نور افشانی حقیقت محمدیه در عالم جبروت
۱- ریزش نور از نور
«… هنگامی که نور محمد از آخرین دریای نور بیرون آمد، خداوند بلند مرتبه خطاب به او فرمود: ای دوست من! ای سالار فرستادگانم! ای نخستین آفریدگانم! ای آخرین فرستادگانم! تویی شفاعت کننده روز واپسین».
نور محمد خود به خود به سجده افتاد. پس از سالیان دراز سر از سجده برداشت و ایستاد. قطرههای عرق نور از وجود نوری وی سرازیر شد و آنگاه یکصد و بیست و چهار هزار قطره از نور محمد فرو چکید. بدین سان خداوند بلند مرتبه از قطرههای نوری پیامبر شبح نوری دیگر پیامبران را خلق کرد. هنگامی که آن انوار طلایی کامل شدند گرداگرد محمد چرخیدند؛ همانگونه حاجیان اطراف خانه خدا طواف میکنند. آنها تسبیح خدا میکردند و سپاسگذاری او مینمودند و میگفتند:
«سبحان من هو عالم لایجهل، سبحان من هو حلیم لایعجل، سبحان من هو غنی لایفتقر» پس از این ذکر، خداوند بلند مرتبه به آنها ندا داد: آیا مرا میشناسید؟ من کیستم؟ نور محمد پیشتر از دیگر از انوار عرض کرد:
«انت الله الذی لا إله الا أنت وحدک لاشریک لک ربّ الارباب و ملک الملکوت».
در این هنگام از جانب پروردگار ندایی بلند شد: «انت صفیّی و انت حبیبی و خیر خلقی، أمتک خیر أمه أخرجَتْ للناس»([۱])
در فصل پیش به اصل خلقت نوری خود ائمه از نور پروردگار سخن گفتیم، اینک به واسطه بودن اهل البیت در مراحل بعدی آفرینش اشاره میشود. افزون بر پردههای نوری آفریده شده در عالم نوری، از نور پیامبر دریاها نوری نیز آفریده شد. پس از آنکه فیض رسانی آنها در عالم نوری کامل گردید و هر آنچه پرتو افشانی ضرورت داشت گرفت و خلاء و کاستی یا تاریکی و عدمی باقی نماند، نور ائمه به دیگر مراحل هستی سرازیر شد.
به تناسب عالم نوری آنجا که از نور لبریز شده بود و جای خالی به تناسب عالم نوری وجود نداشت، ناگزیر فیض متوقف نشدنی بود و لازمه نور، نور پردازی روشنایی و پرتو افکنی به شمار میآمد. بنابراین وجود نوری ائمه نیز ایستایی بردار نبود چه اینکه کاستی بردار نبود. آفرینش نوری پیامبران به این دلیل در عالم جبروت گنجانده نشد که آنها حقایق عینی و آفریده شده از نور محمد است و به این فصل بیشتر تناسب دارد تا فصل قبل؛ زیرا برآیند احادیث خلقت نوریه این بود که پیش از نور ائمه یا همراه آن نور، دیگر موجودی نوری وجود نداشت و صریح این روایت نیز به همین معنی تکیه دارد:
«ثم قال ابوجعفر فنحن اول خلقٍ خلق الله و اول خلق عبد الله و سجد و نحن سبب خلق الخلق و سبب تسبیحهم وعبادتهم من الملائکه و الإدمیین، فبنا عرف الله و بنا وحد الله و بنا عبدالله و بنا اکرم الله من أکرم من جمیع خلقه، و بنا أثاب الله و بنا عاقب من عاقب. ثم تلا قوله تعالی: {و إنا لنحن الصافون و إنا لنحن المسبحون} (صافات/ ۱۶۶) و قوله تعالی {قل ان کان للرحمن ولد فأنا اول العابدین} (زخرف/۸۲) رسول الله اول من عبد الله تعالی، و اول من أنکر له ولداً شریک، ثم نحن بعد رسول الله. ثم أودعنا بذلک النور صلب آدم…».([۲])
۲- نور ائمه حلقه فیض رسانی
همان گونه که در واژگان حدیث و «نحن سبب خلق الخلق» آمده است میتوان از آن دنیای واسطه و علت و معلول فراوان نور ائمه را در سلسله وجود تصور کرد. ازاینرو سبب، علت، واسطه، کانال فیض و وجود نوری که به وسیله آنها آفرینش آغاز شد و آفریدن شکل گرفت! خود ائمه بودند نه مستقیم نورپردازی الهی و نه موجودات دیگر. اینکه موجودات دیگری نبود تا اکنون روشن شد و اینکه نور مستقیم الهی سبب آفرینش دیگر موجودات نشده و به واسطه اهل البیت موجودات آفریده شده است، حدیث دیگری است که نور محمد و نور علی را بر آمده از نور خدا میداند و بس.
«… قال رسول الله اول ما خلق الله نوری ابتدعه من نوره و اشتقه من جلال عظمته، فأقبل یطوف بالقدره، حتی وصل إلی جلال العظمه فی ثمانین الف سنه. ثم سجد الله تعظیماً؛ ففتق منه نور علی فکان نوری محیطاً بالعظمه و نور علی محیطاً بالقدره. ثم خلق العرش و اللوح و الشمس و القمر و ضوء النهار و نور الابصار و العقل و المعرفه و أبصار العباد و أسمائهم و قلوبهم من نوری و نوری مشتق من نوره».
فنحن الاولون و نحن الإخرون و نحن السابقون و نحن المسبحون و نحن الشافعون و نحن کلمه الله، و نحن خاصه الله و نحن احبّاء الله ونحن وجه الله ونحن جنب الله و نحن یمین الله و نحن أمناء الله و نحن خزنه وحی الله و سدنه غیب الله و نحن معدن التنزیل و معنی التأویل…»([۳])
بنابراین، نزدیک تر از ائمه موجودی نزد خداوند وجود ندارد. پس اشرف موجودات پس از خداوند آنها هستند و دیگران به سبب آنها و پس از آنها و به تبع آنها به دنیا آمدهاند. واژگان «وجه الله»، «جنب الله» و «یمین الله» همگی بیانگر همین حقیقت به شمار میآید.
۳- خلقت عرش از نور محمد
«رسول خدا فرمود: هنگامی که خداوند بلند مرتبه خواست (دیگر مراتب) خلقت را بیافریند، نور مرا شکافت و از آن میان، عرش را آفرید. پس عرش از نور من است و نور من از نور خداوند. بنابراین نور من از نور عرش افضل است.([۴]) سپس خداوند بر سرادقات عرش نوشت: «لا إله الا الله، محمد رسول الله، علی امیرالمؤمنین و وصیه به أیدته و به نصرته».([۵])
آنگاه که نام محمد را بر عرش نمایان ساخت وجود نوری او بر ساق عرش هفتاد هزار سال (مافوق نوری) در آنجا ماندگار شد تا آنگاه که خداوند او را در صلب آدم قرار داد».([۶])
بدین سان، آفرینش مسیر و طبیعت خود را طی میکرد و از مجاری حقیقت نوریه حضرت محمد دیگر مراتب هستی میگرفتند. این حقیقت با تفسیرهایی که برخی برای عرش برگزیدهاند، سازگاری ندارد چنانچه در پی میآید. بنابراین صریح روایات خلقت نوریه این معنا را میرساند که عرش را خداوند نه بصورت مستقیم از نور خود و با دست خود که به واسطه نور وجودی حضرت محمد آفرید و بدان هستی داد.
هستی بخشی و شکل دهی جز از این مسیر در زنجیره علت و معلول ممکن و میسر نبود. چنانکه بارها گفته شد، باید از شئ واحد حقیقت واحد برون آید نه متکثر و این بدان معنی دلالت دارد که جز یک نور واحد و حقیقت بسیط را خداوند مستقیم از نور خود نیافرید و آن وجود ختمی مرتبت بود.
نور امام نخست با آنکه در رتبه آغازین نورها قرار دارد اما هرگز مستقیم از نور خداوند آفریده نشده است بلکه از نور پیامبر آفریده شده، اگرچه پیش از موجودات دیگر فرودست قرار دارد.
۱-۳- نمونه صریح خلقت عرش از نور پیامبر
برای نمونه برخی از احادیثی که واسطه بودن نور محمد را در آفرینش عرش با صراحت کامل بیان میکند، نقل میشود و سپس به روایاتی که تمام وجود و نام آنها را در این جایگاه تأکید میکنند، اشاره میشود.
«و من ذلک ما رواه جابر بن عبدالله قال: قلت لرسولالله: اول شیء خلق الله تعالی ما هو؟ فقال: نور نبیک یا جابر! خلقه الله؛ ثم خلق منه کل خیر. ثم اقامه بین یدیه فی مقام القرب ما شاءالله. ثم جعله اقساماً: فخلق العرش من قسم، و الکرسی من قسم، و حمله العرش و الکرسی من قسم، وأقام القسم الرابع فی مقام الحبّ ما شاء الله، ثم جعله اقساماً فخلق القلم من قسم و اللوح من قسم و الجنه من قسم.
و أقام القسم الرابع فی مقام الخوف ما شاء الله. ثم جعله اجزاء. فخلق الملائکه من جزء و الشمس من جزء و القمر و الکواکب من جزء. و أقام القسم فی مقام الرجاء ما شاء الله، ثم جعله أجزاء، فخلق العقل من جزء والعلم و الحلم من جزء والعصمه و التوفیق من جزء… ».([۷])
بنابراین آفرینش عرش از نور پیامبر حقیقت مسلم، پذیرفته شده و انکار ناپذیر در خلقت نوریه تلقی میشود. واژه «خلقه الله» همان نور و وجود نخستین است که پیش از این بدان اشاره شد. اما «ثم خلق منه» برای تراخی پس از آن بیان شده است که گویای حلقه واسطه بودن فیض رسانی حضرت رسولاکرم است.
اگر بپذیریم که هرموجودی خیر است و عرش وجود است پس عرش وجودش خیر میشود، تمامی وجودهای دیگر و موجودات فرودست همگی برآمده از نور حضرت، خیر پذیر تلقی میشود و نور حضرت خیر کامل.
۲-۳- نمونه وجود ائمه در عرش
اکنون به وجود نوری آنها و دوران ماندگاریشان در سایه بان عرش الهی اشاره میکنیم:
«… عبدالله بن مسعود قال: قال رسول الله لما خلق آدم و نفخ فیه من روحه، عطس آدم فقال: الحمدلله فأوحی الله إلیه: حمدنی عبدی! و عزتی وجلالی لولا عبدان؛ ارید أن اخلقتهما فی الدار الدنیا ما خلقتک. قال: الهی فیکونان منّی؟ قال: نعم، یا آدم! ارفع رأسک و أنظر. فرفع رأسه. فإذا هو مکتوب علی العرش: لاإله الا الله، محمد رسول الله، نبیّ الرحمه، علیّ مقیم الحجه، و من عرف حقه زکا و طاب و من أنکر حقه، لعن و خاب. أقسمت بعزتی أن أدخل الجنه من أطاعه و إن عصانی و أقسمت بعزتی أن أدخل النار من عصاه و إن اطاعنی».([۸])
آیا پیرو واقعی علی نافرمانی خدا میکند تا جهنم رود آیا سرپیچی کنندگان از دستور علی اطاعت خدا میکنند؟! مگر پیروی بیچون و چرا از علی یکی از دستورات خداوند نیست. مگر میتوان نؤمن ببعض و نکفر ببعض بود؟ هرگز. هرگز.
«… قال علی فی بعض خطبه: إنّا آل محمد کنّا انواراً حول العرش، فأمرنا الله بالتسبیح، فسبّحنا فسبّحت الملائکه بتسبیحنا…»([۹])
«… عن ابی ذر قال: سمعت رسول الله یقول: کنت أنا و علیٌ نوراً عن یمین العرش، یسبح ذلک النور و یقدسه قبل أن یخلق آدم بأربعه عشر آلاف عام…».([۱۰])
«… عن انس بن مالک، عن معاذ بن جبل، أن رسولالله قال: إنّ الله عزّوجلّ؛ خلقنی و علیاً و فاطمه و الحسن و الحسین؛ قبل أن یخلق الدنیا بسبعه آلاف عام. قلت: فأین کنتم یا رسول الله ؟ قال: قدّام العرش، نسبح الله تعالی و نحمده و نقدسه و نمجده. قلت: علی أیّ مثال؟ قال: أشباح نور. حتی إذا اراد الله عزّوجلّ أن یخلق صورنا…».([۱۱])
عالم فروتر از جهان نوری، همین وجود عوالم عرش و کرسی و لوح و قلم است. حقیقت محمدیه و علویه و اهل البیت اگر چه جایگاه اسمی و رسمی و اساسیشان در عالم نوری تعیین شده و مشخص گردیده است اما افزون بر آن جایگاه اصلی که دیگران هرگز بدان مقام و عوالم دسترسی ندارند آنان در عوالم فرودست نیز جایگاه ویژهای دارند. چنان که پروردگار نیز جایگاهش این گونه تعریف میشود؛ زیرا علت مُحدثه علت مُبقیه نیز هست. عرش که از نور پیامبر به دنیا آمد و جامه هستی پوشید مگر میتواند فراتر از وجود حضرت قرار گیرد و چگونه در تصرف آن بزرگوار جهت فیض رسانی قرار نگیرد؟! از این رو، ائمه درونمایه تمامی عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت شمرده میشوند همان گونه که پوسته حقیقی و بدنه واقعی تمام مراتب خلقت نیز به شمار میآیند. غیر از حقیقت وجود نوری آنها دیگر مراتب هستی همگی سایه، ربط محض و فقر کامل به نور آنهاست چنانکه نور آنها سایه، فقر و عین ربط به نور پروردگار به حساب میآید.
اهل البیت در هر عالمی از عوالم خلقت وجود داشته باشند فلسفه وجودی شان تعبد بندگی تنها نسبت به پروردگار است. آنها برای ظهور همین حقیقت بندگی و عبودیت آفریده شدهاند. در گستره عرش، خدا را تسبیح میکنند، میپرستند و تقدیس میکنند همان گونه در تنگنای فرش آوای ملکوتی شان آن سوی افلاک را میشکافد.
پس از اینکه ثابت شد که عرش از نور محمد آفریده شده است ائمه در آنجا قامت بندگی دارند؛ باید ماهیت عرش تبیین گردد.
۴- چیستی عرش
۱-۴- مفسران شیعه
مفسران شیعه و سنی در حقیقت، چیستی و ماهیت عرش از آیات مربوطه به این موجود، تفسیرهای گوناگونی را ارائه دادهاند که برای اختصار برخی از آنها نقل و سپس نقد و بررسی میشود:
علامه سید محمد حسین طباطبائی «ره» مینویسد:
«گزیده سخن خدای بلند مرتبه {ثم استوی علی العرش} در عین اینکه تمثیل است (از حقایق مجرد به مادی) بیان کننده حقیقت گستره بی بدیل تدبیر خداوند در مملکتاش نیز میباشد و بر این مهم نیز دلالت دارد که در این میان یک مرحله از حقیقت دیگری هم در کار هست و آن مقام زمامداری و فرمانروایی پروردگار است که در آنجا تمامی امور فراوان و بیشمار، پراکنده و گوناگون به تنهایی گرد آمده است. آیات دیگری نیز بر آن دلالت دارد که عرش را به تنهایی ذکر میکند و آن حقیقت را به خداوند بلند مرتبه نسبت میدهد. مانند سخن قادر متعال: {و هو رب العرش العظیم} (توبه/۱۲۹) یا گفتار او: {الذین یحملون العرش و من حوله} (مؤمنون/۸۶) و نیز کلام او: {یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیه} (الحاقه/ ۱۷) و قول او: {و تری الملائکه حافین من حول العرش یسبحون بحمد ربهم و قضی بینهم بالحق…} (زمر/۷۵).
بنابر این همان گونه که دیده شد ظواهر این آیات، دلالت دارند بر این که عرش، حقیقتی است از حقایق عینی و امری است از امور خارجی و بیرونی. به همین جهت میگوییم: بیتردید برای عرش در آیه: {ثم استوی علی العرش} مصداق خارجی وجود دارد.
قرار دادن این واژگان در کلام برای رساندن معنی با مثال تنها نیست همان گونه که ما در قرآن این مثلها را بسیار بکار بردیم. مثلاً در آیه نور نگفتیم که در عالم وجود آیینه الهی یا درخت زیتون الهی وجود دارند یا زیت الهی در خارج هست و حقیقت بیرونی دارد ولی اینجا میگوییم: در عالم وجود عرش الهی مصداق خارجی دارد و لوح و قلم الهی عینیت خارجی دارند. کتاب و مکتوب همگی دارای حقایق بیرونی هستند. این (تمایز مهم میان مثال برای رساندن معنی تنها را با رساندن معنی و مصداق) درک کن و بفهم».([۱۲])
طبرسی مینویسد:
{ثم استوی علی العرش}… به باور حَسَن منظور این است که قدرت و فرمان روایی او پس از آفرینش آسمانها و زمین بر این جهان استقرار یافت و بر فرشتگان آشکار شد. این جمله هماهنگ با فرهنگ رایج عرب آمده است؛ چرا که آنان هنگامی که فرمانروایی پر اقتدار بر کران تا کران کشورش تسلط یافت و همه امور و شئون را تدبیر و تنظیم نمود، میگویند: «استوی الملک علی عرشه» پادشاه و یا فرمانروا با حکمت و اقتدار امور کشورش را نظم و سامان بخشید و بر همه اقتدار دارد. آنگاه هرج و مرج، آشوب و بلوا جای نظم و تدبیر را گرفت و قدرت از دست رفت. میگویند: «ثَل عرشه» قدرت و تاج وتخت فرمانروایی فرو ریخت، چه بسا که نه تاجی بر سرداشته باشد و نه تختی … با این بیان، جمله مورد بحث کنایه از اقتدار کامل پروردگار بر تدبیر امور هستی پس از پدید آوردن آسمانها و زمین است.([۱۳])
وی در جای دیگر مینویسد:
«… واژه عرش در این آیه، آسمانها و زمین است؛ چرا که آنها بنای اوست و واژه عرش نیز در فرهنگ واژه شناسان به مفهوم بنا آمده است. اما آن عرش پُر شکوه و بزرگی که فرشتگان به گردش، بر گرد آن فرمان یافته و به تکریم آن موظف شدهاند، چیزی جز واژه عرش در آیه مورد بحث است».([۱۴])
«… روز رستاخیز به فرمان خدای عزّوجلّ عرش شکوه بار الهی برپا میگردد و فرشتگان بر گردن آن حلقه زده و به ستایش خدا میپردازند…».([۱۵])
آیا پیش از روز واپسین عرش وجود خارجی ندارد؟! اکنون در جهانی که بسر میبریم و پیش از این آن هنگامی که هستی لباس وجود پوشید، فراتر از این جهان آیا عرش بوده و هست یا آنکه در آینده بوجود میآید؟ چنانکه وجود خارجی عرش را اکنون و پیش از این نپذیریم، چگونه میتوانیم فردا آن را بپذیریم؟!.
۲- ۴- نقد نگاه مفسران شیعه
۱- عرش را تنهای تنها به معنی تدبیر، زمامداری و فرمانروایی پروردگار دانستن با صریح آیات قرآن سازگاری و همخوانی ندارد. آیه کریمه {و هو رب العرش العظیم} و {الذین یحملون العرش و من حوله} هر کدام گویای حقایق خارجی و مصداق بیرونی این موجود مجرد و آفریده الهی است. پرورانیدن، درست تربیت کردن و مدیریت نمودن شیء مجرد بزرگ که از سعه وجودی گستردهای برخوردار است، چگونه میتواند به معانی دیگر بکار رود. آنان که عرش را به دوش میگیرند کجا به معنی تدبیر استفاده میکنند؟!.
۲- چنانچه ما موجودات را منحصر به این جهان مادی ندانیم و فراتر از ملائکه، موجودات دیگر عوالم را نفی نکنیم، به طور قطع به وجود این موجودات مجردتر، بزرگتر و با سعه وجودی بیشتر از ملائکه دست مییازیم. اگر نتوانیم وجود آنها را با برهان عقلی ثابت کنیم، چگونه میتوانیم مفاهیمی که در دادههای وحیانی مصداق آنها مشخصاند برای مفهوم تنها استفاده کنیم یا آنها را بیمصداق بدانیم یا برای شان از پیش خود مصداق بسازیم؟ در حالی که با برهان عقلی نیز طبق قاعده اشرف موجودات میتوان تا ذات پروردگار به وجود عرش و کرسی قایل شد، اگر چه در تطبیق مصداق مقدم و مؤخر صورت گیرد.
۳- هرگز منکر کاربردهای واژه «عرش» به معنای گوناگون به تناسب سیاق آیات نیستیم اما صراحت و ظهور آیات را هم نباید با روشن فکری حرفهای تأویل برد. بدون دلیل از مفسران واقعی اهل البیت افزون بر آن مصداق خارجی عرش چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد تا جسمانیت از خداوند نفی گردد.
عرش، جسم مادی نیست تا اشکال بوجود آید که وجود خداوند با جسمانیت سازگاری ندارد. عرش تنها موجود مجرد است که با مادیت هیچ گونه سازگاری و تناسب ندارد. آفریده خداست و نه حامل خداوند. مانند عرشهای مادی.
۳-۴- مفسران اهل سنت و عرش
۱- به نقل از مالک بن انس آوردهاند:
مفهوم این جمله بر ما پوشیده نیست اما چگونگی آن نامعلوم است و پرسش از آن بدعت است. ابوحنیفه نیز توصیه میکرد که از تفسیر آن، یعنی عرش، نپرسید.([۱۶])
۲- ابن کثیر مینگارد:
عرش بزرگترین آفریدگان و سقف آنها شمرده میشود… که خداوند آن را از نور خود آفریده است.([۱۷])
۳- ابی حیان میگوید:
«هیچ کساندازه عرش (و میزان حد و حجم آن) را نمیداند…»([۱۸])
۴- فخر رازی معتقد است:
«هنگامی که قدرت و عظمت خداوند شرح داده شود برای نمایاندن این اهداف عرش یادآوری میشود».([۱۹])
۵- فخررازی مینویسد:
«چنانچه گفته شود عرش، حقیقت نامحسوس است که وجودش پس از ثبوت شریعت برای ما آشکار و شناخته میشود. پس چگونه برای شرح عظمت خدای بلند مرتبه و نمایاندن این مهم آن را (دلیلی برای خودش) یادآوری میکنید؟! در پاسخ میگوییم: وجود خارجی عرش امری است مشهور که کفار نیز این حقیقت را از یهود و نصاری شنیدهاند. بعید نیست که آنان نیز از پیشینیان خود شنیده باشند».([۲۰])
۶- آلوسی مینگارد:
عرش مشهور است که جسم محیط بر تمامی اجسام دیگر است او را فلک افلاک باید شمرد. یا به دلیل بلندیاش یا به دلیل تشبیه او به تخت پادشاهی؛ زیرا تدبیر امور از آنجا صورت میگیرد.([۲۱])
جسم مادی دانستن عرش با مجموع روایات خلقت نوری هیچ گونه سازگاری ندارد؛ زیرا برآیند مجموعه آنها این بود که عرش و کرسی از نور محمد آفریده شدهاند و آنها موجودات مجرد در عالم فراتر از عالم ملکوت قرار دارند و نه آنکه خود جسم مادی باشند و فروتر از جهان ملکوت.
۴-۴- نقد تفسیر اهل سنت
۱- اینکه گفتهاند: «مفهوم این جمله بر ما پوشیده نیست» با آنچه در پی آوردهاند که «اما چگونگی آن پوشیده و نا معلوم است» این دو جمله باهم تنها کامل کننده یکدیگر و مفسر یکدیگر نیستند که ضد هم و رو در روی هم قرار دارند. چنانچه مفهوم و معنای جمله بر کسی مشخص باشد چگونه میتواند بگوید، کیفیت آن معلوم نیست؟
این جمله مصداق واحد دارد نه آن که مصادیق متعدد تا ما در تعیین اندازه و کیفیت تطبیق آن دچار سردرگمی باشیم. به همین دلیل باید گفت: اصل معنی داری عرش بر آنها مشخص نبوده که این گونه در تعیین کیفیت آن درماندهاند و به مفسران و پدید آورندگان واقعی عرش رجوع نکردهاند تا چیستی عرش برای شان آشکار گردد.
۲- در پایان همان جمله نگاشتهاند: «و پرسش از آن بدعت است».
پذیرش این گزاره به معنی روح پرسشگری در حقایق مجردات و دیگر عوالم وجود در نهاد بشر است. باز باید پرسید: مگر دین برای نابود کردن و میراندن و پژمرده کردن شکوفههای اندیشه، خرد و دیگر نیروی گلستان روح بشری نازل شده یا برعکس برای شکوفایی نیروهای درونی و ارتقاء سطح علمی آدمی؟!.
۳- وانگهی پرسش از ذات پروردگار که کنه وجودی آن از نظر سعه نامحدود وجودی برای بشر و ادراک او غیر قابل یافتن است نهی شده؛ زیرا میان مُدرِک و مُدرَک باید نوعی تناسب وجود داشته باشد، نه آنکه پرسش از مخلوقات خداوند هم نهی شده باشد. در ذات خدا اندیشه نکنید که بُرد خرد و اندیشه شما کوتاه است. اما در نشانههای الهی و موجودات آفریده او با تمام توان تعقل کنید.
۴- مگر با توصیه میشود روح کنجکاو آدمی را وانهاد و نهاد بیقرار او را آرام نگهداشت؛ آنجا که میگویند: «از تفسیر آن نپرسید» مگر میتوان خردها را تعطیل کرد و آنها را به تعبد محض واداشت در حالی که گنجینههای برهان در فضای ذهن و اندیشه دست ناخورده باشند و اقیانوس پرسشها از درون موج زند؟
۵-۴- حقیقت عرش در خلقت نوری
عرش بر پایه روایات بیشمار اهل البیت موجود حقیقی و دارای عینیت بیرونی است. نه مفاهیم تنها برای نمایاندن مقام علمی خداوند یا مصداق جسمانی پنداشتن برای نیاز خداوند.
«سلمان فارسی از آمدن مرد نصرانی همراه یکصد نفر از آن گروه پس از پر گشودن رسول خدا از خاک به افلاک خبر میدهد. آنان نزد ابابکر جانشین پیامبر آمدند و پرسشهایی را مطرح کردند که هیچ گونه پاسخی بدانها داده نشد.
نصارانیان بسوی امیرالمؤمنین راهنمایی شدند و به تمامی پرسشهای خود پاسخ گرفتند. از پرسشهای آنان یکی این بود:.. از پروردگارت برایم خبر ده که آیا او را بر دوش میگیرند یا او دیگران را بر دوش دارد؟
امام علی فرمود: هان! در واقع پروردگار ما فراتر از توصیف بر دوش گرفتن و بر دوش ماندن است.
نصرانیای گفت: چگونه این مهم، شدنی است؟! در حالی که ما در متن انجیل داریم که «و یحمل عرش ربک فوقهم ثمانیه» .
امام علی فرمود:
«إن الملائکه تحمل العرش و لیس العرش کما تظن کهیئه السریر و لکنه شیء محدود؛ مخلوق، مدبّر. و ربک عزوجلّ مالکه لا أنه علیه لکون الشیء علی الشیء و امر الملائکه بحمله. فهم یحملون العرش بما أقدرهم علیه. قال النصرانی: صدقت رحمک الله…»([۲۲])
امام در پاسخ به وجود مجرد و فوق مادی عرش با صراحت میپردازد و افزون بر آن وجهه مادیت و ذهنیت مادی گونه و تصویر جسمانی از عرش را از فضای ذهن و اندیشه آنان میزداید.
سپس به ویژگیهای آن میپردازد؛ البته عرش شئ خارجی است که اندازه محدود و مشخصی دارد. عرش آفریده شده و بوجود آمده از قدرت پروردگار است. عرش، عالمی از عوالم خلقت است که با اراده و فرمان الهی اداره میشود. خداوند همان گونه که مالک دیگر مراتب وجود است، مالک عرش و جهان عرش نیز میباشد، ملائکههای الهی فرمانبردارانی هستند که گارگزاران عالم عرش شمرده میشوند.
برای اثبات وجود مجرد و برتری و تقدم عوالم عرشی بر دیگر مراتب جهان آفرینش این حدیث نیز یادآوری میشود و درنگ بر معانی آن به اندیشهای خواننده واگذار میگردد.
«… فقال: إن الله تبارک و تعالی خلق العرش و الماء و ملائکه، قبل خلق السموات و الارض و کانت الملائکه تستدلُّ بأنفسها و بالعرش و الماء علی الله عزّوجلّ. ثم جعل عرشه علی الماء لیظهر بذلک قدرته للملائکه، فیعملوا أنه علی کل شئ قدیر. ثم رفع العرش بقدرته و نقله، فجعله فوق السموات السبع و خلق السموات و الارض فی سته ایّام، و هو مستولٍ علی عرشه و کان قادراً علی أن یخلقها فی طرفه عین… و لم یخلُق الله العرش لحاجه به الیه لانه غنی عن العرش و عن جمیع ما خلق. لایوصف بالکون علی العرش، لانه لیس بجسم تعالی الله عن صفه خلقه علواً کبیراً…».([۲۳])
ابن کثیر مینویسد:
«فراخنای آسمان هفتگانه و زمین هفتگانه، در برابر کرسی مانند نگین است نسبت به حلقه و برتری عرش بر کرسی مانند برتری یک قاره فلات است نسبت به همان حلقه».([۲۴])
جلال الدین سیوطی مینویسد:
آری! تمامی آسمان و زمین داخل در ظرف کرسی قرار دارد و کرسی پیش روی عرش یا زیر آن. خورشید یک جزء از اجزاء هفتادگانه نور کرسی است و کرسی یک جزء از اجزاء هفتاد گانه نور عرش به شمار میرود.([۲۵])
این مقایسهها میان مراتب و گستره عوالم خلقت ما را به بزرگی و فراخنای جهان آفرینش راهنمایی میکند. حقیقتی که تنها از این راه میتوان بزرگی و عظمت آفریدگار هستی بخش را شناخت.
۵- کرسی پدید آمده از نور محمد
«سپس خداوند کرسی را از دیگر بخش (نور محمد ص) پدید آورد و گردانندگان عرش و گنجینه داران کرسی را از بخش دیگر نور او آفرید.([۲۶])
پس از آنکه عرش الهی استوار گردید (و کرسی آفریده شد) خداوند میان عرش و کرسی هیجده پرده نوری ایجاد کرد. چنانچه این پردهها نبودند، هسته وجودی کوههای جهان ذوب میشد و تمامی جنّ و انس از نور خداوند پودر شده ناپدید میگردید.([۲۷]) پس از آفرینش این حجابها، خداوند ظرف عالم وجودی مخلوقات را در برابر([۲۸]) و چسپیده به عرش به نام کرسی متصل کرده آفرید.([۲۹]) حد و حجم این ظرف وجود هستی([۳۰]) یک هفتادم عرش خداوندی (از نظر سعه وجودی) است.([۳۱])
کرسی همان باب ظاهر غیب الهی است که زیربنای ابداع و آفریدنها میشود و قرار میگیرد.([۳۲]) و دارای وجود عظیم و وصف ناشدنی است.([۳۳]) وسعتی که تمامی ملائکه را در خود جای داده و افزون بر آن تمامی آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه نیز در آن قرار دارند.([۳۴]) چنانچه آسمان هفتگانه و زمین هفتگانه را بگسترانند سپس یکی را بر دیگری پیوند زنند، هرگز به گستره کرسی نرسند! (تمامی اینها بیانگر وسعت) نگین است که در حلقه انگشتری باشد».([۳۵])
آفریدن و پدید آمدن موجود مجرد و با سعه برتر وجود نظیر کرسی، ما را به گستره و ابعاد وجودی بیشتر اهل البیت در عالم فراتر از عرش و کرسی راهنمایی میکند. اگر پدید آمدن از نور پیامبر که تا این اندازه و میزان فراخنای فرافضا، وجود داشته باشد و پهنای هستی و موجودیت آن این گونه عالم مادی را پوشش دهد، منبع و مبدأ آن دارای چه وسعت و عظمتی خواهد بود؟!
۱-۵- چیستی کرسی از نظر مفسران شیعه
۱- «در معنی کرسی علما اختلاف نظر دارند؛ یکی آن را وسعت و گستره علم الهی نسبت به آسمان و زمین میداند… برخی آن را ملک و سلطنت و قدرت میشمارند و بعضی آن را غیر عرش دانستهاند».([۳۶])
۲- «کرسی… موجود وسیعتر از تمام آسمانها و زمین شمرده میشود که از هر سو آنها را احاطه کرده است… در حدیثی از امیرمؤمنان علی این تفسیر نقل شده است که میفرماید: «الکرسیُّ محیط بالسموات و الارض و مابینهما و ما تحت الثری»، کرسی بر زمین و آسمانها و آنچه، بین آنها و آنچه در زیر اعماق زمین قرار گرفته احاطه دارد».([۳۷])
۳- «مراد از کرسی همان گستره احاطه مقام سلطنت الهیه است. همین معنا از میان معانی احتمالی برای آن صحت دارد؛ زیرا همین مقام ربوبیت است که آسمان و زمین بدان قوام دارد؛ زیرا آنها مملوک و مدبر معلوم الهی است. پس کرسی از مراتب علم خداوند به شمار میآید… زیرا در عالم وجود مرتبهای از علم وجود دارد که غیر محدود است و بیانتها. یعنی فراتر از این عالم که ما جزء آن هستیم، عالم دیگری قرار دارد که موجودات آن اموری نامحدود دارند. یعنی حقیقت وجودی شان حدود و تنگناهای جسمانی این جهانی را ندارند و آن تعینات و چهارچوبههایی که برای ما هست برای آنها نیست اما این موجودات در عین اینکه برای ما و نسبت به ما نا محدوداند برای خداوند پاک معلوم و محدودند. وجود آنها عین علم است همان گونه که موجودات محدود این جهانی که در عالم وجود دارند، در مرتبه وجودیشان نزد حق معلوماند. یعنی وجودشان همان علم خدا به آنهاست و حضورشان نزد پروردگار علم پروردگار به آنها است و این علم فعلی «حق» نامیده میشود».([۳۸])
۴- «کرسی یعنی علم فراتر یا سریر بدون سایه بان که مقام پادشاهی را میگویند».([۳۹])
۲-۵- نقد کرسی با علم
مفسران شیعه اگرچه با صراحت کامل وجود خارجی و مجرد کامل کرسی را تبیین نکردهاند اما میتوان از لابلای کلام آنها این حقیقت را بدست آورد.
به موارد زیر توجه کنید:
۱- «معنی سوم (همان وجود خارجی) چیزی است که هنوز علم و دانش بشر نتوانسته است از آن پرده بردارد؛ زیرا وجود چنان عالمی که آسمانها و زمین را در بر گرفته باشد و به مراتب وسیعتر از جهان ما باشد، از طرق متداول علمی اثبات نشده است در عین حال هیچ گونه دلیلی بر نفی آن نیست.
با پیشرفت وسائل و ابزار مطالعات نجومی روز به روز اثبات وجود آن بیشتر میشود و هیچ کس نمیتواند ادعا کند که وسعت عالم هستی به همین اندازهای است که علم امروز موفق به کشف آن شده است بلکه به احتمال قوی عوالم بیشمار دیگری وجود دارد که از قلمرو دید وسائل امروز ما بیرون است».([۴۰])
۲- پرسش اساسی از مفسران شیعه این است که آیا قرآن جدای از اهل بیت قابلیت تفسیر مطابق با واقع را دارد یانه؟ چنانچه داشته باشد نیازی به آنها نداریم. چنانچه آنها را مفسران قطعی بدانیم در این گونه موارد باید دست به دامن اهل البیت بزنیم تا آنها برای ما کرسی و عرش و لوح و قلم را معنی کنند. نه قایل به جسمانیت گردیم و نه تنها به معنی بدون مصداق آنها بسنده کنیم.
۳- اگرچه برخی از روایات کرسی را علم دانستهاند اما بیشتر روایات، وجود خارجی آن را قطعی و مسلم میشمارد. از این رو، جا دارد که تمام روایات را تبیین و گفتمان اصلی کرسی را از آن میان بیرون کشیم.
«زراره از ابی عبدالله از سخن خدای بلند مرتبه {وسع کرسیّه السموات و الارض} میپرسد، کدام یک بزرگتر و گستردهاند، کرسی یا آسمان و زمین؟ امام میفرماید: نه، کرسی از آسمان و زمین وسیعتر است هرآنچه را خدا آفریده در داخل کرسی قرار داده است».([۴۱])
آیا بازهم تردیدی در اصل وجود مجرد و معنوی کرسی در عالم فراتر از جهان مُلک و ملکوت میتوان بخود راه داد؟ یا آن را به علم خداوند تفسیر کرد؟
۳-۵- کرسی از دیدگاه اهل سنت
مفسران اهل سنت بر جسم بودن کرسی اتفاق نظر دارند جز اندک مفسران آنها که سکوت را برگزیدهاند.
۱- «کرسی به معنی گستره و سعه وجود آمده است. اما صحیح این است که بگوییم: او مخلوق بزرگ فراروی عرش، برتر از آسمان هفتگانه و فروتر از عرش قرار دارد. گفته میشود آسمانها و زمین در کنار کرسی مانند حلقهای است در فلات».([۴۲])
۲- «از این آیه بزرگی آفرینندگان خداوند بلند مرتبه برداشت میشود و از آن بزرگی، خود به خود قدرت پروردگار به دست میآید».([۴۳])
۳- «کرسی همان جایگاه دو پاست و محلی که صدای شکستن محملها و پالانهایی که سوارکاران بر آن مینشینند و سنگینی میکنند به گوش میرسد».([۴۴])
۴- «کرسی همان عرش و خود عرش است؛ زیرا تخت را گاهی عرش میگویند و گاهی کرسی بر آن اطلاق میکنند».([۴۵])
۵- «کرسی، تصویری از عظمت الهی است ولی حقیقت خارجی و بیرونی ندارد. حق همان قولی است که کرسی جسم است که آثار خاص خود را دارد. جماعتی از معتزله آن را نفی کردهاند و در این نفی خطای آشکار و غلط فاحشی را مرتکب شدند وجهی برای عدول از این قول نداریم؛ زیرا معنی حقیقی همین است».([۴۶])
۶- «کرسی که در اخبار صحیحه وارد شده است همان جسم عظیم زیر عرش و بالای آسمان هفتم است و دلیلی برای بازگشت از این قول نداریم. بنابراین پیروی از آن واجب است… زیرا ترک ظاهر آیه بدون دلیل جایز نیست».([۴۷])
۷- «میان هر آسمان راهی پانصد ساله است و میان آسمان هفتم و کرسی نیز پانصد سال راه به حساب میآید. میان عرش و کرسی نیز فاصلهای پانصد ساله راه است. عرش بالای آب و خداوند برتر از عرش قرار دارد».([۴۸])
۸- «کرسی همان مُلک و سلطنت و قدرت و دانایی حق است».([۴۹])
۹- «سیاق آیه دلالت دارد بر اینکه مراد از کرسی همان علم الهی است به همین دلیل اهل لغت و برخی از مفسران گفتهاند کرسی الرجل کفرح، یعنی دانش او زیاد و در قلبش متراکم گردید. بنابراین علم خداوند بلند مرتبه به آنچه دانسته شده و به آنچه نادانسته مینماید، احاطه دارد. از دیگر سو، آیه دلالت دارد که کرسی چیزی وجودی است که آسمان و زمین را در خود جای میدهد. اما این که او علم خدا باشد یا ملک یا جسم کثیف و کدر یا جسم لطیف و نوری همگی از امور عالم غیب به شمار میآید. چنانچه علم الهی باشد که نیازی به بحث ندارد و حقیقت علم برما روشن است اما اگر مخلوق دیگری باشد ما بدان ایمان داریم و هرگز از حقیقت و ماهیت او بحث نمیکنیم و با رأی خود در مورد آن سخن نمیگوییم».([۵۰])
۱۰- «برخی کرسی را به معنی قلب و دل عارف دانسته و آن را معدن علوم الهیه و دانش لدنّی تلقی کردهاند که پایان و تنگنایی برای آن وجود ندارد. در همین مورد ابو یزید بسطامی میگوید:
«اگر هستی و میزان حد و حجم آن هزار هزار بار در گوشه دل عارف قرار گیرد، عارف هرگز توجهی به آن نخواهد کرد. گفته شده است کرسی عالم ملکوت و محل بازگشت ارواح عارفان به مقام جلال و جبروت است».([۵۱])
۴-۵- نقد نگاه مفسران اهل سنت از کرسی
۱- «اگر بگوییم کرسی جسم است، خداوند بدور از جسمانیت شناخته میشود که ملائکه او را بر دوش گیرند. کرسی آفریده نشده تا خداوند روی آن بنشیند همان گونه که مجسمه میگویند؛ زیرا خداوند فراتر از جسمانیت، خالق جسم است. چنانچه به نشستن نیازی داشته باشد، بیگمان ماهیت جسمی بخود میگیرد و هر جسمی مُحَدِث است (پس خداوند محدث میشود)».([۵۲])
۲- قرآن برای فهم و تدبر ما نازل شده است نه تعبد تنها و بسنده کردن به ظواهر آیات. چنانچه بحث از ماهیت و چیستی آیات صورت نگیرد، غرض خداوند که همان تعقُّل و تدبّر در آیات باشد برآورده نشده است و این با اهداف نزول سازگاری ندارد.
۳- در این که کرسی موجودیت و حقیقت خارجی دارد ما با برادران اهل سنت خود هم عقیده هستیم و هیچ تردیدی نیست که کرسی در عالم بیرون از ما و سلسلهای نظام خلقت، جایگاه و مرتبه و وجود عینی دارد نه آنکه صرف علم الهی باشد تا ما از بحث پیرامونش بینیاز گردیم اما در این که کرسی وجود جسمی دارد یا مجرد محض است اختلاف جوهری میان ما و برادارن اهل سنت وجود دارد.
به عقیده شیعه کرسی وجود خارجی دارد اما جسمی مادی نیست بلکه فراتر از جسم مادی در عالم مجرد و متناسب بخود قرار دارد و از نور پیامبر خدا آفریده شده است که نسبت به جهان مادی از سعه وجودی قابل توجهی برخوردار است.
۴- تفسیر به رأی را، افزون بر آنها، تمامی شیعیان با ظرافت و دقت و دغدغه بیشتری بدعت میشمارند و هرگز مفسر شیعه برداشت خود را از آیات قرآن قطعی و صددرصد مطابق رأی ظنیاش نمیداند. مفسران شیعه با قرائن و دلایل، احتمال معانی را از میان دیگر معانی برگزیند و این برای همه حجیت دارد.
۵- هیچ کسی کرسی را به معنی قلب عارف تأویل نکرده و هیچ قرینه و شاهدی بر این مدعا وجود ندارد. ما در احادیث گوناگون وجود قرائن و چسپیده به عرش جدای از قلب عارف برای کرسی قائلیم و آن را اثبات میکنیم. بنابراین، قلب عارف چیزی است و کرسی چیز دیگر، اگر تفسیر به رأی باشد این یکی بیشتر مصداق آن شمرده میشود تا دیگر معانی برای کرسی.
۶- این که برخی آن را جایگاه نشستن معنی کردهاند، هرگز به اوصاف و صفات الهی توجهی نداشتهاند؛ زیرا پروردگار منزه از تمامی شئون مادیات و عالم مجردات و … است. او آفریننده تمام موجودات است نه شبیه هیچ یک.
۷- برخی کرسی را برای تفسیر عظمت قدرت حق دانسته بود که باید گفت: آیات الهی همگی رساننده این حقیقت است نه تنها کرسی.
۸- برخی آن را عرش دانسته بود که با صریح آیات و روایات همخوانی و تناسب ندارد. آنها دو حقیقتاند نه یکی.
۵-۵- چیستی کرسی در خلقت نوریه
در این که کرسی همانند عرش موجودی است از موجودات تمام مجرد و خارجی و عینی، تردیدی در آن نیست. چنانچه کرسی را برخی اخبار دانای خداوند معنی کردهاند باید قرینه و زمینه خاص آن را دید که چگونه استعمال شده است.
اخبار فراوانی وجود عینی کرسی را در سلسله نظام آفرینش تأیید میکند.
«… عن زراره قال: سألت أباعبدالله عن قول الله عزّوجلّ: {وسع کرسیه السموات و الارض} السموات والارض وسعن الکرسیّ، ام الکرسیّ وسع السموات و الارض؟ فقال: بل الکرسیّ وسع السموات و الارض و العرش کل شیء فی الکرسیّ».([۵۳])
«… أباعبدالله … ثم العرش فی الوصل متفرّد من الکرسی؛ لانهما بابان من اکبر أبواب الغیوب و هما جمیعاً غیبان و هما فی الغیب مقرونان لان الکرسیّ هو الباب الظاهر من الغیب الذی من مطلع البدع و منه الاشیاء کلها… فهما فی العلم بابان مقرونان لان ملک العرش سوی الملک الکرسیّ…».([۵۴])
در احادیث پرسشهایی که از ائمه درباره کرسی طرح شده است، بیانگر ماهیت کرسی و نسبت مرتبه وجودی آن را به دیگر موجودات است. در هر صورت اصل وجود داشتن و وجود خارجی بخود گرفتن کرسی پیش فرض مسلم و پذیرفته شده تلقی میشود.
چنانچه کرسی حقیقت بیرونی و وجود عینی نمیداشت، هرگز مقایسه میان پهنای آن با دیگر مراتب آسمان و زمین صورت نمیگرفت. مقایسه میان دو شیء هم سنخ است نه دو شیء متغایرالوجود و باید پرسش بر هستی و ماهیت آن معطوف میشد نه ویژگیهای خارجی آن.
افزون بر نسبت سنجی میان کرسی عالم مادی ائمه سعه وجودی کرسی را بر تمام جهان مادی قطعی میشمارد. یعنی تنها وجود کرسی به عنوان یک موجود مجرد در عوالم دیگر وجود، بدون در نظر داشت دیگر موجودات جهان برین نظیر عرش، لوح، قلم و… از تمام عوالم مادی بزرگتر و وسیعتر است بنابراین در زبان پیشوایان پاک، کرسی دارای وجود خارجی و حقیقت بیرونی است.
۶- آفرینش لوح از نور محمد
«گونه چهارم نور محمد در مقام حب نزد پروردگار مدت زمانی طولانی ایستاد. آنگاه خداوند همین گونه را نیز بخش پذیر نمود؛ قلم را از بخشی آفرید و لوح را از گونه دیگر آن.([۵۵]) آنگاه خداوند بر اطراف لوح نوشت: «لا إله الا الله محمد رسول الله علیّ وصیه».([۵۶]) پس از آفرینش آن پردههای نوری، خداوند نام محمد را بر روی لوح آشکار کرد و لوح نورانی گردید.([۵۷]) نور محمد چهار هزار سال (مافوق نوری) در آنجا اقامت گزید.([۵۸]) این لوح مجرد([۵۹]) و نورانی الوجود([۶۰]) را خداوند بصورت زُمرّد سبز رنگ جلوهگر ساخت که در میان سوراخ آنها لؤلؤ گونهای قرار داشت.([۶۱]) این موجود را پروردگار بگونهای قرار داد که از سمت راست به عرش الهی متصل باشد و از طرف دیگر پس از آفرینش اسرافیل ملائکه، بر پیشانی او نمایان شود تا هنگامی که خداوند میخواهد سخن بگوید اشارهای از سمت لوح بر پیشانی اسرافیل صورت گیرد و او بر لوح نظر افکند و هر آنچه را که در لوح وجود دارد به میکائیل([۶۲])و میکائیل آن را به جبرئیل برای خبر رسانی به پیامبران الهی برساند.([۶۳]) خداوند بلند مرتبه این لوح را به گونه درّ سفید آفریده بود که زیر عرش الهی خود آن را قرار داده است و در آن نوشته است: «إنی أنا الله لا إله الا أنا. خلقت ثلاث مائه و بضعه عشر خلقاً. من جاء بخلق منها مع شهاده أن لا إله الا الله دخل الجنه».([۶۴])
به دلیل اتصال وجودی نور ائمه با پروردگار و احاطه آنها بر تمامی موجودات از یک سو و نفوذ درونی شان همراه با فیض رسانی از سوی دیگر؛ قلم و لوح از دیگر موجوداتی هستند که با واسطه نور وجودی ائمه آفریده شدند. نه مستقیم از نور پروردگار همان گونه که در آفرینش عرش و کرسی بدان اشاره شد. از این رو، حلقهای واسطه بودن نور محمد در سلسله مراتب خلقت تا حدودی برای ما آشکار میگردد اگر چه تمام ماهیت آن بر ما پوشیده است.
۱-۶- ماهیت لوح میان مفسران
چیستی لوح بیش از مفسران شیعه، میان برادران اهل سنت مورد گفتگو و بحث و دقت نظر قرار گرفته است. جا دارد نخست برداشت آنها از لوح پیگیری شود و سپس از علمای خود ما:
۱- «فضای و جوّی که بالای آسمان هفتم قرار دارد، لوح را در خود جای داده است».([۶۵])
۲- «لوح محفوظ در آسمان بالا قرار دارد که از کم و زیاد شدن قرآن و تحریف و جایگزینی در ایمنی کامل قرار دارد».([۶۶])
۳- «خداوند قرآن را در لوحی نهاده است که دارای نور برتر و شرافت وجودی میباشد. همین لوح محفوظ درست جانب راست عرش قرار گرفته و در مقابل پیشانی اسرافیلی نور میدهد».([۶۷])
۴- «روایت شده است که: خداوند بلند مرتبه لوح محفوظ را از در سفید میان دو جلد یاقوت سرخ آفریده است. قلم آن از جنس نور و خطهای آن نیز نوری است. درازنای لوح ما بین آسمان و زمین و پهنای آن میان خاور و باختر قرار دارد. عنوان آغازین لوح این عبارتست: «لاإله إلا الله، دینه الاسلام و محمد عبده و رسوله، فمن آمن بالله عزوجلّ و صدق بوعده و اتبع رسوله أدخله الله الجنه».([۶۸])
۵- «لوح محفوظ بالای آسمان هفتم قرار دارد».([۶۹])
صاحب المیزان مینگارد:
«أقول: والروایات فی صفه اللوح کثیره مختلفه و هی علی نوع من التمثیل».([۷۰])
در تفسر نمونه لوح این گونه تفسیر شده است: «منظور صفحهای است که قرآن مجید بر آن ثبت و ضبط شده است ولی نه صفحهای همچون الواح متداول در میان ما… به نظر میرسد که لوح محفوظ همان صفحهای علم خداوند است که شرق و غرب عالم را فراگرفته و از هرگونه دگرگونی و تحریف مصئون و محفوظ است».([۷۱])
صاحب مجمع البیان نیز چیزی غیر از این، سخنی ارائه نداده است بنگرید بر سوره معارج.
۷- آفرینش قلم از نور محمد
«پس از آنکه خداوند قلم را از نور محمد آفرید.([۷۲]) بر آن دستور داد: یگانگی مرا بنویس! از این سخن خدای بلند مرتبه، قلم هزار سال خاموش ماند. آنگاه به هوش آمد دیگر بار، خداوند فرمان داد: بنویس! قلم عرض کرد: پروردگارم چه بنگارم؟! خداوند دستور داد بنویس: «لا إله الا الله محمد رسول الله» هنگامی که قلم نام محمد را شنید به سجده افتاد و عرض کرد: «سبحان الواحد القهار- سبحان العظیم الاعظم» آنگاه سرش را از سجده برداشت و نوشت: «لا إله الا الله محمد رسول الله» سپس عرض کرد: ای پروردگارم! محمد کیست؟ که نام او را با نام خودت قرین کرده ای؟! خداوند بلند مرتبه به قلم گفت: ای قلم! چنانچه او نمیبودی، تو را نمیآفریدم، و هرگز آفریدهای از آفریدگانم را خلق نمیکردم مگر برای او و بخاطر او. او بشیر و نذیر، سراج منیر و شفیع و حبیب من است. همین جا بود که قلم از شیرینی ویژگیهای «محمد» شکافت سپس عرض کرد: «السلام علیک یا رسول الله» خداوند بلند مرتبه در پاسخ گفت: «و علیک السلام منی و رحمه الله و برکاته» از این جهت سلام دادن سنت گردید و پاسخ آن واجب.
آنگاه خداوند بلند مرتبه به قلم دستور داد: قضا و قدرم را بنویس و این که تنها من تا روز قیامت آفریدگار خواهم بود.([۷۳]) سپس قلم بر صفحه سفید رنگ و نقرهای و درخشان تر از یاقوت، هرآنچه از کردار، آثار روزیها و اجل بود([۷۴]) و آنچه علم خداوند به آفریدگان تعلق گرفته بود،([۷۵]) همه را روی لوح نگاشت.([۷۶])
آنگه این نوشتار درهم پیچیده شد و در رکن عرش گذارده شد. سپس بر دهان قلم مهر خاموشی نهاند تا روز قیامت([۷۷]) تا از هر آنچه نگاشته هرگز چیزی را بازگو نسازد».([۷۸])
بنابراین، وجود عینی و خارجی قلم در کنار عرش و کرسی و لوح در جهان فروتر ازنورستان ائمه و فراتر از گورستان بقیه غیر قابل انکار و امر مسلم تلقی میشود.
۱-۷- چیستی قلم میان مفسران
وجود قلم برتر است از این ابزار نوشتاری امروزی که با آن دانش و تمدن و فرهنگ را نگاشته به دیگران منتقل میکنیم و این قلم نیز مورد توجه بیشتر مفسران اهل سنت قرار گرفته است.
۱- «احتمال میرود مراد از اینکه به قلم سوگند خورده شده همان قلم معهود و پذیرفته شدهای باشد که در خبر آمده است: «خداوند بلند مرتبه قلم را آفرید و بدان نگاهی انداخت، قلم از این نگاه دو نیم گردید. سپس خداوند به او گفت: بنویس هرآنچه تا روز قیامت جاری میشود. قلم بیدرنگ هرآنچه تا روز قیامت رخ میداد همه را بر لوح محفوظ نگاشت. از مردنها، کردارها و روزیها. سپس قلم دم فروبست و هرگز تا روز قیامت سخن نخواهد گفت. این قلم همان جنس نوری است که درازنایش به اندازه آسمان و زمین است».([۷۹])
۲- «در ماهیت و چیستی قلم دو قول وجود دارد؛ نخست این که سوگند به قلم همان جنس کلی باشد که نامی است برای تمامی قلمها که با آن، هرآنچه در آسمان و زمین است مینگارند. بهرهوری آن به این است که گویا افراد پنهان و گذشته را آشکار و حاضر مینماید. دستاورد قلم شناساندن رخدادهای دور است همان گونه که زبان، شناساندن حوادث نزدیک و دور بصورت شفاهی است. دوم این که شیء سوگند خورده شده همان قلم شناخته شدهای باشد که در اخبار از آن سخن به میان آمده است؛ قلمی که از جنس نور خلق گردیده و اندازهاش میان آسمان و زمین است([۸۰])
برخی دیگر از علمای اهل سنت نیز به همین نظر اعتقاد دارند با یک تفاوت اندکی در تعابیر و مفاهیم.
از علمای ما علامه سید محمد حسین طباطبایی«ره» در المیزان تنها معنای نخست فخر رازی را بر میگزیند و سایر احتمالات را بیاساس میشمارد.
در تفسیر نمونه آمده است:
«برخی از مفسران «قلم» را در این جا به قلم تفسیر کردهاند که فرشتگان بزرگ خدا وحی آسمانی را با آن مینویسند و یا نامه اعمال آدمیان را با آن رقم میزنند، ولی مسلماً آیه مفهوم گستردهای دارد که این تفسیر بیان یکی از مصداقهای آن است».([۸۱])
۲-۷- ماهیت لوح و قلم در پرتو روایات
تمامی روایات وجود نوری و مجرد قلم را در جهان دیگر کنار لوح و کرسی و عرش به عنوان موجود مستقل، خارجی و عینی تأکید میکند. بنابراین حقیقت خارجی آن در عالم فراتر از ماده و فروتر از نور قابل انکار نیست.
«… قال رسول الله : إن لله لوحاً احد وجهه یاقوته، و الوجه الثانی زبرجد خضراء، قلمه نور. فیه یخلق و فیه یرزق و فیه یحیی و فیه یمیت و فیه یعزّ و فیه یفعل ما یشاء فی کل یوم ولیله».([۸۲])
«… فی المعانی عن سفیان عن الصادق قال: و امّا «ن» فهو نهر فی الجنه. قال الله عزوجلّ: أجمد فجمد، فصار مداداً. ثم قال عزوجلّ للقلم: اکتب، فسطر القلم فی اللوح المحفوظ ما کان و ما هو کائن الی یوم القیامه. فالمداد مداد من نور و القلم قلم من نور واللوح من نور. قال سفیان: فقلت له: یابن رسول الله بیّن لی امر اللوح و القلم و المداد، فضل بیان وعلمنّی مما علمک الله. فقال: یابن سعد! لولا أنت اهل للجواب ما اجبتک «فنون» ملک یؤدی الی القلم و هو ملک. و القلم یؤدیّ الی اللوح و هو ملک و اللوح یؤدی الی اسرافیل و اسرافیل یؤدی الی میکائیل، میکائیل یؤدی إلی جبرئیل و جبرئیل یؤدی الی الانبیا و الرسل صلوات الله علیهم. قال: ثم قال لی: قم یا سفیان فلا أمن علیک».([۸۳])
«عن امیرالمؤمنین : {ن و القلم و ما یسطرون} القلم قلم من نور و کتاب من نور فی لوح محفوظ، لیشهدا المقربون و کفی بالله شهیداً».([۸۴])
افزون بر اثبات وجود مجرد قلم که یکی از موجودات و آفریدگان الهی به شمار میآید؛ ائمه نسبت میان قلم و وحی را نیز ایجاد و تبیین میکنند. حقیقتی که فراتر از درک خرد ناتوان ما انسانها است.
افزون بر روایات برخی مینگارند:
«قلم هرگز همان نی بریده شده یا تکه آهن و یا هر جسم دیگری نیست (تا مادی شمرده شود) همین گونه است لوح که نه چوب است و نه کاغذ. قلم را از آن جهت قلم نامیدهاند که خداوند به او فرمود: هر آنچه تا روز قیامت (رخدادهای) جاری میشود همه را بنویس. قلم در واقع همان وجود محض (مجرد) از تاریکی و مادیت است. دوری از جسمانیت و در پرده فرو رفتن به تاریکیها و کاستیها و نیستیهاست. قلم «نور» نامیده میشود که در حقیقت همان وجود است و تاریکی همان نیستی به شمار میرود. قلم در ذات خود آشکار است و آشکار کننده غیر خود به حساب میآید([۸۵])
بنابراین ما نه تنها دلیل عقلی و نقلی بر نفی و رد وجود نوری و ملکوتی قلم در عالم مجردات عرش و کرسی و لوح نداریم که برهان عقلی و دلیل نقلی بیشماری برای اثبات وجود خارجی آن را ارائه کردیم. این که بُرد عقل ما و نیروی فهم ما کشش و توانایی درک حقایقی چون لوح و قلم را ندارد، یا به گمان خود و به اندازه بُرد خرد خود آنچه از قلمرو معرفت ما برون میماند نفی و رد میکنیم، دلیل بر نفی وجود مجرد قلم و لوح نیست. در حالی که توانایی شمردن نعمتهای ظاهری و آشکار محسوس خداوند را مان نداریم و هرگز جهان مادی را آن چنان که باید شناخته باشیم نشناختیم و در تمام اعماق زمین و دریا و فضا و کهکشان و… نفوذ نکردهایم، چگونه به خود جرأت میدهیم به آسانی و با تکیه بر گمان و حدس با دروغ حقایق راستین را رد میکنیم. نظریههای علوم امروز در گسترش فضا و کیفیت پیدایش آن لحظه به لحظه تغییر میکند و هر یک از یافتههای دیگری را باطل میشمارند اما به آنچه وحی داده و غیب بدان سخن گفته بیمهری میورزیم. گوناگونی اخبار و تنوع دلالت آنها هرگز سبب نمیشود که ما تمامی آنها را دور بریزیم یا از تفسیر آنها چشم بپوشیم. در حالی که اخبار خلقت نوریه یکی مفسر دیگری و تبیین کننده مفاهیم والای این اسرار آفرینش هستند. بنابراین، جهانی از مراتب نظاممند خلقت به نام جبروت یا عرشی پدید آمده از نور حقیقت محمد است و حقیقت عینی و خارجی در جایگاه خود دارند.
([۱۰]). میزان الاعتدال/۱/ ۵۰۷٫
([۱۳]). ترجمه مجمع البیان/۱۱/ ۷۴۱٫
([۱۷]). تفسیر ابن کثیر/۴/ ۱۷۰٫
([۱۹]). تفسیر کبیر فخررازی/۱۶/ ۲۵۰٫
([۲۴]). تفسیر ابن کثیر/۴/ ۳۰۰٫
([۲۸]). توحید صدوق/۳۱۶ و بحارالانوار /۵۵/ ۱۷٫
([۳۲]). بحارالانوار/ ۵۵ /۳۰ و توحید صدوق/ ۳۱۹٫
([۳۳]). همان،بحارالانوار/۵۵/ ۳۱٫
([۳۹]). تفسیر تبیان طوسی/ ۲/ ۳۱۰٫
([۴۴]). مرویات الامامه احمد حنبل فی التفسیر/۱/ ۲۱۷٫
([۴۵]). تفسیر طبری/۴/ ۵۳۹ و تفسیر کبیر/ ۴/ ۱۳٫
([۴۸]). الجامع الاحکام القرآن/۳/ ۲۷۴٫
([۵۷]). بحارالانوار/۱۵/ ۵۶۰۱ – همان.
([۶۶]). صفوه التفاسیر/۳/ ۱۳۸۶٫
([۶۷]). الکشف و البیان/۱۰/ ۱۷۵٫
([۶۸]). حاشیه محی الدین شیخ زاده/۸/۵۶۳ وتفسیر ثعلبی/۱۰/ ۱۷۵٫
([۷۸]). حاشیه محی الدین/۸/ ۲۸۷٫
([۸۵]). شرح اصول کافی، صدرا/۱/ ۲۱۷٫
منبع: برگرفته از کتاب حلقت نوری اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد