مروری بر حکومت عباسیان
تاریخچه مختصری از حکومت عباسیان
دولت عباسیان با حکومتی بیش از پانصد سال بر سرزمینهای اسلامی، طولانیترین فرمانروایی بر مسلمانان را در طول تاریخ داشته است. خلافت عباسی در سال ۱۳ن۲هجری قمری، با ابوالعباس سفاح آغاز شد و تا سال ۶۵۶ هجری قمری به دست مغولان سقوط کرد.
حکومت عباسیان چهار دوره را پشت سر گذاشت:
دوره نخست از سال ۱۳۲ هـ.ق آغاز میشود و تا سال ۲۳۲ هـ.ق ادامه مییابد. این مرحله که دوران راهیابی عناصر و دولتمردان فارسی به دربار عباسیان است؛ مرحله قدرتگیری و رشد خلافت عباسی میباشد. این سده همچنین دوران رشد و شکوفایی تمدن اسلامی نیز محسوب میگردد. پنج تن از امامان شیعی در این عصر میزیستند که عبارتند از: ۱ـ امام جعفر صادق؛ ۲ـ امام موسی کاظم؛ ۳ـ امام علی بن موسی الرضا؛ ۴ـ امام جواد؛ ۵ـ امام هادی.
حاکمان عباسی این دوره عبارتند از: ۱ـ سفاح ۲ـ منصور ۳ـ مهدی ۴ـ هادی ۵ـ هارون الرشید ۶ـ امین ۷ـ مأمون ۸ـ معتصم ۹ـ واثق.([۱])
دوره دوم از سال ۲۳۲ هـ.ق تا ۳۳۴ هـ.ق است که با به قدرت رسیدن متوکل آغاز شده و تا اثناء فرمانروایی مستکفی ادامه مییابد.([۲]) این مقطع از تاریخ عباسیان، همزمان با رخنه ترکان در بدنه دولت و سلطه آنان بر دربار است که ضعف خلفای عباسی را به همراه دارد.
امامان شیعی که در این عصر میزیستند، عبارتند از: ۱ـ امام هادی ۲ـ امام حسن عسکری ۳ـ امام حجت بن الحسن المهدی.
خلفای عباسی در این دوره عبارتند از : ۱٫ متوکل ۲٫ منتصر ۳٫ مستعین ۴٫ معتز ۵٫ مهتدی ۶٫ معتمد ۷٫ معتضد ۸٫ مکتفی ۹٫ مقتدر ۱۰٫ قاهر ۱۱٫ راضی ۱۲٫ متقی ۱۳٫ مستکفی.
در این دوره، متوکل پایتخت را از بغداد به سامرا منتقل کرد و تا مدتها سامرا مرکز قدرت خلافت عباسی بود. نظام امیرالامرایی که بیانگر بحران قدرت در دربار است، در همین دوره پدید آمد.
دوره سوم از سال ۳۳۴ هـ.ق شروع و در سال ۴۴۷ هـ.ق به پایان رسید. در این برهه دولتمردان فارسی آل بویه در دستگاه خلافت وارد شده و قدرت چشمگیری یافتند، به گونهای که گویی حکومت از بنی عباس به آنها منتقل شده است.([۳])
از این دوره به دوران طلایی تمدن اسلامی یاد میشود. خلفای عباسی این عصر عبارتند از: ۱٫ مستکفی ۲٫ مطیع ۳٫ طائع ۴٫ قادر ۵٫ قائم.
دوره چهارم که سالهای ۴۴۷هـ ق تا ۶۵۶هـ ق را در برمیگیرد، از اوسط خلافت قائم آغاز و با مرگ مستعصم پایان یافت. ورود ترکان سلجوقی به عرصه قدرت و تسلط آنان بر سرزمینهای اسلامی، در این دوره صورت گرفت.
خلفای عباسی در این عصر عبارتند از: ۱٫ قائم ۲٫ مقتدی ۳٫ مستظهر ۴٫ مسترشد ۵٫ راشد ۶٫ مقتفی ۷٫ مستنجد ۸٫ مستضیء ۹٫ ناصر ۱۰٫ ظاهر ۱۱٫ مستنصر ۱۲٫ مستعصم.
پس از مرگ مستعصم و سقوط بغداد به دست مغولان در سال ۶۵۶ هـ.ق، گرچه بازماندگان عباسیان در سرزمینهای مصر و شام خواستند تداوم خلافت عباسی را حفظ کنند، اما این خلافت عملاً تداومی نیافت و به پایان رسید.
| با سنت حق، هر آنکه گردید طرف
|
بنیاد وجود خویش را کرد تلف
|
|
| با ظلم، فروغ حقّ نگردد خاموش
|
باران که نشست، آب باقیست نه کف([۴])
|
سیره خلفای بنی عباس
خلفای بنی عباس مردان نابکار و غدّار و کنیهتوز و سفاک و خونریزی بودند. ابوالعباس سفاح، اولین خلیفه عباسی، به سفاکی و خونریزی شهرت یافت، معذلک او بهتر از منصور بود که بسیاری از رجال بزرگ اسلام را کشت و حتی کسانی که خلافت وی مرهون خدمات آنها بود، مثل ابو سلمه و ابو مسلم و صدها نفر دیگر را نیز به قتل رساند. او بسیاری از سادات علوی را نیز به قتل رسانید و اولاد علی را آزار و شکنجه نمود که گستردگی جنایات او قابل توصیف نیست. در عین حال وقتی منصور را با هارون مقایسه کنیم، وی بهتر از هارون بود، زیرا در عصر هارون کشتار عمومی علویین به جایی رسید که نظیر نداشت، آنان بی هیچ دلیلی افراد پیر و سالخورده و خردسال را زندانی مینمودند و شبانه آنها را به قتل رسانده و در چاهی میریختند؛ این فاجعه چند بار در خلافت هارون تکرار شد. چنانچه در یک شب، شصت نفر از سادات را به قتل رساند و جسد آنها را در چاهی ریخت. وی حضرت موسی بن جعفر را پس از چهارده سال زندانی، به حیله و مکر مسموم نمود. پس از او مأمون، اگر چه او هم از کشتار بزرگانی مانند وزیران خود و بزرگوارانی مانند حضرت امام رضا دریغ نکرد و آن حضرت را به نام ولایتعهدی به مرو آورد و تحت نظر گرفت و به شهادت رساند، اما کشتار عمومی او به قدر پدرش نبود. بعد از دوران خلافت مأمون، زمان خلافت معتصم و واثق و متوکل رسید و وقتی متوکل آمد، گفتند: «رحمت به روح ناپاک کفن دزد!» وی آنقدر از سادات علوی و فاطمی و حسنی و حسینی و موسوی و رضوی را کشتار کرد و آنقدر تهدید و تبعید و شکنجه و آزار داد که همه مسلمین از دست او به تنگ آمدند و با تفکیک ممالک اسلامی، از قدرت خلفا برای جنگ کاسته شد.([۵])
مقایسه بنی امیه با بنی عباس
از بررسی و مطالعه تاریخ این نتیجه حاصل میشود که بنی امیه چون رنگ دینی نداشتند، خلافت را به سلطنت تبدیل نمودند، با علما و دانشمندان چندان ارتباطی نداشتند، با ایرانیان که در اسلام تأثیر زیادی داشتند بدرفتاری کردند، و به دین و آیین توجهی نداشتند. بنی عباس؛ ائمه، اربعه حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی را روی عصبیت و ایجاد نفاق در دین در مقابل عترت و ذریه رسول خدا| که ائمه دین اسلام بودند، قرار دادند و به وسیله آنها اختلافات زیادی در دین ایجاد کردند؛ مثلاً در قصاص هر طوری که میخواستند قصاص میکردند. این اختلافات در فقه این چهار امام آشکار است و تاریخ گواه است که هر یک بر چه مبنایی فتوا میدادند.
بنی عباس با آن همه جنایاتی که نسبت به آل علی نمودند، معذلک رنگ دین به اعمال و کردار خود دادند، متظاهر به تقوی و ادب و دین شدند، خود را حامی و نگهبان دین اسلام میدانستند، و در نشر مبادی اسلام حقاً بیش از بنی امیه به إستثنای عمر بن عبد العزیز کوشیدند و اسناد ممالک بخارا و سمرقند را تا حدود چین و اندلس که در زمان اموی گشوده شده بود، حفظ نمودند و اسلام را در میان یهود و نصاری و مجوس رونق دادند و بالاخص بنی عباس، ابهّت دینی را بیش از عظمت سیاسی تقویت میکردند، از این رو با آن که تسلط سیاسی آنها ضعیف شد، ولی سلطه و نفوذ آنها همچنان برقرار بود.([۶])
مقایسه بنی امیه با بنی عباس
از بررسی و مطالعه تاریخ این نتیجه حاصل میشود که بنی امیه چون رنگ دینی نداشتند، خلافت را به سلطنت تبدیل نمودند، با علما و دانشمندان چندان ارتباطی نداشتند، با ایرانیان که در اسلام تأثیر زیادی داشتند بدرفتاری کردند، و به دین و آیین توجهی نداشتند. بنی عباس؛ ائمه، اربعه حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی را روی عصبیت و ایجاد نفاق در دین در مقابل عترت و ذریه رسول خدا که ائمه دین اسلام بودند، قرار دادند و به وسیله آنها اختلافات زیادی در دین ایجاد کردند؛ مثلاً در قصاص هر طوری که میخواستند قصاص میکردند. این اختلافات در فقه این چهار امام آشکار است و تاریخ گواه است که هر یک بر چه مبنایی فتوا میدادند.
بنی عباس با آن همه جنایاتی که نسبت به آل علی نمودند، معذلک رنگ دین به اعمال و کردار خود دادند، متظاهر به تقوی و ادب و دین شدند، خود را حامی و نگهبان دین اسلام میدانستند، و در نشر مبادی اسلام حقاً بیش از بنی امیه به إستثنای عمر بن عبد العزیز کوشیدند و اسناد ممالک بخارا و سمرقند را تا حدود چین و اندلس که در زمان اموی گشوده شده بود، حفظ نمودند و اسلام را در میان یهود و نصاری و مجوس رونق دادند و بالاخص بنی عباس، ابهّت دینی را بیش از عظمت سیاسی تقویت میکردند، از این رو با آن که تسلط سیاسی آنها ضعیف شد، ولی سلطه و نفوذ آنها همچنان برقرار بود.([۷])
چکونگی پیچیده شدن طومار حکومت امویان
در ابتدای حکومت امویان، انقلابهایی علیه آنها برپا شد، ولی این انقلابها کوچک بودند که در عرض یک روز یا بیشتر به دست فرمانداران بنی امیه سرکوب میشدند. اما انقلابی که بنی امیه از خاموش کردن آن عاجز شدند، انقلابی بود که در عصر مروان حمار ـ آخرین خلیفه بنی امیه ـ آشکار گردید. زیرا طبقات مختلف مردم علیه او شوریدند و ارتش و قوای نظامی از فرمان او سرپیچی کردند و مردم از کمک به او خودداری نمودند و لشکر انبوهی علیه او پیکار نموده و او را ناچار ساختند که از شهری به شهر دیگر منتقل گردد و هرگاه به شهری داخل میشد، مردم با بدترین وضعی از او استقبال میکردند. در شهرهای مختلف او را دشنام و علیه او قیام میکردند و در همهی شهرها لشکر عباسیان او را تعقیب میکردند و مروان از شهری به شهر دیگر فرار مینمود، تا اینکه در شهر «بوصیر»، در نواحی مصر، در آخر سال ۱۳۲ هجری به قتل رسید و با قتل او خلافت بنی امیه منقرض گردید؛ ﴿فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمین﴾([۸]) شکر خدای را که ریشه جمیعت ستمگران را قطع کرد.([۹])
مسعودی میگوید: جمیع مدت سلطنت بنی امیه تا بیعت با «ابو العباس سفاح» هزار ماه بود؛ چون بنی امیه ۹۰ سال و یازده ماه و سیزده روز سلطنت کردند.([۱۰]) در تفسیر فخر رازی آمده است که قاسم بن فضل از امام مجتبی نقل کرده که رسول خدا در خواب دید بنی امیه مانند میمون بالای منبرش رفت و آمد میکنند، این عمل بر آن حضرت گران آمد، خداوند متعال سوره «قدر» را نازل کرد و به رسول خدا فرمود که یک شب قدر بهتر از هزار ماه سلطنت بنی امیه است. قاسم گوید: وقتی حساب کردیم دیدیم سلطنت بنی امیه هزار ماه بوده است.([۱۱])
به هر حال سرنگونی حکومت امویان، معلول عواملی چند بود که مهمترین آنها عبارت است از: ۱٫ ضدیت حکمرانان اموی با اسلام. ۲٫ تشدید عصبیتهای قومی. ۳٫ فشارهای سیاسی و اقتصادی بر مردم. ۴٫ کشمکشهای درون دستگاه خلافت.
شورشها و قیامهای علیه عباسیان
بنی عباس هر چند با تکیه بر شعارهای علویان و مردمی که از ستم امویان به ستوه آمده بودند، توانستند حکومت را قبضه کنند، لیکن از آنجا که بنای حکومتشان بر باطل و مبارزه با حق و حق مداران بود، در اندک زمانی پس از به قدرت رسیدن، چهره ضد مردمی خود را برملا کردند، در نتیجه مخالفتها و شورشهای مردمی را به دنبال داشت. قسمتی از دوران امام صادق نیز که مقارن با حکومت عباسیان و دربرگیرنده حدود شانزده سال از امامت آن حضرت بود، قیامها و شورشهایی در جامعه اسلامی رخ داد که در ذیل به مواردی از آنها اشاره میکنیم:
- ۱٫ شورش مردم الجزیره: مردم الجزیره در سال ۱۳۳هـ ق، لباس سیاه خود را که شعار عباسیان بود از تن درآورده، لباس سفید پوشیده، سفّاح را از خلافت خلع کردند. آنان در «حرّان» به سه هزار نفر از نیروهای حکومت برخورد کرده، آنان را به مدت دو ماه به محاصره خود در آوردند. سفّاح برادر خود ـ منصورـ و سپس عبدالله بن علی را با سپاهی عظیم به نبرد با شورشگران که تعداشان بالغ بر شصت هزار نفر میشد، اعزام کرد و جنگ سختی میان دو جبهه درگرفت؛ لیکن سرانجام کار با مصالحه پایان یافت.([۱۲])
- شورش مردم موصل: مردم موصل در سال ۱۳۳ علیه سفّاح شورش کرده، کارگزار حکومت را از موصل بیرون کردند. سفّاح برادر خود یحیی را با چهار هزار نفر برای سرکوبی شورشگران فرستاد، وی گروه زیادی از مردم را به قتل رسانید و به نقلی در یک روز، هیجده هزار نفر از آنان را به قتل رسانید. مورخان نوشتهاند تعداد کشتهها به قدری زیاد بود که خون بر زمین جاری شد و آب دجله را رنگین ساخت.([۱۳])
- قیام محمد بن عبد الله بن حسن معروف به «نفس زکیه»: وی که از نوادگان امام حسن مجتبیبود، در سال ۱۴۱ در مدینه قیام کرد و مردم را به سوی خود فراخواند.
- قیام ابراهیم بن عبد الله بن حسن: وی برادر محمد، نفس زکیه بود و در سال ۱۴۵ در بصره قیام کرد. توضیحات بیشتر دو قیام اخیر، در صفحات آتی خواهد آمد.
چگونگی به قدرت رسیدن بنی عباس
آغازگر حرکت عباسیان علیه امویان، علویان بودند؛ بدین ترتیب که ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه که از چهرههای برجسته خاندان علوی بود، پس از آنکه متوجه شد هشام بن عبد الملک تصمیم به قتل وی گرفته است، قبل از وفاتش، هسته مرکزی مبلغان و دعوت کنندگان بر ضد حکومت خودکامه امویان را تشکیل داد و افرادی چون «محمد بن علی بن عبدالله بن عباس» و «معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابوطالب» و «عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب» را از اقدامات پنهانی بنیامیه آگاه ساخت.
محمد بن علی که فردی کارآزموده و باهوش بود، پس از مرگ «ابوهاشم»، موفق شد بر مبلغان تسلط یابد و آنان را از گرد معاویهًْ بن عبد الله و فرزندش پراکنده کند و خود را در معرض خلافت قرار دهد. پس از مرگ وی، فرزند بزرگش ابراهیم امام، راه پدر را دنبال کرد و پنهانی مبلغان و دعوت کنندگان بیشتری به نقاط مختلف فرستاد. برادرش سفاح و منصور نیز او را در این امر یاری میکردند.
ارزیابی آنان از اوضاع این بود که انگیزههای دینی و اعتقادی مردم و شایسته دانستن خاندان رسالت برای جانشینی پیامبر و رهبری جامعه اسلامی، اساسیترین عامل تحرک و شور علیه جنایات و مظالم بنی امیه است. گرایش عمومی انقلابیون به این خاندان با عظمت و برخوردار از محبوبیت و موقعیت اجتماعی و تکیه کردن آنان در مبارزات خود بر شعار «الرضا من آل محمد» و پذیرش زمامداری فردی از اهل بیت رسول خدا که مورد رضایت و پسند همگان باشد، مؤید این نگرش است.
داعیان و مبلغان عباسی که به طور پنهان، جریانات را تعقیب میکردند، با استفاده از چنین فضای آماده و نیز نسبتی که با عباس عموی پیامبر داشتند، به تحریک احساسات مردم به نفع خویش پرداختند. انتخاب خراسان به عنوان مرکزیت دعوت بر همین مبنا بود. چه آنکه تعداد شیعیان و دوستان اهل بیت در حجاز اندک بودند، مردم کوفه و بصره نیز به خاطر پیمان شکنیها و ستمهایی که بر اهل بیت پیامبر همچون امیر مؤمنان، امام حسن و امام حسین روا داشته بودند، مورد اعتماد نبودند. مردم شام و مصر نیز هوادار عثمان و بنی امیه بودند؛ بنابراین هیچ جایی بهتر و مناسبتر از خراسان که مردم آن یکپارچه دوستدار اهل بیت بودند، نبود.
ابراهیم امام، با توجه به ارزیابی یاد شده، مبلغان و داعیان خود را به سوی خراسان گسیل داشت و با نوشتن نامههای فراوان برای سران و چهرههایی متنفّذ این دیار و به دنبال آن فرستادن ابومسلم زمینه را برای سرنگونی رژیم اموی و روی کار آمدن عباسیان فراهم ساخت.([۱۴])
تلاشها و پیروزیهای ابومسلم در خراسان و ابوسلمهًْ خلّال در عراق که عباسیان آنان را به ترتیب «امیر آل محمد» و «وزیر آل محمد» لقب داده بودند([۱۵])، موجب شد بنی عباس به راحتی بر مسند خلافت تکیه زنند و جانشین امویان گردند.
تفاوت نگرش خلفای عباسی با خلفای اموی
در زمان بنیامیه دشمنی و مخالفت آشکاری با اسلام و عترت پیامبر اکرم صورت میگرفت و آشکارا به آزار و اذیت اهل بیت اقدام مینمودند؛ به عنوان نمونه معاویه شخصاً به جنگ با امیرالمؤمنین و امام مجتبی اقدام نمود، دستور لعن بر امیرالمؤمنین را در منابر و مجالس صادر نمود و… و یزید در ابتدای خلافتش گفت:
| لعبت هاشم بالملک فلا
|
خبر جاء و لا وحی نزل
|
بنیهاشم با ملک و حکومت بازی کردند (و میخواستند حکمرانی بر دیگران از آن آنان باشد) والا نه خبری آمده و نه وحیی نازل شده است.
همچنین یزید بزرگترین مصیبت عالم که همان به شهادت رساندن حضرت اباعبدالله الحسین (و اصحاب و یاران با وفای آن حضرت و هتک حرمت حریم اهل بیت با اسارت و غیره) بود را رقم زد.
بنابراین مشخص میگردد که بنیامیه به طور آشکارا با اساس اسلام و قرآن و پیغمبر و عترت آن حضرت به مخالفت برخواستند.
بنی عباس که تجربه بنیامیه را در مخالفت علنی با اهل بیت به سود خود نمیدیدند، سعی نمودند در ظاهر خود را مسلمان و طرفدار اهل بیت معرفی نمایند ولی در باطن بدترین و شدیدترین دشمنیها را اعمال نمایند. لذا میبینیم که مثلاً مأمون در ظاهر امام رضا را ولیعهد خود قرار میدهد ولی قصدش این بود که آن حضرت را تحت کنترل خود داشته باشد و به هر صورت که شده مردم را از اطراف آن حضرت دور نماید.
خلاصه اینکه بنی عباس اقدامات مغرورانه عجیبی در زیر نقاب نفاق خود انجام دادند و کارهای اساسی برای نابودی اسلام و بالاخص متفرق نمودن مردم از اطراف ائمه اطهار نمودند؛ به این صورت که در احکام چهارم امام یعنی ابوحنیفه، انس بن مالک، محمد بن ادریس شافعی و احمد بن حنبل را عَلَم نمودند و در اخلاق و سیر و سلوک، طریقه تصوف و صوفیگری را حمایت نمودند و به ترویج آن پرداختند و در عقاید هم اهتمام کاملی در ترجمه کتب فلاسفه یونان و انتشار آنها در بین مسلمانان نمودند. در نتیجه وقتی شخصی در دینش به ائمه فوق و مطالب مذکور مراجعه نماید، دیگر احتیاجی به قرآن و اهل بیت نخواهد داشت و خیلی راحت با رنگ و لعاب دینی، از دین که همان اهل بیت باشند جدا میشود و محبت و اطاعت اهل بیت به فراموشی سپرده میشود و در نتیجه ائمه مهجور واقع شدند.
و این چنین بنی عباس ضربات سنگینی را بر پیکر اسلام و مرجعیت دینی اهل بیت وارد نمودند که اثرات آن، هنوز هم حتی در بین شیعیان باقی مانده است.
نگرش کلی خلفای عباسی به حکومت، همان نگرش خلفای اموی است. تفاوتی که بین امویان و عباسیان در مبارزه با مخالفان خود وجود داشت این بود که: مبارزه خلفای اموی با بنی هاشم به دو انگیزه انجام میگرفت: یکی به انگیزه دشمنی و کینه توزی آنها با بنی هاشم و انتقام از شخص پیامبر و دودمان آن حضرت و دیگری به منظور دستیابی به قدرت و حکومت اما هدف اساسی مبارزه بنی عباس با بنی هاشم فقط رسیدن به ریاست و حفظ حکومت بود، وگرنه صرف نظر از مسأله حکومت، با شخص پیامبر و خاندان آن حضرت به طور مستقیم سر ستیز نداشتند. هر چند ریاست طلبی و حکومت خواهی زمامداران عباسی، آنان را همچون امویان به دشمنی و ستیز با رسول خدا و جانشینان آن حضرت کشاند.
تفاوت دیگر خلفای عباسی با خلفای اموی، تفاوت در چگونگی بهرهگیری آنان از پوشش نفاق است. نقطه اشتراک عباسیان با امویان، بهرهگیری هر دو دودمان از پوشش نفاق برای دستیابی به قدرت و حفظ مسند خلافت بود. آنان به خوبی دریافته بودند که سلطنت و موقعیتی که پیدا کردهاند از برکت اسلام است؛ از این رو، مصالح سیاسی و منافع مادی ایجاب نمیکرد که به طور رسمی و علنی از آیین اسلام بیرون روند، ولی از سویی دیگر، نه تنها اعتقادی به اسلام و دستورات آسمانی آن نداشتند، بلکه همواره اسلام اصیل و ناب را با منافع خود در تضادّ میدیدند؛ ناچار به نفاق روی میآوردند تا بتوانند به حیات ننگین و سلطه سیاسی خود بر مردم ادامه دهند. تفاوتی که در این جهت بین حکمرانان عباسی و اموی وجود دارد. در چگونگی بهرهگیری آنان از پوشش نفاق است. امویان با تظاهر به اسلام و خودنمایی در انجام پارهای از ظواهر دینی، خود را پایبند به اسلام و مبلغ و مروّج آن قلمداد میکردند و مبلغان و جانشینان بحق رسول خدا یعنی امامان معصوم را ـ که در هر زمانی و با استفاده از هر فرصتی چهره نفاق آنان را برملا کرده، علیه ایشان به مبارزه برمیخواستند ـ افراد قدرت طلب و خارج از دین و رسم مسلمانی معرفی میکردند.
عباسیان نیز در پوشش نفاق به قدرت دست یافتند، لیکن شرایط سیاسی ـ اجتماعی جامعه اسلامی ایجاب میکرد آنان به جای مطرح کردن و جلوه دادن ظواهر اسلام، به رهبران و مبلغان آنان به عنوان خاندان و جانشینان پیامبر روی بیاورند، و با توجه به محبوبیت معنوی و نفوذ اجتماعی علویان و در رأس آنان امامان، در میان تودههایی مردم، شعار حمایت و جانبداری از آنان را مطرح و توجه افکار عمومی را به سوی خود جلب کنند.
گسترش شیعه در دوران عباسیان
عباسیان نزدیک به ۵۳۴ سال حکم رانی کردند، حکومت آنان با «ابوالعباس سفّاح» آغاز و با مرگ «مستعصم» به پایان رسید.
تشیع از آغاز دوران عباسیان در سال ۱۳۲ هـ.ق، تا پایان غیبت صغری در سال ۳۲۹ هـ.ق، در مقایسه با دوران امویان گسترش بیشتری داشت. شیعیان در دورترین نقاط سرزمین پهناور اسلامی پراکنده بودند؛ چنانچه هنگام شکایت از امام کاظم نزد هارون، گفته میشود که از مشرق و مغرب جهان برای آن حضرت خمس میآوردند.([۱۶])
تشیع حتی در مناطق تحت نفوذ عباسیان به اندازهای گسترش یافته بود که خطری جدی برای آنان به شمار میرفت. چنان که هنگام تشییع جنازه امام کاظم، سلیمان بن منصور، عموی هارون، برای فرونشاندن خشم شیعیان که اجتماع با شکوهی را تشکیل داده بودند، پا برهنه در مراسم آن حضرت شرکت کرد.([۱۷])
جدایی عباسیان از علویان
خاندان عباسی خود را منتسب به پیامبر میدانستند و به تدریج از نام اهل بیت نیز استفاده کردند. در رأس این خاندان، «عبد الله بن عباس» و شمار دیگر از برادران و برادرزادگان وی بودند. از این خاندان هیچ کس در کربلا حاضر نبود. عبدالله بن عباس از شخصیتهای علمی معروف صدر اسلام بود که مصاحبت رسول خدا را درک کرد و یکی از بزرگترین و موثقترین محدثان عصر خود به شمار میآمد. تا زمانی که زنده بود (سال ۶۸هـ ق) اختلافی میان علویان و بنی عباس وجود نداشت، اما پس از وی، به تدریج اختلاف آغاز شد. هر چند این نکته شگفتی است که نه تنها او بلکه هیچ یک از عباسیان در کربلا حاضر نبودند. در اوایل قرن دوم، عباسیان به فکر استقلال از علویان افتاده و در خفا مردم را به سوی خود دعوت میکردند؛ اما امید چندانی به پیروزی خود نداشتند. علت این امر هم آن بود که از نظر مردم، آل علی تنها بازماندگان نسل پیامبر به شمار میآمدند. مظلومیت این خانواده به خصوص پس از حادثه جانگداز کربلا، موقعیت اجتماعی آنان را میان مردم به طور شگفتی بالا برده بود.
[۱]. اخبار الدولهًْ العباسیه، تحقیق عبد العزیز الدوری و عبد الجبار مطلبی، ص۴۱۲٫
[۲]. طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ترجمه: حجت الله جودکی، ص۲۹٫
[۳]. بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص۱۳۲٫
[۴]. روایت انقلاب، محدثی، ص۲۵۴٫
[۵]. عمادزاده، حسین، تاریخ مفصل اسلام، ص۴۷۴٫
[۶]. عماد زاده، حسین، تاریخ مفصل اسلام، ص۴۷۵ـ۴۷۴٫
[۷]. عماد زاده، حسین، تاریخ مفصل اسلام، ص۴۷۵ـ۴۷۴٫
[۸]. انعام / ۴۵٫
[۹]. شیعه و زمامداران خودسر، محمد جواد مغنیه، ترجمه مصطفی زمانی، ص۲۵۵ـ۲۵۶٫
[۱۰]. مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۲۴۹٫
[۱۱]. تفسیر کبیر، فخر رازی، ج۳۲، ص۳۰، در تفسیر سوره قدر.
[۱۲]. ابن اثیر، الکامل، ج ۵، ص ۳۳۴-۳۳۵٫
[۱۳]. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۳۵۷٫
[۱۴]. ر.ک: الفخری، ص۱۴۳ـ۱۴۴٫
[۱۵]. ر.ک: البدایهًْ و النهایهًْ، ابن کثیر، ج ۱۰، ص۵۶٫
[۱۶]. شیخ مفید، الارشاد، توجمه محمد باقر ساعدی خراسانی، ص۵۸۱٫
[۱۷]. سید محسن امین، اعیان الشیعهًْ، ج۱، ص۲۹٫
منبع: برگرفته از کتاب مظلومیت شیعه در عصر عباسیان؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد