جایگاه شناسی قرآن
جایگاه قرآن
براى پى بردن به اهمیت وجود قرآن در جامعه اسلامى به کاوش و مطالعه منابع بى شمار نیاز نداریم، و تنها بررسى اجمالى جوامع حدیثى، که اندیشمندان مسلمان تدوین کردهاند، ما را از این کار بىنیاز مىکند.
در جوامع حدیثى ابواب مختلفى را به قرآن اختصاص داده و سخنان رسولخدا را درباره قرآن گردآورى کردهاند که با نگاهى اجمالى به این ابواب مىتوان به اهمیت کتاب خدا پى برد.
عدهاى نیز کتاب خاصى را با عنوان کتاب فضائل القرآن یاد کردهاند.([۱]) و در آن، درباره مسائل مختلف کتاب خدا همانند: کیفیت نزول وحى، زبان قرآن، گردآورى قرآن، نویسندگان وحى، نقش جبرئیل در عرضه قرآن، قاریان عصر رسولخدا حافظان قرآن در عصر رسول خدا ، سورههاى قرآن و ثواب خواندن هر یک از سورهها به بحث نشستهاند که از جایگاه مهم کتاب خدا نزد مسلمانان حکایت مىکند.
براى پى بردن به جایگاه قرآن و اهمیت آن، سخن هیچ کس به اندازه سخن رسول خدا ارزش ندارد، چرا که او آورنده قرآن و آشناترین فرد به قرآن است.
در این زمینه نیز سخنان فراوانى از رسول خدا نقل شده است که ما تنها به بیان یک روایت بسنده مىکنیم:
امام على از رسول خدا نقل مىکند:
«الا انّها ستکون فتنه. قیل: ما المخرج منها یا رسول الله؟ قال: کتاب الله، فیه نبأ من قبلکم و خبر ما بعدکم و حکم ما بینکم، هو الفصل لیس بالهزل، من ترکه من جبار قصمه الله و من ابتغى الهدى من غیره اضلّه اللّه و هو جبل اللّه المتین و هو الذکر الحکیم و هو الصراط المستقیم و هو الذى لا تزیغ به الاهواء و لا تلتبس به الالسنه و لا تشبع منه العلماء و لا یخلق عن کثره الرد و لا تنقضى عجائبه، هوالذى لم تنته الجنّ اذ سمعته حتى قالوا. «إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنا عَجَبا یَهْدِى إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ»من قال به صدق و من عمل به اجرو من حکم به عدل و من دعا الیه هدى الى صراط مستقیم.»([۲]) و لا تشبع منه العلماء و لا یخلق عن کثره الرد و لا تنقضى عجائبه، هوالذى تننه الجنّ از سمعته حتى قالوا.
{انّا سمعنا قرآنا، عجبا یهدی الی الرشد فامنا به}:
من قال به صدق و من عمل به اجرو من حکم به عدل و من دعا الیه هدی الی صراط مستقیم.»
رسول خدا فرمود: توجه داشته باشید بدون تردید در آینده با فتنههایى روبرو خواهید بود!
پرسیدند: اى رسول خدا راه رهایى از آنها چیست؟
رسول خدا فرمود: کتاب خدا! کتابى که در آن گزارشهاى قبل از شما و اخبار بعد از شما و حکم اختلافات میان شما در آن هست؛ کتابى که سخن نهایى است، نه اینکه سخنى از روى شوخى باشد. هر ستمگرى که آن را رها کند خداوند او را درهم مىشکند و هر کس هدایت را از غیر قرآن بخواهد، خداوند او را گمراه خواهد کرد؛ کتابى که ریسمان استوار خداوند است، کتابى که یادآور خداوند حکیم است، کتابى که راه استوار خداوند است؛ کتابى که با پیروى از آن خواستههاى نفسانى به انحراف کشیده نمىشوند، کتابى که با پیروى از آن گفتارها اشتباه نمىشود، کتابى که دانشمندان از آن سیر نمىشوند، کتابى که با گذشت زمان کهنه نمىشود؛ کتابى که عجائب آن پایان نمىپذیرد؛ کتابى که وقتى جنیان شنیدند، نتوانستند خود را کنترل کنند تا اینکه اعتراف کردند که قرآن عجیبى را شنیدیم که به سوى رشد و هدایت راهنمایى مىکرد و به آن ایمان آوردیم، کتابى که هر کس سخن او را بگوید راست گفته است و به هر کس که به گفتههاى آن عمل کند پاداش داده مىشود و هر کس که براساس آن حکم صادر کند به عدالت رفتار کرده است، کتابى که هر کس مردم را به سوى آن بخواند به صراط مستقیم خوانده است».
با همه اهمیتى که قرآن دارد توجه به چند نکته زیر آشکار مىسازد که قرآن به تنهایى و بدون تفسیر و تبیین آیات آن توسط کسانی که علم الهی در اختیار آنان است، در همه موارد راهگشا نیست.
۱- آیات متشابه:
بدون تردید خداوند آیات قرآن را به دو گونه محکم و متشابه تقسیم کرده است. گرچه آیات محکم را اساس کتاب نامیده است، ولى در همین آیات تصریح مىکند که آیات متشابه دستاویز عدهاى قرار مىگیرد که از روحى تربیت نشده و نا استوار برخوردارند. به این آیه توجه کنید:
{هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْـکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الکِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الفِتْنَهِ وَابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاّ اللّهُ وَالرّاسِخُونَ فِی العِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُـلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَ لْبابِ}([۳])
«اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشى از آن آیه هایى است محکم [صریح و روشن] که اساس کتابند و بخشى از آن متشابهاتند [که تأویل پذیرند]. آنان که درونشان میل به باطل دارد از متشابه پیروى مىکنند و برایش تاویلىتراشند تا فتنهانگیزى کنند و حال آنکه جز خدا کسى تاویل آن را نمىداند و راسخان در علم مىگویند که ما به آن ایمان داریم همه آن از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان یادآور نمىشوند».
بر این اساس، قرآن، دست کم، در این بخش از آیات نیاز به مفسر و مبین دارد که با علم الهى بتواند مقصود واقعى خداوند را از این آیات بیان کند.
۲- کلى بودن آیات:
یکى دیگر از مشکلاتى که در برداشت از قرآن وجود دارد، کلىگویى آیات قرآن به ویژه در بخش احکام است؛ بخشى که مرتبط با اعمال روزمره مسلمانان است.
به دلائل متعدد، آیات قرآن در بخش احکام بسیار کلى است و به جزئیات احکام نپرداخته است؛ به طورى که به دست آوردن احکام جزئى از قرآن ممکن نیست، بهترین گواه بر کلىگویى آیات در بخش احکام این است که فقه اسلامى به ۵۲ کتاب تقسیم شده است([۴]) که با تحولات جهانى امروز، دست کم، باید چندین کتاب دیگر به آن افزوده شود، در حالى که شمار آیات الاحکام قرآن را – بنابر مشهور – حدود ۵۰۰ آیه مىدانند.([۵])
تألیف ۵۲ کتاب از ۵۰۰ آیه بدون کمک روایات کاری ناشدنی است.
بنابر این در این زمینه نیز قرآن به مفسرى نیاز دارد که با برخوردارى از علم الهى، احکام دینى را با استفاده از اشارات کلى قرآن، استنباط و براى مردم بیان کند.
۳- بیان نشدن جزئیات و فروعات احکام غیرمبتلابه:
زندگى بشر روز به روز در مسیر تغییر و تحول قرار دارد و هر تحولى که در جامعه بشرى اتفاق مىافتد به تغییر رفتار انسان با خود و دیگران مىانجامد و در نتیجه احکام جدیدى را مىطلبد. بسیارى از پدیدهها در عصر نزول قرآن وجود نداشته و در نتیجه احکام مربوط به آنها، حتّی به صورت کلى، هم در آیات بیان نشده است؛ به عنوان مثال پیوند اعضا در عصر نزول قرآن مطرح نبوده است و حتى کسى تصور هم نمىکرد که روزى بشر به چنین چیزى نیاز داشته باشد تا احکام آن را از رسول خدا بپرسند، ولى امروز این مسئله یکى از ضرورتهاى زندگى بشرى است. با این حال در ظاهر آیات قرآن حتى اشارهاى بسیار اجمالى هم نسبت به آن نمىتوان یافت.
براین اساس، براى بیان احکام این گونه مسائل هم به شخصى نیاز داریم که علم الهى را در اختیار داشته باشد.
۴- از بین رفتن قرائن:
هر متکلمى در تبیین مراد خود، با توجه به قرائن موجود حالى و مقالى، سخن مىگوید و چون این قرائن در فهم مقصود کلام دخالت دارند، کلام خود را بر همین قرائن استوار مىکند. به عبارت دیگر شرایط اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و… مخاطب، در صادر شدن کلام، مقصود و محتواى آن دخالت دارد که از این نوع شرایط در آیات قرآن به «شأن نزول» تعبیر مىکنند، به خصوص آیاتی که مىبایست در تحولات اجتماعى، فرهنگى و… آن روز، موضع پیامبر و مسلمانان را مشخص کند، به ناچار بخشى از آیات، آمیخته به این شرایط است که با گذشت زمان این شرایط از بین رفته است و این امر فهم آن را مشکل مىکند؛ به عنوان مثال وقتى منافقى در زمان رسول خدا هدست به اقدامى مىزد و خداوند مىخواست این اقدام را افشا کند، اسم آن شخص را به دلائل متعدد نمىآورد. آیه به صورت کلى بود، ولى مسلمانان عصر نزول قرآن مقصود آیه را مىفهمیدند که این آیه درباره چه کسى است؟ یا اینکه خداوند مىخواست از شخصى تجلیل کند باز آیه به صورت کلى گفته مىشد که مؤمنان چنین هستند، ولى مسلمانان با توجه به کارى که انجام گرفته بود، مىفهمیدند که مقصود چه کسى است؟ ولى با گذشت زمان و از میان رفتن قرائن در فهم بخشى از آیات دچار مشکل شدهایم.
براین اساس مىبینیم کسانى که از دین استفاده ابزارى مىکنند، شأن نزول آیات را تغییر داده و براى عدهاى امتیازاتى قائل شدهاند و امتیازات عدهاى را از بین بردهاند. به عنوان نمونه، یکى از شیوههاى کارى مخالفان امام على تحریف شأن نزول آیات قرآن بود، به این صورت که آیاتى را که درباره منافقان نازل شده بود به امام على نسبت مىدادند و آیاتى را که درباره امام على نازل شده بود، به دشمنان او نسبت میدادند.
به این دو آیه توجه کنید:
{ وَمِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الحَیاهِ الدُّنْیا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلى ما فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الخِصامِ * وَ إِذا تَوَلّى سَعى فِی الأَرضِ لِـیُفْسِدَ فِـیها وَیُهْلِکَ الحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لا یُحِبُّ الفَسادَ}»([۶])
«گفتار برخى از مردم درباره زندگى دنیا تو را به شگفت مىآورد و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مىگیرند، حال آنکه سرسختترین دشمنان است و چون از پیش تو برود مدام مىکوشد تا بر زمین فساد کند و با کشتار نسل تباه سازد. خداوند فساد را دوست نمىدارد».
قرطبى مىنویسد:
«این آیه درباره اخنس بن شریق نازل شده است. او یکى از منافقان بود، خدمت رسول اکرم آمد و اظهار اسلام کرد و قسم خورد که راست مىگویم و سپس از مدینه گریخت».
در مسیر خروج از مدینه به شترها و مزارع مسلمانان برخورد کرد؛ مزارع را آتش زد و شترى را پى کرد که این آیه نازل شد.([۷])
{وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاهِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤوفٌ بِالعِبادِ}([۸])
«بعضى از مردم در طلب خشنودى خدا جان خود را مىفروشند و خدا نسبت به بندگانش مهربان است».
قرطبى مىنویسد:
این آیه در شأن على نازل شده است. زمانى که رسول خدا در شب هجرت او را در بستر خود خوابانید تا امر بر کفار مشتبه شود.([۹])
با این وصف، معاویه براى اینکه بتواند علیه امام على موج تبلیغى بیافریند به «سمره بن جندب» پیشنهاد کرد، ۱۰۰ هزار درهم بگیر و حدیث جعل کن آیه اوّلى – که درباره منافقان نازل شده بود – درباره على نازل شده است و آیه دوّم – که بیانگر ایثار على است – درباره ابن ملجم مرادى! نازل شده است. سمره این پیشنهاد را نپذیرفت. معاویه ۲۰۰ هزار درهم پیشنهاد کرد، سمره نپذیرفت. معاویه ۳۰۰ هزار درهم پیشنهاد کرد، سمره نپذیرفت تا اینکه معاویه ۴۰۰ هزار درهم پیشنهاد کرد، آنگاه سمره پذیرفت و این کار را انجام داد.([۱۰])
بنابر این براى بیان حقیقت در این موارد هم به علمى فراتر از دانش بشرى نیاز داریم تا بتواند واقعیت آن روز تاریخ را براى ما آشکار سازد. از ابعاد دیگرى نیز بخشى از آیات قرآن متشابه است که در فهم آنها به علم الهى نیاز داریم که اکنون جاى بررسى آنها نیست.
براساس آنچه تاکنون گفته شد، براى برداشت کامل و همه جانبه از همه آیات قرآن نمىتوان تنها به قرآن اکتفا کرده و براى به دست آوردن مقصود واقعى خداوند ازآیات قرآن به چیز دیگرى نیاز داریم که اکنون به بررسى آن مىپردازیم:
([۲]) کنزالعمال، ج ۱، ص ۱۹۷، حدیث ۹۹۷٫
([۷]) الجامع لاحکام القرآن، ج ۳، ص ۱۴٫
([۱۰]) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۷۳٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد