16 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه پیامبر اکرم (ص)

جایگاه اهل بیت و سنت رسول خدا

جايگاه اهل بیت و سنت رسول خدا  
0
SHARES
8
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

ژ

جایگاه سنت رسول خدا

رسول خدا ، با توجه به اینکه واسطه میان خدا و خلق خداست و با عنایت به اینکه قرآن معجزه جاودان اوست و با توجه به وظایفى که در برابر خدا و دین خدا و خلق خداوند دارد، باید از دانشى فراتر برای تفسیر قرآن برخوردار باشد تا بتواند ابعاد مبهم آن را بیان کند؛ چنان که قرآن که یکی از وظایف رسولخدا  را همین میداند.

به این آیه توجه کنید:

{وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَـیِّنَ لِلنّاسِ ما نُـزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَـلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ }»([۱])

«ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه را براى مردم فرو فرستاده‏ایم براى آنان بیان کنى؛ شاید بیندیشند»

با توجه به همین نیاز جامعه اسلامى به سخن رسول خدا  براى بیان مفاهیم دینى و احکام الهى، سنت رسول خدا  از حجیت و اعتبار برخوردار گردیده است و مسلمانان نیز موظفند آنچه را که رسول خدا  بیان مى‏کند، بپذیرند. خداوند نیز براى اینکه اعتماد مسلمانان را نسبت به رسول خدا  جلب کند و حجیت سنت او را امضا کند، رسول خدا  را از هر خطا و سهو و نسیان در مقام گفتار و رفتار معصوم معرفی کرده است و در آیاتى نیز از عصمت رسول خدا  در گفتار و رفتار سخن گفته است که به عنوان نمونه برای هر یک از این دو مورد یک آیه را مى‏آوریم:

عصمت رسول خدا  در گفتار

عقل دلالت مى‏کند که خداوند براى رساندن انسانها به هدف آفرینش و براى اینکه نقض غرض در آفرینش انسان پیدا نشود، باید پیامبرانى را بفرستد تا راه و رسم رسیدن به هدف آفرینش را براى انسان بیان کنند. این انسانها ابتدا باید خود این راه را طى کرده باشند، تا بتوانند دیگران را به درستى راهنمایى کنند. بنابر این نباید براى پیامبر، در بیان سخن خداوند، هیچ نوع اشتباه، سهو، نسیان، خطا و… رخ دهد؛ زیرا در آن صورت اعتماد مردم از او سلب شده و نمى‏توانند سخنان او را بپذیرند. عصمت در این مرتبه و میزان تنها با امداد غیبی به وجود میآید و استمرار پیدا میکند. بر این اساس خداوند عصمت رسول خدا  را، در مقام گفتار، چنین تایید مى‏کند:

{وَالنَّجْمِ إِذا هَوى * ما ضَلَّ صاحِـبُکُمْ وَما غَوى * وَما یَنْطِقُ عَنِ الهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحى * عَلَّـمَهُ شَدِیدُ القُوى}([۲])

«سوگند به آن ستاره چون فرود آید. یارتان گمراه نیست و بیراهه نرفته است و هرگز [براساس] هواى نفس سخن نمى‏گوید. این نیست جز آنچه به او وحى مى‏شود. نیرودهنده عظیم او را تعلیم داده است».

عصمت رسول خدا  در رفتار

رسول خدا  نه تنها واسطه میان خدا و خلق خداست، بلکه الگوى رفتارى مسلمانان است. بنابر این او نه تنها در مقام گفتار، بلکه در رفتار خود نیز باید از هر گونه اشتباه، خطا، سهو، نسیان و… به دور باشد؛ چنان که در آیاتى به آن اشاره شده است. به این آیات توجه کنید:

{وَ إِنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنا غَیْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّـخَذُوکَ خَلِـیلاً * وَلَوْلا ثَبَّـتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِـیلاً * إِذاً لَأَذَقْناکَ ضِعْفَ الحَیاهِ وَضِعْفَ المَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنا نَصِـیراً}»([۳])

«نزدیک بود از آنچه بر تو وحى کرده‏ایم تو را بگردانند تا جز آن را به ما نسبت دهى و آن گاه تو را دوست خود بگیرند. اگر تو را ثابت قدم نمى‏کردیم، نزدیک بود اندک گرایش به آنها بیابى. اگر چنین مى‏شد، هم در زندگى و هم (پس از) مرگ عذاب دو برابر بر تو مى‏چشاندیم و در برابر ما یاورى نمى‏یافتى»

این آیات درباره مذاکراتى است که عده‏اى از کفار با رسول خدا  داشتند و در ضمن مذاکرات پیشنهادهایى درباره همراهى خود با رسول خدا  ارائه کرده بودند. با اینکه رسول خدا  آن پیشنهادها را نپذیرفته بود و تنها در اندیشه و فکر اندک تمایلى پیدا کرده بود،([۴]) خداوندى که از سرّ و نهان آگاه است، همین مقدار را هم براى رسول خود نپسندیده، و آن حضرت را از آن بازداشت.

بر این اساس، سنت رسول خدا  نیز «لازم ‏الاتباع» » است و بر مسلمانان است که آن حضرت را اسوه و الگو قرار داده و به او تأسى کنند تا بتوانند سعادت دنیا و آخرت را به دست آوردند و مقام خلیفه اللهی خود را باز یابند.

سنت رسول خدا

واژه «سنت» در لغت و اصطلاح داراى معانى گوناگونى است. در اصطلاح علم حدیث، سنّت را چنین تعریف کرده‏اند:

«السنه تطلق على ما اضیف الى النبى من قول او فعل او تقریر»([۵])

«سنت بر چیزى اطلاق مى‏گردد که به رسول خدا  نسبت داده مى‏شود و گفتار، رفتار و تایید آن حضرت را در برمى‏گیرد».

گفتار رسول خدا

گفتار منسوب به رسول خدا  با توجه به دو نکته زیر حجت خواهد بود:

الف – رسول خدا  آن سخن را گفته باشد و به عبارت دیگر، این کلام از رسول خدا  صادر شده باشد؛

ب – دلالت سخن روشن باشد، به این معنى که اگر سخن رسول خدا  بر مسئله‏اى دلالت داشت – به طورى که اجمال نداشته باشد – مى‏توان به آن سخن استدلال کرد.

آنچه بیان شد، درباره استدلال به سخن رسول خدا  است ولى در استدلال به سخن بقیه معصومان، گذشته از این دو نکته، باید به جهتِ صدور نیز توجه داشت؛ اینکه آیا امام درصدد بیان حکم واقعى بوده است یا نه؟ آیا این سخن را از روى تقیه گفته است یا نه؟ از این رو گاه مى‏بینیم به عنوان مثال کلامى از امام صادق  صادر شده است، که دلالت آن نیز روشن است، ولى با بقیه سخنان آن حضرت سازگار نیست که این ناسازگارى در مواردى به خاطر شرایط خاص اجتماعى، سیاسى بوده است. بدین سان سخنى که از روى تقیه بوده، درصدد بیان حکم واقعى نیست و از این جهت ارزش شرعى ندارد. البته این سخن درباره رسول خدا  گفته نمى‏شود؛ زیرا آن حضرت بنیانگذار دین است و سخن او حکم پایه‏ریزى شالوده‏هاى دین را دارد و تقیه درباره رسولخدا روا نیست.

رفتار رسول خدا

حجیت رفتار منسوب به رسول خدا  نیز با توجه به دو نکته زیر کامل خواهد بود:

الف – این رفتار را رسول خدا  انجام داده باشد؛ یا به تعبیر دیگر، این رفتار از رسول خدا  سرزده باشد.

ب – دلالت رفتار بر مقصود روشن باشد.

چنان که در بحث گفتار بیان شد، با توجه به اینکه تقیه بر پیامبر جایز نیست، حجیت رفتار او با همین دو نکته تمام است، ولى درباره امامان، چون تقیه بر آنان جایز است و گاه رفتارى از سر تقیه از آنان صادر شده است، براى حجیت رفتار آنان باید جهت رفتار نیر روشن باشد.

نکته دیگرى که توجه به آن لازم است این است که رفتار – چه رفتار پیامبر و چه رفتار امام – اطلاق ندارد و قابل سرایت به موارد مشابه نیست؛ چرا که رفتار با توجه به مجموعه شرایطى – که در آن زمان حاکم بوده – انجام گرفته است. اگر این رفتار از مقوله فعل و انجام دادن باشد، تنها جواز کار را مى‏رساند، ولى دلالت بر وجوب ندارد، مگر اینکه وجوب از چیز دیگرى استفاده شود. همچنین رفتار اگر از مقوله پرهیز باشد، تنها کراهت آن کار را مى‏رساند، ولى بر حرمت آن دلالت نمى‏کند. مگر اینکه حرمت از چیز دیگرى استفاده شود.

تایید رسول خدا

مراد از تایید یا تقریر این است که کارى در حضور رسول خدا  انجام گرفته و حضرت از آن کار جلوگیرى نکرده و آن را تایید کرده است.

در حجیت تقریر نیز همان دو نکته یاد شده لازم است؛

الف – چنین تاییدى از سوى رسول خدا  انجام گرفته باشد؛

ب – این تایید بر آن مطلب دلالت داشته باشد.

درباره تقریر امامان معصوم  – گذشته از این نکته – باید جهتِ صدور نیز روشن باشد؛ یعنى تقریر امام در صورتى حجت خواهد بود که امام توانایى جلوگیرى از کارى را داشته باشد و در همان حال از انجام آن کار جلوگیرى نکرده، بلکه آن را تایید کرده است که در این صورت تقریر امام حجت خواهد بود.

باید توجه داشت که تقریر نیز همانند فعل اطلاق ندارد، تا به موارد مشابه سرایت داده شود.

نکته دیگرى که در حجیت سنت معصوم – چه رسول خدا  و چه امامان معصوم – باید مورد توجه قرار گیرد این است که حجیت سنت در عرض کتاب خدا نیست، بلکه در طول آن است، به این معنى که اگر در موردى سنت رسول خدا  تعارض آشکار با کتاب خدا داشته باشد، ارزش و اعتبار نخواهد داشت.([۶]) البته تعارض سنت و کتاب در صورتى امکان دارد که هر دو در بیان روشن و صریح باشند و گرنه تعارض نیست؛ مثل اینکه آیه‏اى حکمى را به صورت اجمال بیان کند و سنت آن را توضیح دهد.

تعریف حدیث

حدیث، در اصطلاح مشهور میان محدثان، مرادف با سنت است؛ یعنى عبارت است از بیان قول یا فعل یا تقریر نبى اکرم  ([۷]) یا [امام] معصوم.

اهمیت حدیث در تبیین قرآن

پیشتر گفته شد که قرآن به دلیل وجود آیات متشابه در آن، بیان کلى احکام و… به توضیح و تفسیر نیاز دارد که بهترین شرح و تفسیر آن است که از رسولخدا  برسد. بنابر این، با توجه به معلوماتى که خداوند در اختیار رسولخدا گذاشته است، حدیث آن حضرت براى مسلمانان راه رهایى از گمراهى، بدفهمى و کج‏فهمى قرآن و بهترین شیوه براى تفسیر آن است.

با توجه به بحثى که درباره عصمت رسول خدا  مطرح کردیم، گذشته از اهمیت طبیعى که حدیث رسول خدا  در تبیین دین دارد و مسلمانان باید دین را از او بیاموزند، تضمین عصمت پیامبر اکرم  از سوى خدا اهمیت سخنان او را در بیان حقایق دین دو چندان مى‏کند.

اهمیت حدیث در تبیین الگوى رفتارى

در مسئله تربیت انسان، در هر بعدى، مسائلى باید مورد توجه مربى قرار گیرد که غفلت از آنها موجب نرسیدن به تربیت مطلوب مىگردد که داشتن الگوى رفتارى مناسب یکی از آنها است.

مربى، پس از بیان آراء و اندیشه‏ها و تعیین راه رسیدن به اهداف تربیتى، باید نمونه‏اى از تربیت‏شدگان را در معرض دید کسانى که در حال تربیت هستند، قرار دهد تا با ارائه یک نمونه عملى، از فردى که این مسیر را طى کرده است، هم امکان سلوک راه را اعلام کند و هم موجب تشویق سالکان گردد و هم سالکان بتوانند با توجه به الگو خطاهاى رفتارى، گفتارى و فکرى خود را اصلاح کنند. این شیوه تربیت کامل است. از این جهت است که مى‏بینیم خداوند پیامبراکرم را به عنوان الگو و اسوه کامل براى پیروى به مسلمانان معرفى مى‏نماید. به این آیه توجه کنید:

{لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَالیَوْمَ الآخِرَ وَذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً}([۸])

«به یقین زندگى رسول خدا براى شما و آن کس که به خدا و روز قیامت امید دارد و خدا را بسیار یاد مى‏کند، سرمشقى نیکوست».

الگو بودن رسول خدا  براى اصحاب خود امرى طبیعى بود و مسلمانان آن عصر به آسانى مى‏توانستند بفهمند که رسول خدا  چه رفتارى دارد، چه گفتارى را بیان مى‏کند، چه موضعگیرى دارد، چه گفتار و رفتارى را تایید مى‏کند، یا چه گفتار و رفتارى را تأیید نمى‏کند، اما مسلمانانى که بعد از ارتحال آن حضرت به دنیا آمده‏اند یا به اسلام پیوسته‏اند، راهى جز سنت رسول خدا  ندارند. سنت است که به ما مى‏گوید؛ رسول خدا  در روابط فردى، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، اعتقادى، اخلاقى و… چه رفتار و اندیشه‏اى داشته و چه افراد، گروهها و جریانهایى را حمایت یا رد کرده است؟

حدیث است که براى ما زندگى رسول خدا  را به تصویر مى‏کشد تا بتوانیم از تصویرى که در حدیث بیان شده است، الگوبردارى کنیم و اگر بخواهیم، در حد توان از آن حضرت پیروى کنیم.

اهمیت حدیث در بیان وظایف

براساس آموزه‏هاى دینى، خداوند انسان را براى هدفى آفریده و براى رسیدن او به آن اهداف وظایفى را برای او مشخص کرده است. به عبارت دیگر براى تربیت انسان بایدها و نبایدها، اولویتها و عدم اولویتهایى را مشخص کرده است که اگر انسان، به طور کامل، به این وظایف پایبند باشد و در تمام عمر این راه را طى کند به آن اهداف خواهد رسید، ولى قبل از عمل به این بایدها و نبایدها، شناخت این وظایف از اولویت خاصى برخوردار است.

همان طور که پیشتر گفته شد، منبع اصلى شناخت معارف دینى قرآن است، ولى قرآن به دلیل داشتن آیات متشابه، کلى‏گویى در بعضى از آیات و به سبب پیش نیامدن بعضى از حوادث زندگى بشرى در عصر نزول قرآن و… پاسخگوى نیازهاى معرفتى همه انسانها نیست؛ گرچه قرآن همه این نیازها را در بردارد، ولى به دست آوردن همه آنها از آیات قرآن بدون اتکا به دانش وحى امکان ندارد. از اینجاست که ما براى شناخت وظایف روزمره خود، چه بدون واسطه براى مجتهدان و چه با واسطه براى مقلدان، به حدیث نیاز داریم که دانشى است وحیانى که در اختیار رسول خدا  است. بنابر این ضرورت وجود حدیث براى فهم وظایف دینى نیز روشن مى‏شود.

باید توجه داشت که در میان دلایل احکام آنچه بیشتر از همه در استنباط احکام کارایى دارد، حدیث است؛ زیرا کتاب خدا – همان طور که گفتیم – بسیار کلى است و کمتر به جزئیات پرداخته است و عقل نیز، به طور مستقیم، نمى‏تواند احکام را به دست آورد، مگر از طریق ملازمات عقلى که بسیار کم و اجماع نیز بسیار اندک است. بنابر این «حدیث» بیشترین نقش را در فهم و به دست آوردن احکام دارد.

اهمیت حدیث در حل اختلافات

اختلاف فکرى انسانها درباره مسائل اجتماعى، سیاسى، فکرى، عقیدتى و… امرى طبیعى به نظر مى‏رسد؛ چرا که انسانها تحت تأثیر عوامل مختلف تربیتى، داراى شخصیتهاى مختلف فرهنگى، عقیدتى، سیاسى و… هستند و اهداف و انگیزه‏هاى متفاوت دارند. اختلاف نظر نه تنها نکوهیده نیست، بلکه امرى ضروری و موجب رشد و کمال انسانهاست. آنچه موجب ناکامى و فروپاشى جامعه می‏شود، تنازع و درگیرى است که نیروهاى بالفعل و بالقوه جامعه را از بین مى‏برد.

جامعه اسلامى نیز نه تنها از این پدیده طبیعى مستثنا نیست، بلکه به دلیل تلاش دشمنان براى متلاشى کردن آن جامعه – که یکى از راههاى آن ایجاد اختلاف است – در چنین مواردى خداوند حکیم راه‏حلى را پیش روى مسلمانان قرار داده که در این آیه به آن اشاره شده است:

{«یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِـیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ ذ لِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً}»([۹])

«اى مؤمنان! خدا و پیامبر را اطاعت کنید و از اولى‏الامر فرمان برید و چون در امرى اختلاف کردید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید که این براى شما بهتر و خوش فرجام‏تر است».

ارجاع مسئله مورد نزاع به خداوند همان رجوع به کتاب خدا براى یافتن حکم آن است، ولى – همان طور که پیشتر گفته شد – در همه موارد نمى‏توان پاسخ مسئله را از ظاهر قرآن به دست آورد. بر این اساس خداوند در کنار ارجاع مسئله به کتاب خدا، ارجاع آن به رسول خدا  را نیز مطرح کرده است.

رجوع به کتاب خدا امروز هم براى ما ممکن است، ولى رجوع به رسولخدا تنها براى مسلمانان صدر اسلام امکان داشت؛ چنان که در تاریخ فراوان اتفاق افتاده است که میان مسلمانان در مسائل گوناگون اختلاف نظر و حتى در مواردى درگیرى پیش آمده و با رجوع به پیامبر و داورى آن حضرت، آن مسئله حل شده و نزاع پایان یافته است ولى امروز ما براى حل اختلاف راهى جز رجوع به کتاب خدا و حدیث رسول خدا  نداریم. بنابر این نقش سخنان رسول خدا  – چه در عصر خود و چه در عصرهاى بعد از او – براى حل اختلاف مسلمانان تعیین کننده است.

نقش و اهمیت حدیث در یافتن حکم پدیده‏هاى نوظهور

جامعه بشرى همانند رودخانه‏اى در جریان است که هرگز متوقف نشده و نخواهد شد. برآیند تلاش و کوشش انسانها تحول و تغییر در جوامع بشرى است و در هر تحول و اختراع و اکتشاف جدیدى که در دنیاى صنعت و… اتفاق مى‏افتد، مسائل فکرى و عقیدتى و رفتار جدیدى در برابر اندیشه دینى رخ مى‏نماید که دین شناسان باید براى این مسائل پاسخ پیدا کنند؛ مسائلى که در گذشته وجود نداشته و به تازگى پیدا شده است و از آنها به مسائل «مستحدثه» یاد مى‏کنند.

مجتهدان دین‏شناس براى پاسخگویى به این مسائل نیاز به ابزارى دارند – که مهم‏ترین آنها حدیث معصوم است – تا از طریق قواعد کلى و ضوابط شرعى که در این احادیث وارد شده است، بتوانند حکم شرعى مسائل مستحدثه را پیدا کنند.

در این زمینه مکتب اهل بیت  از پویایى خاصى برخوردار است؛ زیرا اجتهاد پویا در عصر غیبت امام زمان رکن آن محسوب مى‏شود.

براساس آنچه بیان شد، اهمیت حدیث و نقش آن در معارف دینى انکار ناپذیر است و اگر بخواهیم حدیث را از دین جدا کنیم، رکن مهم و کلیدى آن را از دین جدا کرده‏ایم، در آن صورت دین کارآیى لازم را نخواهد داشت.

نکته قابل توجه این است که همه فرقه‏هاى اسلامى با همه اختلافاتى که در عقاید و… دارند، به ضرورت حدیث و پایبندى به آن معتقد هستند؛ گرچه در راههاى تشخیص حدیث صحیح از حدیث جعلى و… اختلاف نظر دارند. با همه اهمیتى که حدیث در فرهنگ دینى دارد، نکته‏اى که موجب تأسف است، این است که حدیث رسول خدا  در مواردى به درستى به ما نرسیده است که جامعه اسلامى از این جهت خسارتهاى جبران‏ناپذیرى را متحمل شده است. علل اختلاف حدیث بسیار است – که جاى بحث آنها اینجا نیست – ولى در یک تقسیم کلى مى‏توان به این نتیجه رسید که علل اختلاف به شرح زیر است:

علل طبیعى:

مقصود از علل طبیعى، عللى هستند که بدون دخالت انگیزه‏هاى خاص وجود دارند؛ مثل تفاوت حافظه، سن، سطح دانش و… که موارد آن فراوان است.

علل غیرطبیعى:

مقصود از علل غیرطبیعى انگیزه‏هاى سیاسى، دینى، اجتماعى و… است که در جعل تحریف و گزارش نکردن حدیث… نقش دارند.

باید توجه داشت که مسئله جعل حدیث به عصر خود رسول خدا  برمى‏گردد که با توجه به موقعیت آن حضرت عده‏اى از این موقعیت استفاده ابزارى کرده و براى رسیدن به اهداف خاص خود سخنانى جعل کرده و به آن حضرت نسبت مى‏دادند، تا جایى که آن حضرت را به عکس‏العمل واداشت.

امام على  این عکس‏العمل را چنین گزارش مى‏کند:

«و لقد کذب على رسول اللّه  على عهده حتى قام خطیبا فقال من کذب علىّ متعمّدا فلیبتوّأ مقعده من النار.»([۱۰])

«به تحقیق در عصر رسول خدا  به او نسبت دروغ مى‏دادند، تا اینکه در ضمن یک سخنرانى فرمود: هر کس به عمد نسبت دروغ به من دهد، باید جایگاه خودش را در آتش قرار دهد».

داستان جعل حدیث تراژدى غم‏انگیزى است که دامنگیر معارف اسلامى شده است و گذشته از آنکه تشخیص سره از ناسره را دشوار مى‏کند – به دلیل عوامل متعدد در طول تاریخ – بیان همه احادیث براى حدیث شناسان نیز مشکل است.

با توجه به آنچه درباره نقش حدیث در تبیین دین، تفسیر قرآن، مسائل فرهنگى، احکام اسلامى و… گفته شد، سنت رسول خدا  باید خلأ آن را پر مى‏کرد، به این نتیجه مى‏رسیم که حدیث رسول خدا  – با توجه به عوامل یاد شده – آن طور که باید و شاید نتوانسته یا به عبارت دیگر نگذاشته‏اند که نقش خود را ایفا کند.

جایگاه اهل بیت

براساس آنچه پیشتر درباره حجیت سنّت رسول خدا  و نیز علل اختلاف سنت بیان کردیم، نمى‏توان به آنچه به عنوان سنت رسول خدا  در دوره حیات آن حضرت رواج پیدا کرده است اطمینان کرد، تا چه رسد به عصر ما.و این عوامل که از دید رسول خدا  پنهان نبوده است.

از طرفى حرکت پیامبر یک حرکت مقطعى و کوتاه‏ مدت نبوده است که بعد از گذشت چند سال به پایان برسد؛ چنان که حرکت رسول خدا  تنها یک حرکت سیاسى، فرهنگى، عقیدتى، اجتماعى و… نبوده، بلکه حرکت همه جانبه‏اى بوده است که تا پایان جهان باید تداوم یابد.

بنابر این رسول خدا  باید براى خود جانشینانى در نظر بگیرد که آنان همان ویژگیهاى آن حضرت بجز نبوت را داشته باشند؛ یعنى هم از علم خدادادى برخوردار باشند که فراتر از دانش بشرى و مطمئن‏ترین راه براى دریافت دین باشد؛ دانشى که همانند وحى شک‏ناپذیر باشد، ولى نه آنکه با نزول جبرئیل و فرشته به دست آید تا به وسیله این دانش بتوانند مقصود خداوند از آیات متشابه، آیات کلى و… را بیان کنند و نیز وظایفى را که در آیات قرآن نیامده است و در عصرهاى بعد از نزول قرآن مردم بدان نیاز خواهند داشت، تبیین کنند.

همچنین جانشین پیامبر باید از عصمت خدادادى برخوردار باشد، به گونه‏اى که در هیچ شرایطى، از فقر و غنا، شکست و پیروزى، صلح و جنگ، شادى و غم، سلامتى و بیمارى و… در بیان احکام الهى تأثیر نپذیرد و تنها آنچه را که خداوند مشخص کرده است بیان کند. از چنین حالت روحى که در هیچ شرایطى جز خدا را نبیند و جز حرف خداوند سخن دیگرى را نشنود و جز راهى را که خداوند مشخص کرده است نرود، تعبیر به «عصمت» مى‏کنیم.

به طور قطع چنین آمادگى و تربیت و تایید الهى نمى‏تواند همه افراد جامعه را دربرگیرد، همان طور که پیامبرى شامل همه افراد جامعه نمى‏شود.

همچنین این افراد باید همانند پیامبر از طرف خداوند نصب شوند، تنها تفاوت آنها این است که ویژگیهاى پیامبر توسط پیامبر قبلى مشخص مى‏شد و آیات و معجزاتى در اختیار او قرار مى‏گرفت که دلیل بر صداقت او در ادعاى پیامبرى بوده است، ولى امام و جانشین رسول خدا  توسط پیامبر  مشخص و معرفى مى‏شود و در صورت نیاز از قدرت اعجاز براى اثبات صداقت خود در ادعاى امامت برخوردار است. براین اساس، نصب جانشینان رسولخدا نیز باید توسط خداوند انجام گیرد، چرا که ویژگى عصمت و آن آمادگى روحى چیزى نیست که توسط بشر قابل کشف باشد و تا آن ویژگى احراز نشود، فرد صلاحیت این را ندارد که آن علم وسیع را در اختیار بگیرد اما اینکه چرا این افراد انتخاب مى‏شوند؟ سؤالى است که درباره پیامبران نیز وجود دارد که خداوند در پاسخ این سؤال مى‏فرماید:

{الله اعلم حیث یجعل رسالته}([۱۱])

«خداوند بهتر مى‏داند که رسالت خویش را کجا قرار دهد».

بدین سان جامعه اسلامى، بعد از رسول خدا  ، براى حرکت در مسیرى که آن حضرت مشخص کرده است هم به کتاب خدا نیاز دارد؛ چرا که آن اصل و اساس معارف اسلامى و احکام دینى و… است و هم به جانشینانى براى رسولخدا  که زوایاى پنهان کتاب و سنت رسول خدا  و ناگفته‏هاى کتاب و احکام را براى خلق همانند رسول خدا  بیان کنند.

به نظر ما خداوند متعال این انتخاب و انتصاب را انجام داده و رسولخدا نیز آن را به جامعه اسلامى معرفى کرده است. به نظر مى‏رسد جامع‏ترین حدیثى که این سه ویژگى را – یعنى نصب الهى، علم خدادادى و عصمت – به طور واضح و یکجا بیان مى‏کند، حدیث ثقلین است.

این حدیث به عبارت‏هاى گوناگون نقل شده است که ما خلاصه یک نقل آن را مى‏آوریم تا هر سه مسئله مورد اختلاف بین شیعه و اهل سنت را دربرداشته باشد:

«قال رسول اللّه  : انّى تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و اهل بیتى و انّهما لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض و سئلت ربّى ذلک لهما، فاعطانى، فلا تقدمو هما فتهلکوا و لا تقصروا عنهما فتهلکوا و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منکم.»([۱۲])

«پیامبر  فرمود: دو چیز گرانبها را میان شما مى‏گذارم؛ یکى کتاب خدا و دیگرى اهل بیتم و بدون تردید این دو از هم جدا نمى‏شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند و از پروردگارم خواسته‏ام که این دو از هم جدا نشوند و خداوند این دعاى مرا اجابت کرد. پس از آنان پیشى نگیرید که هلاک مى‏شوید و از آنان باز نمائید که هلاک مى‏شوید و به آنان چیزى نیاموزید، بدون تردید آنان از شما داناترند».

حدیث ثقلین

حدیث ثقلین را محدثان با عبارات گوناگون نقل کرده‏اند. یکى از نکات مهمى که در تمام نقلها به آن اشاره شده، این است که رسول خدا  از ارتحال زود هنگام خود خبر مى‏دهد و این مسئله بعد از مکلف شدن رسول خدا  به انجام حج – که به حجه‏الوداع شهرت یافت – است و از آن هنگام تا ارتحال رسول خدا  که سه ماه بیشتر طول نکشید، در این مدت، رسول خدا  تمام تلاش خود را براى معرفى اهل بیت  به عنوان جانشینان خود به کار گرفت و از آن هنگام تا ارتحال آن حضرت، حداقل چهار بار را ثبت کرده‏اند که رسول خدا  این حدیث را بیان کرده است و شاید هم در موارد بیشترى بیان کرده باشد، ولى چون خصوصیات زمانى و مکانى حدیث را بیشتر راویان ضبط نکرده‏اند، مشخص نیست که آیا بیش از این موارد هم بیان فرموده است یا نه؟ این موارد به شرح ذیل است:

۱- حجه‏الوداع، روز عرفات

اولین جایى که رسول خدا  اهل بیت  را در کنار قرآن به عنوان دو امانت خود معرفى کرده، روز عرفات است. راوى این متن «جابر بن عبدالله انصارى» است.([۱۳])

۲- غدیرخُم

دومین موردى که رسول خدا  حدیث ثقلین را بیان فرمود، روز هیجدهم ذى‏الحجه در غدیرخم است. راوى این متن «زید بن ارقم» است.([۱۴])

۳- مسجد مدینه

سومین موردى که رسول خدا  حدیث ثقلین را بیان کرده در مسجد مدینه است.([۱۵])

۴- بستر بیمارى

چهارمین موردى که براساس متون موجود، رسول خدا  حدیث ثقلین را بیان کرده، در آخرین روزهاى زندگى خود در بستر بیمارى است که راوى این متن ام سلمه همسر رسول خدا  است.([۱۶])

همان طور که پیشتر بیان کردیم، حدیث ثقلین از طرف اصحاب با توجه به ویژگیهایى همچون دقت نظر، قوت حافظه، شرایط سنى و… با الفاظ مختلف نقل شده است ولى درباره آخرین موردى که رسول خدا  این حدیث را بیان کرده‏اند، ام سلمه چنین نقل مى‏کند:

«عن ام سلمه قالت: قال رسول اللّه فى مرض موته و قد امتلأت الحجره باصحابه: ایها الناس یوشک ان اقبض قبضا سریعا فینطلق بى و قد قدمت الیکم القول معذره الیکم، الا انّى مخلّف فیکم ثقلین کتاب اللّه عز و جل و عترتى، ثم اخذ بید علىّ فرفعها فقال: هذا علىّ مع القرآن و القرآن مع على، لا یفترقان حتّى یردا علىّ الحوض، فاسألهما ما خلفت فیهما.»([۱۷])

ام سلمه مى‏گوید: رسول خدا  در بیمارى که با آن از دنیا رفت، در حالى که حجره‏اش از اصحابش پر بود فرمود:

اى مردم انتظار مى‏رود خیلى زود از این جهان بروم و این سخن را براى اتمام حجت مى‏گویم. توجه داشته باشید من دو امانت میان شما مى‏گذارم؛ یکى کتاب خدا و دیگرى عترتم. سپس دست على  را گرفت و بلند کرد و فرمود: این على  با قرآن است و قرآن نیز با على  است. این دو از هم جدا نمى‏شوند، تا اینکه در کنار حوض بر من وارد شوند و من نسبت به عملکرد شما درباره آنان سؤال کنم».

باید توجه داشت که معرفى اهل بیت  از طرف رسول خدا  به عنوان جانشینان خود به این روایت اختصاص ندارد. گذشته از آیات قرآن که بحث درباره دلالت بعضى از این آیات موضوع اصلى این رساله است روایات فراوانى نیز بر این مسئله دلالت مى‏کنند.

در اینجا سؤالى مطرح مى‏شود که اگر رسول خدا  مى‏خواست امام علی را به عنوان جانشین خود در جامعه اسلامى معرفى کند، چه واژه‏هایى را مى‏بایست در کلام خود به کار مى‏برد تا بتواند این مقصود را بیان کند؟

هر کس با زبان عربى کمترین آشنایى را داشته باشد، مى‏تواند پاسخ دهد که آن حضرت باید در سخنان خود واژه‏هاى ذیل را درباره امام على  به کار برده باشد:

۱- على  خلیفه من است؛

۲- على  وصى من است؛

۳- على  وارث من است؛

۴- على  امام مسلمانان است؛

۵- على  امام المتقین است؛

۶- على  سیدالمسلمین است؛

۷- على  امیرالمؤمنین است؛

۸- على  هادى امت من است؛

۹- على  معصوم است و اشتباه نمى‏کند؛

۱۰- على  با حق است و از حق جدا نمى‏شود؛

۱۱- على  با قرآن است و از قرآن جدا نمى‏شود؛

۱۲- چند نفر بعد از من خلیفهاند و على  اولین آنهاست؛

۱۳- على  بر امت من ولایت دارد؛

۱۴- اطاعت از على  هم مثل اطاعت از من واجب است؛

۱۵- در یک مراسم رسمى نیز على  را به عنوان جانشین معرفى کند؛

۱۶- یک سند رسمى از خود به جا گذارد که على  بعد از او جانشین اوست.

در اینجا آوردن روایاتى که بر هر یک از این عناوین دلالت مى‏کند، بسیار طولانى است؛([۱۸]) از این رو ما به دلیل رعایت اختصار سعى مى‏کنیم تنها منابع و کتب اهل سنت که این روایات را آورده‏اند، نام ببریم و جویندگان را به منابع یاد شده ارجاع مى‏دهیم:

۱- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  خلیفه رسول خدا  است؛.([۱۹])

۲- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  وصى رسول خدا  است؛([۲۰])

۳- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  وارث رسول خدا  است؛([۲۱])

۴- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  امام مسلمانان  است؛([۲۲])

۵- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  امام المتقین است؛([۲۳])

۶- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  سیدالمسلمین است؛([۲۴])

۷- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  امیرالمؤمنین است؛([۲۵])

۸- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  هادى امت است؛([۲۶])

۹- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  معصوم است؛([۲۷])

۱۰- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  با حق است و از حق جدا نمى‏شود؛([۲۸])

۱۱- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  با قرآن است و از آن جدا نمى‏شود؛([۲۹])

۱۲- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  اولین خلیفه بعد از رسول خدا  است؛([۳۰])

۱۳- احادیثى که دلالت مى‏کنند امام على  بر امت رسول خدا  ولایت دارد.([۳۱])

۱۴- احادیثى که دلالت مى‏کنند اطاعت از امام على  مثل اطاعت از رسول خدا  واجب است؛([۳۲])

۱۵- احادیثى که دلالت مى‏کنند رسول خدا  در آخرین لحظات زندگى مى‏خواست سندى در این زمینه بنویسد، ولى خلیفه دوم نگذاشت؛([۳۳])

۱۶- احادیثى که دلالت مى‏کنند رسول خدا  امام على  را در یک مراسم رسمى در روز هیجدهم ذى‏الحجه به عنوان جانشین خود معرفى نموده است.([۳۴])

باید توجه داشتمنابعى که در میان شیعه به ذکر این روایات پرداخته‏اند بسیار فراوان است و ما بنا نداشتیم که در این مسئله تنها حتى یک روایت را از منابع شیعه ذکر کنیم و از اهل سنت نیز منابع محدود به آنچه نقل شده نیست، در میان دانشمندان اهل سنت نیز کم نیستند افرادى که درباره حادثه غدیرخم کتاب نوشته وروایات آن را نقل کرده‏اند. ما در اینجا تنها به نقل یک قضاوت مى‏پردازیم:

ذهبى، مورخ مشهور، در جریان شرح حال محمد بن جریر طبرى، مى‏نویسد:

«جمع طرق حدیث غدیر خم فى اربعه اجزاء رایت شطره فبهرنى سعه روایاته و جزمت بوقوع ذلک.»([۳۵])

محمد بن جریر طبرى راویان حدیث غدیرخم را در چهار جلد گردآورى کرده است که من بخشى از آن را دیده‏ام که با دیدن این کتاب و گستردگى روایات غدیرخم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثه‏اى در تاریخ اسلام از طرف رسول خدا  اتفاق افتاده است!

باید توجه داشت که آنچه بیان شد؛ تنها درباره جانشینى امام‏على‏ بعد از رسول‏خدا‏ بود وگرنه فضائل و امتیازات آن حضرت محدود به این روایات نمى‏شود و حتى اگر بخواهیم آراء دانشمندان اهل سنت را درباره فضائل امام‏على بیاوریم بسیار طولانى خواهد شد؛ از این رو براى اختصار تنها به اظهارنظر امام و پیشواى حنابله، احمد بن حنبل، بسنده مى‏کنیم او گفته است:

«لم نرو فى فضائل احد من الصحابه بالاسانید الحسان ما روى فى فضل على بن ابى طالب.»([۳۶])

«به اندازه‏اى که درباره فضائل على بن ابى طالب روایات خوب به ما رسیده درباره هیچ‏کس از اصحاب رسول خدا  نرسیده است».

با توجه به این همه روایت که از رسول خدا  درباره امام على  صادر شده بود مى‏بایست روند انتشار فضائل امام على  و موقعیت او در جهان اسلام به گونه دیگرى باشد، ولى بعد از رسول خدا  در جامعه اسلامى حوادثى رخ داد که نه تنها جامعه به سوى اهل بیت  گرایش پیدا نکرد، بلکه عده‏اى تمام تلاش خود را براى حذف و نابودى خاندان رسول خدا  و طرفداران آنان بکار گرفتند که پرداختن به همه این عوامل بسیار طولانى و غم‏انگیز خواهد بود. در این میان بنى‏امیه نقشى برجسته داشتند. این نقش را یکى از دانشمندان مشهور اهل سنت، ابن ابى الحدید، چنین بیان میکند:

«مداینى در کتاب الاحداث نقل مى‏کند: بعد از شهادت على  معاویه نامه‏اى به تمام کارگزاران خود در سراسر دنیاى اسلام، به این مضمون، نوشت: از کسانى که درباره على  و خاندان او فضیلتى نقل کنند، برائت مى‏جویم!»

به دنبال این بخشنامه، سخنرانان در هر ناحیه و بر هر منبرى على  را لعن کردند و از او بیزارى جستند و هر چه زشتى بود به او و اهل بیت او نسبت دادند. بیشترین گرفتارى این دوران مربوط به مردم کوفه بود، چون پیروان على در آنجا زیاد بودند. بر همین اساس معاویه مسئولیت کوفه و بصره را به زیاد بن سمیه داد؛ زیرا او شیعیان را مى‏شناخت و در دوران على  از آنان بود.

زیاد بن سمیه نیز آنان را زیر هر سنگ و کلوخى یافت، کشت و آنان را ترساند، دستها و پاهاى آنان را قطع کرد، چشمان آنان را نابینا ساخت و بر درخت خرما آنان را به دار کشید و آنان را از عراق آواره کرد، به طورى که در عراق شیعه معروفى باقى نماند.

معاویه در دستورالعمل بعدى به تمام کارگزاران خود نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان على  و اهل بیت  او را در هیچ دادگاهى نپذیرید؟!

«معاویه در دستورالعمل بعدى به تمام کارگزاران خود نوشت که توجه کنید. پیروان عثمان و دوستان و اهل بیت او و کسانى را که فضائل عثمان را روایت و در بین مردم پخش مى‏کنند احترام کنید، در مجالس حکومتى آنان را نزد خود بنشانید و نام تمامى افرادى که فضائل عثمان را نقل مى‏کنند همراه با نام خانواده و اقوام او و همچنین فضائلى را که براى عثمان گزارش مى‏کنند، براى من گزارش کنید!»

حاکمان نیز چنین کردند، به طورى که فضائل عثمان بسیار زیاد شد؛ به ویژه وقتى که هدایا و جوایز و… از طرف معاویه به عرب و عجم رسید. در هر شهرى کار به جایى رسید که براى جعل فضائل به رقابت برخاستند و طورى شد که پست‏ترین فرد از مردم نزد یکى از حاکمان معاویه مى‏آمد و روایتى جعلى در فضائل عثمان نقل مى‏کرد؛ او نیز او را مقرب داشته، مشخصات کامل او را براى معاویه مى‏نوشت و از امکانات حکومت برخوردار مى‏شد.

مدتى به این شیوه گذشت. پس از آن، معاویه دستورالعملى به تمام کارگزاران خود نوشت که روایت و حدیث درباره عثمان در هر شهر و ناحیه بسیار زیاد شده است. به محض رسیدن این نامه دستور دهید که مردم درباره صحابه و خلفاى اول و دوم روایت نقل کنند!

توجه داشته باشید هر روایتى که هر یک از مسلمانان درباره على نقل کند، باید شما مثل همان روایت را درباره صحابه نقل کنید. چنین کارى آرزوى من و مایه چشم روشنى من و از بین برنده استدلال على  و پیروان آنهاست. تأثیر چنین روایتى از روایاتى که در فضائل عثمان نقل شده است، بیشتر است!

به دنبال این دستورالعمل، روایات زیادى در فضائل صحابه جعل شد که واقعیت نداشت. مردم در این زمینه تلاش زیادى کردند، به طورى که بر منابر نیز این روایات خوانده مى‏شد و به معلمان مکتبخانه‏ها نیز داده شد، تا همان طور که قرآن را آموزش مى‏دهند، اینها را نیز آموزش دهند و چنین کردند و تا توانستند، به فرزندان، زنان و خدمتگزاران آموزش دادند.

پس از آن، معاویه دستورالعملى دیگر به تمام مناطق نوشت:

«توجه کنید! اگر ثابت شد کسى على یا اهل بیت او را دوست دارد، نامش را از دفاتر حکومتى حذف کنید، حقوقش و امکاناتى را که از حکومت مى‏گیرد، قطع کنید».

پس از آن، معاویه دستورالعمل دیگرى به تمام مناطق نوشت:

«هر کس که در نظر شما متهم به دوستى با على  و اهلبیت اوست نسبت به او سختگیرى نمایید و خانه‏اش را خراب کنید»؟!

به دنبال این دستورها عراق، بیش از تمام مناطق دنیاى اسلام، دچار تنگنا شد؛ به ویژه در کوفه به طورى سختگیرى بر شیعیان افزایش یافت که گاهى فردى مورد اعتماد به خانه یکى از شیعیان وارد مى‏شد. با اینکه صاحب خانه او را مى‏شناخت و به او اعتماد داشت، ولى از ترس خادم و کنیز خود تا از او سوگندهاى غلاظ و شداد نمى‏گرفت که به کسى نگوید که فلانى به خانه او آمده است، جرئت نمى‏کرد که با او صحبت کند.

در این دوران، احادیث ساختگی فراوانى منتشر گردید و تهمتها نسبت به على  و آل‏على  پخش شد. البته این تنها توده مردم نبودند که چنین مى‏کردند، بلکه شیوه فقها، قضات و حاکمان نیز به همین گونه بود. در این میان بیشترین گرفتارى از طرف قاریان ریاکار و افراد مستضعف به وجود آمد که براى رسیدن به امکانات و پول، ظاهرى عابدانه به خود مى‏گرفتند و روایات را جعل مى‏کردند تا به حاکمان نزدیک شوند و از این طریق زندگى خود را تأمین کنند ولى متأسفانه موضوع در همین جا پایان نمى‏یافت بلکه این روایات جعلى در اختیار متدینانى قرار گرفت که دروغ و تهمت را حرام مى‏دانستند، ولى به تصور اینکه این روایات حق است آنها را پذیرفتند، به طورى که اگر به آنها هم گفته مى‏شد این روایات جعلى است، این سخن را نمى‏پذیرفتند.([۳۷])

وضع به همین گونه بود، تا اینکه حسن بن على  به شهادت رسید. در آن سال، گرفتارى و بدبختى پیروان على  بیشتر شد. هیچ کس از پیروان على نماند جز اینکه از جان خود مى‏ترسید، یا اینکه از خانه خود آواره شده بود.

بعد از شهادت حسین بن على  کار بسیار دشوار شد؛ زیرا عبدالملک بن مروان به قدرت رسید. او نیز حجاج بن یوسف را بر آنان گماشت. عابدان و افراد ظاهرالصلاح با شعار دشمنى با على  ، و دوستى دشمنان على  و دوستى کسانى که ادعا داشتند با على  دشمن هستند. مى‏کوشیدند تا به حجاج نزدیک شوند؛ از این رو روایات بسیارى در فضائل و سوابق دیندارى دشمنان على  جعل کردند و هر چه خواستند درباره على  بدگویى نمودند، به طورى که کار به جایى رسید که فردى در برابر حجاج ایستاد. گفته‏اند؛ وى جد «اصمعى عبدالملک بن قریب» بوده است، و گفت: اى امیر! پدر و مادر من، مرا عاق کرده‏اند و نام مرا «على» گذاشته‏اند و من فردى درمانده و بینوا هستم و به کمک شما نیازمندم!

حجاج خندید و گفت: «به احترام واسطه‏اى که آورده‏اى، دشمنى با على، مسئولیت فلان منطقه را به تو واگذار کردم!»([۳۸])

در اینجا ابن ابى الحدید پس از نقل سخنان ابوالحسن مدائنى – مورخ مشهور – مى‏نویسد:

«ابن عرفه معروف به نفطویه نیز([۳۹]) – که خود از محدثان بزرگ و شخصیتهاى علمى است – پس از نقل جریانى مشابه آنچه درباره حجاج بیان شد مى‏گوید: بسیارى از احادیثى که درباره فضائل صحابه نقل شده در زمان بنى امیه جعل شده است و حقیقت ندارد.»([۴۰])

باید توجه داشت که این مسئله نه به بنى‏امیه اختصاص داشت و نه به عصر بنى‏امیه ، بلکه در دوران بنى عباس نیز به گونه‏اى دیگر دنبال شد، به طورى که بعضى از کتب فضائلى که از طرف عالمان و دانشمندان آزاداندیش اهل سنت در دورانهاى بعدى درباره امام على  نوشته شده بود، براى مقابله با این جریان فرهنگى خطرناک ضد اهل بیت  بوده است. براى روشن شدن بحث به ارائه دو نمونه مى‏پردازیم:

الف – احمد بن شعیب نسائى، صاحب کتاب سنن – که یکى از صحاح ستّه اهل سنت شمرده مى‏شود – با اینکه در مصر سکونت داشت امّا براى مبارزه با این جریان فرهنگى ضد دینى به شام مسافرت کرد و کتاب خصائص امیرالمؤمنین على بن ابى طالب  را تألیف کرد. پس از انتشار این کتاب بدو گفته شد:

«الا تصنّف کتابا فى فضائل الصحابه رضى اللّه عنهم؟ فقال: دخلت دمشق و المنحرف عن علی رضى اللّه عنه کثیر، فاردت ان یهدیهم اللّه تعالى بهذا الکتاب.»([۴۱])

«آیا درباره فضائل صحابه کتابى تألیف نمى‏کنى؟

پاسخ داد: وارد دمشق شدم، در حالى که منحرفان از على رضى اللّه عنه زیاد بودند؛ از این‏رو خواستم خداوند به وسیله این کتاب آنان را هدایت کند».

البته جریان فرهنگى مخالف امام در این مسئله نیز ساکت ننشست و نسائى را به این دلیل به قتل رساند.

مؤلف تحفه الاحوذى دراین باره مى‏نویسد:

«و للنسائى رساله طویله الذیل فى مناقب على کرّم اللّه وجهه و علیها نال الشهاده فى دمشق من ایدى نواصب الشام.»([۴۲])

«نسائى رساله مفصلى درباره فضائل على کرّم اللّه وجهه نوشت که به خاطر همان کتاب به دست ناصبیان شام به شهادت رسید».

ب – حافظ عبیدالله بن عبدالله معروف به حاکم حسکانى درباره انگیزه خود از تألیف کتاب شواهد التنزیل فى قواعد التفضیل مى‏نویسد:

بعضى از افراد که امروز بر عوام ریاست مى‏کنند و هوادارانى دارند و آنان را گمراه مى‏کنند، جسارت را به جایى رسانده که در مجلسى گفته است:

«لم یقل احد من المفسّرین انّه نزل فى علىّ و اهل بیته سوره هل اتى على الانسان و لا شى‏ء سواها من القرآن، فانکرت جرأته و اکبرت بهته و فریته و انتظرت الانکار علیه من العلماء و الاخذ علیه من الکبراء، فلم یظهر من ذلک الاّ ما کان من القاضى الامام عمادالاسلام ابى العلاء صاعد بن محمد «قدس روحه» من معاتبه بعض خواصّه الحاضرین ذلک المجلس باغضائه من النکیر مع ادعائه التشّمر فى الامر بالمعروف و انکار المناکیر، فرایت من الحسبه دفع هذه الشبهه عن الاصحاب و بادرت الى جمع هذا الکتاب.»([۴۳])

«هیچ یک از مفسران نگفته است که سوره هل اتى در شأن على و خاندان او نازل شده است و غیر از آن هم چیزى در قرآن درباره على  نازل نشده است. این جسارت او را سنگین شمردم و تهمت او را بزرگ دانستم و منتظر بودم که بزرگان و دانشمندان در برابر او عکس‏العمل نشان دهند، ولى چیزى ندیدم جز آنچه که صاعد بن محمد «قدس روحه»، که قاضى آن منطقه بود، بعضى از نزدیکان خود را، که در آن جلسه حاضر بودند، سرزنش کرده است. با اینکه این قاضى مدعى است که در امر به معروف و نهى از منکر مصمم است، ولى عکس‏العملى نشان نداد. دیدم از باب واجب کفایى باید به این شبهه پاسخ داد؛ از این رو به گردآورى این کتاب پرداختم.

 

([۱]) نحل/۴۴٫

([۲]) النجم/۵-۱٫

([۳]) اسراء/ ۷۵ – ۷۲٫

([۴]) الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۰، ص ۲۹۹٫

([۵]) اضواء على السنه المحمدیّه، ص ۴۲٫

([۶]) الموافقات فى اصول الشریعه، ج ۴، ص ۵٫

([۷]) علوم الحدیث و مصطلحه، ص ۱۱۳؛ قواعد فى علوم الحدیث، ص ۲۴٫

([۸]) احزاب/۲۱٫

([۹]) نساء/۵۹٫

([۱۰]) نهج‏البلاغه، خطبه ۲۱۰٫

([۱۱]) انعام/۱۲۴٫

([۱۲]) قندوزی حنفی، یبابیع الموده، ص ۳۷، الباب الرابع.

([۱۳]) سنن، ترمذى، ج ۵، ص ۴۳۳، حدیث ۳۸۱۱؛ تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۴۰۲؛ سیره، ابن هشام، ج ۴، ص ۲۴۸؛ تاریخ الاسلام، ذهبى، ج ۲، ص ۷۰۹٫

([۱۴]) خصائص، نسائى، ص ۱۱۹، حدیث ۷۹؛ صحیح، مسلم، ج ۴، ص ۱۲۲؛ کفایه ‏الطالب، ص ۵۳؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۶۱٫

([۱۵]) المحررالوجیز، ج ۱، ص ۳۴٫

([۱۶]) الصواعق المحرقه، ص ۱۲۶؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۷؛ نورالابصار، ص ۱۶۳؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۳٫

([۱۷]) همان.

([۱۸]) مشروح این روایات، کیفیت دلالت و لزوم آنها و منابعى را که این روایات در آنها ذکر شده است، در کتابى با عنوان سیماى امام على  در نگاه نبى | در ۴۰۰ صفحه در سال ۱۳۷۹ منتشر کرده‏ایم.

([۱۹]) شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۱۲، ص ۸۰؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۷۷؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۰؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۰۱؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۱۹؛ کنوز الحقائق، ج ۲، ص ۳۶۷؛ نور الابصار، ص ۱۵۷؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۲؛ کفایه ‏الطالب، ص ۸۵؛ مناقب ابن مغازلى، ص ۲۸؛ تاریخ الخلفاء، سیوطى، ص ۱۷۰؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۹۹؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۱؛ صحیح، مسلم، ج ۴، ص ۱۲۰٫

([۲۰]) الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۱۹؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۳۱؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۲۰۱٫

([۲۱]) کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۱۴۳، حدیث ۳۶۴۴۷٫

([۲۲]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۷۵؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۱۰۶؛ الاستیعاب، ج ۳، ص۲۱۲؛ تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۲۱٫

([۲۳]) مناقب، ابن مغازلى، ص ۶۴ و ۱۰۴؛ کفایه الطالب، ص ۱۹۰؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص۱۳۷؛ حلیه ‏الاولیاء، ج ۱، ص ۶۳٫

([۲۴]) مناقب، ابن مغازلى، ص ۶۴، ۱۰۴؛ کفایه ‏الطالب، ص ۱۹۰ و ۲۱۲؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۷؛ حلیه ‏الاولیاء، ج ۱، ص ۶۳٫

([۲۵]) مناقب، ابن مغازلى، ص ۶۶؛ کفایه ‏الطالب، ص ۱۹۰، ۲۱۲ و ۲۱۵؛ تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۳۳۰٫

([۲۶]) کفایه‏الطالب، ص ۱۶۲؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۷۵؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۳۳؛ تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۳۵۹ و ۴۲۱؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۹ و ۱۴۰؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۱؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۲۰، حدیث ۳۳۰۱۲٫

([۲۷]) مستدک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۴؛ نورالابصار، ص ۱۶۳؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۷؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۴؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۴؛ کنزالعمال، ج ۱۱، حدیث ۳۲۹۱۱؛ تاریخ دمشق، ج ۲۰، ص ۳۶۱؛ اسدالغابه، ج ۶، ص ۲۶۵٫

([۲۸]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۴؛ نورالابصار، ص ۱۶۳؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۷؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۴؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۴؛ کنزالعمال، ج ۱۱، حدیث ۳۲۹۱۲٫

([۲۹]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۴؛ نورالابصار، ص ۱۶۳؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۷؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۴ و ۱۲۶؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۴؛ کنزالعمال، ج ۱۱، حدیث ۳۲۹۱۲٫

([۳۰]) ینابیع الموده، ص ۴۴۶، باب ۷۷ و ص ۴۹۶، باب ۹۴٫

([۳۱]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۶۰۶، حدیث ۱۹۴۲۶؛ خصائص، نسائى، ص ۱۴۴، حدیث ۹۰، ۸۹؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۱۸ و ۱۱۹؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۲؛ الریاض النضره، ج ۲، ۱۰۹؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۲۵؛ کنوزالحقائق، ج ۱، ص ۳۸۶؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۰ – ۱۰۶؛ کفایه الطالب، ص ۵۶، ۶۰ – ۵۸ و ۶۲؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۱۸؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۱؛ مناقب الاسدالغالب، ص ۱۲؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۳؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۳۵، ۱۴۲، ۱۸۹ و ۲۴۶؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۰۲٫

([۳۲]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۱؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۰۶؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۲۳؛ کنوزالحقائق، ج ۲، ص ۱۶۱٫

([۳۳]) صحیح، البخارى، کتاب المرض، باب قول المریض قوموا عنى؛ صحیح، مسلم، باب ترک الوصیه، ص ۷۶؛ مسند، احمد بن حنبلى، ج ۱، ص ۵۵۲ و ج ۴، ص ۳۰۸؛ تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۴۳۶؛ کامل، ابن اثیر، ج ۲، ص ۳۲۰٫

([۳۴]) صحیح، مسلم، ج ۴، ص ۱۲۲؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۱۷؛ کفایه ‏الطالب، ص ۵۲؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۶؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۳۹۴ و ج ۶، ص ۵۸۳؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۶۱؛ ذخائرالعقبى، ص ۴۷؛ الدرّالمنثور، ج ۲، ص ۲۹۸، ذیل آیه ۶۷ مائده؛ تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۲۳۷؛ اسباب النزول، واحدى، ص ۱۱۵؛ البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۱۴ و ج ۷، ص ۳۴۹؛ تذکره الخواص، ص ۳۷؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۰۲ و ۲۵۶؛ خصائص، نسائى، ص ۱۱۹؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۳۳۲ و حدیث ۴۱۹۰۹؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۷۴٫

([۳۵]) سیر اعلام النبلاء، ج ۱۴، ص ۲۷۷٫

([۳۶]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۰۷ و ۱۱۶؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۰؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۱۱؛نورالابصار، ص ۱۶۷؛ الکشف و البیان، ج ۴، ص ۸۱؛ ترجمه‏الامام على بن ابى طالب من تاریخ دمشق، ج ۳، ص ۸۳؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۶۹؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۱۳؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفا الراشدین، ص ۲۳۹؛ کفایه الطالب، ص ۲۵۳؛ تاریخ، الخلفاء سیوطى، ص ۱۶۸٫

([۳۷])

([۳۸]) مداینی، الاحداث

([۳۹]) ابراهیم بن محمد بن عرفه، مشهور به «نفطویه»، در سال ۲۲۴ ق در «واسط» به دنیا آمد و در سال ۳۲۳ ق در بغداد از دنیا رفت. او در علم نحو امام و رهبر ادیبان بود که به نظرات او توجه مى‏شد و سخن او فصل الخطاب بود. در فقه در مذهب داود یکى از رهبران به شمار مى‏آمد. مورد اعتماد همه بود و در اطلاعات تاریخى دقت فراوانى داشت. ابن‏ندیم کتابهایى از جمله کتاب التاریخ و غریب القرآن و کتاب الوزراء و امثال القرآن را براى او نقل مى‏کند. الاعلام، ج ۱، ص ۶۱٫

([۴۰]) ابن ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۱، ص ۴۶-۴۱٫

([۴۱]) وفیات الاعیان، ج ۱، ص ۷۸٫

([۴۲]) تحفه الاحوذى، مقدمه، ص ۱۱۱٫

([۴۳]) حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۹٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

 

http://shiastudies.com/fa

 

نوشته قبلی

جایگاه شناسی قرآن

نوشته‌ی بعدی

امام على و قرآن

مرتبط نوشته ها

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

عدالت صحابه از منظر فریقین و مسئله عصمت
پیامبر اکرم (ص)

عدالت صحابه از منظر فریقین و مسئله عصمت

معنای امامت در اسلام
پیامبر اکرم (ص)

امامان دوازده ‎گانه در احادیث نبوی

تصریح پیامبر (ص) به دوازده امام شیعه
پیامبر اکرم (ص)

تصریح پیامبر (ص) به دوازده امام شیعه

دو یادگار گرانسنگ پیامبر (ص)
پیامبر اکرم (ص)

دو یادگار گرانسنگ پیامبر (ص)

الو سلام حاج آقا / ۲۹
پیامبر اکرم (ص)

مقام تفسيرى على (ع) در نگاه پيامبر (ص)

نوشته‌ی بعدی
امام على و قرآن

امام على و قرآن

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا