲۹؛ معرفهًْ الصحابهًْ، ح۵۶۳۰٫
[۱۸]) ناصف، علی تاج، ج۳، ص۳۵٫
[۱۹]) گنجی شافعی، محمد، کفایهًْ الطالب، ص۳۴۱٫
[۲۰]) همان، به نقل از طبرانى.
[۲۱]) حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷٫
[۲۲]) همان.
[۲۳]) ترمذی، محمد، سنن ترمذى، ج۵، ص۶۶۰؛ کتاب المناقب، ح۳۷۹۳٫
[۲۴]) سلسلهًْ الاحادیث الصحیحهًْ، ج۲، صص ۴۲۶ـ۴۲۳٫
[۲۵]) هیثمی، علی، مجمع الزوائد، ج۹؛ ص۲۰۱٫
[۲۶]) ابن حبان، صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۴۱۳؛ هیثمی، علی، موارد الظمان، ص۵۵۱٫
[۲۷]) تحفهًْ الاحوذی، ج۱۰، ۱۸۶؛ مناوی، محمدعبدالرؤوف، فیض القدیر، ج۳، ص۵۵۰؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۴۷۷٫
[۲۸]) سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیهًْ الکبری، ج۲، ص۳۱٫
[۲۹]) التاج الجامع للاصول، ج۵، ص۳۷۵٫
[۳۰]) ابن تیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۴، ص۵۳۶
[۳۱]) ابن اثیر، جامع الاصول، ج۹، ص۶۵۵۶؛ ابن عساکر، علی، تاریخ تهذیب دمشق، ج۱، ص۷٫
[۳۲]) قزوینی، ابوعبدالله، سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۱، ح۱۴۳؛ ابن عساکر، علی، تاریخ تهذیب دمشق، ج۴، ص۲۰۵؛ ابن کثیر، اسماعیل، البدایهًْ والنهایهًْ، ج۸، ص۲۵
[۳۳]) هیثمی، علی، مجمع الزواید، ج۹، ص۱۸۴؛ ابن کثیر، اسماعیل، البدایهًْ والنهایهًْ، ج۸، ص۲۰۷؛ ابن عساکر، علی، تاریخ تهذیب دمشق، ج۴، ص۲۰۷٫
[۳۴]) قزوینی، ابوعبدالله، سنن ترمذی، ح۳۷۸۵؛ ابن اثیر، جامع الاصول، ج۹، ص۶۵۵۴٫
[۳۵]) همان.
[۳۶]) بخاری، صحیح بخاری، ج۱، ص۶؛ ابن عساکر، علی، تاریخ تهذیب دمشق، ج۴، ص۲۰۵؛ خطیب، علی، تاریخ بغداد مدینهًْ اسلام، ج۱، ص۱۲۳۹٫
[۳۷]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۴، ص۵۳۰.
[۳۸]) طبری، محمد، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۴؛ ابناثیر، کامل، ج۴، ص۴۸؛ ابناعثم، محمد، الفتوح ابن اعثم، ج۵، ص۸۱.
[۳۹]) ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۱۰؛ ذهبی، محمد، تاریخ اسلام، ج۵، ص۱۲؛ سلیمان، طبرانی، معجم کبیر، ج۳، ص۱۱۵؛ هیثمی، علی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۹۲؛ ابنعساکر، علی، تاریخ مدینهًْ دمشق، ج۱۴، ص۲۱۷.
[۴۰]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۲، ص۲۲۵.
[۴۱]) همان، ص۲۴۷.
[۴۲]) مائده / ۷۸ و ۷۹.
[۴۳]) بقره / ۶۱.
[۴۴]) آل عمران / ۲۱٫
[۴۵]) مجموع الفتاوی، ج۴، ص۴۸۶.
[۴۶]) ابنعماد، عبدالحی، شذرات الذهب، ج۱، صص۶۹ـ۶۸٫
[۴۷]) شبراوی شافعی، محمد، الإتحاف بحبّ الأشراف، ص۶۲.
[۴۸]) ذهبی، تاریخ الاسلام، وفیات ۶۱ ـ ۸۰، ص۳۰.
[۴۹]) ابن اثیر، علی، الکامل، ج۴، ص۱۵ یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۱؛ دینوری، ابومحمدعبدالله، الإمامهًْ و السیاسهًْ، ص۱۷۵.
[۵۰]) ابن اثیر، علی، الکامل، ج۴، ص۱۴۰.
[۵۱]) ابنتیمیه، احمد، منهاج السنهًْ، ج۴، ص۵۶۰٫
[۵۲]) ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۳۱۲؛ تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینهًْ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۷؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۱۴؛ هیثمی، علی، مجمعالزوائد، ج۹، ص۱۹۷؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۵، ص۱۵٫
[۵۳]) ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۳۱۲٫
[۵۴]) عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۰۵؛ تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینهًْ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۶٫
[۵۵]) مزی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۲، ابن عساکر، تاریخ مدینهًْ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۷٫
[۵۶]) ابنعساکر، تاریخ مدینهًْ دمشق، ج۱۴، ص۲۳۰؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۳۱۳؛ عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۰۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۴؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۵، ص۱۵٫
[۵۷]) ابنعساکر، تاریخ مدینهًْ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۹؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۴؛ طبری، احمد، ذخائر العقبى، ص۱۴۵٫
[۵۸]) مزی، تهذیب الکمال، ج۶، ص۳۳۴؛ طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۱۳؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۳۱۴؛ عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۰۵٫
منبع: کتاب اهل بیت(بررسی شبهات ابن تیمیه)؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد