نخستین نورپردازی در چینش نظام آفرینش
مقدمه:
چگونگی پیدایش، قلمرو آفرینش و گستره جوشش نور، از نور پرداز همراه با جزئیات دیگر در این فصل تبیین، تفسیر و بررسی میشود. خلقت نور نخستین خود بخود گویاى وجود پیشتر از خویش است که او را پدید آورده باشد. بهمین دلیل اصول و زیر بناهایی دارد که پیش از آن باید آشکار گردد. نخست اصول اعتقادی گرد آمده و تقطیع شده از کل روایات خلقت نوری بعنوان«هستها» یاد آوری وسپس به تحلیل «چگونگیها» آن پرداخته میشود.
۱ ـ توحید، اصل زیر بنای خلقت نوریه
«خدا بود: -هان، خداوند منزه و بلند مرتبه یکتا بود و در یکتایىاش یگانه و بی همتا([۱]) خداوند بود در حالی که بودی نبود([۲]) و غیر از او هیچ نبود([۳]) هرگز کسی و چیزی نبود تا مقام یکتایی او را بر طرف سازد.([۴]) همیشه و پیش از همه بود، چنانکه با او و همراهش چیزی نبود([۵])، او آغازگر بود همانگونه که پایان دهنده خواهد ماند و آشکار است، چنانکه نهان است.([۶]) هر جا روکنى چهره دلربای او را میبینی([۷]) او اوّل پیش از هر اوّلیت و آخر پس از هر آخریت شمرده میشود([۸]) موجودیت او پیوسته پیش از هر موجود بود، همانگونه که بوجود آورنده موجودیت هر موجود است. چنانکه پس از نابودی تمام موجودات موجودیتش استوار میماند([۹]).»
در خلقت نوریه اهل البیت ازلیت، همیشگی و قدمت وجود خداوند، بعنوان اصل مسلم، قطعی، زیر بنایی و فرض واقعی و انکار ناپذیر پیش از تمام موجودات به شمار میآید. از این رو، هیچ چیزی دیگری پیش از خداوند فرض تصور وجودی ندارد. همانگونه که در کنار او چیزی وجود ندارد. با این مهم از یکسو وحدت، یکتایی و یک تویی، وحدت حقه حقیقیه برای خداوند اثبات میشود و از دیگر سو، نفی شریک و قدمت و الوهیت اهل البیت و هر شریک و همتای دیگر از پروردگار صورت میگیرد. افزون بر این علت العللی و واجب الوجود و مقام غیب الغیوبی تنها برای او میزیبد. چنانچه آغازگری نباشد آغازی نیست و هرگز طول و عرض هستی و فرجام آن نیز نخواهد بود و هر چیزی پوچ و بی معنا تلقی میگردد. بنابراین، صفت ازلی بودن، قدیمی بودن، علت العلل واقع شدن و آغازگر نقطه هستی تنها زیبنده پروردگار است و بس.
«عن ابى الحسن الرضا اُنّه قال: إعلم علّمک الله الخیر. أنّ الله تبارک و تعالی قدیم و القدم صفه دلّت العاقل علی أنّه لا شئ قبله و لا شئ معه فی دیمومیته. فقد بان لنا باقرار العّامه معجزه الصفه أنّه لا شی و لا شى مع الله فى بقائه، لم یجز أن یکون خالقاً له، لیبیّنه لم یزل معه فکیف یکون خالقاً لمن لم یزل معه؟ و لو کان قبل شئ کان اوّل ذلک الشی لا هذا و کان الاوّل أولى بأن یکون خالقاً للثانی».([۱۰])
تعین و اوّلیت و یا قدمت و جاودانگی پروردگار در کلام امام رضا:
۱ – خداوند منزه و بلند مرتبه همیشه و پیش از همه چیز بوده و هیچ چیز دیگر پیش از او و همراه او متصور نیست؛
۲ – پیش از خداوند موجود دیگری بوده است البته پیش از آن دیگر نمیتوان موجودی را تصور یا فرض کرد؛ زیرا به تسلسل میانجامد که بطلان آن در مقام هستی و فیض رساندن آشکار است و نیازی به استدلال ندارد؛
۳ – همراه خداوند موجود دیگری بوده است و خداوند نیز در کنار او قرار داشته و تنها یکی خدا و دیگری همراه خدا چه پیرو یا شریک.
نخست امام به گزینهی اوّل استدلال میکند و آن اینکه تنها قدیمی دانستن یک حقیقت خود به خود همه فرض وجودهای دیگر پیش از قدیم را نفی میکند؛ زیرا قدیم یعنی آنکه پیش از او چیزى نباشد، حالا اگر چیزی پیش از آن تصور شود همیشگی فرضش باطل میشود. بنابراین فرض قدمت دایر مدار دو حقیقت بیش نیست یا قدیمى هست یا نیست. اگر باشد همین ویژگی هر خردمندی را به یکتایی و جاودانگی در ماهیت و طبیعت خود به یکتایی راهنمایی میکند و نیازی به قرینهی برونی ندارد.
گزینهی دوّم روشن است؛ زیرا هراندازه با خرد پیش رویم ناگزیر در جای و رو به روی موجودی قدیمی باید بایستیم وگرنه زنجیره تسلسل ادامه مییابد و هستی بوجود نمیآید و این بر خلاف وجدان، عقل و حقایق بیرونی است. چنانچه به موجود پیش از خداوند برسیم همان آفریننده و خداست نه اینکه ما نام او را خدا مینهیم حقیقتی که پس از او قرار دارد مخلوق میشود.
گزینهی دوّم، بطلان شرک است و آن این که اگر موجودی کنار خدا و مستقل باشد مستقل، پس خدا او را نیافریده یا باید از اوّل موجود ذاتی خود بخود موجود باشد که دو تا خدا میشود و آن محال و ترکیب را میرساند نه بساطت را یا این که آن دو را کسی دیگری آفریده است که به گزینه اول بر میگردد. در هر دو صورت نقش خدایی واحد نفی میگردد چیزی که، در پی اثبات آن هستیم به عکس آن میرسیم.
۲- نفی غیر خدا، اصل دیگر
«دیگر هیچ نبود:- نه عرشی آفریده شده بود نه کرسی نه لوحی ونه قلمی نه بهشتی و نه جهنمی.([۱۱]) همانگونه که نه ملائک بود و نه فرشته مقربی نه دارنده روحی بود و نه غیر آنها([۱۲]) نه معلومی بود و نه مجهولی بود،([۱۳]) پیش از آنکه دنیایی خلق شود و آشکار گردد([۱۴]) و یا آخرتی معنی یابد (و استوار گردد)([۱۵]) هنوز آسمانی بنا نشده بود و زمین نگسترده بود. نه تاریکی وجود داشت و نه روشنایی بود و نه خورشیدی (نور میافشاند)([۱۶]) و نه، ماهی میتابید. نه ستاره درخشانی بود و نه ستاره حرکت کننده و نه باد برانگیزاننده([۱۷]) نه مکانی بود و نه جایی نه شبی بود نه روزی و نه هوایی([۱۸]) نه آبی و نه دریایی([۱۹]) نه ابری نه بارانی و نه نسیمی([۲۰]) پیش از آفرینش آدم و حواء([۲۱]) پیش از نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاِق، یعقوب، موسی، عیسی، داود، سلیمان و تمامی انبیاء([۲۲]) بدون آنکه هر آدمی پدید آید([۲۳]) و یا هر مخلوقی دیگری آفریده شود([۲۴]) یا گوینده در آن عالم سخن راند، پس او بود در حالی که بودی نبود([۲۵]) نه محکمی بود نه متشابهی نه یادآوری شدهای ونه فراموش گشتهای و نه چیزی که بتوان نام شی را بر آن از اشیأ نهاد. نه وقتی وجود داشت و نه هنگامهای وجود مییافت، نه چیزی ایستاده بود و نه تکیه گاهی که بدان تکیه کرد و نه پایهای که برای اشیاء بر پاداشت».([۲۶])
بیترید نگاههای چشمان نافذ، دریاب و تیزبین خواننده ارجمند به ادعایی که از آغاز پژوهش نگاشته و طرح شد، همین جا آویخته شد و کمی دلیل قانع کننده به دست آورد. نگفتم که فلسفه نمای کور و تاریک از آغاز خلقت ارائه میکند و… امّا دادههای وحیانی بسیار شفاف، دقیق، ریز و باریکتر از مو حقایق آغاز آفرینش را میشکافد و فراروی چشمان قرار میدهد.
پس از اثبات اصل وجود یکتا و بیهمتای پروردگار، پذیرش و یکتایی وجود او هر چیز دیگری مقارن یا مقدم بر ذات یگانه و صرف وجود نابش را رد و نفی میکند؛ حتی نور نخستین اهل البیت را. در واقع تمامی این نفیهای بیشمار از تمام مراتب هستی چه عالم جبروت، ملکوت و ناسوت و چه ابعاد جهان مادى، ما را برای اثبات قطعی و تردید ناپذیر یک حقیقت واحد و بسیط راهنمایی میکند و آن توحید و یگانه دانستن آفریدگار است. پیامد این موضوع در نگاههای دیگر فلسفی و عرفانی یا کلامی کاملتر آشکار میشود.
دادههای ناب وحیانی:
«…عن أبى اسحق اللثىّ قال: لى أبو جعفر: یا ابراهیم إن الله تبارک و تعالى لم یزل عالماً قدیماً، خلق الاشیاء لا من شیء، و من زعم أن الله عزوجلّ خلق الاشیأ من شیء فقد کفر، لأنه لو کان ذلک الشیء الذى خلق منه الاشیأ قدیما معه فى ازلّیته و هوّیته، کان ذلک أزلیاً بل خلق الله عزوجلّ الاشیا کلّها لا من شیء. فکان ممّا خلق الله عزوجلّ أرضاً طّیّبهً ثم فجّر منها ماء عذباً زلالا، فعرض علیه و لایتنا اهل البیت فقبلها فأجرى ذلک المأ علیها سبعه أیام حتى طبقها و عمّها نضب ذلک المأ عنها فأخذ من صفوه ذلک الطین طیناً فجعله طین الائمه ثم أخذ ثفل ذلک الطین فخلق منه شیعتنا».([۲۷])
گزیده استدلال به آفرینش و ابداع و ایجاد:
۱ – اشیا پیش از آنکه بوجود آیند و آفریده شوند بوده و وجودی مطوی داشتهاند امّا کیفیت وجودی آنها به صورت پنهان و خفا و متراکم بوده است. خداوند تنها همین موجودات با وجود پیشین را بسط داده و چه بسا در برخی مراحل خلقت آنها را ترکیب کرده و با یک صورت و شکل دیگر ارائه نموده و مراحل هستی را چیده است.
۲ – فرض دیگر بر این حقیقت استوار است که خداوند موجودات را از هیچ آفریده است. اشیا نبودند، بود شدند. آفرینش غیر از نو ایجاد کردن چیزی که نبوده، هیچ معنی دیگری را برنمیتابد.
فرض نخست ما را به شرک و ازلی بودن اشیاء دیگر نه بیرون از خدا که در درون خدا منتهی میکند و این همان چیزیست که خدا را ناتوان جلوه میدهد، قدرت او را محدود میسازد و وجود او را مرکز تراکم کیفی همه موجودات، میپندارند که ابتدا در مراحل خلقت اشیا پنهانی و ازلی بودند سپس آنها از او جوشیده فوران کرده و بیرون آمده است.
فرض دوّم صحیحترین نظریه در خلقت به شمار میآید و آن اینست که پروردگار، با توانایی نامحدود و قدرت مطلق، همه موجودات را پدیدآورد، آفرید و خلق کرد، موجودات که نبودند و هیچ سابقهی هستی پیش از آن نداشتند.
نفی نظریه صدور:
امام در پایان نمونه اى بسیار دقیق میآورد، آفرینش زمین پاک و بیرون آوردن آب از آن را که فرآیند آفرینش به حساب میآید.
الف- دلیل قطعی عقلی
بر اساس فرضیهی نخست، باید قایل شد که اشیا در درون حق پنهان بوده و همیشه بودهاند از جمله زمین که جسم و ماده است و باید از وجود همیشگی او جوشیده باشد. در آن صورت سنخیت میان خداوند و زمین را باید با چه حلقه و اسطهای در نظر گرفت؟! امّا در آفرینش با حفظ حلقههای واسطه همگی آفریده شده به شمار میآیند و قدرت حق نامحدود نمیشود. چنانکه لازمه قطعی قول صدور محدود شدن قدرت خداوند است و قرار دادن فعل الهی را با تحلیل در چهارچوبه عقلی در یک تنگنای وجودی خاص که خداوند فراتر از آن مجرا نمیتواند در مجرای دیگری کاری انجام دهد. این یقین مجرای خاص برای فعل الهی و انکار کردن دیگر مجراها با قدرت مطلقه الهی سازی ندارد؛ زیرا فرض تصور مطلق قدرت جاری شدن فعل را از هر مجرای قطعی و امر مسلم میشمارد.
بنابراین زمینه و بستر جدای از قدرت پروردگار براى موجودات و شکل گیری و پیدایش آنها فراهم دیدن همان ازلی پنداشتن میشود. قدرت الهی چیزی است که در او ماده و مادیات وجود ندارد.
آری! میتواند ماده را بیافریند امّا در خود قدرت ماده نهفته و نهادینه شده نیست تا بگوییم موجودات از آن ماده خلق شدند. آفرینش همین کلمات خود بهترین قول بر نبود همیشگی و پیشین آنها در فضای ذهن و اندیشهی ماست که آفریدهایم. افزون بر آنچه یادآروی شد، نظریه آفرینش را نقل منصوص از ائمه تأیید میکند و نظریه صدور را رد و نفی مینماید.
ب- دلیل نقلی قطعی
«زندیقی (که کفرش را پنهان و ایمانش را آشکار میکرد) از امام صادق پرسید: خداوند اشیاء را از چه چیزی آفرید؟ امام پاسخ داد: از هیچ چیز! چگونه از هیچ چیز، چیز پدید آمد؟
هان! اشیا در واقع دو صورت آفرینش بر میتابند: یا از شیء آفریده شده است یا از غیر شیء. اگر اشیا از شیء برون آمده و فوران کرده باشد، ناگزیر با آن شیء همواره بودهاند و آن موجود قدیم به شمار میرود در حالی که موجود قدیم هرگز بوجود آمدنی، نابود شدنی و دگرگون شدنی نیست. آن شیء قدیم جوهر واحد و رنگ واحدی داشته باشد (نه گوناگون). از این رو، رنگهای متفاوت و جواهر متعدد در عالم هستی از کجا این گونه ساخته شدند؟ اگر آن جوهر واحد زنده باشد، چگونه مرگ از آن زاییده میشود؟ و اگر مرده باشد چگونه زندگی از آن جوانه میزند؟ در حالی که سزاوار و منطقی نیست شیء پا برجا و زنده، مرده برون دهد. چون از موجود زنده هرگز مرده برون نمیآید؛ زیرا او پیوسته زندگی همیشگی دارد. همین گونه از مرده همیشگی که هرگز زنده نمیشود (زنده نمیروید) چون مرگ او را در خود فروبرده است و مرده را توان و تداوم نیست.
از کجا گفتند: اشیا همگی ازلی هستند؟
این عقیده جماعتی است که مدیریت ذاتی الهی را نپذیرفتند و فرستادگان و اندیشههای آنان، پیام آوران و إخبارشان را تکذیب کردند و کتابهای ا ینان را افسانه شمردند و برای خود بر پایه آراء و یافتههای عقلانی، دین ساختند…»([۲۸])
۳- هدفمندی اهل البیت اصل آفرینش
هدفمندی خلقت: … خداوند فرمود: من برای خودم گنج پنهانی بودم، دوست داشتم شناخته شوم، بدین سان آفریدگان را خلق کردم تا مرا بشناسند.([۲۹]) خداوند منزه و بلند مرتبه دوست داشت موجودات را بیافریند تا آنان بزرگی او را بزرگترین، و پادشاهی وی را برترین و شکوه او را پرشکوهترین صفات حق بر شمارند([۳۰]) خداوند با آشکار ساختن قدرت و نیرومندی خود آنان را آفرید تا فرمانبرداری برایشان وظیفه باشد و بدان سبب خوشنودی او را به دست آورند. آنها را آفرید تا از خداوند سود برند و به سرای جاودان آرمند.([۳۱])
آفرینش آنان برای نمایاندن و آشکار ساختن حکمت خداوند و نفوذ علم او و پذیرش مدیریت او بود.([۳۲]) چنانچه پیامبر نبود هرگز افلاک (و دیگر موجودات) را نمیآفرید.([۳۳]) همانگونه که اگر علی نبود هیچ گاه خداوند دیگر موجودات را پدید نمیآورد».([۳۴])
با یادآوری این اصل زیر بنایی در خلقت نوریه، بطلان، پوچی، اتفاق و تصادفی بودن آفرینش آشکار میگردد. چنانکه خود فرمود: {أفحسبتم أنها خلقناکم عبثاً و أنکم الینا لا ترجعون}. (مؤمنون(۱۱۵).
بنابراین اهل البیت پیش از آفرینش نور وجودی شان یکی از مهمترین اهداف خلقت به شمار میآیند. تا پدیده خلقت نه تنها بیهوده، بازیچه و پوچ جلوه نکند که معنیدار، هدفمند و نظاممند سراپای هستی درک شود و آغاز، بسط و تعمیق و پایان موجودات، فرمولهای حاکم و جاری بر آنها برای بندگان مشخص گردد. شناخت فرمانبرداری و معرفت والای خود پروردگار، عشق و محبت به بندگان برای نور رسانی به آنها و بهرهوری آنها از خط وجود و هستی از اهداف دیگر نظام خلقت است. امّا اساسیترین انگیزه خلقت همان وجود اهل البیت است که اگر آنها نبودند، هرگز موجودات پدید نمیآمدند.
اخباری بیشماری در این موضوع نقل شده است که برای اختصار یکی دو نمونه یادآوری میشود:
«… فقال : یا علی! إنّ الله تبارک و تعالى فضَّل أنبیأئهُ المرسلینَ على ملائکه المُقّربین. و فضّلنى على جمیع النبیین و المُرسلین. و الفضل بعدى لک یا علّی والائمه من بعدک و إنّ الملائکه لخُدّامنا و خدّام مُحّبینا. یا علّی الّذین یعملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربّهم و یستغفرون للّذین آمنوا لولایتنا. یا علّى… لو لانحنُ ما خلق الله آدم و لاَالحوّاءُ و لاَالجنّهُ و لاالنّار و لاَالسماءَ ولا أرض. فکیف لا تکون أفضل من الملائکه؟! و قد سبقناهم الى معرفه ربّنا و تسبیحه و تهلیله و تقدیسه. لانّ اوّل ما خلق الله عزّوجلّ أرواحنا. فانطقها بتوحیده و تمجیده ثم خلق الملائکه. فلماّ شاهدوا أرواحنا نوراً واحداً; إستعظمت أمرنا فسبّحنا لتعلم الملائکه. أنا خلق و مخلوقون و أنّه منزهٌ عن صفاتِنا، فسبّحت الملائکهُ بتسبیحنا و نزهتهُ عن صفاتنا…»([۳۵])
براى تأیید اخبار فراوان شیعه، حدیثی از میان احادیث برادران اهل سنت نقل و سپس به توضیح آن میپردازیم:
«عن ابن عباس، قال: أوحى الله عزّوجلّ الى عیسى: یا عیسى! آمن بمحمّد. و مر من أدرکه من أمتک أن یؤمنوا به. فلولا محمّد ما خلقت آدم. و لولا محمّد ما خلقت الجنه و النّار…».([۳۶])
حقایق، فضائل و ارزشهای اهل البیت چه در عالم معنا، افلاک یا در جهان ماده بیشمارند که احاطه به آنها و تدوین و ارائه تمامی اگر اگر محال نباشد، اکنون ناممکن است. آنچه در این احادیث آمده است و ائمه غرض و اهداف و نهایت آفرینش دانسته شدهاند میتوان با احتمالات زیر آن را تبیین کرد:
۱ – ائمه هدف نهایی و فرض اصلی در نظام خلقت به شمار میآیند. هر آنچه موجودات دیگر دارند همگی به تبع و طفیل وجود آنها دارند؛ زیرا همگی مقدمه و زمینه برای نهایت نهایی بوجود آمدهاند که آن پیشوایان پاک باشند. چنانچه این هدف برای پروردگار وجود نمیداشت هرگز موجودات دیگر را نمیآفرید؛ زیرا کار بیهوده و پوچ و خالی از آرمان از حکیم مطلق محال و ناممکن است. بنابراین ائمه علت غایی هستی به شمار میروند و تقدم آن علت بر علت مادی، صوری و فاعلی در علم فاعل ضروری است. اگرچه وجود تقدم عینی و خارجی آن ضرورتی ندارد.
۲ – ائمه به تناسب جایگاه و منزلت و حلقه واسطه که در نظام عِلّی و معلولی خلقت دارند، چنانچه پیش از دیگر موجودات آفریده نمیشدند و ترتیب و چینش وجودی آنها نظاممند نمیشد هرگز فیض به دیگر موجودات نمیرسید و معلول بی واسطه که سنخیتی میان آنها و پروردگار وجود نداشت، هرگز آفریده نمیشدند. آنها با خلقت نوری خود جایگاه برین و نزدیکترین موجودات را نسبت به پروردگار به دست آوردند سپس از کانال و مجرای آنها فیض به دیگر موجودات سرازیر شد. این فرض با غایت وجود فیزیکی ائمه در پایان خلقت نیز کاملاً سازگار است و تضادی ندارد.
۳ – هدف دیگر خلقت از آغاز، وسط، طول و عرض و پایان همگی اهل البیت هستند و مقدمات و زمینهها نقش پیرو را بازی کنند. با این نوع تحلیل هدف از خلقت ائمه وجود حقیقی قایل شدن برای غیر اهل البیت نفی میشود اگرچه وجود سایه و اعتباری برای آنها میتوان قایل شد که در نهایت سایه بدون شاخص بیمعنا جلوه میکند و نسبت اهل البیت با خداوند اتحاد نور خورشید با خورشید در نظر گرفته میشود که آن نور برآمده از خورشید، متصل و همراه خورشید است. درونمایه و پوسته درونی وجود حقیقی آنهایند و دیگران سایه و اعتبار محض. ازاینرو، هدف اصلی خلقت ائمه میشود و دیگران هدف فرعی. اصل در تمامی مراحل وجودی و علمی اولی و آخری بر فرع مقدم است. حق همین گزینهای سوم است اگرچه فهم آن نیاز به تیزبینی و ریاضت نفسانی دارد. اگر ائمه بعنوان درونمایه و هسته و پوسته در تمام مراحل هستی وجود نداشته باشند، نظام هستی فرو میریزد و لحظهای این مراتب پایدار نمیماند. چه در اصل عالم نوری، جبروت، ملکوت و یا ناسوت چه در اقمار وجودی و نظم آنها و چه در گستره و ژرفنای آنها.
۴ – چگونگی آفرینش نخستین نور
«نور نخست؛ خداوند بیهیچ پیشینهای([۳۷]) و بدون نیاز به اندیشهای یا استفاده از تجربهای، بی آنکه حرکتی ایجاد نماید و یا تصمیم نگران کننده در او راه داشته باشد([۳۸]) همین که خواست نخستین موجود را بیافریند به کلمهای سخن گفت که از آن کلمه نوری پدید آمد.([۳۹]) سپس به کلمهی دیگری سخن راند و از آن کلمه روح را آفرید. آنگاه نور را با روح در آمیخت.([۴۰]) پس از آن نخستین موجودی را که بیهیچ الگویی([۴۱]) از نور خودش تازه پدید آورد و از پوشش بزرگواریاش بیرون کشید([۴۲]) و چینش پایهای خلقت را با آن آغاز کرد، آفرینش نور حبیب خود([۴۳]) محمد بود([۴۴]) که در چهار صد و بیست و چهار هزار سال (ما فوق سالهاى نوری موجود) پیش از خلقت دیگر موجودات و هستی، خلق گردید.([۴۵])
این متن وحیانی افزون بر تأکید ازلیت، قدرت مطلقه و بی نیازی خداوند پیش از آفرینش نور امامان بر ابداعی و اوّلی بودن نظام آفرینش و کار خلقت که چهارچوبه آن برای نخستین بار پیریزی شد، صراحت. خداوند بدون تجربه گرایی، اندیشه ورزی و الگوگیری که جزء لاینفک تمامی فعالیتهای بشری است با یک گفتن؛ هست شو! نخستین موجود نوری را «هستی بخشید»؛ {إذا اراد الله ان یقول له کن فیکون}.
سنگ زیرین بنای زیبا، دلربا و بیمانند هستی با نور نخستین اهل البیت در آغاز مراحل خلقت با دستان مهربان خود پروردگار گزارده شد. این تنهاترین آفرینش مستقیم و بی واسطه علّی و معلولی بود که چسبیده با نور حق، حقایق نوری ائمه آفریده شد.
چنین حادثهای نه پیش از آن رخ داده بود و نه پس از آن رخ میدهد. نزدیکترین موجودی که بی هیچ واسطهای در حلقههای نظاممند هستی خود با خدا پیوند برقرار کرد، تنهای تنها حقیقت نوریه محمد بود. افتخار، امتیاز و برتری بیمانندی که هیچ موجودی در عالم هستی بدان نایل نشده است و این تاریخ نوری و هویت الهی، غیبی و فرامادی و غایی و آرمانی تنهای تنها از آن ائمه معصومین به شمار میرود.
آرى! پس از خداوند و پیش از هر موجود دیگر، پایینتر از حق و بالاتر از هر خلق نور وجودی ائمه را خود خداوند گسترانید و تمام موجودات فرو دست آن را با همین نور پوشش داد.
اگر چه ترکیب نور وجودی ائمه امکان و نیازمندی صددرصد آنان را به خداوند اثبات میکند امّا ترکیب نوری آنها با دیگر مراتب و انواع ترکیبها تفاوتهای جوهری دارند. کمترین نیاز در این نوع ترکیب نهادینه شده و آن اصل افاضه نوری پروردگار و آمیختن فرایند دو فعل نور + روح = نور ائمه است که در دیگر مراتب آفرینش و وجهه خلقی وجود ندارد. تنهای تنها در وجهه ربّی قرار دارد. چنانچه در پی خواهد آمد.
سمت و سوی خلقت برای مجود:
۱- سمت و سوی آن موجود به خداوند که از وی پدید میآیند و فعل الهی با یک رکن در یک آن تمام کمالات بالفعل را به آن موجود میدهد؛ زیرا دلیل فعل الهی کمال مطلق و اعطاء کامل تمامی خوبیها و سعهای نهایی وجود به شمار میرود. ]ائمه به همین دلیل نخستین موجودات آفریده شده نوری به حساب میآیند؛ زیرا از یکسو تمامی کمال فعل الهی را یکجا و در آن واحد دریافت کردهاند و هیچ کمال وجودی بالقوه در وجود نوری آنها راه ندارد. از دیگر سو، اصل مخلوق بودن آنها قرار داده شده است تا حلقهای میانی باشند برای فیض رسانی به دیگر موجودات و اصل خدایی از آنان برداشته شود[. به این گونه خلقت وجهه ربّی یا حقیقت نوری گفته میشود. همانگونه که در روایت خداوند به محمد فرمود: «و أنتم وجهی».
۲- سمت و سوی خلقی که هر موجودی از نظر جایگاه و چینش مراتب وجودی خود در نظام خلقت کسب میکند نه یکجا، دفعی و بالفعل که به تدریج بالقوه و همیشه؛ زیرا خاصیت مراتب و جایگاه خلقت آن موجود همین تنگنا را میطلبد و فراتر از آن نمیتواند رشد آنی کند. به این گونه از خلقت موجود آفریده شده، وجهه خلقی یا حقیقت مادی اطلاق میگردد.
چنانچه این نور از فرایند آن دو فعل حاصل نمیشد، هرگز ائمه وجود نوری و… نداشتند. با این ویژگی آنها به موجودات پایینتر از خود دیگر هرگز نیازی ندارد تنها تکیه گاه واقعی و علت وجودی آنها خداوند است.
بر خلاف دیگر موجودات که در سلسله علت و معلول به علل واسطه نیز تکیه دارند که در آخر تکیهگاهشان به خداوند پایان مییابد. بدین سان بیشترین، بالاترین نزدیکی وسعه وجودی را آنها با خداوند دارند نه موجودات دیگر.
اشتراک آنها با خداوند در همان نوری است که به آنها تابیده و در واقع جز همان تابش نوری ائمه چیز دیگری و حقیقتی ورای همان تابیدن و درخشیدن نور ندارند. خداوند نور پرداز و آنها نور پذیر شونده، خداوند کانون نور و اصل نور امّا آنها شعاع و پرتوهای نور به شمار میآیند. مانند قرص خورشید و شعاع آن.
همانگونه که در حدیث یاد شد: «لمّا اراد اللّه أن یخلقنا تکلّم بکلمه خلق منها نوراً ثم تکلّم بکلمه أخرى فخلق منها روحاً. ثم مزج النور بالروح، فخلقنى و…»([۴۶])
۵ـ امتداد نور
«طول نور: پیامبر خدا فرمود: ای سلمان! آنگاه که خداوند مرا از گزیده نورش آفریده بود، فراخواند و من نیز اجابت کردم. از نور من، نور علی را خلق کرد و او را نیز دعوت کرد و علی نیز اطاعتش نمود.([۴۷])
محمد و علی بن ابی طالب که از نور واحد آفریده شده بودند ([۴۸]) در برابر خداوند بخشاینده و فراتر از توصیف چهارده هزار سال (مافوق نوری) پیش از آفرینش آدم و عرش الهی([۴۹]) قرار داشتند.([۵۰]) آن دو تسبیح خدا، تقدیس و تهلیل پروردگار میکردند.([۵۱]) خداوند منزه و بلند مرتبه فرمود: ای محمد! بدرستی که من، تو و علی را نور و روح واحد بدون بدن آفریدم. پیش از آنکه آسمانم، زمینم، عرشم و دریاهایم را بیافرینم. از این رو، همواره تهلیل کننده و تمجید کننده من باشید. سپس روح شما دو تا را یکجا گرد آوردم و آن را یکی ساختم، تا دیگر بار، تمجیدکننده، تقدیس کننده و تهلیل کننده من باشید.([۵۲]) این دو نور همواره در برابر حق میزیستند، میبالیدند و هیچ گاه خاموشی نداشتند و هرگز رو به کاستی نمیرفتند؛ زیرا هیچ چیز دیگری پیش ازآن دو وجود نداشت.([۵۳])خداوند به نور محمد فرمود: به شکوه و بزرگیم و برترین جایگاهم سوگند! اگر تو، علی وعترت راهنما، هدایت شده و رشد یافته شما نمیبودند هرگز بهشت و جهنم را نمیآفریدم. سوگند به صفاتم که نه مکانی بود و نه زمینی نه آسمانی و نه ملائکهای و خلقی که مرا پرستش کند. اى محمد توهم سخن منی، دوست منی، برگزیده منی و بهترین مخلوقات منی. تو دوست داشتنیترین موجودی به من و اولین کسی هستی که با آن آفریدن، آفریدگان از تو جوشیدن گرفتند. پس از تو، دوست من علی امیرمؤمنان جانشین توست. با او تو را تأیید میکنم و با او تو را یاری میرسانم. او را ریسمان محکم، نور اولیائم و منار راهنماییهایم قراردادم».([۵۴])
پس از آفرینش نور نخستین محمدی نور پردازى الهی نه تنها متوقف نشد که زمینه برای پردازش انوار الهی به دیگر مراتب عالم نوری و فرودست آن فراهم شده بود و نورهای بی شماری از آن دو پدید میآمدند. نور علی از نور محمد به قدرت مطلقه و بیمانند پروردگار آفریده شد. قبل از دیگر انوار الهی. از این رو، نور پیامبر بر دیگر انوار تقدم رتبی دارد؛ زیرا همه انوار و حجج الهی از فروزش نور او فروزان شدهاند. این که حقیقت و ماهیت نور آنها مشترک، یکسان و همگون آفریده شده تردیدی نیست. چنانکه اگر این همانی، تناسب وسنخیت این انوار نبود، هرگز یکی از دیگری برون نمیآمد.
آری! همه از نور پرورگار، ممکن و عین ارتباط محض به واجب الوجودند از این رهگذر تفاوتی میان آنها نیست، «کلهم نور واحد» امّا بهر حال یکی از دیگری ساطع و آشکار گردیده و بیرون آمده است؛ زیرا از شیء واحد جز حقیقت واحد پدید نمیآید.
دلایل خلقت نور علی پس از نور پیامبر
۱ـ خلقت و مراتب نظاممند وجود و تاریخ فیزیکی آنها در عالم ماده و خاک دلیل همین گزینه است؛ زیرا میان آفرینش نوری آنها در عالم نوری و کیفیت چینش وجودی آنها با جهان مادی هماهنگی و مطابقت وجود دارد. این معرفت مهم با شناخت کامل از تمام مراحل تاریخ اهل البیت بوجود میآید و فهمیده میشود. با این تفاوت که سعه وجودی آنها در خلقت نوری گستردهتر ژرفتر بوده ولی در خلقت فزیکی سعهای مادی آنها بیشتر و سعه وجودشان محدودتر از عالم نوری منعکس و نمایان شده است.
۲ـ صراحت أخبار بیشمار از متن احادیث خلقت نوری مبنى بر تقدم رتبی نور وجودی حضرت با پیامبر خدا پیش از تمامی انوار الهی و مراحل دیگر آفرینش رساننده همین معناست. اگر چه برخی از روایات به تقدم نور تمام ائمه میامین پیش از هستی اشاره و ظهور دارد که نسبت به نور امیرالمؤمنین قابل تفسیر نیست که برای مراحل آفرینش دیگر موجودات میتوان تقدم آنها را ثابت کرد نه در مراتب نوری خود آنها.
۳ـ تواتر اخبار فریقین در تقدم خلقت نور آن دو پیش از تمام انوار خداوند و چه بسا در برخی از موارد آن دو را نور واحد بر آمده از نور حق دانستهاند که باز برگشت به همان چه گفته شده دارد. برخی از احادیث فریقین که دلالت صریح بر تقدم خلقت نوری علی بن أبی طالب بر دیگر ائمه معصومین دارد، یادآوری میشود:
«…عن عبداللّه بن عمر، قال: سمعت رسول اللّه وسئل بأى لغه خاطبتکُ رّبک؟! قال:خاطبتنى بلغه علی بن أبى طالب فالهمت ان قلت: یا ربّ! خاطبتنىّ، اَم علی ؟! فقال عزوجل: یا احمد! أنا شی لا کالاشیأ، لا اُقاس بالنّاس و لا اُوصف بالشبهات; خلقتک من نوری و خلقت علیاً من نورک. فاطلعت على سرائر قلبک فلم أجد فى قلبک احّب الیک من علی بن أبى طالب . فخاطبتک بلسانه کیما یطمئن قلبک».([۵۵])
در این حدیث آفریده شدن پیامبر بصورت مستقیم از نور خداوند و آفریده شدن نور علی از نور پیامبر مستقیم و با یک واسطه از نور خداوند تصریح شده است. چیزی که نظیر آن میان دیگر اخبار فراوان به چشم میخورد. این مهم با دلیل عقلی صریح نیز کاملاً همسویی دارد که از شی واحد حقیقت واحد برون میآید نه متکثر.
«…فقال: یا سلمان! خلقنى اللّه من صفوه نوره دعانى فأطعته و خلق من نوری علیّا و دعاه فاطاعه…».([۵۶]) قال رسول الله : خلقت انا و علّی من نور واحد.».([۵۷]) عن أبى ذر «رحمه الله علیه» قال: سمعت رسول اللّه و هو یقول: خلقت أنا و علی بن أبى طالب من نور واحد نسبح اللّه یمنه العرش قبل أن خلق آدم بألفی عام فلمّا أن خلق الله آدم جعل ذلک النور فى صلبه و لقد سکن الجنه و نحن فى صلبه و لقد همّ بالخطیه و نحن فى صلبه…و شق لنا اسمین من أسمائه فذو العرش محمود أنا محمّد و اللّه الاعلى و هذا علىّ».([۵۸])
در منابع دو گروه احادیث بدین مضمون و با عبارات اندک متغیرى فراوان بچشم میخورد که حکایتگر تقدم نور وجودی علی بر دیگر ائمه است و بیان کننده تقدم نور پیامبر بر نور علی است.
۶ـ آفرینش انوار چهارده گانه :
«چهارده نور: … سپس خداوند از نور من و نور علی ، نور فاطمه را آفرید و او را نیز فراخواند او هم اجابتش کرد. پس از آن از نور من و نور علی و فاطمه نور حسن و حسین را خلق کرد. آن دو را نیز بسوی خود دعوت کرد و آن دو اطاعت خدا کردند. بدینسان خداوند ما را از اسماء پنج گانهاش نامگذاری کرد: خداوند محمود است و من محمد. خداوند اعلی است و این علی. خداوند فاطر است و این فاطمه. پروردگار ذو الاحسان است و این حسن و خداوند محسن است و این حسین. سپس از نورما، و از نور حسین پیشوایان (معصوم) نُهگانه را آفرید. خداوند آنها را بسوی خود فراخواند و آنان نیز دعوت حق را اجابت کردند.([۵۹]) از این رو، در واقع خداوند بلند مرتبه و فراتر از توصیف، محمد و علی و ائمه راشدین یازده گانه یا چهارده نور مقدس، را از نور عظمتش، پیش از آفرینش دیگر موجودات آفرید.([۶۰]) آنها ارواحی در پرتو نور پروردگار بودند و پیش از خلقت موجودات او را پرستش میکردند.([۶۱]) آنگاه خداوند بلند مرتبه و فراتر از توصیف، به نور ما دستور تسبیح داد و تسبیح کردیم.([۶۲]) سپس به نور محمد فرمود: تنها بخاطر شما، آفریدن آفریدگانم را آغاز کردم. شما برگزیده آفریدگان من هستید میان من و میان خلقم. شما را از نور عظمتم آفریدم و خودم را به وسیله شما از دیگر موجوداتم، جز شما پوشاندم. شما را وسیله آشکار شدن دیگر موجودات قرار دادم و بوسیله شما از دیگران میپرسم. بدین سان، همه چیز جز وجهه ربی من، نابود شدنی است و شما وجهه ربی من هستید.([۶۳]) شبح نور اهلبیت را خداوند از نور خودش در نور از بلندی و ارجمندیاش و از فروزش پادشاهی و داراییاش از نور وجهه بخشندگی و کرامتاش آفرید.([۶۴]) نور برگرفته شده از جلالت و عظمت خداوند([۶۵]) نوری برگزیده، انتخاب شده و آفریده شده»([۶۶])
۱٫ تحلیل:
پس از تابیدن نور محمد بود که قانون نورپردازی و نور پذیری مسیرهای طولانی و نظاممند و ژرف خود را یکی پس از دیگری میپیمودند و هرگز تشعشعات اتمی، جریان خودکار و غیر قابل مهار شدن متوقف نمیشد و در وجود پرتوهای نوری خداوند که همان خاندان وحی باشد، پایان نمییافت. نور نور میآفرید و نور دیگر باز هم نور مى آفرید… از پرتوها و اشعههای بیمانندش طول نور امتداد مییافت و کم کم به مرحله و عرصه انتشار میرسید. تا هر نقطهای که ممکن بود و محال عقلى لازم نمیآمد، نور آنجا تسری و سریان مییافت و سیلان میکرد. جوشش نور تا انتهای عالم نوری فوران بیشتر میکرد و میرفت که جهان دیگری را پدید آورند. پدید آورنده یکی بیش نبود و آن خداوند بود امّا این انوار به هم چسبیده به او بود، نظیر شعاع شمس به شمس:
«… قال ابو جعفر محمد بن على الباقر : یا جابر! کان اللّه و لاشىء غیره و لا معلوم و لا مجهول. فاوّل ما ابتدأ من خلق خلقه أن خلق محمدا ً و خلقنا اهل البیت معه من نوره و عظمته. فاُوقفنا أظله خضراء بین یدیه. حیث لاسماء و لاأرض و لامکان و لالیل و لانهار و لاشمس و لاقمر، یفصل نورنا من نور ربنّا کشعاع الشمس من الشمس نسبح اللّه تعالى و نقدّسه و نحمده و نعبده حق…»([۶۷])
پیش از آفرینش دیگر موجودات ذات نور امتداد و تداوم را میطلبید تا جریان آفرینش تداوم یابد و هستی به نقطه پایان خود برسد. چنانچه نور زمینه ساز و آغازین خلقت همین مسیر لازم و کافی را نمیپیمود و از فضای درونی مناسب برای انتشار و گسترش برخوردار نمیبود، بیگمان جریان خلقت متوقف میشد. با حفظ قانون سنخیت علت و معلول در عالم نوری که «الواحد لایصدر عنه الا الواحد»؛ نور علی آفریده شد و پس از آن نور واحد به ترتیب نور ائمه دیگر ایجاد شدند. چنین پیوندی و حلقه واسطه در سلسله نظام عِلّی و معلولی خلقت ناگزیر بود؛ زیرا نور اقتضای نورگیرى از برترین نور را دارا بود که موجودات دیگر بهمین ترتیب از شدّت وسعه وجودی انوار کاسته شد تا رسید به مراتب ما دون خود.
۷ـ گستره آفرینش نور
«هنگامیکه خداوند بلند مرتبه نور پیامبر، محمد را آفرید، این نور، هزار سال (ما فوق سال نوری) در برابر خداوند در مقام قرب([۶۸]) ایستاد. در حالی که او را تسبیح میکرد و ستایش مینمود. حضرت حق تبارک و تعالی پیوسته بدو مینگریست و میگفت: «ای بنده من! تویی مراد ومرید من. تو بهترین خلق منی. به شکوه و جلالم سوگند! اگر تو نبودی هرگز افلاک را نمیآفریدم. هر که تو را دوست بدارد، من نیز او را دوست میدارم و هر آنکه تو را دشمن بدارد، دشمن میدارم پس از شنیدن این گفتگوی خداوند فراتر از توصیف، شبح نوری محمد به وجود آمد و بدرخشید و جوشش کرد و فوران نمود. انفجار نوری او بالا آمد؛ بگونهای که خداوند از آن شعاع پر فروغ او، دوازده پرده نورانی دیگری را خلق کرد.
اوّلین پرده، پرده قدرت بود.([۶۹]) این حجاب خود، دارای هفت پرده درونی دیگری بود که اندازه هر کدام پانصد سال (مافوق سال نوری) راه و فاصله میان هرلایه با لایه دیگر نیز پانصد سال راه بود.([۷۰]) آنگاه خداوند بلند مرتبه به نور رسول خدا دستور داد وارد حجاب قدرت شود. نور وی بدون درنگ میان این پرده تاخت و خداوند دوازده هزار سال نور محمد را میان پرده قدرت نگهداشت. وی در همانجا و همانحال همواره این ذکر را میگفت: «سبحان ربى الاعلى»([۷۱]) سپس حضرت خداوند به نور فرمان داد تا به دوّمین پرده، پرده عظمت وارد شود. نور او بی درنگ وارد این حجاب شد و یازده هزار سال در آن اقامت گزید و به یاد میآورد: «سبحان عالم السر و أخفى.» آنگاه دستور داد خداوند به سوّمین پرده عزت وارد شود. نور او بی معطلی وارد این پرده شد و در آن جا یازده هزار سال ماند. او همواره میگفت: «سبحان الملک المنان». آنگاه وارد حجاب هیبت شد در حالی که ذکر «سبحان من هو غنى لایفتقر» میگفت. نود هزار سال در آن پرده ماندگار شد. پس از این مدّت وارد پرده جبروت گردید و همواره میگفت: «سبحان الکریم الاکرم» تا اینکه هشت هزار سال همانجا ماند. بعد از آن وارد پرده رحمت شد در حالی که میسرود: «سبحان رب العرش الاعلى.» و هفت هزار سال آنجا اقامت گزید. آنگاه به فرمان خداوند داخل حجاب نبوت گردید و در آنجا شش هزار سال ماندگار شد که همواره ذکر «سبحان ربّک رب العزه عما یصفون» میگفت. بعد از آن نور محمد وارد پرده کبریایی شد در حالی که میگفت: «سبحان العظیم الاعظم» پنج هزار سال آنجا اقامت گزید. بعد از آن نور محمد وارد حجاب مزلت گردید و ذکر «سبحان العلیم الکریم.» را میگفت، تا چهار هزار سال که آنجا بود. آنگاه نور حضرت وارد حجاب رفعت شد و همواره میگفت: «سبحان ذى الملک الملکوت» این نور تا سه هزار سال آنجا اقامت داشت. پس از این مدت پیامبر داخل پرده سعادت گردید و دو هزار سال آنجا ماندگار شد و پیوسته ذکر «سبحان من یزیل الاشیاء ولایزول» را میگفت. در آخر نور محمد درون پرده شفاعت آمد در حالی که میگفت: «سبحان اللّه و بحمده سبحان العظیم.» هزار سال نور حضرت در آنجا ماند».([۷۲])
در اینکه مراد و مقصود از این دوازده حجاب چیست؟ میتوان احتمالات زیر را ارائه کرد:
۱ـ مراد از این دوازده پرده نوری مراحل و ترتیب عالم نوری باشد که پیش از دیگر عوامل ایجاد شده و گسترش یافت. عالم پس از غیب مطلق و پیش از دیگر مراحل هستی. با این احتمال دیگر نمیتوان پردههای نوری را به تمام مراحل هستی گسترانید تا همه مراتب و مراحل نظام وجود را پوشش دهد. پردهها تنها ویژه و انحصار در عالم نوری دارد چه در جهت طول یا عرض آن یامنهای آن دو جهت در هر صورت سعه وجودی عالم محض نوری را بیان میکنند و به هر دلیل شامل مراحل دیگر هستی نمیشود.
۲ـ مقصود از این پردههای نوری ائمه دوازده گانه باشد که به ترتیب از نور حضرت علی آغاز میشود و به نور حضرت قائم (عج) خاتمه مییابد. تفاوت این احتمال با پیشین در آن است که اوّلی گستره عالم نوری ورای ائمه را برای ما نمایان میساخت امّا خود ائمه را موجودات نوری مفروغ عنه میدانست. به تعبیری آنها را موجودات نوری مستقل و این پردهها را عالم نوری پدیده آمده از وجود آنها میدانست در حالی که در تفسیر دوم، این پردهها را کنایه از وجود خود ائمه میدانیم و میان آنها و ائمه این همانی قایل هستیم نه این نه آنی. تنها عقیده داریم که به نشانههای اهل بیت اشاره دارد. چنانکه قدرت به توانایی نظام و…علی و رحمت به یکی دیگر از ائمه تفسیر و تأویل میشود.
۳ـ مراد از پردههای نوری تمام مراحل و نظام خلقت است که از نور محمد شروع میشود، گسترش و تعمیق مییابد و به نور آخری پایان میپذیرد. عالم نوری، عالم جبروت، عالم ملکوت و جهان ناسوت را این پردهها در بر میگیرد. به تناسب مراحل جهان پرده پدیده آمده گسترده شده تا نظام خلقت بر مدار معین بچرخند و از قانون خود بیرون نشود.
۴ـ مراد از این دوازده پرده نوری همان عالم اسماء و صفات و افعال الهی است که پیامبر مظهر تمامی آن اسماء و صفات به حساب میآید. این عالم اسماء وصفات پیش از خلقت نوری دیگر اهل البیت یا پس از آنها است که به دستور پروردگار جانشین او باید این مراحل نوری را در جهان اسماء و صفات طی میکرد و از همه آنها نور میپذیرفت و سپس حلقه واسطه در فیض رسانی میشد. با این گمانه زنی میتوان گفت اشتقاق اسماء پنج گانه از نامهای الهی نیز معنی مییابد و احتمال بالا را قوت میدهد.
به نظر میرسد قرینههای زیر همین احتمال را قوت بیشتر دهد:
۱ـ عالم نزدیک به پروردگار جهان اسما و صفات است که اگر چه عین ذات اوست امّا برآمده از ذات اوست.
۲ـ گستره و ژرفنای بر جهان نور بیش از عوالم دیگر است و این مهم در این جا قوت دارد.
ولی از متن روایت همان گزینه نخست استفاده میشود؛ زیرا دوازده پرده نوری از قرینه نور پیامبر پدید آمده نه مستقیم از نور خود خداوند. چنانکه اسماء و صفات این گونهاند. گستره و ژرفنای حقیقت محمدی بیش از عالم نوری است؛ زیرا بدون واسطه و مستقیم از نور حق آفریده شده است. شامل ائمه نمیشود؛ زیرا نام آنها با صراحت در طول عالم نوری قرار گرفته است تکرار در شأن ائمه نیست. شامل عالم جبروت و ملکوت هم نمیشود؛ زیرا آنها عوالم مشخصی دارند که در پی بدان اشاره میشود. پس تنها احتمال صحیح همان گزینهای اوّل است.
برای فهم بیشتر گستره عالم نوری متن حدیث نقل میشود و سپس به نکات برگزیده احتمال اوّل اشاره میگردد:
«…عن أمیرالمؤمنین أنّه قال: کان اللّه و لا شىء معه فاوّل ما خلق، نور حبیبه محمد قبل خلق الماء، و العرش و الکرسی و السموات و الارض و اللوح و القلم والجنه والنار والملائکه و آدم و حواء باربعه و عشرین و اربعمائه الف عام. فلمّا خلق اللّه تعالى نور نبینا محمد بقی ألف عام بین یدى اللّه عزوجل واقفاً یسبحّه و یحمده. والحق تبارک و تعالى ینظر الیه و یقول: «یا عبدى! أنت المراد و المرید و أنت خیرتى من خلقى. و عزتى و جلالى; لولاک ما خلقت الافلاک. من احّبک أحببته و من أبغضک أبغضته. فتلألأ نوره و ارتفع شعاعه. و خلق اللّه منه اثنى عشرحجاباً: اوّلها حجاب العظمه، ثم حجاب القدره، ثم حجاب الهیبته، ثم حجاب الجبروت، ثم حجاب الرحمه، ثم حجاب النبوّه، ثم حجاب الکبریا، ثم حجاب المنزله، ثم حجاب الرفعته، ثم حجاب السعاده، ثم حجاب الشفاعه و الکرامه. ثم انّ اللّه تعالى امر نور رسول اللّه أن یدخل فى حجاب القدره و هو یقول: «سبحان العلی الاعلى» و بقى على ذلک اثنى عشر الف عام ثم امر أن یدخل فى حجاب العظمه فدخل و هو یقول: «سبحان عالم السرّوأخفى» احد عشر ألف عام.
ثم دخل فى حجاب القدره و هو یقول: «سبحان الملک المنان» عشره آلاف عام. ثم دخل فى حجاب الهیبته و هو یقول: «سبحان من هو غنى لا یفتقر» تسعه آلاف عام. ثم دخل فى حجاب الجبروت و هو یقول: «سبحان الکریم أکرم». ثمانیه آلاف عام. ثم دخل فی حجاب الرحمه و هو یقول: «سبحان رب العرش العظیم» سبعه الاف عام. ثم دخل فی حجاب النبوه و هو یقول: «سبحان ربک ربّ العزه عما یصفون» سته آلاف عام. ثم دخل فی حجاب الکبریا و هو یقول: «سبحان العظیم الاعظم» خمسه آلاف عام. ثم دخل فی حجاب المنزله و هو یقول: «سبحان العلیم الکریم» اربعه آلاف عام. ثم دخل فی حجاب الرفعه و هو یقول: «سبحان ذی الملک و الملکوت» ثلاث آلاف عام. ثم دخل فی حجاب السعاده و هو یقول: «سبحان من یزیل الاشیأ و لا یزول.» ألفی عام. ثم دخل فی حجاب الشفاعه و هو یقول: «سبحان الله العظیم و بحمده…» الف عام. ثم أظهر عزوجلّ اسمه على اللّوح و کان اللّوح منوّراً أربعه آلاف سنه. ثم اظهره علی العرش فکان علی ساق العرش مثبتاً سبعه آلاف سنه الى الله عزّوجلّ فی صُلب آدم ثم نقله من صلب آدم الى صُلب نوح ثم من صلب الى صلب حتى اخرجه الله عزوجلّ من صلب عبدالله بن عبدالمطلب…»([۷۳])
کلمات «معه» و «حجاب» واژهگانی هستند که در ماهیت گسترش عالم نوری میتوان از آنها بهره برد، آفرینش ائمه و دیگر موارد یاد شده را با آن پاسخ داد؛ زیرا در مورد آفرینش علی وائمه صریح حدیث داشت که آنها از نور من آفریده شدند. واژه پرده نیز رساننده همین معنی است؛ زیرا حایل میان اشیا قرار میگیرد در حالی که اتصال نوری میان تمام ائمه قطعی است. واژه «دخول» نیز همین معنا را افاده میکند که منظور گسترش عالم نوری باشد و استقلال مدخول و مدخول بها را میرساند. «سبحان…» گفتن حضرت نشان از گسترش و بزرگی عالم نوری میدهد که حضرت را به ذکر وا میدارد نه میان خود ائمه که غیریتی میان شان نیست.
۸ – ژرفنای نور
آنگاه خداوند بلند مرتبه از نور محمد بیست دریای نور دیگر آفرید؛ در هر دریایی دانشهای بی شمار و بیپایانی بود که جز خداوند بلند مرتبه هرگز کسى حقیقت آن را نمیدانست. آنگاه خداوند به نور محمد گفت: به «دریای عزت فرود آی» نور محمد بیدرنگ میان این دریای عزت فرود آمد. سپس به دریای شکیبایی نازل شد. آنگاه میان دریای خشوع پایین آمد. پس از آن به دریای تواضع و فروتنی فرود آمد. پس از آن به دریای رضاء نازل شد آنگاه به دریای وفاء سپس به دریای حلم و بعد به دریای پرهیزگاری نازل گردید. آنگاه به دریای خشیت و در پی به دریای انابه و پس از آن به دریای عمل وارد شد. پس از آن به دریای مزید، آنگاه بحر هُدی و سپس به دریای صیانت و بعد به دریای حیا فرود آمد. تا آنکه بیست دریای نوری را پشت سر گذاشت. آنگاه که از آخرین دریای نور بیرون شد، خداوند بلند مرتبه گفت: «یا حبیبی و یا سید رسلی و یا اوّل مخلوقاتی و یا آخر رُسلی انت شفیع یوم المحشر…»([۷۴])
ماهیت و حقیقت این دریاهای نور برای ما روشن نیست که آنها چه گونهاند و با چه کیفیتی سیلان و جریان دارند. تنها به قرینههای نوری میتوان گفت: جریان پاک و بیآلایش تنها نور در این ژرفنای عالم نوری تداوم داشته و مانند اقیانوسهای بیکران از ژرفنای بسیار فراتر از این برخوردار بودهاند. امواج نور، طول نور و عمق نور حقایقی هستند که همگی در عالم نوری جریان داشته و هیچ گاه قطع نشده است. کلمه عدد بیست در اینجا کنایه از محدودیت آفریدگان و تنگناههای سعهای در وجودشان نسبت به پروردگار است؛ زیرا وجود نامحدود و بیآغاز و بی پایان تنها حقیقت خداوند است غیر از آن هر چه هست در تمامی عوالم همگی محدود و متناهیاند. حضور حضرت رسول در آن عوالم برای کسب کمالات بیشتر و حاکی از سعه وجودی او نسبت به دیگر عوالم نوری است.
حقایق عالم نوری
از حقایق دیگر عالم نوری وجود گفتگوی نوری میان نورپرداز و نورپذیر است که در مراتب گوناگون از آن حقایق سخن به میان آمده است. چیستی و آنالیز کیفیت نوع گفتگو باز هم برای ما جز همین مقدار که روایات بازگو میکند مشخص نیست امّا اصل این که سخنی نوری میان دو موجود رد و بدل شده است قابل انکار نیست. متناسب با سعه وجودی جهان نوری ناگزیر واژگان، اشارات، عبارات و اصواتی بوده یا حقایق دیگر نوری که تعلیم و تعلم صورت گرفته است. چنانچه برخی از عرفا نیز به این نوع گفتگو یا آموزش نوری اشاره دارند.
«نخستین استاد از عالم وجود عقل اول و نخستین دانش آموزی که دانش را فرا گرفت، همان لوح محفوظ است. نام لوح نزد عقلاء همان نفس کلیه الهی است و او نخستین موجود انبعاثی و تأثیر پذیر از عقل به حساب میآید. لوح به منزله حواء برای آدم است که از آن آفریده شده و با آن درآمیخته است… معلم در حقیقت خداوند بلند مرتبه است… و نخستین معلم پیش از علم به تعلم نه بالذّات، عقل اول است. او از خداوند خردورزی را آموخت. خداوند او را یاد داد و دستور داد که بنویسد آنچه میداند همه را در لوح محفوظی که از نور خود او آفریده شده بود.([۷۵])
از دیگر حقایق عالم نوری، اطاعت و فرمان برداری نور نخست از آفریدگار است که در مسیر نوری خود بدان جامه عمل پوشاند. آنگاه که خداوند به او دستور داد وارد حجابها گردد، بی درنگ فرمان حضرت حق را اجرا کرد و هیچ پرسشی از فلسفه و چرایی آن به میان نیاورد. این مهم تعبد محض و بی چون و چرایی نور اوّل را نسبت به نور پرداز برای ما آشکار میسازد که میتوان از جلوههای آن در مراحل بعدی خلقت ائمه نیز مطالبی را فهمید و درک کرد. از دیگر حقایق نوری گفتن ذکرها است که ائمه و شخص پیامبر در آنجا داشتند. این ذکرها اگر چه به دستور خداوند نبود ولی برای او و تکریم و پاس داشت عظمت او خود جوش صورت گرفته بود که برای ما ارزش فراوانی دارد.
نقد یک نگاه:
برخی از بزرگان تقدم وجود نوری اهل البیت را بر دیگر موجودات نفی کردهاند و گرویدن به چنین عقیدهای را افراطیگری و غلوّ آمیز دانستهاند:
«و اما القول بأن اشباحهم قدیمه فهو منکر لایطلق. و القدیم الحقیقه هو الله تعالی الواحد الذی لم یزل. وکلّ ما سواه محدث مصنوع مبتداٌ له اول و القول بأنهم لم یزالوا طاهرین قدیمی الاشباح قبل آدم کالاول فی الخطأ و لا یقال لبشرٍ إنه لم یزل قدیماً».([۷۶])
در قدیم بودن و ازلی بودن خداوند تردیدی وجود ندارد که پیش از وجود ذات یکتایی او هیچ موجودی نبوده و همراه او نیز موجود دیگری وجود نداشته است. احدیت پروردگار همیشه سرجای خود بوده و این ویژگی را هیچ چیزی نتوانسته از جایش بردارد؛ زیرا ورای او چیزی نبوده تا یکتایی را از جای خود دگرگون سازد. در اصول زیربنایی خلقت نوریه – بویژه در اصل اول – همین موضوع به اثبات رسید.
در اینکه موجودات دیگر غیر از خدا همگی پدید آمده و ایجاد شده و آفریده شده هستند، بازهم تردیدی وجود ندارد. اشیا همگی نبودند پس به اراده و قدرت پروردگار خلق شدند. در اصل دوم این مهم تبیین گردید.
اما در اثبات اعیان ثابت و اشباح نوری ائمه چگونه قدیمی بودن پروردگار از بین میرود و یا قدیمی بودن وجود نوری آنها ثابت میشود جای درنگ و تأمل دارد. برای نقد بیشتر این پندار، جا دارد، تمامی سخنانی گوینده نقل و سپس نقد شود:
«و إن قیل، إن أشباح آل محمد لسبق وجودها وجود آدم؛ فالمراد بذلک أنّ أمثلتهم فی الصّور کانت فی العرش فرأها آدم و سأل عنها فأخبره الله أنها أمثال صور من ذریته لشرفهم بذلک و عظّمهم به. فأما أن یکون ذواتهم کانت قبل آدم موجوده، فذلک باطل، بعید من الحق، لایعتقده محصّل و لایدین به عالم. و إنما قال به طوائف من الغلاه الجهال، والحشویه من الشیعه الذین لابصر لهم بمعانی الاشیاء و لاحقیقه الکلام.
و قد قیل: إن الله تعالی کان قد کتب أسمائهم فی العرش فرأها آدم و عرّفهم بذلک و علم أن شأنهم عندالله العظیم، عظیم. و اما القول بأن ذواتهم کانت موجوده قبل آدم ؛ فالقول فی بطلانه علی ما قدمنّاه».([۷۷])
نقد و بررسی:
۱- قدیم مطلق، ذاتی و ازلی صفتی است واقعی و در حقیقت تنهای تنها زیبنده خداوند است نه دیگران؛ زیرا جز او هیچ قدیمی واقعی و حقیقی محض در مراتب هستی وجود ندارد. خلقت نوریه اهل البیت با این موضوع هیچ گونه مغایرت و تضادی ندارد؛ زیرا صفت آفریده شده پسوند تمام آنها به شمار میرود.
۲- وجود نوری اهل البیت آفریده شده از فعل و عظمت الهی است. اگرچه این موجودات نوری نسبت به دیگر مراتب خلقت تقدم رتبی دارند اما هرگز قدیم ذاتی، مانند پروردگار نیست و با خدا همراهی نداشتهاند تا قدیم مطلق باشند.
۳- همان گونه که دیگر موجودات آفریده پروردگار یکتا هستند، نور ائمه نیز مخلوق خداوند به شمار میرود. با این تفاوت که در چینش مراتب هستی خلقت نوری آنها بر دیگر موجودات تقدم دارد و آنها واسطه فیض رسانی پروردگار شمرده میشود نه خالق یا آفریننده موجودات فرودست خود.
۴- تقدم ائمه نسبت به وجود آدم تقدم فیزیکی و عنصری نیست که تقدم نوری و سعه وجودی است. اگرچه وجود فیزیکی آنها پس از آدم و دیگر پیامآوران الهی قرار دارند ولی تمام وجود ائمه همین بعد فیزیکی آنها نیست.
۵- در جای خود به اثبات رسید که وجود دارای مراتب تشکیکی و حقیقت واحدی است. ائمه نیز سعه وجودی گستردهای به همان ترتیب وجودی دارد که دارای مراتب وجود نوری- وجود ژنیتکی- وجود جنینی و وجود فیزیکی است. هریک به تناسب زمان و مکان و مرتبه وجودی خود شکل گرفته و ظهور یافتهاند که با دیگر مراتب آفرینش آنها تمایز دارد.
۶- هیچ کدام از این مراتب به دیگری از یک جهت که همان اصل نوری بودن آنها باشد، سبقت نمیگیرد و هریک مکمل دیگری به شمار میرود. اگر چه مراتب بالا نسبت به مادون نیازی ندارد ولی در سیر صعودی بی نیاز هم نیست.
۷- مراد از مثال یا تصویر اهل البیت در عرش دو گونه است:
الف) تنها نام و تصویر آنها بدون حقیقت خارجی در عالم عرشی آشکار شده باشد، بدون تأثیر گذاری یا تأثیر پذیری و تنها ثبت نام و عکس آنان بدون وجود خارجی که اگر این فرض باشد جای آن در عالم ملکوت و مجرد نیست آنجا هرچه هست وجود هست نه عالم مثال.
ب) افزون بر نمایان شدن نام آنها وجود خارجیشان نیز در عرش وجود داشته و به تسبیح و تقدیس پروردگار مشغول بودهاند که در واقع اسمهای گوناگون برای یک مسمّا به شمار میرود نه چیز دیگر.
ج) در واقع میان نام و تصویر یا حقیقت نوری ائمه این همانی وجود دارد و نام آنها در عالم ملکوت همان حقیقت خارجی آنهاست، پس دوگانگی میان اسماء و ذات نوری آنها وجود ندارد.
آنچه از مجموع روایات خلقت نوریه بر میآید همان تفسیر سومی است نه گزینههای دیگر؛ زیرا حقایق و سعه وجودی عالم نوری ائمه نسبت به ما نامحدود و بیشمار است، اگرچه نسبت به پروردگار محدود و ناچیز به حساب میآید. مرتبه عالم نوری و فروتر از آن جایی نیست که تنها عالم مثال باشد و وجود حقیقی نتوان برای آنها اثبات کرد.
([۲۵]). توحید، صدوق/ باب ۲/ ح ۱۷٫
([۲۶]). بحار الانوار/۵۴ / ۵۰۹٫
([۳۵]). عیون اخبار الرضا/باب ۲۶/ ص ۵۴۰٫
([۳۶]). مقتل الحسین خوارزمی/۱/ ۳۳٫
([۳۷]). بحار الانوار/۱۵/ ح ۴۴٫
([۴۸]). تذکره الخواص/ ۵۱ و احقاق الحق/۵ /.۲۴۷٫
([۵۷]). کفایه الطالب/ ۳۱۶ و امالی صدوق/م ۴۱/ ح۱۰٫
منبع: برگرفته از کتاب حلقت نوری اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد