۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

تفسیر آیه اطاعت از دیدگاه اهل سنت

تفسير آية اطاعت از دیدگاه اهل سنت
0
SHARES
21
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

تفسیر آیه اطاعت از دیدگاه اهل سنت

از آیاتى که شیعه براى اثبات امامت على به آن استدلال کرده است، آیه اطاعت از اولى‏الامر است که خداوند متعال فرموده است:

{یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِـیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍفَرُدُّوهُ إِلى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ ذ لِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً}([۱])

اى کسانى که ایمان آورده‏اید از خدا و رسول و اولى‏الامر اطاعت کنید و اگر در چیزى کارتان به نزاع کشید به حکم خدا و رسول باز گردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این برایتان بهتر و خوش فرجام‏تر خواهد بود.

تفسیر آیه

قبل از بیان تقریر استدلال به آیه یاد شده و با توجه به شبهاتى که بر آن وارد کرده‏اند، ارائه توضیحات زیر درباره آیه لازم است:

۱- اگر چه جمله {اطیعوا الله و اطیعوا الرسول} اساس همه ادیان آسمانی است، ولى در این آیه با توجه به تفریغ جمله {فان تنازعتم فى شى‏ء} به عنوان مقدمه براى آماده کردن مسلمانان براى رجوع به خدا و رسول در موارد اختلاف مطرح است، چنان که همین نکته را در آیات بعد نیز تکرار مى‏کند؛

{أَلَمْ تَرَ إِلى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ}([۲])

آیا نمى‏نگرى به کسانى که به گمان خود به آنچه به سوى تو نازل شده است، ادعاى ایمان دارند.

{وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِـیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ …}([۳])

و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر این که مردم به دستور خداوند از آنان پیروى کنند.

{ فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّى یُحَکِّمُوکَ فِـیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ…}([۴])

نه چنین نیست، قسم به پروردگار تو اینان به حقیقت ایمان نمى‏آورند مگر این که برای حل تمام اختلافات بین خود به تو مراجعه کنند.

این آیات و آیات همانند آن نیز مى‏رساند که مسلمانان باید برای حل اختلافات خود، به خدا و رسول خدا روی آورند و به داورى آن حضرت رضایت داده و از حکمى که آن حضرت صادر مى‏کند، دلگیر نشوند.

۲- بدون تردید اطاعت از خداوند، اطاعت از آن چیزى است که بر پیامبران وحى نموده است و آنان آن معارف و احکام را براى مردم تبلیغ کرده‏اند.

اما اطاعت از رسول خدا  از دو نظر مورد توجه است:

الف – خداوند یکى از وظایف رسول را تبیین و تفسیر آنچه در کتاب به صورت اجمال آمده است، مى‏داند و مى‏فرماید:

{وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَـیِّنَ لِلنّاسِ ما نُـزِّلَ إِلَیْهِمْ}([۵])

قرآن را بر تو نازل کردیم تا بر امت آنچه را که فرستاده شده است، بیان ‏کنى.

ب – یکى از وظایفى که خداوند در آیات قرآن به رسول خدا  واگذار کرده است، قضاوت در مسائل اختلافى بین مردم براساس تشخیص خود اوست؛

{لِتَحْکُمَ بَیْنَ‏النّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ}([۶])

گرچه این حکم براساس ظواهر قوانین قضاء بود، ولى مردم موظفند از پیامبر اطاعت کنند. با توجه به آیه یاد شده حاکمیت بین مردم به رسولخدا سپرده شده است؛ زیرا آنچه پیامبر مى‏گوید و بدان حکم مى‏کند و آنچه در تبیین احکام خدا بیان مى‏کند، معلوماتى است که خداوند در اختیار او گذاشته است؛

{وَما یَنْطِقُ عَنِ الهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحى}([۷])

بدین ترتیب سنت پیامبر  یعنى گفتار، رفتار و تایید رسول خدا  حجت مى‏شود و تفکیک بین کتاب خدا و سنت رسول خدا  در حجیت جایز نیست و آنان که شعار «حسبنا کتاب الله» را در روزهاى پایانى عمر رسولخدا  مطرح کرده بودند، شعارى انحرافى و خلاف کتاب خدا و سنت رسول خدا  بود، چنان که آن حضرت چنین تفکیکى را پیش‏بینى مى‏کرد.

به این روایت توجه کنید:

«عن المقدام بن معدى کرب انّ رسول الله قال یوشک الرجل متکئا على اریکته یحدّث بحدیثى فیقول بیننا و بینکم کتاب الله عزوجل فما وجدنا فیه من حلال استحللناه و ما وجدنا فیه من حرام حرّمناه. الا و انّ ما حرّم رسول الله مثل ما حرّم الله.»([۸])

مقدام بن معدى کرب مى‏گوید: بدون تردید رسولخدا فرمود: به زودى انسانى به اریکه قدرت تکیه مى‏زند در حالى که حدیث مرا برایش بازگو مى‏کنند و مى‏گوید: بین ما و شما کتاب خدا کافى است.

بنابر این آنچه در کتاب خدا حلال شمرده شده است، ما هم حلال مىدانیم و آنچه در کتاب خدا حرام شمرده شده است، ما هم حرام مى‏دانیم. توجه داشته باشید که بدون تردید آنچه رسول خدا  حرام کرده همانند چیزى است که خداوند حرام کرده است بنابراین، تفکیک کتاب و سنت جایز نیست و این که خداوند در آیه مورد بحث دستور به رجوع به رسول خدا  مى‏دهد، دلیل بر این است که سنت رسول خدا، از نظر خداوند، همانند کتاب خدا و حجت است. بر این اساس آنچه از معارف دین و احکام در اسلام وجود دارد، باید به کتاب خدا و سنت رسول خدا  برگردد.

۳- بر اولى‏الامر – با هر تعریفى که از آن باشیم – وحى نازل نمى‏شود تا او با رسول در بخش اول تبلیغ دین شریک باشد، بلکه تنها در بخش دوم، – داوری در مسائل اختلافی – با رسول شریک است. بنابر این در وجوب اطاعت تنها در تشخیص نظر خود با رسول شریک هستند. از این جهت خداوند در تنازع امر آنها را به عنوان یک منبع مستقل ذکر نکرده، بلکه تنها فرموده است:

{فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلى اللّهِ وَالرَّسُولِ}

و قطعا مورد نزاع به قرینه آیات بعد – که از رجوع به طاغوت منع مى‏کند – حکم خداوند در مسائل اختلافى مسلمانان خواهد بود.

براین اساس حکمى که مسلمانان در نزاعها باید به آن رجوع کنند، در کتاب و سنت – که هر دو حجت قاطع هستند – وجود دارد.

بر اساس این آیه، قول اولى‏الامر هم – که حکم کتاب و سنت را بیان مى‏کند – بدون هیچ قید و شرطى حجت قاطع است و در نهایت همه به کتاب و سنت برمى‏گردد. بنابراین اولى‏الامر – هر کس که باشد – نه چنین اختیارى دارد که حکم جدیدى که در کتاب و سنت نیست، وضع کند و نه اختیار دارد که حکمى از احکام خدا را که در کتاب و سنت است، نسخ کند و گرنه رجوع به خدا و رسول معنایى نخواهد داشت. به این آیه توجه کنید:

{وَما کانَ لِمُـؤْمِنٍ وَلا مُـؤْمِنَهٍ إِذا قَضى اللّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِـیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَـلَّ ضَلالاً مُبِیناً}([۹])

بدین سان ترتیب خداوند، همان تشریع است و قضاى رسول یا همان تشریع است یا اعم از تشریع و نظر خود اوست و وجوب اطاعت از «اولى‏الامر» در تبعیت از رأى آنان در حوزه ولایت آنان است در این که حکم خدا را از کتاب و سنت به دست مى‏آورند.([۱۰])

۴- اطاعت از خدا و رسول در {اطیعوا الله و اطیعوا الرسول} هیچ قید و شرطى ندارد و این خود دلیل بر این است که رسول خدا  هیچ‏گاه امر یا نهیى که با حکم خدا منافات داشته باشد، نمى‏کند و اگر چنین امر و نهى‏ای از رسولخدا  صادر شود با اطلاق آیه در تناقض خواهد بود و چنین چیزى نسبت به رسول خدا  – با توجه به عصمت او از ناحیه خداوند – امکان ندارد.

این مسأله درباره «اولى الامر» نیز صادق است؛ یعنى در آیه اطاعت از «اولى‏الامر» نیز هیچ قید و شرطى ندارد و این خود دلیل بر این است که اولى‏الامر هرگز امر و یا نهیى که با حکم واقعى خداوند مخالف باشد، صادر نخواهد کرد و گرنه، نعوذبالله، کلام خداوند تناقض خواهد داشت و چنین مسأله‏اى در صورت برخوردارى از عصمت الهى رخ نخواهد داد.

تردیدى نیست که آیه مورد بحث بر عصمت اولى الامر دلالت مى‏کند، و این نظریه اختصاص به شیعه ندارد، بلکه عده‏اى از دانشمندان اهل سنت نیز بر این باورند؛

فخررازى مى‏نویسد:

«انّ اللّه تعالى امر بطاعه اولى الامر على سبیل الجزم فى هذه الآیه و من امر الله بطاعته على سبیل الجزم و القطع لابد و ان یکون معصوما عن الخطاء اذ لو لم یکن معصوما عن الخطاء کان بتقدیر اقدامه على الخطاء یکون قد امر الله بمتابعته فیکون ذلک امرا بفعل ذلک الخطاء و الخطاء لکونه خطا منهىّ عنه، فهذا یفضى الى اجتماع الامر و النهى فى الفعل الواحد بالاعتبار الواحد و انّه محال.»([۱۱])

خداوند در این آیه، به طور قطع، به اطاعت از اولى الامر دستور داده است و هر کس را که خداوند، به طور قطع، دستور به اطاعت از او را بدهد باید از خطا معصوم باشد؛ زیرا اگر معصوم نباشد، در صورتى که اقدام به خطا کرد، چنان است که گویا خداوند به پیروى از او فرمان داده است، در حالى که کار خطاء خطاست و خداوند به عدم پیروى از آن دستور داده است؛ در نتیجه لازم مى‏آید که نسبت به یک کار، از یک جهت هم دستور به پیروى داشته باشیم و هم دستور به عدم پیروى و این محال است».

در این که از این آیه عصمت «اولى الامر» استفاده مى‏شود، شبهه‏اى نیست و آنان که قائل به عصمت اولى الامر نشده‏اند، یا آیه را به دقت مطالعه نکرده‏اند و یا این که شبهاتى خارج از آیه، مانع پذیرش این نظریه شده است که در مباحث آینده مطرح خواهد شد.

أولى الامر از دیدگاه اهل سنت

درباره مصداق اولى الامر بین شیعه و اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد. قبل از پرداختن به بحث مصداق اولى‏الامر از دیدگاه اهل سنت توجه به این نکته ضرورى است که در آیاتى که شأن نزول بخصوصى دارند، شأن نزول آیه در فهم مقصود آیه بسیار تأثیر دارد. با این که آیه باید شأن نزول خود را شامل شود، شأن نزول‏هایى که در تفاسیر اهل سنت درباره آیات نقل کرده‏اند، گاه به قدرى متناقض است که با محتواى آیه در تعارض است.

حال در آیه مورد بحث در منابع شیعه شأن نزول خاصى ذکر نشده و آیه مطلق است، ولى در منابع اهل سنت آمده است:

{انزلت فى عبدالله بن حذافه بن قیس اذ بعثه النبى  فى سریّه.}([۱۲])

آیه درباره عبدالله بن حذافه نازل شده است که رسولخدااو را به عنوان فرمانده یک گروه نظامى اعزام کرده بود.

حال به قصه اعزام «عبداللّه» توجه کنید:

{انّ رسول الله امّره على سریّه فامرهم ان یجمعوا حطبا و یوقدوا نارا، فلمّا اوقدوها امرهم بالتقحم فیها، فقال لهم: الم یامرکم رسول‏الله بطاعتى و قال من اطاع امیرى فقد اطاعنى؟ فقالوا: ما آمنا بالله و اتبعنا رسوله الاّ لننجوا من النار، فصوّب رسول الله فعلهم و قال: لا طاعه لمخلوق فى معصیه الخالق.}([۱۳])

رسول خدا عبدالله را به فرماندهى سپاهى منصوب کرد. او نیز پس از خروج از شهر به آنان دستور داد هیزم جمع کنند و آتشى برافروزند. پس از برافروختن آتش به آنان دستور داد که همگى وارد آتش شوند و به آنان گفت: مگر نه این است که رسول خدا به شما دستور داده است از من اطاعت کنید و همچنین فرموده است هر کس از فرمانده منصوب من اطاعت کند، از من اطاعت کرده است.

آنان از عبدالله اطاعت نکرده به او گفتند: ما به خدا و رسولخدا ایمان آورده‏ایم که از آتش نجات پیدا کنیم و برگشتند و رسول خدا رفتار سپاه را تایید کرد و فرمود: دستور هیچ مخلوقى را که [متضمن] معصیت خداست، نباید اطاعت کرد.

اکنون سؤال این است که به چه دلیل شأن نزولى را براى آیه نقل کرده‏اند که حتى شامل مورد خود آن نیز نمیشود؛ زیرا آیه دستور مى‏دهد که از اولى الامر اطاعت کنند، ولى سپاه با فرمانده مخالفت مى‏کند و رسول خدا نیز مخالفت سپاه را تایید مى‏کند؟!

مصادیق «اولی الامر» از دیدگاه اهل سنت

۱– اصحاب رسول خدا :

عده‏اى بر این باورند که «اولى الامر انّهم اصحاب محمّد  خاصّه»؛([۱۴]) مقصود از «اولی الامر» اصحاب محمد  هستند».

نقد

الف – پیشتر بیان شد که از آیه مورد بحث عصمت اولى الامر استفاده مى‏شود، در حالى که در بین امت اسلامى هیچ‏کس براى همه اصحاب رسولخدا عصمت قائل نیست، تا اطاعت از آنان واجب باشد.

ب – اصحاب رسول خدا  چنین شأنى براى خود قائل نبودند که مصداق آیه ما هستیم.

ج – گر چه در برخى از آیات و روایات از جمعى از اصحاب رسول‏خدا بسیار تجلیل شده است و آن تجلیل‏ها نیز واقعى است، ولى با توجه به تعریفى که اهل سنت درباره صحابه دارند، بررسی مجموع آیات و روایات درباره صحابه بیانگر این است که عده‏اى از صحابه در عصر خود حضرت رسولخدا و عده‏اى بعد از آن حضرت مرتد شده‏اند؛ برخى از آنان مریض‏دلان بوده‏اند؛ عده‏اى از آنان در زمره منافقان پنهان و عده‏اى از منافقان آشکار و شمارى از آنان، همکاران و جاسوسان دشمن بوده‏اند و عده‏اى از دستورات آن حضرت تخلف مى‏کردند و… .

تاریخ اسلام، چه در عصر رسول خدا  و چه بعد از آن تا زمانى که آنان زنده بودند، از تخلفات آنان از احکام اسلام حکایت مى‏کند.

۱ – انس بن مالک:

وى از تخلفات و تغییراتى که اصحاب در احکام اسلامى به وجود آورده‏اند، چنین یاد مى‏کند:

«سمعت ابا عمران الجونى یقول سمعت انس بن مالک یقول: ما اعرف شیئا الیوم ممّا کنّا علیه على عهد رسولالله . قال: قلنا له: فاین الصلاه؟ قال: او لم تصنعوا فى الصلاه ما قد علمتم.»([۱۵])

ابو عمران جونى مى‏گوید: شنیدم انس بن مالک مى‏گفت: آنچه در عصر رسول خدا  انجام مى‏دادیم امروز خبرى از آن نیست!

به او گفتیم: نماز که هست؟

گفت: شما مى‏دانید در نماز چه تغییراتى داده‏اید!

حال چگونه مى‏توان گفت مصداق اولى الامرى که معصوم هستند و اطاعت آنان واجب است، همه صحابه باشند؟

۲– ابوبکر و عمر:

عده‏اى از اهل تسنن بر این باورند که:

«انها اشاره الى ابى بکر و عمر رضى الله عنهما خاصّه»؛([۱۶])

مقصود از اولى الامر ابوبکر و عمر هستند!

نقد

ابتدا رأى یاد شده درباره ابوبکر را به نقد مى‏کشیم:

الف – با توجه به این که ابوبکر و عمر از اصحاب رسول خدا  هستند تمام ایرادهایى که درباره نظریه قبل یاد شد، بر این نظر هم وارد مى‏شود.

ب – ابوبکر نه تنها ادعاى عصمت نداشت، بلکه خودش را از بقیه مردم هم ضعیف‏تر مى‏دانست؛ به گونه‏اى که نمى‏تواند حکومت را براساس دین اداره کند و از آنان تقاضا مى‏کرد تا هر کجا که بر خلاف دین رفتار کرد، او را هدایت کنند و به صراحت در حضور اصحاب رسول خدا  گفت: من شیطانى دارم که متعرض من مى‏شود و و وقتى نزد من آمد، از من دورى کنید. به این کلمات توجه کنید:

«ایها الناس فانّى قد ولیّت علیکم و لست بخیرکم، فان احسنت فاعینونى و ان اسأت فقوّمونى… اطیعونى ما اطعت الله و رسوله، فاذا عصیت الله و رسوله، فلا طاعه لى علیکم… و انّ لى شیطانا یعترینى، فاذا اتانى فاجتنبونى.»([۱۷])

حال چگونه مى‏توان گفت چنین فردى مصداق اولى الامرى است که خداوند دستور داده بدون قید و شرط از او اطاعت کنند؟

ج – آنچه بیان شد، مربوط به ابتداى حاکمیت ابوبکر بود که از زبان خود وى نقل کردیم، اما پایان حکومت او را هم از زبان خودش بشنویم:

در آخرین روز حیات ابوبکر، عبدالرحمان بن عوف بر او وارد شد و خواست او را تسلّى دهد که ابوبکر گفت:

«اما انّى لا آسى الاّ على ثلاث فعلتهنّ وددت انّى لم افعلهنّ، ثلاث لم افعلهنّ وددت انّى فعلتهنّ، و ثلاث وددت انّى سألت رسول‏الله عنهن فامّا الثلاث اتى فعلتها وددت انّى لم اکن فعلتها فوددت انّى لم اکن کشفت عن بیت فاطمه و ترکته و لو اغلق على حرب ووددت انّى یوم سقیفه بنى ساعده کنت قذفت الامر فى عنق احد الرجلین عمر او ابى عبیده، فکان امیرا و کنت وزیرا ووددت انّى اذا اتیت بالفجاه لم اکن احرقته و کنت قتلته بالحدید او اطلقته.»

اما من تأسف نمیخورم مگر بر سه کارى که انجام داده‏ام، ولى اى کاش انجام نمى‏دادم [از این قرارند]:

۱- اى کاش هرگز درِ خانه فاطمه ÷را نمى‏گشودم؛ گر چه آن در براى جنگ بسته شده بود؛([۱۸])

۲- اى کاش در روز «سقیفه بنى‏ساعده» خلافت را به عمر یا ابوعبیده واگذار مى‏کردم و آنان حاکم بودند و من مشاور؛([۱۹])

۳- و اى کاش هنگامى که فجات([۲۰]) را آوردند او را نمى‏سوزاندم، بلکه او را با آهن مى‏کشتم یا آزاد مى‏کردم.

«و اما الثلاث التى ترکتها و وددت انّى فعلتها فوددت انّى یوم اتیت بالاشعث کنت ضربت عنقه فانّه یخیل الىّ انّه لا یرى شرّا الاّ اعان علیه و وددت انّى حیث وجّهت خالدا الى اهل الرده اقمت بذى القصّه فان ظفر المسلمون و الا کنت ردءا لهم وودت حیث وجّهت خالدا الى الشام کنت وجّهت عمر الى العراق فاکون قد بسطت کلتا یدى الیمین و الشمال فى سبیل الله»

و اما آن سه کارى که انجام ندادم و اى کاش انجام مى‏دادم [اینها بودند]:

۱- اى کاش روزى که اشعث را به عنوان اسیر نزد من آوردند گردنش را مى‏زدم؛([۲۱]) زیرا چنین به نظرم مى‏رسد که هیچ شرّى برایش پیش نیاید، مگر این که او به آن دامن زد.

۲- اى کاش وقتى خالد را براى جنگ مرتدان فرستادم، در ذى‏القصه مى‏ماندم که در صورت شکست مسلمانان به آنان کمک مى‏کردم؛([۲۲])

۳- و اى کاش هنگامى که خالد را براى فتح شام فرستادم عمر را نیز براى فتح عراق مى‏فرستادم به گونه‏اى که با هردو بازویم در راه خدا مى‏جنگیدم.

«و اما الثلاث اللواتى وددت انّى کنت سألت رسولالله عنهنّ فوردت انّى سألته فیمن هذا الامر فکنّا لا ننازعه اهله و وددت انّى کنت سألته هل للانصار فى هذاالامر نصیب و وددت انّى سألته عن میراث العمه و ابنه الاخت، فانّ فى نفسى منهما حاجه.»([۲۳])

و اما آن سه چیزى که ‏اى کاش از رسول خدا مى‏پرسیدم: [از این قرار بودند]

۱- اى کاش از رسول خدا  مى‏پرسیدم که خلافت حق کیست، تا با صاحبان آن به نزاع برنخیزیم؛

۲- اى کاش از رسول خدا  مى‏پرسیدم که آیا انصار هم در خلافت حقى دارند یا نه؟

۳- اى کاش از رسول خدا  درباره ارث عمه و دختر خواهر مى‏پرسیدم؛ زیرا در دلم نسبت به ارث این دو شبهه‏اى است.

آنچه بیان شد؛ سخنان ابوبکر در آخرین روز حیات او در این دنیاست. یکبار دیگر این مطالب را مرور کنید. سه کارى که ابوبکر انجام داده است و آرزو مى‏کرد که هرگز انجام نمى‏داد، که این مسأله مشروعیت حکومت او را زیر سؤال مى‏برد، که بنا نداریم بیشتر آن را توضیح دهیم.

اما آن سه کارى که انجام نداده است و آرزو مى‏کرد که اى کاش انجام داده بود یک بار دیگر مرور کنید. در جریان حرکت‏هاى نظامى خالد که موجب اعتراض عمر – که هم یار صمیمى ابوبکر بود و در خیرخواهى او نسبت به ابوبکر شبهه‏اى نیست – شده است، چه انسانهاى بى‏گناهى کشته شدند و چه اموالى به غارت رفت و چه هتک حرمت‏هایى که از زنان مسلمان شد و… که داستانى بسیار غم‏انگیز است

اما سه سؤالى که آرزو مى‏کرد، از رسول خدا  مى‏پرسید، قابل توجه است.

یکى از محورهاى سخنرانى‏هاى «حجه‏الوداع» رسول خدا  همین مسأله بود که اصحاب با صاحبان امر درگیر نشوند و یکى از مواردى که در پیمان عقبه دوم – که به «بیعه ‏الحرب» شهرت یافت – این بود که مسلمانان با پیامبر بیعت کردند که با صاحبان امر درگیر نشوند.

بدین ترتیب نمى‏توان پذیرفت که با سابقه طرح این مسأله در بین مسلمانان، به خصوص در حجه‏الوداع – که ابوبکر حضور داشت – او نپرسیده باشد که صاحبان امر چه کسانى هستند، با این که او در سقیفه براى خارج کردن انصار از میدان خود را احق و أولى به خلافت مى‏دانست و حال که در پایان راه است از هجوم به خانه فاطمه ÷، که در واقع صاحب امر در آنجا بود، تأسف مى‏خورد و… که جاى توضیح بیشتر آن نیست.

اکنون سؤال این است که آیا شایسته است که چنین انسانى را با این اعترافات صریح، نسبت به کارهایى که نباید انجام مى‏داد و کارهایى که مى‏بایست انجام مى‏داد و انجام نداده است، مصداق اولى الامرى بدانیم که خداوند دستور داده است در هر شرایطى از او پیروى کنیم؟!

در ادامه، به نقد رأى یاد شده درباره عمر مى‏پردازیم:

۱- نقدهایى که بر همه صحابه به عنوان کلى مطرح شد بر او نیز وارد است؛

۲- عمر در به قدرت رسیدن ابوبکر و ادامه حکومت او نقش اساسى داشت؛ بنابر این او در کارهاى ابوبکر شریک است و بخش عمده‏اى از نقدهایى که بر ابوبکر یاد شد، بر او نیز وارد است.

۳- اگر بخواهیم عملکرد عمر را نقد کنیم سخن بسیار طولانى خواهد بود و تنها به یک عملکرد او اشاره مى‏کنیم.

قرآن مى‏فرماید:

{وَما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}([۲۴])

و آیات دیگرى که به متابعت مطلق از رسول خدا  دستور مى‏دهد و آیاتى که سخن رسول خدا  را وحى مى‏داند نه سخن از روى هواى نفس؛

{وَما یَنْطِقُ عَنِ الهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحى}([۲۵])

با این وصف، در روز پنجشنبه که رسول خدا  در حجره‏اش در حضور اصحاب دستور داد [کاغذ و قلمى] بیاورید تا چیزى بنویسم که هرگز گمراه نشوید، عمر فریاد زد:

«ان الرجل لیهجر، حسبنا کتاب الله.»([۲۶])

اکنون سؤال این است که براستى کسى که با صراحت به مخالفت با دستور رسول خدا  برمى‏خیزد؛ همان أولى الامرى است که خداوند دستور داده است، در هر شرایطى، از او اطاعت کنند؟ و اگر شما در آنجا بودید، چه مى‏کردید؟ آیا به دستور رسول خدا  عمل مى‏کردید یا به دستور عمر؟

۳- فرماندهان جنگ

عده‏اى بر این باورند که مقصود از اولى الامر – «هم امراء السرایا»([۲۷]) – فرماندهان جنگى هستند.

نقد

الف – پیشتر بیان شد که آیه مورد بحث بیانگر عصمت اولى‏الامر است، در حالى که هیچ کس براى فرماندهان نظامى عصمت قائل نیست؛

ب – فرماندهان نظامى رسول خدا  نیز چنین ادعایى نداشته‏اند، حتى «عبدالله بن حذافه» که گفته‏اند آیه درباره او نازل شده چنین ادعایى نداشته است؛

ج: نه پیامبر  و نه اصحاب او چنین اعتقادى درباره فرماندهان نظامى نداشتند و شاهد آن این است که پیامبر  در همین جریان، مخالفت صحابه با عبدالله را تایید کرد.

براین اساس نمى‏توان گفت: مقصود از اولى الامرى که خداوند دستور داده است در هر شرایطى از آنان پیروى کنیم، فرماندهان نظامى باشند.

۴- قاریان و عالمان

عده‏اى بر این باورند که مقصود از اولى‏الامر، قاریان و عالمان هستند که نظریه مالک هم همین بوده است؛

«اهل القرآن و العلم و هو اختیار مالک»([۲۸])

نقد

الف – با توجه به این که مستفاد از آیه عصمت اولى‏الامر است، هیچ قارى قرآن و هیچ اهل علمى در دنیاى اسلام ادعاى عصمت نکرده است؛

ب – امت اسلامى با همه اختلافاتى که دارند این دو گروه را معصوم نمى‏دانند؛

ج – بررسى زندگى هر دو گروه – قاریان و عالمان – حکایت از آن دارد که نمى‏توان به این نتیجه رسید که اینان اولى‏الامرى هستند که خداوند دستور داده است در هر شرایطى از آنان اطاعت کنند.

۵- عالمان دیندار

عده‏اى بر این باورند که اولى‏الامر، دانشمندان دیندارى هستند که به مردم دین را آموزش مى‏دهند و آنان را امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند.

«هم العلماء الدینون الذین یعلّمون الناس الدین و یأمرونهم بالمعروف و ینهون عن المنکر»؛([۲۹])

نقد

این نظریه شبیه نظریه قبل است و ایراداتى که درباره آن نظر یاد شد بر این نظر هم وارد است و بیشتر از این ارزش نقد را ندارد.

۶- اهل حل و عقد

عده‏اى بر این باورند که اولى‏الامر، صاحبان عقل و اندیشه‏ هستند که تدبیر امور مردم با آنان است؛

«هم اولوا العقل و الرأى الذین یدبّرون امرالناس»؛([۳۰])

نقد

الف – پیشتر بیان شد که امت اسلامى با همه اختلافات خود در این مسأله اتفاق نظر دارند که عالمان دینى معصوم نیستند، تا چه رسد به اهل حل و عقد که گاه از عالمان دینى هم نیستند؛

ب – همه حکومت‏ها در سراسر دنیا، داراى چنین اصحاب اهل حل و عقدى هستند. بسیاری از جنایت‏هایى که حکومت‏ها در طول تاریخ انجام داده‏اند به وسیله همین گونه افراد طراحى و اجرا شده است. براین اساس چگونه مى‏توان گفت مقصود از اولى‏الامرى که خداوند دستور داده است – در هر شرایطى از آنان پیروى کنید – اهل حل و عقد هستند؟

۷- صاحبان قدرت

عده‏اى بر این باورند که اولى‏الامر، حاکمان و صاحبان قدرت هستند.

«اولى الامر منکم ذوى الامر»([۳۱])

این نظریه بیشترین طرفدار را در بین اهل سنت – به خصوص اهل حدیث – دارد. قبل از نقد نظر یاد شده این سؤال مطرح است که چرا بیشتر اهل سنت به این نظر رسیده‏اند؟

در پاسخ این سؤال باید گفت: اهل سنت در منابع حدیثى خود روایاتى دارند که چون نتوانسته‏اند مصداق درست آنها را تشخیص دهند، بناچار به این نظر گرایش پیدا کرده‏اند که صاحبان قدرت را اولى‏الامر بدانند؛

الف – روایاتى که مى‏گوید: نباید با صاحبان امر درگیر شوند؛

«عن عباده بن الصامت قال: دعانا النبى فبایعناه فکان فى ما اخذ علینا ان بایعناه على السمع و الطاعه و الا ننازع الامر اهله الاّ ان تروا کفرا بواحا عندکم من الله فیه برهان.»([۳۲])

عباده بن صامت مى‏گوید: رسول خدا  ما را خواست و ما با او بیعت کردیم. از مواردى که بر آن بیعت کردیم این بود که تسلیم باشیم و با صاحبان امر درگیر نشویم مگر این که کفر آشکارى را ببینیم که دلیل قطعى از طرف خداوند داشته باشد.

پیشتر بیان کردیم که رسول خدا  این مسأله را چند بار تکرار کرده است و آنچه عباده بن صامت نقل مى‏کند جریان بیعه‏الحرب است. در جریان حجه‏الوداع نیز رسول خدا  چندین بار تأکید کرده است که اصحاب بعد از او با صاحبان امر درگیر نشوند.

ب – روایاتى که مى‏گوید: هر کس بدون پیروى از امامى بمیرد به مرگ جاهلى مرده است؛

«قال رسول الله : من مات بغیر امام مات میته جاهلیّه.»([۳۳])

هر کس بدون پیروى از امامى بمیرد، به مرگ جاهلى مرده است.

ج – روایاتى که خروج بر سلطان را منع مى‏کند؛

«من کره من امیره شیئا فلیصبر علیه، فانّه من خرج عن السلطان شبرا مات میته جاهلیه.»([۳۴])

هر کس از حاکمش کار ناخوشایندى دید باید صبر کند؛ زیرا هر کس به اندازه یک وجب بر حاکم خروج کند به مرگ جاهلى مرده است.

د – روایاتى که اطاعت از سلطان را واجب شمرده است؛

«من خلع یدا من طاعته لقى الله یوم القیامه لا حجّه له و من مات و لیس فى عنقه بیعه مات میتّه جاهلیّه.»([۳۵])

هر کس دست از اطاعت سلطان بردارد، روز قیامت در حالى خداوند را ملاقات خواهد کرد که حجتى ندارد و هر کس بمیرد و بیعت امامى در گردنش نباشد به مرگ جاهلى مرده است.

هـ- روایات اثنا عشر خلیفه که پیشتر بیان شد، نتوانسته‏اند آن را بر خلفاى بعد از پیامبر تطبیق دهند و روایات دیگر، به ویژه با توجه به آیه مورد بحث که اطاعت از اولى‏الامر را بدون قید و شرط واجب مى‏کند و از این اطلاق عصمت به دست مى‏آید و از طرفى جانشینى رسول خدا  که قابل انکار نیست و آنان که در صدر اسلام چه بنى‏امیه و چه بنى‏عباس قدرت را به دست گرفتند عموما افراد فاسد، فاجر و منحرف از دین بوده‏اند. مجموع این عوامل باعث شد تا آنان نه تنها عصمت را در جانشین رسول خدا  یا به تعبیرى در امام شرط ندانند، بلکه شرط بودن عدالت را هم نپذیرفته‏اند و هر کس به هر شیوه‏اى که قدرت را به دست گرفت او را امام خوانده و قیام علیه او را نیز ممنوع شمرده و متابعت از او را هم لازم دانسته‏اند.

به سخنان احمد بن حنبل، پیشواى حنابله، توجه کنید:

«السمع و الطاعه للائمه و امیرالمؤمنین البرّ و الفاجر و من ولى الخلافه فاجمع الناس و رضوا به و من غلبهم بالسیف و سمى امیرالمؤمنین و الغز و ماض مع الامراء الى یوم القیامه البرّ و الفاجر و اقامه الحدود الى الائمّه و لیس لاحد ان یطعن علیهم و ینازعهم و دفع الصدقات الیهم جائز من دفعها الیهم اجزأت عنهم برّا کان او فاجرا و صلاه الجمعه خلفه و خلف کل من ولى جائزه اقامته و من اعادها فهو مبتدع تارک للاوثار مخالف للسنّه.»([۳۶])

باید مطیع رهبران و پیشواى مسلمانان – چه صالح و چه فاجر – بود. همچنین باید از هر کسى که خلافت را به دست مى‏گیرد و مردم قبولش دارند اطاعت کرد. همچنین باید مطیع هر کسى بود که با زور اسلحه قدرت را به دست گرفته و خود را امام مسلمانان نامیده است. جنگیدن همراه حاکمان تا قیامت جایز است، چه حاکمان صالح و چه حاکمان فاسد. اجراى حدود شرعى به عهده حاکمان است و هیچ‏کس حق ندارد آنان را نقد کند یا علیه آنان قیام کند و با آنان درگیر شود. پرداخت صدقات به آنان جایز است و هر کس صدقات را به آنان بپردازد وظیفه‏اش را انجام داده است؛ چه آنان صالح باشند و چه فاجر.

نماز جمعه پشت سر امام و هر کسى که قدرت را به دست بگیرد، جایز است و هر کس چنین نمازى را اعاده کند بدعتگزار و مخالف سنت و آثارِ رسیده است!

از این سخنان نباید در شگفت شد و این گونه اظهار نظر کردن و فتوا دادن اختصاص به احمد بن حنبل ندارد بلکه اکثریت اهل سنت چنین نظرى دارند. ابوجعفر طحاوى از دانشمندان مشهور حنفى مىنویسد:

«و لا نرى الخروج على ائمّتنا و لاولاه امرنا و ان جاروا و لا ندعوا على احد منهم و لا ننزع یدا من طاعتهم و نرى طاعتهم من طاعات الله عزّوجلّ فریضه علینا مالم یامروا بمعصیه.»([۳۷])

ابوالحسن اشعرى بنیانگذار مکتب اشاعره نیز در تبیین عقاید مورد اتفاق اهل سنت مى‏گوید:

«و یرون العید و الجمعه و الجماعه خلف کل امام برّ و فاجر… و یرون الدعاء لائمّه المسلمین بالصلاح و ان لا یخرجوا علیهم بالسیف و ان لا یقاتلوا فى الفتن.»([۳۸])

اهل سنت بر این عقیده‏اند که نماز عید، جمعه و جماعت پشت سر هر امامى جایز است؛ چه صالح باشد و چه فاسد… و بر این عقیده‏اند که باید براى پیشوایان مسلمانان دعا کرد و این که نباید علیه آنان قیام مسلحانه کرد و در آشوبهاى علیه آنان نباید شرکت جست.

ابوبکر باقلانى از دانشمندان معروف اهل سنت در این باره مى‏گوید:

«ان قال قائل ما الذى یوجب خلع الامام عندکم؟ قیل له: یوجب ذلک امور، منها کفر بعد  ایمان و منها ترکه الصلاه و الدعاء الى ذلک و منها عند کثیر من الناس فسقه و ظلمه بغضب الاموال و ضرب الابشار و تناول النفوس المحرّمه و تضییع الحقوق و تعطیل الحدود و قال الجمهور من اهل الاثبات و اصحاب الحدیث لا ینخلع بهذه الامور و لا یجب الخروج علیه، بل یجب وعظه و تخویفه و ترک طاعته فى شى‏ء ممّا یدعوا الیه من معاصى الله.»([۳۹])

اگر کسى بپرسد به نظر شما چه چیزهایى باعث سلب مشروعیت حاکم مى‏شود؟ به او گفته مى‏شود: کافر شدن، نماز نخواندن و مردم را به بى‏نمازى تشویق کردن، و نزد بیشتر مردم [اشتهار داشتن به] فسق و تجاوز به اموال مردم، تازیانه زدن به مردم، کشتن بناحق مردم ، از بین بردن حقوق مردم و اجرا نکردن حدود الهى، ولى اکثریت اهل حدیث بر این باورند که اگر حاکم همه کارها را هم انجام دهد مشروعیت خود را از دست نمى‏دهد و نباید علیه او قیام کرد، بلکه باید او را موعظه کنند و از پیامدهاى کارهایش بترسانند و در جایى که دستور به گناه مى‏دهد، از او اطاعت نکنند!

قرطبى از سهل بن عبدالله نقل مى‏کند:

«اطیعوا السلطان فى سبعه: ضرب الدراهم و الدنانیر و المکائیل و الاوزان و الاحکام و الحج و الجمعه و العیدین و الجهاد و… و اذا نهى السطان العالم ان یفتى فلیس له ان یفتى فان افتى فهو عاص و ان کان امیرا جائرا.»([۴۰])

در هفت چیز از حاکم اطاعت کنید: پول رایجى که منتشر مى‏کند، معیارهاى سنجش اشیایى که مشخص مى‏کند، احکامى که صادر مى‏کند، در گزاردن حج، نماز جمعه، نماز عیدین و جهاد… و اگر عالمى را از فتوا دادن منع کرد عالم حق ندارد فتوا بدهد و اگر فتوا بدهد گناهکار است، حتى اگر حاکم، شخصى ستمگر باشد.

براستى مى‏توان این سخنان را به خدا و پیامبر  نسبت داد و گفت خداوند دستور داده است از حاکم فاسق، فاجر و… اطاعت کنید، حق ندارید علیه آنان شورش و از دستور آنان سرپیچى کنید و نباید سخن حق و حکم خدا را بگوئید؟ این چنین سخن گفتن و تسلیم محض حاکمان جور و ستم بودن برخلاف قرآن، سنت، عقل و فطرت سلیم انسانى است. در ادامه به شرح آن خواهیم پرداخت.

اطاعت‏هاى ممنوع در قرآن

مطیع محض حاکمان جور بودن و اطاعت از آنان خلاف قرآن است؛ زیرا خداوند در قرآن اطاعت از گروه‏های زیر را ممنوع کرده است:

کافران: از کسانى که اطاعت از آنها منع شده است، کافران هستند.

به این آیه توجه کنید:

{ فَلا تُطِـعِ الکافِرِینَ وَجاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً}([۴۱])

پس تو هرگز تابع کافران مباش و با آنان سخت جهاد و کارزار کن.

در حالى که پیشتر از باقلانى نقل کردیم که اکثریت اهل حدیث بر این باورند که اگر حاکم مسلمانى کافر شد، نه مشروعیت خود را از دست مى‏دهد و نه مى‏توان علیه او قیام کرد، بلکه باید مطیع او بود.

۲- غافلان و تبهکاران: از کسانى که در قرآن اطاعت از آنان منع شده است، این گروه هستند. به این آیه توجه کنید

{ وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَاتـَّبَعَ هَواهُ وَکانَ أَمْرُهُ فُرُطاً }([۴۲])

و هرگز از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل کردیم و تابع هواى نفس خود شده و به تبهکارى پرداخته‏اند، متابعت مکن.

۳- تکذیب کنندگان: از کسانى که اطاعت از آنان ممنوع شده است، تکذیب کنندگان آیات الهى هستند؛

{فَلا تُطِـعِ المُـکَذِّبِینَ}([۴۳])

پس تو هرگز از تکذیب‏کنندگان آیات الهى پیروی مکن.

۴- قسم خوران فرومایه: از کسانى که اطاعت از آنان منع شده است، انسانهاى پست و فرومایه‏اى هستند که دائم سوگند مى‏خورند؛

{وَلا تُطِـعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهِـینٍ}([۴۴])

و تو هرگز اطاعت مکن از انسان فرومایه‏اى که بسیار قسم یاد مى‏کند.

۵- گناهکاران: از کسانى که در قرآن اطاعت از آنان منع شده است، گناهکاران هستند؛

{فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّک َ وَلا تُطِـعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً}([۴۵])

پس در حکم پروردگارت صبور باش و از هیچ گناهکار یا کافرى اطاعت مکن.

۶- اسراف کاران: از کسانى که اطاعت از آنان منع شده است، مسرفان هسستند.

{وَلا تُـطِـیعُوا أَمْـرَ المُـسْرِفِـینَ}([۴۶])؛

و هرگز از اسرافکاران متابعت نکنید.

و آیات دیگرى که با الفاظ متفاوت این واقعیت را بیان مى‏کنند که از کسانى که برخلاف دستورات خداوند رفتار مى‏کنند، اطاعت نکنید. با این حال، آیا مى‏توان به خداوند نسبت داد که مقصود او از «اولى‏الامر» حاکمان فاسد، گناهکار، اسراف کار، تبهکار و… هستند و مردم موظفند در هر شرایطى از آنان پیروى کنند!

اطاعتهاى ممنوع در سنت

در سنت رسول خدا  مخالفت با حاکمان فاسد و مبارزه با آنان یک اصل مسلّم است و اگر چنین نبود انبیاء با حاکمان فاسق و فاجر زمان خود مبارزه نمیکردند و رسول خدا  نیز با قریش درگیر نمى‏شد.

مبارزه با ظلم، کفر، فساد و طغیان از اصول مسلّم سنت رسول خدا  است و نیاز به دلیل ندارد. به روایتهای زیر توجه کنید:

قال رسول الله : «لا طاعه لمخلوق فى معصیه الخالق».([۴۷])

رسول خدا  فرمود: از هیچ مخلوقى که در گناه است، نباید اطاعت کرد.

قال رسول الله : «من ارضى سلطانا بما یسخط ربّه خرج من دین الله.»([۴۸])

هر کس سلطانى را به چیزى راضى کند که موجب خشم خداوند شود، از دین خدا خارج شده است.

قال رسول الله : «اسمعوا هل سمعتم انّه سیکون بعدى امراء فمن دخل علیهم فصدّقهم بکذبهم و اعانهم على ظلمهم فلیس منّى و لست منه و لیس بوارد علىّ الحوض و من لم یدخل علیهم و لم یعنهم على ظلمهم و لم یصدقهم بکذبهم فهو منّى و انا منه و هو وارد علىّ الحوض.»([۴۹])

رسول خدا فرمود: بشنوید! آیا شنیده‏اید که بعد از من حاکمانى خواهند آمد، پس هر کس بر آنان وارد شود و با این که آنان دروغ مى‏گویند آنان را تصدیق کند و بر ستمى که انجام مى‏دهند آنان را یارى کند، از من نیست و من هم از او نیستم و بر حوض بر من وارد نمى‏شود و مرا ملاقات نخواهد کرد و آن که بر آنان وارد نشود و بر ظلم همکار آنان نباشد و دروغهاى آنان را تصدیق نکند، او از من است و من از او هستم و بر حوض بر من وارد مى‏شود.

قال رسول الله : «سیکون علیکم ائمّه یملکون ارزاقکم یحدّثونکم فیکذّبونکم و یعملون فیسیئون العمل لا یرضون منکم حتى تحسنّوا قبیحهم و تصدّقوا کذبهم فاعطوهم الحق ما رضوا به فاذا تجاوزوا فمن قتل على ذلک فهو شهید.»([۵۰])

رسول خدا  فرمود: بعد از من حاکمانى بر شما مسلط مى‏شوند که منابع مالى شما را در اختیار دارند، احادیثى براى شما نقل مى‏کنند و شما را در احادیثى که نقل مى‏کنید، تکذیب مى‏کنند و با شما بد رفتارى مى‏کنند، تا اعمال زشت آنان را تحسین نکنید و دروغهاى آنان را تصدیق ننمایید، از شما راضى نخواهند شد. تا آنجا که حق را رعایت مى‏کنند، حق را به آنان بدهید و هنگامى که از حق تجاوز کردند [با آنان به مبارزه برخیزید] و هر کس در این راه کشته شود، شهید است.

آیا با این گونه روایات که هرگونه همکارى با حاکم ظالم را خروج از دین خدا مى‏شمارد و مبارزه و کشته شدن در این راه را شهادت مى‏داند، مى‏توان گفت هر حاکمى که به هر شکلى قدرت را در اختیار بگیرد و به هرگونه‏اى عمل کند اولى‏الامرى است که باید از او اطاعت کرد؟

آنچه بیان شد، بخش بسیار ناچیزى از روایات در منابع اهل سنت بود که به عنوان نمونه ارائه کردیم و بررسى این گونه روایات در منابع شیعه بسیار مفصل و تکان دهندهتر است.

اطاعت‏هاى ممنوع از نظر عقل

با کمى توجه به وظایفى که انبیاء در هدایت خلق و گسترش عدالت و از بین بردن فساد و جایگزین کردن صلاح در زمین داشته‏اند، نمى‏توان این مسأله را از نظر عقلى پذیرفت که اولى‏الامرى که خداوند به اطاعت بدون قید و شرط از آنها دستور داده است، هر حاکمى است که قدرت را به دست گرفته باشد.

البته این تنها ما نیستیم که مى‏گوییم نمى‏توان حاکم جور را اولى‏الامر دانست، بلکه بسیارى از دانشمندان اهل سنت نیز بر این باورند؛

زمخشرى در توضیح آیه مورد بحث پس از آن که بعضى از وظایف اولى‏الامر را مى‏شمارد، مى‏نویسد:

«و امراء الجور لا یؤدّون امانه و لا یحکمون بعدل و لا یردّون شیئا الى کتاب و لا الى سنّه انّما یتبعون شهواتهم حیث ذهبت بهم فهم منسلخون عن صفات الذین هم اولى‏الامر عندالله و رسوله و احقّ اسمائهم اللصوص المتغلّبه.»([۵۱])

حاکمان جور امانت را بر نمى‏گردانند، به عدل حکم نمى‏کنند، چیزى را به کتاب خدا و سنت رسول‏خدا ارجاع نمى‏دهند، تنها از خواسته‏هاى خودشان پیروى مى‏کنند؛ آنان با صفاتى که اولى‏الامر نزد خدا و رسول دارند، بیگانه‏اند و شایسته‏ترین نام براى آنان این است که آنان را دزدان پیروز بنامیم.

با توجه به مفاد آیه به گونه‏اى که اولى‏الامر بر خدا و رسول خدا  عطف شده است و اطاعت از آنان نیز همانند اطاعت از خدا و رسول خدا  مطلق و بدون قید و شرط است، باید مقصود از اولى‏الامر عده خاصى باشند نه هر حاکمى. زمخشرى در این‏باره مینویسد:

«و المراد باولى الامر منکم امراء الحق، لانّ امراء الجور الله و رسوله بریئان منهم فلا یعطفون على الله و رسوله فى وجوب الطاعه لهم و انّما یجمع بین الله و رسوله و الامراء الموافقین لهما فى ایثار العدل و اختیار الحق و الامر بهما و النهى عن اضدادهما»([۵۲])

مقصود از اولى‏الامر، امراى حق هستند؛ زیرا خدا و رسولخدا از امراى جور بیزارند و نمى‏شود در وجوب اطاعت بر خدا و رسول در آیه عطف شوند که بدون هیچ قید و شرطى از آنان اطاعت کنند؛ تنها امرایى همراه خدا و رسولخدا خواهند بود که در گزینش حق و عدل و دستور به آنها و جلوگیرى از ظلم و جور همنوا با خدا و رسول خدا  باشند.

با توجه به آنچه بیان شد، مصادیقى که از نظر اهل سنت براى اولى‏الامر در نظر گرفته شده است، قابل اعتماد نیست و نمى‏توان گفت مقصود خداوند این گروه هستند.

اولى‏الامر از دیدگاه شیعه

از نظر دانشمندان شیعه مصداق اولى‏الامر تنها کسانى هستند که از عصمت برخوردارند و این مورد اتفاق است که مصداق کامل و جامع آن تنها ائمه ÷ هستند؛

«و اما اصحابنا فانّهم رو و اعن الباقر و الصادق انّ اولى الامر هم الائمّه من آل‏محمد اوجب الله طاعتهم بالاطلاق، کما اوجب طاعته و طاعه رسوله، و لا یجوزان یوجب الله طاعه احد على الاطلاق الاّ من ثبتت عصمته، و علم انّ باطنه کظاهره و امن منه الغلط و الامر بالقبیح و لیس ذلک بحاصل فى الامراء و لاالعلماء سواهم، جلّ الله ان یأمر بطاعه من یعصیه او بالانقیاد للمختلفین فى القول و الفعل، لانّه محال ان یطاع المختلفون کما انّه محال ان یجتمع ما اختلفوا فیه و ممّا یدل على ذلک ایضا ان الله تعالى لم یقرن طاعه اولى الامر بطاعه رسوله کما قرن طاعه رسوله بطاعته الاّ و اولى‏الامر فوق الخلق جمیعا، کما انّ الرسول فوق اولى الامر و فوق سائر الخلق و هذه صفه ائمه الهدى من آل محمد  الذین ثبتت امامتهم و عصمتهم و اتفقت الامه على علوّ رتبتهم و عدالتهم.»([۵۳])

اما امامیّه از امام باقر و صادق ‘ روایت کرده‏اند که مقصود از اولى‏الامر امامان از آل‏محمد  هستند که خداوند اطاعت از آنان را به طور مطلق واجب کرده است، همان طور که اطاعت از خود و رسولش را به طور مطلق واجب کرده است و جایز نیست خداوند اطاعت از کسى را به طور مطلق واجب کند مگر این که عصمت او ثابت شده باشد و خداوند میداند که باطن و ظاهر آن شخص یکسان و از اشتباه در امان است و به کار زشت فرمان نمى‏دهد، و چنین چیزى در امیران و علمایى جز امامان از آل محمد حاصل نمى‏شود. خداوند برتر از آن است که دستور به اطاعت از کسى بدهد که نافرمانى‏ مى‏کند یا به تسلیم در برابر کسى فرمان بدهد که رفتار و گفتار آنان یکسان نیست؛ زیرا از نظر عقلى محال است آنان که رفتار و گفتارشان یکسان نیست مورد اطاعت واقع شوند، همان طور که از نظر عقلى محال است که امر و نهى در شى‏ء واحد و از جهت واحد جمع شود. اولى‏الامر از دیگران برترند، چنان که رسول‏خدا از اولى‏الامر و بقیه خلق برتر است. به همین دلیل خداوند اطاعت از اولى‏الامر را در ردیف اطاعت از رسول و اطاعت از رسول را در ردیف اطاعت از خودش قرار داده است و چنین برترى نسبت به خلق تنها امامان از آل محمد است که عصمت و امامت آنان ثابت شده و امت اسلامى بر بلندى جایگاه و عدالت آنان اتفاق نظر دارند.

 

([۱]) نساء/۵۹٫

([۲]) نساء/۶۰٫

([۳]) نساء/۶۴٫

([۴]) نساء/۶۵٫

([۵]) نحل/۴۴٫

([۶]) نساء/۱۰۵٫

([۷]) نجم/۳-۵٫

([۸]) ابن ماجه، سنن، ج ۱، ص ۱۵، حدیث ۱۲؛ تفسیر قرطبى، ج ۵، ص ۲۶۲٫

([۹]) احزاب/۳۶٫

([۱۰]) المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۳۸۹٫

([۱۱]) التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۱۴۶٫

([۱۲]) صحیح، البخارى، جزء ۵؛ کتاب التفسیر، ص ۱۸۰؛ تفسیر قرطبى، ج ۵، ص ۲۶۰٫

([۱۳]) تفسیر قرطبى، ج ۵، ص ۲۶۰٫

([۱۴]) همان، ج ۵، ص ۲۵۹٫

([۱۵]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۵۳۵، حدیث ۱۱۵۶۶٫

([۱۶]) تفسیر، قرطبى، ج ۵، ص ۲۵۹٫

([۱۷]) البدایه و النهایه، ج ۵، حوادث سال یازدهم، ص ۳؛ الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۳۳۲؛ تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۴۵۰ و ۴۶۰٫

([۱۸]) بعداز آن که امام على  و عده‏اى از مسلمانان همانند زبیر و… به عنوان اعتراض به تصمیم سقیفه بنى‏ساعده و بیعت نکردن با ابوبکر، در خانه حضرت زهرا  تحصن کردند، ابوبکر، عمر و عده‏اى را براى شکستن درِ خانه و دستگیرى متحصنان و آوردن آنان براى بیعت با ابوبکر به مسجد فرستاد که آن حادثه غم‏انگیز و تأسف‏بار در تاریخ اسلام اتفاق افتاد و سرآغاز درگیرى‏هاى زیادى شد که در مباحث قبل اسناد آن را ارائه کردیم.

([۱۹]) کارگردان اصلى سقیفه در بیعت گرفتن براى ابوبکر نیز این دو نفر بودند که در یک تصمیم قبلى این سه نفر به اضافه سالم مولى حذیفه تصمیم داشتند به ترتیب قدرت را در اختیار بگیرند. براین اساس بعد از ابوبکر، عمر خلیفه شد، ولى هنگام مرگ عمر، ابوعبیده و سالم از دنیا رفته بودند و عمر در آستانه مرگ خود گفت اگر این دو زنده بودند، هرگز انتخاب رهبرى را به شورا واگذار نمى‏کردم.

([۲۰]) مقصود ایاس بن عبدالله بن عبدیا لیل سلمى است که دست به ترور و غارت زد و بعد از دستگیرى، به دستور ابوبکر او را زنده در آتش سوزاندند.

([۲۱]) مقصود او اشعث بن قیس است که قبل از مسلمان شدن همراه کاروانى بود و با ترفندى خاص همراهان خود را به قتل رساند و اموال آنان را به غارت برد و براى در امان ماندن از قصاص اولیاى دم و پس گرفتن اموال آنان به مدینه آمد و در پناه ابوبکر خدمت رسول خدا | رسید و ادعاى مسلمانى کرد. بعد از ارتحال رسول خدا | نیز سر به شورش برداشت که به محاصره خالد در آمد و با این که رئیس قبیله بود با خالد تبانى کرد که قومش را دست بسته تحویل دهد به شرطى که خودش را نکشد. خالد نیز آنان را کشت و اشعث را به عنوان اسیر نزد ابوبکر آورد. ابوبکر نیز به شرط آن که با خواهر نابینایش ازدواج کند، او را آزاد کرد. اشاره ابوبکر به این جریان اسارت دوم است.

امیرالمؤمین  نیز در خطبه ۱۹ نهج‏البلاغه به سابقه اشعث قبل و بعد از اسلام اشاره کرده است.

([۲۲]) مقصود شورش‏هاى مرتدان است که خالد را براى سرکوبى آنان فرستاد و او نیز بر خلاف همه قوانین اسلام مالک بن نویره را که نماینده رسول خدا | بود کشت و همان شب با همسرش آمیزش انجام داد که این حرکت خالد در بین مسلمانان صدر اسلام بسیار زننده و تلخ بود؛ به گونه‏اى که هنگام ورود او به مدینه، عمر با او برخورد تندى کرد و هر چه اصرار کرد که ابوبکر او را از فرماندهى عزل و بر او حد جارى کند، ابوبکر زیر بار نرفت و اقدامات نظامى او را به رخ عمر کشید.

این درگیرى عمر با خالد بن ولید همچنان باقى بود تا این که عمر بعد از ابوبکر به قدرت رسید و در اولین سخنرانى که انجام داد، مردم را به استفاده از زور تهدید کرد. در این دوران، خالد بن ولید از طرف ابوبکر فرمانده سپاه شام بود که عمر در اولین دستور رسمى که صادر کرد ابوعبیده جراح را به عنوان فرمانده سپاه منصوب و خالد را عزل کرد و دستور داد خالد نباید در حکومت هیچ سمتى داشته باشد. الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۴۲۷؛ تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۶۲۳؛ البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۸۴٫

([۲۳]) تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۶۱۹؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۲، ص ۴۶٫

([۲۴]) حشر/۷٫

([۲۵]) نجم/۵-۴٫

([۲۶]) صحیح، البخارى، کتاب المریض باب قول المریض قوموا عنّى؛ صحیح، مسلم، باب ترک الوصیه، ص ۷۶؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۵۵۲، ج ۴، ص ۳۰۸؛ تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۴۳۶؛ کامل، ابن اثیر، ج ۲، ص ۳۲۰٫

([۲۷]) الکشاف، ج ۱، ص ۵۳۵؛ تفسیر، قرطبى، ج ۵، ص ۲۶۰٫

([۲۸]) تفسیر، قرطبى، ج ۵، ص ۲۵۹٫

([۲۹]) کشاف، ج ۱، ص ۵۳۵؛ تفسیر، قرطبى، ج ۵، ص ۲۵۹٫

([۳۰]) تفسیر، قرطبى، ج ۵، ص ۲۶۰٫

([۳۱]) صحیح، بخارى، کتاب الفتن باب دوم، حدیث ۷؛ صحیح، مسلم، کتاب الاماره باب وجوب طاعه الامراء؛ السنن الکبرى، ج ۴، ص ۴۲۱، حدیث ۷۷۷۰؛ سنن، ابن ماجه، ج ۲، ص ۹۵۷، حدیث ۲۸۶۶؛ الموطأ، ص ۳۹۲، حدیث ۵؛ مسند، احمد، ج ۵، ص ۳۱۴ و ۳۱۹؛ مسند، الحمیدى، ج ۱، ص ۱۹۲، حدیث ۳۸۹؛ مصنف، ابن ابى شیبه، ج ۸، ص ۶۱۴، حدیث ۱۴۹؛ السنه لابن ابى عاصم، ص ۴۸۰، حدیث ۱۰۲۹؛ مسند ابى عوانه، ج ۴، ص ۴۰۶، حدیث ۷۱۱۹؛ مسند، الشاشى، ج ۳، ص ۱۱۹، حدیث ۱۱۸۰؛ الاحسان، بترتیب صحیح ابن حبّان، ج ۷، ص ۳۹، حدیث ۴۵۳۰٫

([۳۲]) صحیح، البخارى کتاب الفتن باب دوم، حدیث ۷؛ صحیح، مسلم، کتاب الاماره باب وجوب طاعه الامراء؛ السنن الکبرى، ج ۴، ص ۴۲۱؛ حدیث ۷۷۷؛ سنن، ابى ماجه، ج ۲، ص ۹۵۷، حدیث ۲۸۶۶؛ الموطأ، ص ۳۹۲، حدیث ۵؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۳۱۴ و ۳۱۹؛ مسند، الحمیدى، ج ۱، ص ۱۹۲، حدیث ۳۸۹؛ مصنف، ابن ابى شیبه، ج ۸، ص ۶۱۴، حدیث ۱۴۹؛ السنه، لابن ابى عاصم، ص ۴۸۰، حدیث ۱۰۲۹؛ مسند، ابى عوانه، ج ۴، ص ۴۰۶، حدیث ۷۱۱۹؛ مسند، الشاشى، ج ۳، ص ۱۱۹، حدیث ۱۱۸۰؛ الاحسان، بترتیب صحیح ابن حبّان، ج ۷، ص ۳۹، حدیث ۴۵۳۰٫

([۳۳]) مسند، احمدبن حنبل، ج ۴، ص ۹۶؛ مسند، ابى یعلى، ج ۱۳، ص ۳۶۶، حدیث ۷۶۷۵؛ المعجم الکبیر، ج ۱۹، ص ۳۸۸، حدیث ۹۹۱۰؛ مسند، الطیالسى، ص ۲۵۹، حدیث ۱۹۱۳؛ السنه، لابن ابى عاصم، ص ۴۸۹، حدیث ۱۰۵۷؛ الاحسان، بترتیب صحیح ابن حبان، ج ۷، ص ۴۹، حدیث ۴۵۵۴؛ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۲۲۴٫

([۳۴]) صحیح، مسلم، ج ۶، ص ۲۱؛ صحیح، البخارى، ج ۹، ص ۸۴، حدیث ۵ و ص ۱۱۳، حدیث ۷؛ سنن، الدارمى، ج ۲، ص ۱۶۶، حدیث ۲۵۱۵؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۲۷۵، ۲۹۷، ۳۱۰؛ المعجم الکبیر، ج ۱۲، ص ۱۲۴، حدیث ۱۲۷۵۹؛ السنن الکبرى، لبیهقى، ج ۸، ص ۱۵۷٫

([۳۵]) صحیح، مسلم، ج ۶، ص ۲۲٫

([۳۶]) تاریخ المذاهب الاسلامیه، لابى زهره، ج ۲، ص ۳۲۲٫

([۳۷]) شرح العقیده الطحاویه، ص ۱۱۰٫

([۳۸]) مقالات الاسلامیین، ص ۳۲۳٫

([۳۹]) التمهید، ص ۱۸۶٫

([۴۰]) الجامع لاحکام القرآن، قرطبى، ج ۵، ص ۲۵۹٫

([۴۱]) فرقان/۵۲٫

([۴۲]) کهف/۲۸٫

([۴۳]) قلم/۸٫

([۴۴]) قلم/۱۰٫

([۴۵]) انسان/۲۴٫

([۴۶]) شعراء/۱۵۱٫

([۴۷]) کنزالعمال، ج ۶، ص ۶۷، حدیث ۱۴۸۷۵٫

([۴۸]) همان، ص ۷۰، حدیث ۱۴۸۸۸٫

([۴۹]) همان، ص ۷۰، حدیث ۱۴۸۹۱٫

([۵۰]) همان، ص ۴۷، حدیث ۱۴۸۷۶٫

([۵۱]) الکشاف، ج ۱، ص ۵۳۶٫

([۵۲]) همان، ص ۵۳۵٫

([۵۳])  مجمع البیان، ج ۳، ص ۶۴، بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۸۴٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۵؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

برچسب ها: خلافتآیات ولایت
نوشته قبلی

شبهات اسباب النزول در آیه تطهیر

نوشته‌ی بعدی

تقریر استدلال شیعه به آیه اطاعت

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

تعریف عدل تکوینی و تشریعی؟
بدون دسته ( پیشفرض)

تعریف عدل تکوینی و تشریعی؟

نوشته‌ی بعدی
تقرير استدلال شيعه به آیه اطاعت

تقریر استدلال شیعه به آیه اطاعت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

ارکان و اصول دین اسلام

اوصاف شیعه در نگاه اهل‏بیت (ع)

واژه شناسی شیعه و تشیّع

امام، حقیقت نازل شده از عالم غیب

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا