موارد اختلافی بین اندیشههای محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۲
موارد اختلافی بین اندیشههای محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۴
موارد اختلافی بین اندیشههای محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۳
موارد اختلافی بین اندیشههای محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۱
۶ـ توسل
همانطور که در گفتار قبل در رابطه با توسل بیان شد؛ در بعضی از موارد، اختلافاتی بین اندیشهی محمد بن عبد الوهاب و علمای اهل تسنن سیستان و بلوچستان وجود دارد که در این گفتار به موارد اختلافی پرداخته میشود.
الف) خواندن خدا به حق یا جایگاه اولیاء از دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث) و دیوبندیه
صالح بن فوزان از شارحان کلام محمدبن عبد الوهاب در توضیح جمله «إن التوسل من مسائل الفقه و الاجتهاد التی لا إنکار فیها» میگوید:
در واقع شیخ (دربارهی توسل) تفصیل داده و گفته است: توسلی که خالی از عبادت شخص متوسل شده است، توسل به حق یا به مقام شخص است، پس این نوع توسل بدعت است و شرک نیست.([۱])
بن باز میگوید: اما قول گوینده:
أسأل الله بحق أولیائه أو بجاه أولیائه أو بحق النبی أو بجاه النبی، این شرک نیست و لکن نزد جمهور اهل علم، بدعت و از وسائل شرک است، زیرا دعا عبادت است و کیفیت دعا از امور توقیفیه است و از پیامبرمان آنچه که دلالت برشرعیت یا اباحه توسل بحق یا مقام یکی از خلق کند، ثابت نشده است، پس جایز نیست برای مسلم که توسلی را ایجاد کند که خداوند تشریعش نکرده است.
{أمْ لَهُمْ شُرَکاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ ما لَمْ یَأذَنْ بِهِ اللهُ}.([۲])
آیا آنها معبودانى دارند که دین و آیینى بیاذن خداوند براى آنان تشریع کردهاند.
و از رسول اکرم آمده است که: هر کس در دستورات دینی ما چیزی بیفزاید، مردود میباشد.([۳])
در کتاب «شرح العقیدهًْ الطحاویه» که از کتب حوزه علمیه است، خواندن خداوند به حق و جاه پیامبر را جایز نمیداند.([۴])
طبق ترجمه کتاب «احکام جنایز» نظر عبدالله ریگی احمدی چنین است:
بیتردید بر همگان روشن است، آنچه که امروز عامهی مردم موقع زیارت قبور انجام میدهند، مانند: … یا خواستن از خدا به حق میت، اینها همه از جمله بزرگترین سخنان بیهوده و باطل میباشند.([۵])
محمد عمر سربازی میگوید:
شرک فی الدعاء این است که در دعاء الفاظی که موهم شرکند، استعمال میکنند. مثلاً میگوید: الهی بحق فلان حاجت مرا برآر و غیره.([۶])
اما بر خلاف این دیدگاه، خود محمد عمر سربازی از این گونه توسل دفاع میکند. این دیدگاه در جواب استفتاء زیر بیان گردیده است:
استفتاء (۱۰۴): وسیله گرفتن به شخص یا کتاب الله درست است یا نه؟
جواب: اولاً حقیقت توسل و وسیله را باید فهمید؛ حقیقت توسل این است که هر بندهی کامل نزد خداوند متعال به مقدار مرتبه و جاه او، رحمت خداوند متوجه و شامل او میباشد و غرض توسل این است که توسل کننده میگوید: ای الله! به مقدار توجه رحمت و قرب خود که فلان را نزد تو هست، به برکت همان رحمت، مرا فلان چیز عطا بفرما و همین است، معنای توسل به قرآن و اعمال صالحه و انبیاء و اولیاء. حاصلش این است: ای الله! فلان بنده یا قرآن یا فلان عمل، مورد رحمت توست و محبت و اعتقاد با مورد رحمت، جالب رحمت است و ما به آن، محبت و اعتقاد داریم، پس به ما رحمت فرما.
ثانیاً حکم وسیله این است که نزد جمهور اهل سنت و جماعت توسل به قرآن و انبیاء و صلحا جایز بلکه موجب مقبولیت دعا و مستحسن است. ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب همراه معتقدین خود، خلاف جمهور رفتهاند. مستدل جمهور در مورد اینگونه توسل، تصریحات و اشارات قرآن و حدیثاند که در زیر به آنها پرداخته میشود:
ثبوت توسل طبق آیات قرآن کریم
خدای تعالی میفرماید:
{وَکانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کَفَرُوا}.([۷])
قبلاً کسانی بودند که طلب فتح بر کفار میکردند.
یکی از معانی استفتاح طلب مدد کردن است.
شوکانی که مرجع غیر مقلدین و اهل حدیث است، در تفسیر فتح القدیر مینویسد: «الاستفتاح الاستنصار»([۸]) «یعنی طلب فتح کردن همان طلب یاری کردن است». سید محمود آلوسی بغدادی در روح المعانی مینویسد: «این آیهی شریفه در موضوع بنی قریظه و بنی نضیر نازل شده است که آنان در زمان اول علیه اوس و خزرج با توسل به رسول اکرم دعای فتح میکردند. همین است قول ابن عباس و قتاده که میگویند آنان دعا میکردند:
اللهم انا نسئلک بحق نبیک الذی وعدتنا ان تبعثه فی آخر الزمان ان تنصرنا الیوم علی عدونا فینصرون.([۹])
یعنی: خداوندا! همانا با توسل به پیامبری که مژده بعثت او را در آخرالزمان به ما دادی، از تو سؤال میکنیم که امروز ما را بر دشمنانمان پیروزی عنایت فرما، و آنان پیروز میشدند.([۱۰])
ثبوت توسل طبق احادیث
۱ـ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ حُنَیْفٍ أَنَّ رَجُلاً ضَرِیرَ الْبَصَرِ أَتَی النَّبِىَّ ـ صلى الله علیه وسلمـ فَقَالَ: ادْعُ اللهَ لی أنْ یُعَافِیَنِى (الی قوله) اللَّهُمَّ إِنِّی أسْأَلُکَ وَأتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ نَبِىِّ الرَّحْمَه.
ابواسحاق این حدیث را، صحیح دانسته است.
از عثمان بن حنیف مروی است که مردی نابینا به خدمت پیامبراکرم حاضر شد و عرض کرد: دعا کن برای من که خداوند متعال مرا عافیت دهد، فرمودند: دعا کن: «خدایا! من از تو مسئلت میجویم و به تو توجه میکنم به وسیلهی محمد، پیامبر رحمت».([۱۱])
از این حدیث توسل صراحتاً ثابت شد، و چون که در هیچ روایتی دعا کردن حضرت رسول اکرم برای او ثابت نیست، از این ثابت شد که همان طور که توسل به دعای شخصی جایز است، توسل در دعا بذات او هم جائز است.([۱۲])
در انجاح الحاجه، حاشیهی ابن ماجه مینویسد که: این حدیث را نسائی([۱۳]) و ترمذی([۱۴]) هم آوردهاند و ترمذی آن را صحیح دانسته است. بیهقی هم آن را تصریح کرده و این مطلب را هم اضافه آورده است که کور، بعد از این دعا برخاست و بینا شد.
۲ـ در انجاح الحاجه بعد از تصحیح حدیث مذکور میگوید که:
طبرانی در کبیر از عثمانبن حنیف مذکور، روایت میکند که بعد از فوت کردن پیغمبر، در زمان حضرت عثمان غنی، شخصی برای رفع حاجتی چند بار در خدمت خلیفه سوم حاضر شد ولی نیاز او بر آورده نشد. عثمانبن حنیف او را راهنمایی کرد که وضو کرده در مسجد برود و همان دعا را بخواند. چنانچه آن شخص همین عمل را انجام داد مشکلش برآورده شد.([۱۵])
از این روایت توسل به ذوات و اشخاص، بعد الوفات هم ثابت شد.([۱۶])
۳ـ عن ابی الدرداء عن النبی صلی الله وسلم: ابغونی فی ضعفائکم فإنما ترزقون او تنصرون بضعفائکم. رواه ابو داوود.([۱۷])
ابی درداء از پیامبر اکرم روایت میکند که آن حضرت فرمودند: مرا روز قیامت در غربا طلب کنید چرا که غربا را نزد خداوند کریم چنان فضلی هست که شما را روزی و نصرت بر دشمنان بطفیل آنها میرسد.
از این حدیث هم توسل بذات مقبولین ثابت شد.
۴ـ عن سعید بن ابی وقاص مرفوعاً ـ انما نصر الله هذه الامه بضعفائها ودعوتهم واخلاصهم([۱۸]) (رواه النسائی وهو عند البخاری بلفظ هل تنصرون وترزقون الا بضعفائکم).
از این حدیث هم ثابت شد که توسل به ذات و اعمال و اخلاص مقبولین و کاملین در نزد حضرت خداوند کریم و دعا کردن رواست.([۱۹])
محمد عمر سربازی در جواب این استفتاء که: حدیث حضرت عمر بن خطاب که از حضرت عباس دربارهی توسل ذکر شده است، چرا پیش قبر مطهر آن حضرت اظهار توسل نکرد؟ چنین جواب میدهد:
حدیث عمر در مسألهی توسل به حضرت عباس؛ خود همین حدیث بزرگترین دلیل است برای ثبوت توسل از احیاء و اموات، مقصد اصلی فاروق اعظم از این عمل این بود که امت را بیدار کند که توسل به نبی اکرم دو نوع است:
یکی اینکه بلاواسطه از نبی کرام توسل کرده شود.
دوم اینکه از اقرباء حسیه یا معنویهی نبی اکرم توسل کرده شود. کما اینکه حضرت حکیم الامهًْ میفرماید:
از این حدیث توسل به غیر نبی هم ثابت شد، وقتی که او را به نبی تعلق حسی یا معنوی باشد. پس فاروق اعظم نه به این سبب از حضرت عباس توسل کردند که بعد از وفات حضور اکرم از او توسل روا نیست؛ چرا که در روایات دیگر جواز آن بعد از وفات هم ثابت است ـ چنانکه ذکر کردم ـ بلکه هدف دوم فاروق اعظم این بود که مسلمانان را متوجه کند که جواز توسل، خاص انبیاء نیست بلکه به دیگر صلحا هم رواست.([۲۰])
ثبوت جواز توسل به ذوات و اعمال مقبولین و کاملین نزد جمهور اهل سنت و جماعت از حنفیه و شافعیه
۱ـ ثبوت توسل از امام شافعی: ابوبکر بن خطیب بن علی از میمون روایت میکند که من از امام شافعی شنیدم، گفت که: من بوسیلهی امام ابوحنیفه تحصیل برکت میکنم، بعد از آن نیاز من زود به مراد میرسد.([۲۱])
۲ـ ثبوت توسل از سمهودی و از علامه سبکی رحمهًْ الله تعالی، «قلت: کیف لایستشفع ولا یتوسل بمن له هذا المقام والجاه عند مولاه بل یجوز التوسل بسائر الصالحین کما قال السبکی» گفتم: چگونه طلب شفاعت و توسل به کسی که دارای جاه و مقامی نزد مولایش میباشد نشود (منظور جاه و مقام رسول اکرم نزد خدای تعالی میباشد) بلکه توسل به دیگر صالحین هم جایز است همانطور که سبکی گفته است.([۲۲])
۳ـ ثبوت توسل از شاه محمد اسحاق دهلوی: دعا به این طور که الهی به حرمت نبی و ولی، حاجت مرا روا کن، جایز است.([۲۳])
۴ـ ثبوت توسل از حضرت مولانا رشید احمد گنگوهی رحمهًْ الله تعالی.([۲۴])
۵ـ ثبوت توسل از حکیم الامهًْ مولانا تهانوی رحمهًْ الله تعالی.([۲۵])
۶ـ فتوای متفقه تمام اکابر علماء دیوبند: حضرت مولانا خلیل احمد سهارنپوری رحمه لله تعالی در المهند علی المفند، صفحات ۱۲ـ ۱۳ مینویسد در جواب سؤال سائل: «ـ الجواب عندنا وعند مشائخنا یجوز التوسل فی الدعوات بالانبیاء والصالحین من الاولیاء والشهداء والصدیقین فی حیاتهم و بعد وفاتهم ـ بان یقول فی دعائه: اللهم انی اتوسل الیک بفلان ان تجیب دعوتی وتقضی حاجتی الخ».([۲۶])
گروهی از حدیث حضرت عمر رضی الله عنه که به حضرت عباس رضی الله عنه استسقی کردند استدلال میگیرند که اگر توسل به مرده جایز میبود چرا حضرت عمر به ذات گرامی آن حضرت صلی الله علیه و سلم استسقی نکرد، ایشان در مغالطهاند، چرا که هدف حضرت عمر از این حدیث این بود که مردم را متوجه سازد که توسل به نبی صلی الله علیه و سلم دو صورت دارد:
یکی؛ بلاواسطه به ذات گرامی خود ایشان.
دوم؛ توسل به قرابت حسیه یا قرابت معنویهی آن حضرت مثل حضرت عباس که قرابت حسیه داشت، و دیگر کاملین و صالحین امت که قرابت معنوی با او دارند، نه به این معنا که به وجود مقدس ایشان بعد وفات توسل روا نیست.([۲۷])
از بریلویه، محمد ذاکر حسینی بریلوی هم در کتاب عقاید اهل سنت و جماعت در صفحات ۶ و ۷ همین مسأله را اثبات میکند.
ب) استعانت و استغاثه به غیر الله از دیدگاه بریلویه
همانطور که در گفتار قبل بیان شد، محمد بن عبد الوهاب و غیرمقلدین و دیوبندیه، استعانت و استغاثه([۲۸]) از غیر خدا را در صورتی که مرده باشد شرک میدانند. اما شبیر احمد عثمانی از بزرگان دیوبند شبه قاره هند، چنین میگوید: بریلویه، استعانت و استغاثه از غیر خدا را مشروط به اذن خداوند جایز میشمرند.
شمس الدین أفغانی چنین میگوید:
الشیخ شبیر أحمد العثمانی (۱۳۶۹هـ)؛ قال فی تفسیر قوله تعالى: {إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ}([۲۹]): علم من هذه الآیه الشریفه: أنه لایجوز الاستمداد فی الحقیقه من غیر الله؛ ولکن إذا جعل شخص مقبول واسطه لرحمه الله، ویطلب منه العون علی اعتقاد أنه غیر مستقل فی الاعانه، فهذا جائز؛ لأن هذه الاستعانه بهذا الولی فی الحقیقه استعانه بالله تعالى.([۳۰])
از این آیه شریفه فهمیده میشود، حقیقتاً استمداد از غیر خدا که جایز نیست، لکن زمانی که شخص مقبولی را واسطه رحمت الهی قرار دهد و طلب کمک از او با اعتقاد به اینکه او در کمک کردن غیر مستقل است، پس این جایز است، بخاطر اینکه استعانت از این ولی در حقیقت استعانت از خداوند تعالی است.
مولوی عبدالرحیم رضوی در ترجمهی کتاب حقیقت توحید و شرک میگوید:
تمام فضائل و اختیارات صالحین به اذن خداوند حاصل میشود و بدون اذن او هیچ کس نمیتواند کاری انجام دهد و تمام کارهایی که اولیاء الهی انجام میدهند به اذن و مشیت خداوند سبحانه تعالی انجام میدهند. اولیاء الهی در اثر آن فضائل و قوتی که خداوند به آنان عطا میکند، به مقامات بالا و رفیعی میرسند که حضرت رسول مکرم اسلام، به کلام خداوند دربارهی اولیاء خویش ارشاد فرموده است:
عَنْ أبِى هُرَیْرَهَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ ـ صلى الله علیه وسلم ـ :
إِنَّ اللهَ قَالَ مَنْ عَادَی لِى وَلِیًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالْحَرْبِ، وَمَا تَقَرَّبَ إِلَىَّ عَبْدِی بِشَىْءٍ أحَبَّ إِلَىَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ، وَمَا یَزَالُ عَبْدِی یَتَقَرَّبُ إِلَىَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى اُحِبَّهُ، فَإِذَا أحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ، وَیَدَهُ الَّتِى یَبْطُشُ بِهَا وَرِجْلَهُ الَّتِى یَمْشِى بِهَا، وَإِنْ سَأَلَنِی لأُعْطِیَنَّهُ، وَلَئِنِ اسْتَعَاذَنِی لأُعِیذَنَّهُ.([۳۱])
به تحقیق هر کسی با ولی من عداوت و دشمنی کند من با او اعلام جنگ میکنم. هیچ چیزی بندهی من را به من نزدیک نمیکند که محبوبتر از انجام فرائض نزد من باشد و دائماً بندهی من به واسطهی نوافل به من نزدیک میشود تا اینکه او را محبوب خود قرار میدهم، وقتی که محبوب خود قرار دادم، گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و دست او میشوم که با آن کار انجام میدهد و پای او میشوم که به وسیلهی آن راه میرود. اگر از من چیزی بخواهد حتماً به او عطا میکنم و اگر از من پناه بخواهد به او پناه میدهم.
مفسر بزرگ، فخر الدین رازی، در تشریح این حدیث قدسی میگوید:
کذلک العبد إذا واظب علی الطاعات بلغ إلى المقام الذی یقول الله کنت له سمعاً وبصراً فإذا صار نور جلال الله سمعاً له سمع القریب والبعید وإذا صار ذلک النور بصراً له رأی القریب والبعید وإذا صار ذلک النور یداً له قدر علی التصرف فی الصعب والسهل والبعید والقریب.([۳۲])
این چنین بندهای وقتی که بر اطاعت و بندگی مواظبت میکند به مقامی میرسد که خداوند تبارک و تعالی فرموده من گوش و چشم او میشوم. پس وقتی که نور جلال الهی گوش او میشود، دور و نزدیک را میشنود و وقتی که نور عظمت خداوند چشم او شود، دور و نزدیک را میبیند و وقتی که نور جلال خداوند دست او بشود، او قدرت پیدا میکند که در مشکل و آسان و دور و نزدیک تصرف نماید.
غزالی دوران علامه سید احمد سعید کاظمی میگوید: …
این صفت ذاتی او نیست. بلکه سایه تجلی خداوند است که در او تجلی نموده و همیشه محتاج و غیر مستقل میباشد… با این توضیحات معلوم شد که مشکلگشایی بندگان صالح از جانب خداوند سبحان و تعالی است که در تمام اعضاء و جوارح آنان صفات خداوند تجلی نموده و آنان مظهر صفات خداوند میشوند. پس خوب دقت کنیم و بدانیم که مشکل گشا شدن بندگان صالح، عطاء الهی است که خداوند با اعضاء و جوارح آنان کارهای خودش را انجام داده و مشکلات را حل میکند، پس زمانی که به دست بنده مشکلی حل میشود و حاجت کسی برآورده میشود، او به قوت و اذن خدا مشکل گشایی میکند.([۳۳])
این عقیده مسلمانان، نابود کنندهی همهی ریشههای شرک میباشد که هیچ کس در مقابل خداوند متعال مستقل نیست، بلکه همهی عالم، مظهر و تجلی ذات باری تعالی است و اگر خدای ناکرده این عقیده شرک نامیده شود، پس چه توحید و اسلامی باقی میماند؟([۳۴])
مؤلف، ضمن استدلال به آیهی۴۰ سوره نمل میگوید: سؤال مهم این است که آصف بن برخیا چگونه تخت با آن عظمت را در یک لحظه و با یک چشم برهم زدن از فاصلهی دور حاضر کرد، در حالی که تمام جنیان از آوردن تخت، با آن سرعت عاجز بودند؟
این سؤال را سید محمود آلوسی در تفسیر روح المعانی به طور محققانه پاسخ داده است… «قال الشیخ: ان آصف تصرف فی عین العرش».([۳۵])
شیخ گفته که: آصف بن برخیا در تخت بالقیس تصرف کرد؛ یعنی آن را در جای خودش نابود نموده و نزد حضرت سلیمان موجود کرد که هیچ کس متوجه آن نشد، مگر کسی هر آن و هر لحظه که خلقت جدیدی حاصل میشود را میداند. زمان وجود آن عین، زمان نابود کردن آن بوده و گفتار آصف، عین فعل و عمل آن در یک زمان بوده است.([۳۶]) چون گفتار انسانهای کامل، به منزلهی (باش) از طرف خداوند است و به بعضی انسانهای کامل، خداوند قدرتی عطا و عنایت کرده که اگر بگویند: باش، پس آن کار انجام میشود.([۳۷])
از این واقعیات و حوادث قرآنی ثابت میشود که طاقت و قدرتی را که پروردگار عالم به فضل و کرم خود به انبیاء و اولیای خودش عطا و عنایت کرده است، نباید با عقل ناقص خود بسنجیم و عطا و بخشش خداوند را محدود کنیم… .
شیطان لعین با مکر و حیلههای مختلف تلاش میکند که فضل و عطای خداوند سبحانه و تعالی را محدود نشان دهد و بگوید: انبیاء و صالحین فقط در زمان حیات، قدرت انجام کارهایی را دارند و کمک خواستن از آنان جایز است. ولی بعد از وفاتشان کمک و مدد خواستن از آنان شرک است و امکان دارد که این وسوسهی خود را رنگ دینی داده و از آیهی قرآن استدلال بیاورند که خداوند فرموده:
{ إِیّاکَ نَعْبُدُ وَإِیّاکَ نَسْتَعینُ…}.
شیطان اساس توجیه خود را چنین بنا نموده است که در عطا و بخشش خداوند بین زنده و مردهی قریب و بعید فرق بگذارد و اسباب و دلیل کارش را از قرآن قرار دهد؛ ایاک نعبد… که فقط تو را پرستش نموده و فقط از تو کمک میخواهیم. کوشش میکند که در اذهان تقلین کند که اگر از زنده مدد خواسته شود، جایز و اگر از مرده کمک خواسته شود شرک خواهد بود. همین طور اگر از قریب طلب کمک شود جایز، ولی اگر از بعید درخواست کمک شود شرک است. و همین طور اگر در امور عادیه کمک خواسته شود جایز است ولی در امور غیر عادیه شرک است.
برادر عزیزم! از قرآن و حدیث استفاده میشود که در عطای خداوند بین امور عادیه و غیر عادیه فرقی نیست، بلکه معیار، عقیدهی انسان است؛ یعنی از کسی که مدد خواسته میشود اگر آن کس را، خدا و اله معبود و مستقل بداند، شرک است و اگر چنین نباشد شرک نیست.([۳۸])
ببینید که توجیه خودساختهی شیطان بر زنده و مرده و بر دور و نزدیک متوقف است که از مرده و دور استعانت و کمک خواستن شرک است ولی از زنده و نزدیک استعانت کردن موجه است. اگر معیار توجیه این است، پس کمک خواستن از بتها در صورتی که نزدیک باشند جایز و موجه است، همچنین کمک خواستن قوم فرعون از فرعون زنده، روا و موجه بوده است در حالی که قرآن آنها را مشرک میداند. پس معلوم میشود معیار شرک و توجیه، عقیده انسانها است.([۳۹])
مفسرین در تفسیر آیهی مبارکهی {إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعینُ} فرمودهاند:
در همهی کارهای بزرگ و کوچک، عادی و غیر عادی، باید فقط از خداوند مدد و استعانت کنیم، چون غیر او کسی مددکار واقعی و مستقل وجود ندارد. بلی اگر بنده صالح خداوند را به طور غیرمستقل فقط برای واسطهی رحمت الهی سبب قرار دهیم، هیچ اشکالی ندارد بلکه چنین مواردی مدد خواستن از خود پروردگار است.([۴۰])
عقائد صحابه و تابعین
عقیده صحابه
در زمان خلافت ابی بکر، مسیلمه کذاب، ادعای نبوت و پیامبری نمود که حدود هزار نفر از او حمایت میکردند. ارتش اسلام به فرماندهی خالد بن ولید با آنان وارد جنگ شدند و کار بر مسلمانان سخت و دشوار شده بود. آنان حضرت رسول اکرم را برای یاری خواستن از خداوند، کمک و وسیله قرار دادند و مورخین نوشتهاند: «وکان شعارهم یومئذ: یا محمداه» شعار مسلمانان در سختی یا محمداه بوده است. این واقعه را در کتاب البدایهًْ و النهایهًْ، جلد ۶، صفحه۲۳، ملاحظه نمائید.
سبحان الله! آیا صاحبان این اصول شیطانی، معتقد هستند که العیاذ بالله، صحابه که بعد از رحلت حضرت رسول الله از آن حضرت کمک و استغاثه طلب میکردهاند مشرک بودهاند؟! در حالی که عقیدهی صحابه این بوده که نبی اکرم باذن الله مددکارند و این عین ایمان و توحید است.([۴۱])
عقیده تابعین
ابوحنیفه، در بارگاه حضرت رسول اکرم چنین سروده است:
یا مالکی کن شافعی من فاقتی إنـی فقیــر فی الـوری لغنـاکا
یا أکـرم الثقلیـن یا کنز الوری جد لی بجودک وارضنی برضاکا([۴۲])
ای مالکم! شفاعت کنندهی من باش؛ حقیقتاً من در میان خلق محتاج غنای تو هستم.
ای بزرگوارترین جن و انس! ای خزانهی مخلوق! بر من با جودت ببخش و با خشنودیات مرا خشنود ساز!
او در شعر خود ادامه میدهد:
انا طامع فی الجواد منک ولم یکن لابن الخطیب من الانام سواکا
من امید به بخشش تو دارم و بدون بخشش تو ابی حنیفه در میان خلق کسی را ندارد.([۴۳])
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: استغاثه چیست؟ میگوید: استغاثه یعنی درخواست یاری طلبیدن بنده و کمک گرفتن از کسی است تا واسطه و دور کننده از او در موقع سختی و مانند آن باشد.
همچنین در پاسخ این سؤال که: آیا استغاثه از غیر خدا جایز است؟ این چنین جواب میدهد:
بله! جایز است و طلب استغاثه از غیر خداوند به اعتبار اینکه او سبب و واسطه میباشد جایز است، اگر چه این اغاثه در حقیقت از خداوند باشد، اما منافاتی ندارد تا خداوند برای اغاثه، سببهائی و وسائلی برای آن قرار دهد. یکی از دلیلهای صحیح بودن این اغاثه، حدیث پیامبر اسلام است که مسلم آن را نقل نموده است:
والله فی العون العبد ما کان العبد فی عون اخیه.
به مقداری که بندهای برادر دینیاش را کمک کند، خداوند به او کمک مینماید.
و ابوداود در حقوق راه، روایتی نقل نموده است که: «وان تغیثوا الملهوف وتهدوا الضال»، پیامبر فرمود: کسی که چیزی را از دست داده کمکش کنید و گم شده را راهنمایی نمایید. در این روایت، اغاثه را به عبد نسبت داده و صیغهی تغیثوا آورده است و بیان داشته که شما این کار را انجام دهید و بندگان را متوجه کرده که بعض از آنها بعض دیگر را کمک نمایند.
او در جواب اینکه: چه دلیلی بر مشروعیت استغاثه وجود دارد؟ میگوید:
برای مشروعیت استغاثه دلیلهای زیادی وجود دارد؛ مثل روایتی که بخاری در کتاب زکات نقل نموده است. پیامبر فرمود:
ان الشمس تدنوا یوم القیامه حتی یبلغ العرق نصف الاذن فبینماهم کذلک استغاثوا بآدم ثم بموسی ثم بمحمد، الحدیث.
آفتاب روز قیامت پایین میآید به طوری که عرق تا نیمی از گوش را فرا میگیرد، پس در این هنگام، مردمان استغاثه به حضرت آدم سپس به حضرت موسی سپس به حضرت محمد مینمایند.
اجماع اهل این جایگاه (قیامت) بر این است که استغاثه به انبیاء علیهم الصلاهًْ والسلام جایز است و این مطلب از طرف خداوند به آنان الهام میشود و این روایت یکی از مهمترین دلیلهایی است که توسل و استغاثه به انبیاء در دنیا و آخرت، جایز و تشویق شده است.
از جمله دلایل دیگر بر جواز استغاثه، روایتی است که طبرانی نقل نموده است. پیامبر فرمود:
اذا ضل احدکم (ای عن الطریق) او اراد هونا و هو بارض لیس فیها… .
وقتی کسی از شما راه را گم کرد یا کمکی خواست و او در جایی از زمین باشد که کسی در آن نباشد، بگویید: ای بندگان خدا! کمکم کنید به لفظ اغاثه. و در روایتی دیگر آمده است مرا کمک کنید. بدان برای خدا بندگانی هست که شما آنها را نمیبینید. پس این حدیث تصریح دارد که اغاثه و نداء به کسانی از زندگان و مردگان که غایبند جایز است([۴۴]).
پ) توسل به دعای اولیاء از دیدگاه بعضی از دیوبندیه و بریلویه
همانطور که بیان شد، محمد بن عبدالوهاب و غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه صدا زدن میت را شرک میدانند.
محمد عمر سربازی در کتاب «تدبیر دفع مصائب و بلیات» خود، برای رهایی از سلطان جائر، بعد از صد مرتبه صلوات، دعای «یا رسول الله انی استجیر من ظلم فلان بن فلانه فخذلی حقی منه» را تجویز میکند. در کتاب «فتاوای منبع العلوم» از وی سؤال میشود که از این دعا، استمداد از غیر خدا فهمیده میشود، آیا استمداد جائز است یا نه؟ وی در جواب میگوید که: استجاره به معنای امان خواستن است و باء در عبارت «بک» باء سببیت است؛ یعنی به وسیلهی تو و به سبب دعای تو از ظلم فلان بن فلانه پناه میخواهم و استدعا میکنم از تو به اینکه حقم را به وسیلهی دعایت به خداوند بگیری. و این توسل به پیامبر است و توسل به پیامبر جایز است نزد ائمه اربعه و جمهور و این استمداد نیست.([۴۵])
محمد عمر در کتاب مجالس قطب الارشاد مینویسد:
سؤال: آیا این سخن صحت دارد که میگویند: اولیای خداوند متعال در حیات و ممات میتوانند تصرفاتی در زندگی داشته باشند؟
جواب:… و اگر هم عقیده داشته باشد که فلان بزرگ و ولی که مرده است اگر خداوند متعال بخواهد به وسیله فرشتهها به او خبر دهد که فلان کس با مشکل مواجه است و گرفتاری دارد شما اجازه دارید که از دربار من دربارهی مشکل وی طلب گشایش کنید و او بدون اذن پروردگار نمیتواند تصرف داشته باشد جایز است.([۴۶])
وی در کتاب توسل و ندای غیر الله میگوید:
بدانید اولا نداء لغیر الله دو قسم است: نداء قریب و نزدیک و نداء بعید و دور، و هر یکی از این دو بر شش قسم میباشند:
۱ـ به قصد استعانت و استغاثه و استمداد، با اعتقاد به اینکه آن غیر الله، عالم و سامع و مشکل گشاست استقلالا؛ پس نداء و صدا کردن هر مخلوقی با این عقیده، شرک و کفر صریح است، اگرچه آن مخلوق، پیغمبر و فرشته و اولیاء و غیره باشد. مثلاً میگوید: یا رسول الله! یا جبرئیل! یا غوث!
۲ـ به طور ورود و وظیفه و نیت ثواب تکرار میکند، بدون اعتقاد سامع و عالم بودن. این هم مکروه و لغو است.
۳ـ محض به شوق تلذذ و محبت میگوید نه به هدفی دیگر. این صورت نزد همه جایز است، البته برای عوام چون خوف ایهام فاسد دارد، کراهیت و خوف، اولویت دارد.
۴ـ اگر به ارادهی اظهار تحسر و عرض حال میگوید، بدون کراهیت جایز است.
۵ـ اگر رسانیدن آن را به منادی بوسیلهی فرشته اعتقاد کند، گنجایش دارد.
۶ـ اگر اعتقاد کند که خداوند کریم او را با خبر میکند یا او را کشف به اذن الله میشود، برای عوام این صورت نیز مکروه است.([۴۷])
عبد الرحمن سربازی در ترجمه «زبدهًْ المناسک» تألیف رشید احمد گنگوهی میگوید:
توسل به رسول خدا که با آن دعا کند و برای خود طلب شفاعت کند و بگوید: «یا رسول الله اسئلک الشفاعه واتوسل بک الی الله فی ان اموت مسلماً علی ملتک وسنتک».
ای پیامبر خدا! من از تو طلب شفاعت میطلبم و تو را به نزد خدا وسیله قرار میدهم در این که در حال مسلمانی بر دین و سنت تو بمیرم.([۴۸])
عبدالرحمن سربازی در یکی از اشعارش متوسل به پیامبر میشود و میگوید:
| بیا ای بلبل خوش خوان ز احوال نبی بر خوان | ||||
| درودم را برو برسان کنار روضه رضوان | ||||
| من عاصی تبهکارم زتو امیدها دارم | ||||
| شفاعت را طمع دارم تو هستی چاره کارم | ||||
| ندارم طاقت دوری نجاتم ده ز مهجوری | ||||
| حیاتم در وصال تو عنایت کن نبی جانم | ||||
| ز مهجوری پریشانم ز دوری بس هراسانم | ||||
| ترحم یا نبی جانم ترحم یا نبی جانم | ||||
| غلامت عبد رحمانم، شفاعت از تو میخواهم | ||||
| برو ز حشر در یابم نبی جان جان جانانم([۴۹]) | ||||
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی میگوید:
دلیل برای صحیح بودن توسل به مردگان آن است که صحابه به پیامبر گرامی اسلام بعد وفاتش نیز توسل میجستند. از جملهی این توسلات روایتی است که بیهقی و ابن ابی شیبه به سند صحیح نقل نمودهاند که در زمان خلافت عمر خشکسالی پدید آمد، بلال بن الحارث رضی الله عنه در نزد قبر پیامبر گرامی اسلام آمد و گفت: یا رسول الله! استسق لامتک فانهم هلکوا. ای رسول خدا! طلب باران بنما برای امتت که آنها هلاک شدند. او پیامبر را در خواب دید که فرمود: نزد عمر بن خطاب برو و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده که باران میآید. او پیش عمر آمد و این خبر را به او داد. پس عمر گریه کرد و باران بارید.([۵۰])
آنچه از این روایت استفاده میشود، عمل بلال بن حارث صحابی است که نه عمر و نه دیگر صحابه رسول خدا، این کار بلال را انکار نکردند.([۵۱])
۷ـ طلب شفاعت از دیدگاه بعضی از دیوبندیه و بریلویه
همانطور که بیان شد، محمد بن عبدالوهاب و غیر مقلد و مولوی توحیدی از دیوبندیه، با اینکه اصل شفاعت را در مورد پیامبر قبول دارند، اما درخواست شفاعت از پیامبر را حرام میدانند.
بعضی از دیوبندیه طلب شفاعت را جایز میدانند.
عبدالرحمن سربازی در ترجمهی کتاب «زبدهًْ المناسک» در قسمت کیفیت عرض سلام در بارگاه حضرت سیدالمرسلین مینویسد: «سپس با توسل به رسول خدا دعا کند و بر خود، شفاعت طلب نماید و بگوید:
یا رسول الله اسئلک الشفاعه واتوسل بک الی الله فی ان اموت مسلماً علی ملتک وسنتک.
ای پیامبر خدا! من از تو شفاعت میطلبم و تو را به بارگاه خدا وسیله قرار میدهم در این امر که من در حال مسلمانی و بر دین و سنت تو بمیرم.([۵۲])
(و اگر کسان دیگری برای عرض سلام توصیه کردهاند،) و میخواهد که از طرف آنها سلام عرض کند بدین نحو عرض نماید:
السلام علیک یا رسول الله من فلان بن فلان یستشفع بک الی ربک.
سلام بر تو ای رسول خدا از طرف فلان، فرزند فلان و او شفاعت میطلبد بوسیلهی تو بسوی پروردگارت».([۵۳])
در ادامه هنگام خطاب به خلیفه اول و دوم چنین مینویسد:
…جئنا کما نتوسل بکما الی رسول الله صلی الله علیه وسلم لیشفع لنا ویدعولنا ربنا… .
ما خدمت شما آمدهایم متوسل میشویم به وسیله شما بسوی رسول خدا صلی الله علیه و سلم، تا برای ما شفاعت فرماید و دعا کند برای ما به بارگاه پرودگار ما… .([۵۴])
وی در ترجمهی کتاب «عقائد اهل سنت و جماعت» در رد وهابیت و بدعت مینویسد:
عقیدهی ۵: کنار قبر مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و سلم حاضر شدن و در خواست شفاعت کردن و همچنین اینطور گفتن که: حضرت! برای مغفرت من شفاعت فرما! هم جائز است.([۵۵])
محمد عمر سربازی از جمله اختلافات وهابیت با جمهور اهل سنت را چنین بیان میکند:
… سوم: سؤال شفاعت هنگام حضور به عرض سلام در بارگاه رسالت را روا نمیدانند.([۵۶])
مولوی حسین پور در بیان یکی از تفاوتها بین وهابیت و احناف میگوید:
در امر شفاعت پیغمبر خدا تحدیداتی قائل شدند که به ظاهر منکر شفاعت نیستند، ولی سخن آنها نزدیک به انکار است. یعنی نزدیک است بگویند: شفاعت باعث شرک میشود در صورتی که میگویند به این قائل نیستیم، بلکه امید خود را به خاطر دروغ و گناهانی که داریم به پیغمبر کم میدانیم.([۵۷])
عبدالرحیم رضوی در ترجمهی «حقیقت توحید و شرک» میگوید:
ابوحنیفه، در بارگاه حضرت رسول اکرم چنین سروده است:
یا مالکی کن شافعی من فاقتی إنـی فقیــر فی الـوری لغنـاکا
یا أکـرم الثقلیـن یا کنز الوری جد لی بجودک وارضنی برضاکا([۵۸])
ای مالکم! شفاعت کنندهی من باش، حقیقتاً من در میان خلق محتاج غنای تو هستم.
ای بزرگوارترین جن و انس! ای خزانه مخلوق! بر من کرم با جودت ببخش و با خشنودیات مرا خشنود ساز!
او در شعر خود ادامه میدهد:
انا طامع فی الجواد منک ولم یکن لابن الخطیب من الانام سواکا
من! امید به بخشش تو دارم و بدون بخشش شما ابی حنیفه در میان خلق کسی را ندارد.([۵۹])
همه فرق اسلامی نسبت به اینکه پیامبر دارای مقام شفاعت است، اتفاق نظر دارند، اما در خواست شفاعت از آن حضرت و توسل بدعا اولیاء نزد وهابیت و بعضی از دیوبندیه خلاف شرع و شرک است.
آیات و روایات حاکى از آن است که طلب دعا از پیامبر و دیگر صالحان در زمان حیات جایز است که همان طلب شفاعت است و همانطور که بیان شد انبیاء و اولیاء حیات برزخی دارند و صدا را میشنوند و از طرف دیگر قدرت دارند که برای زندگان دعا کنند. بنابراین طلب دعا از مؤمن نه شرک است و نه حرام و صحابه نیز این عمل را بعد از رحلت پیامبر انجام دادهاند که به چند نمونه اشاره میشود:
۱ـ أخبرنا علی بْن سلیمان([۶۰])، قالا: أخبرنا مُحَمَّد بْن یزید المبرد([۶۱])، قَالَ:… حدثنَا من غیر وجه، بألفاظ مختلفه ومعان متفقه، وبعضها یزید على بعض: أنه لما مات النبی تولى غسله العباس، وعلی، والفضل،... فلما فرغ من غسله کشف على الازار عَن وجهه، ثم قَالَ: بأبی أنت وأمی، طبت حیا وطبت میتا،… بأبی أنت وأمی، اذکرنا عند ربک.([۶۲])
مُحَمَّد بْن یزید المبرد میگوید: برای ما به صورتهای مختلف با الفاظ مختلف و معانی متفقه بیان کردهاند و بعضی از این بیانها بیشتر از بعضی دیگر است که چون پیامبر دار دنیا را وداع گفتند عباس و حضرت علی و فضل، غسل آن حضرت را بر عهده گرفتند. زمانیکه علی غسل پیامبر اکرم را به اتمام رساند و کفن بر قامت ایشان پوشاند، کفن را از صورت ایشان کنار زد و عرضه داشت: پدر و مادرم فدایت! پاک و پاکیزه زندگی نمودی و پاک و پاکیزه به پیشگاه خداوند شتافتی… پدر و مادرم فدایت! ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن… .
۲ـ قالت عائشه وغیرها من أصحابه: إن الناس أفحموا ودهشوا حیث ارتفعت الرنه… حتى جاء الخبر أبا بکر… حتى دخل علی رسول الله صلى الله علیه وسلم فأکب علیه وکشف عن وجهه و مسحه وقبل جبینه وخدیه وجعل یبکی ویقول بأبی أنت وأمی ونفسی وأهلی طبت حیا ومیتا… اذکرنا یا محمد عند ربک.([۶۳])
عایشه و غیر او از اصحاب رسول خدا (در جریان وفات رسول خدا) میگویند: مردم متحیر و سرگشته و وحشت زده شده بودند، صدای نالهها به گوش میرسید… تا اینکه خبر به ابوبکر رسید… ابو بکر بر پیامبر وارد شد، خود را بر روی (پیکر مطهر) پیامبر انداخت و پارچه روی صورت پیامبر را کنار زد و دست به صورت و پیشانی و گونههای ایشان کشید و در حالی که گریه میکرد عرضه داشت: پدر و مادرم و جانم و خانوادهام فدایت! پاک و پاکیزه زندگی نمودی و پاک و پاکیزه از دنیا رفتی…. ای محمد! ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن… .
۳ـ أخبرنا أبو نصر بن قتاده، وأبو بکر الفارسی قالا: أخبرنا أبو عمروبن مطر، أخبرنا أبو بکر بن علی الذهلی، أخبرنا یحیى، أخبرنا أبو معاویه، عن الأعمش، عن أبی صالح، عن مالک قال: أصاب الناس قحط فی زمان عمربن الخطاب؛ فجاء رجل إلى قبر النبی صلى الله علیه وسلم فقال: یا رسول الله، استسق الله لأمتک فإنهم قد هلکوا؛ فأتاه رسول الله صلى الله علیه وسلم فی المنام؛ فقال ائت عمر فأقرئه السلام، وأخبره أنکم مسقون. وقل له: علیک الکیس الکیس. فأتی الرجل عمر، فأخبره، فبکى عمر ثم قال: یا رب ما آلو إلا ما عجزت عنه.
در زمان عمربن الخطاب قحطی آمد، بلال بن حارث آمد کنار قبر پیامبر عرضه داشت: امت تو نابود شدند، از خدای عالم باران رحمت طلب کن. بعد پیامبر به خوابش آمد و گفت: برو پیش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده که باران رحمت نازل خواهد شد و به او بگو: که نسبت به مردم بذل و بخششت بیشتر باشد. این شخص آمد خدمت عمر. عمر خیلی گریه کرد که ما قابل این سلام نبودیم. و گفت: هیچ خدمتی را نسبت به مسلمانان که از دستم بر بیاید کوتاهی نخواهم کرد.([۶۴])
بسیاری از بزرگان حنفی مذهب، توسل بدعا و طلب شفاعت را جایز بلکه مستحب میدانند که به مواردی اشاره شد و موارد دیگری ذکر میگردد:
۱ـ در کتب زیر عبارت «یا رسول الله اسئلک الشفاعه واتوسل بک الی الله فی ان اموت مسلما علی ملتک وسنتک؛ ای پیامبر خدا من از تو شفاعت میطلبم و تو را به بارگاه خدا وسیله قرار میدهم در این امر که من در حال مسلمانی بر دین و سنت تو بمیرم.» در زیارتنامه پیامبر آمده است:
الف) فتح القدیر، کِتَابُ الْحَجِّ، مَسَائِلُ مَنْثُورَهًٌْ، تألیف ابن همام حنفی (متوفای: ۸۶۱هـ)، جلد ۳، صفحه۱۸۱٫
ب) مجمع الأنهر فی شرح ملتقى الأبحر، کِتَابُ الْحَجِّ، مَسَائِلُ مَنْثُورَهًٌْ، عبد الرحمن بن محمد معروف به شیخی زاده حنفی (متوفای: ۱۰۷۸ هـ).
۲ـ در کتب زیر در زیارتنامه خلیفه اول و دوم، چنین آمده است: «… جئنا کما نتوسل بکما إلى رسول الله لیشفع لنا».
الف) کتاب الاختیار لتعلیل المختار، تألیف عبد الله بن محمود بن مودود موصلی حنفی، جلد۱، صفحه۱۸۹٫
ب) الفتاوى الهندیهًْ فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفهًْ النعمان، تألیف لجنهًْ علماء برئاسهًْ نظام الدین بلخی، جلد۱، صفحه۲۶۶٫
پ) تاریخ مکهًْ المشرفهًْ والمسجد الحرام والمدینهًْ الشریفهًْ والقبر الشریف، تألیف أبو البقاء محمد بن أحمد بن محمد ابن الضیاء مکی حنفی، صفحه۳۴۵٫
ت) مراقی الفلاح، کتاب حج، فصل فی زیارهًْ النبی صلى الله علیه وسلم، تألیف حسن بن عمار بن علی شرنبلالی حنفی.
۳ـ در کتب زیر عبارت «… الاستشفاع بک إلى ربنا، فإن الخطایا قد قصمت ظهورنا، والأوزار قد أثقلت کواهلنا، وأنت الشافع المشفع، الموعود بالشفاعه والمقام المحمود، وقد قال الله تعالى: ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما([۶۵]) وقد جئناک ظالمین لأنفسنا، مستغفرین لذنوبنا، فاشفع لنا إلى ربک؛ به تو نزد پروردگارمان طلب شفاعت میکنیم پس بدرستی گناهان پشتمان را شکست و سنگینی آن بر دوش ما گرانی میکند و تو شافع مشفع هستی وعده داده شده به شفاعت و مقام محمود هستی و خداوند فرمود: اگر آنها هنگامى که به خود ستم کردند به سراغ تو آمدند و از خدا استغفار مىکردند و پیامبر نیز براى آنها از خدا طلب آمرزش کرد خدا را توبه کننده (بخشنده) و مهربان مىیابند.» در زیارتنامه پیامبر آمده است:
الف) کتاب فقه العبادات على المذهب الحنفی، تألیف حاجهًْ نجاح حلبی، صفحه۲۷۰٫
ب) نور الإیضاح ونجاهًْ الأرواح، تألیف حسن وفائی شرنبلالی، صفحه۱۵۵٫
پ) مراقی الفلاح، کتاب حج، فصل فی زیارهًْ النبی صلى الله علیه و سلم، تألیف حسن بن عمار بن علی شرنبلالی حنفی، صفحه۲۹۸٫
ت) الاختیار لتعلیل المختار عبد الله بن محمود بن مودود موصلی حنفی، جلد۱، صفحه۱۸۹٫
۴ـ در کتب زیر عبارت «السلام علیک یا رسول الله من فلانبن فلان یستشفع بک الی ربک؛ سلام بر تو ای رسول خدا! از طرف فلان، فرزند فلان و او شفاعت میطلبد بوسیلهی تو به سوی پروردگارت.» درباره کیفیت کسی که وصیت کرده سلامش را به پیامبر برساند، آمده است:
الف) کتاب الاختیار لتعلیل المختار، تألیف عبد الله بن محمود بن مودود موصلی حنفی، جلد۱، صفحه۱۸۹٫
ب) الفتاوى الهندیهًْ فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفهًْ النعمان، تألیف لجنهًْ علماء برئاسهًْ نظام الدین بلخی، جلد۱، صفحه۲۶۶٫
پ) فقه العبادات على المذهب الحنفی، تألیف حاجهًْ نجاح حلبی، صفحه۲۷۰٫
۸ـ بناء بر قبور از دیدگاه بریلویه
در فصل قبل بیان شد که محمد بن عبدالوهاب و غیرمقلدین و دیوبندیه بنای بر قبور را جایز نمیدانند، اما بریلویه بنای بر قبور را جایز میشمرند.
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: گچکاری قبرها و بنا بر آنها چه حکمیدارد؟ اینچنین جواب میدهد:
اکثر علماء، گچکاری قبرها را مکروه میدانند و نظر ابوحنیفه به عدم کراهت است و دلیلی بر حرمت آن در شرع وارد نشده است. و اما حدیثی که از گچکاری قبر و بنای بر آن و نشستن بر آن نهی میکند، اتفاق اکثریت علماء به این است که نهی در این روایت تنزیهی است و نه نهی تحریمی.
همچنین وی در پاسخ اینکه: آیا گچکاری قبرها که مردم در خیلی از شهرها انجام میدهند کار بیهودهای است؟ میگوید:
مردم این کار را بیهوده یا برای زینت انجام نمیدهند؛ بلکه برای اهداف حسنه و مصلحتهایی است که در نظر دارند، مثل اعلام اینکه این قبرهای گچکاری شده زیارت میشود و میباید از اهانت اشخاص به دور باشد و یا اینکه مردم از نبش آنها بدون عقوبت بازداشته شوند که نبش قبر در شریعت ما حرام است و یا اینکه نزدیکان در نزد آن قبر جمع شوند، همانطور که این سنت است و از روایات ثابت است که پیامبر بر قبر عثمان ابن مظعون سنگی گذاشت و فرمود تا بدانم که اینجا قبر برادرم میباشد و هر کس از نزدیکانم بمیرند را در کنار او دفن نمایم. این روایت را ابوداوود و بیهقی نقل نمودهاند. و اما ایجاد بناء بر قبرها که علماء در این باره مفصلاً مطالبی بیان داشتهاند که اگر این احداث بنا در زمینی باشد که ملک شخص دیگری است و اذن داده شده است، این ایجاد بنا کراهت دارد ولی حرمت ندارد چه بنا به شکل گنبد باشد یا هر نوع بنای دیگری، و اگر در قبرستان وقفی یا مباح باشد این حرام است و علت حرمت، هدر دادن مکان قبرستان است نه دلیل دیگر، بله! قبر صالحین و بزرگان مسلمین استثنا شده و بناء بر اینها جایز است، اگرچه در زمین مباح باشد، چون در این احداث بناء و احیا و تبرک، زیارتی است که در شرع به آن امر شده است و نفعی که زندگان و مردگان از قرائت قرآن در نزد این قبرها میبینند و عمل و سیرهی مسلمانان چه در گذشته و چه در حال به این امر استوار است که در نزد علماء، این سیرهی مسلمین، حجت و خود، دلیل میباشد.([۶۶])
محمد ذاکر حسینی در پاسخ این سؤال که روایت: «لعن الله الیهود والنصاری اتخذوا قبور انبیائهم مساجد؛ خداوند یهود و نصاری را لعنت کند چون قبور انبیاء خود را مسجد قرار میدهند»، به چه معنا میباشد؟ میگوید:
علماء میگویند معنی حدیث این است که سجده برای قبور انبیاء و نماز به سوی قبرها به دلیل اینکه تعظیم و تکریم آنها است، قطعاً حرام است، همانطور که یهود و نصاری از سجده کردن برای قبور انبیاء قصد تکریم و تعظیم مینمایند و قبور را قبله خود قرار میدهند و نهی از شبیه شدن به یهود و نصاری دارد، چون قصد آنان سجده و نماز برای قبرهای انبیائشان بوده که این عمل برای مسلمان صحیح نیست و در شریعت اسلامی جایز شمرده نمیشود، به دلیل این سخن پیامبر که:
ان الشیطان قد آیس ان یعبده المصلون ولکن فی التحریش بینهم.
شیطان مأیوس میشود که نمازگزاری، خدا را عبادت کند و لکن در پی بهانهجویی بین آنهاست. مسلم و ترمذی و احمد این روایت را نقل نمودهاند.([۶۷])
۹ـ تبرک از دیدگاه دیوبندیه و بریلویه
همانطور که در گفتار قبل بیان شد، محمد بن عبدالوهاب([۶۸]) و غیر مقلدین تبرک را حرام میدانند.
محمد عمر سربازی بعضی از اقسام تبرک مثل بوسیدن قبر را حرام میداند که در گفتار قبل بیان گردید و بعضی از موارد را جایز میداند که در زیر آورده میشود:
پرسش: سلفی میگوید: تبرک به زمان و مکان ثابت نیست، لهذا تبرک به آثار مکانی نبی کریم نباید کرد، دیگر علماء در این مورد چه میگویند؟
پاسخ: نزد محققین و جمهور علماء امت، تبرک به امکنه و ازمنه و آثار صالحین از قرآن و احادیث صحیح ثابت است.
خدای تعالی در قرآن کریم میفرماید: {وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی} از مقام ابراهیم جای نماز بگیرید و ابن عمر در سفر و حضر، در مکان و زمان، دنبال تفتیش آثار نبی کریم میبود، چنانچه در بخاری در باب المساجد بین مکه و مدینه موجود است و در احادیث اسری آمده است که حضرت نبی اکرم در کوه طور و مسکن حضرت شعیب و بیت اللحم، مولد حضرت عیسی، نماز خواند و این حدیث در نسائی به روایت صحیح و ده کتاب دیگر هم آمده است. ابن تیمیه در مورد نفی تبرک به مکان و غیره، فقط به حدیث قطع درختی که در آن «بیعهًْ الرضوان» به عمل آمد و بعضی آن را تبرک کردند، استدلال میکند. عجیب این است که نزد سلفیها روایت منقطع اعتبار ندارد و این روایت منقطع است که در طبقات ابن سعد است، چرا که نافع، عمر را ملاقات نکرده است، همان طور که در تهذیب آمده است و این روایت در مقابل حدیث مرفوع چیزی نیست و فقط اجتهاد عمر به خاطر «سداً للذرایع» بود و در مرتبهی حکم مسأله نبود و گرنه خود عمر در سفر شام، چون در بیت المقدس از کعب پرسید که: کجا نماز کنم بهتر است؟ و کعب گفت: نزد صخرهی بیت المقدس، عمر گفت: نخیر من جایی نماز میخوانم که حضرت رسول شب اسرا نماز خوانده است. و روایت «ذلک المضجع» را در بخاری و تکرار فاروق را با صحابی دیگر در روایت موطأ امام مالک در ترجیح فضیلت مدینه بر مکه بنا بر مرقد نبی کریم فراموش نباید کرد. تمام مناسک حج و سعی بین صفا و مروه اقتدا و تبرک به آثار صالحیناند.
ابن تیمیه و ابن قیم به زور بازو، روایات صحیحه را غیر ثابت قرار داده و سلفی و غیرمقلدین بدون تحقیق به آنها چسبیدهاند. رجال روایت «بیت اللحم» در نسائی همه ثقه و ثابتند.
علاوه بر نسائی، این روایت را بزاز و ابن ابی حاتم و طبرانی و بیهقی و در خصائص کبری، سیوطی، و زرقانی در مواهب و در نشر الطیب و سیرهًْ المصطفی و سیرهًْ الکبری همه آوردهاند. ولی ابن تیمیه و ابن قیم در کتاب زادالمعاد با کمال جرأت و طمطراق، بدون دلیل این احادیث را رد میکنند که سلفی و غیرمقلد از آن به وجد میآیند. ابن قیم، حدیث طواف خداوند کریم را به طور مفصل در دو سه صفحه آورده است و زیاده آن را توثیق کرده است که تا امروز کسی از معتقدین ایشان اثبات آن نمیتوانند بکنند. حتی لکنوی به سبب آوردن این حدیث بی سند، خود ابن قیم را در رجال قرار داده است. و حدیث بخاری هم که در مورد ابراهیم است، دلالت بر تبرک به آثار صالحین دارد و در بخاری تقاضای عتبان بن مالک از نبی کریم که برای او در خانه جائی به عنوان مصلای او نماز بخواند موجود است. آری! غلو در تعظیم تبرکات که به درجه بدعت و شرک برسد، به اتفاق علماء حرامست.([۶۹])
عبد الرحمن سربازی میگوید:
یکی از مواردی که شبیر احمد عثمانی در مقابل سلطان بن سعود میگوید این است که:
عمر برای قطع آن درخت([۷۰]) به علت احساس این خطر دستور داد که مبادا در ازمنهی بعد، جاهلان پرستش آن را شروع کنند. «بیعت الرضوان» در سال ششم هجری واقع شده بود و رحلت جانگداز پیامبر در سال یازدهم هجری به وقوع پیوست، بعد از آن حضرت، دو سال و نیم زمان خلافت خلیفه اول هم گذشت، اما تصور بریدن آن درخت نه برای پیامبر پیدا شد، نه برای صدیق اکبر، سپس خلافت عمر آغاز شد، اما این امر نیز متعین نیست که عمر در چندمین سال خلافت ده ساله خود ارادهی بریدن آن درخت را فرمود، گرچه این صواب دید عمر یقیناً صحیح بود. اما این گنبدها از قرنها پیش بوده و در این قرن چهاردهم نیز هیچ کسی دیده نشده که آنها را پرستش کند. اما ادای نماز در آنجا در حدیث معراج آمده است که جبرئیل در چهار موضع به آن حضرت پیشنهاد کرد که از براق پیاده شود و نماز بخواند:
اول: در مدینه و گفت: این محل جای هجرت تو است. دوم: بر جبل طور و گفت: این موضعی است که خداوند متعال با حضرت موسی سخن گفته است. سوم: بر مسکن حضرت شعیب چهارم: در بیت اللحم جائی که حضرت عیسی متولد شده بود.([۷۱])
- پس اگر از رسول خدا خواسته شد که بر جبل طور نماز بخواند، زیرا آن جائیست که خداوند متعال با حضرت موسی سخن گفته است، چرا ما باید از ادای نماز بر جبل نور که در آنجا اولین وحی الهی بر پیامبر نازل شده بود بازداشته شویم؟
- اگر بر مسکن شعیب از پیامبر خواسته شد که نماز بگذارد، پس ما اگر در مسکن حضرت خدیجه کبری که پیامبر بیست و هشت سال حیات طیبه خود را در آنجا گذرانیده است، دو رکعت نماز نافله بگذاریم چه اشکالی دارد؟
- وقتی که در بیت اللحم در مولد حضرت عیسی از پیامبر خواسته شد که دو رکعت نماز بخواند، چرا امت محمدیه از خواندن دو رکعت نماز در مولد حضرت نبی اکرم منع شوند؟ در حالی که طبرانی مقام مولد النبی را «انفس البقاع بعد المسجد الحرام فی مکه» قرار داده است، یعنی در مکه مکرمه بعد از مسجد الحرام، مقام ولادت نبی اکرم نفیسترین بقعهی کائنات اراضی میباشد.
- چونکه در مسکن شعیب حضرت موسی پناهنده شده بود، از پیامبر تقاضا شد، آنجا دو رکعت نماز نافله بخواند. پس اگر ما در غار ثور، جائی که رسول خدا به مدت سه روز آنجا پناه برده بود، دو رکعت نماز نافله بخوانیم، آیا قیامت به پا میشود؟([۷۲])
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که:
آیا تبرک به آثار صالحین جایز است؟ میگوید:
بله! تبرک به آثار صالحین جایز است، بلکه به اتفاق علماء اسلام مستحب است.
سپس از او سؤال میشود که: چه دلیلی بر این جواز وجود دارد؟
او جواب میدهد: برای این جواز دلیلهای زیادی است، از جمله: روایتی هست که در مسلم از انس نقل شده که گفت: دیدم رسول خدا و آرایشگری که او را آرایش میکرد در حالی که اصحاب پیامبر دور او میچرخیدند و مویی جدا نمیشد مگر در دست یکی از اصحاب بود([۷۳]) و صحابه از موی پیامبر برای تبرک و طلب شفا، حفظ و نگهداری مینمودند. و در روایتی آمده که: خالد ابن ولید در کلاهش از موهای پیامبر میگذاشت؛ در جنگی این کلاه افتاد، این اتفاق بر او سخت آمد و در جست وجوی آن برآمد به طوری که بعضی یاران او به دلیل کشتههای زیادی که از دشمن به دلیل این جست و جو اتفاق افتاد خرده گرفتند و خالد در پاسخ آنها گفت: من دشمن را به خاطر پیدا کردن کلاهم نمیکشم، بلکه به خاطر این است که آن کلاه همراه موی پیامبر بوده است و با گم شدن آن برکت از من سلب نگردد و موی پیامبر به دست مشرکین نیفتد([۷۴])… در مسند احمد از جعفر ابن محمد روایت شده که فرمود: حضرت علی آبی را که با آن بدن مبارک پیامبر غسل دادند را جمع آوری نموده و به خاطر برکتش آن را برداشتند.([۷۵]) در صحیح مسلم از اسماء نقل است که جبه طیالسه را خارج میکردم و پیامبر آن را میپوشید، سپس ما آن را برای مریضهایی که طلب شفاء به آب آن مینمودند میشستیم.([۷۶])و([۷۷])
وی در پاسخ این سؤال که: مسح کردن و دست زدن به قبرها و بوسیدن آن چه حکمی دارد؟ میگوید: حکم این مسأله نزد اکثر علماء کراهت است و بعضی علماء این کار را مباح و برای تبرک جایز دانستهاند و هیچ کس حکم به تحریم آن نداده است.
او به این سؤال که: چه دلیلی بر جواز دست کشیدن به قبرها و بوسیدن آن وجود دارد؟ این چنین جواب میدهد که:
چون از شارع در این مورد نهی نرسیده است و دلیلی بر منع وجود ندارد و روایت شده است که بلال در هنگامیکه به زیارت رسول اکرم مشرف میشد، گریه مینمود و گونههایش را به قبر شریف میکشید([۷۸]) و ابن عمر دست راست را بر قبر میگذاشت.([۷۹]) این مطلب را خطیب ابن حمله نقل نموده است و از احمد ابن حنبل ثابت است که از او در مورد بوسیدن قبر و منبر سؤال شد، جواب داد: اشکالی ندارد.([۸۰])و([۸۱])
همانطور که بیان شد، محمد بن عبدالوهاب کسی را که به قبور تبرک کند، مشرک میداند و محمد عمر، تبرک به آثار نبی را جایز میداند و فقط بوسه بر قبور را حرام میداند و بریلویه تبرک را طبق احادیث وارده جایز میداند و دیدگاه صحیح همین دیدگاه است.
یعنی نه تبرک به آثار پیامبر عملی شرکآمیز است و نه بوسیدن قبر حرام است زیرا اولاً: صحابه به آثار پیامبر در زمان حیات و وفاتش تبرک میجستند و ثانیاً: بوسیدن قبر اولیاء نوعی احترام به صاحب آن قبر است و شرف و جایگاه قبر به شرف و جایگاه صاحب آن قبر است. بنابراین فی نفسه حرمت ندارد تا چه رسد به این که عملی شرک آمیز باشد.
۱۰ـ سفر برای زیارت قبر روضهی نبی اکرم از دیدگاه غیرمقلد (اهل حدیث) و دیوبندیه
محمدبن عبدالوهاب میگوید:
زیارت قبور بدون سفر سنت است، بدلیل قول پیامبر صلی الله علیه وسلم:
لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثه مساجد.([۸۲])
شد رحال و سفر جز برای سه مسجد نباید بشود.
سلیمانبن عبدالله بن محمد بن عبد الوهاب ذیل این حدیث میگوید: پس داخل میشود در آن قصد سفر برای زیارت قبور و مشاهد([۸۳]) (یعنی سفر برای زیارت قبور و مشاهد حرام است).
در کتاب الوجیز از کتب حوزه علمیه غیرمقلد آمده است که:
آنچه در نزد قبور حرام است… ۱۱ـ سفر به سوی قبور.([۸۴])
از محمد عمر سربازی دو دیدگاه بیان شده است:
اول: عدم جواز سفر
برای زیارت قبر سفر کردن، از مصادیق شرک در عبادت است.([۸۵])
وی در کتاب دیگرش، آن را از مصادیق شرک فی الحج میداند و مینویسد: شرک فی الحج؛ یعنی چنانکه برای زیارت و تعظیم بیت الله سفر میکند، همان طور هم زیارت و تعظیم قبور اولیاء را بر خود لازم دانسته، میرود.([۸۶])
وی سفر کردن برای زیارتِ قبور را از بدعاتِ متصوفه میداند.([۸۷])
دوم: جواز سفر برای زیارت روضهی نبی اکرم
پرسش: سلفیها میگویند که: سفر به جهت زیارت روضهی نبی اکرم روا نیست، حال اگر سفر به نیت زیارت مسجد کند صحیح است یا خیر؟
پاسخ: این عقیده خلاف عقیدهی جمهور و تنها از تفردات شیخ ابن تیمیه و بعض افراد دیگر است و این قول، مرجوح، بلکه نزد محققین غلط است، چرا که حیات آن حضرت گذشته از روحانی، جسمانی هم در قبر موجود است.([۸۸])
عبدالرحمن سربازی میگوید:
به عقیدهی ما و مشایخ ما، زیارت مرقد مطهر سیدالمرسلین که روحم فدایش گردد، از عظیمترین قربتها و از مهمترین ثوابها و بزرگترین وسیله برای دستیابی به درجات بلند میباشد، حتی امری است نزدیک به درجه واجبات، اگر چه برای رسیدن به آن جز با شد رحال (تحمل مشقتهای سفر) و بدون بذل جان و مال چارهای دیگر نباشد و باید در موقع مسافرت، نیت زیارت آن حضرت را که بر او میلیونها درود و سلام نازل باد، بکند و در ضمن آن، نیت زیارت مسجد آن حضرت و همچنین نیت زیارت اماکن متبرکه و مشاهد شریفه را نیز بکند، بلکه اولویت در آن است که علامه ابن الهمام (شارح الهدایهًْ) گفته است و آن اینکه باید زائر در موقع مسافرت به تنهایی صرفا نیت را برای زیارت مرقد مطهر آن حضرت خالص کند و در آنجا حاضر شود… .([۸۹])
و اما آنچه فرقه وهابیه با استدلال به این حدیث شریف که: «شد رحال نشود مگر به سوی سه تا مسجد» گفته است که مسافرت به سوی مدینه منوره را نشاید جز از مسجد شریف که نیت زیارت چیزی دیگر را بکند، استدلالی مردود و باطل است، در این حدیث دلالت بر منع اصلاً وجود ندارد بلکه بالعکس اگر انسانی صاحب فهم در معنای حدیث دقت نماید به درستی خواهد دانست که این حدیث با دلالت النص دلیل بر جواز آن است، برای اینکه علتی که این سه مسجد را از سایر مساجد و اماکن مستثنی قرار داده است، همان فضیلت و برتری به خود آنهاست و این برتری و فضیلت با مزیت افزونتری در بقعهی شریفه (مرقد مطهر نبوی) موجود میباشد، زیرا بقعه شریفه و سرزمین مقدسی که با اعضاء مبارکه جسم اطهر جناب رسول خدا تماس حاصل نموده است، علی الاطلاق از هر چیز دیگر افضل است و حتی بر کعبه مشرفه و بر عرش و کرسی هم برتری دارد. چنانکه فقهاء و علماء مذهب ما به آن تصریح نمودهاند و هرگاه مساجد سه گانه به خاطر فضیلت خاصی که بر سایر مساجد دارند، از عموم نهی مستثنی قرار گرفتهاند پس به درجهها اولی است که بقعهی مبارکه یعنی مرقد مطهر آن حضرت به خاطر آن فضیلت عامهای که دارد از نهی مستثنی شود و به تحقیق، به همین نحو که ما بیان کردیم، شیخ ما علامه شمس العلماء العاملین، مولانا رشید احمد گنگوهی همین مسأله را با صراحت بیشتری در کتابش «زبدهًْ المسالک» که بارها به چاپ رسیده است، در فصل زیارت مدینه منوره بیان فرموده است و همچنین دربارهی این موضوع از شیخ المشایخ، مولانا مفتی صدرالدین دهلوی، کتابچهای وجود دارد که در آن بر فرقه وهابیه و موافقینشان قیامت کبری به پا داشته و به نام «احسن المقال فی شرح حدیث لاتشد الرحال» آن را مرسوم فرموده است و این کتاب به چاپ رسیده و شائع هست و باید به آن مراجعه شود.
تذکر: مولانا اشرف علی تهانوی& میفرماید: معنی حدیث «لا یشد الرحال الا الی ثلاثه مساجد» این است که به نیت تضاعف صلوات به سوی مسجدی دیگر سفر کردن ممنوع است. این حدیث با مسأله زیارت قبور هیچ تعلقی ندارد.([۹۰])
مولوی محمد یوسف حسین پور، یکی از افتراقات وهابیت با احناف را چنین بیان میکند:
ـ امر سومیکه وهابیها به آن قائلاند این است که میگویند: عزیمت سفر برای زیارت قبر پیغمبر جایز نیست و بدعت است؛ در صورتی که احناف، عزیمت و سفر را برای زیارت قبر پیغمبر خدا از مستحبات میدانند و حتی ابن همام در فتح القدیر آن را لازم و واجب دانسته است.([۹۱])
بریلویه نیز سفر برای زیارت قبر پیغمبر را مستحب میدانند.
[۱]) إعانهًْ المستفید بشرح کتاب التوحید، ج۲، ص ۲۰۹٫
[۲]) شوری / ۲۱٫
[۳]) فتاوى مهمهًْ لعموم الأمهًْ، ج۱، ص۹۳٫
[۴]) شرح العقیده الطحاویه، ص۲۳۶٫
[۵]) احکام جنائز، ص۱۳۹٫
[۶]) مواعظ حسنه، ص ۴۷٫
[۷]) بقره / ۸۹٫
[۸]) فتح القدیر، ج۱، ص۱۱۲٫
[۹]) روح المعانی، ج۱، ص۳۲۰٫
[۱۰]) فتاوای منبع العلوم، ج۱، صص ۱۶۱ـ۱۶۲٫
[۱۱]) رواه ابن ماجه فی سنه، ج۱، ص۴۴۱، فی باب صلاه الحاجه و نسائی و الترمذی فی کتاب الدعوات.
[۱۲]) تحقیقی در مورد توسل و نداء غیر الله، ص۳۰، به نقل از نثر الطیب، ص ۲۴۸٫
[۱۳]) السنن الکبری، ج ۶، ص۱۶۹٫
[۱۴]) سنن ترمذی، ج۵، ص۲۲۹٫
[۱۵]) معجم کبیر طبرانی، ج ۹، ص۳۱٫
[۱۶]) تحقیقی در مورد توسل و نداء غیر الله، ص ۳۱ به نقل از نثر الطیب، ص ۲۴۸٫
[۱۷]) همان.
[۱۸]) المغنی عن حمل الاسفار، ج۲، ص۱۱۷۵٫
[۱۹]) برگرفته از تحقیقی در مورد توسل و نداء غیر الله، صص۳۰ـ۳۲٫
[۲۰]) فتاوای منبع العلوم، ج۱، صص ۱۶۵ـ۱۶۶ و ۱۶۹٫
[۲۱]) همان، ص ۳۳، به نقل از علامه شامی هم این قول امام شافعی در رد المختار، ص۲۹و تاریخ خطیب، ج۱، ص ۱۲۳٫
[۲۲]) وفاء الوفاء، ج۴، ص ۱۹۶٫
[۲۳]) تحقیقی در مورد توسل و نداء غیر الله، ص۳۳؛ به نقل از مائهًْ مسائل، ص ۲۱٫
[۲۴]) همان نقل از فتاوی رشیدیه، ج ۱، ص ۹۳٫
[۲۵]) همان نقل از بوادر النوادر، ج ۲، ص ۷۰۸٫
[۲۶]) ترجمه المهند علی المفند، ص ۸۶٫
[۲۷]) تحقیقی در مورد توسل و نداء غیر الله، ص۳۴، به نقل از فتاوی مظاهر العلوم، ج ۱، ص ۴۱۰؛ ایضا احسن الفتاوی، صص ۳۳۲ـ۳۳۵ ج. ایضاً امداد الفتاوی، ج۶، ص ۳۳۷٫ انتهی به ترجمتها مختصراً.
[۲۸]) البته از اشعار ملا نور محمد ملازهی فهمیده میشود که وی در مورد استغاثه، مبنای بریلویه را اختیار کرده است. یکی از اشعار وی چنین است:
| گویم صفات بی عدد، فریاد رس یا مصطفی خوانم درودت روز و شب،ای خسرو اعلی لقب من کمترین امتم، یاری بده در غربتم کردم گناه بی عدد، بنمای را هم یا صمد ای رهبر جمله رسل، ای رهنمای پرسبل شد «نور محمد»نام من، اسم تو زیب کام من |
خواهیم از لطفت مدد فریاد رس یا مصطفی فخر رسل شاه عرب، فریاد رس یا مصطفی تشریف ده در قربتم، فریاد رس یا مصطفی میخواهم از لطفت مدد، فریاد رس یا مصطفی ای مقتدای جزء و کل، فریاد رس یا مصطفی خوانم به صبح و شام من فریاد رس یا مصطفی |
شعر بلوچ، ص ۲۴۲، با کمی تلخیص.
[۲۹]) فاتحه / ۵٫
[۳۰]) جهود علماء الحنفیهًْ، ج۲، ص ۷۸۷ به نقل از تفسیر العثمانی.
[۳۱]) صحیح بخاری، ج۵، ص ۲۳۸۴٫
[۳۲]) التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۷۷٫
[۳۳]) مقالات کاظمی حصه سوم شماره ۱ بنام توحید و شرک مطبوعه بزم سعید ملتان.
[۳۴]) توحید و شرک تحریر مستدل از قرآن و سنت، صص ۷۵ـ۷۸٫
[۳۵]) روح المعانی، ج۱۹، ص۲۰۵٫
[۳۶]) طبق آیات ۳۸ تا ۴۱ سورهی نمل، آصف بن برخیا خود تخت بلقیس را حاضر نموده است نه اینکه آن تخت را در مکان مربوط به بلقیس نابود کند و در نزد حضرت سلیمان ایجاد نماید. زیرا در آیات همه جا بحث از این است که حضرت سلیمان، همان تخت بلقیس را میخواهد و چه بزرگ جن و چه آصف بن برخیا میگویند ما آن تخت را برای تو میآوریم و پر واضح است چیزی که نابود شود هر چند مثل آن کاملاً بوجود آید، دیگر آن شیء و چیز اول نخواهد بود. {قالَ یا أیُّهَا الْمَلَؤُا أیُّکُمْ یَأْتینی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونی مُسْلِمینَ، قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَإِنّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أمینٌ، قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ … ، قالَ نَکِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أ تَهْتَدی أمْ تَکُونُ مِنَ الَّذینَ لا یَهْتَدُونَ} (محقق).
[۳۷]) توحید و شرک، تحریر مستدل از قرآن و سنت، ص۸۱٫
[۳۸]) همان، صص ۸۳ـ۸۴٫
[۳۹]) همان، صص ۸۵ـ۸۶٫
[۴۰]) همان، ص ۸۷٫
[۴۱]) همان، ص ۸۹ـ۹۰٫
[۴۲]) المستطرف فی کل فن مستظرف، ج۱، ص ۴۹۳ نویسنده این شعر را از کتاب متفرقات فی الشعر و الشعراء نقل کرده است و الف انتهای هر بیت را ندارد، با توجه به اینکه کتاب متفرقات از کتاب المستطرف آورده است شعر از این کتاب آورده شده است.
[۴۳]) حقیقت توحید و شرک، صص ۹۱ـ۹۲٫
[۴۴]) عقاید اهل سنت و جماعت، صص ۱۰ـ۱۱٫
[۴۵]) ر.ک: فتاوی منبع العلوم، ج ۳، ص ۱۷٫
[۴۶]) مجالس قطب الارشاد، ص۳۱۶٫
[۴۷]) توسل و ندای غیر الله، ص۲۳و۲۴٫
[۴۸]) زبده المناسک، ص ۱۴۷٫
[۴۹]) رجوع شود به قسمت ضمائم.
[۵۰]) المصنف ابن ابی شیبه، باب ما ذکِر فِی فضلِ عمر بنِ الخطّابِ ح ۳۲۰۰۲، ج۶، ص ۳۵۶٫
[۵۱]) عقاید اهل سنت و جماعت، پاسخ به سئوالات و شبهات، ص ۸٫
[۵۲]) زبدهًْ المناسک، ص ۱۴۷٫
[۵۳]) همان، ص ۱۴۷ـ۱۴۸٫
[۵۴]) همان، ص۱۴۹٫
[۵۵]) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، ص۲۰۷، به نقل از فتاوی رشیدیه، ص ۱۱۲ و فتح القدیر، ج۱، ص ۳۳۸، و طحطاوی علی المراقی، ص۴۰۰٫
[۵۶]) فتاوای منبع العلوم، ج۱، ص۲۷۷٫
[۵۷]) تضاد عقاید حنفیت با وهابیت، ص۱۴۰٫
[۵۸]) المستطرف فی کل فن مستظرف، ج۱، ص ۴۹۳ نویسنده این شعر را از کتاب متفرقات فی الشعر و الشعراء نقل کرده است و الف انتهای هر بیت را ندارد با توجه به اینکه کتاب متفرقات از کتاب المستطرف آورده است شعر از این کتاب آورده شده است.
[۵۹]) حقیقت توحید و شرک، صص ۹۱ـ۹۲٫
[۶۰]) ثقه.
[۶۱]) صدوق حسن الحدیث.
[۶۲]) امالی الزجاجی، ج۱، ص۳۹ و شبیه به همین حدیث التمهید ابن عبد البر، ج ۲، ص ۱۶۲٫
[۶۳]) تمهید الأوائل وتلخیص الدلائل، الباقلانی، ص ۴۸۸؛ سبل الهدی و الرشاد، ج ۱۲، ص۲۹۹٫
[۶۴]) دلائل النبوهًْ، ج۷، ص۴۷، ابن حجر گفته است: روى ابن أبی شیبهًْ، بإسناد صحیح و فتح الباری، ج۲، ص۴۹۵، وقال ابن کثیر عن روایهًْ البیهقی: هذا إسناد صحیح. (البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۰۵)
[۶۵]) النساء / ۶۴٫
[۶۶]) عقاید اهل سنت و جماعت، صص ۲۸ـ۲۹٫
[۶۷]) همان، صص ۳۰ـ۳۱٫
[۶۸]) التوحید، ص ۳۲ـ۳۳٫
[۶۹]) پرسش و پاسخهای ارزشمند، صص۳۷ـ۳۹٫
[۷۰]) منظور درخت بیعت رضوان است که توسط خلیفه دوم قطع شد.
[۷۱]) سنن نسائی، کتاب الصلوهًْ، ص ۸۰، چاپ ۱۲۹۶ هجری، مطبع نظامی کانپور.
[۷۲]) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، صص ۵۹ـ۶۱٫
[۷۳]) مسلم، کتاب الفضائل، باب قربه صلی الله علیه و سلم من الناس، ج۲، ص۲۵۶٫
[۷۴]) المستدرک حاکم، کتاب معرفهًْ الصحابه، ج۲، ص ۲۹۹٫
[۷۵]) مسند احمد، ج۱، ص۴۴۱ ح۲۳۹۹٫
[۷۶]) صحیح مسلم، کتاب اللباس، ج۲، ص۱۹۰٫
[۷۷]) عقاید اهل سنت و جماعت، پاسخ به سؤالات و شبهات، صص ۱۷ـ۱۸٫
[۷۸]) شفاء السقام، ص۱۴۰٫
[۷۹]) عقائد اهل سنت و جماعت، ص ۲۸ به نقل از کتاب فضل الصلاهًْ النبی.
[۸۰]) العلل و معرفهًْ الرجال، ج۲، ص۴۹۲٫
[۸۱]) عقاید اهل سنت و جماعت، پاسخ به سئوالات و شبهات، صص ۲۷ـ۲۸٫
[۸۲]) آداب المشی إلى الصلاهًْ، ص۴۰٫
[۸۳]) تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، ص ۳۱۳٫
[۸۴]) الوجیز، ص۱۹۰٫
[۸۵]) شمشیر بران، ص ۱۰۶٫
[۸۶]) مواعظ حسنه، ص۷۴٫
[۸۷]) شمشیر بران، ص۲۵۰٫
[۸۸]) پرسش و پاسخ های ارزشمند برای جوانان ارجمند، ص ۳۶، به نقل از ملحوظات شیخ الاسلام مدنی، ص ۳۴٫
[۸۹]) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، قسمت ترجمهی المهند علی المفند، ص ۸۲٫
[۹۰]) همان، ص ۸۳ـ۸۵٫
[۹۱]) تضاد عقاید حنفیت با وهابیت، صص ۱۳۸ـ۱۳۹٫
منبع: اندیشه های سلفی گری در استان سیستان و بلوچستان؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.
















هیچ نظری وجود ندارد