۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام سجاد (ع)

رازگشایی ناهمراهی امام سجاد(ع) با مردم مدینه در واقعه حره

رازگشایی ناهمراهی امام سجاد(ع) با مردم مدینه در واقعه حره
0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

رازگشایی ناهمراهی امام سجاد(ع) با مردم مدینه در واقعه حره

چکیده
امام سجاد(ع)، چهارمین پیشوای شیعیان، بنابر داده‌های تاریخی در قیام مردم مدینه علیه دستگاه خلافت یزید شرکت نکرد. دو سال پس از واقعه کربلا بود که مدنیان در تقابل با یزید، شورش پرهزینه‌ای به پا کردند که به حکم وقوع آن در حره واقم، محلی در شرق مدینه، واقعه حره نام گرفت. این رخداد بزرگ از دیرباز تحلیل‌هایی را به خود دیده و اظهارنظرهای چندی داشته است. از آن جمله، برخی واقعه حره را معلول خشونت یزیدیان با خاندان رسول خدا، به ویژه آنچه در روز عاشورا واقع شد، دانسته‌اند و دسته‌ای دیگر با اندکی تقلیل، آن واقعه را در آن دخیل دانسته‌اند. اما در هر حال آنچه آدمی را با پرسش جدی مواجه می‌سازد، عدم مشارکت و ناهمراهی امام سجاد(ع) به عنوان تنها خون‌خواه امام حسین(ع) و شهدای کربلا، در آن شورش یا حرکت معترضانه است. به راستی چرا امام با مردم مدینه در حرکتی که می‌توانست انتقامی علیه حاکمیت مستبدانه یزید و راهی برای تسکین آلام گذشته باشد، شرکت نکرد و حتی به تأیید آنان نیز نپرداخت و از آن بالاتر، با رفتاری رازآلود، به درخواست مروان بن حکم که خود یکی از افراد مورد کینه و تعقیب مدنیان بود، پاسخ گفت و از خانواده‌اش حمایت کرد؟ این دست کنش‌ها از یک سو اقدام مردم مدینه را دچار بحران مشروعیت می‌کند و از دیگر سو، وجهه امام را مورد هدف قرار می‌دهد که چرا با مردم هم‌نوا نبودند؟ این مقال با نگاهی به اصل واقعه، با این فرضیه که قیام مردم مدینه، تلاشی برای بازیابی موقعیت سیاسی از دست رفته بود، به تبیین رفتار امام سجاد(ع) می‌پردازد. فرضیه این نوشتار آن است که مشارکت نجستن آن حضرت در شورش مدنیان، از آن رو بوده که در آن تلاش ارزشمند و دین‌مدارانه را نیافته بودند تا بتوانند همراهی با آنان را توجیه کنند، نه آنکه از سر آسایش‌خواهی یا ترس از پیامدها و هزینه‌ها کناره گرفته باشند.
کلیدواژه‌ها
امام سجاد؛ واقعه عاشورا؛ مدنیان؛ شامیان؛ واقعه حره؛ مسلم بن عقبه

اصل مقاله
امام سجاد۷ که در واقعه کربلا، بنابه قول مشهور بیش از بیست سال داشت (ابن عنبه، ۱۳۸۰: ۱۹۳) پس از پشت سر گذاشتن مشکلات و سختی‌ها، به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد. دو سال پس از آن، مردم مدینه در اقدامی همگانی، شورشی علیه دستگاه خلافت یزید به پا کردند، اما آن حضرت بر خلاف ذهنیت اولیه که علی‌القاعده می‌بایست رهبری چنین حرکت انتقام‌جویانه را به دست گیرد، از آن کناره گرفت و هیچ‌گونه همراهی با رهبران شورش و مردم مدینه نکرد و حتی برابر روایتی، از آن ابراز ناراحتی کرد (دینوری، ۱۹۶۰: ۲۶۸) و از آن بالاتر، در اقدامی انسان‌دوستانه، خانواده مروان بن حکم اموی را که او نیز از افراد مورد هدف قیام کنندگان بود، بنا به خواسته مروان در حمایت خویش گرفت تا از تعرض شورشیان در امان بمانند. امام برای دور بودن از فضای اعتراضی، شهر مدینه را ترک کرد، در بیرون شهر سکنی گزید و پس از فروکش کردن غائله به شهر بازگشت. به همین سبب از تبعات شوم آن برحذر ماند.

مدینه در این زمان با اینکه از مرکزیت سیاسی فاصله داشت، هم‌چنان مرکز دیانت اسلامی و حامل سنت نبوی شمرده می‌شد. شخصیت‌های بزرگ حدیثی، تفسیری، کلامی و اجتماعی از صحابه‌زادگان و تابعان در مدینه حضور داشتند و مردمش در دیدگان دیگر مسلمانان از حرمت و اعتباری ویژه برخوردار بودند و رفتارشان تا حدی به‌مثابه الگوی اسلامی مورد عنایت دیگر مسلمانان بود. اما همراهی نکردن امام سجاد۷ که برجسته‌ترین فرد خاندان رسول خدا۹، بزرگ مدینه و شاخص دیانت بود، با آنان در غائله پیش آمده، پرسشی بنیادین است که پاسخی درخور می‌طلبد؛ چون از یک سو اساس رفتار مدنیان را با بحران مشروعیت مواجه می‌کند و از دیگر سو در شخصیت امام تردید وارد می‌کند.

این مقاله با کاوش منابع و داده‌ها و تطبیق مجموعه اضلاع واقعه، به تحلیلی منطقی آن می‌پردازد، هر چند هم‌چنان باب گفت‌وگو را در آن گشوده می‌داند.

الف) نگاهی به رخداد حره
سال ۶۳هجری، مردم مدینه که گویی بر اساس محاسبه‌ای سیاسی اجتماعی وارد عمل شده بودند، با خلع یزید از خلافت، به اخراج امیر اموی شهر، عثمان بن محمد بن ابی‌سفیان و تمامی امویان ساکن مدینه که بالغ بر هزار تن بودند، دست زدند.(اصفهانی، ۱۴۱۵ق: ۱، ۵۴؛ ابن کثیر، ۱۴۰۸ق: ۸،۲۱۹) سپس با عبدالله بن حنظله، غسیل الملائکه، بیعت کردند.(ابن عبدربه، ۱۴۰۴ق: ۵، ۱۳۷-۱۳۹) پشتوانه تئوریک دینی مدنیان یا سرعت عملشان یا اتحاد و انسجام آنان، به‌گونه‌ای بود که امیر مدینه و حامیانش نتوانستند هیچ مقابله و دفاعی داشته باشند.(طبری، محمد، ۱۴۰۳ق: ۵، ۴۸۳-۴۸۴) چون به‌سرعت در مقابل مدنیان سر فرود آوردند و تسلیم خواسته‌های آنان شدند. وقتی خبر این تنش‌ها به شام و یزید بن معاویه رسید که دوسالی خلافت مسلمین را به دست گرفته بود، به سختی برآشفت و خشمگین شد (اصفهانی، ۱۴۱۵ق: ۱، ۵۵؛ طبری، محمد، ۱۴۰۳ق: ۵، ۴۸۳؛ بلاذری، ۱۳۹۴ق: ۵، ۳۲۱) و به‌رغم وساطت دسته‌ای از بزرگان(ابن سعد، ۱۴۱۰ق: ۵،۲۶۳؛ ذهبی، ۱۴۰۷ق: ۵، ‏۲۶) با سامان‌دهی سپاهی قدرتمند، درصدد سرکوبی مدنیان برآمد با اینکه می‌دانست بر اثر آن قریشیان(ابن جوزی، بی‌تا: ۶،۱۴) صحابه و بزرگانی کشته خواهند شد.(طبری، ۱۴۰۳ق: ۵، ۴۸۵؛ ابن کثیر، ۱۴۰۸ق: ۸، ۲۲۰؛ نویری، ۱۴۲۳ق: ‏۲۰، ۴۸۸-۴۸۹) یزید، مسلم بن عقبه را که معاویه پیش از این او را فردی خیرخواه برای تصدی کارهای بزرگ توصیه کرده بود(ابن عبد ربه، ۱۴۰۴ق: ‏۵، ۱۳۷؛ ابن کثیر، ‏۸، ۲۲۲و ۲۲۳؛ ابن طقطقی،۱۳۶۰ش، ۱۶۰) به فرماندهی سپاه برگزید و پس از تطمیع یکایک افراد، آنان را روانه مدینه کرد. مردم مدینه، وقتی از حرکت شامیان اطلاع یافتند، بی‌گمان سازوکارهایی پیشه کردند و تاکتیک‌هایی به کار بستند تا در تقابل با یزیدیان توان ایستادگی بیابند؛ کندن خندق در بخش‌های قابل نفوذ اطراف شهر، یعنی همان جاهایی که در عهد پیامبر۹ در نبرد احزاب کنده شده بود،(مسعودی، ۱۴۰۹ق: ۲۶۴؛ ابن جوزی، بی تا: ۶، ۱۵) کشیدن دیوار بلند در بخش‌هایی از شهر(یعقوبی، بی‌تا: ۲، ۲۵۰) و نیز مسموم‌کردن چاه‌های بیرون مدینه که در مسیر راه سپاهیان قرار داشت، از آن جمله بود،(خلیفه، ابن خیاط، ۱۴۱۴ق:۱۴۹؛ ابو علی، مسکویه، ۱۳۷۹ش،۲،۱۰۶؛ ابن عساکر، ابوالقاسم، ۱۴۱۵ق: ۴۶،۱۰۶) گرچه هیچ‌یک افاقه نکرد و مانع ورود مسلم و سپاهیانش نشد.

مسلم بن عقبه در مسیر راه با اخراجی‌های مدینه مواجه شد و با همراهی آنان(ابن کثیر، ابوالفداء، ‏۸، ۲۲۲و ۲۲۳) [۱]و راهنمایی عبدالملک مروان به سوی مدینه تاخت(ابن اثیر، عزالدین، ۱۳۸۵ق: ۴، ۱۱۴) و با خیانت بنی حارثه، از قبایل ساکن مدینه، داخل شهر شد، هر چند شمار زیادی از یارانش در خندق افتادند و جان باختند.(طبری، ۱۴۰۳ق: ۵، ۴۸۸، بلاذری، احمد، ۱۳۹۴ق: ‏۵، ۳۲۸ و۳۳۵) او برابر فرمان یزید، سه روز مدنیان را مهلت داد تا به اطاعت درآیند و دست از جدال بردارند،(نک: طبری، ‏۵، ۴۸۴-۴۸۵؛ نویری، شهاب‌الدین، ۱۴۲۳ق: ۲۰، ۴۹۱-۴۹۲) اما وقتی با مخالفت جدی آنان مواجه شد، به نبرد روی آورد. دو گروه ستیزنده در شرق مدینه، منطقه‌ای به نام حره واقم به مصاف هم رفتند که در نهایت به شکست سنگین مدنیان انجامید؛ شایعه قتل مسلم،(طبری، ۱۳۷۵ش، ۷، ۳۱۱۰؛ ابن اثیر، عزالدین، ۱۳۷۱ش، ۱۱،۲۴۸) تعدد فرماندهی در سپاه مدینه و تشتت تصمیم‌گیری،[۲] افزون بر نبود برنامه مشخص در میان آنان، چنین نتیجه‌ای را رقم زد. در این جدال، ابن غسیل، فرمانده ارشد مدینه که از اعتباری دینی برخوردار بود، پس از کشته شدن هفت یا هشت فرزندش، به قتل رسید(طبری، ۱۴۰۳ق: ‏۵،۹۰-۴۹۱ و۴۹۶؛ ابن اثیر، ۱۳۸۵ق: ۳، ۱۱۵؛ ابن جوزی، ابوالفرج، بی تا: ۶، ۱۵) و ابن مطیع، دیگر فرمانده شورش، بی‌آنکه چگونگی آن روشن باشد، به مکه گریخت، به ابن زبیر پیوست و به عنوان یکی از سرداران وی به فعالیت پرداخت.(ابن سعد، ۱۴۱۰ق: ۵، ۲۶۵)

شامیان وقتی وارد شهر شدند، با این نگاه که با غیر مسلمان می‌جنگند،[۳]سه روز به کشتار مردم دست زدند و بی‌رحمانه به تاخت‌وتاز پرداختند(ابن حنبل، بی‌تا: ۴، ۳۷۰) و به هر کسی دست یافتند او را از پای در آوردند(ابن اعثم، ۱۴۱۱ق: ۱۶۱) و شهر را به ویرانی کشاندند، به‌گونه‌ای که کسی جرئت حضور در معابر و مجامع پیدا نمی‌کرد. در این مدت هیچ اذانی در شهر، حتی از مسجد پیامبر۹ شنیده نشد و این تنها همهمه آشوبیان بود که فضای آنجا را آکنده بود.(دارمی، ۱۳۴۹ق:۱،۴۴) مسلم شهر مدینه را بر سپاهیان مباح ساخت تا آنچه تمایل دارند انجام دهند. گفته‌اند که در این سه روز گذشته از کشتار مردم، اموال زیادی را غارت کردند، خانه‌هایی را تخریب کردند،[۴] به تعقیب افراد پرداختند و حتی شکم زنانی را دریدند،(مقدسی، مطهر، بی تا: ‏۶،۱۵) حرمت شمار زیادی از زنان و دختران را شکستند،(ابن طقطقی، محمد، ۱۴۱۸ق: ۱۶۰) دسته‌ای از مردم را به اسارت گرفتند و برخی را به حبس انداختند و برای اعمال سختی بیشتر در این سه روز، آنان را از غذا بازداشتند.(ابن جوزی، ابوالفرج، بی تا: ۶، ۱۶) علاوه بر اینها، بر اساس پاره‌ای از داده‌های متأخران، اسبان در مسجد‌النبی جولان دادند و چون مردم از ترس پنهان شده بودند، سگان به داخل مسجد شدند و آن را آلودند.(حلبی، علی، ۱۴۰۰ق:۱، ۲۶۸) بدین‌گونه مسلم که پس از این ماجرا به «مسرف» شناخته شد، از انجام مأموریت خود فارغ شد و در نامه‌ای(ابن کثیر، ابوالفداء، ۱۴۰۸،۸، ۲۳۳) یا به همراه تعدادی از سرهای کشته‌شدگان، یزید را از آنچه انجام داده بود با خبر نمود. یزید نیز با دریافت آن بنابه روایاتی، با تمسک به شعر ابن زبعری که در آن از انتقام امویان از خزرجیان سخن رفته،[۵]عقده‌های تاریخی درون خویش را آشکارو از آنچه پیش آمده بود ابراز خرسندی کرد.(دینوری، احمد، ۱۹۶۰م، ۲۶۸؛ بلاذری، احمد، ۱۳۹۴ق: ‏۵، ۳۳۴)[۶]

آنها کشته شدگان حرّره را در همان محل دفن کردند و مزاری به این نام تاکنون باقی است.[۷] گفته‌اند پیامبر۹ پیش از آن درباره دفن آنان در این مکان مطالبی فرموده و حتی برابر پاره‌ای از روایات، آنان را از یاران خود و مشمول رحمت الهی دانسته بود،(بیهقی، احمد، ۱۴۰۵ق: ۳، ۳۰۷؛ بکری، عبدالله، ۱۴۰۳ق: ‏۲، ۴۳۸) هر چند در صحت این خبر، به‌ویژه با در نظر داشتن روی‌آورد امام سجاد۷ نمی‌توان اصرار ورزید.

این قیام با همه گستردگی و فراگیری، بدون حضور و همراهی دسته‌ای از بزرگان بود؛ افرادی چون عبدالله بن عمر، فرزند خلیفه دوم، عمروبن عثمان، فرزند خلیفه سوم، محمد بن حنفیه، فرزند امام علی۷ خلیفه چهارم، علی بن عبدالله بن عباس، فرزندزاده عموی پیامبر۹ و در رأس همه امام سجاد زین‌العابدین۷ فرزند امام حسین۷ که مورد توجه و احترام اکثریت مردم مدینه، بلکه جهان اسلام بود و بی‌گمان می‌توانست مانند پدر خود سردمداری قیام علیه یزید را به دوش بکشد، اما چنین نکرد. طبعاً این پرسش ابهام‌آلود برای پژوهنده واقعه حره پدید می‌آید که رفتار امام بر چه اساسی تبیین می‌پذیرد؛ آیا آسوده‌طلبی آن حضرت یا تجربه ناگوار عاشورا وی را از مشارکت بازداشته یا وی یزید را آن‌قدر آلوده و منحرف نمی‌دانسته که به تقابل با او برخیزد، یا امر دیگری وی را به اتخاذ چنین روشی کشانده بود؟ تأمل در ساخت و تدابیر واقعه، آدمی را آشکارا به این نتیجه می‌رساند که ناهمراهی امام، واکنشی طبیعی و اخلاقی در مقابل انگیزه یا انگیزه‌های قیام‌کنندگان بوده که از منظر دینی نمی‌توانست مساعدت ایشان را برانگیزد.

ب) امام سجاد۷ و شورش مدینه
راویان اخبار و گزارشگران واقعه حرّه، در اینکه امام سجاد۷ در شورش مردم حضور نداشته، اتفاق نظر دارند، چنانکه برآنند یزید در توصیه خود به مسلم بن عقبه، آن حضرت را به‌طور خاص و با ذکر نام، از تعرض سپاه استثنا کرده و به جدیت خواسته بود تا حرمت آن حضرت را نگاه دارد.(بلاذری، احمد، ۱۳۹۴ق: ۵، ۳۳۰؛ ابن اعثم، احمد،۱۴۱۱ق: ۱۶۴؛ ابن کثیر، ابو الفداء،۱۴۰۸ق: ۸، ۲۲۰) آورده‌اند امام برای تبرّی خویش از شورش یا انکار آن و دوری از هیاهوی پیش آمده از شهر مدینه بیرون رفت و برای اعلام بی‌طرفی هر چه بیشتر، بنابه تقاضای مروان که پناهگاه امویان در زمان اخراجشان بود، در عملی انسان‌دوستانه[۸] خانواده‌اش را در حمایت خود گرفت[۹] تا از تعدی مردم در امان بمانند.[۱۰]علاوه بر اینها، بنابر خبری، رسماً اقدام شورشیان را مردود دانست و آن را مذمت کرد.(دینوری، احمد، ۱۹۶۰م: ۲۶۸) همین رویکرد و توصیه، موجب شد تا شامیان پس از فروخواباندن شورش، از هرگونه تعرض به آن حضرت بپرهیزند و وقتی مسلم، پس از سلطه بر مدنیان، از یکایک آنان خواست تا به بردگی یزید را بیعت کنند، امام را از آن استثنا کرد و بدیشان ملاطفت نمود.(مسعودی، بی تا: ۲۶۵؛ حمیری، ۱۹۸۴م: ۱۹۳)

همراهی نکردن امام قطعاً داوری متفاوتی را درباره واقعه پدید می‌آورد، به‌ویژه اگر دغدغه‌های پیشوایانه آن حضرت، همراه با حس دردمندانه‌ای که پس از رخ داد عاشورا یافته بود، در نظر آید، پیچیدگی قضیه افزون می‌شود. چنانکه گفته شد، این ناهمراهی نمی‌توانست زاده مسائل پیش‌گفته یا اعتراضی به ناشایستگی رهبران قیام[۱۱]بوده باشد، لذا بازخوانی راز و انگیزه شورشیان، رمز رفتار امام را می‌گشاید، اما پیش از آن لازم است رویکردهای عرضه شده، به اختصار مرور شود.[۱۲]

ج) رویکردهای ارائه شده در تبیین شورش مدینه
چند نظریه در باب علل و عوامل شورش اهل مدینه بیان کرده‌اند:

۱٫ رویکرد مذهبی و عاطفی؛
دسته‌ای از نویسندگان، اعتراض مردم مدینه را زاده شور کربلا و برآمده از خشمی دانسته‌اند که مسلمانان از مواجهه دستگاه خلافت با خاندان رسول خدا پیدا کرده بودند، چنانکه برخی از شورش‌ها مثل قیام توابین به‌گونه مستقیم از آن ناشی شده بود.(طبری، محمد، ۱۴۰۳ق: ۲، ۴۹۸؛ بلاذری، احمد، ۱۳۹۴ق: ۵، ۲۰۵) تردیدی نیست که شهادت امام حسین۷ و یارانش تأثیر بسیار شگرف بر شیعیان به جای گذاشت(جلوب، جون، ۱۹۶۶م: ۱۰۹و ۱۱۲) و سرنوشت غم‌انگیز نواده پیامبر۹، عواطف اخلاقی و مذهبی مردم را به هم ریخت.(جعفری، سید حسین محمد، ۱۳۶۶ش: ۲۶۱) مسعودی آن را در تحریک مردم مؤثر می‌داند(مسعودی، علی، ۱۳۷۴ش: ‏۲،۷۳) و بلعمی از قیام مردم به دنبال واقعه عاشورا و کشته شدن فرزند رسول خدا، به منظور واگذاری خلافت به علی بن الحسین۷ سخن می‌راند.(بلعمی، ۱۳۷۸ش: ۴، ۷۱۹-۷۲۰) پسینیان، چون امیرعلی برآنند که فجایع و کشتار کربلا عالم اسلام را به لرزه درآورد. او می‌نویسد: این احساسات در مدینه به‌قدری سخت و شدید بود که یزید برای فرونشاندن هیجان آنجا، یک نفر را به عجله تمام به حکومت فرستاد. اهل مدینه به صواب‌دید معاریف شهر، هیئتی به دمشق فرستادند که برای یاران و کسان حضرت حسین۷ در مصایب وارده چاره‌ای بجویند، ولی هیئت نام‌برده با حال تنفر از زندگی زشت و نفرت‌انگیز یزید و رفتار بدی که با آنها شده بود، مراجعت نمودند، مردم شهر این حال را که دیدند در غضب شدند، برای خلع او از سلطنت برخاستند و فرماندار را از شهر بیرون کردند(امیر علی، ۱۳۶۶ش: ۹۵) و در جای دیگر آورده است: سرنوشت غم‌انگیز حسین و کودکان او موجی از بیزاری در دنیای اسلام به وجود آورد و تغییر ناگهانی عواطف که از آن ناشی شد سر انجام موجب نجات و رستگاری “دین” گردید.(امیرعلی، ۱۳۶۶ش: ۲۷۸)

برای این رویکرد در متون اولیه البته می‌توان پشتوانه‌‌ای یافت، چنانکه تمسک عبدالله بن زبیر به این حادثه در بدنمایی چهره یزید جالب توجه است. وی در تحریک مردم گفت: به خدا حسین را کشتند در حالی که شب زنده‌داری‌اش زیاده بود و روزهای بسیاری را روزه داشت و در آنچه اینان در آن قرار دارند[امر حکومت] چه از نظر دین و چه از نظر فضل، سزاوارتر بود.(العش، یوسف، ۲۰۰۵م: ۱۷۴-۱۷۵؛ جلوب، جون، ۱۹۶۶م: ۱۰۹) این تمسک، بی‌گمان ناشی از نوع نگاه مردم به آن حادثه بود که وی برای پیشبرد اهداف خود از آن بهره جست.(نک: ابن اثیر، ۱۳۷۱ش: ۳، ۲۷۵) همچنین علاقه‌مندی برخی از سران قیام، چون ابن مطیع به امام حسین۷ می‌تواند مؤید این دیدگاه باشد،(ابن عبد ربه، ۱۴۰۴ق: ۵، ۱۲۵) هر چند در خطابه‌ها و سخنان باقی‌مانده از رهبران این قیام، نکته‌‌ای که آشکارا حاکی از این تأثیرگذاری باشد، دیده نمی‌شود، به‌آسانی نمی‌توان انگیزه اصلی و محوری شورشیان را در این مقوله جست.

۲٫ رویکرد اخلاقی و ارزشی
برخی دیگر معتقدند که آگاهی یافتن تفصیلی از شخصیت غیراخلاقی یزید عنصر اصلی قیام بود. با این توضیح که مدنیان هر چند از شخصیت یزید و نوع تعامل وی با دیانت و مسلمانان بی‌اطلاع نبودند، اقدام عثمان بن محمد بن ابوسفیان، والی نوپای مدینه، در اعزام دسته‌‌ای از بزرگان به شام و دربار یزید، که البته به قصد ایجاد پیوند بیشتر انجام شده بود، نتیجه عکس داد؛ زیرا آنان در ملاقات با یزید، رفتارهایی را مشاهده کردند که با شاخصه‌های اسلامی همسویی نداشت و طبعاً چشم‌پوشی از آنها ممکن نبود. از این رو پس از بازگشت به مدینه، به‌رغم هدایایی که از او گرفته بودند، پرده از کارهای یزید برداشتند، از وی تبری جستند و از خلافت خلعش کردند. عبدالله بن حنظله که به اتفاق فرزندانش در این سفر حضور داشت، پس از بازگشت به ایراد سخن علیه یزید پرداخت و اظهار داشت: اگر غیر فرزندانم یاوری نداشته باشم، به جهاد با او خواهم رفت و پذیرش هدایا را نیز در راستای یافتن قوایی برای مبارزه با او ذکر کرد. پس از این مردم برخاستند و با او بیعت کردند.(خلیفه، ۱۴۱۴ق: ۱۴۸ به بعد) برخی این ملاقات و گفت‌وگو را تابع خواسته یزید ذکر می‌کنند(طبری، ۱۴۰۳ق: ۴، ۳۶۸) که برای اثبات مشروعیت خویش و خنثی‌سازی تبلیغات عبدالله بن زبیر در حجاز، به آن روی کرد،(بلاذری، ۱۳۹۴ق: ‏۵، ۳۲۰) اما ناآشنایی‌اش با فرهنگ اصیل اسلامی، او را به خطا کشاند و به شکل غلطی از مدنیان پذیرایی کرد که نه تنها خوشایندشان نشد، بلکه موجب تنفر بیش از پیش آنان گردید.(یعقوبى، بی تا: ‏۲، ۱۸۶) این رویکرد نیز تا حدی می‌تواند موجب تشدید اعتراض مردمی گردد، اما توان بسیج همگان علیه دستگاه حاکمیت را ندارد.

۳٫ رویکرد مبتنی بر فشار اقتصادی و مالی
دسته‌‌ای به مقوله تقاضای ارسال مالیات مدینه به شام اشاره کرده و آن را علت شورش برشمرده‌اند. می‌گویند وقتی عامل مالیات معاویه از والی مدینه خواست تا همانند دیگر سال‌ها گندم و خرما به شام حمل نماید، مردم جلوی او را گرفتند و از دادن اموال ممانعت کردند. این امر به تعارض میان والی و مردم انجامید، در نتیجه مردم بر او وخویشانش از بنى‌امیه تاختند و آنان را از شهر بیرون راندند و سنگبارانشان کردند.(یعقوبى، بی تا: ۲، ۱۹۰) دینوری به تفصیل از این عامل سخن می‌راند و راز اصلی شورش را در آن می‌داند.(۱۴۱۸ق: ۱، ۲۲۹) از نویسندگان امروزی هم برخی چنین باوری دارند.(زرگری نژاد، ۱۳۸۱ش: ۱۷۵)

۴٫ رویکرد قوم‌گرایی و رقابت دیرینه
دسته‌ای از نویسندگان معاصر بر عنصر نژادی و رقابت‌های قومی انگشت می‌نهند(نک: بیضون، ۱۴۰۳ق: ۲۵۰ به بعد) و برآنند که رقابت‌های جنوبی و شمالی ریشه‌دار در سرزمین حجاز که در عهد نبوی تا حدی رنگ باخته بود، به ویژه با قدرت‌یابی امویان، از نو شکوفا شد و زمینه چالش‌هایی را فراهم کرد که یکی از آنها شورش مدینه بود.(نک: واسعی، ۱۳۹۲ش،۲۷ به بعد و ۱۳۸ به بعد) چنانکه برخی از رفتارهای خلیفه مؤید این رویکرد است؛ گماردن افراد ناپخته اموی به ولایت مدینه(طبری، محمد، ۱۳۷۵ش: ‏۷، ص۳۰۹۶-۳۰۹۸) و همچنین نوع مواجهه‌ای که کارگزاران خلافت با رقیبان خود داشتند. آورده‌اند وقتی عمرو بن سعید در زمانی پیش‌تر، جایگزین ولید اموی امیر مدینه شده بود، از فرمانده گزمه شهر، مصعب بن عبد الرحمن بن عوف خواست تا خانه‌های بنی‌هاشم و آل زبیر را تخریب کند و وقتی او حاضر به چنین کاری نشد، عمرو بن زبیر را به جایش برگزید و به دست او خواسته خویش را عملی ساخت.(اصفهانی، ۱۴۱۵ق: ۵، ۵۲) این رفتارهای تحریک‌آمیز می‌تواند ذیل رویکرد پیش‌گفته ارزیابی شود. بر این اساس آنچه عامل اصلی قیام مدنیان قلمداد می‌شود، رقابت‌های قومی و تحرکات اقتدارجویانه یا ریاست‌طلبانه قبیله‌‌ای است.

این رویکردها البته قابل اعتنا و تأملند و واقعیت آن است که همه آنچه به‌مثابه علت شمرده شده، در تحریک مردم مدینه و نیز مقابله شامیان تأثیر داشته است و انکار آن از منظر مطالعات تاریخی و جامعه‌شناسی تاریخی، علمی شمرده نمی‌شود، اما پرسش اساسی آن است که آیا هیچ یک از آنها می‌تواند علت اصلی و نقش محوری رخداد را تبیین کند؟ فرضیه نوشتار آن است که علت اصلی را در جای دیگری باید جست که با کنشگری امام سجاد۷ الگوی برتر مسلمانی و پیشوای آگاه زمان، سازگار باشد؛ چرا که بی‌گمان او بر اساس واقعیت‌هایی تصمیم گرفته، نه از روی ترس یا دنیاخواهی. آن حضرت چون قیام مردم را امری دینی و معطوف به اصلاح جامعه نمی‌دانست، نتوانست با آن همراهی کند. بر این اساس، علت شورش را در امر دیگری باید جست.

د) بازیافت حقوق سیاسی ـ اجتماعی؛ برداشتن فاصله میان انتظار و دست‌آورد
گرچه تبیین دقیق وقایع و رویدادهای اجتماعی آسان نیست، با کاوش در منابع تاریخی و استقرای نسبی می‌توان به گمانه مقرون به واقعی دست زد و با پشتوانه دسته‌‌ای از شواهد، آن را به‌مثابه نظریه ابراز داشت. درخصوص قیام مردم مدینه، ضمن آنکه چند عاملی بودن مورد قبول این نوشتار است، عامل اصلی را احساس دور شدن و محروم ماندن مدنیان از حقوقی می‌داند که پس از اسلام از آن خود ساخته بودند. تاریخ به روشنی گواهی می‌دهد که مدنیان در شکل‌گیری حکومت اسلامی، بقای اسلام و تکوین حیات مسلمانی نقشی برجسته داشته‌اند(ابان، ۱۳۷۵ش، ۶۲ ؛ دیاربکری، بی تا: ۱، ۳۵۳؛ نک: ابوزهره، ۱۴۲۵ق: ۱، ۴۴۴ به بعد) و همین امر موجب شد تا پیامبر اعظم۹ به بهانه‌های مختلف و در زمان‌های گوناگون، از یک سو زبان به ستایش آنان بگشاید و آنان را بزرگ دارد و از دیگر سو رعایت حال آنان را به دیگران توصیه نماید.(نک: بلاذری۱۳۹۴ق: ۵، ۱۸؛ قزوینی۱۳۷۳ش: ۱۵۸) نقش‌آفرینی چشمگیر و نیز توصیه‌های پیامبر۹، به‌طور طبیعی انتظاری را در مدنیان ایجاد کرده بود که به مراتب از آنچه در دوره‌های بعد در اختیار داشتند، بیشتر بود و طبعاً در پی فرصتی بودند تا حقوق خویش را استیفا نمایند و جایگاه قبلی یا درخور خویش را بازیابند.

شهر مدینه که به تعبیر ابن کثیر، با هجرت رسول خدا۹ به آنجا، پناهگاه اولیا و بندگان صالح، دژ مستحکم مسلمانان و خانه هدایت مؤمنان شد،(ابن کثیر، ۱۴۰۸ق:۸، ۲۱۶) فارغ از تبارشناسی ساکنانش که از هاشمیان بوده‌اند یا اموی و از منطقه جنوبی و یمانی به شمار می‌رفته‌اند یا شمالی و حجازی، خود موضوعیت یافته بود؛ مدینه در حفظ جان رسول خدا۹ و مسلمانان اولیه و بارور شدن اسلام به شدت نقش آفرید و همین امر موجب شد تا پیامبر، آن را شهر خویش بخواند(بخارى۱۴۰۱ق: ۳، ۲۵؛یاقوت حموی۱۳۹۷ق: ۱، ۹۳۹ و ۳، ۷۵۱) و توصیه‌هایی درباره آن داشته باشد.(ابن کثیر۱۴۰۸ق: ۸، ۲۲۴؛ ابن بطریق۱۴۰۷ق: ۳۲۲؛ سبط بن جوزی۱۴۱۸ق: ۲۵۹-۲۶۰)

این دست سخنان موجب شد صحابه و به‌ویژه خلفای رسول خدا۹ همچنان مدینه را مرکز اسلام بدانند، ساکنانش را محترم بدارند و سنت نبوی را در حیات آنان بجویند، ولی گذر زمانه، رقیبان دیروز را که امروز خود داعیه مسلمانی داشتند، به عرصه اقتدار کشاند؛[۱۳] آنان که مترصد فرصتی بودند تا سروری خویش را نشان دهند.[۱۴]امارت یزید بن ابوسفیان در شام و پس از وی جانشینی معاویه که از سوی عمر بدو واگذار گردید، سرآغاز وارونگی سیاست اسلامی بود که با خلافت عثمان که البته طی پروژه‌‌ای صورت بسته بود،(خطبه شقشقیه؛ جرجی زیدان۱۳۷۲ش،۵، ۶۱) کامل شد، چنانکه آورده‌اند ابوسفیان با خلیفه شدن عثمان گفت: اى بنى امیه اکنون که خلافت در دست شما قرار گرفته، آن را مانند گوى به همدیگر پاس دهید و نگذارید از دست شما بیرون رود. سوگند به آن کسى که ابوسفیان به آن سوگند یاد مى‏کند، نه دوزخى هست و نه بهشتى. بدین‌گونه از آنچه پیش آمد ابراز خرسندی کردند.(ثقفى۱۳۷۳ش، ۴۸۳) عثمان نیز، چنانکه ابوسفیان بدو گوشزد کرده بود،(مقریزی۱۳۷۰ش، ۵۹) خویشاوندان اموی خود را بر کارهاى حکومتى گمارد و آنان را بر مردم مسلط کرد، حکومت ولایات و شهرها را به آنها داد، زمین‏هاى مزروعى و املاک فراوان به ایشان بخشید و بیت‌المال و خراج و صدقات را در اختیارشان قرار داد، دستشان را بازگذاشت تا هر کارى مى‏خواهند انجام دهند.(ثقفى، ۱۳۷۳ش، ۴۸۳)

در این فرایند، طبیعی بود که نه تنها مدنیان، بلکه غیر امویان مکی نیز به حاشیه رانده شوند. از این رو گفته‌اند: هنگامی که عثمان به خلافت رسید با اینکه به عمر قول داده بود عاملان او را از کار بر کنار نکند، هنوز یک‌سالی از این تعهد نمی‌گذشت که به عزل و نصب گسترده گماشتگان پیشین پرداخت. سعد بن ابی‌وقاص را از حکومت کوفه برداشت و خویشاوند خود ولید بن عقبه بن ابی‌معیط را که به پیغمبر دروغ گفته و آیه نبأ درباره‌اش نازل شده بود، به جای او گمارد و چون فساد این حاکم بر مردم کوفه، گران آمد او را برداشت و مردی از آل امیه(سعید بن عاص) را به حکومت نصب نمود. سعد بن ابی‌سرح را که به پیامبر دروغ بست و پس از مسلمانی کافر شد و دیگر بار پس از فتح مکه از بیم، خود را مسلمان خواند، ولایت مصر داد. ابوموسی اشعری را که از یمانیان بود و از جانب عمر بر بصره حکومت می‌کرد، چند سالی در این شغل باقی گذاشت ولیکن قریش و مخصوصاً خویشاوندان خلیفه متوجه شدند که سررشته سه ولایت را قریش در دست دارد، کوفه در دست ولید، شام در دست معاویه و مصر در دست عمروعاص است، یعنی حاکمان این سه ولایت همه از «مضری»‌اند و تنها بصره مانده است که ابوموسی اجنبی(یمنی) بر آن حکومت دارد. می‌گویند مردی مضری از بنی ضبه نزد عثمان رفت و گفت: مگر کودکی در میان شما نیست که او را بزرگ انگارید و حکومت بصره را به او بدهید، این پیر تا چه وقت باید در آنجا باشد. سرانجام عثمان او را عزل کرد.(شهیدی۱۳۵۹ش، ۷۱-۷۲)

این نگاه که از پیش آغاز شده بود، همچنان ادامه یافت و از نگاه تنگ اموی- اجنبی، به شامی- مدنی مبدل شد؛ چرا که شام عهده‌دار اقتدار سیاسی خلیفه اموی و حافظ دیانت متمایزی بود که البته امویان سردمدار آن بودند. رقابت شامی ـ مدنی البته یک‌باره حاصل نشد. از زمانی که این دیار به عنوان مرکز حکومت اسلامی شناسایی گردید و معاویه خود را خلیفه مسلمانان خواند، جبهه جدیدی پدید آمد که صحنه‌گردانان آن از اسلام، جز آنچه معاویه و هم‌اندیشانش به آنان آموخته و با روایت‌سازی کوشیده بودند تا خود را اساس اسلام نشان داده(ابن عساکر، ۱۴۱۵ق: ۱، ۲۸۴ به بعد و ۳۳۶ به بعد) و مخالفت با خود را به‌مثابه انحراف از دین قلمداد کنند،(ابن حنبل، بی‌تا: ۳، ۴۹۹؛ الهیثمی، ۱۴۰۸ق: ۱۰، ۶۰) چیزی نمی‌دانستند. اینان بیشتر اهل جهاد و جنگاوری بودند تا اهل خردورزی و دانشمندی(رازی، ۱۳۷۱ق: ۱، ۲۹) و از همین جاست که وقتی با قتل عثمان مواجه شدند و پیراهن خون‌آلود وی را به دست آوردند، بیش از پنجاه هزار نفر به خواست معاویه زیر پیراهن خونین او جمع شدند و با اشک چشم، ریش‌های خود را خضاب کردند تا انتقام خون او را بگیرند.(دینوری، ۱۹۶۰م، ۱۴۲) بدیهی بود که چنین وضعیتی نمی‌توانست خوشایند آنانی باشد که برای اسلام کوشیده و در باروری آن از همه دارایی خویش گذشته بودند. مدنیان که بزرگان علم و فقیهان دین را با خود داشتند(رازی، ۱۳۷۱ق: ۱، ۲۹) به خوبی از آنچه پیش می‌آمد آگاهی داشتند و منتظر فرصتی بودند تا شامیان را به جای خود بنشانند، هر چند این رویکرد در نسل بعدی، بیشتر هویت سیاسی یافته بود تا دینی. البته روشن است که برای شامیان چنین تدبیری پذیرفتنی نبود و در مقام مقابله از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کردند، چنانکه واقعه حره به خوبی آن را نشان داده است.

ه) دغدغه‌های غیر ارزشی؛ راز ناهمراهی امام
آنچه محرک مدنیان برای خیزش علیه حاکمیت یزید بود، بیش از هر چیزی، تلاش برای دست یافتن به موقعیت از دست رفته سیاسی و به تبع آن دینی بود که آنان را به انتظار فرصتی نشانده بود تا خواسته خود را عملی سازند. رفتن هیئتی از مدینه به شام و دیدار حضوری با یزید و مشاهده رفتار او، همچنین اوضاع حاکم بر جامعه مدینه، مکه و شام، و نیز بحران عاطفی پدید آمده از پس واقعه عاشورا، آنان را به تحلیلی مبتنی بر سستی دستگاه خلافت و امکان براندازی آن کشاند که هم نسل قدیم را که دغدغه دین داشتند ارضا می‌کرد و هم نسل جدید را که در پی بازیافت موقعیت سیاسی بودند، بسیج می‌کرد؛ تصوری که ریشه در احساس حقارت مدنیان در مقابل شامیان داشت و ذیل “فاصله میان انتظار مدنیان و یافته‌های آنان(اصطیاد) ” خودنمایی می‌کرد و طبیعی بود که جرقه کوچک یا بهانه خردی آنان را علیه دست‌اندرکاران این وضعیت بشوراند، چنانکه چنین شد.

بنابراین به زعم این نوشتار، قیام حره برای احیای حقوق سیاسی و شهروندی رخ داده بود، بی آنکه دغدغه‌های دینی یا نقش‌آفرینی دیگر عوامل در آن به صورت کامل و صددرصدی نادیده انگاشته شده باشد. همین نقطه کانونی انحراف از مسیر ارزش‌های دینی بود، هر چند راه دیگری شاید فراروی مدنیان برای احقاق حقوق از دسته رفته‌شان متصور نبود. این اقدام چون نه بر اصول اسلامی و آموزه‌های ارزشی استوار بود، نه در راستای تقویت حیات اجتماعی یا توسعه ارزش‌های انسانی و نه از دورنمای روشنی بهره داشت، دسته‌‌ای از بزرگان مدینه، از جمله امام سجاد ۷ را به کناره‌گیری کشاند،(طبری، ۱۴۰۳ق: ۴، ۳۷۲؛ ابن اثیر، ۱۳۸۵ق: ۴، ۱۱۳؛ ابن کثیر، ۱۴۰۸ق: ‏۸، ۲۱۹) در حالی که در نگاه اولیه او می‌بایست جلودار مبارزه با یزید و دستگاه حاکمیتش باشد. بی‌گمان امام سجاد۷ از انتقام خون شهدای کربلا استقبال می‌کرد، اما وقتی دغدغه‌های مردم را در چیزی یافت که با مبانی ارزشی اسلامی ناساز بود، نه تنها با آنان همراه نشد، بلکه ناصوابی حرکت آنان را علنی به رخشان کشید(طبری، ۱۴۰۳ق:۵،۴۸۶ ؛ ابن اثیر، ۱۳۷۱ش، ‏۱۱،۲۴۵) و بی پروا از ملامت‌های احتمالی از آنان دوری گزید.

نتیجه
با توجه به آنچه گذشت، راز همراهی نکردن امام سجاد۷ در واقعه حره را تا حدی می‌توان گمانه زد. هر چند مردم مدینه پس از واقعه عاشورا و به دنبال رفتار شنیع یزید با خاندان رسول خدا۹ برضد وی شوریدند و نیز با وجود اینکه رهبران قیام، بر ناشایستگی یزید و انحطاط اخلاقی جامعه از ارزش‌های دینی انگشت نهاده بودند، اما آنچه انگیزه اصلی و پیشرونده عموم مردم بود، فسق و فجور یزید و دغدغه اصلاح جامعه و به کرسی نشاندن حق نبود، بلکه این رقابت سیاسی و اجتماعی بود که مردم مدینه را علیه شامیان تحریک کرده بود و شاید با این ذهنیت که بحران‌های پیش‌آمده رمق حاکمیت را ستانده و به آسانی می‌توان با آن مقابله کرد، به این سبب دست به شورش زدند، اما امام سجاد۷ که از چنین نگرش‌هایی به دور بود، به کناره‌گیری از آن روی کرد تا از یک سو بر رفتار شورشیان صحه نگذارد و از دیگر سو در خون‌ریزی و آبروبری مردم سهیم نباشد.

روشن است که غرض این مقال مخدوش کردن شخصیت همه شورشیان نیست، بلکه غرض آن است که رویکرد حاکم بر فضای جامعه مدینه، چیز دیگری بود. از این رو دسته‌‌ای از بزرگان مدینه، از آنان کناره گرفتند و حتی امام سجاد۷ با پناه دادن خانواده مروان، به‌گونه‌‌ای اقدام مدنیان را با پرسش مواجه نمود. آن حضرت با اینکه تا آخر عمر خود، در مدینه زیست، هیچ‌گاه از آن واقعه سخن به میان نیاورد، چنان‌که هرگز با نیروهای مقابل نیز همراه نشد، بلکه خود مسیر دیگری را پیمود که در همیشه تاریخ الگوی حق‌پویان است.

[۱]. بسیاری از اخراجی‌ها البته بر اساس برآوردهایی که از حاکمیت داشتند(هاشمی، الخلافه الامویه،ص۷۹)یا به دلایلی دیگر،(ابن کثیر،همان،‏۸، ۲۲۰) از همراهی پرهیز کردند، اما مروان در ترغیب و راهنمایی مسلم کوشید.

[۲]. می‌گویند عبدالله بن عباس در طائف بود و وقتی اخبار مدینه به او رسید، گفت:با دو امیر! شکست خورده‌اند.(ابن عبد ربه، شهاب الدین، ۱۴۰۴ق، ‏۵، ۱۳۸؛مسعودی، علی، ۱۴۰۹ق، ۲،۷۶)

[۳]. بلاذری می‌نویسد: شامیان با مردم مدینه می‌جنگیدند و آنان را یهودی خطاب می‌کردند.(بلاذری، احمد، ۱۳۹۴ق،۵،۳۳۱)

[۴].ابن بطریق می‌نویسد: تمام خانه‌های مدینه تخریب شدند، جز خانه علی بن حسین که مردی شامی از آن مراقبت کرد و خانه اسامهبن زید که سگی آن را پاس داشت و خانه زنی حمیری که خود آن را نگهبان بود!(ابن بطریق، العمده، ص۳۲۱)

[۵]. ابن عبد ربه می‌نویسد: وقتی یزید به این شعر تمثل کرد، فردی به او گفت: مرتد شدی ای امیرالمؤمنین! در پاسخ گفت: درست می‌گویی، استغفار می‌کنم (ابن عبد ربه، شهاب الدین، ۱۴۰۴ق، ‏۵، ۱۴۰)

[۶].هر چند برخی چون ابن کثیر، به مجعول بودن این انتساب گرایش داشته و آن را ناشی از اتهامات بر آمده از انگیزه‌های مذهبی می داند.(رک:ابن کثیر، ابوالفداء، ۱۴۰۸ق، ۸، ۲۲۴ و۲۲۵)

[۷].البته شماری از کشتگان حره در قبرستان بقیع مدفونند و محل دفن آنان، بر اساس اقوال شفاهی مشخص است.

[۸]. طبرى عمل امام را از سر دوستی کهن می‌داند(طبری، محمد، ۱۴۰۳ق، ‏۵، ۴۸۶)، اما شهیدی با نقد جدی آن، اقدام امام را از سر انسان دوستی می‌شمارد.(رک: شهیدی، جعفر، ۱۳۵۹ش، ۸۲)

[۹].همسر مروان، عایشه دختر عثمان بن عفان بود.(رک:بلاذری، احمد، ۱۳۹۴ق، ‏۵، ۳۲۴؛ مجلسی، محمد باقر، ۱۴۱۳ق، ۴۶، ۱۳۸) عسکری ذیل عنوان «امام سجاد بنی امیه را پناه می‌دهد!» از آن یاد می‌کند.(عسکری، سید مرتضی، ۱۴۱۰ق، ۳، ۱۸۳)

[۱۰]. این ادعا که محاصره شدگان به امام پناه برده و زنان و کودکانشان را به او سپردند تا در حمایت آن حضرت از اذیت و آزار در امان باشند، سخن بر پایه ای نیست. برای اطلاع از این ادعا، رک:http://aldair.net/forum/showthread.php?t=74344

[۱۱]. برخی بی استناد به منبعی تاریخی مدعی شدند چون شورش مردم مدینه به حکومت عبدالله ابن زبیر وابسته بود، امام به تقیه روی آورد.(خضری، احمد رضا، ۱۳۸۶ش،۲۰۶-۲۰۷) این سخن، جدای از آن چه ذکر شد، موجهی مقبول برای ناهمراهی امام نمی تواند باشد.

[۱۲]. این دیدگاه‌ها به تفصیل در کتاب واقعه حره، رویارویی ارزش‌های دینی و سنت‌های جاهلی از صاحب این قلم، بررسی شده است.(رک: واسعی، سید علیرضا، ۱۳۹۲ش، فصل سه و چهار)

[۱۳].طبری می‌نویسد: وقتی ابوبکر خلافت یافت، ابوسفیان با خشم گفت: ما را چه شد که به ابوفصیل از تیره بنی عبد مناف! گفتند: پسرت را ولایت داد(می‌دهد)، گفت: رسم خویشاوندی به جای آورد!(طبری۱۴۰۳ق، ۳، ۲۱۰)

[۱۴]. بنی امیه یک هدف، یک مقصد، و یک منظور داشتند و آن این که مانند زمان جاهلیت رئیس و فرمانروا باشند و برای رسیدن به این منظورهر وسیله ای را دست آویز می‌ساختند، و از ارتکاب هیچ عملی خود داری نداشتند.(جرجی زیدان۱۳۷۲ش، ۱، ۶۴)

مراجع
قرآن مجید، ترجمه عبدالمحمد آیتی.
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی.
ابان بن عثمان الاحمر(۱۳۷۵ش/ ۱۴۱۷ق). المبعث و المغازی، تحقیق رسول جعفریان، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن على بن ابى‌الکرم(بی‌تا). اسدالغابه، بیروت: دارالکتب العربی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(۱۳۸۵ق/ ۱۹۶۵م). الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(۱۳۷۱ش). کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى، تهران: مؤسسه مطبوعاتى علمى.
ابن اعثم کوفی، احمد (۱۴۱۱ق)، الفتوح، تحقیق علی شیری، اول، بیروت: دارالاضواء للطباعه و النشر و التوزیع.
ابن بطریق: حافظ یحیی بن حسن اسدی(۱۴۰۷ق). العمده عیون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار، قم: موسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین.
ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمن بن على بن محمد(بی‌تا). المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، چ اول، بیروت: دارالکتب العلمیه.
ابن حنبل، احمد(بی‌تا). مسند احمد، بیروت: دار صادر.
ابن سعد، محمد بن سعد بن منیع هاشمی بصری(۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م). الطبقات الکبرى، تحقیق محمد عبد القادرعطاء، اول، بیروت: دارالکتب العلمیه.
ابن طقطقی، محمد بن على بن طباطبا المعروف(۱۳۶۰ش). تاریخ فخرى، ترجمه محمد وحید گلپایگانى، دوم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
۱۳٫ ابن طقطقی، محمد بن على بن طباطبا المعروف(۱۴۱۸ق/۱۹۹۷م). الفخرى فى الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، تحقیق عبد القادر محمد مایو، اول، بیروت: دار القلم العربى.

ابن عبد ربه، شهاب الدین(۱۴۰۴ق). العقد الفرید، اول، بیروت: دارالکتب العلمیه.
ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن بن هبه الله(۱۴۱۵ق/ ۱۹۹۵م). تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالفکر والطباعه و النشر و التوزیع.
۱۶٫ ابن عنبه، جمال الدین احمد بن علی حسینی(۱۳۸۰ق/۱۹۶۱م). عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، تصحیح محمد حسن آل طالقانی، نجف: مطبعه الحیدریه، چاپ دوم.

ابن قتیبه دینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم(بی‌تا). الامامه والسیاسه، تحقیق طه محمد الزینی، بیروت: مؤسسه الحلبی.
ابن قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم(۱۴۱۸ق). عیون الأخبار، بیروت: دارالکتب العلمیه.
ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر دمشقی(۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م) البدایه والنهایه، تحقیق علی شیری، اول، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
ابو علی مسکویه رازی(۱۳۷۹ش). تجارب الامم و تعاقب الهمم، تحقیق ابوالقاسم امامی، دوم، تهران: سروش.
ابوزهره، محمد(۱۴۲۵ق). خاتم النبیین، قاهره: دارالفکر العربی.
اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین(۱۴۱۵ق). الاغانی، اول، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
امیر علی(۱۳۶۶ش). تاریخ عرب و اسلام، سوم، تهران: ترجمه فخر داعی گیلانی.
ــــــــ(۱۳۷۰ش). تاریخ سیاسی و اجتماعی اسلام، ترجمه ایرج رزاقی ومحمد مهدی حیدرپور، مشهد: موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.
مجلسی، محمدباقر(۱۴۱۳ق). بحارالانوار، بیروت، داراحیاءالتراث‌العربی.
بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم جعفی(۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م). صحیح البخاری، افست دراستانبول: دارالفکرللطباعه و النشر و التوزیع.
بکری اندلسی، ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز(۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م). معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، دوم، بیروت: عالم الکتب.
بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر(۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م). انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
بلعمی، ابوعلی(۱۳۷۸ش). تاریخ‌نامه طبرى، تحقیق محمد روشن، دوم، تهران: سروش.
بیضون، ابراهیم(۱۴۰۳ ق). الحجاز و الدوله الاسلامیه، بیروت: المؤسسه الجامعیه للدراسات و النشر و التوزیع.
بیهقی، ابو بکر احمد بن الحسین(۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م). دلائل النبوه و معرفه أحوال صاحب الشریعه، تحقیق عبدالمعطى قلعجى، اول، بیروت: دار الکتب العلمیه.
ثقفى کوفى، ابواسحاق ابراهیم بن محمد(۱۳۷۳ش). الغارات و شرح حال اعلام آن، ترجمه عزیز الله عطاردى، تهران: انتشارات عطارد.
جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر(۱۴۲۳ق). الرسائل السیاسیه، دوم، بیروت: دار و مکتبه هلال.
جرجی زیدان، (۱۳۷۲ش). تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، دوم، تهران: انتشارات امیرکبیر.
جعفری، سیدحسین محمد(۱۳۶۶ش). تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت اللهی، تهران: چاپ چهارم، دفتر فرهنگ نشر اسلامی.
جلوب، جون باجوت(۱۹۶۶م). امبراطوریه العرب، تحقیق تقریب خیری حماد، اول، ، بیروت: دار الکتاب العربی.
حلبی(۱۴۰۰ق). السیره الحلبیه فی سیره الامین المأمون، بیروت: دارالمعرفه.
حمیری، محمد بن عبدالمنعم(۱۹۸۴م). الروض المعطار فی خبر الاقطار، دوم، بیروت: مکتبه لبنان،
۳۹٫ خضری، سید احمد رضا (زیر نظر)(‌۱۳۸۶ش). تاریخ تشیع، سوم، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) و قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

خلیفه، ابن خیاط عصفری(۱۴۱۴ق/۱۹۹۳م). تاریخ خلیفه، تحقیق سهیل زکار، بیروت: دارالفکر.
دارمی، عبدالله بن بهرام(۱۳۴۹ق). سنن دارمی، دمشق: مطبعه الاعتدال.
دیاربکری، شیخ حسین(بی­تا). تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، بیروت: دارالصادر.
دینوری، احمد بن داود(۱۹۶۰م). الاخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر، اول، قاهره: دار احیاء الکتب العربی.
ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان(۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م). تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، اول، بیروت: دار الکتب العربی.
رازی، ابومحمد عبدالرحمن بن ابی حاتم(۱۳۷۱ق/۱۹۵۲م) الجرح و التعدیل، اول، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
زرگری نژاد، غلامحسین(۱۳۸۱ش). تاریخ تحلیلی اسلام، اول، قم: انجمن معارف اسلامی ایران.
سبط بن جوزی، شمس الدین ابوالمظفر(۱۴۱۸ق). تذکره الخواص، قم: منشورات الشریف الرضی.
شهیدی ، سید جعفر(۱۳۵۹ش). قیام حسین علیه‌السلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
طبری، ابو جعفر محمد بن جریر(۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م). تاریخ الطبری، چهارم، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ(۱۳۷۵ش). تاریخ الطبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، پنجم، تهران: اساطیر.
عسکری، سید مرتضی(۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م). معالم المدرستین، بیروت: مؤسسه النعمان للطباعه و النشر.
العش، یوسف(۲۰۰۵م). الدوله الامویه، پانزدهم،‌ دمشق: دارالفکر.
قزوینی، زکریا بن محمد بن محمود(۱۳۷۳ش). آثار البلاد و أخبار العباد، اول،‌ تهران: امیرکبیر.
قلقشندی، احمد بن عبدالله(بی‌تا). مآثر الانافه فی معالم الخلافه، تحقیق عبدالستار احمد فرج،، بیروت: عالم الکتب.
مسعودی، ابوالحسن على بن حسین بن علی(۱۴۰۹ق). مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، دوم، قم: دارالهجره.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(۱۳۷۴ش). مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، پنجم، تهران: انتشارات علمی وفرهنگى.
مقدسی، مطهر بن طاهر(بی‌تا). البدء و التاریخ، بور سعید، بیروت: مکتبه الثقافه الدینیه.
ـــــــــــــــــــــــ(۱۳۷۴ش). آفرینش و تاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعى کدکنى، اول، تهران: آگه.
مقریزى، تقى الدین أحمد بن على(۱۳۷۰ش/۱۴۱۲ق). النزاع و التخاصم فی‌ما بین بنی امیه و بنی‌هاشم، قم: انتشارات شریف رضی.
نویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب(۱۴۲۳ق). نهایه الارب فی فنون الادب، اول، قاهره: دارالکتب و الوثائق القومیه.
الهیثمی، نورالدین(۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م). علی بن ابی بکر، بیروت: دارالکتب العلمیه.
واسعی، سید علی‌رضا(۱۳۹۱ش). واقعه حره رویارویی ارزش‌های دینی و سنت‌های جاهلی، اول، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
یاقوت حموی، ابو عبدالله یاقوت بن عبدالله(۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م). معجم‌البلدان، بیروت: دار صادر.
یعقوبى، احمد بن ابی یعقوب بن واضح(۱۳۷۱ش). ترجمه محمد ابراهیم آیتى، ششم، تهران: انتشارات علمی وفرهنگى.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(بی‌تا). تاریخ یعقوبی، بیروت: دار صادر.

منبع: مقاله ۱، دوره ۱، شماره ۱، زمستان ۱۳۹۳، صفحه ۵-۲۴
نوع مقاله: مقاله پژوهشی مجله شیعه پژوهی
نویسندگان
سیدعلیرضا واسعی ۱؛ طاهره سادات صالح شریعتی۲
۱دانشیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
۲کارشناس ارشد تاریخ اسلام

برچسب ها: واقعه حره
نوشته قبلی

فلسفه نور پردازی

نوشته‌ی بعدی

کاوشی در کتاب التکلیف شلمغانی بررسی جایگاه و سیر تاریخی آن

مرتبط نوشته ها

نقش دعا در سیرۀ تربیتی امام سجاد (ع)
امام سجاد (ع)

نقش دعا در سیرۀ تربیتی امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) و دفاع فرهنگی
امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) میراث دار قافله عشق و حماسه

امام سجاد (ع) و روش های تفسیری
امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) و روش های تفسیری

امام سجاد (ع) و دفاع فرهنگی
امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) و دفاع فرهنگی

امام سجاد (ع) از کربلا تا شهادت
امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) از کربلا تا شهادت

اهل سنّت و امام سجّاد علیه السلام
امام سجاد (ع)

اهل سنّت و امام سجّاد علیه السلام

نوشته‌ی بعدی
کاوشی در کتاب التکلیف شلمغانی بررسی جایگاه و سیر تاریخی آن

کاوشی در کتاب التکلیف شلمغانی بررسی جایگاه و سیر تاریخی آن

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا