تأثیر نور بر نیاکان
در این فصل تأثیرگذاری نور اهلبیت در نیاکان، به صورت عینی تحلیل میشود؛ بخشی که به کاربردی بودن پژوهش حاضر، ذهن و اندیشهی خواننده را رهنمون میگردد و پاسخ اقناعی است برای چرایی و اولویت پژوهیدن.
نخست تأثیرگذاری این نور در ارتباط نیاکان با پروردگار تبیین میشود که نتایج زیر به دست میآید:
- حقیقت نوریهی ائمه به دستور پروردگار و فیضگیری از آن ذات مقدس و یکتا، به نیاکان خود حیات و موجودیت بخشید؛
- آنان را پس از فصل دوباره به معدن بلندی و ربوبیت وصل کرد؛
- وصلی که بدیل و جایگزینی برای آن در میان دیگر انسانها نتوان یافت؛
- افزون بر این گزینهها آنان را نزد پروردگار مستجاب الدعوه نمود؛
- معرفت برین نسبت به حقایق بیشمار هستی به آنان هدیه کرد؛
- اعجاز برین که دیگر پیامآوران نداشتند تنها ویژه نیاکانشان بود به آنان دادند؛
- جانشینی خداوند آخرین هدیهای بود که حقیقت نبویه و علویه بر نیاکان خود برگزیدند و آنان را سالار زمینیان ساختند.
نور نبوی افزون بر نزدیک ساختن وجود نیاکان به خداوند، دگرگونی چشمگیری در شخصیت آنان نیز پدید آورد که در واقع برگرفته از چگونگی تقرب آنان با خداست:
۱) شخصیت نیاکان پس از لغزش اندکی با نورپردازی بازسازی میشد؛
۲) پس از آن، همان آبرو و منزلت نخستین را به دست میآوردند؛
۳) خود به خود بسیاری از حقایق را با چشم دل میدیدند؛
۴) فضیلت خود را گسترش و عمق میبخشیدند.
۶) رسالت آنان تنها با این نور میگسترد.
۵) همانگونه که اصالت خانوادگیشان.
۷) فرشتگان به پاسداشت نور درونی پیش آنان سر فرود میآوردند و به شکوهشان میافزودند.
نور ائمه نیایشان را برتری میداد و شفاعتگری و ارجمندی همراه با تدوین قانون و بنیان جامعه معقول را میگذارد. گرهگشایی در بدترین شرایط، از دیگر ویژگیهای تأثیرگذاری نور اهلبیت بود که نیاکانش همواره از آن مدد میگرفتند. واقعبینی بندگی در عصر جاهلیت از ویژگیهای ممتاز آنان به شمار میرفت که نور اهلبیت برایشان داده بود.
الف) تقرب به خدا
۱٫ هستی بخشی
بنیانیترین اثرگذاری نور اهلبیت بر نیاکان را میتوان وجوددهی آنان به موجودات دیگر برشمرد؛ کاری نظیر خالقیت و آفرینندگی نه مستقیم و مستقل که با واسطه و به اذن الله. وجود مادی آدم و دیگر نیاکان، بیواسطه از خاک آفریده شد و خاک از نور فاطمه÷ پدید آمد، در واقع آدم از نور فاطمه÷ خلق شد. همانگونه که پیامآور خدا این حلقهی فیضدهی را توضیح میدهد:
«…ثم فتق نور ابنتی، فخلق منه السماوات و الأرض، فالسماوات و الأرض من نور ابنتی فاطمه، و نور ابنتی فاطمه من نورالله و ابنتی فاطمه أفضل من السماوات والارض.« ([۱])
صراحت و دلالت مطابقی این روایت بر مطلوب ما را از توضیح واژگانی و تفسیر عباراتی بینیاز میکند و مفهوم واسطه بودن علیت نور فاطمه÷ را برای ایجاد دیگر مراتب خلقت به روشنی بیان میکند. علیت میانی که قوام هستی و دوام موجودات به وجود آن بستگی دارد و بدون این حلقهی نوری سرازیر شدن نور پروردگار به پایینترین مرتبه نظام خلقت محال و ممتنع بود.
ریزش نخستین نورپذیر نورافشان را بر پایه دادههای روایات متواتر معنوی به دیگر مراتب نظام خلقت میتوان اینگونه ترسیم کرد و مفهوم فلسفی آن را نشان داد:
نمودار فلسفی نمودار روایی نمودار روایی
علت العلل خدا تنها نورپرداز
معلول اول نوراهلبیت نورپذیر نورافشان
معلول مادی عالم ماده نورپذیر میانی
معلول مرکب حضرت آدم نورپذیر پایانی
همه میدانند که فاطمه از پدری به نام محمد و مادری به نام خدیجه چشم به جهان گشود؛ چگونه حضرت آدم که پدر… پدر پدرش بود از فاطمه پدید آمده باشد؟ آیا وجود پسین، معلول و وجود پیشین، علت را به وجود میآورد؟ در حالیکه اگر وجود پیشین: آدم نبود، وجود پسین فاطمه پدید نمیآمد.
از اینرو، دخت گرانمایه پیامبر هم علت خود و هم معلول خود میشود. علّتی که آدم را زاد، معلولی است که خود از آدم زاده شد.
ـ آسمان و زمین از نور مجرد محضه «فاطمه» آفریده شدند، از بدن مادیاش و پس از آن آدم از خاک برون آمد. بخشی از حقیقت اهلبیت وجود فیزیکی آنها است نه تمام حقیقت. وجود فیزیکی فاطمه از پیامبر و او به چندین نسل از آدم آفریده شدند وجود نوری او که مقدم بر تمام هستی بود. پس فاطمه÷ به اعتبار مرتبهای از مراتب وجودیاش، عالم نوری علت است و مقدم بر آدم و ممکنات؛ به اعتبار مرتبه نازلهاش، وجود فیزیکی، به اقتضاء عالم ماده، معلول است و بر آمده از علتی بنام آدم.
همان حقیقتی که امیر بیان فرمود:
«فهو، ، ابوالأرواح و یعسوبها، کما أن آدم، ، ابوالأجساد و سبیها«([۲])
۲٫ وصل پس از فصل
همانگونه که وجود بخشی ائمه بر نیاکان، بنیادیترین فضیلت آنان به شمار میرود، پیوند زدن دوبارهی جدایی نیاکان با پروردگار را باید از دیگر امتیازات ویژه اهلبیت به حساب آورد.
حلقه واسطه شدن در ذاتدهی و بندگیسازی، دو گونه فیضرسانی پیشوایان شیعه را در عالم انسانی برای ما به نمایش میگذارد. چنانچه پیوند معنوی برین میان خدا و پیامبرش با تیغ ترک اولی بریده شده بود، دوباره متصل نمیشد آنان از منزلت پیامآوری به بندگی عادی سقوط میکردند و جایگاه نخستین را از دست میدادند.
نور اهلبیت نیای واژگون شده را خود دیگر بار به جایگاه اصلی آنها نشاند. خداوند نیز با شفاعتگری، پا درمیانی و آبروداری نور محمدی ترک اولی نیاکانش را بخشید و آنان را به مقام نخستین برگرداند. آیا این عزتدهی و کرامتبخشی کمتر از حیاتدهی و هستیبخشی است؟
آدم هنگامی که لغزید با آبروداری چهارده نور مقدس نزد خداوند بازگشت و آفرینندهی موجودات توبهی او را تنها با شفاعتگری اهلبیت پذیرفت.
۳٫ اتصال برین
نور بلند مرتبه اهلبیت بگونهای میتابید که همواره نیاکانش را به پروردگار نزدیکتر میساخت. ذات و فلسفه آفرینش آنان فیضدهی از کانون نور، به دیگر مراتب خلقت و کشاندن موجودات فرو دست به جایگاه بلند بندگی بود. به دلیل اتصال نوریه میان نیاکان با پروردگار از کانال اهلبیت بیشترین اتصال را با هستیبخش جهان، اجداد پیامبر داشتند. درونمایهای که لحظه به لحظه آنان را به چشمهسار نور رهنمون میشد، همانگونه که اتصال وجود فیزیکی اهلبیت با پروردگار، اطرافیان را به خدا و نگاهها را از خاک به افلاک میگشود.
همهی آنان به مقام قُرب به تبع اهلبیت رسیدند. چنانکه نور ائمه نبود همانند دیگر انسانها به میزان تلاش، پلههای معنویت را یکی پس از دیگری طی میکردند و به تناسب تلاش خود به مقامات معنوی دست مییازیدند. با تکیه بر این پیوند بود که نیای ائمه بدون طی طریق و مراحل سلوک عُرفی میان آتش رفتند ولی از یکتاپرستی برنگشتند.
۴٫ حاجتروایی
مقام دیگری که نور پیامبر به اجداد خود به ارمغان آورد، منزلت «مستجاب الدعوه« شدن آنان بود. نیاکان علوی به کمک نیروی درونی که از چشمهسار نور میجوشید، میتوانستند خود و دیگران را از کام دره هلاکت به قله رهایی بکشانند.
درخواستهای بیشمار نیای محمد از خداوند یکی پس از دیگری پذیرفته میشد و دعاهای آنان هرگز رد نمیگردید. دعاهایی که گره کور تمامی مشکلات را میگشود. پیامآوران برتر خداوند و دیگر بندگان که نیاکان ائمه هم نبودند، هرگاه به نورانیت آنان متوسل میشدند و حقیقت محضهی آنها را میان خود و خدا آبرودار میساختند؛ دعاهایشان مستجاب میگردید و هرگز دست خالی از آسمان به زمین برنمیگشتند.
«إن آدم و غیره من أولى العزم سألواالله بحق محمد و آل محمد فاستجاب لهم الدعاء و نجاهم من البلاء.« ([۳])
۵٫ معرفتدهی
نور معصومین به نیاکان و دیگران همواره معرفت برتر، یقینیتر و ماندگارتر میپاشید تا از آغاز خلقت به پایان زندگی رهنمون گردند. نور آنان میزان شناخت خداوند و چگونگی دستیابی بشر را به صفات و افعال او از درون برای پیامبران بازگو و تاریکیهای فراروی زندگی را روشن میکرد.
هنگامی که موسی درخواست دیدار ذات پرروردگار را نمود، خداوند با نور اهلبیت بر او تابید و در کوه طور از چگونگی اتصال ممکن به واجب و بنده با خدا، وی را آگاه کرد. با تابش نور ائمه محال بودن دیدار خود را بر وی آشکار نمود تا موسی بفهمد که هرگز ممکن به واجب، احاطهی ادراکی ندارد و فقیر به بینیاز دسترسی!
همانگونه که آدم موجودات فرامادی و ملکوتی دیگر، غیر از پروردگار و فرشتگان را نمیدانست و با نورانیت اهلبیت از حقایق منظومههای وجودی دیگر عالم نوری آگاه شد و راههای بسته معرفتی به رویش باز. افزون بر بیناسازی و بصیرتدهی نیاکان از عوالم دیگر حقیقت محمدیه و علویه نیایشان را با پیمان الهی نیز آشنا ساخت و به او چگونگى پیمان بستن و وفادار ماندن را یاد داد:
«ابو عبدالله فرمود:… هنگامی که خداوند بلند مرتبه آدم که سلام و درود خداوند بر او باد، را آفرید، از جانب راست عرش به آنها نگریست. سپس آدم عرض کرد: ای پروردگارم آنان چه کسانیاند؟ خداوند فرمود: آدم! آنان برگزیدگان و ویژگان من هستند. من آنان را از نور شکوه خود آفریدم و از نامهای خودم برایشان اسم گذاردم. آدم عرض کرد: ای پروردگار! به جان خودت و بر آنها سوگند که نامهایشان را یادم دهی. خداوند فرمود: ای آدم! آنان نزد تو امانت و رازی از رازهای من است که جز تو هیچ کس دیگر نباید بر آن آگاهی یابد مگر با دستور من!
آدم عرض کرد: پروردگارم پذیرفتم. خداوند فرمود: بر این رازداری به من پیمان بندی. پس خداوند از وی پیمان گرفت. سپس نامهای آنان را بر وی آموخت، آنگاه خداوند آن نامها را بر فرشتگانش ارائه نمود در حالی که به هیچ یک از ایشان این نامها را نیاموخته بود. از اینرو خداوند از آنان خواست مرا از نامهای آنان خبر دهید اگر راست میگویید؟
فرشتگان عرض کردند: تو پاک و منزهی! ما علم دیگری جز آنچه بما آموختی نداریم. در واقع تو خود دانا و بینایی.
آنگاه خداوند فرمود: ای آدم! فرشتگان را از نامهای آنان خبر ده.
هنگامی که ملائکه را با نامهای اهلبیت آشنا کرد، فرشتگان دانستند که بر ایشان این نامها داده شده و با دانش به آنها برتری یافته. بدینسان، خداوند فرشتگان را به سجدهی آدم دستور داد، زیرا سجدهی آنها بر نور علم آدم واقع شد برای بزرگداشت او و پرستش خداوند؛ زیرا به وسیله همان نامها مسجود فرشتگان گردید. سپس شیطان فاسق از دستور پروردگارش سرپیچید. خداوند از او پرسید: چرا به آنچه تو را دستور دادم سجده نکردی؟ مانع چه بود؟
شیطان عرض کرد: من بهتر از آدم هستم. اعراف/ ۱۲٫ در حقیقت من خداوند آدم را بر تو برتری دادم، هنگامی که تو بر او برتری فروختی و بر پنج نور مقدس که هرگز تو را بر آنان امتیاز و تسلط ندادهام و بر شیعیان خمسه طیبه نیز تو را تسلط و برتری نبخشیدم.« ([۴])
چنانچه این نور در وجود آدم گذارده نمیشد او نه تنها بر فرشتگان برتری نداشت که فرودست آنان به شمار میرفت. با این نور بود که وی مسجود فرشتگان و محل راهنمایان قرار گرفت. به همین دلیل شیطان بر او رشک برد و از دایرهی عبودیت به کژراهه پرید؛ زیرا نورافشانی محمدیه را در قلب آدم برنتابید و آتش حسدش تمام پرستشهای پیشین او را سوزاند و خاکسترش را بر باد سپرد.
۶٫ اعجاز برین
هرگاه نور اهلبیت در جان پیامبری میفروزید، ساختار درونی او را زیر و رو میکرد و فنداسیون بدنیشان را محکمتر و نیرومندتر و میزان کارآمدیاش را در برابر فشارهای زندگی بیشتر.
نیای پیامبر با تکیه بر حقیقت محمدیه نیروی فوق العادهای به دست میآوردند و بر طبیعت، انسانها و دیگر موجودات تصرفات ویژهای مینمودند. هنگامی که ابراهیم، – نیای امامان شیعه – را نمرود در آتش دوگانهپرستی افکند، فروزش نور برین اهلبیت از درون به آتش بیرونی غلبه کرد و در کمترین زمان اثر سوء زندگی را از آن زدود و بدن نیای خود را در هالهای از نور خویش پاسداشت.
از اینرو، همگان پیروزی ابراهیم و شکست نمرود را به تماشا نشستند.
«حدثنا محمد بن موسى بن المتوکل(ره) قال: حدثنا محمد بن جعفر الأسدی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی قال: حدثنا عبدالله بن احمد اشامی. قال: حدثنا الاسماعیل بن الفضل الهاشمی؛ قال: سألت أبا عبدالله الصادق عن موسی بن عمران:
هنگامی که ریسمانهای جادوگران و چوبدستیهایشان را دید، چگونه در خود احساس ترس کرد؟ اما ابراهیم هنگامی که میان منجیق گذارده شد و با آن او را آتش افکندند چگونه نترسید؟
امام صادق پاسخ داد: هان، حضرت ابراهیم را هنگامی که در منجیق گذاشتند تکیهگاهش به درونمایهی صلب خودش بود، نوری از انوار حجتهای خداوند فراتر از توصیف، اما حضرت موسی اینگونه نبود او چنین تکیهگاهی نداشت بدین دلیل، در نفس خویش بیمناک گردید و هرگز ابراهیم را ترس برنداشت.« ([۵])
هر دو پیامبر خدا بودند و دارای کتاب و مقام رسالت، با این وجود ابراهیم بر وی برتری داشت به سبب جوهرهای که از ژرفنای جانش نور میافکند؛ زیرا در صُلب حضرت موسی این نور منتقل نشده بود. خداوند به خاطر این حقیقت، ابراهیم را برتر شمرد و در مقام آزمایش به او درجه خلیل اللهی داد نه کلیم اللهی و روح الهی. هیچ رابطهای در عالم میان دو فرد برتر از رابطهی دوستی و عشقورزی نیست. همان که در پرتو شعاع نور ائمه، ابراهیم با پروردگارش به دست آورد.
۷٫ خلیفهی زمین
دامنهی نورپردازی اهلبیت در صلب نیاکان جایگاه آنان را از به، برینتر و از بنده به بندهتر تغییر داد و تا مرز جانشینی خداوند پیش برد. نیای ائمه افزون بر دیگر فضائلی که از نور گرفته بودند، مقام خلافت الهی را نیز به دست آوردند؛ جایگاه برین، ممتاز و بیبدیلی که با نیایش و کرنش به دست نمیآید و تنها با ارادهی پروردگار از بالا به پایین میریزد.
نیابت اجداد النبی از خداوند بر روی زمین، آنان را حاکم بیهمتای طبیعت، مردم و حیوانات قرار میداد و تصرف ویژه برای آنان در چهار سوی گیتی را میسر میساخت.
منزلت جانشینی خداوند و حکمرانی بر دیگر انسانهای روی زمین نه بر آمده از خودکامکی و استبداد بود، نه میراثبری خاندانی و شاهانه، نه فریبکاری دیپلوماسانه بلکه هدیهای فرود آمده از خداوند به بنده از عرش به فرش برای گسترانیدن سفره دادگری میان انسانها و راهنمایی آنان به جانب پروردگار. این مهم از درون آنها جوشید نه از بیرون، از نور علویه نه سایه هوی و هوس.
«…امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب فرمود: پیامآور خدا به من فرمود: ای علی! خداوند بلند مرتبه، من و تو را از نور خویش آفرید هنگامی که آدم را خلق کرد آن نور را در تیره پشت او گزارد. آن نور واحد تا عبدالمطلب (به تدریج) منتقل شد. پس ما دو تا در نهاد عبدالمطلب دو مرتبهی جداگانه شدیم: من در نهاد عبدالله رفتم و تو در وجود ابوطالب. نبوت جز برای من شایستگی ندارد و وصایت و جانشینی پیامبر جز برای تو. پس کسی که وصی بودنت را نپذیرد در واقع مرا انکار کرده و هر آنکه نبوتم را نپذیرد خداوند او را با رو در آتش میافکند.« ([۶])
ب) تحول ژرفنا
۱٫ آمرزش
تأثیرات نور اهلبیت بر نیاکان، تنها در ارتباط آنان با پروردگار محدود نمیشود بلکه نسبت به خود نیاکان نیز آثار ژرف، بیبدیل و گسترده بر جای مینهد.
شأنی که پروردگار برای نور محمد قرار داده بود، آشتی دادن میان فرزندان گریزپا با پدر و مادر صاحب خانه بود. خداوند با شفاعتگری ائمه آدم را بخشید و از تمام گناهان اندک وی که در شأن یک پیامبر نبود، درگذشت. صفحه روان ابوالبشر از زنگ ترک اولی پاک گردید و آیینه روح او دیگر بار عکس روی یار را به تماشا نشست.
آمرزش یکباره و بیرون آمده از بحران غبارآلودگی در اثر نورپردازی علوی در قلب نیای خودش صورت گرفت. چنانچه آدم گوهر درونی دل را صیقل نمیداد، هرگز گوش جانش دفتر کلام وحیانی نخستین نمیشد و شمعهای نیمسوختهی دیگر جز سرگشتگی بیشتر به وی نمیافزود.
«…ابن عباس- که خداوند از وی خرسند باد- گفت: پیامبر خدا فرمود: هنگامی که آدم لغزید و از بهشت بیرون آمد، جبرئیل نزدش رسید و گفت: ای آدم پروردگارت را بخوان. آدم عرض کرد: دوست من جبرئیل چگونه خدایم را بخوانم؟ جبرئیل فرمود: بگو: «رب أسألک بحق الخمسه الذین تخرجهم من صلبی آخرالزمان إلا تبت علی و رحمتنی.« آنگاه آدم به جبرئیل گفت: ای جبرئیل آنان را برایم نام ببر. گفت: بگو: «رب أسألک بحق محمد نبیک، و بحق علی وصی نبیک و بحق فاطمه بنت نبیک و بحق الحسن والحسین سبطی نبیک. الا تبت علی و رحمتنی.«
بدینسان آدم، با این نامها پروردگار را خواند. بیدرنگ خداوند توبه او را پذیرفت و این معنی سخن خدای بلند مرتبه است که فرمود: {فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ} هیچ بندهای گرفتار اندوهی نیست جز دین که خود را پاک نماید و با این وجود خمسه نوریه خدا را نخواند مگر اینکه خداوند دعایش را مستجاب میکند.«([۷])
۲٫ آبروداری
هرگاه پیامبری ترک اولی میکرد، احساس سنگینی روحی و تیرگی قلبی مینمود. برای سبکبال شدن و پرواز دادن دوبارهی روح نبوت به جایگاه برین، از نیروی درونی نور اهلبیت مدد میجستند. گاهی اینگونه لغزشها در زندگی آنان پیش میآمد و برای بازیابی شخصیت اصلی خود دوباره از مجرای نوری ائمه حرکت میکردند. همین نیروگیری و توسل دائمی، منزلت آنان را پاس میداشت و شخصیت شکل گرفتهی پیامبران را بازسازی مینمود.
«امام حسن عسکری فرمود:
هنگامی که آن لغزش از آدم سرزد، عذر به پروردگار فراتر از توصیف آورد و گفت: پروردگارم! بر من ببخش و عذرخواهیام را قبول کن و مرا به جایگاه نخستینم برگردان و منزلتم را نزد خودت بالا بر! هنگامی که کوتاهی و لغزش من نزد تو آشکار گردید و پیامدش در اندامهای بدنی و دیگر تن و جانم بر جای ماند.
خداوند بلند مرتبه به آدم فرمود: آیا دستور مرا یادآور نمیشوی که به تو گفتم: مرا به محمد و خاندان پاکش، هنگام تنگدستی و گرفتاریات که به تو رو میآورد، بخوانی؟!
آدم عرض کرد: آری ای پروردگار. خدای فراتر از توصیف به او گفت: بدینسان، به محمد و علی و حسن و حسین متوسل شو؛ آنگاه مرا بخوان تا حاجتت را برآورم و بیشتر از آنچه میطلبی برایت بفرستم.
پس آدم عرض کرد: ای پروردگار! ای سالارم! در واقع منزلت آنان نه تنها در نزد تو نزدیک است که با توسل به آنان توبهام نزد تو پذیرفته میشود و لغزشام آمرزیده. من همانم: که برای وی فرشتگانت سجده کردند و بهشت را تو برایش قرار دادی و حواء را همسرش برگزیدی و فرشتگان گران قدرت را خدمت گزارش نمودی.« ([۸])
۳٫ شهود درونی
نور اهلبیت روح نیاکان را روشن میکرد و پرده از تاریکیهای روانی آنان برمیگرفت و لحظه به لحظه آنان را بالاتر و بلندتر میبرد. مراتب ایمانی و علمی که برتر از آن برای آدمیزاد قابل تصور و دستیابی نبود. همانگونه که ابراهیم با برترین یافتههای شهودی خود را در آتش افکند و هرگز به ادراک حواس توجهی نکرد. چنانچه به این باور برین و دانش بیبدیل نمیرسید با سلامتی اندامهای معرفتی هرگز حاضر نمیشد خود را در میان آتش افکند.
برتری ملکوت برنا سوت و شهود قلبی بر درک حسی و عقلی، مهمترین ملاک علمی نوری بود که حقیقت نبوی به نیاکان خود هدیه کرد. بیمانندترین سرمایهای که از راه تجارتهای عادی بنده با پروردگار و خود و جامعه به دست نمیآمد.
۴٫ تعمیق فضیلت
نور اهلبیت خوی آدم را نیز تغییر میداد همانگونه که نیروهای درونیاش را. آنگاه که وی به خودپسندی نسبی افتاد، این نور با پرتوافکنیاش پردههای عجب نیایش را درید. از سوی دیگر، انبساط روحی و شادی نیاکان را در طول زندگی و هنگامهی ناامیدی به وجود میآورد. شاد کردن بندگان و بزرگان کار آسان و سادهای نیست تا بتوان به آسانی از عهدهاش بیرون آمد.
ابن عباس از پیامبر خدا نقل کرد که پیامبر فرمود: هنگامی که خداوند بلند مرتبه آدم را آفرید و از روح خود در او دمید، آدم عطسه کرد. بیدرنگ خداوند بر وی الهام کرد تا لب گشاید: «الحمدلله رب العالمین« گوید. آنگاه خداوند فرمود: پروردگارت به تو مهر ورزد! هنگامی که فرشتگان نزد وی فرود آمدند، خودبینی (نسبی) به وی رخ داد. از اینرو، عرض کرد: ای پروردگار! آیا موجودی آفریدهای که او از من پیش تو دوستداشتنیتر باشد؟ خداوند پاسخش نداد. بار دوم همان پرسش را بر زبان راند باز هم پاسخی نیافت. بار سوم همان پرسش و همان بیجوابی. پس از درنگی، خداوند پاک و منزه فرمود:
«آری« ای آدم! من موجوداتی آفریدم که اگر آفرینش آنها نبود، تو را هم نمیآفریدم! آدم پرشتاب عرض کرد: ای پروردگارم آنان را به من بنمای!
خداوند به فرشتگان حجابدار، دستور داد پردهها را بردارند. هنگامی که پردهها کنار رفت در آن هنگام بلافاصله آدم پنج شبح نوری را پیش عرش دید. بیصبرانه پرسید: ای پروردگار آنها چه کسانی هستند؟ خداوند فرمود: ای آدم! این شبح محمد پیامآور من است و این علی پسر عمو و وصیاش. این یکی فاطمه دختر پیامبر من و این دو تا حسن و حسین فرزندانشان و پسران پیامبرم.
پس از آن خداوند فرمود: ای آدم! آنها فرزندان (جسمانی) تو هستند. اینجا بود که آدم از فرزندی آنان خوشحال گردید. هنگامی که لغزش بر وی رویداد گفت: ای پروردگار! «أسألک بمحمد و علی و فاطمه والحسن والحسین إلا ما غفرت لی فغفرله و هو قوله تعالی:
{فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ} ([۹])
۵٫ امتداد رسالت
در هر پیامبری که این نور فروزیده بود، فروزش دوباره و دائمی در فرزندان و نسلهای آیندهی آن پیامبر را هم نوید میداد. نورافکنی آنان در وجود نیاکان بگونهای نبود که بریده شود و یا در یک فرد منحصر بماند و در افراد دیگر آن خاندان سریان نکند.
اگر چه شایستگی فرزندان نیای اهلبیت، شرط اساسی بر دوش گرفتن این بار امانت به شمار میرود اما علت همه جانبهی آن نمیتواند قرار گیرد؛ زیرا خداوند بدون در نظر گرفتن آن شایستگی نور ائمه را تنها به دلیل فرزند بودن به نیاکانشان امانت نمیگذاشت.
«ابن عباس عن النبى: لما اشتملت آدم الخطیئه نظر إلی اشباح تضئی حول العرش. فقال: یارب إنی اری الأنوار أشباح تشبه خلقی فما هی؟ قال: هذه الأنوار اشباح؛ اثنین من ولدک اسم احدهما محمد، أبد النبوه بک و اختمهابه. والاخر أخوه و إبن أخى أبیه، إسمه علی أؤید محمداً به و أنصره على یده. والانوار التی حولهما، أنوار ذریه هذاالنبی من أخیه هذا، یزوجه ابنته تکون له زوجه یتصل بها اول الخلق، إیماناً به و تصدیقا له. أجعلها سیده النسوان وافطمها و ذریتها من النیران، فتقطع الأسباب و الأنساب یوم القیامه إلا سببه و نسبه. فسجد آدم شکراً لله أن جعل ذلک ذریته فعوضه الله عن ذلک السجود أن اسجدله ملائکته.« ([۱۰])
۶٫ اصالت نیاکان
نور اهلبیت که خود هویت مستقل نوری و معین بندگی در چینش نظام هستی داشت، به نیاکان خود نیز هویت ویژه میبخشید و آنها را از سردرگمی نسبی و سببی بیرون میآورد. از اینرو، هیچ یک از آنان بدون هویت شخصیتی، مجهول النسب بدنی نیستند. از آدم تا خاتم نام و نسب سلسله نیای پیامبر اعظم با اندک افزایش و کاهش در کتابهای نسبشناسی ثبت گردیده است. تمامی آنان شناسنامه معین دارند. مادر، پدر و اجداد و اعمام و… را در تاریخ، علمای نسبشناسی گنجاندهاند.
هویتبخشی و ایجاد اصالت خانوادگی از طریق زناشویی شرعی و قانونی ماندگار، غیر قابل فراموشی است. این یکی از هزاران حقایق و فضیلتبخشی ائمه نسبت به نیاکانشان به شمار میرود.
«…و روی عن علی (کرم الله وجهه) عند رسول الله: فی قوله تعالى: {لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ..} (توبه/ ۱۲۸). قال: نسباً و صهراً و حسباً، لیس فی آبائی من لدن آدم (غیر) سفاح کلنا بنکاح«([۱۱])
در حدیث دیگر حضرت فرمود:
«من با نکاح از مادرم زاده شدم و هرگز بدون ازدواج از پشت آدم تاکنون نیایم زاده نشدند. مادر و پدرم میان امتم معین است.«([۱۲])
در جای دیگر میفرماید:
«من هرگز به شیوه جاهلیت به دنیا نیامدم و چیزی از (رنگ و بوی و خصلت جاهلیت) در من نیست. هیچگاه من بدون نکاح زاده نشدم نکاحی همانند نکاح امروزی مسلمانها.«([۱۳])
۷٫ مسجودیت فرشتگان
حاملان نور محمدیه جایگاه برینى که از آن حقیقت به دست میآوردند به یکی دو تا منحصر نمیشد و قرن به قرن و لحظه به لحظه میگسترد. برترین، والاترین و ارجمندترین مقام نیای ائمه این بود که فرشتگان به پای آنان سر فرود میآوردند و بخاطر درونمایهی نور علویه برایشان حرمت ویژه قایل بودند. موجودات برترى که تمام عقلند و هرگز شهوت و غضب در وجودشان حاکمیت ندارد.
بیتردید، اصل سجده برای پروردگار واقع میشود و بر غیر او شرک به حساب میآید اما سجدهی فرشتگان به آدم نه برای خود وی که اولاً و با لذات برای پروردگار و ثانیاً و با عرض برای نور پروردگار واقع شد:
«…خداوند بلند مرتبه فرمود: آدم! همانا من به فرشتگان دستور دادم برای پاسداشت تو برایت سجده کنند؛ زیرا تو ظرف این انوار مقدسی. اگر تو پیش از لغزشات مرا به وسیلهی آنها میخواندی بیتردید تو را از لغزش باز میداشتم و بر انگیزهی دشمنت ابلیس آگاه مینمودم تا از آن پرهیز میکردی. اما در پیشینهی علم من همان بود که مو به مو بر اساس آن حرکت تو انجام شد. پس اکنون به سبب آنان مرا بخوان تا پاسخت گویم. در این هنگام آدم عرض کرد:
«اللّهم بجاه محمد و آله الطبیین، بجاه محمد و علی و فاطمه و الحسن والحسین، والطیبین من آلهم، لما تفضلت علی بقبول توبتی و غفران زَلتی و إعادتی من کرامتک إلى مرتبتی.«
بیدرنگ خداوند فراتر از توصیف فرمود: در واقع بازگشت تو را پذیرفتم، و خرسندیام را بر تو پسندیدم، نشانهها و نعمتهایم را بر تو برگرداندم و تو را دوباره به جایگاهت از کرامتم رساندم و بهرهی تو را از مهربانیهایم زیاد کردم. این معنی سخن خدای فراتر از توصیف است که فرمود: {فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ} ([۱۴])
ج) برتری بر انسانها
۱٫ شفاعت
فروزش نور اهلبیت افزون بر آثار فردی و الهی، آثار اجتماعی ژرف وگستردهای را نیز بر نیایشان بر جای گذارد. آنان با نورپذیری تمام و کامل از یکسو، تاریکیهای روح نیای خود را روشن کردند و حقیقت گرانمایه و بینظیر گوهر جان خود را پاکیزه. از دیگر سو، شفافیت و پاکی دل را آینهای برای نور رسانی به دیگر موجودات قرار دادند تا شفاعتگری و پا درمیانی بین انسان و خدا را به عهده گیرند. ذات نورپذیر نور افشان ائمه با قطع نظر از دلایل نقلی و تعبدی به دلیل جایگاهش در سلسله نظام هستی خود به خود میطلبید که شفاعتگری برای آنان تشریع شده است.
نیای پیامبر اعظم با تکیه بر نور حقیقی درونی نیز میتوانستند دیگران را نزد پروردگار شفاعت کنند و بچههای گریزپای را به مدرسه عبودیت بکشانند. بیتردید شفاعت اجداد النبی با شفاعت خود آنان تفاوتهای بنیادین داشت همانگونه که شفاعت اهلبیت با پروردگار تفاوت دارد.
نخستین مرتبهی شفاعت از آن خداست و بنده میتواند خود او را نزد خودش شفیع قرار دهد یا اسماء، صفات و افعال و دیگر بندگان نیک او را نزدش شفیع آورد. که باالذات برای خدا ثابت است.
دومین مرتبه برای نور اهلبیت تحقق دارد که خود آنها نه مستقل که وابسته به پروردگار بندگانش را شفاعت میکنند. این شفاعت در طول شفاعتگری پروردگار است نه در عرض یا جدای از آن.
سومین مرتبه شفاعت برای نیاکان ائمه ثابت است و آن بعد از حقیقت نوریهی اهلبیت و با اذن خداوند به مددگیری و دستور خداوند از کانال نور محمدی برای آنان عارض میشود.
«امام صادق از پدرانش از امیرالمؤمنین نقل کرد که او فرمود: روزی حضرت در یک گوشهای نشسته و مردم گردش را گرفته بود. مردی در این میان برخواست و گفت: ای امیرالمؤمنین! تو در جایگاهی قرار گرفتهای که خداوند تو را به آن مقام رسانده در حالیکه پدرت در آتش عذاب میبیند؟ بیدرنگ حضرت به او پاسخ داد: ساکت باش خدا دهنت را ببندد! سوگند به آنکه محمد را به حق پیامبر برانگیخت اگر پدرم تمام گناهکاران روی زمین را شفاعت کند خداوند بلند مرتبه این پادرمیانی او را برای بندگان میپذیرد؛ پدر من در آتش بسوزد و فرزندش تقسیم کنندهی آتش باشد!؟
آنگاه حضرت فرمود: سوگند به آنکه محمد را در حقیقت به پیامبری برانگیخت که نور افشانی پدرم ابوطالب روز قیامت تمام انوار مردم را خاموش میسازد؛ جز انوار پنجگانه: نور محمد نور خودم، نور فاطمه÷ نور حسن و نور حسین و انواری که از فرزندان حسین پیشوایان پاک هستند. در واقع نور وی از نور ماست؛ نوری که خداوند فراتر از توصیف، هزار سال پیش از خلقت آدم آن را تاباند.« ([۱۵])
گویایی، روانی و صراحت روایت نیاز به هیچ توضیحی ندارد و بر شفاعتگری نیای اهلبیت دلالت مطابقیاش تمام است.
۲٫ ارجمندی
فروزش نور محمد آسمان نیای خویش را روشنتر و تابناکتر مینمود، در برابر پرتو افگنی این خورشیدیان قرار میدادند و از آنان به هزار لایهی تاریک روح و جان سرد خود را نور میگرفتند.
نیاکان ائمه نه با زور خود را بر مردم تحمیل میکردند و نه با زر جایگاهی میان آنان باز، بلکه تنها با نورپردازی دیگران را به ستایش به فرمان آسمانی خود به خود وا میداشتند.
آری! زیبایی خود سخن میگوید و گلواژههای ستایش را بر غنچههای لب دیگران مینشاند. دیگران از بیرون با ترس، خفقان و تزویر بر مردم حکومت میکنند و نیای امامان شیعه از درون، دلها را به طپش میانداخت و جانها را به پرواز در میآورد و بر آنان مهتری و دلبری مینمود؛ دلبری که دلربا داشت و طپشی که هیچگاه نمیایستاد و هر بار شتاب بیشتری میگرفت.
«هاشم روزانه به کعبه میآمد و هفت بار گرد آن طواف میکرد و خود را به پردههای آن میآویخت. اگر کسی به هاشم نیازی داشت نیازش را به نیکوترین شیوه تأمین میکرد و او را گرامی میداشت. او برهنگان را میپوشاند، گرسنگان را سیر میکرد و درماندگان را راهگشایی. بدهکاریهای قرضداران را میپرداخت و چنانچه کسی گرفتار میشد آن را رفع میکرد.
درِ او هیچگاه به روی رفت و آمد کنندگان بسته نبود. هنگامیکه مهمانی و یا ولیمهای ترتیب میداد وقتی چیزی از آن اضافه میآمد او دستور میداد آن را پیش حیوانات وحش و پرندگان بیندازد. مردم همواره از بخشش او با یکدیگر سخن میگفتند، بخشندگی او در آفاق پیچید و مردم مکه دسته جمعی او را سالار و سر پرست خود برگزیدند. سپس او را بزرگ داشتند و ارجمندیاش را پاس.
جامعه آن روز، کلید کعبه را به او دادند. آب دادن حجاج و پذیرایی مهمانان خارج را نیز به عهده وی سپردند؛ حل اختلافات و دادگری میان مردم و مسائل اجتماعی را به وی واگذار کردند؛ مردم پرچم نزار جدش را به وی دادند و همین گونه، قوسِ اسماعیل، قمیصِ ابراهیم، نعلِ شیث و خاتمِ نوح را به وی اهداء کردند.
هنگامی که او بر تمام این افتخارات و ارجمندی دست یافت، شوکت و شکوه سیاسی حقیقی او بیشتر آشکار شد. او خود حجاج را پذیرایی میکرد و آنان را گرامی میداشت. به کارهایشان رسیدگی توأم با اکرام مینمود، هر که از مکه بر میگشت خرسند و سپاسگزار او بود. ([۱۶])
نیاکان اهلبیت هر چه به قدرت و شکوه بیشتری دست مییافتند، فروتنی، مهرورزی و دادگریشان بیشتر میشد. بر عکس عدهای که به قدرت میرسیدند با قرآن و دین خداحافظی میکردند. چنانکه کبوتر مسجد از بنی امیه همینگونه بود.
در واقع، تمام این ویژگیها را نور اهلبیت به او داده بود که خود منهای آن حقیقت، از کسب چنین فضایل ناتوان بود.
۳٫ وضع قانون
آنان که نور حقیقت علویه و فاطمیه÷ را بر دوش میکشیدند، به تناسب زمان و مکان از منبع نورانی آن حقیقت برای اجرای عدالت، تأمین امنیت و ایجاد نظم در جامعه، وضع قانون الهی را الهام میگرفتند. همان گونه که شاعران و نویسندگان را طبیعت بهار، کوهسار و چشمهسار الهام میبخشند و حقوقدانان را عرف و سیاستمداران را دگرگونیهای جامعه و تاریخ و …
از برکت وجود نورانی ائمه همواره چشمهسار وحیانیت از آسمان بر زمین نیایشان و از درون به بیرون بر کویر خشک و تفتیدهی بشریت جاری میشد، سنتهایی که آنان در جامعه بنیان نهادند بیتردید از همین منبع میتراوید نه از جای دیگر. چنانکه ابوطالب سالار بطحا، پنج سنت را میان مردم بنیان نهاد، به گونهای که پس از وی همواره پیروانش بدان پایبندی عملی داشتند. تا آنگاه که اسلام صحت، سلامتی و واقعنمایی این سنتها را تأیید و امضا کرد:
… علی فرزند ابوطالب از پیامبر خدا نقل کرد که وی در وصیتی به علی فرمود: ای علی! در واقع عبد المطلب میان مردم در روزگار جاهلیت پنج سنت نیکو را بر جای گذاشت؛ نهادینه و اجراء کرد به گونهای که خداوند نیز آن سنتها را در دین اسلام گنجاند تا واپسین روز تطبیق شود:
- او همسر پدران را بر پسران حرام شمرد. ازاینرو، خداوند فراتر از توصیف در تأیید و ماندگاری و استمرار همین سنت: این آیه را فرو فرستاد: { وَلاَ تَنکِحُواْ مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِنَ النِّسَاء} (نساء /۲۲)
- وی چنانچه گنجی مییافت، یک پنجم آن را بیرون میکشید و آن را صدقه میداد. بدین جهت خداوند فراتر از توصیف آیهی: {وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ} (انفال/۴۱) را (در پاسداری و پایداری این سنت) نازل کرد.
- هنگامی که او آب از چاه زمزم بیرون کشید آن را برای آشامیدن مخصوص حاجیان قرار داد. ازاینرو، خداوند آیهی {أَجَعَلْتُمْ سِقَایَهَ الْحَاجِّ وَعِمَارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ} را فرو فرستاد.
- عبدالمطلب، دیه کشتن انسان را یکصد نفر شتر سنت گذاشت و همین شیوه را خداوند فراتر از توصیف در اسلام به عنوان دیه الزام کرد.
- میان قریش در طواف خانه، شمارگان معینی وجود نداشت، به همین خاطر عبدالمطلب هفت بار شوط زدن را میان آنها سنت نهاد و خود همین چرخیدن هفت بار گرد خانه را خداوند در اسلام حکم وجوب طواف گزارد.« ([۱۷])
۴٫ برگزیدگی
خداوند از میان فرزندان آدم برخی را برای همیشه ظرف نور برمیگزید نه همگان را و نه ادواری تا همه را خرسند نگهدارد. فلسفهاش این بود که هر انسانی شایستگی بر دوشگیری این امانت را نداشت و قرعه به نام کسی میخورد که دیندار، سرآمد روزگار و امانتدار بود.
برای نیای ائمه این فضیلت کافی بود تا آنان با تکیه بر نور درونی خود هم از دیگران بیشتر خدمت کنند و هم شاکر نعمتهای پیدا و پنهان الهی باشند که از کانال پیشوایان پاک به آنها رسیده بود. برومندی آنان نه بر پایهی تعصب جاهلی آن روزگار استوار بود و نه بر اساس ثروت که بر پایهی نورپردازی امامان استوار بود و بس.
«فرستادهی خدا فرمود: هان! خداوند مرا از فرزند اسماعیل ابراهیم برگزید و از فرزند کنانه، اسماعیل نیایم را اختیار کرد و از فرزندان قریش «کنانه» را برگزید. آنگاه از فرزندان بنی هاشم قریش را برگرفت و در پایان از میان بنی هاشم مرا برگزید.«( ([۱۸])
برگزیدگی اجتماعی را امیر بیان برای ارجمندی جایگاه نیای خود بخوبی تبیین میکند. آن حضرت در پاسخ یکی از نامههای معاویه مینگارد:
«اما سخن تو که گفتی ما از عبد مناف هستیم آری چنین است ما هم فرزندان عبد منافیم اما امیه مانند هاشم نیست و حرب همانند عبدالمطلب، و نه ابوسفیان مانند پدرم ابوطالب. هیچگاه مهاجر مانند اسیران آزاد شده نیست و حلالزاده نظیر حرامزاده. همانگونه که اهل حق مانند اهل باطل نیستند و مؤمن مثل مفسد.« ([۱۹])
دومین پیشوای پاک شیعه، شناسنامه خاندان خود را نه از نظر فیزیکی و جسمی یا قومی و نژادی میستاید که بر پایهی ایمان، جوانمردی، پاکیزگی، دادگری، حقانیت و ایمان و دیگر فضائل اخلاقی توصیف و برتری این خوهای پسندیده را بر رذائل اخلاقی اثبات میکند.
معاویه و علی سرانجام به یک نژاد واحد میرسند همانگونه که تمام انسانهای روی زمین به یک پدر و مادر اما این وحدت قبیلهای هویت معنوی برای کسی نمیدهد. همانگونه که نور اهلبیت به هاشم هویت ایمانی داد نه به امیه فرزند عبد شمس هر چند دو برادر یک پدر بودند.
بدینسان، قداستبخشی نور اهلبیت برای نژاد خاصی یا گروه ویژهای نبود بلکه برای خاندان پرمعنویت و مؤمن آل محمد بود که هر یک در اوج بندگی و قله بردباری و دیگر فضائل اخلاقی رسیده بودند. چیزی که «نه اسیر آزاد شده و دو روی جنگ همانند معاویه.«([۲۰]) هفت آسمان فروتر از آن افتاده است.
۵٫ بنیانهای اصیل
این نورپردازی از شخصیت نیای ائمه نخبگان و فرهیختهگان ساخته بود که هیچگاه نان به نرخ روز نخوردند و همرنگ جماعت نشدند با همه آمیختند اما ز دیگران رنگ نپذیرفتند چنانکه به دیگران رنگ انسانیت، عقلانیت و… دادند اما أنگ بیخردی، تعصبورزی و بیدینی نخوردند؛ زیرا بنیان شخصیت آنان با صداقت، طهارت و خداباوری گزارده شده بود. همانگونه که «دیوار کج بالا نمیرود.« دیوار راست کج نمیشود، راست بالا میرود:
«پیامآوران را در بهترین جایگاه به امانت گذارد و در بهترین مکانها استقرارشان داد. از تیره پشت کریمانه پدران به رحم پاک مادران جا به جا کرد؛ هرگاه یکی از آنان درگذشت دیگری برای پیش برد دین خدا پا خاست.
تا اینکه کرامتِ فرستادن نبوت از طرف خدای پاک و بلند مرتبه به محمد رسید. سرشت او را از بهترین معادن استخراج کرد و نهال وجودش را در اصیلترین و عزیزترین سرزمینها کاشت و آبیاری کرد. او را از همان درختی که دیگر پیامبران را برگزید. عترت او بهترین عترتها و خاندانش بهترین خاندان و درخت وجودش از بهترین درختهاست؛ درختی که در حرم خدا رویید و در خانوادهی کریمی بزرگ شد. شاخههای آن سر به آسمان کشیده که دست کسی به میوهی آن نمیرسید.« ([۲۱])
ابن ابی الحدیه در شرح این خطبه حدیثی از پیامبر نقل میکند که آن حضرت فرمود:
«هان خدای بلند مرتبه هرگز به زنا و بدون نکاح در رحم مادرانم مرا قرار نداد از زمان اسماعیل فرزند ابراهیم تا عبدالله فرزند عبدالمطلب… و ما اهلبیت همگی از تیره پشت پاکیزگان به رحم مادران پاکیزه منتقل شدیم.« ([۲۲])
۶٫ گرهگشایی
فروزش نور اهلبیت در ژرفنای جان نیاکان، بسیاری از گره کارهای بسته آنان را میگشود و در سختیها و تلخیها شهد در کامشان میریخت. هنگامی که تمامی راهها به روی پیامبران بسته میشد، اشعههای پر فروغ علویه از درون، روزنههای تازهای به روی آنان میگشود و دیگر بار مشت شب سیاه را باز میکرد. شبی که بیشتر مردم با فضایش عادت کرده بودند و رفتار و کردار خود را با ساعتهای آن تنظیم میکردند.
افزون بر نیاکان، هنگام تنگدستی، عیش و مستی، دیگر پیامآوران الهی را که با یاد حق و از جام دوست سرکشیده بودند، به آنان باز میگرداند. رویارویی آنان با طاغوتهای زمان و دلیری و بیباکی پیامآوران الهی، در برابرشان، رابطه ژرف و گستردهای بود که نور ائمه ایجاد کرده بود.
…معمر بن راشد میگوید:
از ابوعبدالله شنیدم که میگفت: مردی یهودی نزد پیامبر آمد و جلو حضرت ایستاد، نگاههایش را به صورت وی آویخت. بیدرنگ حضرت فرمود: ای یهودی چه درخواست و پرسشی داری؟
آن مرد عرض کرد آیا تو برتری یا حضرت موسی فرزند عمران؟ همان پیامبری که خداوند با او سخن گفت و کتاب تورات بر وی فرستاد. و چوبدستی به ایشان داد که معجزهنما بود و نیز دریا را بر وی شکافت و او را در پوشش ابر و مه از چشم دشمنان پنهان کرد.
پیامبر در جواب به او فرمود: هان! برای هیچ بندهای خوشایند نیست که خودش را پاکیزه بداند و پیراسته. با این وجود آنچه حقیقت است برای تو بازگو خواهم کرد. در واقع، حضرت آدم هنگامی که به آن لغزش افتاد راه بازگشت او این بود: «اللّهم إنی اسألک بحق محمد و آل محمد لما غفرت لی.«
خداوند بدین سبب او را آمرزید.
هنگامی که نوح به آن کشتی نشست و ترس غرق شدن او را گرفت عرض کرد: «اللّهم إنی أسألک بحق محمد و آل محمد؛ نجیتنی من الغرق.« بیدرنگ خداوند او را از فرو رفتن به زیر دریاها رهاند.
به راستی هنگامی که ابراهیم را در آتش افکندند عرض کرد: «اللّهم إنی أسألک بحق محمد و آل محمد لما نجیتنی من النار.« بیدرنگ خداوند او را از آتش رهاند و آن شعلهها را بر وی سرد و سلامت ساخت.
هنگامی که موسی عصایش را پیش فرعون انداخت و در دلش ترسید، عرض کرد: «اللّهم إنی أسألک بحق محمد و آل محمد لما نجیتنی« از اینرو خداوند به او فرمود: «هرگز نترس بیتردید تو بر او برتری مییابی» (طه/ ۶۸)
ای یهودی! چنانچه موسی مرا میدید، به من و به نبوتم ایمان نمیآورد؛ باور خودش هیچگونه سودی به او نمیرساند همانگونه که نبوتش فایدهای به حال او نداشت. ای یهودی! مهدی موعود(عج) از نسل من است آنگاه که از پرده غیبت برون میآید؛ عیسی فرزند مریم برای یاریاش و پیشواز او از آسمان فرود میآید و پشت سر وی نماز میخواند.« ([۲۳])
۷٫ واقعبینی
ویژگی جداناپذیر نور، روشنگری شیء نورپذیر و اطراف اوست. هر آنکه با پای دل به گنجینهی تابش نور اهلبیت قدم گذارد به بینایی و آگاهی برتر دست مییابد. لایههای تاریکی و تردید از فراروی چشمانش میافتد و حقیقت اشیاء و درونمایهی آن عریان با تمام ویژگیها برای وی نمایان میشود. واقعنمایی آن چنان که هست نه آن چنان که ما میپنداریم بیش از همه برای حاملان نور ائمه یافتنی و فهمیدنی بود.
آنان مرز میان حق و باطل، بد و خوب و ارزش و ضد ارزش را بخوبی میشناختند و در تمام ادوار زندگی خود از آن مدد میگرفتند. حق و باطل، واقعیت و وهمیت برای آنان آمیخته نشد و شبهه جای پرسش را نگرفت. همانگونه که آراستگی بیرونی افراد هرگز آشفتگی درونی آنان را در چشمان اجداد ائمه نمیپوشاند و آرامش رفتار اندام، طوفان روان انسانها را خاموش نمیکرد. پیامبر به امیر بیان فرمود:
«ای علی! در واقع عبدالمطلب هرگز به راه جاهلیت نرفت و هیچگاه بت نپرستید و گوشت حرام هرگز به دهن نگذاشت. وی همواره میفرمود: «أنا علی دین أبی ابراهیم.«([۲۴])
۸٫ بندگی واقعی
روزگاری که نور اهلبیت از ژرفنای نیاکان میتابید همه جا تاریک بود و جز این نور روشنایی دیگری از هیچ گوشهای دیده نمیشد. در این عصر تأثیرگذاری این حقیقت نوریه دو سویه بود: از سویی، مظروف و محمل خود را روشن میکرد و نمیگذاشت آنان مانند دیگران به تاریکی شرک فرو روند و به رذائل جاهلیت آلوده شوند. از دیگر سو، محیط را روشنایی میبخشید و از قلب تاریکی میتابید تا اندک اندک فضا برای خداپرستی آماده شود و قلمرو طاغوت تنگتر.
بدینسان، نیای ائمه نه مردمان عادی بودند و نه از سران جاهلیت و نه جزء بتپرستان بلکه همگی پیامبران الهی یا خداپرستان واقعی یا مؤمنان برین. به گزینهی نخست نبوت اجداد پیامبر روایات زیر اشاره دارد:
«ابی جارود گفت: از ابو جعفر، معنی سخن خدای فراتر از توصیف را پرسیدم: «و نری تقلبک فی الساجدین« حضرت فرمود: خداوند انتقال حقیقت نوریهی او را در تیره پشت پیامآوران، نبی پس از نبی میدید تا آنگاه که او را از تیره پشت پدرش با نکاح بدون زنازادگی از زمان آدم تاکنون بیرون آورد.« ([۲۵])
روایت دوم که در تفسیر فرات کوفی آمده نیز به همین مضمون دلالت مطابقی صریح دارد.
برخی روایتها، نیای پیامبر اعظم را مؤمنان واقعی میشمارند:
«قولی دیگر آن است که عکرمه گفت: از عبدالله بن عباس که معنی آن است که خدا بیند گردانیدن تو از پشت پیغامبری به پشت پیغامبری دیگر تا آنکه به پشت عبدالله رسید و اصحاب، به این آیه تمسک کردند در آنکه پدران رسول مؤمن بودند که خدای تعالی گفت: من میبینم گردیدن تو را در پشت ساجدان.« ([۲۶])
۹. دینگستری
نیای اهلبیت افزون بر دیگر فضائل، آموزههای پروردگار را میان مردم تطبیق میکردند.
امام صادق فرمود: دین پیشین عرب، به علت برخی از سنتهای ابراهیم نظیر ختنه، کفن و دفن میت، ازدواج نکردن با محارم، حج گذاردن و دیگر سنتها با مقایسه دین مجوس، برتر از آن بوده است.« ([۲۷])
مورخان بر این باورند که اعراب پیرو دین ابراهیم بودند:
«پیش از آنکه عمر و بن سحی ظهور کند، عرب عدنانی و قحطانی همه تابع دین ابراهیم بودند و دین خود را از اسماعیل گرفته بودند.« ([۲۸])
چنانکه «کعب بن لوی فرزند غالب بر مذهب حنیف بود. او قریش را روزهای جمعه گرد میآورد و آنان را ارشاد میکرد و به تفکر در آفرینش آسمان و زمین فرا میخواند. وی کردار گذشتگان را برای عبرت نقل میکرد. او صلهی رحم، حفظ پیمان، مراعات حقوق خویشاوندی، صدقه دادن به فقرا و ایتام را تذکر میداد.« ([۲۹])
آموزههای دینی نیاکان اهلبیت که الهام گرفته از حقیقت نوریه خودشان بود، درونمایه و چهارچوب کلی و جزیی حلال و حرام دین اسلام نه تنها تفاوتی نداشت که عین همان آموزهها به شمار میرفت. افزون بر گفتار، پندار و دیدار.
«کردار قصی میان عرب، مانند دین تلقی شده بود. بگونهای که کسی خلاف آن عمل نمیکرد»([۳۰])؛ زیرا مردم رفتار او را همان تجسم آموزههای دین ابراهیم میدیدند و هیچگونه مغایرتی میان گفتار و رفتار او نمیدیدند؛ «کتابی از عبد مناف فرزند قصی روی سنگی یافت شد که نوشته بود: من مغیره فرزند هستم قریش را به تقوای الهی و صله رحم توصیه میکنم.« ([۳۱])
چنانچه درونمایهی باورهای دینی آنان یک حقیقت بر آمده از نور اهلبیت نبود، بیتردید گفتار و کردارشان نخست همخوانی نداشت و سپس از آن گفتارشان با یکدیگر متفاوت بیرون میآمد.
«عبدالمطلب اعمالی انجام داده که قرآن نیز بعدها بدان امر کرده است: وفا به نذر، باز داشتن ازدواج با محارم، بریدن دست دزد، نهی از زنده بگور کردن، خمر و زنا و نهی طواف زنان برهنه برگرد خانه خدا.« ([۳۲])
([۱]). بحار الانوار/ ۱۵/ ص ۱۰.
([۳]). کنز الدقایق/ ۱/ ۳۷۹؛ تأویل الآیات/ ۱/ ۴۸٫
([۸]). تفسیر عسکری/ ۲۲۶؛ البرهان/ ۱/ ۱۹۷؛ تأویل الآیات/ ۱/ ۴۶ح ۲۱٫
([۹]). تأویل الآیات/ ۱/ ۴۸؛ رجال شیخ طوسی/ ؛ تفسیر مقاتل سلیمان/ ۱/ ۹۹٫
([۱۰]). غایه المرام/ ۳۹۳؛ البرهان/ ۱/ ۲۰۰٫
([۱۱]). شفا/ ۱/ ۱۵؛ ینابیع الموده/ ۱/ ۶۱٫
([۱۲]). مجمع الزوائد/ ۸/ ۲۱۴؛ علامات نبوت؛ جمع الفوائد/ ۲/ ۲۱٫
([۱۳]). معجم کبیر طبرانی/ ۱۰/ ۳۲۹ حدیث ۱۰۸۱۲؛ ینابیع الموده/ ۱/ ۶۲٫
([۱۴]). تفسیر عسکری/ ۲۲۶؛ البرهان/ ۱/ ۱۹۷؛ تأویل الآیات/ ۱/ ۴۶ح ۲۱٫
([۱۵]). امالی، طوسی /۱ /۱۱ /م ۵۴ / ۳۱۲ ؛ منیه الراغب فی ایمان ابی طالب/ ۳۰٫
([۱۷]).خصال/ ۱ /۳۱۳ /ح ۹۰؛ وسائل الشیعه/۶ / ۳۴۶
([۱۸]). امالی مفید/ ۲۵ح ۲؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیه/ ۷ / ۶۳٫ صحیح مسلم/۴/ کتاب فضائل؛ نزهه المجالس/۲/ ۴۳۷.
([۱۹]). نهج البلاغه/ نامه/ ۱۷؛ وقعه الصفین/ ۴۶۸٫
([۲۰]). شرح نهج البلاغه/ ۱۵/ ۱۱۹٫
([۲۱]). نهج البلاغه/ خ/ ۹۴٫ «فاستودعهم فی أفضل مستودعٍ. واقرهم فی خیر مستقرتنا سختهم(تناقل) کرائم الأصلاب إلی مطهرات الأرحام؛ کلما مضی منهم سلف قام منهم بدین الله خلف. حتی أفضت (وصل) کرامه الله سبحانه و تعالی إلی محمد |. فأخرجه من أفضل المعادن منبتاً و أعز الأرومات مغرساً؛ من الشجره التی صدع (ای خلق) منها أنبیاءه و انتجب منها أمناه. عترته خیر العتر و اسرته خیرالأسر، و شجرته خیر الشجر؛ نبتت فی حرمً؛ و سبقت فی کرمٍ؛ لها فروع طوال و ثمر لاینال.»
([۲۲]). شرح نهج البلاغه/ ۷/ ۶۳٫
([۲۳]). تأویل الآیات/ ۱/ ۴۹؛ احتجاج/ ۱/ ۵۴٫
([۲۵]). تأویل الآیات/ ۱/ ۳۹۶؛ البرهان/ ۵/ ۵۱۶؛ فرات کوفی/ ۳۰۴؛ الدر المنثور/ ۵/ ۱۸۳٫
([۲۶]). تفسیر ابوالفتوح/ ۴/ ۱۴۱٫
([۲۷]). وسائل الشیعه/۱ / ۴۶۵؛ سیره رسول خدا /۱۰۸.
([۲۸]). بلوغ الارب/۲ / ۱۹۴؛ سیره رسول خدا/۱۰۳.
([۲۹]). طبقات الکبری/۱ / قسم ۱ / ۳۹؛ طبع لیدن؛ سیره رسول خدا /۱۱۲.
([۳۰]). سیره نبویه/۱/ ۱۱۶؛ بهج الصباغه/۲ / ۲۹؛ بلوغ الارب/۱ / ۲۷۲؛ سیره رسول خدا/ ۱۲۴.
([۳۱]). سیره حلبیه/۱/ ۸۰؛ سیره رسول خدا /۱ / ۱۱۲.
([۳۲]). سیره حلبیه/۱/ ۴۰؛ سیره رسول خدا /۱۱۲.
منبع: برگرفته از کتاب حلقت نوری اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد