بازخوانی تعریف امامت و تبیین تفاوت ها
با دقت و تأمل در آنچه درباره حقیقت و ماهیت امامت در اندیشه امامیه نگارش یافت، میتوان به مؤلفههای زیر اشاره کرد که تمایز دهنده اعتقاد شیعه از اهلسنت در بحث امامت است.
الف ـ منصب الاهی و لطف بودن آن، مانند نبوت؛
ب ـ از اصول مذهب دین و بودن امامت؛
ج ـ معصوم بودن امام؛
د ـ مقام هدایت و اولویت در تصرف به اذن خداوند.
در حقیقت هر یک از این مؤلفهها نشان دهنده چیستی و هویت امامت در اندیشه شیعی است که اهلسنت با امامیه در آن اختلاف دارند. با این توضیح مناسب است نظری بیفکنیم به تعریف مشهور امامت نزد شیعه که پیش از این گزارش شد و جامعیت آن را با حقیقت و ماهیت امامت ارزیابی و به تفاوتی که در این زمینه وجود دارد، اشاره گردد.
لحاظ نشدن هویت الاهی امامت در تعریف
با توجه به ماهیت امامت نزد شیعه و تعریف امامت به ریاست عامه در امور دین و دنیا به نیابت از پیامبر، بعضی متکلمان امامیه آن تعریف را ناقص دانسته، میگویند: مؤلفه اصلی امامت که بحث الاهی و لطف بودن آن در نزد شیعه است، لحاظ نشده است بلکه به لوازم و آثار آن که ریاست عامه است، توجه شده است و در پی جویی این ادعا شاید بتوان گفت نخستین کسی که بر این مطلب توجه نموده و بعد به نحوی آن را طبق مبنای خودش حل نموده است، ابن میثم بحرانی است.
ایشان در یکی از آثار کلامی خود در امامت پس از تعریف امامت به ریاست عامه در امور دین و دنیا میگوید: ریاست جنس قریب برای امامت است و بعد از آن درباره قیدهای تعریف میگوید:
فان کون الریاسه عامه و ان میز نوع الامامه عن نوع القضا و کل ریاسه خاصه لکنه لا یمیزه عن نوع السلطنه الجوریه اذ هی عامه ابضا و قولنا لشخص و ان میزه عن رئاسه لشخصین او اکثر غیر انه لا یمیزه عن سلطنه الجوریه ایضا. و قولنا فی امور الدین و الدنیا و ان میزه عن سلطان الجور غیر انه لایکفی فی تمیزه اذ لیس کل رئاسه فی امور الدین و الدنیا وجب ان تکون عامه… اذا اجتمعت حصل من المجموع قدر ممیز لذلک النوع تمییزا مطلقا یسمی باصطلاح قوم الخاصه المرکبه؛[۱])
بودن ریاست عامه اگر چه نوع امامت را از منصب قضاوت و دیگر ریاستهای خاص تمیز میدهد اما از نوع سلطنت جور که آن هم ریاست عامه است تمیز نمیدهد قید «لشخص» اگر چه از ریاست دو نفر یا بیشتر تمیز میدهد، باز هم از سلطنت جور تمیز نمیدهد و قید «فی امور دین و دنیا» از سلطنت جور تمیز میدهد اما آن کافی نیست؛ زیرا لازم نیست هر سلطنت در امور دین و دنیا عمومی باشد. پس از آنکه ایشان قیدها را به تنهایی کافی نمیداند برای حل این اشکال در ادامه میگوید: باید مجموع قیدها را به صورت یک خاص مرکب در نظر بگیریم.
در توضیح این کلام باید به این مطلب اشاره کرد که طبق مبنای ایشان هر یک از قیدها با حیثیت انفرادی در تعریف، مسئله الاهی بودن را در امامت که هدف تبیین آن در تعریف است، نمیتواند از امامت غیر الاهی جدا کند اما از حیث جمعی و ترکیبی میتواند امامت غیر الاهی را خارج نماید.
حال اشکالی که اینجا به نظر میرسد این است که قیدهای مذکور در تعریف، مورد اتفاق تمام متکلمان امامیه نیست علاوه بر آن بعضیها قید امور دین و دنیا را احترازی نمیدانند تا به واسطه آن امامت جور را خارج نماید، بلکه آن را قید توضیحی میدانند[۲]) و بعضی قید ریاست در دنیا را نیاوردهاند.[۳])
از این روست که بسیاری از متاخران امامیه این تعریف را ناتمام دانسته، میگویند: درتعریف الفاظی مانند نبوت، امامت، خلافت و وصایت باید به اصل آن توجه شود نه به لوازم جانبی آن و در امامت اصل، مقتدا بودن است و مردم موظفاند تا اعمال و رفتار خود را با رفتار او منطبق کنند که این معنا مستلزم ریاست هم است؛ اما نباید ریاست را معنای اصلی و حقیقی امامت در نظر گرفت؛ همچنانکه در نبوت نیز این ریاست وجود دارد اما درتعریف آن کسی نگفته است که نبوت یعنی ریاست دینی.[۴])
در بعضی منابع دیگر آمده است: تعریف امامت به ریاست عامه شامل هر دو نوع امامت الاهی و باطل میشود و قید دین و دنیا نمیتواند اشکال را برطرف کند مگر این که جمله «مِن قِبل الله» بر آن افزوده شود.[۵])
همچنین درباره ناتمام بودن این تعریف آمده است: «تعریف مشهور دربردارنده تمام مقامات امامت عظمی نیست؛ زیرا تنها برخی شئون تشریعی امام را که همان زعامت دین و دنیا ست، دربردارد».[۶])
شهید مطهری در این باره مینگارد: «این اشتباه بزرگی است که احیانا قدما بعضی متکلمان) هم گاهی چنین اشتباهی را مرتکب میشدند. امروز این اشتباه خیلی تکرار میشود، تا میگویند امامت متوجه مسئله حکومت میشدند در حالیکه مسئله حکومت از فروع و یکی از شاخههای خیلی کوچک مسئله امامت است و این دو را نباید با یکدیگر مخلوط کرد».[۷])
یکی دیگر از معاصران مینگارد: «در تجزیه و تحلیلهای سنتی بیشتر دو بخش شرایط امام و مسئولیتهای امامت مورد بحث قرار گرفته و میگیرد… ولی باید توجه داشت که این بحث وقتی روشن خواهد شد که ماهیت امامت و عناصر تشکیل دهنده این طرح ایدئولوژیک کاملا مشخص میشود».[۸]) این گفتار ایشان اشاره به این مطلب میکند که طرح سنتی امامت تعریف به بخشی از آثار امامت است نه تعریف ماهوی و چیستی از امامت و در نهایت ایشان مینگارد: «امامت به معنای جانشینی پیامبر از همان ولایتی برخوردار است که پیامبر را شایسته بود».[۹])
سرانجام اینکه تعریف مشهور به دلیل دخیل نبودن ماهیت الاهی امامت در آن به دلایل ذیل جامعیت کامل ندارد:
الفـ الاهی بودن و انتصابی بودن مقام امامت مانند نبوت؛ همانگونه که در تعریف نبوت، الاهی بودن لحاظ شده است در امامت نیز باید چنین باشد.
بـ از آنجا که نقطه اصلی جدایی تشیع و تسنن در الاهی بودن و بشری بودن امامت است، لذا برای تعیین مرز اندیشهها، لحاظ الاهی بودن در تعریف شیعی درباره امامت ضرورت دارد.
جـ وجود روایات؛ به نظر میرسد در تعریف امامت باید به روایات این باب نیز توجه شود و در روایات گرچه بیشتر مقامات امام بازگو شده است، اما در تعریف امامت نیز روایاتی میتوان یافت که در آنان بحث الاهی بودن امامت به عنوان قوام اصلی در امامت توجه شده است که نمونههایی از آن روایات در پایان همین فصل نگارش خواهد یافت.
بنابراین سزاوار است که در تعریف امامت در منظومه اعتقادی شیعه، بحث الاهی و لطف بودن امامت مورد توجه قرار بگیرد، کما اینکه در منابع پسین امامت پژوهان امامیه به این مسئله توجه شده است که به شواهدی اشاره میشود.
تعریف پسین امامت با رویکرد الاهی
با دقت در آثار امامت پژوهان معاصر میتوان به تعریف جدیدی از امامت بر خورد که در آن به بحث الاهی بودن مقام امامت در نزد شیعه توجه شده است؛ اما قبل از هر چیز اشاره به این نکته لازم است که با مراجعه به بعضی منابع قدیم امامیه نیز میتوان مواردی را یافت که به جنبه الاهی و دینی بودن امامت در تعریف امامت اشاره میکند. برای نمونه وقتی شیخ طوسی به مفهوم واژه امام میپردازد، میگوید: «امام به دو معنا است: الفـ مقتدای الاهی بودن که مردم باید به سخن و رفتار او اقتدا کنند بـ ریاست تدبیر امور جامعه و سیاست گذاری آن و تادیب متجاوزان و دفاع در برابر دشمنان و نصب قضات و اجرای حدود الاهی».[۱۰])
با دقت در کلام شیخ آشکار است که ایشان در معنای نخست به جنبه الاهی بودن امام توجه کرده و در معنای دوم به ریاست امام در امور اجرایی؛ اما در تعریف مشهوری که از شیخ نقل شد مانند دیگران تنها معنای دوم را آورده است.
هم چنین خواجه نصیر طوسی در «قواعد العقائد» در تعریف امامت میگوید:
الامامه ریاسه عامه دینیه،
که قید «دینیه» اشاره به همان جنبه الاهی بودن امامت دارد و امور دین و دنیا را بعداً به عنوان قید توضیحی آورده است.
اما در تعریفهایی که معاصران امامیه نسبت به امامت ارائه نمودهاند، مسئله الاهی بودن به گونهای آشکار دیده میشود که به نمونههایی از آنها اشاره میشود:
در مقدمه «کفایت الاثر» خزاز قمی آمده است:
الامامه منصب الاهی کالنبوه یعطیه من یشاء من عباده؛[۱۱])
امامت مانند نبوت منصبی الاهی است که خداوند آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد، میدهد.
فیض کاشانی:
وی امامت را به ولایت و خلافت الاهی برای اصلاح امور اخروی و دنیایی تعریف کرده است.[۱۲])
نوری طبرسی:
الامامه هی الریاسه العامه الهیه خلافه عن رسول الله فی امور الدین و الدنیا بحیث یجب اتباعه علا کافه الامه؛[۱۳])
امامت ریاست همگانی الاهی است در امور دین و دنیا پس از رسول خدا به گونهای که بر تمام امت پیروی از امام واجب است.
در این تعریف قید به امر الاهی بودن امام تا حدودی بازگوکننده ماهیت امامت طبق عقیده شیعه است.
میرزا احمد آشتیانی:
الامامه هی الریاسه العامه الهیه لشخص من الاشخاص خلافه عن رسول الله فی امور الدین و الدنیا بحیث یجب اتباعه علا کافه الامه[۱۴])
محمد حسین آل کاشف الغطا:
ان مراد هم «شیعه» بالامامه کونها منصبا الهیا یختاره الله بسابق علمه بعباده؛[۱۵])
مراد شیعیان از امامت این است که امامت منصب الاهی است که خداوند امام را با علم پیشین که به بندگان خود دارد انتخاب میکند.
در کتاب «احقاق الحق» در تعریف امامت آمده است:
الامامه و الولایت من مناصب الهیه التی من الله علی عباده و جعلها تالیه لمرتبه النبوه؛[۱۶])
امامت و ولایت از منصبهای الاهی است که خداوند به واسطه آن بر بندگانش منت نهاده و آن را در مرتبه بعد از نبوت قرار داده است.
نیز در بعضی تعاریف آمده است: «امامت در نزد شیعه سلطنت الاهی است که از آثار آن ولایت تشریعی است که بخشی از آن آثار امارت و خلافت ظاهری است»[۱۷])
بعضی از معاصران با رویکرد دقیقتر مینگارند:
الامامه عند الشیعه هی الخلافه الکلیه الهیه؛[۱۸])
امامت نزد شیعه خلافت کلی الاهی است و پس از آن در تعریف واژه امام مینگارد:
فالامام هو الانسان الکامل الاهی العالم بجمیع ما یحتاج الیه الناس؛[۱۹])
پس امام انسان کامل الاهی است که آگاه است بر تمام آنچه مردم به آن نیازمندند.
ما به همین مقدار از تعریفهای پسین امامت که به جنبه الاهی بودن آن اشاره شده بود، اکتفا میکنیم و لازم است درباره علت نارسایی که در تعریف قدما دیده میشود، اشارهای کنیم.
تحلیلی از تاثیرات بیرونی در تعریف مشهور امامیه
بر اساس آنچه نگارش یافت، شیعه و سنی در چیستی امامت قبل از کیستی آن، دو رویکرد کاملا متفاوت از هم دارند لذا ضرورت دارد که امامت و امام شناسی به گونهای تعریف شود که در آن، جنبه مقام و لطف الاهی بودن امامت، که نشان دهنده اعتقاد شیعی است، گنجانده شود که در ظاهر از تعریف مشهور امامت این مطلب به دست نمیآمد. حال در اینجا مهمترین سؤال این است که به چه دلیلی بزرگانی مانند شیخ مفید در برخی تعریفهای خود و نیز شیخ طوسی، سید مرتضی، خواجه طوسی، ابن میثم بحرانی و… اینگونه تعریف به ظاهر وهم انگیز را ذکر نمودهاند که حتی شهید مطهری از آن به عنوان اشتباه بزرگ یاد کرده است؟[۲۰])
برای دستیابی به پاسخ این مطلب به نظر میرسد نخستین شاخصی را که باید بررسی کرد، تاثیرگذاری وضعیت فرهنگی و سیاسی روزگار بر شیوه کار بزرگان امامیه و مماشات آنان با دیگران است. در تعریف مشهور امامت ریاسه عامه فی امور الدین و الدنیا) با طرح اعطای مردمی امامت به افراد یا سلطه با زور و تزویر که بیشتر خلفا با آن روش روی کار آمده بودند، بیشتر سازگاری داشته و در هر عصر و زمانی از تعریف رایج و مشهور نزد اهلسنت بود و اینگونه تعریف برای حاکمان وقت نیز خوشایند و توجیهگر کردار آنان بود.
بدیهی است اگر کسی از این تعریف عدول نموده و مدلی را ارائه مینمود که در آن شخصیت امام مانند نبی به انتخاب خداوند و شیوه کاری امامت آن نیز مانند شیوه کاری نبوت معصومانه و به دور از هرگونه خطا و سهو انجام میپذیرفت، دیگر این تعریف را هیچ یک از خلفا و حکمرآنان بر نتابیده و با تمام توان با ترویجگران آن مقابله مینمودند و بر این اساس متکلمان و دانشمندان شیعی هر کدام با دریافت واقعیتهای زمان خود شیوهای را انتخاب مینمودند که در ظاهر تا حدودی خودشان را با دیگران نزدیک نشان داده و در واقع اعتقاد اصیل شیعی را که از تاریکیهای فراوان عبور کرده بود حفظ نمایند؛[۲۱]) زیرا خط و اندیشهای که درباره امامت به وسیلهی دشمنان شیعه پایهریزی شده بود چنان با پشتوانه زر و زور در مسیر خود ادامه داده و مورد پسند واقع شده بود که در فضای آن روزگار به دیگران اجازه نفس کشیدن نمیدادند.
لذا در بسیاری از موضوعات علمی و فرهنگی، دانشمندان امامیه از رویارویی تنشآور با مخالفینشان پرهیز کرده و برای این که آنان را به بحث علمی بکشانند، راه مماشات و تعامل را انتخاب میکردند که به نمونهای از گفتار شیخ مفید در این زمینه اشاره میشود.
ایشان درباره روش علمی در بحث با مخالفان میفرماید: «ملاک در بحث با مخالفان این است که علماء بر یک اصطلاح اتفاق نموده و سپس همه مخالفان در اطراف آن تسلیم شده و از عصبیت به حال سکون و آرامش و از مجادلهها و نقلهای متضاد و آراء و اعتقاداتی که همراه با دشمنی است به اصل دینی مشترک برسد؛ زیرا اگر اینگونه نباشد بر هیچ امری از شریعت اسلام به جهت مخالفتهای جزئی که وجود دارد، اجماعی به دست نمیآید. بنابراین انصاف این است که بین ما و بین مخالفان ما بعضی از واجبات شرعی و احکام به عنوان قدر مشترک در بحث در نظر گرفته شود.[۲۲])
از این جملهی ایشان میتوان به عنوان شاهد استفاده نموده که در بحثها و مناظرات علمی، روش ایشان این بوده است که در مواردی با تشخیص موقعیت، با مخالفان تعامل و مماشات داشتهاند و بر همین مبنا درباره تعریف مشهور امامت که همسان با تعریف اهلسنت است نمیتوان از این واقعیت گذشت که تعریف مشهور به وسیلهی آن دسته از متکلمان امامیه ارائه شده است که آنان در آن زمان مقیم بغداد و همزمان با فعالیتهای تند عقلگرایانه افراطی معتزله که همسو با سیاستهای خلفا حرکت میکردند، قرار داشتند و برای اثبات این مدعا کافی است به زندگانی شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و… نظر افکند که تعریف امامت به ریاست عامه از جانب ایشان پایه گذاری شده و همه اینان مقیم بغداد بودند و از نظر فرهنگی دربرابر معتزله و اهل حدیث و از جهت سیاسی در مرکز خلافت، قرار داشتند.
بنابراین نمیتوان گفت متکلمان امامیه درباره امامت راه خطا پیمودهاند، بلکه آنان به جهت موقعیت آن روزگار از راه تقیه و مماشات که روش تأیید شدهای از طرف امامان معصوم بود، راه پیمودهاند که به شواهدی از فشارهای آن روزگار به دانشمندان امامیه اشاره میشود:
برای دست یابی به تنشهای مذهبی در زمان شیخ مفید و متکلمان شیعی بعد از ایشان که مقیم بغداد بودند، نمیتوان در این اثر به تفصیل سخن گفت و تنها به عنوان شاهد کافی است که به نمایهای از فضای فرهنگی و تضادهای مذهبی بغداد در زمان آنان نظر افکنده شود.
شهرستانی در کتاب «ملل و نحل» خود درباره برخورهای ستیزه جویانه و کردارهای خصمانه میان اشاعره و معتزله مینگارد: «در مواردی ستیزه جوییهای آنان سبب شده است که برخی دانشمندان یک مذهب به جهت سعایت دانشمندان مذاهب دیگر جان خود را از دست بدهد».[۲۳])
از این رفتار خصمانه میان مذاهب اهل سنت، که در موارد فراوان هم عقیده نیز بودند، میتوان پی برد که آنان با مذهب امامی در تمام مسائل به ویژه امامت که آمیخته با سیاست نیز بود، رفتار به مراتب تندتر داشتهاند.
به عنوان مثال جاحظ یکی از دانشمندان معتزله عقیدهی انتصابی بودن امام از طرف خداوند را که یکی از معتقدات مهم شیعه بود، به شدت انکار کرده و میگفت: «نباید امامت را با نبوت قیاس نمود».[۲۴])
هم چنین قاضی عبدالجبار معتزلی، در موضع تندی در برابر متکلمان امامیه میگفت: «یکی از اشتباهات امامیه این است که میگویند ما به امام نیاز داریم تا احکام و دستورات شرع را از او به دست آوریم و این عقیده امامیه اشتباه است؛ زیرا شریعت آشکار است و ادله آن در قرآن و سنت و اجماع امت آمده است. بنابراین ما چه نیازی داریم که احکام را از امام بگیریم و یکی دیگر از اشتباهات امامیه این است که میگوید وجود امام لطف در دین است و ما دلیلی بر این لطف بودن نداریم».[۲۵])
در کنار این رویاروییهای مذهبی، بازار تهمت زدنها به متکلمان امامیه بسیار گرم بود که حتی هشام بن حکم، دانشمند و متکلم شیعی، که تمام زیربناهای کلامی و اعتقادی را مستقیما از امام صادق گرفته بود نیز از این اتهامات به دور نمانده و دو گروه معتزله و اشاعره او را متهم نمودند که او بر این عقیده است که خداوند جسم است[۲۶]) در حالیکه او در مسائل اعتقادی چنان پابند به آموزههای امام معصوم بود که در داستان مناظره معروف که او با عمروبن عبید معتزلی در بصره انجام داد، با استدلال قوی منصوب بودن امام را از طرف خداوند ثابت نمود. پس از آن امام صادق در مجلس بزرگی که از یاران حضرت تشکیل شده بود به هشام دستور میدهد که جریان مناظره را گزارش دهد. پس از آن گزارش بود که امام فرمود: «ای هشام! چه کسی این مناظره را به تو اموخته بود؟» هشام جواب داد:
شیئی اخذته منک و الّفته؛
اینها مطالبی بود که از شما فراگرفته بودم و خودم تنظیم کردم.[۲۷])
در این گزارش دو نکته قابل توجه است: الفـ وجود مناظرات مذهبی میان معتزله و امامیه در عصر امام صادق و ب ـ اعتقاد راسخ هشام به آموزههای امام معصوم.که میگوید: مایه اصلی بحث اعتقادی و کلامی را از امام گرفتم منتهی طبق مقتضا و موقعیت جلسه خودم تنظیم نمودم.
در راستای همین سیاست، شخصیت انقلابی و ظلم ستیزی مانند زید فرزند امام زین العابدین را از شاگردان واصل بن عطا ذکر نموده و به او تهمت معتزلی بودن میزند و میگوید: «او با اینکه جدش علی بن ابی طالب را افضل صحابه میدانست اما قائل به جواز امامت مفضول بر افضل است؛ لذا خلافت ابوبکر را بر حق میدانست.[۲۸])
هم چنین نسبت به سید مرتضی که از مدافعان برجسته عقاید شیعه است اتهام وارد نموده است که او در اصول اعتقادی از پیروان مذهب معتزله است.[۲۹])
به مرور زمان دامنه اتهام زنیها به دانشمندان شیعی آنگونه بالا میرود که حتی دانشمند فقیه، متکلم و فیلسوفی مانند خواجه نصیر الدین طوسی را به اسماعیلیه بودن متهم میکند؛ زیرا او که به دلیل اوضاع سیاسی و کشاکشهای ویرانگر و سرکوبگرانه دوران خود، مجبور میشود ۲۸ سال از عمر با برکت خود را در دربار اسماعیلیان به صورت زندانی به سر برد؛ بدون پایه و اساس به ایشان تهمت میزند که او پیرو مذهب اسماعیلیه است؛[۳۰]) در حالیکه کتابهای «رساله امامت»، «تجرید الاعتقاد» و «قواعد العقاید» شیخ از مهمترین سند و مدرک بر شیعه بودن ایشان است.
پیش از همه درباره وجود فشارهای سیاسی بر مدافعان خط امامت توجه به این نکته ضرورت دارد که پس از رحلت رسول خدا و قرار گرفتن حکومت در دست دیگران همواره حکمرآنان سیاستی یکسان را برای به انزوا کشیدن خاندان پیامبر در پیش گرفته بودند و هیچگاه رضایت نمیدادند که اندیشه امامت آنگونه که امامان شیعه و متکلمان پیرو آنان میخواهند نشر یابد و با در نظر داشتن آن موقعیت با اندک تأمل معلوم میشود که اصلیترین حاملان، مطرح کنندگان و دفاع کنندگان اندیشه شیعه در زمان امامان، خود آن بزرگواران بودند و این اندیشه که برگرفته از قرآن و سنت بوده است و تنها وسعت و نوع طرح و دفاع کردن از آن طبق اقتضای زمان فرق میکرد که اوج آن در زمان آخر امامت امام باقر و دوره نخست امامت امام صادق بود و در زمان امام باقر و امام صادق عدهای از شاگردانشان با راهنمایی خود آنان به فراگیری علم کلام میپرداختند و این وضعیت تا زمان نصیرالدینطوسی وجود داشت.[۳۱])
در عین حال رفتار خصمانه دشمنان همواره در جریان شیعی در قالب فشارهای روانی مانند شکنجههای بدنی و زندانی کردن و نظارت بر خود و خانوادهشان نیز چنان فضای سنگین و وحشت زایی را به وجود آورده بودند که شیعیان همیشه در معرض یورشهای سخت و بیرحمانه آنان قرار داشتند که هدف دشمنان خاتمه دادن به زندگی شیعیان بود و برای رسیدن به این هدف، ارتکاب هر کاری را جایز میشمردند؛[۳۲]) زیرا حکمرانان میدانستند شیعیان به پیروی از امامان معصومشان حکومت آنان را فاقد مشروعیت میدانند.
سرانجام اینکه جو اختناق و فشارهای بی حد و حساب مذاهبی مانند معتزله و اشاعره و نیز مهمتر از همه، فشارهای حکمرانان چنان عرصه را برای دانشمندان شیعه تنگ کرده بود که آنان ناگزیر بودند برای در امان ماندن از آسیبهای دشمنان از اصل تقیه که مشروعیت آن از جانب امامان معصوم تأیید شده بود استفاده کنند و در آن فضای ملتهب و نا آرام در موارد فراوان از جمله در بحث حساسی مانند تعریف و طرح امامت که مورد توجه ویژه مذاهب دیگر و حکمرآنان بود تا حدودی با دشمنان خود تعامل و مماشات کنند.
در عین حال باید توجه کرد که این مقدار از تعامل و مماشات متکلمان شیعی با دیگران هیچگاه به معنای معاملهگری و دست برداشتن از اصول عقاید شیعه در باب امامت نبود. بهترین گواه در این ادعا مطالعه آثار نگارش یافته به وسیلهی همان متکلمان است این تعریفهای به ظاهر ناسازگار که از آنان نقل شد به خوبی نمایان است. هر یک از آنان پس از ذکر آن تعریف مشهور درباره امامت بلافاصله بسیار هوشمندانه و با زیرکی خاصی شرایط امام را مطرح کردهاند که در ضمن ذکر شرایط امام، تمام اندیشه شیعه را در باب امامت، مانند لطف بودن، عصمت و… را گنجاندهاند.
پیش از این اشاره شد که در شناخت مسائل کلامی و اعتقادی نمیتوان روایات را نادیده گرفت و در هر مسئله اگر روایتی از امام معصوم وجود داشت باید آن را به عنوان پایه اعتقادی قرار داد.
بحث امامت از مواردی است که در بسیاری از شاخههای آن از جمله در تعریف امامت، روایات فراوان وجود دارد که مناسب است بنا به اقتضای این بحث، که درباره تعریف امامت است، به شواهدی از آن روایات اشاره شود:
رسول خدا: مجلسی در «بحار» و شیخ صدوق در «معانی الاخبار» از پیامبر نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
سمّیی الامام اماما لانه قدوه للناس منصوب من قبل الله تعالی ذکره مفترض الطاعه علی العباد؛[۳۳])
امام به آن دلیل امام نامیده میشود که مقتدای مردم است و از طرف خدای متعال منصوب شده است و فرمان برداریاش بر بندگان واجب است.
امیرالمؤمنین: ایشان در تعریف پیشوایان میفرمایند:
انما الائمه قوام الله علی خلقه و عرفائه علی عباده و لا یدخل الجنه الا من عرفهم و لا یدخل النار الا من انکرهم و انکروه؛[۳۴])
امامان پیشوایان) برپادارنده مردم از جانب خدایند و وسیله شناخت او و کارشناسان خدا بر بندگانش میباشند. بر بهشت وارد نمیشوند جز کسانی که امامان را میشناسند و شناخته شده امامان هستند و کسانی وارد جهنم میشوند که امامان را نشناسند و شناخته شده آنان نباشند.
امام صادق: ان الامامه عهد من الله عزوجل معهود لرجل سمیّن لیس للامام ان یزویها عمن یکون من بعده[۳۵])
امامت عهد و وصیتی است که از ناحیه خدای تعالی برای شخص معین واگذار شده است و امام پیشین نمیتواند آن را از امام بعدی پنهان نماید.
امام رضا: آن حضرت نیز در بیان بسیار جامع و طولانی، واژگان امام و امامت را به گونهای روشن تعریف نموده است که به دلیل اختصار به برخی از گفتار امام اشاره میشود. به نقل شیخ مفید و دیگران از یکی از یاران امام به نام عبدالعزیز بن مسلم میگوید: با عدهای در مسجد جامع مرو در امر امامت، که مورد اختلاف فراوان بود، گفتگو میکردیم تا اینکه من به محضر مولای خود امام رضا شرفیاب شدم و سخنان مردم را درباره امامت به عرض آن حضرت رساندم. پس از آن حضرت تبسمی کرد و این حدیث طولانی را در تعریف امامت و جایگاه امام ایراد فرمود که در بخشهایی از آن حدیث آمده است:
ان الامامه خلافه الله و خلافه الرسول و مقام امیرالمؤمنین و میراث الحسن و الحسین ان الامامه زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عز المؤمنین ان الامامه اس الاسلام النامی و فرعه السامی
امامت، خلافت و جانشینی خدا در زمین) و جانشین رسول خدا است و مقام امیرالمؤمنین و میراث حسن و حسین است امامت زمامدار دین و نظام بخش مسلمانان و اصلاحگر دنیا و عزت بخش مؤمنان است. امامت بنای اساس اسلام و شاخه با برکت آن است.
پس از آن در تعریف واژه امام میفرماید:
الامام امین الله فی خلقه و حجته علا عباده و خلیفته فی بلاده و الداعی الی الله و الذاب عن حُرُم الله امام مطهر من الذنوب و المبرا عن العیوب المخصوص بالعلم… عالم بالسیاسه مفروض الطاعه قائم بامر الله ناصح لعبادالله، حافظ لدین الله؛[۳۶])
امام امین خداوند در میان خلقش و حجت او بر بندگانش و خلیفه او در بلادش است امام دعوت کننده به سوی خدا و دفاع کننده از محرمات الاهی است، امام از گناهان پاک و از عیبها به دور و به علم و دانش مخصوص است امام آگاه به سیاست و فرمانبرداری از او واجب و به پادارنده امر خداوند و دلسوز بندگان و نگهبان دین خدا است
بدون تردید با دقت در این روایات و با تحلیل واژگان به کار رفته میتوان به این واقعیت پی برد که در تمام این روایات مسئله انتخاب امام از طرف خداوند به عنوان یک امر مسلم ذکر شده است که از جهت کاربردی در بحث اعتقادی و کلامی باید در تعریف امامت لحاظ گردد که ما در گزینه پیشین به نمونههایی از آنگونه تعریفها اشاره کردیم و در نهایت آنچه از این روایات در تعریف امام و شرایط آن میتوان استنباط نمود اینک امام با این معنا و شرایط و مسئولیتهایی که ذکر شد باید انتخاب او مانند انتخاب نبی با ملاکهای ویژه و خارج از دسترس بشر باشد؛ زیرا با انتخاب بشر هیچ تضمینی وجود ندارد که امام را با آن شرایط ویژه انتخاب کند.
تنها راه اطمینان آور در انتخاب امام همان راهی است که انتخاب امام را مانند انتخاب نبی از طرف خداوند بدانیم.
نگرشی بر مصداق شناسی امام در روایات
پس از شناخت معنای اصطلاحی و اعتقادی امام و امامت در نزد متکلمان و روایات معصومان اینک ضرورت دارد که به شواهدی از مصداق شناسی امام در روایات اشاره گردد، زیرا همانگونه که در ابتدای این بخش اشاره شد با دقت در جریان شناختی روایات که در آنان واژگان امام و ائمه ذکر شده است، معلوم میشود که این روایات به طور کلی به دو دسته تقسیم میشود: الف ـ روایات مطلق که در آنان بدون قیدی سخن از امام و ضرورت آن به میان آمده است که این دسته در ابتدای این فصل نگارش یافت. ب ـ روایات مقید که در این دسته علاوه بر ذکر امام و ضرورت آن، مصادیق امامان نیز ذکر شده است که در اینجا مناسب است برای تکمیل معنا شناسی امامت به شواهدی اشاره شود.
عبدالرحمن بن سمره نقل نموده است که پیامبر به من فرمود: ای فرزند سمره! زمانی که آراء و خواهشها پراکنده شد به علی بن ابی طالب رو آورید.
«فانه امام امتی و خلیفتی من بعدی»؛[۳۷])
او پیشوای امت من و جانشین بعد از من است.
نیز آن حضرت فرمود:
«ایها الناس ان علیا امامکم من بعدی… من انکره انکرنی و من انکرنی فقد انکر الله و من اقر بامامته فقد اقر بنبوتی»؛[۳۸])
«ای مردم همانا علی پیشوای شما است بعد از من کسی که انکار کند علی را، من را انکار نموده است و کسی که مرا انکار کند خدا را انکار نموده و کسی که اقرار به امامت علی نماید به نبوت من اقرار نموده است…»
و نیز از انس بن مالک نقل شده است که رسول خدا به ابوبرزه اسلمی فرمود:
«یا ابا برزه ان رب العالمین عهد الیی فی علی بن ابی طالب عهدا فقال علی رایه الهدی و امام اولیائی و نور جمیع من اطاعنی»؛[۳۹])
ای ابوبرزه همانا پروردگار عالمیان پیمان بست با من درباره علی بن ابی طالب پیمان بستنی و پس از آن گفت علی پرچمدار هدایت و پیشوای دوستان من و روشنایی بخش تمام کسانی است که از من فرمان برداری کند.
به نقل حاکم در مستدرک، رسول خدا فرمود:
اوحیی الیی فی علی ثلاث انه سید المسلمین و امام المتقین و قائد الغرالمحجلین؛[۴۰])
به سوی من نسبت به علی سه چیز وحی شده است او آقای مسلمانان، پیشوای پرهیزگاران و رهبر سفید رویان است.
و نیز آن حضرت خطاب به علی فرمود:
«یا علی انت الامام بعدی و مالک فی امتی نظیر»؛[۴۱])
ای علی تو پیشوای بعد از من هستی و در میان امت من کسی همانند تو نیست.
در روایت دیگری نقل شده است که رسول خدا فرمود:
«ان علی بن ابی طالب الامام بعدی و اعلموا ان الله قد نصبه لکم ولیا مفترضا طاعته»؛[۴۲])
«علی بن ابی طالب پیشوای بعد از من است؛ بدانید که خداوند او را سرپرست و پیشوای شما نصب کرده و واجب کرده است پیروی از او را.»
در جریان حدیث معراج از رسول خدا نقل شده است که خداوند به من فرمود:
«یا محمد انی جعلت علیا امام المسلمین فمن تقدم علیه اخزیته»[۴۳])
ای محمد! من علی را پیشوای مسلمانان قرار دادم و هر کس خود را از او جلو اندازد، خوار و ذلیل میکنم.
هم چنین از امیرالمؤمنین نقل شده است که رسول خدا فرمود:
الائمه بعدی اثنا عشر اولهم انت یا علی و اخرهم القائم الذی یفتح الله عزوجل علی یدیه مشارق الارض و مغاربها؛[۴۴])
پیشوایان پس از من دوازده نفرند؛ یا علی نخستینشان تو هستی و آخرین آنان قائم است که خداوند با دستان او شرق و غرب زمین را میگشاید.
در روایت دیگری از علی نقل شده است که رسول خدا به من فرمود:
انت الامام ابوالائمه احد عشر من صلبک ائمه مطهرون؛[۴۵])
«تو پیشوا و پدر پیشوایان هستی یازده تن از صُلب تو پیشوایانی هستند پاکیزه.»
و در روایت دیگری از انس بن مالک نقل شده است که روزی، در حالیکه رسول خدا در جمع یاران خود نشسته بود به آنان فرمود:
اول من یدخل من هذالباب امام المتقین و سید المرسلین و قائد غر المحجلین؛
نخستین کسی که از در وارد میشود پیشوای پرهیزگاران و آقای مسلمانان و رهبر سفید رویان است.
پس در آن هنگام علی وارد شد و رسول خدا از او استقبال کرد و گفت:
انت تؤدی عنی و تسمعهم صوتی و تبین لهم ماختلفوا فیه من بعدی؛[۴۶])
تو از جانب من ادا میکنی و صدایم را به آنان میرسانی و بیان میکنی آنچه را که بعد از من در آن اختلاف میکند.
از امام حسن عسکری نیز نقل شده است که رسول خدا به ابن مسعود فرمود:
یا ابن مسعود علی بن ابی طالب امامکم بعدی و خلیفتی علیکم فاذا مضی فابنی الحسن امامکم بعده و خلیفتی علیکم فاذا مضی فابنی الحسین امامکم بعده و خلیفتی علیکم ثم تسعه من ولد الحسین واحدا بعد واحد ائمتکم و خلفائی علیکم… و من انکر واحدا منهم فقد انکرنی و من انکرنی فقد انکر الله و من جحد واحدا منهم فقد جحدنی و من جحدنی فقد جحد الله لان طاعتهم طاعتی و طاعتی طاعه الله و معصیتهم معصیتی و معصیتی معصیه الله؛[۴۷])
ای فرزند مسعود! علی بن ابی طالب پس از من پیشوای شما و خلیفه من است بر شما چون او بگذرد فرزندم حسن پس از او پیشوای شما، چون و خلیفه من بر شماست وچون او برود فرزندم حسین پیشوای شماست سپس نه تن از فرزندان حسین یکی پس از دیگری پیشوایان شمایند و هر کس یکی از ایشان را انکار کند مرا انکار کرده و هر که مرا انکار کند خدا را انکار کرده است و هر که یکی از ایشان را رد کند مرا رد کرده و هرکه مرا رد کند خدا را رد کرده است؛ زیرا پیروی ایشان پیروی من و پیروی من پیروی خداست و نافرمانی ایشان نافرمانی من و نافرمانی من نافرمانی خداست.
با نگاه تطبیقانه به آنچه تاکنون درباره مصداق شناسی امامان وپیشوایان در روایات به نگارش در آمد میتوان به این مطلب مهم و اساسی دست یافت که مسئله امامت و پیشوایی پس از رسول خدا، بحثی مهم و در خور توجه بوده است که آن حضرت نیز نه تنها هیچگاه از آن غفلت نورزید، بلکه در موقعیتهای مختلف درباره آن سخن گفته است که در این زمینه میتوان به احادیث مشهور و به یاد ماندنی یوم الدار، غدیر، منزلت، ثقلین و… اشاره کرد که در اینجا از ذکر آنان خودداری میشود،[۴۸]) و در پایان تأکید میشود که از روایات نگارش یافته در باب مصداق شناسی امام میتوان به امور ذیل دربارهی جایگاه و ویژگیهای امامت اشاره نمود:
الف ـ ضرورت وجود امام برای سامان بخشی به مسائل دین و دنیای امت اسلامی.
ب ـ انتخاب امام باید از طرف خداوند انجام شده و به وسیلهی پیامبر برای آگاهی مردم مانند باقی دستورات الاهی ابلاغ گردد.
ج ـ در این روایات از جهت مصداق شناسی هیچ ابهامی باقی نمانده است مگر اینکه انگیزههایی برای انکار امام و امامت الاهی در ذهن کسی باشد.
د ـ در برخی از این روایات تطبیق و پیوستگی میان معرفت نبی و امام و نیز انکار نبی و امام مطرح شده بود که از جهت معرفت شناسی میتوان به این نکته دست یافت که امامت از نبوت جداناپذیر بوده و پس از درگذشت نبی امام در جایگاه او به عنوان جانشین او وظیفه هدایت گری خلق را بر عهده میگیرد.
[۱]) النجاۀ فی القیامۀ فی تحقیق امر الامامۀ، ص۲۹٫
[۲]) النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، ص۹۵٫
[۳]) المنقذ من التقلید، ج ۲، ص۲۳۵٫
[۴]) المیزان، ج۱، ص۲۶۶٫
[۵]) توضیح المراد، ص۶۷۲٫
[۶]) الفوائد البهیه فی شرح الامامیه، ج۲، ص۹٫
[۷]) امامت و رهبری، ص۷۱٫
[۸]) تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی، ج۱، ص۱۶۳٫
[۹]) همان، ص۱۶۶٫
[۱۰]) الرسائل العشر( رسالۀ فی الفرق بین نبی و امام)، ص ۱۱۱ به بعد..
[۱۱]) کفایۀ الاثر، ص۳٫
[۱۲]) رسائل فیض کاشانی، ص۶۳۳٫
[۱۳]) کفایه الموحدین، ج۲، ص۳٫
[۱۴]) لوامع الحقائق فی اصول العقائد، ص۹٫
[۱۵]) اصل الشیعه و اصولها، ص۲۲۱، موسسه امام علی، قم، ۱۴۱۵٫
[۱۶]) احقاق الحق، ج۲، ص۲۸۶ پاورقی اول.
[۱۷]) الفوائد البهیه، ج۲، ص۱۲٫
[18]) بدایه المعارف الاهیه، صص ۸ و ۹٫
[۱۹]) همان.
[۲۰]) امامت و رهبری، ص۱۶۲٫
[۲۱]) شواهدی از فعالیتهای هوشمندانه و زیرکانه متکلمان شیعی برای حفظ عقیده صحیح شیعی درباره امامت در پایان همین گزینه خواهد امد.
[۲۲]) الافصاح، ص۳۸٫
[۲۳]) ملل و نحل، ج۱، ص۷۹٫
[۲۴]) رسائل جاحظ، ص۱۹۰ به بعد.
[۲۵]) شرح اصول الخمسه، ص۵۱۰٫
[۲۶]) اسفرایینی، التبصیر فی الدین، ص۱۰۶؛ ابوالحسن الشعری، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۲۵۷ به نقل از شیعه در برابر معتزله و اشاعره، ص۲۰۹٫
[۲۷]) اصول کافی، ج۱، ص۳۱۸٫
[۲۸]) ملل و محل شهرستانی، ج۱، ص۱۳۸٫
[۲۹]) شیعه در برابر معتزله و اشاعره، ص۳۴۲٫
[۳۰]) تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی، ج۱، ص۱۰۱٫
[۳۱]) تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی، ج۳، ص۳۴۳٫
[۳۲]) هاشم معروف الحسن، شیعه در برابر معتزله و اشاعره، ص۱۹۶٫
[۳۳]) معانی الاخبار، ص۶۴؛ بحار الانوار، ج۲۵، ص۱۰۴٫
[۳۴]) نهج البلاغه، خطبه ۱۵۲، ص۲۸۰٫
[۳۵]) اصول کافی، ج۲، ص۵۴؛ بحارالانوار، ج۲۳، ص۷۲٫
[۳۶]) اصول کافی، ج۱، صص۲۹۱ـ ۲۸۴؛ تحف العقول، صص۲۲۳ـ۲۲۴٫
[۳۷]) کمال الدین، صدوق، ص۲۵۱٫
[۳۸]) شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۲۷۲٫
[۳۹]) تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۱۰۲؛ الغدیر، ج۷، ص۱۷۶٫
[۴۰]) مستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۸٫طبرانی، المعجم الصغیر، ج۲، ص۸۸؛مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۲۱٫
[۴۱]) حلیه الابرار، ج۲، ص۲۷؛ روضه الواعظین، ج۱، ص۱۲۸٫
[۴۲]) من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۵۴٫
[۴۳]) مدینه المعاجز، ج۲، ص۴۰۲؛ امالی صدوق، ص۴۲۶٫
[۴۴]) کمال الدین، صدوق، ص۱۴۹٫
[۴۵]) الانصاف، سید هاشم بحرانی، ص۷۲٫
[۴۶]) ابو نعیم، حلیه الاولیا، ج۱، ص۶۳؛ فرائد المسلمین، ج۱، ص۱۴۵٫
[۴۷]) الانصاف، ص۲۴۱٫
[۴۸]) هر یک از این احادیث مناسب خود، نگارش خواهد یافت.
منبع: برگرفته از کتاب امامت و واژگان مرتیط؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد